سایر خبرها
همه عوض شده اند اِلا من!!/ طرح موضوع بابک زنجانی دوم خدمت به آمریکاست!
تغییری نکرده است خود ایشان هستند!: رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که این روزها نزدیکی یک جناح خاص به خود را اعتراف آن جناح به اشتباهات قبلی خود می داند، می گوید: اگر می بینید بعضی ها که قبلاً با من موافق نبودند و حالا همراه شده اند من عوض نشده ام، بلکه آنها عوض شده اند. متن کامل گفت و گوی آیت ا... اکبر هاشمی رفسنجانی با ایسنا به شرح زیر است: شما سالیان سال به عنوان یک فرد معتدل شناخته می شدید که هیچ
من عوض نشدم منتقدانم عوض شده اند!
تا صحبت کنم . گرفتاری داشتند و گویا جلسه ای بود که افراد زیادی بودند؛ تا ظهر وصل نشد. عصر خواستم که بگیرند و گفتند: موفق نشدیم . خودم به آقای حجازی در دفتر ایشان زنگ زدم و گفتم: با این ادله می خواهم نام نویسی کنم تا حماسه سیاسی خلق شود. شما به آقا اطلاع بدهید. قبلا به ایشان گفته بودم که نمی آیم و نمی خواستم از رسانه ها بشنوند که من آمدم . آقای حجازی گفت: من فعلا به آقا دسترسی ندارم
چطور حکم ابد رفیق دوست در پرونده اختلاس 123 میلیاردی، 8 ساله شد؟
و آهن ها ترخیص شود، اما او همان 10 درصد را هم سفته داده، آهن ها را با اعتبار سفته ها ترخیص کرده و دارد می فروشد و اگر بفروشد، برمی دارد و می رود. آقای امیر اصلانی مدیرعامل بانک ملی بود. به او اطلاع دادم، خودم هم وارد شدم و دستگیرش کردند؛ پول ها و آهن ها را گرفتند. شنیدم هنوز زندان است. این یک نمونه سوءاستفاده از بانک بود، که از اساس اصل پول رفته بود، ولی هیچوقت در جامعه مطرح نشد. از این پرونده ها
یک عمر تلاش بی وقفه استاد رنجبر در خدمت به قرآن + فیلم
بچه می ماندیم و بعد از آن به پیش خانواده بازمی گشتیم؛ زیرا چاره ای برای کسب و کار و امرار معاش نداشتیم. شما فکر کنید که ما بدون فرزند چگونه باید زندگی کنیم. پدر مرحومم می گفت که بیشتر ضروریات دین قبل از همه بر ما ضرورت پیدا می کرد. از کوزه همان تراود که در اوست؛ مادر استاد رنجبر نمونه بود وی در بیان نحوه تربیت فرزند استاد رنجبر عنوان کرد: مادربزرگم از سن 13 سالگی ایشان را به
اکبر عبدی: آقایان فیلم مرا به جشنواره راه ندادند
" به ایفای نقش می پردازد. "رسوایی 2" یا "همشهری" بعد ازماه مبارک رمضان کلید می خورد و ما به امید خدا آن را به جشنواره فیلم فجر می رسانیم اما باز هم می گویم آمدن یا نیامدنمان به نظر آقایان حرفه ای سینما بستگی دارد و ممکن است دوباره اصلاً اجازه ورود ما را ندهند. - آقای عبدی! شما در همه فیلمهای مسعود ده نمکی به ایفای نقش پرداخته اید درحالی که همه ما می دانیم بسیاری از منتقدان نقدهای زیادی
اتفاق عجیبی که در عملیات کربلای 4 افتاد
خواست کمر خم کنیم. احمد گفت: خوب توی تبریز جا خوش کرده ای! - خب، حالا خدمتتان هستم. - امشب را اینجا باش، صبح کارت دارم. صبح شد، گفت: نزدیک مرز اتفاقاتی افتاده. چند نفر را بردار برو ببین جریان چیست. این موضوع طوری طرح شد که ناراحت شدم. درآمدم که: بابا، اینجا غیر از من کسی پیدا نمی شود؟ همه کارها را من باید انجام بدهم؟ کمی فکری شد و بعد به حالت
صداپیشه جناب خان: او از من حاضرجواب تر است
