سایر منابع:
سایر خبرها
علی پروین از دغدغه های این روزهایش می گوید
هفته نامه تماشاگران امروز - هیوا یوسفی، فرهاد عشوندی: مصاحبه بالاخره به اصرار خودش تمام شد. قبلش چند بار با خنده، جوری که ما ناراحت نشویم، تشر زده بود که تمامش کنیم. هر بار اما فرهاد اصرار کرده بود که کلی سوال دیگر دارد و بعد دوباره رشته کلام را داده بود دستش تا خاطره تعریف کند. از لحظه ای که وارد دفتر شدیم تا بهنام آخرین عکس ها را گرفت، یک ساعت و نیم، دو ساعتی طول کشید. دو ساعت با علی
مراسم شب خاطره در حوزه هنری تهران برگزار شد
به گزارش خبرنگار خبرگزای رسا، فیروز احمدی از رزمندگان دفاع مقدس در مراسم شب خاطره که پنجشنبه دوم بهمن ماه در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد به بیان خاطراتی از زمان پیروزی انقلاب اسلامی پرداخت و گفت: بنده آن زمان در کلاس اول دبیرستان درس می خواندم و تمام کتاب های درسیم را که تاریخ شاهنشاهی داشت به تاریخ سال شمسی تغییر داده بودم. این رزمنده دفاع مقدس که در عملیات خیبر، بازی دراز و والفجر
صندوق چه ای که 31 سال از موهای محاسن یک شهید مراقبت می کند
که به جبهه رفت، وقتی هم رفت جبهه، همانجا ماندگار شد، وقتی هم شهید شد تا 13 سال پیکر خونینش در منطقه ماند. فارس: علت رفتن به جبهه را به شما نگفت؟ چرا نگفت! همیشه می گفت، برای ما از اتفاقات آنجا تعریف می کرد، از خراب شدن روستاها، شهرها، کارخانجات و ...، بعد می گفت: شما خدا را شکر کنید که از این بلاها دور هستید. یک روز به او گفتم: شما چهار، پنج نفر از یک خانواده جمع
هشت بار تجدید چاپ برای لشکر خوبان در سال 93
می شود که پایش را در جنگ تحمیلی از دست داده و حالا به عنوان اسیر در اردوگاه عراقی ها شکنجه می شود. نور الدین پسر ایران سومین کتاب رکوردار سال 93 کتاب نور الدین پسر ایران روایت بی نظیری از عملیات بدر، عملیات والفجر هشت و عملیات کربلای 4 است. این کتاب خواننده را با خود به دل واقعه می برد و او را از گریستن و افتخار کردن و حسرت خوردن، به بهت زدگی می کشاند. کتاب نورالدین پسر
شهیدی که مانند حضرت یوسف(ع) از معرکه گناه فرار کرد
گروه فرهنگی تیتریک ؛ حسین خیری در جمع خادمین شهدای سازمان بسیج دانشجویی خراسان رضوی با بیان اینکه باید شهدا را شناخت تا از کرامات و شجاعت های آنها حرف زد، گفت: در حقیقت باید برخوردهای اخلاقی شهدا با خانواده و اجتماع را بشناسیم تا بتوانیم به حقیقت رسیدن آنها به چنین منزلتی پی ببریم. وی ادامه داد: خواندن وصیت نامه های شهدا می تواند راهی برای رسیدن شما به کانال های موفقیت در زندگی باشد
گفتگوی منتشر نشده با شهید الله دادی
نمایید؟ اینجانب محمدعلی الله دادی 23 اردیبهشت سال 42 در پاریز سیرجان به دنیا آمدم و تحصیلات ابتدایی تا دیپلم در همین روستا گذراندم. سپس برای ادامه تحصیلات وارد دانشکده فنی شده و با آغاز جنگ تحمیلی به عنوان نیروی جهادی و بعد از وارد شدن به بسیج و دیدن آموزش های لازم به عنوان پاسدار به جبهه های حق علیه باطل اعزام شدم. در دوران دفاع مقدس چه مسئولیتی را بر عهده داشتید؟ قبل
