سایر منابع:
سایر خبرها
زخم زبان بدتر از زخم کلیه
می کنم؛ پول برای این چیزها نمی ماند. تازه این همه غصه های دلم که نیست. چند وقت پیش که پدرم در بیمارستان بود، با کفش های پاره به مدرسه رفتم. بچه های مدرسه مرا خیلی مسخره کردند. من هم که از دست آنها خسته شده بودم، از وضع مالی ام برایشان گفتم، آنها به حالم گریه کردند. معلم ورزشم که دید مامانم توانایی خرید کفش ندارد، خودش یک کفش برایم خرید. زمانی که کارهای خانه را انجام می دهم و درس هایم را می خوانم
غواصی که به خاطربیت المال گریه میکرد
بخورد و کسی از بچه ها اعتراض نکند که چرا دوستان ما رفتند. همه رفتند و به دل اروند زدند تعدادی اسیر شدند، تعدای هم شهید و زخمی شدند. وی با بیان اینکه من به خاطر دفاع از همین شهدا به برنامه آمدم، افزود: 175 شهید غواص در گور دسته جمعی پیدا شدند. هنوز جزئیات کامل مشخص نیست. زنگ می زنند که چرا اگر غواص هستند پوتین به پا داشتند. خود ما باعث می شویم اطلاعات ناقص بدهیم و سوال پیش بیاید. مقداری
میزبانی شهدای غواص با دستان بسته از مهمانان خود /175 ماهی، میزبان خاکیان بودند
، میزبان 175 شهید غواص بود. اگر عمیق تر بیندیشم، ما به مهمانی آنها رفته بودیم و آنها میزبان ما بودند. همه افرادی که آمده بودند از طرف شهدا، دعوت نامه گرفته بودند. ایستگاه های صلواتی هم برپا بود. در میان کسانی که به مراسم آمده بودند، جوان ها به خصوص دانشجویان بیشتر به چشم می خوردند. وارد محل اصلی برگزاری مراسم که شدم، دیدم در جاهای مختلف، 3 تا 3 تا شهید کنار هم قرار داده و گل و فانوس روی
اعاده حیثیت از اعضای کلوب صهیونیستی روتاری؟!/ پول رفته با اعدام زنده نمی شود/ یونسی: مشکل ازدواج از ...
که در گردهم آمدنشان، گرایش ها دخیل نیست؛ میدان بهارستان ساعت 4 بعدازظهر امروز محل حضور سیل جمعیت مردم ایران به رسم انسانیت به مفهوم واقعی است، به آن معنا که امروز همه مادرند؛ همه پدر، خواهر و برادر؛ نه یک مقام یا مسئول، خبرنگار، راننده یا معلم، امروز همه یک خانواده هستند. خانواده 175 شهید غواص که برای وداع و ادای احترام به فرزندانشان دور هم جمع می شوند؛ فرزندانی که برای دفاع از ناموس میهن زنده
شب وداع با غواصان شهید چه گذشت؟
مراسم سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران است. خاتمی: ملت عاشورایی تحقیر شدنی نیست و فریادش هیهات منا الذله است آیت الله سید احمد خاتمی در ابتدای سخنانش می گوید: این شهیدان برگزیدگان خداوند هستند. ویژگی مشترک این شهیدان عشق به خداوند است و بیعت با شهیدان بیعت با عزت و بیعت با ذلت ناپذیری است. وی با اشاره به شهدای غواص هشت سال جنگ تحمیلی گفت: لباس غواصی در شب عملیات لباس
گوشه ای از کثافت کاری های اسرائیلی ها
در مقابل تانک من قرار گرفت.من سرم را از تانک بیرون آورده بودم و به اطراف نگاه می کردم. او یک کلاشینکف داشت و شروع به تیراندازی به سمت من کرد. گلوله ها به بیرون تانک اصابت می کرد. شاید 15 متر از من فاصله داشت. خوشبختی به من رو کرد و فشنگ های او تمام شد. سپس به داخل خانه فرار کرد و چند ثانیه بعد با یک پسر 8 یا 9 ساله به خیابان بازگشت. او از آن بچه به عنوان یک سپر انسانی استفاده کرد اما