باشد. از این همه تاثیرگذاری نمی ترسید؟ حتما می ترسم. اگر نترسم روز مرگ من است. هر هنرمندی که ممکن است تاثیری داشته باشد باید از هر لحظه بترسد. وقتی می بینم جمله هایم تکیه کلام مردم شده به خودم می گویم محمد داری کار حساسی می کنی، خیلی حواست باید جمع باشد. خیلی خط کشی شده باید رفتار کنی. امیدوارم تاثیرش مثبت باشد. درواقع نیت و سعی من این است که این اتفاق مثبت باشد. من در برنامه رادیو هفت در کنار
حفره فرهنگی، با سبد کالا پر نمی شود
شده است تسنیم: شما در نشست خبری از سختی های این اجرا سخن گفتید؛ ولی گفته ها کلی بود. به هر حال نمایش شما در هر سطحی هم قرار داشته باشد، یک آغاز دوباره در راستای اجراهای جدی در رابطه با امام زمان (عج) است.دوست دارم جزئی تر و عینی تر درباره موانع این مسیر صحبت کنیم. اگر این نمایش اکنون روی صحنه است، بدین سبب است که متولیان مرکز هنرهای نمایشی دغدغه این گونه نمایش را دارند.آن ها
کارت زرد بیکاران به دولت
سال اول بگذرد بیچاره جوانان بیکار کجا صدایشان شنیده می شود که کارت به کسی بدهند دولت امید هم به همین خاطر خیالش از این بابت راحت است . بیکارها را بفرستید عراق و سوریه و یمن تا حداقل اینجوری تعدادی از بیکاران کاهش پیدا کنند من خودم به روحانی رای دادم اما با خودن این مطلب یه سوالی مغز من رو مشغول کرد . الان دقیقا قفل چی باز ده تاحلا که مال بیکاری باز بشه؟تنها چیزی تا
حضور ادبیات دفاع مقدس در عرصه جهانی/ نمایشگاه کتاب فرانکفورت به روایت نویسنده یکشنبه آخر
نگهداری روحش را ندارد. آمبولانس آژیرکشان و بی محابا پیش می رفت و کسی نمی دانست در اتاقک چه می گذرد. زمانی که ناامید شدم و خودم را در برابر نجات مجروح ناتوان دیدم از اعماق وجودم امام زمان (عج) را صدا زدم. او را به هر چه می شناختم و ارزشی داشت، قسم دادم و از او عاجزانه خواستم مرا شرمنده ی وجدانم نکند. مجروح را به من سپرده بودند و همه ی امیدم این بود که او را به سلامت به مقصد برسانم. ناگهان اتاقک
روایت هاشمی رفسنجانی از عملیات کربلای 4
گفتند که ما الان عملیات را متوقف و بچه ها را مرخص کنیم تا برای استراحت به خانه هایشان برگردند، بعد وقتی دوباره آماده شدیم، همه را مجددا با فراخوان برمی گردانیم. یک عده هم بودند که با این نظر مخالف بودند و می گفتند نه! اگر بچه ها بروند و با توجه به اینکه این شکست در بوق می رود، روحیه بچه ها ضعیف می شود، دیگر نمی آیند، وضع مان بدتر می شود. او با توضیح اینکه پس از بحث ها وقتی که رأی گرفتیم
ببعی و آقوی همساده در خندوانه +عکس
نادری برای این عروسک گذاشت. **چه شد که جناب خان سر از خندوانه درآورد؟ - در کار قبلی، رامبد جوان نقش یک کافه دار را بازی می کند. من و رامبد از قبل همدیگر را می شناختیم و به خوبی با خلق و خوی هم آشنا بودیم. همان روزها شوخی های بین خان و رامبد خیلی مورد توجه بچه های پشت صحنه و البته مخاطبان قرار گرفته بود، به همین خاطر هم بعد از مدتی من و رامبد جوان به این نکته رسیدیم که این عروسک
روایت تکان دهنده از فاجعه 12 خرداد
که از نجف برای زیارت به سمت حرم مطهر امام رضا (ع) رفته و حالا با هواپیما به تهران برگشته بودند: زائران عراقی که حدود 70-80 نفر می شدند از چند روز قبل برای زیات حرم امام رضا (ع) راهی مشهد شده بودند و بعد از چند رز اقامت در مشهد عازم تهران شدند. قرار شد از تهران آنها را با دو اتوبوس که راننده یکی از آنها دایی خودم بود و دیگری راننده اش، مجید عسگری بود از فرودگاه مهرآباد به سمت چالوس، نوشهر و رامسر
الگوگیری شهید افغانی مدافع حرم از شهید باکری/ مادر شهید: به حضرت زینب گفتم بی بی جان مهدی ام فدای سرت/ ...
