سایر منابع:
سایر خبرها
خاطره ای از عملیات کربلای5 و رویارویی با سپاه هفتم عراق
تانک در حال شلیک کردن بودند و دائم نقاط دور دست را می زدند. واقعاً بسیار تعجب بر انگیز بود که ما 35 نفر نتوانسته بودیم به نقشه عمل کنیم و چه اشتباه وحشتناکی را مرتکب شده بودیم. نشستن و دست روی دست گذاشتن هیچ فایده ای نداشت باید با یک فکر جمعی خودمان را از این مخمصه نجات می دادیم. آهسته به بالای جاده خزیدم و با دیدن تانک ها واقعاً یکه خوردم. با فرمانده دسته و با فرمانده تیم ها و بچه ها در
اهرم دلواپسان زیر چشم ظریف
که به سختی حرف می زد پرسید: این... این... این چیه؟ آقای خاتمی گفت: این فراخوان عمومی تجمع جدید دلواپس هاست. پرسیدم: خب چرا می دیش دست ظریف؟ گفت: برای اینکه می خوام مشت مذاکره کنندگان مون پر باشه. این تجمع ها مشت مذاکره کننده ها رو پر می کنه . ساعت 14:16 بعدازظهر با تلاش های چند ساعته وزیر بهداشت، ظریف بالاخره به هوش آمد. هنوز گیج بود و کامل هوشیار نشده بود. پرسیدم: اگه گرسنه ته
شیعه اگربخواهدآقاشودبایدصالح وشایسته شود
پاره ماهی به سجده افتاده است. بعد از حمد و شکر خدا، شهادات را از اشهد ان لا اله الاّ الله تا شهادت به امامت خودشان را گفتند [5] و بعد از شهادات هم گفتند که یملأ اللّه الارض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا ، به دست من عالم گلستان می شود، پرچم اسلام روی کره زمین افراشته می شود و عدالت اسلامی سرتاسر جهان را می گیرد. ظلم از جهان رخت برمی بندد. آقا امام عسکری در آن اطاق بودند و فرمودند عزیزم را
خوب موقعی آمدید
است! جای حاج بخشی خالی که امروز ماشاءالله حزب الله بگوید! یادش به خیر! از حنجره اش حجره ای ساخته بود در ابتدای کارزار، نه انتهای بازار! کاش لااقل لندکروزش را بیاورند! یادگار کربلای 5 بود! پر از جای ترکش و گلوله! با آن بلنگوی زخمی! برای شهید کربلای 4 چه چیزی بهتر از یادگاری کربلای 5؟ امروز همه شهر سه راهی شهادت است! میکروفن را باید بدهند دست مادر چند شهید تا محور سخنرانی اشک باشد و بس! در عالم، زخم
تقوا چه مرض هایی را از بین می برد؟
ناحق هم می زد می گفت به به! عجب حرف خوبی زدی! سید نعمت اله جزایری در انوار نعمانیه می گوید اگر من عالم شدم به خاطر این مسئله بود که صرف میر پیش یک نفر می خواندم. آن آقا به من گفته بود که نوکری ما را بکن تا صرف میر یادت دهم. می گفت در خانه این شخص بچه تر و خشک می کردم، لباس می شستم تا صرف میر درسم بدهد. یک روز سر درس اشکال کردم و استاد گفت عجب حرف خوبی زدی، اشکالت را بگو که من در کتابم
تا ثریا نرود دیوار کج!
کرده و حرف راست را به شما بگوید؛ مثلا به او بگویید من حرف هایت را شنیدم اما می خواهم فرصت بیشتری در اختیارت قرار دهم تا بیشتر فکر کنی و همه جریان را آنطور که اتفاق افتاده دوباره برایم تعریف کنی. البته به او با ملایمت هشدار بدهید که اگر آنچه می گوید دور از واقعیت باشد قطعا از دست او ناراحت می شوید و عواقب خوبی برای او نخواهد داشت و دروغگویی همیشه به او ضرر خواهد زد. در مقابل بچه ها بی حوصله
کاباره های تهران چگونه تعطیل شد؟
برگشتن به خانه و کاشانه خود را ندارند. به علاوه رؤسای آنان به هیچ وجه دست بردار نیستند و برای محکم کاری، از زنان بیچاره سفته و ضمانت گرفته اند. آقای اثنی عشری به این فکر افتاده بود که به نحوی به آن زنان در دام افتاده ، که از صبح تا شب مجبور به آن عمل شنیع هستند، امید و انگیزه بدهد و به آن ها تفهیم کند که چاره ای غیر از آن هم هست. او می خواست با طرحی جامع همه آنان را نجات دهد.
