سایر منابع:
سایر خبرها
خاطره ای از دوران کودکی شهید حجت اسدی از زبان مادر
شما اجازه نمی دادید بدون خبر رفتم. گفتم: پسرم شما در سنی نیستی که بتوانی تنها به استخر بروی. پس از آن پدرش او را چند بار به استخر و سونا برد. دوستان و همرزمان این شهید نقل می کنند: همیشه کارهای فرهنگی سنگین با آقا حجت بود. وی در یادمان های شهدای والفجر یک و جبهه های غرب، صحن های جدید و نمایشگاه های حرم حضرت معصومه(س)، اردوگاه شهدای علم و فناوری فعال بود و با مسئولان فرهنگی بعثه رهبری و حاضران در برنامه حسینیه قمی های کربلا در ایام اربعین همکاری داشت.
زنی برای تمام فصول
سر من و یا جای حساس دیگر تیراندازی کند. آن ها هم که دیدند نمی توانند کاری بکنند، پس از این درگیری از صحنه حادثه گریختند. بعد از فرار آن دو نفر، عفت با اتومبیل یکی از همسایگان، مرا به بیمارستان شهدا در میدان تجریش رساند .هاشمی در خاطرات سال 59 خود بار دیگر به فداکاری عفت مرعشی اشاره کرد و نوشت: خود من نیز حدود یک سال پیش [شب چهارم خرداد 1358]، یکی از اهداف تروریستی این گروهک بودم که به لطف خداوند و
عمو هادی، کارتن خوابی که به زندگی برگشت
که حرف قلمبه و سلمبه ای می زدم، پدر ومادرم پرو بالم می دادند و مدام تحسینم می کردند، تحسین های گاه و بیگاه وبزرگ شدن پیش چشم پدر ومادر، کم کم حسادت برادر بزرگترم را برانگیخت. برادر بزرگترم همانقدر که من هر روز در نگاه پدر ومادر بزرگتر می شدم، احساس حقارت بیشتری می کرد و به جبران آن با حقیر کردنم در جمع های پسرانه و بیرون از خانه مرا درتنگنا قرار می داد. برای ماندن در جمع
اولین داوطلب پروازهای مرگ آفرین بود
زنگ می زد: نذار آزاده گریه کنه! عموی آزاده آمد و او را بیرون برد و چرخاند، من هم با آنها به خانه مادر علی رفتم. دقیقاً اذان ظهر بود که یکدفعه و بدون هیچ دلیلی دخترم شروع به گریه کرد. طوری جیغ می زد که ما فکر کردیم حشره ای او را گزیده! چند دقیقه ای گریه کرد و من احساس کردم که چیزی از وجودم جدا شد. بعداً فهمیدم که در همان لحظه علی به شهادت رسیده است. فردا صبح خواهر و برادر و شوهرخواهرم به من گفتند
شراره در شکم مادرش معتاد شد و حالا 19 ساله است
سرای مهر طلوع مثل همیشه پرجنب و جوش است. ساعت یک بعدازظهر است و وقت ناهار. مسئول سرا که همه او را مامان صدا می زنند، به یکی از زنان سرا می گوید شراره را خبر کنند بیاید برای مصاحبه. چند دقیقه بعد دختری با قد متوسط، نسبتا لاغراندام، صورتی بچگانه و گرد، موهایی قهوه ای رنگ که لباس راحتی پوشیده، در آستانه در ظاهر می شود. کی با من کار داره مامان؟ این را دختر همان طور که شالش را روی سرش درست می کند، می
علی علیزاده و مقایسه میان همسر آیت الله هاشمی با فرح دیبا
. چنانکه این کارشناس سیاسی نوشته، آقای هاشمی خاطرات خود در سال 1361 آورده: دیر وقت به خانه آمدم و تازه عفت از کمبودها و غلط کاری های بعضی از مسئولان در کرج و رفسنجان، از قول شخصی، مطالبی داشت که چون مغرضانه گفته بودند، ناراحت کننده بود... صبح زود، عفت در ادامه حرف های شب گذشته، جرو بحث داشت. با عصبانیت از خانه بیرون رفتم. آقای هاشمی چند روز بعد نوشته: امروز عفت همراه فاطی با
سخنان طالقانی بر مزار مصدق نماد آزادگی او بود
با خلیل طهماسبی در تردد در کوچه ها پیدا کردیم، یکدیگر را گم کردیم. آن شب طهماسبی به منزل همشیره اش رفت و به فاصله کوتاهی دستگیر شد. من به منزل یکی از خویشاوندانم رفتم. چند روزی در آنجا بودم که یک شب دیدم دو باره جا ندارم و ساعت 11 شب به منزل آقای طالقانی رفتم و می خواستم به ایشان بگویم که در شمیران برای من جایی تهیه کنند تا مخفی شوم. آقای طالقانی تا مرا دید، گفت: وضع من خیلی خراب است. آن شبی که
