سایر منابع:
سایر خبرها
روایت غواص آزاده کربلای 4 از شکنجه توسط بعثی ها با آب جوش و آتش سیگار
به سمت خروجی نهر خین حرکت کرد. وقتی بچه ها آماده شدند از نهر خین وارد اروندرود شدیم. خیلی عجیب بود. صدای تیراندازی و آتش دشمن می آمد. مقداری که جلوتر رفتیم سرمای آب و آتش دشمن که ستون بچه های غواص را مورد هدف قرار داده بود همه دست به دست هم داد که کار خوب پیش نرود. سرم را از آب بیرون آوردم و دیدم که انگار درهای آسمان به سمت اروند باز شده و هر که دستش را به سمت آن می برد، به سمت بهشت بالا می رود
بساط های بی حساب و کتاب و زیر پله های ممنوعه/ صداهایی دورگه و خش دار
بساط پر و پیمانی می بینم که همه نوع کتابی دارد. سراغ " کلنل "و"من این نسل" را از او می گیرم. می گوید این کتاب هارا ندارند. پس از این که به او نشانی می دهم و فهرست چند کتابی را هم که از او خریده بودم، نشانش می دهم بالاخره اعتمادش جلب می شود و می گوید: از در بغل برو تو هر کتابی خواستی همان جا هست. وارد راهرویی تنگ شدم.از پله ها پایین رفتم. چند آقا، مشغول کپی گرفتن بودندو یکی دیگر هم لوازم جانبی
از نگارش وصیت نامه دسته جمعی تا آگاهی غواصان از نحوه شهادتشان+ تصاویر
خودم به شهید حاج عبدالله شریفی گفتم یک وصیت نامه دسته جمعی بنویسیم که هم وصیت ما به مردم بخش مان باشد و هم یک پیمان نامه محسوب شود، سورکی های حاضر در گردان حدوداً 50 نفری می شدند البته تعدادی هم از یگان های دیگر آمدند وصیت نامه را نوشتیم و در جمع بچه ها خواندیم، همه بچه ها آن را امضا کردند. من آخرین صحبت هایم را برای بچه ها گفتم: برادران عزیز! موقع انتظار به سر آمد، همه تلاش و زحمت هایی
چگونه برای مهمانی خدا آماده شویم؟ ؛ کلیپی صوتی از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان
حضرت نمی رفتم، ولی مهمانی شروع شده، ما هم لباس هایمان آلوده است. مادر باید بیاید لباس بچه هایش را عوض کند. دیگر وقتی مهمانی می شود مادر نمی ایستد بگوید بچه! تو لباست را کثیف کردی، مسئولیتش پای خودت است، برو. مادر بیشتر از بچه نگران آبروی بچۀ خودش است. لباسش را عوض می کند، سر و صورت بچه اش را می شوید، کثیفی های بچه اش را می گیرد، بعد بچه اش را با لبخند تحویل مهمان می دهد می گوید ببینید
پیش بینی قیمت مسکن تا پایان امسال
داده شود تا با کاهش قیمت مسکن قدرت خرید بالا رود. ما جز تولیدات در اختیار دولت (که قیمت جهانی آنها خیلی در اختیار صادر کننده نیست)صادرات جدی نداریم. لذا پایین بودن ارزش پول ملی چندان مزیتی در حال حاضر نیست. تولید کنندگان غیر دولتی حتی داخل کشور هم سهمی ندارند. زمان لازم است تا با عرضه در داخل کشور و بالا بردن کیفیت در رقابت با محصولات خوب وارداتی، جایی برای خود در بازار جهانی پیدا کنند. لذا
ترانه علیدوستی: رفتار مردم عادی را در مغزم اسکن میکنم!
