سایر منابع:
سایر خبرها
گزارش تفصیلی از کنفرانس گفتگو و همزیستی از سوی موسسه امام خویی در لندن
گسترش یابد. نشست دوم کنفرانس: 4:15- 6:00 اسلام و غرب در آخرین نشست روز اول کنفرانس با عنوان دین اسلام و غرب ، خانم دکتر مارا لایتمن استاد دانشگاه میشیگان آمریکا شش پژوهشگر را برای سخنرانی در این بخش معرفی کرد که عبارت بودنداز : خانم دکتر ماجده عمر مدیر دانشسرای سلطنتی مطالعات مذهبی در اردن، دکتر عطالله مهاجرانی اندیشمند اسلامی از ایران، شیخ محمد حسین الانصاری از
آیا این پایان شیرین تمام تلخی ها است؟
مجموعاً به 10 سال حبس قطعی محکوم شد. داستان حکم اولیه... حدود سه ماه پیش در آخرین روزهای سال 93 رسیدگی به کیفرخواستی 125 صفحه ای که متهم آن را بیانیه شوم سیاسی و ابزار تسویه حساب با پدرش! نامیده بود و 12 عنوان اتهام را متوجه کسی می کرد که با وثیقه ای 10 میلیارد تومانی آزاد شده بود، ثمر داد و به صدور حکم اولیه انجامید. باوجوداینکه متهم و وکلای او سه روز از توجه به احضاریه و
مثلث بنی صدر،رجوی و طارق عزیز
به رهبری مسعود رجوی با وزیر امور خارجه صدام در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در راستای خدمت به صدام خواهیم پرداخت. طارق عزیز که بود؟ طارق عزیز با نام اصلی میخائیل یوحنا سیاستمدار عراقی و از اعضای رده بالای حزب بعث بود که بین سال های 1983 تا 1991 وزیر امورخارجه و از 1979 تا 2003 معاون نخست وزیر و از مشاوران نزدیک صدام حسین بود. آشنایی او با صدام به دهه 1950 برمی گشت که هر
زندگی با مرده ها زیر یک سقف! (18+)
فرانک در سن 83 سالگی از دنیا رفت. این بار خواهرهایش فرانک را در پتویی پیچیدند و او را در اتاق دیگری نگه داشتند. آنیتا سال 2008 در 98 سالگی از دنیا رفت و در نتیجه مارگارت به عنوان تنها بازمانده خانواده در مراسم های مختلف حضور پیدا کرد. او مدتی به این رویه خود ادامه داد تا اینکه رازش برملا شد. وقتی همسایه ها از خواهر و رادرهای مارگارت می پرسیدند او پاسخ می داد که یکی از آنها طبقه بالا
چرا دختران مجرد زیاد شده اند؟ مقصر کیست؟
به این سادگی ها نبود. می گویند سالهای نه چندان دور حوالی دهه شصت و هفتاد برای تجربه زندگی مجردی در محله های تهران باید از کلانتری محل مجوز می گرفتند. امروز اما تجربه تنهایی در چارچوب خانه خیلی ساده تر از همفکری و همنوایی با یکی آدم زنده دیگر به نام همسر به نظر می آید. اگر شما هم به یاد دارید روزهایی را که بیشتر خانواده ها زندگی مجردی فرزندشان را پنهان می کردند حتما از عمق نگاه های حمایت گرانه
کارنامه هنری 6 سینماگری که دکترای افتخاری گرفتند / 3
صحبت نموده است. رسول زاده در سال 1359 در فیلم در محاصره ساخته اکبر صادقی ایفای نقش کرده است. از دوبله های معروف او صدای دائی جان سرهنگ در سریال دائی جان ناپلئون با بازی محمدعلی کشاورز را می توان نام برد.صدای گرم او به عنوان راوی داستان در بسیاری از فبلم ها مانند انیمیشن رابین هود می توان شنید. یکی دیگر از صداهای ماندگار او، دوبله شخصیت عمر مختار با بازی آنتونی کوئین و شخصیت پدر
با همسر شکاک چگونه زندگی کنید