سرمقاله روزنامه های امروز/ 26 خرداد
پیشگاه نورانی شما دلاوران، سر تعظیم فرود می آوریم و با مقتدا پیمان همدلی می بندیم تا قیام موعود. ستاره ها و خیابان های شهرمان محمد جواد اخوان: این روزها خیابان های شهرمان رنگ و بوی تازه ای یافته و میزبان میهمانانی است که عطر حضورشان در همه جا استشمام می شود. چه میهمانانی هستند که خود صاحب خانه اند و ما همه بر سر سفره عزت و اقتدارشان نشسته ایم. با تو از آن 175 دریادل
بعضی حاضرند رگ گردن را هم درشت کنند ولی به کارگر ایرانی لگد بزنند
از صنایع در کشورمان جزو پیشروان دنیاییم، [امّا] در همان چیزها، میروند از بیرون چیزهایی را برمیدارند و به داخل می آورند. و این وظیفه ی همه است؛ از جمله وظیفه ی دولت. وزیر محترم کار اینجا حضور دارند؛ من خواهش میکنم در دولت مطرح کنید، اصرار کنید، پافشاری کنید که اشیائی که جزو مصارف دولتی است، مطلقاً از خارج نیاید. این یک قلم عمده است، یک قلم بزرگ است؛ چون دولت با دامنه ی وسیعی که دارد، مصرف کننده ی
سفرنامه یک نویسنده دفاع مقدس از بزرگترین نمایشگاه کتاب دنیا در سرزمین ژرمن ها
دارد. خانم ایرانی به حرمت هواپیمایی جمهوری اسلامی تا فرانکفورت حجابش را نگه می دارد. ولی به محض فرود هواپیما در فرودگاه فرانکفورت روسری و مانتو را درمی آورد. فرانکفورت شهر تجارت و فرهنگ پاهایم ورم کرده و به سختی در کفش جا می شود. کاش کفش های اسپورتم را پوشیده بودم یا لااقل فرصتی بود تا از داخل این کمد دیواری سیار بیرون بیاورم و بپوشم. در راهروهای طولانی فرودگاه فرانکفورت مثل
با هم و با شهر خندیدیم
دعوت می شوند. از شایعه ها و حاشیه هایی که در آن بعد از ظهر پیش آمد که بگذریم، این وعده ی پالتی ها خیلی زود محقق شد و دست اندرکاران گروه توانستند مقدمات یک شب اجرای دانشجویی دیگر در تاریخ 22 خردادماه در تالار وحدت را فراهم کنند. همین شد که در روزهای یکشنه و دوشنبه (17 و 18 خردادماه) هفته گدشته با آنهایی که نام شان ثبت شده بود، تماس گرفتند تا بلیت هایشان را در اختیارشان بگذارند. نکته جالب
یک روایت اغراق آمیز از دفاع مقدس
دهد، همرزمش دهانش او رو محکم می گیرد که صداش در نیاد و نگهبان دشمن متوجه حضور گروه معبرزن نشود. و او رو به حالت غریق نجات از اون نقطه قدری دور کرده و به کناری بین چولان ها می برد، سر گرفتن هایش زیر آب... قورت دادن خزه ها همراه با گل و لای حتماً موجب ناراحتی هایی برای مجروح غواص می شود، لحظاتی بعد عملیات شروع و غواص موجی که حالا از دست همرزم خود خلاص شده با داد و فریاد با قایق تخلیه می
حسین یکتا از پیام شهدای غواص می گوید
رودخانه رد می شویم؟ وقتی هم از رودخانه رد شدیم و آن طرف آب رسیدیم منقطع بودیم. راه برگشت به عقب نداشتیم. پشت سر ما روخانه عظیمی بود. آن نبرد کربلایی عاشورایی، 60 70 شبی که در کارخانه نمک اتفاق افتاد تا خط فاو تثبیت شد. هرجا مضطرب بودیم که نکند ما را از جبهه بیرون کنند و هرجا منقطع بودیم که راه برگشت نداشتیم، پیروزی های بزرگ دیدیم. در شب کربلای 4 هم بچه ها خیلی مضطر بودند و کمی هم شاید ته دلمان
الهی همگی توی آب شهید شویم!
