سایر منابع:
سایر خبرها
توصیه های آیت الله هاشمی قبل از فوت به زوج های جوان چی بود؟
کنند؛ اخبار را با دقت گوش می کردند و بهترین تحلیل ها را داشتند. *من روز آخر متأسفانه با ایشان نبودم اما روز قبل از آن تقریبا در تمام طول روز از صبحانه خوردن تا بعداز ظهر و غروب با ایشان بودم. اما آخرین خاطره من مربوط به عقد دخترم می شود. دخترم جمعه قبل از آن اتفاق عقد کرد و من یک هفته قبل از آن خدمت ایشان رسیدم که اجازه بگیرم. خدمتشان گفتم که برای دخترم خواستگاری آمده و ما هم تحقیقاتی
تاملی درباره عذاب های جهنم
گروه دین و اندیشه: حجت الاسلام دکتر سوزنچی از اساتید دانشگاه، هر روز یک آیه قرآن را با ترجمه و چند حدیث تفسیری و چند نکته در تدبر آن آیه منتشر می کند. بولتن نیوز نیز در راستای ترویج چنین اقدامات ارزشی این سلسله مطالب را به صورت روزانه منتشر می کند. به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، در مطلب روز 27 بهمن به آیه 20 سوره حج پرداخته شده و در آن آمده است: یُصْهَرُ بِهِ ما فی بُطُونِهِمْ
12 عبارت به ظاهر درست که موجب اخراج شدن شما می شود
به گزارش بلاغ ، بعضی ها به من می گفتند که رفتار پرخاشگریِ منفعلانه ای دارم، اما خودم واقعا متوجه این موضوع نشده بودم. تا اینکه شروع به ارزیابیِ برخی از واژه های بسیار ساده و در عین حال مخربی کردم که به زبان می آوردم. اگر با واکنش پرخاشگرانه ی منفعلانه ای برخورد کرده باشید، می دانید که هرگز راه خوبی برای حل و فصل کردن درگیری ها نیست. رفتار پرخاشگریِ منفعلانه، هر دو طرفِ درگیر را ناامید می کند، بی
مدیرعامل کانون پرورش فکری کودک و نوجوان: نقش کانون حاکمیتی است
از کارهای اساسی کانون بعد از تاسیس بود. بله، خب پایه ریزی اش از همان زمان شد اما خوب توسعه پیدا کرد. وقتی من وارد کانون شدم 85 مرکز سیار داشتیم و الان 126 تا هست و با تعدادی که داریم روی شان کار می کنیم تا آخر سال 95 به 170 مرکز می رسد. یعنی در طول 50 سال، 85 مرکز داشتیم و حالا در طول سه سال 85 مرکز دیگر به آن اضافه می شود. **یک خرده آمار عجیبی نیست؟ اینکه چرا
زندگی مردی که دستپخت مادرش را می خورد فروپاشید
ایران آنلاین / همسر این مرد که همراه او برای درخواست جدایی به شعبه 268 دادگاه خانواده آمده است در توضیح ماجرای زندگی اش به قاضی می گوید: آقای قاضی شوهرم دستپخت مرا نمی خورد. او هر شب به خانه مادرش می رود، شامش را می خورد، ناهار فردایش را هم می گیرد و به خانه می آید. هر بار هم که اعتراض می کنم، خیلی راحت می گوید از دستپخت تو خوشم نمی آید و به دستپخت مادرم عادت کرده ام. نمی توانم این رفتارش را تحمل
انتقادعطاءالله مهاجرانی از سخنان عبدالکریم سروش درباره آیت الله هاشمی رفسنجانی
بود. در اینجا صلاحیتش توسط شورای نگهبان رد شد. کسی با آن مجموعه شخصیتی، ارزشی، سابقه و نقش داشتن در انقلاب اسلامی حالا با کارگردانی وزارت اطلاعات، ایشان را رد صلاحیت کردند؛ اما یک ذره ایشان در این قضیه دلخور نشد! به آقای ناطق نوری گفته بودند آن شب، شب راحتی بود و من راحت خوابیدم. من نگران کشور بودم و گفتم بیایم خودم را عرضه کنم و حالا این ها گفته اند نه! خب بار مسئولیت را از من برداشتند و حمایت از
وقتی زن چهارم مرد موادفروش، سومین عروس یک سابقه دار شد!