پاسخ های زیبای مرجع عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی به نامه گله مندانه یک دختر به امام زمان علیه السلام
آنجا که فرزند پیامبر خدا هستی، بنابر این چون او مردی رئوف و بردباری. پس جسارت مرا به سبب محبّت بی پایان خود به گناهکاران و نادانان، نادیده بگیر. من داستان های زیادی از آنان که با تو نشست و برخاست می کنند خوانده ام و بارها در دل به حالشان غبطه خورده ام، چون حتّی لحظه ای همنشینی با انسانی چون تو، سعادتی ابدی است که با یاد آن می توان تمام تلخی ها و بدبختی های آینده را تحمّل کرد. من
ماجرای عطر خوشایندی که بعد از گذشت چهارشبانه روز از پیکر شهید به مشام می رسید/ همسر شهید: پرچم ایران را ...
کردم. بچه ها هم می گفتند: در فرودگاه خداحافظی پدر با همیشه فرق داشت. در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا فرمانده گروهان ویژه بودند. حاجی آرزو داشت آزادی شیعیان مظلوم این دو شهر را ببیند. مرتب می گفت: اول پیروزی بعد شهادت. و همین طور هم شد. عملیات از 12 بهمن ماه شروع شده بو د. چند روز بود که از حاجی بی خبر بودیم. شایعاتی هم شنیده می شد مبنی براینکه حاجی اسیر شده. وقتی صدای حاجی را
تصویری از هاشمی دهه60
. بنابراین همسر من تنهای تنها بود. افرادی فعال بودند که برای من عفو بگیرند. آقای ابطحی یکی از آن ها بود. 6 مرداد سال 68 در انتخابات ریاست جمهوری ما در اوین به آقای هاشمی رفنسجانی رای دادیم و صبح شنبه 7 مرداد در صدمین روز زندان من از آنجا آزاد شدم. وقتی زندان رفتم آقای هاشمی رئیس مجلس و آیت الله خامنه ای رئیس جمهور بودند، اما بیرون که آمدم آیت الله خامنه ای به رهبری رسیده بودند و آقای هاشمی رئیس جمهور
کتاب کهنه جنگ را بیشتر بشناسیم
شیرمردان جبهه توحید پیوست و تا آخرین لحظه در خط مقدم دفاع از ارزشهای انقلاب اسلامی ماند. نوجوان که بود بهش می گفتند "خلیل موتوری". خیلی به موتور سواری علاقه داشت. بعد از یکی دو سال کار کردن و پس انداز موفق شد یک موتور قرمز دست دوم بخرد. خواهرش می گوید: روزی پدر بعد از مدتها به خانه آمده بود. دور هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم که کسی خبر آورد: خلیل با موتور رفته بالای درخت! پدر و مادر مثل
تربیت جوانان در هیاتی که دو شهید یار غار پایه ریزی کردند
کرد تا موقع دعا همه از فیض زمزمه زیارت بهره مند باشند . چند روز قبل از شهادت به پایگاه ما در خرمشهر آمدند و عکس هایی چند از آن جمع دوستانه به یادگاری ماند . دوستان نقل می کنند: در گرماگرم عملیات کربلای پنج ، داخل کانال نشسته بودیم که خبر رسید محسن مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته ! حسین بیقرار از جا پرید و رفت . و رفت ! انگار تحمل دوری و جدایی از محسن را نداشت و البته که حق داشت تا
تجلیل از هنرمند روشن دل ویولن، خسرو چناریان
موسیقی اصفهان می آمد که ایشان وقتی مرا دید، خیلی زود مرا پذیرفت و من مشغول تعلیم گرفتن از ایشان شدم و حدود چهار سال با تمام وجود در خدمتش بودم. او درس خود را تا فوق دیپلم استثنایی ادامه داد، مدتی سرپرست و بعدا نوازنده ارکستر فرهنگ و هنر خانه جوان بود و در ارکستر استاد رحمت الله بدیعی به عنوان یکی از نوازندگان انتخاب شد، همچنین مدتی سرپرست ارکستر دانش آموزان اداره کل آموزش و پرورش اصفهان بود، در
هما روستا، کم نیاورد تا آخرین لحظه!