از افتخارآفرینی در عملیات والفجر 8 تا پایه گذاری تیپ ادوات لشکر ثارالله
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، سردار شهید محمدعلی الله دادی در سال 1342 در شهر پاریز از توابع شهرستان سیرجان استان کرمان چشم به جهان گشود، تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم در پاریز پشت سرگذاشت و وارد دانشگاه کرمان شد، همزمان با شکل گیری انقلاب اسلامی درس را کنار گذاشت و برای کمک به انقلاب وارد جهاد سازندگی سیرجان شد. با شروع جنگ تحمیلی فرصت بازگشت به دانشگاه را تا پایان جنگ از دست داد
پیکر سردار شهید الله دادی در سیرجان تشییع شد
کرمان شد، همزمان با شکل گیری انقلاب اسلامی درس را کنار گذاشت و برای کمک به انقلاب وارد جهاد سازندگی سیرجان شد. با شروع جنگ تحمیلی فرصت بازگشت به دانشگاه را تا پایان جنگ از دست داد و 15 روز پس از حمله ارتش رژیم بعثی عراق به ایران اسلامی در تاریخ 14 مهرماه 1359 به اتفاق دوست و هم رزم همیشگی اش سردار شهید مهدی زندی نیا عازم جبهه شد و به شهر مقاوم سوسنگرد رفت. 39 روز بعد در
پایان 33 سال چشم انتظاری خانواده شهید شفیعی
، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس در گفت وگو با تسنیم می گوید: بیژن شفیعی دانش آموز سال سوم دبیرستان سید جمال الدین اسدآباد در نخستین اعزام من به جبهه فرمانده من بود. دو سالی از من بزرگ تر بود و این عکس شاید یک یا دو سال قبل از شهادتش باشد و حال از شنیدن خبر رجعتش خیلی خوشحال شدم. برادر شهید بیژن شفیعی می گوید: هر بار که دلم می گرفت به سمت قبور شهدا و برادرم می رفتم اما نمی توانستم با قبر خالی درد
شنام ادای دین به رشادت شهدایی چون شهید شفیعی بود
حسنمراد مرادی که مجروح بود، به اسارت درآمدیم. وی در ادامه افزود: در همان اردوگاهی که اسیر شده بودیم، این دو نفر تیرباران و شهید شدند. *شهید شفیعی مرد مدیریت بود گلزار راغب با اشاره به اینکه از سال 59 که بنده دانش آموز بودم و وارد سپاه شدم، شهیدشفیعی را می شناختم، افزود: ایشان فردی فعال، شجاع، دلیر، باتدبیر، کاردان و بسیجی بود. وی ادامه داد: این شهید والامقام
شهید کلهر به روایت سردار فضلی: آقا یدالله صدایش می زدند
حواسمان هست با زیرکی گفتند: الحمدلله! با آن کنار آمده ام! او می افزاید: ما تا روز شهادت این شهید بزرگوار حتی یک بار هم از ایشان نشنیدیم که از درد دستش حرفی بزند. بعد از این پاسخ سردار شهید کلهر، حضرت آقا هم که در سال 60 عصب دستشان بر اثر انفجار مسجد ابوذر قطع شده بود، به این شهید فرمودند من اوضاع تو را درک می کنم زیرا از وقتی که عصب دست من قطع شد تا زمان زیادی درد دست نمی گذاشت بخوابم و هر شب
روایتی از سلام آقا به پیرغلام اهل بیت
