سایر منابع:
سایر خبرها
خودروی لوکس دارم، پس دور دور می کنم
بود، گفت: مزاحمت ایجاد کرد و گفت کنار توقف کن، من هم یک لحظه کنار کشیدم تا بعد از توقف آنها دوباره به حرکتم ادامه دهم و از شر مزاحمت های سرنشینان این خودرو رها شوم. نمی دانم چگونه به خودشان اجازه می دهند این وقت شب مزاحمت ایجاد کنند. چندبار نزدیک بود تصادف کنم. خواستید که مزاحم شما نشوند؟ بله حتی من حلقه ام را نشان دادم و شیشه را بالا کشیدم و گاز دادم اما او داشت به ماشین من می زد
کودک درون تان سالم است یا بیمار؟
توانم حذف شان کنم 4 برای شروع هر کاری با مشکلات زیادی مواجه می شوم 5 معمولا برای پایان دادن به کارهایم مشکل دارم 6 همواره خودم را به علت بی کفایتی سرزنش می کنم 7 کمال گرا هستم و رسیدن به هیچ موفقیتی من را راضی نمی کند 8 هیچ گاه قدرت سنجش درستی ندارم و نمی توانم راه درست را انتخاب کنم 9 دقیقا نمی دانم از زندگی چه می خواهم
جشن تولدی برای "رضا کیانیان"
چه کنی و این برایم سوال خیلی مهمی شد. او با یادآوری تولد چهل سالگی اش گفت: آن زمان هم همین پرسش ها به ذهنم هجوم آورد چون انگار سنینی مثل 40 و 60 مقاطع مهمی است. در 40 سالگی یکسری تصمیمات مهم گرفتم. تصمیم گرفتم به خودم دروغ نگویم هرچند در جهانی زندگی می کنیم که گاهی باید دروغ بگوییم، اما می توانیم دست کم به خودمان دروغ نگوییم. البته روراست بودن با خود، خیلی سخت تر از دروغ گفتن به خود است
قتل و سوزاندن جسد دختر جوان /روحانی سه شنبه به رشت آمد و رفت/مردی که به خاطر محیط زیست،فلسفه را رها ...
و برادرم در زندان باشم چون در آن لحظه حالت عادی نداشتم دست خودم نبود و از آن اتفاق چیزی یادم نمی آید. چطور شد که این اتفاق افتاد ؟ فقط همش در عرض 24 ساعت این اتفاق تلخ برایم رخ داد و باعث شد که دنیا روی سرم خراب بشه. آیا از این که به این جرم در زندان هستی اظهار پشیمانی داری یا نه ؟ اولاً من هنوز باورم نمی شود که به جرم قتل بهترین دوست و برادرم در زندان هستم و باور کردنش
گفتنی هایی درباره شریعتی که جرأت می خواهد
وضعیتی عادی که در اتاق نشسته ام و مطالعه می کنم و کتاب می نویسم؟ در حقیقت تا به امروز من کتابی ننوشته ام. هر چه هست سخنرانی است همه بر حسب شرایط در وسط کوران و توفان مبارزات [بوده] و برخی هم چرک نویس های شخصی است. مجموعا چند کتاب بیشتر ننوشته ام، چرا که فرصتی برای این کار نداشتم. خودم هم می دانم و قبول دارم که گاهی در نوشته هایم اشتباه و افراط شد و به همین دلیل به افرادی حق دادم کتاب هایم را تصحیح
ابراهیم اطلاعاتی از سرگذشت خود می گوید
حتی پسماندهای غذا را در آن جا تخلیه می کردند و مثل امروز نبود که ببرند و در جایی بسوزاند یا از آن کود تهیه کنند. ناگهان دیدم که در وسط بیابان، یک نفر بالای اسب بر روی سکوی بلندی نشسته است. رفتم به او بگویم که شما که این جا نشستی مادر مرا ندیدی کجاست؟ تنها می دانستم خانه مادرم در نزدیکی میدان توپخانه تا سرچشمه است. فقط همین را شنیده بودم و فکر می کردم همانند روستای خودمان به همان کوچکی است و می
ترانه علیدوستی را خاص تر ببینیم