که من به این نتیجه رسیده بودم که حضور مهدی برای دفاع از حرم وظیفه اش است. خبر شهادت مهدی را چطور و چه زمانی به شما دادند؟ مادر شهید: یک روز قبل از اطلاع از خبر شهادت مهدی، دوستانش زنگ زدن و گفتند کاری، گرفتاری چیزی ندارید که من همان جا بدنم سنگین شد و فهمیدیم که هر اتفاقی که می خواست بی افتد برای مهدی افتاده است و دور روز قبل از آن هم مهدی به من زنگ زد و گفت مادر برایم دعا کن
آماده ام با همین ویلچر به مصاف دشمنان کشورم بروم
بسته شد و خمپاره خورد. به کمک یکی از بچه ها او را عقب بردیم. برادرم را به یکی از همشهریان سپردم و بلافاصله برگشتم خط برای ادامه نبرد. عملیات تا ظهر روز بعد طول کشید. بعد از اذان ظهر یک تیر به سرم اصابت کرد و بیهوش به زمین افتادم. ابتدا مرا به اهواز بردند , از آنجا به بیمارستان خانواده تهران منتقل کردند. در ICUبعد از 60 روز به هوش آمدم که دست هایم به تخت بسته شده بود و کسی اطرافم نبود. زبانم نیز از
چیزی تا ایستگاه آخر نمانده
کم توقع که در حقش کم لطفی نکرده باشم. در شهرستان به دنیا آمد و همان جا هم بزرگ شد. وقت ازدواجش که رسید با مردی ساده تر از خودش ازدواج کرد. نتیجه ازدواج شان شد دو بچه ای که سادگی را از پدر و مادر به ارث برده بودند. تمام توقعش در زندگی سالی یک بار سفر به تهران بود یا اهواز؛ خانه خواهرش. چند ماه پیش هم برای اولین بار رفتند ترکیه. راه و چاه را خودم یادشان دادم. اسم ها را روی کاغذ با اعراب می نوشتم که
هلال را هیچ گاه ترک نخواهم کرد
همیشه مشوق اصلی من بوده اند و مرا برای دست گیری و نجات جان هم نوع خود تشویق می کردند. 9- بهترین خاطره امدادی خود را تعریف کنید ؟ حال که یادم می آید این خاطره هم شیرین است و هم تلخ ... در یک روز زمستانی از جمعیت هلال احمر با من تماس گرفتند که در کوه های روستای شادکام این شهرستان سه تن از اهالی این روستا گم شده اند من و دیگر دوستانم به سرپرستی برادر عزیزم علیرضا رضائی راس ساعت 14:30
ناگفته های فتنه 88 در یزد از زبان مدیرکل وقت سیاسی امنیتی استانداری(بخش دوم)/چه کسانی ستاد موازی با ستاد ...
