سایر منابع:
سایر خبرها
پیش بینی جذب 250 هزار دانش آموز اصفهانی در کلاس های اوقات فراغت
پرورش مادام العمر است، اضافه کرد: این آموزش ها در تمام طول سال به افراد ارائه می شود اما به دلیل تعطیل شدن مدارس و آموزشگاه ها در خردادماه این آموزش ها نمایان تر می شود. معاون پرورشی و فرهنگی اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان با اشاره به اهمیت غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان تصریح کرد: دانش آموزان در اوقات فراغت خود باید بر اساس علاقه خود رشته های مورد نظر را انتخاب کنند و مهارت های
10 پیام حقوقی و قضایی که همگان باید بدانند
به نام فرد دیگری انتقال می دهند. این معامله از نظر قانون صوری تلقی می شود، با توجه به اینکه در بسیاری از موارد اموال به نام اعضای درجه یک خانواده وی انتقال می یابد و یا تاریخ معامله نزدیک به زمان وقوع دعوا در دادگاه و مقدم بر نقطه نزاع بوده و یا مبلغ معامله مبادله نشده باشد، در این صورت، دادگاه آن معامله را باطل می کند و در صورت شکایت ذینفع، فرد به دلیل فرار از دین به چهار ماه تا دوسال حبس محکوم
40 درصد مددجویان امداد ایلام شهرنشین هستند
شدن شرایط در مهرماه امسال جشن خودکفایی را برای آنها برپا می کنیم. رضایی درباره ی فعالیت های انجام شده در حوزه ی اکرام ایتام گفت: 49 درصد خانواده های تحت پوشش کمیته ی امداد توسط زنان سرپرستی می شوند و تعداد ایتام تحت پوشش 7000 نفر هستند که 2650 نفر آنها یتیم زیر 18 سال بوده که توسط 20 هزار و 500 حامی بومی و غیربومی مورد حمایت قرار گرفته و به صورت متوسط هر یتیم 7 حامی دارد و 135 هزار تومان
آموزش و پرورش و مشکل ثبت نام بچه ها!
این روزها در بیشتر خانواده هایی که فرزندان دانش آموز آنها از مرحله ابتدایی می خواهند وارد مرحله دوم مدارس دولتی شوند تکاپو و سردرگمی عجیبی برقرار شده و ثبت نام بچه ها اکثر با مشکل کمبود جا مواجه است. به هر مدرسه دولتی که سر میزنی می فرمایند بهتر است بروید غیر انتفاعی ثبت نام کنید. اولیاء می گویند: با این فیش حقوقی اندک، توان فرستادن به غیر انتفاعی را نداریم. پاسخ می دهند قرار است برای ثبت
پناهیان: دین حتی می تواند فوتبال ما را بهتر کند
اینها بعداً به امام زمان شان خیانت نکنند. قبلاً بعضی ها-در تأثیر هجمۀ تفکرات مارکسیستی- می گفتند: فقط کسانی که فقیر و محروم و تحت ستم بودند، به پیامبر اکرم(ص) ایمان می آوردند! در حالی که این طور نبود. مثلاً یکی از جوانانی که به پیامبر اکرم(ص) ایمان آورد، جوان یک خانوادۀ بسیار مرفّه و ثروتمند در مکه( به نام مصعب) بود. او هر چیزی که یک جوان می خواست، پدر و مادرش برایش تأمین می کردند. او از
بعضی حاضرند رگ گردن را هم درشت کنند، ولی به کارگر ایرانی لگد بزنند
استاندارد برای کلیه محصولات داخلی و ترویج آن. بیانات در دیدار کارگران و فعالان بخش تولید کشور1392/02/07 من تأکید میکنم، اصرار میکنم، از همه ی ملت ایران درخواست میکنم، بروید به سمت مصرف تولیدات داخلی؛ این کار کوچکی نیست، این کار کم اهمیتی نیست؛ این یک کار بزرگ است. البته دستگاه های حکومتی و دولتی - دولتی به معنای عام - در این جهت وظیفه ی مضاعف دارند. فلان وزارتخانه، فلان سازمان، فلان
علت کم حرف ترشدن زوجین در خانواده های ایرانی چیست؟