هم هستند و آن قدر فیلم نامه ها از روی دست هم کپی شده اند که آدم رغبت نمی کند در آن ها بازی کند. هنوز هم این نظر را دارم؛ خیلی فیلم نامه می خوانم و خیلی کم پیش می آید که فیلم نامه ای به نظرم خوب برسد. برای تان ملاک این که بازی در فیلمی را قبول کنید فیلم نامه است یا کارگردان؟ اول فیلم نامه، برای این که خودِ فیلم نامه بلد است درباره ی کارگردان با شما حرف بزند. یعنی اگر
شروع سال اهل سیر و سلوک از رمضان
پیش بیاید! آن جان ملکوتی هم که ذات اقدس اله به ما داد، به عنوان نفخت فیه من روحی ، این را هم در بدن ما نینداخت، بلکه به بدن ما آویزان کرد، متعلق کرد. یک طرف این جان ما همیشه به دست اوست، طرف دیگرش در بدن! اینکه ما اعمال و عبادات را قربه الی الله انجام می دهیم، اینکه به ما فرمودند: اینما تولوا فثم وجه الله (بقره، 115) به هر سمت رو بکنید، در هر زمان و زمین با خدا مناجات و گفتگو بکنید، راه
راشاتودی: مواضع رسمی روسیه در قبال سوریه تغییر نمی کند
گفت راهکار سیاسی دیگر برای بحران سوریه قابل تصور نیست و کسانی که در سوریه سلاح در دست دارند خود می خواهند این مساله را مشخص کنند، آیا قرار است تنها پرونده سوریه بررسی شود، یا در کنار آن روابط متقابل که در برگیرنده موضوعات گوناگون است مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؟ کنستانین دودایوف : بعید می دانم مقامات در عربستان سعودی بخواهند در جریان این سفر و دیدارها به موضوع پرونده و بحران سوریه
جناب خان، لبو فروشی و لهجه جنوبی
سعادت به کارهای عروسکی تلویزیونی معرفی شدم. طبیعتا وقتی شما در یک ژانر کار می کنید مدام از طرف همان نوع کارها به شما پیشنهاد می شود و کارهای عروسکی من هم به این دلیل بیشتر و بیشتر شد. ولی اینطور نیست که علاقه خودم صرفا همین بخش باشد، من شخصا هم کار کودک را دوست دارم و هم کار بزرگسال. در واقع کاری که حالم در آن واقعا خوب باشد. حالا خیلی هم کودک یا بزرگسالش فرقی نمی کند. کمااینکه امسال 3-4 کار نمایشی
دوست دارم در ورزش کشورم تاریخ ساز شوم/ دیگر از هیچ یک از حریفان ترسی ندارم
کشورمان در خصوص مدال های کسب شده در طول 3 ماه گذشته می گوید: خدا را از این بابت شاکرم که توانستم در رقابت های بلاروس هم موفق باشم و مدال دیگری به دست بیاورم. از بابت اینکه بچه های دیگر نتوانستند موفق باشند هم ناراحتم. امیدوارم در رقابت های بعدی همه بچه های تیم موفق به کسب مدال شوند. من برای طلا می جنگم و دوست دارم که خوشرنگ ترین مدال نصیبم شود اما جودو رشته لحظه ای است. در یک لحظه غفلت مدال را از
سلام شاعران به رمضان
/> به محراب دعا خوش می نماید پرتو افشانی درخشان تر ز خورشید اختر مسعودم این شب ها گهی خندان ز بوی می گهی نالان ز سوز نی کجا یک لحظه از تسبیح غافل بودم این شب ها درِ مسجد به رویم بست وقتی زاهد خودبین کلید از می به دست آوردم و بگشودم این شب ها بیا ای ساقی و تطهیر کن از آب آتشگون قسم بر آیه تطهیر، تار و پودم این شب ها ز سُکر باده توحید
نبض حکومت باید در دست فقیه باشد
