سایر خبرها
قتل مادر به دلیل تماشای تلویزیون
آفتاب : به گزارش شرق، مأموران پلیس تهران بهمن سال 92 با تماس تلفنی پسری جوان متوجه شدند مادر او کشته شده است. وقتی مأموران به محل رسیدند، مرد جوان خودش در را باز و مأموران را به سمت جسد راهنمایی کرد. این مرد که شروین نام دارد، به پلیس گفت قاتل خودش است و به خاطر اختلافاتی که با مادرش داشت دست به این کار زد. متهم بعد از انتقال به اداره آگاهی گفت: من و مادرم چند سالی بود با هم اختلاف داشتیم و از
سفید، بی بو و تلخ مزه؛ پر مصرف ترین ماده روانگردان کشور
نشده بودم از نظر مالی وضع خوبی داشتم اما در مدت سه سال تبدیل به یک کارتن خواب شدم. وی خاطرنشان می کند: آن موقع نامزد داشتم که بدلیل معتاد بودن به این ماده روانگران و توهمات، نامزدم مرا ترک کرد و از هم جدا شدیم. جوان بهبودیافته با بیان اینکه باعث ننگ خانواده شده بودم اظهار می کند: چون بصورت تزریقی شیشه مصرف می کردم مادرم همیشه می گفت خدا کنه بمیری تا آبروی چندین ساله ما را نبری
شهادت، اجر 31 سال روزه پی در پی/ از ابتدا برای شهادت زندگی کرد+ تصاویر
گفت وگو از: سمیرا خطیب زاده خیلی راحت و آسان میهمان خانه بی ریایشان شدم. خانه ای که اگر چه ظاهرش ساده بود، اما از در و دیوارش مهربانی و میهمان نوازی موج می زد. به گمانم این را هم از حاج حمید به ارث برده بودند. خانه ای که شش ماه می شد تنها مردش را از دست داده بود. درست دی ماه سال گذشته. یک همسر خوب و یک پدر ایده آل را. و خانه بدون مرد چقدر سخت است؛ آن هم اگر مردت از مردهایی باشد که
همه زندگی همسرم بر اساس فال و فالگیری است
به گزارش عرش نیوز ؛چندی پیش مرد جوانی به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق داد. وی در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی از رفتارها و کارهای همسرم خسته شدم. او مرتب به سراغ فال و فالگیری می رود و تمام زندگی اش را بر پایه همین خرافات گذاشته است. او هر روز و هر لحظه به سراغ فالگیری می رود و هرچه فالگیران می گوید همان کار را انجام می دهد. مرد جوان ادامه داد:آنقدر در این دنیای
سفارش های شهید چمران به همسرش
/> اولین باری که امام موسی مرا بعد از ازدواج با مصطفی در لبنان دید، خواست تنها با من صحبت کند. گفت: غاده! شما می دانید با چه کسی ازدواج کرده اید؟ شما با مردی خیلی بزرگ ازدواج کرده اید. خدا به شما بزرگ ترین چیز را در عالم داده، باید قدرش را بدانید. من از حرف آقای صدر تعجب کردم. گفتم: من قدرش را می دانم و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن. آقای صدر حرف من را قطع کرد و یک جمله به من گفت: این خلق و
سومین تصمیم سخت!/اشک های زن 28 ساله برای ازدواج سوم
مشهد مهاجرت کردیم در این جا باز هم با اصرارهای بی جای مادرم به عقد موقت مردی درآمدم که خود را راهنمای مسافران عرب زبان معرفی می کرد. اما 2 ماه بعد وقتی همسرم با حالتی غیرعادی و درحالی که مشروبات الکلی مصرف کرده بود وارد منزل مان شد مادرم او را با عصبانیت بیرون انداخت و ازدواج دائم ما تحقق نیافت، حالا هم مادرم به خاطر لجبازی با زن همسایه و حرف های نامربوط دیگران قصد دارد مرا به عقد مردی درآورد که هیچ شناختی از او ندارم! حالا مانده ام که ... ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی ...