یا نه. این یکی از دوستانم بود که زنگ زد و گفت که کاوه، هنر قبول شدی. چنین شد که رفتم هنر. بعد از آن هم باز مادرم اصرار داشت که باید رشته الکترونیک یا کامپیوتر بخوانی، یا برو آلمان، یا برو آمریکا؛ که چون انگلیسی ام خوب بود، تاکید داشت که بروم آمریکا. وکیل هم گرفته بود تا کارهای مرا پیگیری کند. مادرم همواره تاکید داشت که رشته ریاضی را به زبان انگلیسی و درجایی که مدرک اش را قبول داشته
ناگفته های ورزشی آیت الله از زبان محافظش
حاج آقا بیفتد. خانه کاظم سیدعلیخانی بودم که خبر دادند حاج آقا را به بیمارستان برده اند. همان جا به علی پروین گفتم آقای هاشمی حال شان بد است. آن زمان نفهمیدم چطوری در عرض پنج دقیقه از ظفر خودم را به میدان تجریش رساندم و رفتم بالای سر حاج آقا. وقتی رسیدم داشتند ایشان را احیا می کردند. ولی نشد. علی پروین علاقه زیادی به آقای هاشمی داشت و حتی او را مدل کوچک شده حاج آقا در فوتبال می دانستند. به
خدادادعزیزی: بازیکنی که تا سحر در تلگرام است به هیچ جا نمی رسد
نیمکت خواستم نادر را عوض کند. این خواست خود نادر بود.اما آقا جلال اشتباه متوجه شد و چند لحظه بعد مرا تعویض کرد.من هم از کوره در رفتم و کمی اوضاع به هم ریخت، اما همان شب رفتم اتاق آقا جلال و از او پوزش خواستم. خدا را شکر همیشه جرات این را داشته ام که اگر جایی کوتاهی شده، دنبال جبرانش بروم. همین الان دل خداداد برای چه کسی تنگ شده؟ (مکث می کند)....برای کریم.من در فوتبال ایران
ناگفته های ناطق نوری از آیت ا... هاشمی
لغو کردم و بازگشتم، دیدم این بی معرفتی است که به سفر بروم. به دیدار ایشان به خانه اش رفتم و دیدم که او با خنده به استقبال من آمد. به من گفت وقتی برای ثبت نام به وزارت کشور رفتم و استقبال و اشک شوق مردم را دیدم احساس کردم بار سنگینی بر دوش من است، اما وقتی خبر رد صلاحیتم اعلام شد، آرام ترین شب زندگی ام بود؛ چرا که باری از دوش من برداشته شد و وظیفه ام را هم انجام دادم. من از آیت الله هاشمی پرسیدم
ناطق نوری: آیت الله هاشمی روی اصول انقلاب با هیچ کسی معامله نمی کرد
در انتخابات ریاست جمهوری، افزود: شب قبل اعلام ردصلاحیت مرحوم هاشمی باید سفری انجام می دادم که به دلیل این خبر آن را لغو کردم. صبح روز بعد وقتی به منزل ایشان رفتم با خنده کنارم آمد و گفت آقای ناطق وقتی برای ثبت نام به وزارت کشور می رفتم استقبال زیادی از من شد و این موضوع باعث بیشتر شدن مسوولیت من شد اما وقتی ردصلاحیت شدم توانستم یک شب را به راحتی بخوابم و راحت ترین شب زندگیم بود ؛ چرا که باری از
ناطق نوری: آیت الله هاشمی روی اصول انقلاب با هیچ کسی معامله نمی کرد
در انتخابات ریاست جمهوری، افزود: شب قبل اعلام ردصلاحیت مرحوم هاشمی باید سفری انجام می دادم که به دلیل این خبر آن را لغو کردم. صبح روز بعد وقتی به منزل ایشان رفتم با خنده کنارم آمد و گفت آقای ناطق وقتی برای ثبت نام به وزارت کشور می رفتم استقبال زیادی از من شد و این موضوع باعث بیشتر شدن مسوولیت من شد اما وقتی ردصلاحیت شدم توانستم یک شب را به راحتی بخوابم و راحت ترین شب زندگیم بود ؛ چرا که باری از