که ظاهرا به تنهایی می تواند همه ی کارهایش را انجام بدهد و مردهایی به واسطه ی کمک او دارند کاری می کنند. فکر می کنم کاهانی اگر این قصه را می خواست پنج، شش سال پیش بساز شاید رودربایستی می کرد، شاید کمتر رویش می شد جدی بگیردش. الان به خاطر پخته شدن سینمایش است که جرات می کند بگوید نیازی نیست به فیلمم بخندید تا راضی بیرون بروید، این بار شوخی ندارم و همین است که هست. همه ی اینها با حفظ همان
از گل های بهزاد تا مرغ های بهزادی
هنرستان شدند. از آن هنرستان که این همه آثار هنری را داشت و محلی برای فرهنگ اشاعه هنر ایرانی و اصفهانی بود اکنون تنها کالبدی باقی مانده و آن دوره 6 ساله به دوره 3 ساله تبدیل شده است. آن 6 سال هم برای ما کم بود. مهندس ابراهیمی فارغ التحصیل همان هنرستان بود که با کمک بچه های خود هنرستان کارها و تزئینات مهمانسرای عباسی را انجام دادند.مدیر هنرستان، استاد عیسی بهادری اعجوبه ای بود و دستش معجزه می کرد
چه می شود که دیگر قبل از گناه، تذکاری از قلب نمی شنویم
چه شوی؟ گفت: آقاجان! می خواهم شما شوم. فرمودند: پس بدان هیچ نمی گردی! فرزند تعجّب کرد. آقا فرمودند: بدان، من می خواستم حضرت حجّت شوم (البته در عمل، نه اینکه مدّعی امام زمان بودن شوند. یعنی بروم آن جا که بتوانم اعمالم را اعمال عصمتیّه و الهی قرار بدهم)، این شدم. اگر تو بخواهی من شوی، هیچ نمی شوی! لذا یکی از راه هایی که هیچ موقع عمل خودشان در مقابلشان تجلّی پیدا نکند - که تجلّی
دوست داشتم جای "جودی آبوت" باشم
صحبت کردم، تمام گروه آن سریال روزی 16 ساعت کار می کردند و تمام تلاش خود را برای بهتر شدن سریال بکار گرفتند اما نتیجه، آنطور که می خواستیم نشد. من همیشه دوست دارم کارم بهترین باشد، اگر فیلم یا سریالی کار می کند مخاطبان از آن راضی باشند. سین:طلایی ترین زمان کاری شما تا به امروز چه زمانی بوده است؟ جیم:من در زمینه کاری دو سال فوق العاده خوب داشتم، سال 92 و 93 با "خط ویژه"، "پرده
داستان مادر شهیدی که هرگز آخ نگفت
بوده! حکایت تو با آن مادری که فرزندش را جایی در زمان جا گذاشته، فرسنگ فرسنگ فاصله دارد! تو کجا و او کجا! فکر کن، فکر! آیا تو هم حاضری یعقوب که نه ابراهیم که نه، یک روز فقط یک روز انتظار چنین مادری را تحمل کنی و حتی یک آخ هم نگویی؟! تبارک الله احسن الخالقین! خوب که فکر کنی، در این عاشقی تو فقط یک نظاره گر ساده ای، همین! می توانی گوشه ای بایستی و عشق بازی
دورهمی جذاب سروش صحت و بازیگران شمعدونی ...
مجموعه عروسکی با نام کوچه مروارید بودم که سعید سالارزهی تهیه کننده و کارگردان سریال ساعت 12 شب به من گفت که سروش صحت بازیگر نقش اول کارش را پیدا نکرده و او مرا معرفی کرده. یادم است خندیدم و گفتم نقش اول را که همین جوری به من نمی دهند! (با خنده). گفت حالا تو برو ضرر ندارد. خلاصه رفتم اما به نتیجه کار اصلا مطمئن نبودم. وقتی برای بازی در این نقش تست دادم با وجود اینکه لبخند رضایت را روی لب های آنها دیدم
امام علی خشم را جندعظیم شیطان مینامد
لَکَ الْعَاقِبَةُ ؛ غیظ خود را فرو ببر؛ و آنگاه که می توانی انتقام بگیری انتقام نگیر و گذشت کن؛ و آنگاه که بر مسند قدرت هستی چشم پوشی کن تا عاقبت برای تو باشد. گفته شد که این چهار جمله همگی با چگونگی مواجهه انسان با خشم و غضب ارتباط دارد. به طور طبیعی و گریزناپذیر همه ما در طول زندگی شبانه روز با مواردی مواجه می شویم که باب میل ما نیست و ناراحت می شویم و دچار خشم و غضب می شویم. اگر خشم و غضب افسار
لجن بخور نوش جان!