می خواهم آبرومندانه زندگی کنم
به گزارش خبرنگار جوان، مرد 33 ساله که آرش نام دارد و با پرداخت دیه موفق به جلب رضایت اولیای دم شده روز گذشته وقتی مقابل هیئت قضایی شعبه 84 دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت بار دیگر حادثه را شرح داد. او گفت: 23 مرداد ماه سال 89 بود که در خانه نشسته بودم. بر سر مسائل ناچیز با همسرم مشاجره کردم و با او درگیر شدم. خیلی عصبانی بودم به خاطر همین با مشت ضربه ای به سرش زدم که تعادلش را از دست داد و بعد
دعوای خونین 2 برادر برسر پیراهن
با او درگیر شده است. متهم ادامه داد: به طرف محمد رفتم تا او را آرام کنم اما دست مرا گرفت و از خانه بیرون کرد. برای لحظاتی بیرون از خانه مشاجره کردیم. بعد به طرف خانه خودم که همان نزدیکی است رفتم. وقتی به خانه رسیدم صدای داد و فریاد از داخل کوچه شنیدم. از پنجره به داخل کوچه نگاه کردم که دیدم محمد با داد و فریاد به طرف خانه من می آید و خانواده ام نیز به دنبالش هستند. سپس من چاقویی از آشپزخانه
آخر دنیا زیر سقف کاغذی
شوش و بازار شوم، در جشن آنها شرکت کردم. چه جشن زیبایی؛ جشن زندگی، اینکه فرد معتاد و کارتن خوابی بعد از سال ها رنج و سختی، به انسانیت خود بازگشته، جشنی با این عنوان مرگ پایان کبوتر نیست . حمیدم، یک معتاد، یک سال و سه روز از بند اعتیاد و کارتن خوابی نجات یافته ام، یک روزی به خاطر مواد، خانه و زندگی ام را رها کردم و به تهران آمدم، در آخر خدا خدا می کردم تا یک فرشته نجاتی پیدا شود و مرا
محمد نادری: استرس داشتم، همسر فقیه نصیری شوم!
نباشد و گاه موضوعات را به شوخی برگزار کند تا از این طریق جو تلطیف شود. این جنس نگاه هوشنگ را سعی کردم بعد از پایان شمعدونی هم همراه خودم داشته باشم، رفتار هوشنگ در مواجهه با مشکلات قابل تامل است. هیچ وقت یادم نمی رود در سکانسی که پسر هوشنگ گم شده و از سویی دیگر فردی در خانه آنها سکته کرده به همسرش پیشنهاد می دهد با همدیگر آب هویج بخورند و زمانی که با اعتراض مواجه می شود، می گوید چه اشکالی دارد در
از آزردگی ابطال حق در روز روشن تا شیفت های یکشنبه شب خانه پدری
به گزارش خبرنگار حوزه شهری گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران ، ابوالفضل قناعتی مخالفت اعضای شورا در تخلفات هتل اسپیناس را درحالی که می دانستند حق را می گویم بدترین روز زندگی ش می داند و می گوید با چشم خود باطل شدن حق در روز روشن را دیدم. او معتقد است حق در بسیاری از موارد باطل می شود؛اما آنچه که مرا بسیار اذیت کرد سوگند اعضای شورا در ابتدای فعالیت و عمل کردن برخلاف آن است. در
از ماجرای ترک تحصیل تا پاسخ به رسول صدرعاملی در برنامه هفت /سمت های من هیچکدام نون و آب نمی آورد
ایشان مرا در آبی شسته و دست مرا گرفتند و به بالای ساختمانی بردند که در آن زمان به همسرم تبریک گفتم و به او تعبیر خوابش را که شهادت بود مژده دادم. همسرم مدیرعامل یک شرکت بود و آنقدر ترافیک کاری داشتند که خودم فرم اعزامش را به جبهه پر کردم. به دلیل مشغله زیاد حتی وصیت نامه هم نداشت. مسئولین شهری اجازه رفتن ایشان به جبهه را نمی دادند. مهم این است که ایشان بعد از شهادت هیچ وقت مرا تنها