دی داشتند و حتی در یزد که بچه ها روز قبل، یعنی 8 دی تجمعی داشتند، مرحوم آقای صدوقی هم حاضر شدند. این رفتار مرحوم آقای صدوقی پیام داشت. هم برای کسانی که در تهران بحث جریانات نفاق و فتنه را مدیریت می کردند و هم برای عوامل شان در یزد. به نظرتان آقایان صحنه گردان در یزد، چرا موفق به ادامه رفتار آشوب گرانه خودشان نشدند و کارشان در همان ابتدا متوقف شد؟ خب اولاً برخورد مرحوم صدوقی
می خواستیم صدام را در کاخش خفه کنیم
در دانشگاه شهید باهنر کرمان بودند، من یک نسخه از آن بیست وسه نفر را امضا کردم و به عنوان هدیه به ایشان دادم که ایشان روز بعد پس از مطالعه، تمایل خود را برای بردن این کتاب نزد رهبر معظم انقلاب اعلام کردند و من هم از پیشنهاد استقبال کرده و خوشحال شدم و با امضایی آن را تقدیم رهبر انقلاب کردم. رسا چگونه از متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب خود مطلع شدید؟ تقریبا 15 فروردین ماه
40 درصد مدارس بوشهر با دبیران غیر تخصصی کار می کنند
در استان های دیگر اینقدر دبیر خوب هست که برای تدریس در مدارس تیزهوشان ثبت نام می کنند. مصاحبه می دهند، امتیازبندی می شوند تا شاید یک روزی نوبت به اونها برسه برای تدریس. در استان ما محدود دبیرانی هستند که باید با هزار شرط اونها رو به کار گرفت و امکانات متعددی هم در اختیار اونها گذاشت. در استان ما اصلاً پالایش دبیران معنا نداره و صورت نمی گیره. اکثراً به صورت آزمایشی و آزمون و خطایی است.
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
کنند. یعنی این که اگر شما همین قضیه را با غرب حل کنید، هیچ احتیاجی به این چیزها ندارید. یزدی: تمام شد و رفت. من می گویم ایران در عراق تلفات می دهد... نقیب زاده: پیش بینی خودم این بود که بشار اسد شش ماهه و نهایتا یک ساله سقوط می کند. چه کسی الان 3-4 سال نگهش داشت؟ همین ایران. سپاه بچه هایی دارد که اصلا هیچ جای دنیا آدم نمی بیند. ولی سیاست ما در منطقه درست نیست. یزدی
تقوا چه مرض هایی را از بین می برد؟
یک نفر می خواندم. آن آقا به من گفته بود که نوکری ما را بکن تا صرف میر یادت دهم. می گفت در خانه این شخص بچه تر و خشک می کردم، لباس می شستم تا صرف میر درسم بدهد. یک روز سر درس اشکال کردم و استاد گفت عجب حرف خوبی زدی، اشکالت را بگو که من در کتابم بنویسم. سید می گوید پیش خودم فکر کردم که خیلی بلدم و اشکال را خودم هم نوشتم؛ حالا که بزرگ شدم فهمیدم چه حرف بی ربطی بوده و استاد می خواسته مرا
ماجرای فرزند رعنای امام جماعت گردان / با چک مالی من، غذا به کسی نرسید
تعجب بچه ها آن قدر بالا بود که دیگر حتی از سر و صدای شکم های شان هم خبری نبود. یک دقیقه تمام، مثل زن های محله مان توی قائم شهر که برای شستن رخت و لباس، پاهای شان را توی تشت می گذارند، با پایم توی دیگ را لگدمالی کردم، آن قدر که دیگر مطمئن شدم، غذا خوب جا افتاده، توی روستای ما به این لگدمالی می گویند: چک مالی ، بعد از چک مالی مفصل، پایم را از داخل دیگ بیرون آوردم و رو به بچه ها گفتم
وحید طالب لو: هرگز با رحمتی آشتی نمی کنم
بان سابق استقلال خیلی دفاع می کرد و این باعث دلخوری تو شده. - نه، اصلا اینطور نبود. خیلی اوقات اتفاقاتی افتاده که جلوی پیشرفت مرا گرفته، ناراحت هم شده ام ولی همه را در خودم ریختم و هرگز بروز ندادم. زمان، خیلی چیزها را ثابت می کند. من سعی کردم همیشه در این قضایا صبور باشم و هر آنچه حس می کنم درست است انجام داده ام. متاسفانه عوامل بیرونی هم زیاد است و بخصوص بعد از آسیب دیدگی ام خیلی به من