پاراگراف کتاب (40)
هم نیست بچه ها چی کار می کنند. مگر این که بچه ها کاری انجام بدن که دوستش ندارن. وقتی بچه یی کاری انجام بده که دوست نداشته باشه، اون وقت آدم بزرگ ها یه خرده راحتش می گذارند. اما اگر همون بچه کاری بکنه که دوست داره...! پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد | ریچارد براتیگان | مترجم: حسین نوش آذر ھمیشه راه پیشرفت برای شما باز است و جای رشد دارید. خیلی از آدمھا زندگی شان را به
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (129)
اسمس زدن یاد گرفته، خیلی لفظ قلم اسمس می نویسه ... مثلن اسمس میده: آیا کلاست تمام شد؟ من جواب میدم : آری پدر، هم اکنون بر مرکب مینشینم و بی درنگ به خانه باز میگردم !! 26. مورد داشتیم طرف تابستونا شبونه میرفت بهزیستی کولر بچه یتیما رو خاموش میکرد یه وقت فک نکنن بابا ندارن... 27. داریم به ماه رمضان نزدیک میشیم و کم کم بیماری ها داره شدت می
آقای روحانی و وظیفه نیروی انتظامی در ایران اسلامی
بعد هم با تساهل و تسامح بستر را گسترده تر کردند و توصیه ها و تذکرات رهبری را با عناد خود سرپیچی کردند و دست نیروهای انتظامی و بسیج را در جلوگیری از آن تهاجمات بستند و مظلومیت نیروهای انقلاب را به اوج رساندند تا به آن جا که حضرت آیت الله مشکینی (ره) فرمود: آقایان با عملکرد خود چنان ضربه ای به نسل جوان شیعه زدند که در طول تاریخ کسی اینگونه خیانت نکرده بود. و اما پس از گذشت آن دوران غمبار
شهید نواب صفوی به روایت نزدیک ترین دوستش
آوردیم. در زندان غوغای عجیبی بود، مردم گاو و شتر می کشتند. احساس می کردیم که شهر در دست ماست. بعد هم به محل کتابخانة کسروی مقابل بانک ملی رفتیم و کتابخانة او را زیر و رو کردیم سپس من و حکمت الله عظیمی که هنوز حیات دارند کتابهای کسروی را بیرون ریخته و همه را آتش زدیم. البته کتابهایی که خوب بود برای بچه ها آوردیم. به این ترتیب قضیة کسروی خاتمه پیدا کرد. *جواد مظفری که بود؟ در
گفتند "کاهش آلاینده CO2" هم به انرژی هسته ای ربط دارد!