بانوی مسجدسلیمانی رکورددار اهدای خون در ایران
انجام می شد. کسی هم که خون از من گرفت، همسر معلم سوم دبیرستان مدرسه ای بود که من در آن مشغول تحصیل بودم. پس از آن بود که پدر و مادر و همسایه ها بسیار مرا تشویق کردند. حتی در مدرسه مرا با انگشت نشان می دادند و می گفتند که این دختر جان یک زن را نجات داده است. این مسائل آن زمان و در سن و سالی که داشتم تأثیر زیادی در من ایجاد کرد. درواقع انگیزه اصلی من برای اهدای خون از آن زمان به بعد شروع شد. البته حمایت
ماجرای ازدواج شهید چمران
جبهه اصرار می کرد خودش تخت را مرتب کند. می رفت شیر می آورد خودش قهوه نمی خورد ولی می دانست ما لبنانی ها عادت داریم، درست می کرد. ... من گاهی به نظرم می آمد مصطفی سعه ای دارد که می تواند همه عالم را در وجودش جا بدهد و همه سختی های زندگی مشترکمان در مدرسه جبل عامل را. خانه ما دو اتاق بود در خود مدرسه همراه چهارصد یتیم ... یادم هست اولین عید بعد از ازدواجمان ( که لبنانی ها رسم
زن جوان با مشت شوهر خشمگین کشته شد
همسرم همیشه مرا عصبانی می کرد. او شبها دیر به خانه بر می گشت. بارها به او تذکر دادم اما حرفم را گوش نمی کرد. تا اینکه ظهر روز حادثه در حالیکه به شدت عصبانی شده بودم به صورت همسرم سیلی زدم. سپس با مشت به سر او کوبیدم که او بیهوش شد. بلافاصله به کمک پدرم او را به بیمارستان بردم. با اعتراف این مرد، پرونده وی برای رسیدگی به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در این جلسه مرد جوان
دخترک، قربانی عصبانیت پدر
چند لحظه سکوت محله را درهم شکست و بعد از آن بازهم همه جا را سکوت فرا گرفت. مرد جوان ساعاتی بعد جنازه شیرین را داخل خودرواش گذاشت و آنجا را ترک کرد. ساعت یک بامداد آخرین روزهای اردیبهشت امسال، زن جوانی سراسیمه به اداره آگاهی رفت و از قتل هولناکی خبر داد. این زن به افسر کشیک گفت: من از راز جنایتی هولناک با خبر هستم، اما می ترسم آن را برملا کنم. همسرم، امروز دخترم را کشت و مرا
طلبه جوانی که 11 فرزند و 2 داماد دارد/ نگران نباشید! خدا روزی رسان است
؛ اینجا خانه پرجمعیت ترین خانواده جوان ایرانی است. پدر 34ساله و مادر 32ساله ای که 11بچه قد و نیم قد دارند. بزرگ ترین فرزند این خانواده 17سال دارد و 3 سال است که ازدواج کرده و کوچک ترین آنها هم تقریبا یکساله است. حجت الاسلام محمدمسلم وافی یزدی، پدر این خانواده است؛ جوانی که قبل از ازدواج هم قصد تشکیل یک خانواده پرجمعیت و بانشاط را داشته و حالا بعد از 18سال که از زندگی مشترکش گذشته و پدر 11دختر و پسر
قتل همسر با چرخ خیاطی
/> خراسان اولین گره اسید پاشی اصفهان باز شد ابتکار 20 کیلو گرم تریاک در دلیجان کشف شد شرق ترفندی جدید برای زورگیری از زنان مردم سالاری همسرم دائم مرا داماد سر خانه صدا می زند جوان قتل همسر با چرخ خیاطی فرهیختگان جنایت بر سر آب دادن به گوسفندان آرمان همسرم زیادی دلسوز است آخرین
به هیچ قیمتی حاضر نیستم نوشتن را از دست بدهم/ بیان تلخی ها در اشعار شاعران برای آشنایی مخاطبان با ...