گزیده بهترین عکس های جهان در سال 2016 به روایت عکاسان
دودی که صدها متر به آسمان رفته بود عکس می گرفتم. صحنه هایی مانند جلوه های ویژه سینمایی به چشمم می آمد با خودم فکر کردم که شرم آور است که هیچ کس نیست تا از این وضع فاجعه آمیز اینجا و اینکه مردمش در چه شرایطی زندگی می کنند چیزی ثبت کند که در آن لحظه پسرکی با دوچرخه رد می شد که چند لحظه ایستاد و مرا نگاه کرد که این لحظه را با دوربین شکار کردم . ده دقیقه که تمام شد سوار ماشین شده و دور شدیم. آن لحظه از
روایت ناطق نوری از واکنش هاشمی به رد صلاحیتش
برای انتخابات ریاست جمهوری به هر دلیلی رد کردند که البته به مخیله ما هم خطور نمی کرد که این اتفاق بیفتد، در حال آماده شدن برای رفتن به سفر بودم که با شنیدن این خبر، سفرم را لغو کردم و بازگشتم ، دیدم این بی معرفتی است که به سفر بروم. به دیدار ایشان به خانه اش رفتم و دیدم که او با خنده به استقبال من آمد. به من گفت وقتی برای ثبت نام به وزارت کشور رفتم و استقبال و اشک شوق مردم را دیدم احساس کردم بار
ناطق نوری: هاشمی زنده است
ناطق نوری در ابتدای این مراسم با تسلیت به عفت مرعشی (همسر آیت الله هاشمی) گفت: به شما ملت وفادار هوشیار و بیدار ایران نیز تسلیت عرض می کنم از خداوند بزرگ برای آن شخصیت کم نظیر اگر نگویم بی نظیر علو درجات را خواستارم. به گزارش ایرنا ناطق نوری گفت: وقتی قرار شد در این مجلس باشکوه سخنران باشم فکر می کردم چه آیه ای از آیات قرآن را که مناسب این مجلس و مناسب آن شخصیت است را انتخاب کنم، به قرآن مراجعه کردم انصافا دیدم یک آیه، دو آیه، پنج، ده آیه و بلکه بیشتر و بیشتر آیاتی هست که اگر انسان کمترین دقت را روی آن داشته باشد می تواند بگوید که مرحوم آیت الله هاشمی مصداق نوع این آیات است. او آیت ال ...
روی موج شادی با حامد همایون
/> چه شد که ترانه هیهات را به امام حسین تقدیم کردید؟ دو روز پیش از شروع ایام محرم و صفر، ما در استودیو بودیم که سهیل حسینی بیت اول این ترانه را سروده بود: والله که من عاشق چشمان تو هستم/ والله که تو با خبر از این دل زاری. من هم با پیانو یک ملودی زدم و خواندم. همزمان آقای رجب پور به استودیو آمد و گفت سال هاست نذری دارد. من و سهیل هم سید و اولاد پیغمبر(ص) هستیم و عاشق امام حسین(ع) و
حفظ حجاب در هنگام رانندگی برایم لذت دارد + تصاویر
به گزارش تهران نیوز ، شهرستان نهاوند همیشه در دوران مختلف تاریخ با بیش از 77 هزار سال قدمت مهد مردان و زنان بزرگی بوده است که همیشه ورد زبان مردم ایران و جهان بوده اند در این سرزمین کهن یک روز پزشک زنی مسیحی از آن سر دنیا از کشور کانادا به فیلیپین می آید و سپس با یک پزشک ایرانی ازدواج می کند و مسلمان می شود و آن وقت در دوران دفاع مقدس به مردم مظلوم و جنگ زده نهاوند کمک می کند. روزی
راز شهادت52 نفر از پاسداران انقلاب اصفهان/ خاطرات شهید علی صیاد شیرازی