نفر دیگر را به این استاد معرفی می کند. پروفسور به من ایمیل زد و گفت که ما یک پوزیشن داریم، اگر تمایل داری مدارکت را بفرست تا من اقدامات لازم را را انجام بدهم. من و حدود 70 دانشجوی دیگر برای به دست آوردن آن پوزیشن تحقیقاتی اقدام کردیم. بعد از بررسی رزومه و سه مرتبه مصاحبه، به من ایمیل زدند که از میان تمام متقاضیان انتخاب شدم. بنابراین، نروژ من را انتخاب کرد. شما در ایران لیسانس و فوق
گزارش مهر از دهه تکریم مساجد؛ غبارروبی ازروش های مدیریتی مساجد/پناهگاهی که چشم انتظار مردم است
نماید. بعد از انقلاب اسلامی، عمده توجه به حوزه سیاسی و تا حدی فرهنگی بوده و ظرفیت های اقتصادی و اجتماعی مسجد تقریباً مغفول مانده است. با توجه به آنکه مساجد در بطن جامعه و در مرکزیت محله ها قرار دارند، از پتانسیل بالایی برای حل مشکلات اجتماعی محله و جامعه برخوردارند. بازگشت به مسجد رسول الله(ص) اما برای رفع این معضلات چه می توان کرد؟ رجوع به سیره نبی و تاریخ صدراسلام، می تواند
تنها پیروزی امیدوارکننده این روزها در سوریه /پیشروی ارتش در شمال حمص + نقشه
شهرهای تلبیسه و المشرفه را هدف بمباران خود قرار دادند. همزمان، توپخانه ارتش با زیر آتش قرار دادن تمام وقت جاده های واصل بین این شهرها و روستاها، مانع نقل و انتقال مکانی تروریست ها شدند. در گام دوم، تکاورهای ارتش از بامداد جمعه، پیشروی در روستاها را کلید زدند و بعد از نزدیک به 24 ساعت درگیری، موفق شدند روستای الدار الکبیره را به صورت کامل آزاد کرده و با تفتیش خانه به خانه، موقعیت خود را در آن
دل نوشته چهره ها برای 175 غواص شهید
اندوه ماتمتان خون می گرید سرو.زهر خون دلی سروی قد افراشت -به هر سروی تذروی نغمه برداشت صدای خون در اواز تذرو است-دلا این یادگار خون سرو است عزت الله ضرغامی(رئیس سابق صداوسیما): دست های بسته ای که هزاران گره ناگشوده باز می کند. وسط این همه گرفتاری هامان آمده اید! دست بسته! خسته ولی شاد و گره گشا! خنده های معصومانه شب عملیات و سرخوشی قبل از زدن به اروند، در جای جای صورت های
سیستم های حمایتی و رفاهی چه تأثیری در میزان شیردهی مادران دارد؟/ پدرها کمک کنند
کنندگان در این تحقیق بر آن بودند که شیر مادر بهتر از شیر خشک است و غذای کاملی محسوب می شود. مادر لیسانسه شاغل در این باره می گوید: "همه اش فکر می کردم که نباید شیر خشک بدم و روی این موضوع حساس بودم، تا اون جایی که می تونم شیر بدم شیر خشک یه جورایی بچه رو کم جون می کنه. طبق همین عقیده هایی که داشتم، می گفتم تا اون جایی که بشه ندم، شیر خشک ندم و شیر خشک معلوم نیست که چیه بالاخره مواد نگه
پدر شهید: مهدی امضاء شهادتش را از امام رضا(ع) گرفت
آقا علی اکبر برایم ننگ است تن و بدن سالم داشتن بعد از آقا علی اکبر را نمی توانم تصور کنم فرق سالم را بعد از آقا علی اکبر نمی خواهم". درابتدا کمی درباره شخصیت شهید مهدی صابری و نحوه شهداتش توضیحی بفرمایید. پدر شهید: سخنم را در ابتدا آغاز می کنم با دست نوشته شهید مهدی در دفتر خاطراتی که از فرزندم برجای مانده است و در جبهه های مقاومت که بودند خاطرات هر روز خود را نوشته است که من
تجاوز بی شرمانه مرد ورامینی به دختر معصوم 3 ساله در پارک!