شرکت کنم که تاکنون این آرزو تحقق نیافته است. خواب شاعر بزرگ ایران را دیدن خواب شاعرانی که دوست این بنده حقیر می باشند، کار شبانه ی من شده است. تشکیل خانه شعر تا چه حدی می تواند در جذب شعرای جوان تاثیرگذار باشد؟ تشکیل خانه ی شعر در جذب شاعران جوان بسیار مؤثراست، طوری که من جوان شاید بتوانم جدی تر با مقوله ی نوشتن برخورد نمایم و و هنگامی که چیزی می بینم که دل مرا به
رونمایی از کتاب های مرادی کرمانی، کتایون ریاحی و شجاعی/ روزی به نام ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت 2014
، وظیفه خودم می بینم که به استقبال ایشان بروم، با عجله سراغ آقای کرمانی می روم و به ایشان سلام و اظهار ارادت می کنم. خودم را معرفی می کنم و از ایشان به خاطر قصه های قشنگشان تشکر می کنم. با اینکه مرا نمی شناسد، با ته لهجه ی کرمانی صمیمانه تشکر می کند. دقایقی درباره ی کارهای ایشان صحبت می کنیم، دعا دعا می کنم که یکی از مسئولان غرفه بیاید، بالاخره یکی می آید و بعد از عذرخواهی، ایشان را به
تقدیم با عشق
ماه از زندگی مشترک من و همسرم می گذرد و در این 5 ماه مرتب با هم دعوا و بحث می کنیم. خانم من هر اتفاقی که در خانه می افتد را برای خانواده اش تعریف می کند و وقتی به او اعتراض می کنم عنوان می کند که چون با خانواده ام خیلی صمیمی هستم و آنها را دوست دارم دلم می خواهد در جریان جزئیات زندگی ام قرار گیرند. از سوی دیگر مادرهمسرم هر روز با من تماس می گیرد و می گوید ناراحت نباش دعوا نمک زندگی است و این مشکلات
قرائت جزء سوم، مناجات و دعای روز سوم ماه مبارک رمضان
. پخت و پز نان های مخصوص محلی نظیر "نان اوفاق"، " نان گرده چرب " و "نان شاتی" نیز از دیگر آیین هایی است که زنان همدان همه ساله در ماه رمضان اقدام به تهیه آن ها می کنند. یکی از آیین های جالب توجه مردم استان همدان " فرستادن افطاری توسط داماد به خانه عروس" است، مطابق این سنت دیرینه در ماه رمضان جوان دارای نامزد ، باید افطاری نامزدش را به خانه پدر عروس ببرد ، این افطاری شامل چند
ازادعای پولدار بودن دولت یازدهم و ناگفته های جلسه قبل از کاندیداتوری روحانی تا متلک حدادیان به هاشمی و ...
روحانی و ناطق برای ریاست جمهوری مناسب اند. آقای ناطق نپذیرفت و آقای روحانی گفت به شرط حمایت این جمع که همه قول حمایت دادند. به ایشان گفته شد قبلاً با رهبری در میان بگذارند. ایشان با رهبری صحبت کردند و به پدرم خبر دادند که رهبری مخالفتی ندارند و تذکراتی هم داده اند. پدرم هم قول کمک دادند و نکاتی را مطرح کردند. فاطمه هاشمی حضور پدرش در انتخابات را زلزله و موجی که اوج می گرفت تشبیه کرد و
خاطرات شهید مصطفی چمران از زبان همسرش
بکشند. حتی نمی فهمیدم چه می شود کرد که این طور نباشد، فقط غمگین بودم از جنگ داخلی، از مصیبت. خانه ما در صور زیبا بود، دو طبقه با حیاط و یک بالکن رو به دریا که بعد ها اسرائیل خرابش کرد. شب ها در این بالکن می نشستم، گریه می کردم و می نوشتم. از این جنگ که از اسلام فقط نامش را داشت با دریا حرف می زدم، با ماهی ها، با آسمان. این ها به صورت شعر و مقاله در روزنامه چاپ می شد. مصطفی اسم مرا پای همین نوشته
رنج های دختر 9ساله بیمار و راننده ای که از صحنه تصادف گریخت