داشت. او 52 ساله بود و همه نوع موادی مصرف می کرد. 5 سال بیشتر نتوانستم تحملش کنم و جدا شدم.فکر می کردم این جدایی پایان بدبختی هایم است اما وقتی پدرم به خانه اش راهم نداد فهمیدم از چاله به چاه افتادم" سپیده دستی بر شکمش گذاشت، در حالی که گریه می کرد ادامه داد: "سرگردان خیابان ها بودم. خودم هم نمی دانستم باید کجا بروم. بی هدف اولین خودرویی که برایم بوق زد سوار شدم. کیارش را اولین بار آنجا
داستان مانند منظومه شمسی است
/> سلیمانی نیز پس از منصوریان گفت: چون تم رمان بعدی من من از گورانی ها می ترسم ترس است، باید اشاره کنم که من خود به نوعی ترس را وجودی کرده ام و زیسته ام. من 15 ساله بودم که انقلاب پیروز شد، بعد جنگ شد و بعد درگیری های مختلف پیش آمد بعد هم دچار وضعیت اقتصادی اسفناکی بودیم. حتی من همین چند سال پیش یک گونی ماکارونی و قند خریده بودم برای روز مبادا که اگر خدای نکرده جنگی در بگیرد غافلگیر نشویم! بله
این دختر25ساله از مردان دلربایی میکرد/ همدستانش افراد اغفال شده را شکنجه می کردند!
بستری است. در پی دریافت این خبر، بلافاصله گروه ویژه کارآگاهان با کسب دستوراتی از قاضی حسینی عازم مرکز درمانی شدند و به تحقیق در این باره پرداختند. این مرد 45 ساله مغازه دار که روده هایش پاره شده و مورد عمل جراحی قرار گرفته بود گفت: برای گرفتن پول کالایی که فروخته بودم از خانه خارج شدم اما ناگهان چند نفر روی سرم ریختند و مرا به این روز انداختند اما من مهاجمان را نمی شناسم ومکان آن ها را نیز نمی دانم
گفت وگوی خواندنی با حامد همایون، پرسپولیسی دو آتشه و عاشق تفکرات کی روش
طبیعتاً مثل همه هنرمندان برای خودت الگویی داری؟ بله. کریس دی برگ. موسیقی و کشاورزی با هم تناقض ندارد؟ نه. کششی بین من و موسیقی وجود داشت که باعث می شد وارد هر مسیری که می شوم به موسیقی هم بپردازم. موسیقی در من تحولی بزرگ به وجود آورد. البته خواسته خانواده چیز دیگری بود ولی انگیزه و تلاش من همه را مجاب می کرد. در دانشگاه هم بلافاصله به گروه موسیقی ملحق شدم. جایی خوانده
نوجوانی 17 ساله به خاطر 70 هزارتومان قاچاقچی شد!
که خودم را گرفتار کردم و پدرم را به مصیبت انداختم. در ادامه قاضی عبداللهی- رئیس شعبه چهارم دادگاه کیفری- از متهم نوجوان به پرسش و جو پرداخت و گفت: محمد چند کلاس درس خوانده ای؟ تا اول دبیرستان. اما به خاطر مشکلات مالی خانواده ام نتوانستم ادامه تحصیل بدهم. اما عاشق درس بودم! برادر یا خواهری هم داری؟ فقط یک برادر دارم که کوچک تر از من است.