پارک های تهران رفته بودند، مرد میانسالی را در حال آزار و اذیت دختر خردسالی در گوشه ای از پارک دیدند. آنها سپس با کمک نگهبان پارک مرد متجاوز را دستگیر کردند و موضوع را به پلیس اطلاع دادند. ماموران با حضور در پارک به تحقیق از نگهبان پرداختند که وی گفت ساعت پنج صبح متوجه این مرد داخل پارک شدم. او چند ساعت داخل پارک پرسه زد و رفت. نیم ساعت بعد دوباره او همراه با دختر خردسالی وارد پارک شد
از جانش می گذشت تا پیکر شهدا را برگرداند
، این مرد خجالت می کشید، یعنی آن قدر این مرد متواضع بود و حرفی نمی زد، در میدان جنگ می جنگید، در همان زمان به فکر پشت جبهه هم بود. من می دیدم که می گفت، بچه ها راستی برای دوره جدید چند نفر را جذب کردید برویم فلان جا سخنرانی کنیم، بروید فلان جا از قول من سخنرانی کنید، در یکی از عملیات حلب بچه ها شکست خوردند، بچه ها روحیه شان را از دست داده بودند و شکسته بودند، ما با آن ها صحبت می کردیم و
سیاست ورز دیروز، مصلح امروز حامیان
معمولی نبود و انقلاب در هر لحظه با ناهمواری ها و مشکلاتی که شرح داده شد روبه رو بود. طبیعتا اتومبیل سواری ای که فقط در یک جاده صاف و همواره می تواند حرکت کند، برای آن اوضاع و احوال که مملو از دست انداز و سنگ و موانع مختلف بود، مناسب نبود و با مشکل مواجه می شد. لذا دولت موقت با توجه به همین مسائل، توان لازم جهت رویارویی با این آشوب ها و بلواها را نداشت و با توجه به بعضی از دیدگاه هایش، قاطعیت لازم
"ترور دیروز و امروز هاشمی" به روایت دخترش
بود. به خانه می آمدند، کاری داشتند یا نامه می دادند. در طول زمانی که می خواست بیاید، چندین بار تماس گرفت. می گفت من آدرس را گم کرده ام، کجا باید بیایم؟ باز راهنمایی می کردم و آدرس می دادم. زنگ در خانه را که زد، خودم در را باز کردم. خانه محافظ نداشت، دو جوان بودند که همیشه همراه پدرم بودند. حدود 18 سال داشتند. صبح همراه پدرم می رفتند و شب هم بر می گشتند. در که زدند، در را باز کردم. دیدم
غواصان قبل از آنکه تنشان را به آب بزنند، دلشان را به دریا زدند
، 500 نفر انتخاب می شدند. باز می دیدیم که دویست نفر زیادند. همه ی آن ها جمع می کردیم و می گفتیم: شما نیروی اولی هستید که شب عملیات وارد خط می شوید و در آب هستید. وقتی در آب باشید جان پناهی ندارید. اگر در خشکی باشید می توانید فوری یک سنگری برای خود بیابید یا درست کنید. اینجا وقتی زیر آتش دشمن هستید، دیگر راه برگشتی ندارید. بعد از گذراندن مدتی از آموزش برخی از نیروها که بدنشان کشش نداشت
طالب لو : هیج وقت با "رحمتی" آشتی نمیکنم
شوند. این یکی از بزرگترین آرزوهای من است. ما سال پیش از اتحاد دور شدیم و بعد بحث اتحاد از دست همه در رفت. یکدل بودن از سکو شروع می شود. سکو، هیات مدیره، مدیرعامل، مربی، بازیکن، همه و همه ... هر کس به نسبت وظیفه خودش تاثیرگذار است. مثلا تدارکات تیم واقعا یکی از اساسی ترین هاست. اگر یک روز آقا مدد جباری و حسین امانتی نباشند ما احساس خلأ می کنیم یا بحث کادر پزشکی و ماساژورها. طالب لو: هیچ
همه عوض شده اند اِلا من!!/ طرح موضوع بابک زنجانی دوم خدمت به آمریکاست!