جامعه) تأمین شود تا این قوانین مصوب و تضمین شده از نظر انطباق با اسلام، در مقام عمل هم اجرا شود. این می شود ولایت فقیه. * باید نبض حکومت در دست فقیه باشد. حالا شما بروید جار و جنجال راه بیندازید و داد و قال کنید که نگفتیم بالاخره آخوندیسم می شود؟ نگفتیم بالاخره این انقلاب سر از حکومت آخوندها در می آورد؟ اما خوشبختانه شما مردم متدین با ایمان انقلابی گول این حرف ها را نمی خورید. علمای اسلام
ماجرای خلق یکی از مشهورترین عاشقانه های دنیای موسیقی
/> آنگاه اگر بروی، درکت خواهم کرد فقط آنقدر عشق برایم باقی بگذار که دستانم را پر کند. اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی اگر بروی که می دانم روزی خواهی رفت، باید به جهان بگویی که از حرکت بایستد تا دوباره برگردی، اگر بروی، عشق بدون دوست داشتن تو چه ارزشی دارد اکنون که می روی، می توانم به تو بگویم؛ تا زمانی که بازگردی ذره ذره خواهم مرد اگر بروی، اگر بروی، اگر
اگر مادر گیسوانش را زیر آسمان در دست بگیرد حضرت حق حیا می کند او را دست خالی برگرداند
فرمودند وقتی روایت انی الجنه تحت اقدام الامهات ، را دیدم، نیت کردم وقتی این بار به دیدار مادر رفتم کف پای مادرم را ببوسم! همه ی شما دست مادر را بوسیده اید اما نمی دانم کف پای وی را بوسیده باشید یا نه، اما بوسیدن کف پای مادر، کار اولیای خدا است و سالار شهیدان عالم بارها کف پای مادر بوسیده اند. بوسیدن کف پای مادر اثرات عجیبی دارد و فرد را به مقام های عجیبی می رساند. عزیزانی که این سایه بالای سرشان است
دخترک، قربانی عصبانیت پدر
جنایت گفت: با کوچک ترین چیزی عصبی می شوم و تعادلم را از دست می دهم. زمانی که عصبی می شوم اصلا متوجه نیستم که چه کاری انجام می دهم. شیرین دختر بازیگوشی بود و کوچک ترین کار او مرا عصبانی می کرد. روز حادثه نمی دانم چه شد که از دست او عصبی شدم و او را کتک زدم، شیرین شروع به التماس کرد که او را نزنم اما من دست بردار نبودم. التماس های او مرا اذیت می کرد، ناخودآگاه دستم به طرف چاقو رفت و چند ضربه
ماجرای منبر رفتن قرائتی در واشنگتن
ما انسان بی دین نداریم. دین یعنی راه. وقتی می گوییم :چه دینی داری؟ یعنی راه شما چیست؟ خدا به بت پرستان می گوید که راه و دین شما بت پرستی است. هر کسی فرهنگ ، آداب و رسوم و راهی را می پذیرد که به آن دین می گویند. حتی اگر باطل باشد. هر دینی یک ویژگی هایی دارد ولی باید دید کدام دین کامل و جامع است؟ حجت الاسلام قرائتی در برنامه سمت خدا به این مطلب اشاره نمود و ضمن مطرح کردن این پرسش گفت
خواننده پالت از گروه جذاب شان می گوید
نمی آمد ولی خودمان راضی نمی شدیم. شاید به قول شما سطح توقعات مان از خودمان هم بیشتر شده بود. این در حالی بود که برخی قطعات خیلی بهتر از آثاری بود که در آقای بنفش داشتیم. ولی خودمان راضی نمی شدیم بنابراین تصمیم گرفتیم دو ماه برویم مطالعه کنیم، فیلم ببینیم، یاد بگیریم و بعد دوباره برگردیم سر کارمان. خدا را شکر خیلی هم خوب نتیجه گرفتیم. ولی در این مدتی که شما سکوت اختیار کرده بودیم و به
تندیس حافظ برگزیدگانش را شناخت