متوجه می شوند بچه شان مورد خشونت قرار گرفته و تنبیهی غیرمنطقی شده و دنبال چاره می گردند. چنین فضای گفت وگویی باعث می شود اعضای خانواده از شرایط هم آگاه شوند و شروع کنند به کمک به یکدیگر در روزهای بعد. در همین فضای گفت وگو است که پدر و مادر از زحمت هایی که هر یک از طرفین آن روز کشیده باید تشکر کنند و از فرزندشان بابت نمره خوبی که گرفته، زحمتی که کشیده، درس جدید موسیقی یا زبان
امیدواریم مجلس رای به ادامه فعالیت فانی بدهد/جهانگیری تخلفی نداشته است
گرنه چه کسی از وضعیت معیشت فرهنگیان راضی است و آن را متناسب شان این قشر محترم می داند. نوبخت گفت: با این وجود باید توجه داشت دولت هر پرداختی که دارد، با مجوز مجلس بوده و اگر نمایندگان محترم مجلس نظری درباره پرداختی های یکی از وزارتخانه ها دارند، این موضوع را باید در بودجه منعکس کنند. وی افزود: بودجه آموزش و پرورش در سال 92 نوزده هزار میلیارد تومان بود که 21 هزار میلیارد تومان پرداخت
محمد میرکیانی: اعمال سلیقه بزرگترها در انتخاب کتاب برای کودکان مخرب است
پند و قند تاکید کرد: اگر خانواده ها امکان برقراری ارتباط با نهادها و سازمان های مردم نهاد و مشارکتی مربوط به کتاب های کودک و نوجوان دارند، بهتر است از این فرصت برای برقراری ارتباط بین فرزندشان با نویسندگان و شاعران مختلف استفاده کنند. این تعامل و گفت وگوها در جذب کودکان به کتابخوانی موثر است. محمد میرکیانی، نویسنده کودک و نوجوان، در سال 1337 در تهران متولد شد. وی نزدیک به سه دهه است که
همه چیز درباره غواص شهید لشکر خوبان ، بازمانده کربلای4 + تصاویر
. دوباره خداوند به خانواده تان یک افتخار بزرگی نصب کرد و منتی بر ما نهاد و پسرتان را به درجه شهادت نائل آورد. وقتی خبر شهادتم به شما رسید سجده شکر به جا آورید پدر و مادر عزیزم! وقتی که خبر شهادتم به شما رسید مثل گذشته ناراحت نشوید و از خدا تشکر کنید و به سجده بیفتید که پسرتان به بهترین و نهایی ترین آرزوی خویش رسیده است آری سال ها در انتظارش بودم حالا انتظار به سر رسید آرزوها و خیال
پرداخت ماهانه 600 هزار تومان به 26 دانش آموز شین آبادی
آموزش، درمان و دیه ورود پیدا کرد و در نهایت هم بحث پرداخت مستمری مطرح شد و نتیجه داد زیرا پیش از مستمری قرار بود این دانش آموزان تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) قرار گیرند که در آن صورت ماهانه 50 هزار تومان مستمری دریافت می کردند در حالی که اکنون ماهانه 600 هزار تومان مستمری دریافت می کنند. وی در پاسخ به این پرسش که شنیده می شود که برخی خانواده دانش آموزان از باز کردن حساب برای
اعتراض دانش آموزان شین آبادی به مستمری 600 هزار تومانی
فرهنگیان نیوز - تدبیر : خانواده دانش آموزان حادثه دیده روستای شین آباد، برای دریافت مستمری 600 هزار تومانی حساب بانکی باز نکردند تا اعتراض خود را به این شکل اعلام کرده باشند. یوسف راک پدر آمنه دانش آموز حادثه دیده در آتش سوزی مدرسه شین آباد در گفت وگو با مهر درباره واریز 600 هزار تومان مستمری اظهار کرد: به ما اعلام کرده اند در بانک کشاورزی یک حساب برای دریافت مستمری افتتاح کنیم اما این
اوباما: نژادپرستی و برده داری در دی ان ای ماست/ابراز نگرانی آمریکا از ورود مجلس به عرصه مذاکرات هسته ...