اطلاع بدهیم که ما را نزنند. وارد جاده شدیم، راهنما گفت من دیگر نمی آیم! اینها بدون اینکه ایست بدهند می زنند، اینجا خطرناک است. گفتم خیلی خب شما اینجا باش. تفنگ ژ3 به دست به طور عادی در جاده راه افتادم تا هرکس مرا دید بداند که عادی راه می روم زیرا اگر کسی بخواهد حمله کند عادی راه نمی رود. به طرف پل رفتم ولی می دانستم خطر زیاد است، به فاصله 20 قدمی پل رسیده بودم که ناگهان صدای یک گلوله
حجت الاسلام عالی: تقدیر خداوند بر اساس اعمال خود انسان است+گزارش تصویری
افراد کم نظیر شیعه در این دوران اخیر بودند و ایشان به شاگردان خود میگفتند: خداوند مرا فقیر افرید اما با این وجود آنهایی که با ایشان بوند نقل می کردند که زبان شاکر، روحیه ی خوش و با نشاطی داشتند و به خصوص در نماز آنچنان لذت می بردند که گفتند: اگر ما به بهشت رفتیم و خداوند در انجا به ما گفت اینجا نماز نیست من از چه چیزی لذت ببرم؟ در دعای ندبه که برای ناله و ندبه است، بلاها از زمان حضرت
چهره ها در شبکه های اجتماعی (388)
پاهای آن زبان بسته را باز کن تا شکوه و قدرت واقعی را از نزدیک بهت نشان دهد! آنقدر نزدیک که شاید دیگر نتوانی تا آخر عمرت چیزی را ببینی! دلنوشته ی فرهاد جم بازیگر قدیمی و کم کار (تقریبا بیکار) سینما و تلویزیون، خطاب به مخاطبی که نمیدانیم کیست. هر چه هست، خیر باشد! علیرضا نیکبخت که روز گذشته مورد عمل جراحی قرار گرفته بود، با این پست علام کرد که حالش خوب است و از همه کسانی که به
بر اساس یک داستان واقعی!
موضوع ملتهب رفته و ماجرای ارتباط یک بازیگر نوظهور هالیوودی را با پسربچه ای 11 ساله دستمایه تولید فیلم قرار داده است. کیت هرینگتن نقش اصلی را ایفا می کند و سوزان ساراندون به نقش مادر بازیگر هالیوودی ظاهر شده است. ناتالی پورتمن، جسیکا چستین، کتی بیتس و مایکل گمبن هم دیگر بازیگران زندگی و مرگ جان اف داناوان هستند که نخستین فیلم انگلیسی زبان دولان است. مرا به نام خودت صدا بزن – گوادانینو شاید
مهمترین عامل استجابت دعا
روزی برسیم که پنجاه هزار سال طول می کشد، آنگاه می بینیم که برخی در نور خود سیر می کنند و بالا می روند و از رهگذر حظّ عالی از قرآن کریم با آیه آیه قرآن پرواز می کنند و برخی فقط نگاه می کنند و دچار حسرت عظمی می شوند . این حسرت عظمی همان مصیبت کبری است و مصیبت کبری، مصیبت در دین است. در دعای شب نیمه شعبان به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) آمده که: وَ لا تَجْعَلْ مُصِیبَتَنَا فِی
محمد رضایی: یک تاکسی مسیر زندگی ام را عوض کرد/ پهلوانان کشتی در رفاقت رفوزه شدند/ به خانه سالمندان می ...
شهر مونیخ می رفتم که 30 کیلومتر با جایی که زندگی می کردم فاصله داشت. هر روز صبح می رفتم و بعد از ظهر برمی گشتم، اما بالاخره زبان آلمانی را یاد گرفتم. مدیر آن باشگاه به من قول داده که نیمی از قراردادم را قبل از مسابقات و نیمی دیگر را بعد از رقابت ها بدهد. چند روز مانده به آغاز لیگ دیدم خبری از پول نیست و گفتم که اگر اینطور باشد من کشتی نمی گیرم چون شما بدقولی کرده اید. 5-6 ماه در آلمان