نسبت یک بازیگر زن با دکتر مصدق/ شهرت مرا خیلی اذیت کرد مدام در مدرسه توبیخ می شدم
: فیلم ماهی کامبوزیا پرتوی اولین تجربه ام بود، ایشان برای فیلم گلنار با دفتر مادرم کار می کردند و من هم همیشه آنجا بودم، به مادرم پیشنهاد دادند که من نقش گلنار را بازی کنم که مادرم موافقت نکردند، قبل از این فیلم آقای پرتوی داشتند ماهی را کار می کردند و قرار شد نقش کوتاه یک دختر بچه را بازی کنم و ابتدا ماهی و بعد گلنار را بازی کردم. شاکری درخصوص شهرتی که نقش گلنار برایش ایجاد کرد، گفت
پلنگ جویبار از زخم هایش می گوید
/> *در روزهایی که آسیب دیده بودی شایعات زیادی به گوش می رسید. خیلی ها می گفتند یزدانی دیگر نمی تواند راه برود اما همه در فرودگاه دیدند که با پاهای خودت راه می رفتی. واقعاً نمی دانم چرا این شایعات را درست می کنند. الان شرایطم خیلی خوب است. من یک سری حرف ها می شنوم که خودم هم تعجب می کنم. نمی دانم از کجا و با چه معیاری گفته بودند نمی توانم راه بروم. *با این شرایط یزدانی
دستمال سرخ ها چگونه تشکیل شدند
برادر دیگری فرماندهی گردان را برعهده داشت. اما آدم نرمی بود و بچه های این گردان هنوز به نظم و نظام درستی نرسیده بودند. بعضی های شان موقع صبحگاه با دمپایی می آمدند یا پوشش لباس فرم را رعایت نمی کردند. قبل از تحویل سال 59 حکم فرماندهی گردان را گرفتم و از فروردین هم رسماً در گردان وارد عمل شدم. دیدم بعضی نیروهای گردان پرادعا هستند. بنابراین راست کار خودم بودند! گفتم هر کس می خواهد برود بسم الله. اما
اقدام بی سابقه هاشمی برای تصویب مترو در دولت موسوی
به گزارش گروه رسانه های دیگر آنا صنعت و توسعه نوشت: غلامرضا شافعی چهره نام آشنایی در حوزه مدیریت، صنعت و تعاون است. او نخستین وزیر تعاون جمهوری اسلامی است که از سال دوم کابینه هاشمی به جمع وزرای دولت سازندگی پیوست اما در دولت جنگ هم، مسئولیت مهم وزارت صنایع را برعهده داشت. شافعی که از همان سالها سابقه حضور در سازمان برنامه و بودجه را در کارنامه دارد، امروز هم در این سازمان حضور دارد و معاون فنی و توسعه امور زیربنائی سازمان است. مصاحبه با مهندس شافعی درباره رئیس جمهور فقید جمهوری اسلامی، سرشار از نکته هایی ناب از تاریخ صنعت و ...
شهدا واسطه ازدواج من و حسین شدند
را برای شهادتش آماده می کرد. قبل از تولد زهرا دخترم یک CD از دختر شهید محمد ناصر ناصری به خانه آورد. دختر شهید در آن برای پدرش می خواند: بابا جان باز سلام، منم زهرایت، دختر کوچک تو. ای امید من و ای شادی تنهایی من. یاد دارم که دم رفتن تو دامنت بگرفتم و به تو می گفتم پدر این بار نرو. پدر این بار نرو. من همان روز بله فهمیدم سفرت طولانی است.... بعد رو به من کرد و گفت: اگر من صاحب فرزند دختر
چرا همیشه متاهلها از ازدواج ناراضی اند و مجردها را منع می کنند؟
دورم نون می خوردند بعد از ازدواج زود پشیمون شدم به خاطر بچم تحمل کردم لطمه نخوره الان کار درستی ندارم ماشین و پولامو زنم گرفت چیزی تو دستم نمونده الان دیگه تحملشو ندارم خونمو میفروشم مهرشو بدم طلاقش بدم همشون مثل همند چیزایی که یه عمر و خونه باباش نمیدید یه شبه صاحب شد چه حرفهایی میزد الان همه زندگیم شده مالش و ... نکنید جوونا زیر بار مهر سنگین نرین شرط کنید اموالتون مال مرده پشتوانه مرده اگه
بعد از خودکشی فرزانه، کامران اعدام می شود!