که بین نماینده جناح اصولگرا و اصلاح طلب تفاوت بگذارند. حمله طائب به آیت ا... هاشمی از هر راهی وارد شدند تا مانند سال های سال هجمه هایی به آیت ا... هاشمی وارد کنند اما همیشه خود به خوبی آگاه هستند که نتیجه ای نخواهند گرفت. روزی سراغ خاطرات او می روند تا آن را وسیله ای برای هجمه ای تازه قرار دهند که پس از تایید از سوی خانواده امام مجبور به سکوت می شوند و روزی می گویند که برای
افزایش بزهکاری با کاهش دلبستگی به خانواده
در شرایط طبیعی در خانواده های دور از تعارض و گسیختگی، ارزش ها و هنجارهای جامعه به خوبی منتقل شده و والدین الگوهایی مناسب برای رفتارهای فرزندان شان خواهند بود. در پایان می توان گفت که اگرچه روابط والدین با یکدیگر و با فرزندان تمامی تغییرات رفتارهای بزهکارانه نوجوانان را تبیین نمی کند، اما لازم است که تأثیر و تأثر این متغیرها با دیگر متغیرهای موثر در بزهکاری نوجوانان مورد بررسی قرار گیرد تا میزان اثرگذاری آنها در شبکه ای از روابط متغیرهای تاثیرگذار بررسی شود.
فکر و ذکر بازیگران امروزی ژست گرفتن در اینستاگرام است!
ظاهر سخت و دشوار به وجود می آید. کمدی چارلی چاپلین هم کمدی فاخر و وزینی است ؟ بله، در کمدی چارلی چاپلین، همواره قرار گرفتن شخصیت چارلی در موقعیتهای بحرانی و دشوار است که باعث خنده مخاطب می شود. نجات جان بچه از دست مأموران پرورشگاه موقعیت تلخی است، اما با اجرای چارلی، کمدی به وجود می آید. اگر کمدی را منحصر به تعریف کردن لطیفه و ادا در آوردن بکنیم، در هر خانواده کمدینهای زیادی
امام خامنه ای از دیدگاه دوست و دشمن
دیگران) لازم است، بگذارند تا زحمت زحمت کشان هدر نرود؛ * در صورت ممکن، نمایه زده شود؛ * هرچند که این کتاب برای خواص و عوام قابل استفاده است؛ حتی دانش آموزان و بچه مدرسه ای و دبستانی، بازاری و راننده و کشاورز و معمار و چوپان؛ اما هر کسی به قدر قدرت خود از آن استنباط می کند و راضی از سیر آن بر می خیزد؛ با این وصف، فکر می کنم دو قشر خاص به طور ویژه مخاطب این کتاب بوده اند؛ یکی برادران
حجت الاسلام اژه ای: اجرای صحیح قانون از تاکیدات شهید بهشتی است
و المسلمین علی اکبر اژه ای در سال 1331 در یک خانواده روحانی در اصفهان به دنیا آمد، پدر او حضرت آیت الله علی محمد اژه ای از مجتهدین و عالیقدر اصفهان بود. همزمان با تحصیلات علوم دینی در مدراس علمیه صدر، بازار صدری خواجه ملاعبدالله دیپلم دبیرستان را نیز گرفت سپس در رشته روانشناسی و فلسفه موفق به اخذ لیسانس شد و مقدمات و سطح را زیر نظر اساتیدی چون سید علی اکبر مومنی و محمد باقر امانی گذراند و در فلسفه از شاگردان شهید آیت الله بهشتی بود. 2093
خطبا درباره منبر خود از جوانان نظرسنجی کنند
جوان داعشی بسازید. کاری که وهابیت با هزینه فراوان و به اسم اسلام یک جانی می سازد. بر ماست با کار فرهنگی جوانانمان را تربیت کنیم و در این امر متولیان زیادی هم داریم. البته این مهم وظیفه همه است. از من مبلغ گرفته تا آن استاد دانشگاه، آنگاه می توانید جوانی تربیت کنید شیفته شهادت و ظلم ستیزی چراکه به گفته دانشمندان روانشناسی، چهار عامل در تربیت جوانان مؤثر است: وراثت، تربیت، محیط و فرهنگ. ما اگر محیط و
ایرانی: برنامه ریزی اوقات فراغت به گونه ای باشد که بچه ها "آب بازی" نکنند!!