برابر همسری شکاک می شود محیط خانواده را آرام نگه داشت و از چالش و درگیری فاصله گرفت. این مطلب به شما یاد می دهد با یک همسر مبتلا به سوء ظن، چگونه برخورد کنید. _ شک سنجی با دماسنج نخستین گام در انتخاب شیوه رفتار با همسر شکاک این است که تشخیص بدهید سوء ظنش بیمارگونه است یا نه. برای درک بهتر این موضوع، باید شک را روی یک دماسنج تصور کنید. پایین ترین سطح این دماسنج شکی منطقی
طنز/احمدی نژاد: بقایی شخص لاغراندامی بود که در جلسات می آمد /تصاویر
محکوم به پنج سال مرخصی شده ام. در طول این چند ماه تنها دوبار با تقاضای زندان رفتن من موافقت شده. همسرم دائم می گوید پاشو برو زندان چه خبره اینقدر خونه نشستی؟ و من چیزی ندارم بگویم و سرافکنده سکوت می کنم. آیا قرار است با خانواده بقایی هم همینطور رفتار شود؟ این نوع رفتار با خانواده محکومین مالی صحیح است؟ رسانه های اصولگرا: حمید بقایی که سال ها قبل عضو ستاد هاشمی رفسنجانی بود و بعدها
کی آمادگی بله گفتن دارید؟
هستند که تردید دارند و مدام با خودشان می گویند: نکند وارد زندگی مشترکی شویم مشکلات زیادی داشته باشد و بیشتر به دردسر بیفتیم! و به همین خاطر در انتخاب همسر آینده وسواس بسیار زیادی دارند. گروه آخر، بین دو گروه قبل قرار دارند و رفتار متعادل تری دارند: یعنی قصد ازدواج دارند اما عجله نداشته و رفتار وسواس گونه از خود نشان نمی دهند. واقعیت این است که از لحاظ کلی همیشه جواب این عبارت عامیانه که چه زمانی
زیکو: رئیس فیفا شوم، تغییرات را آغاز می کنم
زیکو که یکی از اسطوره های تاریخ فوتبال برزیل محسوب می شود، در مصاحبه ایی با یک رسانه اظهار داشت: آلمان اگر به فوتبال برزیل احترام نمی گذاشت، 14 بر یک برنده بازی در جام جهانی می شد. وی که به خاطر نامزدی اش برای پست ریاست فیفا به جای سپ بلاتر سخن می گفت در این مصاحبه وعده کرد در صورت انتخاب به عنوان رئیس جدید، تغییرات گسترده ای انجام خواهد داد. متن مصاحبه پله سفید یا همان
همه چیز درباره بازداشت احمدی مقدم و تهدید وی به انتشار فیلمش در شبکه های اجتماعی
کسی قبلا کرده، از او می گذرم و طبعاً من راضی به گناه کسی نیستم. اگر کسی حرفی می زند دلیلی را باید اقامه کند. البینه علی المدعی. علی ضیاء: یعنی آن ها این قدر قدرتمندند که قاضی را جابه جا کردند؟ احمدی مقدم: نه، پول معجزه می کند. می روند با پول کار می کنند. به قوه قضاییه نمی خواهم اتهام بزنم. روش قبلی (دادگاه عمومی با قاضی معمولی) چند سال طول می کشید ولی اموال تلف می شد. قاضی سابق اختیار اموال را از آن ها گرفته بود و به بنیاد تعاون داده بود ولی با روش معمول به جایی نمی رسیدیم
کریستوفر لی، اسطوره فیلم های شرارت و وحشت در 93 سالگی درگذشت
. ایان فلمینگ، خالق جیمز باند ، پسر دایی او و حریف مسابقات گلف او بود. این نویسنده از او خواست تا نقش شرور فیلم 007 با عنوان دکتر نو (Dr No) را در سال 1962 ایفا کند، اما بعدها این نقش به جوزف ویزمن سپرده شد. کریستوفر لی در نمایی از فیلم جیمز باندی مرد تپانچه طلایی از دیگر فیلم های کریستوفر لی می توان به کاپیتان هوراتیو هورن بلوور (1951)، مرد حصیری (1973)، به شیطان یک
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
خاله ای که نمی شناختمش!