اوایل دی ماه پارسال دختر 20 ساله ای به نام فرزانه به پلیس Police آگاهی رفت و از پسری که وی را آزار داده بود شکایت کرد. وی گفت: از دو سال قبل که دیپلم گرفتم در یک مانتوفروشی در مرکز شهر کار می کردم. بعضی وقت ها آخر وقت صاحب فروشگاه برای حساب و کتاب به مغازه می آمد. دیشب آخر وقت بود و سایر همکارانم فروشگاه را ترک کرده بودند که صاحب فروشگاه همراه دو نفر از دوستانش به آنجا آمد. می خواستم
جوانانی که در راه رسیدن به اهداف خود در مسیر آرمان های والای انقلاب،ازهیچ تلاشی فروگذار نمیکنند
را انجام دهم . با معرفی یکی از دوستانم ، به بنیاد حفظ آثارو نشر ارزشهای دفاع مقدس استان رفتم . با سابقه کار گرافیکی و فیلمبرداری که داشتم ، در واحد روابط عمومی و هنری بنیاد،کارم را شروع کردم . بعد از مدتی مدیر هنری بنیاد شدم . فیلم بردار دفتر نماینده ولی فقیه استان هم بودم . همزمان برای برنامه های صدا و سیمای استان هم دکور طراحی می کردم . یک سال از حضورم در بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای
ناگفته هایی از آیت الله رفسنجانی
وضعیت ناراحت کننده ای داشتند (با خنده) الان هم نمی دانم چه وضعیتی دارد. یک روز اتفاقی دیدم کسی درب منزل ایشان آمد و ایشان از پشت در چیزی به او داد و رفت و متوجه شدم که نیازمند بود و آقای هاشمی به او کمک کرد. ما کم کم بیشتر با وی آشنا شدیم و یک سال فکر می کنم دهه عاشورا بود که برای منبر به نوق رفسنجان رفتم آنجا او را بیشتر شناختم و وضعیت زندگی او را از نزدیک دیدم.
مرد همسرکش بعد از 13سال زندان، از قصاص نجات یافت/ سوءظن داشتم که او با برادر ناتنی ام رابطه دارد
خودم بسیار پشیمان هستم. حالا پسرم 13 سال دارد و من فقط تا پنج سالگی او را می دیدم. وقتی بچه پیش خانواده همسرم رفت، دیگر او را ندیدم و فقط تلفنی با او در تماس بودم. درخواست دارم با توجه به سال های زیادی که زندان بودم و وضعیتی که دارم، در مجازات من تخفیف دهید. با پایان جلسه رسیدگی، هیئت قضات وارد شور شدند و متهم را با توجه به ایام بازداشت به حبس محکوم کردند و او روز گذشته آزاد شد. منبع: روزنامه شرق
هاشمی در نگاه آیت الله جوادی آملی/شاگرد شدیدالقوی امام/ هم بی مهری ها را تحمل کرد و هم هتاکی ها را/هیچ ...
، این جای امن را قرآن نشان داد. فرمود همه اسمای حسنای الهی مامن است، البته توحید مامن کلی است که فرمود کلمه لا اله الا الله حصنی، حصن همان دژ است قلعه است، فرمود یک قلعه بیشتر نیست، من خودم دژبان هستم. این یای متکلم که کلمه لا اله الا لله حصنی این قلعه من است، دژ من است، یعنی دژبان من هستم. منتها بیان نورانی امام رضا سلام علیها انا من شروط ها همان بیان را ائمه دیگر هم فرمودند منتها وجود مبارک حضرت
زندگی آیت ا... هاشمی به روایت یاسر
منظم بودن ایشان نیز ریشه قرآنی دارد. اما قرآن و مطالعه و قرائت آن در برنامه روزانه حاج آقا جایگاه ویژه ای داشت. ایشان سالی یک بار و مخصوصا در ماه رمضان ختم قرآن داشت و حتی زمانی که تنها من در منزل با پدر و مادر بودم و هنوز مجرد بودم در ماه رمضان ایشان در حالی من را از خواب بیدار می کرد که خودشان حدود یک ساعت قبل از آن بیدار شده بودند و ایشان در آن مدت به قرائت قرآن و اعمال سحری می پرداخت و
این دختر25ساله از مردان دلربایی میکرد/ همدستانش افراد اغفال شده را شکنجه می کردند!