تمام شده و باید دم نوشی به او بدهم؛ برو آب بیاور. اما تنبلی نکنی و آب جوی را به جای آب چشمه نیاوری! شاگرد زکریا جوان خوبی بود اما اصلا حوصله نداشت دو ساعت برود و کوزه ها را از آب چشمه پر کند. در این مدت زکریا با بیمارش حرف می زد تا نخوابد مبادا حالش بدتر شود. او به پسر گفت: چشمه به ما خیلی دور است. بیمار که دل دردش برطرف نشده بود، همان طور که شکمش را سفت گرفته بود و فشار می داد
امانی، بخارایی، نیک نژاد و صفارهرندی اعدام شدند(سال 1344)
"حجت شرعی" خود را از ولی فقیه زمان اخذ می کرد، در تشکیل گروه مسلح نیز موافقت امام را جلب کردند. البته در آغاز، امام تمایلی نداشتند و گفته بودند وظایف شما سنگین است و باید درست انجام شود، دیگران هستند ، ولی پس از مذاکره، اجازه تشکیل گروه مسلح موتلفه را دادند، به شرطی که از جایی اسلحه نگیرد، مگر اینکه بخرد و خودش هم درصدد ساخت سلاح های گرم برآید. این در حالی است که با توجه به دستگیری، حصر
با 13 شخصیت بزرگ تاریخ سینما آشنا شوید +عکس
فراخوانده شد تا وسط کافه بایستد و سرش را تکان بدهد. او اصلا نمی دانست این سر تکان دادن در داستان فیلم چه معنایی دارد- ولی این تایید گروه موسیقی بود که در کافه آهنگ مارسی را می نواختم. • جمله این جایم که به تو نگاه کنم، بچه ، در صحنه پاریسی، توسط بوگارت بداهه گفته شده و آن قدر خوب بود که دوباره در فیلم استفاده شد. او در اصل این جمله را در فیلم نیمه شب (1934) استفاده کرده بود. هم چنین شایعه
پدر شهید: مهدی امضاء شهادتش را از امام رضا(ع) گرفت
کنارم نیست و وقتی که در جایگاه مهدی نماز می خوانم وجودش را حس می کنم و فقط دوست دارم یک بار دیگر ببینمش. یکی از دلایلی که مهدی من به این درجه رسید قلب مهربان مهدی بود دست گیر مردم بود در مسافرت و در محل کمک کار مردم بود و حتی پول تو جیبی خودش را برای فقرا خرج می کرد و کسی که تازه ازدواج می کرد و دستش تنگ بود مهدی به من می گفت مادر اگر می شود به منزل آنها برو و برایشان کادویی و مبلغ پولی
از جانش می گذشت تا پیکر شهدا را برگرداند
اگر شهید نمی شدند به حقشان نمی رسیدند و باید این بچه ها شهید می شدند و اعتقاد من این است که، شهادت این بزرگوار باعث می شود که مردم افغانستان و شیعیان و مسلمانان مصمم تر در برخورد با این ترویست ها ایستادگی کنند، ما همیشه با ابو حامد صحبت می کردیم و می گفتیم که خوش به حال شما ابو حامد؛ یقین بدان که وقتی آقا امام زمان بیایند یکی از سربازان آقا هستی و به تو می گوید که ابو حامد بچه ها را بردار و برو
مسجد کانون حیات طیبه خانواده
، اینگونه تو را آزمودم. اما اینکه گفتم دخترم کور است، مقصودم این بود که چشم او به هیچ نامحرمی نیفتاده و اینکه گفتم او کَر است، چون هرگز در جمعی که غیبت می شود، ننشسته و غیبت کسی را نشنیده و اینکه گفتم شَل است، از آن جهت بود که هرگز بدون اذن والدین خود از خانه بیرون نرفته است. اینک به نزد همسرت برو که شما دو نفر شایسته ی یکدیگر هستید. شیخ محمد نیز خدای را سپاس گفته و پس از مدتی به
غواصان قبل از آنکه تنشان را به آب بزنند، دلشان را به دریا زدند
. بیا اینجا در همین شهر کنار خودم کار کن. اصلا خودم یک زمین 500 متری برایت می گیرم و طبق خواسته ی خودت می سازم. بعد هر دختری را که خواستی برایت به خواستگاری می روم. هر وسیله نقلیه هم که خواستی بهت می دم. بالاتر از این ها اینقدر پول به تو می دهم که تو نیازی به کار کردن نداشته باشی و هرجای دنیا که خواستی بروی تفریح کنی. علی اصغر برگشت و به من گفت: پدر جانم تو سعادت مرا می خواهی یا شقاوتم را؟ گفتم: خوب معلوم است که هر پدری سعادت فرزندش را می خواهد. گفت: پس پدر جان سعادت من در این است که به جبهه برویم و در راه خدا شهید بشوم. ...