، سال 59 با خاله ام ازدواج کرد و آنطور که امروز شنیده ام در بهمن سال 64 در عملیات بزرگی که آن را والفجر 8 می نامند، به شهادت رسید، به طوری که اشک خبر شهادتش موقعی بر گونه های خاله ام جاری شد که لبخند شادی روز 22 بهمن در همان صبح در گوشه لبان خاله ام نقش بسته بود ... و شاید آمیزه این لبخند و گریه است که این گونه خاله ام را محبوب دل ها کرده است. خاله ام می گوید: در زمان جنگ مدتی را با شوهر
روش های عاشقانه برای پیشنهاد ازداج
ازدواج دهید. تمام چراغ ها را خاموش، شمع ها را روشن و آهنگی رمانتیک در فضا پخش کنید. در این شرایط همه چیز برای دادن پیشنهاد ازدواج تکمیل است. 3. مکانی خاطره انگیز محبوب تان را به جایی که برای اولین بار یکدیگر را ملاقات کرده اید، ببرید و خاطرات خوب گذشته را با او مرور کنید، سپس در زمانی مناسب به او پیشنهاد ازدواج دهید. این کار او را شگفت زده خواهد کرد، خاطره ای که هیچگاه از یاد
خوب و بد و زشت سریال شمعدونی
چه می کند؟ چرا نقشش تا این حد منفعل و خنثی است؟ محمد نادری دیگر بازیگر اصلی سریال که اتفاقا او هم از تئاتر آمده چرا این قدر غلو شده و کاذب بازی می کند؟ رویا میرعلمی هم که خاستگاه تئاتری دارد و دارای سال ها سابقه بازی روی صحنه است چرا نوع بازی اش به تیپ نزدیک است؟ نگار عابدی هم که سال ها خاک صحنه را خورده بشدت در نقش یک زن تازه به دوران رسیده و عصبی تیپ سازی کرده است. سروش صحت بر عکس رویه
جشن تولد 38 سالگی مهناز افشار + عکس کیک
مهناز افشار طبق قولی که به علاقمندان خود مبنی بر انتشار عکس خانوادگی خود داده بود بعد از تولد دخترش لیا، عکس همسرش را در اینستاگرام خود منتشر کرد . این عکس در روز تولد مهناز افشار به همراه متن تبریک تولد از طرف محمد یاسین رامین منتشر شده بود. به نام دوست به نام اوست یک سال گذشت ... روزی که در آن دو عنصر زمینی با پیوندشان آسمانی شدند ؛ پیوندی که در گذر طوفانها
اضطراب با امتحان بچه ها چه می کند؟
مشاور خانواده جایگاه پدر کجاست؟ از دوران کودکی تا به امروز که من و خواهرم در حال گذراندن تحصیلات دانشگاهی هستیم همیشه با تحقیر پدرم از سوی مادر مواجه شدیم. این رفتارهای مادر باعث شد که ما همیشه در زندگی نتوانیم به پدر تکیه کنیم. پدرم در نگاه ما آدمی ضعیف بود که تصور می کردیم توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. بارها می دیدم که مادر، شوهر خاله هایم را به رخ او می کشید. از اینکه آنها
تک شاخ ها خیلی وقت پیش منقرض شده اند*
کند و البته از کارش رضایت ندارد.پدر خانواده سال هاست که به بهانه ماجراجویی و رویای سفر به سرزمین های ناشناخته خانه را ترک کرده است. قاب عکس پدر همراه با لبخندی همواره روی دیوار آویخته است و غیر از این چیزی از او برجا نمانده است. تام هم چون پدرش سودای فرار از زندگی عادی و روزمره را در سر می پروراند و برای فرار از حقیقتی که آزارش می دهد مرتب برای تماشای فیلم های سینمایی تا پاسی از شب را در
دفاع هوایی ایران مدیون روحانی است/تلاش دولت برای خدمات دهی بیشتر به مردم
به گزارش خبرگزاری فارس از سرخه، سورنا ستاری در همایش روحانی تنها نیست که به مناسبت سالگرد برگزاری دوره یازدهم انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 در سرخه، زادگاه رئیس جمهور برگزار شد، اظهار داشت: دولت تلاش می کند تا به وعده های خود عمل کند؛ اما در این راه بیش از هر زمان دیگری به کمک و همراهی همه مردم نیاز دارد. وی با اشاره به سال دولت و ملت، هم دلی و هم زبانی گفت: رهبر فرزانه انقلاب اسلامی
تمرکز کیرکگار بر پرسش از معنای صداقت است
معروف ترین و جذاب ترین کتاب های او هستند. سوالی که در قلب فلسفه کیرکگارد نهفته است این است: وجود داشتن چه معنایی دارد؟ در کتاب پی نوشت های ناعلمی در سال 1846 کیرکگارد عنوان می کند که انسان ها در دوران ما به دلیل وفور دانش و علم، معنای وجود داشتن را فراموش کرده اند. همه جور چیزی وجود دارد، ولی هنگامی که کیرکگارد این واژه را برای زندگی بشر به کار می برد معنای خاصی دارد. این
کودکان کار، قربانیان فقر و اعتیاد
به گزارش دولت بهار، سمانه نوربخش روز جمعه در گفت و گو با ایرنا، افزود: تفاوت جنسیتی در کودکان کار بندرت دیده می شود و به طور تقریب تعداد کودکان کار به لحظ جنسیتی مساوی است و این در حالی است که بیشتر کودکان کار شناسنامه ندارند زیرا بخشی از آنها از خانوارهای افغانستانی هستند که فاقد شناسنامه می باشند و تعداد دیگری هم از پدر و مادرهای ایرانی هستند که ازدواج آنها در دفاتر رسمی ثبت نشده است.