گروه استانی تیتریک ، به نقل از دانش روز ، محمد تقی ایرانی در سی و دومین جلسه شورای آموزش و پرورش در استانداری البرز گفت: من فکر می کنم باید تغییری در دیدگاه خود نسبت به غنی سازی ها و اوقات فراغت ایجاد شود و می خواهیم ببینیم چقدر اثر گذار بوده است در تغییر و ثببیت فرهنگ و یا هویت بخشی به دانش آموزان در عرصه ای که سالهاست به عنوان اوقات فراغت جلسه گذاشته شده و طرح های مختلفی اجرا شده است. نمی گوییم
بخششی بدون معطلی! /اهداء کنندگان عضو، ایثارگران خط مقدم جبهه سلامت اند
پارکورعلاقمند شده بود و اندامی سالم و تنومند داشت، بسیار با حیا بود و به رعایت نکات اخلاقی در پوشش اهمیت زیادی می داد... این تنها گفته من نیست، پزشک بیمارستان هم می گفت: (سیدعلی را خدا دوست داشته که همچنین خانواده ای داشت ما برای اهداء عضو سراغ خانواده های زیادی می رویم اما قبول نمی کنند) رضایت کامل ما کار خدا و با رضایت خود سیدعلی بود و از این کار یک ذره هم ناراحتی نداریم و من احساس می کنم بچه ام در کنارم
صدایت را کتاب کن!
و نوجوان و معرفی آنها بود. اغلب پدر و مادرها برای بچه هایشان کتاب هایی خریداری می کنند که از محتوای آن بی خبر هستند و مناسب بچه هایشان نیست. همانطور که گفتم، برای انتخاب این کتاب ها از تجربیات استادان این حوزه استفاده شد و پس از مشاوره و رایزنی های فراوان فهرستی مناسب تهیه و در اختیار خانواده ها قرار داده شد تا مطابق با این فهرست برای کودکان و نوجوانانشان کتاب تهیه کنند. هدف سوم، ترویج فرهنگ
رییس اداره فرهنگ هرات بود اما در ناصرخسرو دست فروشی می کرد
میان نسل اول مهاجرین غیر از طلبه ها قشر فرهنگی دیگری نبود. اغلب فرهنگیان به جوامعی رفتند که می توانستند به نحوی اشتغال فرهنگی داشتند. نسل اول مهاجرین قریب به اتفاق شان قشر کارگر بودند و مجال و تخصص فعالیت فرهنگی را نداشتند. خوب این طوری زمان زیادی هدر رفت تا نسل دوم مهاجرین بزرگ شدند و به صحنه آمده اند. بچه هایی که از کودکی در ایران بزرگ شده یا متولد ایران بودند، در ایران به مدرسه رفته بودند و نوع
“استرس شب امتحان” واژه ای که در مدارس رنگ باخته است
دارد که می تواند انگیزه دانش آموز را کاهش دهد که یکی از آنها اهمیت ندادن اولیا به درس بچه هاست. ما دانش آموزانی داریم که در طول یک سال تحصیلی اولیا به مدرسه مراجعه نکرده اند. مسائل اقتصادی، دغدغه های خانوادگی، دانش آموزانی که خوب درس خوانده و در دانشگاه موفق بوده اند اما امروز موفق به یافتن شغل مناسب نیستند از جمله عواملیست که بر بی انگیزگی دانش آموزان در تحصیل موثر است، البته دوره های گذشته به واسطه
بنیاد در آینه مطبوعات