؟! در آب؟! حسین قیافه جدی می گرفت و با لبخند می گفت: در جایی خواندم که ثوابش خیلی خیلی زیاده! سرانجام با همان رزمندگان که شنا و غواصی آموزش می داد، آن طرف رودخانه اروند کنار، اسکله چهارچراغه عراق میان موانع خورشیدی گیر افتاده و با انفجار مین منور همه رزمندگان شناسائی شده و داخل آب به شهادت رسیدند. کلید بهشت! یکی از همرزمان شهید شاکری نوری به شوخ طبعی شهید اشاره کرد و
با این سینما به رستگاری نمی رسیم
؟ بیاییم بررسی کنیم. همانهایی هستند که جنگ زرگری در سینما براه انداختند . آفرین. گاهی هم خیلی از آنها ، در جناح خیر هستند. یعنی می گویند که ما در جناح خیر هستیم. به ظاهر در جناح خیر هستند. ولی رانت خواری می کنند و نمی توانند منکر شوند. چرا ما نمی توانیم اینجا این مسئله را اپیدمی کنیم؟ ببین ! من تازگی به ترکیه رفته بودم ، با یک بچه مسلمانهایی در آنجا مرتبط
خوب موقعی آمدید
حرفی از پیشرفت و هسته ای و... نزنی!لغو تحریم هم که خواهشا مزاح نفرمایید! هان ای شهدا! دشمن که ذاتا زیاده خواه است لیکن آقایان از بس به او رو داده اند، زیاده خواه تر هم شده! و تو می بینی کاخ سفید، در باغ سبزی به حضرات نشان نمی دهد هیچ، این امتیاز را می دهی، آن امتیاز را می طلبد، آن امتیاز را می دهی، امتیاز دیگری را! اگر به جای این همه که ناز دشمن را خریده اند، دست نیاز به سوی خدای شهیدان
دلنوشته های "چهره ها" برای 175 "چهره خط شکن"
سیاست های روز که هر روز یه سازی برای مردم دارن..راهشان پاینده صالحی امیری (رئیس کتابخانه ملی): ارزو داشتم درمیان انان بودم تا امروز شاهد این همه بداخلاقی وانگ زنی و انتقام جوئی ونامردمیها نبودم ای کاش جمشید مشایخی(بازیگر): شهیدان خلیج همیشه فارس تا ابد در دل مردم ایران زمین زنده خواهند ماند . یا علی سردار رادان( جانشین سابق ناجا): 175 شهید غواص با دست بسته تسلیم
درسی که از 175 غواص شهید آموختیم
نامه پستی از همان گودال ارسال شد برای ما. برای ما که درس مقاومت را از شما آموختیم و قسم خورده ایم که مثل خودتان تا لحظه آخر مقابل دشمن کرنش نکنیم. غرور شما به ما رسیده تا دلمان از عربده های تو خالی این و آن نلرزد. شما با دست های بسته مقاومت کردید. حتم داشته باشید که ما دستان بازمان را مقابل دشمن دراز نخواهیم کرد. شما هم دعا کنید برایمان. دعای شما 175 نفر برگشت نمی خورد؛ این را هم مطمئنم الهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیل الله،بحق الزهرا. سلام الله علیها روحتان شاد ...
پدر، آخر پیکر فرزندان غواصش را ندید و رفت +عکس
نه؟ قایقی آمد و آن طرف تر پیکرهای شهدا را تخلیه کرد. سمت اش رفتم و پیکرها را این طرف و آن طرف کردم. دست خودم نبود انگار کسی به من میگفت: بچه ات شهید شده است. خود را فراموش کرده بودم عده ای از رزمندگان وقتی این صحنه ها را دیدند اعتراض کردند که چرا این کار را میکنم؟ آنها که نم یدانستند و شاید پدر نبودند تا بدانند به پدر دو رزمنده ای که وارد عملیات شده اند، چه می گذرد؟ گفتم: آخر سه فرزندم داخل جزیره
فاجعه دهشتناک علیه دختر 11 ساله/ یاران در دوران پسامحمود/ ما دست شرم به صورت گرفته ایم/ در دفاع از شرافت ...