ناگفته های رئیس تشکیلات مخفی حزب توده:کیانوری سپاه را جدی نمی گرفت
نمونه هایی است که نشان می دهد سازمان چگونه ضربه پذیر شد. به هر حال ما با 2 نفر از بچه های عضو تشکیلات و 3 نفر از پاسداران دادستانی به خانه آن متهم رفتیم و او را دستگیر کردیم. به اتفاق کیانوری که در ماشین دادستانی نشسته بود، به چهارراه قصر رفتیم. کیانوری با آن مسئول به داخل دادستانی رفت و قرارهایش را گذاشت. بعد از اینکه از دادستانی بیرون آمد به من گفت خودت با آنها هماهنگ کن و رفت
فراز و فرودهای صنعت هسته ای کشور به روایت مهندس آبنیکی
بوشهر قرار بود توسط شرکت آلمانی Siemens ساخته شود اما با انقلاب اسلامی این شرکت ایران را ترک کرد و قرارداد را نیمه کاره رها کرد اما بعد از انقلاب با کمک روس ها یکی از سه نیروگاه به طور نسبتا کامل ساخته شد و دو تای دیگر در حال ساخت است. بقیه نیروگاه ها برای تامین بیست هزار مگاوات هم در همان زمان جایابی شده است مانند دارخوین. البته الان که از پایان آن دوره بیست ساله، نزدیک به بیست سال دیگر می
لس آنجلس، مترو ندارد!
به گزارش پارس به نقل از جام جم سال هاست بعضی از هموطنان ما فکر می کنند امکانات زندگی در خارج از ایران، چیزی ورای باورهاست. بارها برای من اتفاق افتاده که پای صحبت شان بنشینم و آنها به نقل از شنیده هایشان، از شیوه زندگی خارجی ها سخن وری کنند و در نهایت بدون پاسخ به این پرسش که خود شما تا به حال چه قدمی برای پیشرفت کشور برداشته ای تمام تقصیرها را گردن بقیه بیندازند. تجربه کم من اما به
جزئیاتی از عملیات کربلای 4 به روایت هاشمی
روزنامه جمهوری اسلامی که قبل از انتخابات هیأت رئیسه مجلس خبرگان بود، فرمودید خودم تشخیص ندادم که در هیأت رئیسه باشم چون از جایگاه یک عضو هم می توانم برنامه های خبرگان را پیگیری کنم ؛ این جمله شما حواشی زیادی ایجاد کرد که آقای هاشمی برنامه های خاصی برای خبرگان رهبری دارد. در حال حاضر برنامه شما چیست؟ همانطور که گفتم که اگر به اینجا برسم که باید باشم، می آیم. البته مجلس خبرگان بسیار مهم است
الهام پاوه نژاد از روزهای دوری از پدر می گوید
اسفندماه در اوج فشار کاری، آلبوم منتشرشده، کتاب شعر از زیر چاپ درآمده و اجرایی که روی صحنه داشت، پدرش را از دست داد. تلخ ترین روز بود، روزی که آماده می شدم تا به دیدنش بروم و از حال پدرش که در کما بود جویا شوم که متاسفانه قبل از رسیدن به سالن تماشاخانه باخبر شدم پدرش پرکشید. کودکانه برای از دست دادن پدرش اشک می ریخت، زنی که خود سال هاست مادر است. پدر و مادر یک بار در زندگی انسان اتفاق
دانیال داوری: امیدوارم با عملکرد خوب در بیلفلد به تیم ملی ایران برگردم/بازی نکردن در جام جهانی را باید ...
است تا فصلی تازه را شروع کنم. من دوست دارم که درون دروازه باشم و به همراه بیلفلد موفقیت کسب کنم. طبیعی است که یک بازیکن در طی فعالیت حرفه ای خود فراز و نشیب های زیادی را تجربه می کند. شما در برانشوایگ طعم سقوط به لیگ دسته دوم را چشیدید، چندی بعد به همراه همراه تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی برزیل حضور یافتید و پس از آن نیز به باشگاه گراس هاپر زوریخ پیوستید. حال که به گذشته نگاه می