خرمشهر به وجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد ولی چندین بار نیروهایی بین دویست تا یک هزار نفر را سازمان دهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت ها مقاومت کنند. چمران همین طور توانست تپه های ا...اکبر و
ستایش نامادری
به نام پروردگار عالم که چوپان من است ستایش نامادری نویسنده:سیروس قزلباش تقدیم به بانو (میم) ستایش برای جشن تولد 7سالگی اش لحظه شماری می کرد مادرستایش پیشنهاد داده بود تا جشن را در ویلای شخصی خودشان در ده بالای یزد برقرارکنند ومقداری وسایل جشن تولد وبادکنک وتزئینات آماده کرده بودند وچون ستایش گیتار زدن را دوست داشت مادر کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود . ستایش دختری باموهای فر وجثه ای کوچک که دماغی گرد وچشمانی درشت داشت و دماغش با صورت گردش تناسب داشت وبشتر شباهت به مادر میداد. پدرستایش یک بازاری سرشناس بود که دارای چند کارگاه تولید ترمه بود که حتی به کشورهای حوزه خلیج فارس صادر میکرد ترمه بافی از چند نسل به او رسیده بود وی علم ترمه بافی را به روز کرده بود ودستگاهای جدید ونقش های کامپیوتری باعث شده بود که نه تنها در یزد بلکه درکشور هم به عنوان یک کارآفرین خوب وتولید کننده عالی شناخته شود. شهرتش اول ترمه باف بود که فامیلی خود را به دانافر تبدیل کرده بود.اقای دانافر مردنسبتا خوبی بود قدی تقریبا بلند با موهای صاف ولاغراندام وکمی سبزه با دماغی کشیده والبته انقدر ابروی پرپشتی داشت که ستایش گاهی به شوخی می گفت: – بابایی می خواهی ابروهاتو ببافم هاها – توکه بلد نیستی بگومامانت بیا ببافه هاهاها – شما پدرودختر چی میگن پشت سرمن. – هیچی بابا دخترت هوس کرده ابروهای بابایی را ببافه – راستی خوب گفت یادت باشه این ابروهای پرپیچ وخمو واسه جشن کوتاه کنی – باشه بابا باشه خانوم جون – البته بابایی یک روز قبل از جشن کوتاه کن چون زود دوباره در میان هاهاها – هاهاهاهاها دخترکم یکی ی دونه بابا ان خانواده خوشبخت بودند اما کسی که از فردای خودش خبر ندارد. آخرهفته بود آنها وسایل جشن تولد را در صندوق عقب ماشین شاسی بلند وسفیدخود جا دادند وبه همراه همسایه خود تصمیم گرفتند به ویلا بروند همسایه آنها اصالتا اهل شهرستان بافق بودکه سالیان سال به یزد مهاجرت کرده بودند دختر بزرگ همسایه سمیه نام داشت وهنوز ازدواج نکرده بود اما خواهرهای دیگرش ازدواج کرده وخانواده تشکیل داده بودند . قرار بود صبح زود ستایش وپدر ومادرش زودتربروند وهمسایه انها چند ساعت بعد حرکت کنند وبه ویلا بروند تا در چیدمان جشن تولد ستایش به انها کمک کنند. صبح اقای دانافر باهمسروستایش حرکت کردند وشهرستان تفت را پشت سر گذاشتند ودرحال بالا رفتن ازگردنه ده بالا بودند.