ادامه می توانید مهم ترین مطالب روزنامه های سه شنبه بیست و ششم خرداد را مرور کنید. سرمقاله ابتکار را شایان ربیعی با عنوان در دفاع از شرافت سیاسی نوشته که در شروع آن می خوانیم: نزدیک به 10 روز پیش یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت که می خواهند از سوی فعالان رسانه ای گزاره برگی منتشر کنند که در آن همه ملاحظات و خطوط قرمز در مذاکرات هسته ای را به تیم هسته ای کشور یادآوری کنند . در پاسخ گفتم
درسی که از 175 غواص شهید آموختیم
بودند وگرنه در چند دقیقه همه شما را تیرباران می کردند و خلاص.غرور شما اما زیر آن خاک ها دفن نشد. مثل یک نامه پستی از همان گودال ارسال شد برای ما. برای ما که درس مقاومت را از شما آموختیم و قسم خورده ایم که مثل خودتان تا لحظه آخر مقابل دشمن کرنش نکنیم. غرور شما به ما رسیده تا دلمان از عربده های تو خالی این و آن نلرزد. شما با دست های بسته مقاومت کردید. حتم داشته باشید که ما دستان بازمان را مقابل دشمن
آرمان در یک نگاه- سه شنبه بیست و ششم خرداد
آشفته و دست و پای قطع شده نیست. دستش را به سمتت دراز می کرد و می گفت: به من بینوا کمک کنید، سه تا بچه ام بی سر پناه موندن، هیچی برای خوردن نداریم، شوهرم مریضی لاعلاج گرفته. دعا می کنم به هر چی دلت می خواد برسی. غم نبینی تو زندگیت. اینها سخنان گدای دیروز بود. هر چند که نسل این گدایان هنوز هست اما بدبینی که مردم نسبت به آنها پیدا کرده اند باعث شده است که متکدیان روش های جدید برای دریافت کمک به کار
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
شهرمان عنوان یادداشت روز روزنامه جوان به قلم محمد جواد اخوان است که در آن می خوانید؛این روزها خیابان های شهرمان رنگ و بوی تازه ای یافته و میزبان میهمانانی است که عطر حضورشان در همه جا استشمام می شود. چه میهمانانی هستند که خود صاحب خانه اند و ما همه بر سر سفره عزت و اقتدارشان نشسته ایم. با تو از آن 175 دریادل خط شکن می گویم که اکنون دست بسته به آغوش وطن بازگشته اند تا دست ملت ایران هیچ گاه
تنها دلدادگان حقیقی جهاد، توان تحمل سختی های غواصی را داشتند
اما هیچ شکی ندارم که دست های غیبی از پشت بچه ها را هدایت و آنان را به ساحل دشمن رساند. بنا به تحلیل مادی حرکت و پیشروی در آن آب امکان نداشت و امواج اجازه نفس کشیدن را به بچه ها نمی داد چه رسد که بتواند غواصی کند و از میان امواج به طول سه یا چهار متر جلو برود . بچه ها وارد آب شدند و حرکت کردند. اضطراب وقتی بیشتر شد که خدا خواست ما را امتحان کند و همه چیز به هم ریخت تا هیچ نقشی در روند
دل نوشته های چهره ها برای 270 شهید تازه تفحص شده
نغمه برداشت صدای خون در اواز تذرو است-دلا این یادگار خون سرو است عزت الله ضرغامی (رئیس سابق صداوسیما): دست های بسته ای که هزاران گره ناگشوده باز می کند وسط این همه گرفتاری هامان آمده اید! دست بسته! خسته ولی شاد و گره گشا! خنده های معصومانه شب عملیات و سرخوشی قبل از زدن به اروند، در جای جای صورت های نداشته تان به چشم می آید. حالتان خوب است. سبکبار، ساده مثل کودکی
امواج رسانه ای مقهور حماسه غواصان شهید