اتفاق عجیبی که در عملیات کربلای 4 افتاد
خواست کمر خم کنیم. احمد گفت: خوب توی تبریز جا خوش کرده ای! - خب، حالا خدمتتان هستم. - امشب را اینجا باش، صبح کارت دارم. صبح شد، گفت: نزدیک مرز اتفاقاتی افتاده. چند نفر را بردار برو ببین جریان چیست. این موضوع طوری طرح شد که ناراحت شدم. درآمدم که: بابا، اینجا غیر از من کسی پیدا نمی شود؟ همه کارها را من باید انجام بدهم؟ کمی فکری شد و بعد به حالت
فهمیده ای گمنام در خرمشهر
: روزی کاغذی به من نشان داد که درباره غسل شهادت در آن نوشته شده بود. آرام گفت: مادر مرا غسل شهادت بده! چون می خواهم شهید شوم، تو هم از خرمشهر برو، اینجا نمان می ترسم عراقی ها تو را ببرند. یکی از همرزمانش برایم تعریف کرد که 28/ 7/ 59 نزدیک فروشگاه فرهنگیان در خیابان آرش خرمشهر ترکشی به سینه اش خورد و شهید شد. سهم شهید محمدی راد از غنیمت سید صالح موسوی (صالی) می گوید: هر وقت
یکی از اساسی ترین کارها در تربیت، پرورش بر پایه باور خدایی است
اعْبُدُواْ اللهَ مَا لَکُم منْ إِلَهٍ غَیْرُهُ [1] ای مردم، خدا را پرستش کنید که جز او معبودی برای شما نیست. در حقیقت تأکید انبیا روی مسأله ی توحید و پرستش خدای یگانه بدین خاطر بوده که اگر به راستی همه ی افراد جامعه جز الله را پرستش نکنند و هیچ گونه نابسمانی در جوامع انسانی به جود نخواهد آمد. وابستگی و طفیلی گری و تمام این بدبختی ها که دامان افراد و جوامع را می گیرد به خاطر همان انحراف از
چیزی تا ایستگاه آخر نمانده
جنگد. التماس می کند. به دست و پای دکترها می افتد. پول می دهد. چک می کشد. از خارج دارو می آورد قاچاقی. از داخل دارو می خرد چند میلیون. امیر اما پذیرفته. جوانی اش را داده زیر تیغ و منتظر مرگ نشسته است. اوایل این نبوده. کوتاه نمی آمده و حتی به گلنار گفته که حالم زود خوب می شود، تو فقط با من بمان! حالا اما می داند که زمان زیادی ندارد تا ماندن کنار بابا. همه سهمش از خانه بزرگ پدری اتاق کوچکی شده در
عوامل خجالتی بودن کودک و راه های درمان آن
"، "ولش کن"، "تو اصلا نمی توانی صبحت کنی" را استفاده نکنید زیرا با این کار کودکان را روزبه روز ضعیف تر و تحقیر می کنید. وی ادامه داد: در حقیقت دوران کودکی دوران زود گذر است ممکن است یک کودک در مقطعه ای کم رو و خجالتی باشد، ولی والدین هستند که با رفتار خود این حس و شخصیت را برای دوران بزرگسالی تثبیت می کنند. این کارشناس با بیان اینکه تا سن 5 سالگی باید کمرویی بچه ها تشخیص داده شود
حرفهای ابراهیم یزدی در باره نقش لیبرالها و خاطراتش از سالهای نخست انقلاب
راست هم هست در کنارش که البته از نظر من، نظریاتش به هم نظریات چپ می ارزد و همان کتابی افیون روشنفکران که نوشته، بسیار درست است. یعنی این روشنفکران قبل از آن که به دنبال مسایل سیاسی باشند به نوعی خود را تخدیر فلسفی می کنند مارکسیسم هم فرمول هایی دارد که اذهان ساده را خیلی خوب به خود جذب می کند. اساسا انسان دنبال چرایی است. این ها یک فرمول جلوی شما می گذارند و شما می بینید بله، این فرمول خیلی زیباست
ناگفته های رئیس تشکیلات مخفی حزب توده:کیانوری سپاه را جدی نمی گرفت
آن بترسیم، ساواما است و سپاه به تعبیر او بچه بازی بود. البته وقتی کیانوری در اردیبهشت 58 به ایران آمد. سپاه و کمیته تازه تشکیل شده بود. در اولین جلسه ای که با او داشتیم، از من پرسید چقدر در اینها نفوذ دارید؟ من پاسخ دادم ما اصلا دنبال این مسئله نبودیم و او تعجب کرد که چرا ما در این نهادها فعالیت های نفوذی انجام ندادیم. ** پاسدارها به دنبال یادگیری بودند فارس: چه