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
مشرق نوشت: " هیلاری رودهام کلینتون" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر " بیل کلینتون" چهل و دومین رئیس جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال 2008 میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال 2016 میلادی در نظر گرفته می شود . کلینتون در سال 2016 میلادی، 69 ساله خواهد شد و نظرسنجی ها
مردم فریاد می زدند: هیلاری مچکریم/ پس از سخنرانی، جو بایدن خم شد و دستم را بوسید
گروه بین الملل مشرق - " هیلاری رودهام کلینتون" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر " بیل کلینتون" چهل و دومین رئیس جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال 2008 میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال 2016 میلادی در نظر گرفته می شود . کلینتون در سال 2016 میلادی، 69 ساله خواهد شد و نظرسنجی ها
دفاع هوایی ایران در زمان جنگ مدیون دکتر روحانی است / مشکلات زیادی در کشور وجود دارد
به گزارش خبرگزاری فارس از سرخه، سورنا ستاری دقایقی پیش در همایش روحانی تنها نیست که به مناسبت سالگرد برگزاری دوره یازدهم انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 در سرخه، زادگاه رئیس جمهور در حال برگزاری است، اظهار داشت: دولت تلاش می کند تا به وعده های خود عمل کند؛ اما در این راه بیش از هر زمان دیگری به کمک و همراهی همه مردم نیاز دارد. وی با اشاره به سال دولت و ملت، هم دلی و همزبانی گفت: رهبر
شک که می آید زندگی سیاه می شود
او خیانت کرده باعث می شود تا همیشه نسبت به زندگی و همسرش مشکوک باشد و باوجود قسم های مکرر این شک و سوء ظن همچنان پایدار می ماند و در نهایت گاهی شک و سوءظن ناشی از وجود یک رابطه معیوب، غلط و آسیب زا در درون خانواده و در زمان مراحل رشد و شکل گیری شخصیتی فرد است. بنابراین، مردان و زنان زمانی که به طرف مقابل شک می کنند یا مورد سوءظن واقع می شوند واکنش های مختلفی دارند. 3. تفاوت شک در مردان
تارانتینو زندگی ادبی ام را تغییر داد
نوشته این نویسنده است. کتابی که به آن لقب پرفروش ترین مجموعه رمان تاریخ ادبیات کودک و نوجوان را داده اند. لحن ساده و بی طرفانه و نگاه واقع گرایانه این نویسنده 47 ساله به انسان معاصر، چه در آثار کودکان و چه بزرگسالان، او را به خوبی متعلق به این عصر کرده است. شاید به خاطر همین نثر صمیمی است که داستان های او تا کنون نامزد جوایز ادبی زیادی شده اند. در کارنامه موفقیت های گلشیری
ازدواج دوم مرد با شناسنامه المثنای سفید/ وقتی فریب کاری،یک زندگی عاشقانه را تا مرز نابودی می کشاند
واژه تدلیس اشاره می کند و می گوید: نبود صداقت و فریب خوردن یکی از طرفین، حجمی از پرونده های دادگاه خانواده را به خود اختصاص می دهد. تدلیس عبارت است از کاری که زن یا مرد یا شخص ثالثی انجام داده و موجب فریب در امر ازدواج می شود. این موضوع طبق قانون جرم محسوب شده و فریب دهنده به مجازات می رسد. قانون حق را به این خانم می دهد و از آنجا که ادعای این مرد و پنهان کردن ازدواجش بعد از رابطه زناشویی شان بوده زن
نیوشا ضیغمی: دوست دارم مادر شوم
را جشن گرفت و از تجربه مادر شدن و شغلی که دوست دارد بچه اش داشته باشد می گوید. او همچنین در اینستاگرام صفحه ای دارد که از این شبکه به عنوان یک مرکز جامعه شناسی یاد می کند و یادآور می شود همین شبکه دلخوری هایی هم برایش به وجود آورده است. ضیغمی در صحبت هایش از فعالیتی که برایش دلچسب و مهم است (کلینیک زیبایی اش) نیز سخن گفته است. با نیوشا ضیغمی و دغدغه هایش بیشتر آشنا شوید: خانواده برایم
به زن ناشزه حقوقی تعلق می گیرد؟/آیا تمکین در مهریه تاثیر دارد؟/در چه صورتی اجازه ازدواج مجدد به مرد داده ...
درخواست کند مرد موظف است آن را بپردازد و اما موارد و حقوقی وجود دارد که غیر مالی هستند. در حقوق معنوی زن و مرد مکلف هستند به حسن رفتار با یکدیگر، به این منظور که مرد در خانه به حسن معاشرت و حسن رفتار و کمک به همسرش مکلف است که همه این موارد مطابق قانون است و در صورت انجام نشدن دارای ضمانت اجراست. یکسری از وظایف و حقوق هم بر عهده زن است و زن باید آنها را در مقابل همسر خود انجام دهد. یکی از