بود؟! تهمینه میلانی و حمید جبلی جایزه برومند را به او اهدا کردند. میلانی با لحن طنزی خطاب به خوانندگان گفت: من هم می خواهم بخوانم، از همه شما هم بهتر می توانم! در همین زمان بود که جبلی هم به شوخی افزود: به من هم کسی نگفت بخوانم، خیلی منتظر بودم! کت دنیای تصویر، میهمانان با لباس رسمی تشریف بیاورند در ادامه این برنامه ترانه ای درباره سینما با صدای رضا یزدانی اجرا شد. سپس آزاده صمدی و
سیمای بخش خصوصی در سینما
وارونه و با ویدئو کلیپ پخش شد و شوخی های با نمکی با اهالی سینمای ایران داشت. حرف های ستارگان روی صحنه در پانزدهمین دوره جشن حافظ ستارگان برگزیده سینمای ایران وقتی روی سن رفتند حرف های بعضا جالبی زدند که در زیر می خوانید: سعید راد: ماه هایی را در جبهه بودم ما سرو قامت هایی را از دست دادیم که غرور ملی ما از آنها سیراب می شود. از تمام حاضران می خواهم که بایستند و به خاطر شادی
اعتراض به تهرانگردی والیبالیست های آمریکایی/ بند میم، خودسری و فتوای رهبر انقلاب/ جنجال مصادره شهدا/ عقب ...
اگر این بدبختی را در خون گروهی از خواص و روشنفکران ما نمی دید، غرب زدگی را نمی نوشت و از خدمت و خیانت روشنفکران سخن نمی گفت. والیبالیست های امریکایی را بردیم بالای برج میلاد تا تهران را ریز ببینند! آنها هم همان حرف های تکراری را زدند: ما تصور دیگری از ایران داشتیم؛ کشوری بدون اینترنت، با خانه های کاهگلی، بدون خودرو و با شتر ! نه! آقای روشنفکری که پیش خودت فکر می کنی چقدر زرنگی که داری
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
قرینه کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که آنان در شرایط کنونی دست یاری به سوی کسانی دراز کرده اند که حیران و مضطربند. آنها پیامی آورده اند... ما رفتیم تا شما در امنیت باشید، ما رفتیم تا به نصرت خدا ایمان بیاورید، ما رفتیم تا شما راه ما را ادامه دهید و پشتیبان ولایت فقیه باشید. آنها به لقای محبوب نائل آمدند و به فرموده پیرجماران تربتشان دارالشفای عاشقان و عارفان و دلسوختگان تا قیامت است. آنها آمدند تا
سلام بر رمضان
بدانم چراکه لحظه لحظه این ماه بسیار گرانبها است، ماهی که در آن شب قدر وجود دارد، شبی که عبادت در آن با چندین سال عبادت برابری می کند. ماه رمضان از راه رسید، ماهی که در آن دعا، راز و نیاز و مناجات با خداوند بیشتر و بیشتر می شود و ماهی که دل بندگان مومن خدا شوری و نوای دیگری دارد و اثرات دعا هم بیشتر از سایر زمان هاست. در بین ماه های سال قمری، ماه مبارک رمضان، از قداست و جایگاه ویژه ای
آگاهی غواصان از نحوه شهادتشان
که محمد اتراچالی فرمانده اش بود، بردم، به محمد گفتم: هادی با شما می آید، وقتی آن طرف آب آمدید، او را سریع پیش من بفرستید . یاد شهید مهدی عربیان به خیر، جانشین محمد بود، آن لحظه که داشتم هادی را به آنها می سپردم، با روحیه خاصی خواسته مرا اجابت کرد که هیچ وقت از یادم نمی رود. هادی با ما خداحافظی کرد و رفت، مدتی نگذشت که دیدم دوباره برگشت، گفتم: هادی! باز که اینجایی؟! گفت: بچه ها هنوز
برگزیده سرمقاله های روزنامه های امروز