تلخ پی برده بود در حالی که به سختی سخن می گفت: ماجرا را این گونه توضیح داد که حدود 3 ماه قبل زن جوانی به مغازه ام آمد و گفت: بیا مرا صیغه کن! 2 بار دیگر هم او را دیدم اما این بار حدود ساعت 11 شب از خانه خارج شدم و به منزل او در منطقه گلشهر رفتم که ناگهان چند نفر روی سرم ریختند و با شمشیر و چوب و قمه کتکم زدند سپس دست و پاهایم را بستند و مرا مورد شکنجه های وحشیانه ای قرار دادند. آنان مرا لخت کرده
دارایی های هاشمی پشتوانه مالی انقلابیون بود
اولم آزاد شدم و به قم رفتم؛ ایشان جزو طلبه هایی بودند که از کرمان به قم آمده بودند؛ و دوستانی مثل آقای شیخ محمد جواد حجتی کرمانی و مرحوم محمد جواد باهنر و دیگر دوستان طلبه کرمانی داشتند. عید سال 1333 بود که در قم بودم و چون من از زندان آزاد شده بودم، ایشان و آقای علی حجتی کرمانی در خانه مرحوم شهید سید عبدالحسین واحدی به دیدن من آمدند. خب برای دفعه اول آنها برای من شناخته شده تر بودند ولی آقای
رودرو با بازیکنی که می گویند ادین هازارد استقلال است
گرفتیم که به نظرم بد نبود و خدا را شکر با شکست السد توانستیم به مرحله گروهی لیگ قهرمانان برسیم. آقای قلعه نویی زنگ زد که بیا آمدن من به استقلال خیلی ساده اتفاق افتاد. زمانی که در راه آهن بودم آقای قلعه نویی زنگ زد و گفت اگر به استقلال بیایی خوشحال می شویم. به همین سادگی من به استقلال رفتم. اولین بار وقتی در تمرین تیم حاضر شدم، خیلی به من روحیه دادند.بزرگان زیادی در استقلال حضور
افشای خط انحراف، آخرین کار هاشمی
فوت ایشان چه حسی داشتید؟ تصور من این است تمام کسانی که با مرحوم هاشمی کار کردند و من که هر روز از ساعت 9 صبح تا عصر در خدمت وی بودم و عمدتاً در جلسات همراه وی بودم شخصیت وی به قدری جذاب بود که فرد از سمتی که داشت خارج شده و دلبسته وی می شد. به گونه ای که اگر چند روز او را نمی دیدم واقعاً دلتنگشان می شدم و به خود وی نیز می گفتم و تمام کسانی که با مرحوم همکاری می کردند همین حس را داشتند
مرا پس از 6 ساعت شکنجه نیمه شب در اتوبان رها کردند/تهدیدم کردن تا به پلیس چیزی نگویم+عکس
مرد ربوده شده در پلیس Police آگاهی حاضر شد و گفت: آدم ربایان او را نیمه شب در اطراف بیایان های اتوبان شهید کریمی رها کردند، در حالی که ترسیده بودم متوجه شدم مبلغ 106 میلیون تومان از حسابم کم شده است. ابوالقاسم در ادامه مدعی شد: ربایندگان اطلاعات کامل و دقیقی از من و خانواده ام داشتند، طوری که حتی زمان ازدواج فرزندانم و نوع خودرویشان را هم می دانستند. با توجه به اظهارات
ماجرای زنی که زیر تیغ جراحی بیدار شد!
چشمانش جاری شد و گفت: متاسفم. جملاتی که حین عمل شنیده بودم را به او گفتم؛ حرف هایی که در مورد آپاندیس و اندام های داخلی ام زده بود را هم به او گفتم. او پاسخ داد: بله، درست است. آن حرف ها را زدم. الان 9 سال از آن ماجرا می گذرد. از بیمارستانی که عمل جراحی ام را در آن انجام دادم، قانونا شکایت کردم. پس از عمل، آسیب روحی شدیدی دیده بودم. نزد یک تراپیست رفتم. اما صحبت کردن در مورد آن بیماری حالم را
فرمانده ای که آخر به گردانش رسید +تصاویر
. نمی شود گفت ناراضی بودم، هم بله هم نه. بله، بخاطر این که برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) می رفت. نه، بخاطر اینکه پدر فرزندانم بود. ولی اینکه مخالفت کنم و مانع رفتنش بشوم، نه. به یاد ندارم حتی حرفی هم گفته باشم که مانع تصمیمش شده باشد. پسر شهید: هدفی بود که پدرم سال ها به دنبالش بود، همیشه پدر می گفت: من از قافله رفقا جا ماندم، من از آن ها که شهید شدند عقب ماندم. خیلی افسوس می