را با افتخار تشییع و از آنها تجلیل می کنیم و ابایی از مطرح کردن نام آن ها نداریم و جمهوری اسلامی از این بابت مشکلی ندارد. اما بخش تازه و ناگفته صحبت های سردار آنجا بود که گفت: همه غواصان و خط شکنان زنده به گور نشده اند. چون فقط در برخی اجساد هیچ اثری از تیراندازی و اعدام وجود ندارد. این شهدا از اروند و سپس ام الرصاص عبور کردند و در نقطه ای که پیدا شدند تا خط مقدم، 15 کیلومتر فاصله داشت
از راز تشکیل گردان عاشورا تا سازماندهی 180 غواص خط شکن
نشود ما در طول آموزش گاهی اتفاق می افتاد، 10 بار عرض اروند را شنا کنیم و این توانایی غیرقابل تصور بود. * صدای ناله غواصان در نیمه های شب محمدزاده می گوید: موضوع دیگری که باید در اینجا به آن اشاره کنم، معنویات نیروها است، تمام نخلستان اروند، گواه این ادعای من است، بچه ها با وجود آموزش های سختی که می دیدند، لحظه ای نبود که از خدا غافل شوند، شب ها، چه قبل از رفتن به داخل آب و چه
ناگفته های تفحص پیکر مطهر شهدا ز زبان سردار باقر زاده
ها در همان حال داخل سنگر وعده ای داخل ماشین شب را به صبح رساندند، سپس خاکریز بین خودمان و عراقی ها ایجاد کردیم و بعد از اعتراض عراقی ها، دلیل این کار را اینطور ذکر کردیم که می خواهیم کسی از بچه های خودمان به آنطرف نیاید. عراقی ها پیکری آوردند که ما فکر کردیم پیکر عراقی است یکی از بچه ها طلبه ای بود بنام: شعیبی او استخوان ها را زیر و رو کرد. گفتم یا شیخ! غسل میت بر تو واجب شد دوستان دیگری آمدند و
داوری: خوب باشم کی روش دعوتم می کند
خیلی چیزها به شکلی مطلوب پیش نرفت، اما همه این ها تجربه است و فرد را قوی می کند. شما در آلمان به دنیا آمده و بزرگ شدید. ورود شما به تیم ملی فوتبال ایران به چه ترتیب بود، به ویژه آن که زبان فارسی هم بلد نبودید؟ کلا برخورد ملی پوشان ایران با شما چگونه بود و تا چه اندازه توانستید جذب این تیم شوید؟ من در دوران کودکی چند بار به ایران سفر کرده بودم، اما در آلمان بزرگ شده بودم
خاطره ای از عملیات کربلای5 و رویارویی با سپاه هفتم عراق
بتنی که سنگرهای خط دوم دشمن را به هم متصل می کرد مملو از اجساد عراقی شده بود. در داخل کانال و سنگرها افرادی از دشمن که زنده مانده بودند به مرور تسلیم می شدند. ساعت 10 صبح کادر لشگر تصمیم گرفت گردان تازه نفسی را جایگزین ما کند. ما به مقر لشگر واقع در نخل های جنوب خرمشهر برگشتیم. آنجا بود که تازه متوجه شدم حدود 90 نفر از نیروهای مخلص گردان شهید یا مجروح شده اند. حالت عجیبی بین بچه ها بوجود آمده بود و
امانی، بخارایی، نیک نژاد و صفارهرندی اعدام شدند(سال 1344)
شمال شرقی و صادق امانی 19ساله در ضلع شمال غربی ایستادند. زمانی که ماشین منصور با اسکورت وارد میدان شد، بخارایی خیلی عادی به طرف مجلس حرکت کرد و نامه ای که در دست داشت به طرف منصور گرفت و در همین زمان با اسلحه ای که در زیر نامه پنهان بود وی را مورد هدف پنج گلوله قرار داد و به صدارت 314 روزه منصور خاتمه داد. وی در هنگام فرار در مقابل مسجد سپهسالار به زمین خورد و در همان مکان توسط مأموران رژیم دستگیر