حساب های مردم، تحریم است! سرمقاله امروز وطن نیز به موضوع مذاکرات و لغو تحریم ها پرداخته و با تیتر " با این دست فرمان تحریم ها لغو نمی شود" به این موضوع پرداخته است: دولتی که مدعی است به خاطر معیشت جامعه به مذاکرات رفته و برای لغو تحریم ها بخش بزرگی از تاسیسات هسته ای کشور را تعطیل کرده، قاعدتا نباید یک الگو و یک رفتار اعتمادسوز در حوزه های تصمیم گیری اقتصادی در داخل کشور ارائه کرده باشد
یک عمر تلاش بی وقفه استاد رنجبر در خدمت به قرآن + فیلم
بچه می ماندیم و بعد از آن به پیش خانواده بازمی گشتیم؛ زیرا چاره ای برای کسب و کار و امرار معاش نداشتیم. شما فکر کنید که ما بدون فرزند چگونه باید زندگی کنیم. پدر مرحومم می گفت که بیشتر ضروریات دین قبل از همه بر ما ضرورت پیدا می کرد. از کوزه همان تراود که در اوست؛ مادر استاد رنجبر نمونه بود وی در بیان نحوه تربیت فرزند استاد رنجبر عنوان کرد: مادربزرگم از سن 13 سالگی ایشان را به
اتفاق عجیبی که در عملیات کربلای 4 افتاد
هم پشت سرم آمد بالا و دیدیم که ستوان نیروی که دیده بودیم از پل نفر رو بین دو جزیره عبور می کنند و وارد ام الرصاص می شوند گفتم: اینها عراقی اند اژدر! -از کجا فهمیدی؟ -پایین دست جزیره ماهی دست بچه های ما نبود که .. حوادث آن قدر پشت سر هم و به سرعت اتفاق می افتاد که اژدر نمی خواست باور کند، اما عراقی ها همچنان پیش می آمدند و کلاه های آهنی شان برق می زد و این ذهنیت را
در جشن های دولتی و شبه دولتی 24 خرداد چه گذشت؟
رقاصی؟! جشن سیاسی 24 خرداد در حالی عصر یک شنبه با حضور مشاور رئیس جمهور و استاندار مازندران در مرکز مازندران برگزار شد که به محفل تخریب های سیاسی و رقص و پایکوبی مبدل شده بود. بعد از اینکه مسئولان مرکز مازندارن زمان برگزاری جشن روز جوان را تأخیر انداختند و با جشن سیاسی 24 خرداد آن را ادغام کردند، همانطور که از اسم این همایش پیدا بود، جشن جوان به حاشیه رانده شد و محفلی که قرار
حضور ادبیات دفاع مقدس در عرصه جهانی/ نمایشگاه کتاب فرانکفورت به روایت نویسنده یکشنبه آخر
محوریتی در اختیار او بگذاریم ولی ما هیچ کتابی برای ارائه به او نداشتیم. آن روز همه ی ما شرمنده شدیم و این اتفاق بارها و بارها در بازدید میهمانان خارجی اعم از نویسنده و خبرنگار و شخصیت های سیاسی و اجتماعی تکرار شد. مدتی بعد، در هتل سیمرغ با خبرنگاران شبکه های تلویزیونی کشورهای عربی که از مهمان های کنفرانس بیداری اسلامی بودند، با حضورمترجم، گفت وگویی طولانی داشتم و اطلاعاتی از جنگ ایران و عراق
فهمیده ای گمنام در خرمشهر
استفاده کرده خشاب، فشنگ و حتی کنسرو برمی داشت و برمی گشت. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه شناسایی را یادداشت می کرد. پیش فرمانده که می رسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنایم برمی داشت، بعد بقیه را به فرمانده می داد. یک اسلحه به غنیمت گرفته بود. با همان اسلحه، هفت عراقی را اسیر کرده بود. احساس مالکیت می کرد. به او گفتند باید اسلحه را تحویل دهی. می گفت به شرطی اسلحه را می دهم که دست کم یک نارنجک به من بدهید. پایش را هم کرده بود در یک کفش که یا این یا آن. دست آخر یک نارنجک به او دادند. یکی گفت: دلم برای اون عراقی های مادر مرده می سوزه که گیر تو بیفتند. بهنام خندید. ...
روایت تکان دهنده از فاجعه 12 خرداد
که از نجف برای زیارت به سمت حرم مطهر امام رضا (ع) رفته و حالا با هواپیما به تهران برگشته بودند: زائران عراقی که حدود 70-80 نفر می شدند از چند روز قبل برای زیات حرم امام رضا (ع) راهی مشهد شده بودند و بعد از چند رز اقامت در مشهد عازم تهران شدند. قرار شد از تهران آنها را با دو اتوبوس که راننده یکی از آنها دایی خودم بود و دیگری راننده اش، مجید عسگری بود از فرودگاه مهرآباد به سمت چالوس، نوشهر و رامسر