نیست، شما امر بفرمایید ما که کاری از دستمان برنمی آید، بعد از آن ایشان گفتند پس مداحان اشعارشان را با شما چک کنند، گفتم حاج آقا آنها که ما را قبول ندارند. * بیشتر مداحان اصفهان اکنون از نسل قدیم هستند یا جدید؟ حاج مرتضی اشتری: از نسل قدیم دیگر تعداد انگشت شماری مانده و بیشتر جوانان هستند که مداحی می کنند. * سبک مداحی قدیم را به شاگردانتان هم آموزش می دهید؟
احمدی نژاد و فریاد من هستم
ظریف دیپلماسی روزنامه های دو جناح امروز هم به طور گسترده مسائل اخیر مطرح در باره مذاکرات هسته ای را پوشش داده اند. اعتماد در مطلبی با تیتر ظریف زیر تیغ نوشته است: روزهای زمستانی محمد جواد ظریف با مجموعه انتقاد ها و پاسخ ها با هم ممزوج شده است. انتقاد ها یک علت خاص دارد و منتقدان همان هایی هستند که در 16 ماه پس از روی کار آمدن دولت مشغول انتقاد از او بوده اند. محمد جواد ظریف
پنجه بکس بازی مدعیان روشنفکری در فضای مجازی/ انتقاد ده نمکی از حمله به تابلو نوفل لوشاتو
تکان دهنده و بزرگ و سریع تر از آن چیزی بود که بسیاری تصور می کنند. سیدحسن نصرالله رهبر مقاومت لبنان یک سال قبل وعده داد که جبهه جولان را می گشاید و فکر نمی کنیم که این تیم از فرماندهان ارشد لبنانی و ایرانی برای تفریح در آنجا بودند؛ بلکه آنان در حال آماده سازی این جبهه به عنوان نقطه ای برای عملیات بودند، مانند آنچه که در جنوب لبنان و غزه روی داد؛ شاید شاهد آن باشیم که این جبهه تقریبا فراموش شده شعله
زندگی شگفت انگیز یک طلبه نخبه با 8 بچه!
دادم به مامان. مامان به من آبگوشت داد. (می خندد) * بعد چه کاره شدید؟ بعد از آن گذرم افتاد به داروخانه؛ نسخه پیچی. هنوز 18 ساله نشده بودم که توی نسخه پیچی استاد شدم. بعد هم رفتم پیش یک پیرمرد که استاد صابون سازی سنتی بود. البته ساخت صابون های محلی که امتیازش طبیعی بودن آن است. * حالا چرا صابون سازی؟ چون خیلی از مشکلات مو و پوست را می شود با صابون خوب
از شکل گیری لشکر 28 روح الله تا تشکیل یگان ویژه پاسداران انقلاب اسلامی
خدمت در جبهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نیروهای رزمنده همکاری می کردند. اما از لحاظ تعداد اعزام ها و نفرات به جبهه ها، علی رغم نداشتن سازمان رزمی و با توجه به استعداد نیروهای کمیته و ماموریت گسترده آنان در سراسر کشور بسیار درخور توجه و قابل تامل است. برای آشنایی بیشتر با حضور کمیته در جنگ خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس به سراغ سرادر حسین رهنی ، از قدیمی های کمیته و معاون نیروی
چگونه یک جوان کاشانی، چهره مهم شعر فارسی شد
موقع، من مبصرِ کلاس بودم. مبصرها کمتر با بچه ها کنار می آیند و معمولاً از شاگردان نزد معلم و ناظم و مدیرِ مدرسه شکایت می کنند، امّا من با بچه ها بسیار دوست بودم. درحقیقت یار و یاور و رفیق و شفیق همه آن ها بودم. استادم همان آقای فریدی، که این ویژگی را به دفعات در من دیده بود، تصمیم گرفت تخلص مشفق را برایم انتخاب کند و گفت: تو دوست مهربانِ همه بچه هایی و بهتر است از این به بعد در شعرهایت مشفق تخلص
رهبری فرد: آقای درخشان صادقیان باید خون بالا می آورد نه 5 صبح با تتلو پست بگذاره!