ماموریت غرورآفرین آنان را به زمان حال قرینه کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که آنان در شرایط کنونی دست یاری به سوی کسانی دراز کرده اند که حیران و مضطربند. آنها پیامی آورده اند... ما رفتیم تا شما در امنیت باشید، ما رفتیم تا به نصرت خدا ایمان بیاورید، ما رفتیم تا شما راه ما را ادامه دهید و پشتیبان ولایت فقیه باشید. آنها به لقای محبوب نائل آمدند و به فرموده پیرجماران تربتشان دارالشفای عاشقان و عارفان و
این مورخ! شریعتی را ساواکی می داند
، در این کتاب نه فقط یک برگ که ده ها برگ سندهایی دیدم که ارادتم را به دکتر افزون کرد، گرچه همچنان برخی نقد ها به آن انسان دوست داشتنی را وارد می دانم. با همه علاقه ای که به تاریخ دارم،مورخ نیستم اما به تاریخ نویسانی که عینک شان را جوری روی چشم شان گذاشته اند که همه چیز را جوری می بینند که دلشان یا هوس شان یا ... می خواهد، حس خوبی ندارم. مثلا محمدتقی سپهر ملقب به لسان الملک در کتاب تاریخ
ماجراهای کل کل هوشنگ و شیرین شمعدونی!
قبلی اش را دیده بودم. مجری: نگار عابدی بسیار تئاتر هست و واژه فرد خاک صحنه خورده برای شما صدق می کند. محمد نادری به شوخی گفت: برای همین که خانم عابدی زیاد خاک صحنه خوردند، اسم هم دارند!! (خنده) نگار عابدی گفت: آقای نادری، البته از پیشکسوتان سن داری هستند!! که خوب به هر حال خیلی دیر کشف شدند!! (خنده) تماس 12 نیمه شب محمد نادری: من قبل از سریال
از آرزوی کودکی تا روزهایی که در حرم امام رضا(ع) قرآن تلاوت می کنم/ امیدوارم از خدمت سربازی معاف شوم
کدام یک از علائم راهنمایی و رانندگی را دوست دارید؟ جیم: من چراغ سبز را خیلی دوست دارم چون دوست دارم سریع به هدفم برسم و معمولاً با سرعت بالا رانندگی میکنم و توجهی به دست اندازها ندارم. سین: شما در بیت رهبری هم تا حالا تلاوت داشتید؟ جیم: من در سال های 81 و 89 و عید 94 ، قبل از فرمایشات رهبری در حرم امام رضا(ع) تلاوت قرآن داشتم و یکبار در سال 80 در منزل حضرت آقا که
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ
. پوزش، سخت است و سخت تر از آن، بخشیدن است. بیایید با هم ، پشت سرمان را نگاه کنیم و همه آدمها را، پوزش خواسته و نخواسته، ببخشیم... و واقعی ببخشیم.بعد که همه را بخشیدیم، از خدا بخواهیم او نیز ما را ببخشد و از همه حالتها، رفتارها و آدمهایی که خدا را نمیخواهند یا به مهر او احترام نمیگذارند، جدایمان کند. دست کم در این یک ماهِ پیش رو؛ تا بتوانیم کمی تنها باشیم. ما باشیم و خدا و اهلبیت(ع).
اسراییل برای متحدانش آزمایشگاه استعمار و قوم سالاری است / مصاحبه با لیا تاراچانسکی (قسمت دوم)
این نمی کنم که می دانم زندگی در یک کمپ پناهندگی چگونه است، چرا که من از یک جامعه ی مرفه و یهودی می آیم، اما بر اساس بازدیدهای مکرر خودم و دوستانم از کمپ های پناهندگی فلسطینیان، می توانم به شما بگویم که زندگی در آنجا بسیار دشوار است. در اصل، هر مقدار قطعه زمین که برای این کمپ های پناهندگی به آژانس امداد و کار سازمان ملل داده بودند، چه در سال 1948 و چه در سال 1967، همچنان همان مقدار جا در اختیار