دوا و درمان تو و پدرت می کنم؛ پول برای این چیزها نمی ماند. تازه این همه غصه های دلم که نیست. چند وقت پیش که پدرم در بیمارستان بود، با کفش های پاره به مدرسه رفتم. بچه های مدرسه مرا خیلی مسخره کردند. من هم که از دست آنها خسته شده بودم، از وضع مالی ام برایشان گفتم، آنها به حالم گریه کردند. معلم ورزشم که دید مامانم توانایی خرید کفش ندارد، خودش یک کفش برایم خرید. زمانی که کارهای خانه را انجام می دهم و
رقص عاشقانه علی در حجله خون / عروسی که داماد را به جشن عروسی نرساند
نکرد و رفت، نخستین اعزامش به چهل دختر بود، من در این مدت یک مرتبه به آنجا رفتم و از مسئولان آنجا خواستم تا علی را به من نشان بدهند و با او صحبت کنم، موفق هم شدم، بعد از 40 روز دوره آموزشی اش تمام شد و به مرخصی آمد، حسابی عوض شده بود دیگر آن علی سابق نبود، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی، اخلاق و رفتارش کاملاً تغییر کرده بود.بعد از دوره آموزشی به کدام منطقه اعزام شد؟ بعد از دوره آموزشی
جدایی از همسر چهارم به خاطر دو دختر
ناراحتشان کند. برای همین علی رغم خواسته قلبی ام مجبورم که از فریده جدا شوم. زن جوان هم در پایان گفت: این مرد مرا فریب داده و درباره علت طلاق همسران قبلی خود به من دروغ گفته بود. من نمی توانم دروغ های او را تحمل کنم و تنها درخواستم طلاق است. او با زندگی و روحیه من و دخترم بازی کرد و دخترم به خاطر آزارهای دختران او دچار مشکل اعصاب شده است. آنها زندگی ما را سیاه کردند. وقتی صحبت های
چه کسی بین شهید مطهری و شریعتی اختلاف انداخت/ مخالفان شریعتی چه کسانی بودند؟/ نظر آیت الله خامنه ای ...
نقل می کند. من نوار آن سخنرانی را گوش دادم. در آنجا می گوید: روشنفکری آمده می گوید وقتی من اسم آخوند را می شنوم، عقم می گیرد؛ این حرکت ارتجاعی است. خوب این روشنفکران ضد دین و ضد اسلام و غربزده هستند. بعد شریعتی می گوید: به او گفتم مگر آش خاله ات است که این گونه صحبت می کنی؟ تو روشنفکر هستی؛ بیا استدلال کن که این حرکت چه اشکالی دارد؟ بعد به دفاع از نهضت 15 خرداد در آنجا سخنرانی می کند
هشت سنت غلط ازدواج از نگاه رهبر انقلاب
پای رقابت و مسابقه به میان آمد، اصلاً از حد خودش تجاوز می کند و به جاهای دیگر می رود. خطبه ی عقد 1370/4/20 مگر کسانی که با تجمل عروس و داماد می شوند خوشبخت ترند؟ چه کسی می تواند چنین چیزی را ادعا کند؟ این کارها جز این که یک عده جوان را، یک عده دختر را حسرت به دل کند و زندگی را بر این ها تلخ نماید، اگر نتوانستند آن جور آن ها هم عروسی بگیرند تا ابد حسرت به دل بمانند یا اصلاً نتوانند
رهایی از زندان پس از رضایت اولیای دم
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه پانزدهم شهریور ماه سال 89 مأموران کلانتری دولت آباد از قتل مردی 42 ساله به نام کامران مقابل خانه اش در شهرری باخبر و در محل حاضر شدند. بررسی ها نشان داد عاملان قتل هومن و هوشنگ هستند که بعد از حادثه از محل گریخته اند. همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی، دو متهم بازداشت و به جرم خودشان اقرار کردند. هومن- 30 ساله- گفت: ما ساکن شهری در شمال کشور هستیم. چند روز قبل