بهروز رهبری فرد با انتقاد از درخشان درخصوص پیام صادقیان نوشت: چندروز پیش یه خبرنگار گفت شنیدی پیام صادقیان تو دبی از دستور درخشان سرپیچی کرده و بهش توهین کرده بعدش مصطفی قنبر پور واسطه شده حمیدم کوتاه اومده منم نظرمو گفتم حالا ظاهرا طوری برداشت شده انگار ما قصد حاشیه سازی داشتیم قصدم توجیح(توجیه!) اون مصاحبه نیست روی صحبتم با حمید خان درخشانه که من نمیفهمم این چندسال پشت خط نشینی باعث
دست راستم خیال قطع شدن نداشت
/> شما به عنوان رزمنده، اولین بار چه زمانی گام در میدان نبرد نهادید؟ من در سال 1358 وارد بسیج مسجد محمودیه سرچشمه شدم. با شروع جنگ از طریق پایگاه مالک اشتر میدان خراسان به جبهه اعزام شدم. آن زمان اعزام رزمندگان به جبهه خیلی راحت نبود. بررسی های لازم برای اعزام افراد به جبهه از نظر اعتقادی، خانوادگی، محلی و... تقریباً سه ماه طول می کشید. اگر کسی ناخالصی در محله یا خانواده داشت به
بولتن سینما ؛ مجلۀ خبری روزانۀ سینما (1 بهمن)
داشته ام، بازی کرده ام و فکر می کردم کارم باید دیده می شد، آن زمان ها منتظر بودم اما شاید نه تنها به خاطر کارهایی که انجام داده ام بلکه به خاطر کارهای خوبی که مهجور ماند ، کم کم این حس در من شکل گرفت. فروتن اضافه کرد: امیدوارم امسال این اتفاق نیفتد و به کسانی که حقشان است جایزه داده شود و سیمرغ دوباره معنای خود را پیدا کند. او درباره نقش اش در فیلم شیفت شب توضیح داد: در این
فرزندی که شهادت پدرش را در خواب دید
، پس از سال ها ایثار و فداکاری، در کسوت فرماندهی گروهان در روز بیست و سوم شهریور ماه سال 1374، در روستای "برودر" در درگیری با عناصر ضد انقلاب، رخت زیبای شهادت را بر تن کرد و مهمان بارگاه اقدس الهی شد. نحوه شهادت شب قبل از شهادت پدرم، در خواب دیدم، جوانی بلندقد، قصد تیرباران پدرم را دارد. من سریع رفتم و دستم را مقابل لوله اسلحه مرد جوان گذاشتم و گفتم: تو حق نداری این کار را بکنی
ماجرای احضار قزوه به دادگاه
همیشه این خاطره را در کنار آن خاطره اش می گذاشتم که می گفت : ما دو ماه در سنندج آب لجن می خوردیم! . آدم ورزیده ای بود ولی روزهای آخر بسیار لاغر شده بود. دیگر شناخته نمی شد. خیلی درد می کشید. در همان شرایط همیشه نمازش را سروقت می خواند. من در همان سال به حج رفتم. آوینی هم همان سال پرواز کرده بود. در حج خواب دیدم احمد به کاروان ما در مدینه آمده است. چند ماه بعد در بیمارستان به احمد ماجرای خواب را گفتم
موحد: سرنوشت ایران هنوز سخت با نفت گره خورده اما محکوم به پیشرفت هستیم
به کار آمد و از تبدیل این بحث به یک بن بست خطرناک داخلی و یک مناقشه به مراتب خطرناک تر خارجی جلوگیری کرد. وی افزود: همان گونه که آقای موحد در این بررسی اشاره کرده اند کل بروزات جانبی این بحث، مانند حملات جراید به شرکت نفت، مشت محکم به دهان استکبار زدن و آن جشن و چراغانی نمایشی بیش نبود و به همان اشاره که بر پا شده به همان اشاره نیز خاموش گشت. رضاشاه به صورتی بی موقع و نابهنگام بنا به
شهیدی که در حین مأموریت های پرواز قرآن می خواند
گذرانده بودم. حضور شهید را در کلاس ها هنوز هم احساس می کنم. به گفته همسر شهید عبدالکریمی، یکی دو ماه از شهادت ایشان گذشته بود و مراسمی برایش گرفته بودند؛ وقتی به خانه برگشتم، دیدم منزل مورد دستبرد قرار گرفته است. من به شهید شکایت کردم و ناراحت بودم و گفتم دیدی چه بلایی سرم آمد. ایشان به خوابم آمد و سه نفر را نام برد. صبح بلند شدم و خواستم بازگو کنم، گفتم شاید اشتباه می کنم. شب بعد دوباره به خوابم
هرگونه تحریم جدید علیه ایران را وتو می کنم/ تحریم های جدید، امریکا را منزوی خواهد کرد
تاریک ترین روزهای بحران، زمانی که من گام در کاپیتول گذاشتم و قول دادم که اقتصاد را با مبنایی تازه می سازیم، به یادتان بودم و این تلاش ها و عزم شما بود که چنین چیزی را می سر ساخت تا کشور ما این بار قوی تر وارد عرصه شود. رئیس جمهور آمریکا افزود: باور داشتیم که می توانیم این موج برون سپاری را باز گردانیم و مشاغل جدیدی را به داخل خاک خود بکشانیم. در طول پنج سال گذشته، صنایع ما بیش از یازده
بازخوانی فدائیان اسلام از زبان آخرین بازمانده؛ از تشکیل فدائیان تا تیرباران نواب صفوی
شدم و مدتی در زندان بودم و سال 1332 از زندان آزاد شدم، من یکی از همان پنج نفری هستم که درباره پیمان بغداد تصمیم گیری کردند. تسنیم: شما کی و چگونه محاکمه شدید؟ عبدخدایی: بعدازاینکه پنج شب در منزل آیت الله طالقانی مخفی شدیم دوستانم دستگیر شدند، ما از هم جدا شدیم که آن ها را دستگیر کردند و من هشت ماه بعد از آن ها دستگیر شدم آن زمان ما ده نفر بودیم که محاکمه شدیم و آیت الله
اوباما: به مبارزه با تروریسم متعهدیم/ تحریم تازه علیه ایران را وتو می کنم
کنیم. اولین وظیفه من به عنوان فرمانده کل قوا این است که از ایالات متحده آمریکا دفاع کنم. در راستای آن سوال این نیست که آیا آمریکایی ها جهان را هدایت می کنند یا خیر بلکه باید پرسید چطور این کار انجام می شود. زمانی که ما تصمیمات عجولانه اتخاذ می کنیم، به جای استفاده از ذهنمان به تیتر اخبار واکنش می دهیم، زمانی که اولین واکنش ما این است که ارتشمان را اعزام کنیم، پس از آن ما خطر وارد شدن به درگیری های
سه شهیدی که "شفیع" هم شدند
بود که صدای حاج شریف را شنیدم که مرا صدا می زد صدای او ابتدا برایم ناآشنا بود. پرسیدم چه کسی را می خواهی؟ گفت: گمشده ام را می خواهم. بعد چهره پر نور او را دیدم همدیگر را در آغوش گرفتیم و حاجی شریف شروع به گریه کرد. بعد گفت شنیده بودم که امروز روز سختی برای شما بوده است. بچّه ها می گفتند که دشمن با پاتکهای خود به نزدیک خاکریز ما رسیده بود. در این موقع شهید ابراهیمی هم که همراه ما بود گفت: بلی
رضا شاهرودی ازامام زاده حسن تا دالیان/کاش خواسته های مایلی کهن را انجام می دادم
؟ اصلا. 2 روز قبل از این بازی مصدوم شدم و نمی خواستم در این بازی به میدان بروم اما به خاطر هوادارانم بازی کردم و با بدشانسی تمام خیلی سریع مصدوم شدم و از بازی خارجم کردند. * دقایقی با مالدینی صحبت کردید در چه رابطه ای بود؟ به او گفتم من را در ایران با شما مقایسه می کنند. متاسفانه مالدینی بسیار مغرور بود و جواب کسی را نمی داد. در آن بازی بیش ازهرکسی من را تشویق کردند و
وقتی شاه به فاسد بودن حکومتش اعتراف کرد+فایل صوتی
عمل کرد. شاه: میخواهید میرزا کوچک خان(8) را در رشت بلند کنند، میخواهید تجزیه بشود مملکت، یا کردستان اون حرفها را بزنند(9)، خوب اونکه به جایی نمی رساند شما را، حالا این دفعه سکوت بکنید و آرامش، ببینید چه می شود، بعداً ناچارم که بالاخره اون سیاست لیبراسیون اصلی یعنی دمکراتیکم را ادامه بدهم به همان دلایل که شماها می دونید. امینی: بله بله، من همین را گفتم، قبول بکنید و مطمئن باشید