ستایش عقب نشسته بود وکمربند را بسته بود پدر هم ازترس جریمه کمربندرا بسته بود اما مادر ستایش که زنی گوشت الود وچاق بود بابستن کمربند احساس خفگی میکرد بنابرین عادت نداشت کمربند را ببند. انها درحال رفتن به سمت ده بالا بودند باد نسبتا سردی در حال وزیدن بود پاییز نزدیک بود اخرهفته همیشه جاده تفت بخصوص ده بالا شلوغ واتومبیل های زیادی به ان سو در حرکت هستند وبه ندرت اتومبیلی از ده بالا می اید پلیس راهنماورانندگی هم قبل ازصبحگاه تا ساعت 9 صبح در جاده مستقر نمی شود جاده باریک وهر خودرویی سعی می کند از دیگری گوی سبقت را برهاند وپدر ستایش هم مرتب سبقت بیجا میگرفت وخوشحال می شد که با هر گاز دادنش ده ها ماشین را جا میگزارد مجری رادیو یزدگرچه لعن جدی به خود نمیگرفت اما گاهی رانندگان را به صبوری واحتیاط دعوت میکرد. اقای دانا فرباز درحال سبقت بود که کامیون خاورنارنجی رنگی که شاید متعلق به 40 سال پیش بوداز سمت ده بالا دود کنان باسرعت به سوی اتومبیل هایی که روبرویش بودند می تازاند.صدای اهنگ قدیمی راننده خاور را تا ده اتومبیل میشنید راننده درحالی که زیرشلورراهرایی برپا وزیرپوش رکابی برتن داشت یک پا روی گاز وپای دیگر جمع شده روی صندلی ودستها را در فرمان براق وبزرگ فروبرده بود وبا بازوهایش فرمان را مهار می کردهمانطور میگازاند وبالا خره بی احتیاطی وغرور راننده کامیون که دوست نداشت کسی در لاین او حرکت کند قرعه بدشانسی را برای خانواده ستایش ورق زد.در حرکتی ثانیه ای در حالی که پدر ستایش باز درحال سبقت بود وفکرمیکرد یک ماشین دیگر را هم می تواند رد کندهدف خاور تندروشد صدای برخورد دواتومبیل خرد شدن شیشه ها جاری شدن خون فریاد وجیغ وبا حسین ویا ابوالفضل در جاده میپیچید وچون کلید اربگ اتومبیل اقای دانافر در حال آف بود اربگ ها هم عمل نکرده بودندوکمربند خانم دانافرهم که بسته نبود جان ان زن مهربان گرفته شد هنوز صدای ترانه دلخراش خاور که معلوم نبود چی میخواند درحالی که اب از جلوبندیش می ریخت وبخار بالا گرفته بود در حال پخش بودوراننده خاور هم براثر دیررسیدن آمبولانس ووقانونهای دست وپاگیر که تا ساعتی طول کشید همسفر مادر ستایش شد... ستایش شوکه شد واز ترس بیهوش شده بود وپدرش حتی حس بازکردن کمربند را نداشت . بیمارستان ،سردخانه ؛بازداشت اقای دانافر،ازهمه بدتر مشکلات روحی روانی ستایش را رها میکنیم وبه یک سال بعد میرویم تا خواننده هم مثل من زیاد غم ها را مرور نکند... یکسال بعد ستایش با وجود عمه ها وفامیل وبخصوص سمیه دختر همسایه قبول کرده بود مادرش فرشته شده وبه اسمان رفته .سمیه خود را به انها خیلی نزدیک کرده بود ستایش را به پارک وسینما وبازارمیبرد وعمه ستایش هم به خانه انها امده بود واز ستایش نگهداری میکرد پدر ستایش افسرده شده بود ساعت ها در اتاق به عکس زن مرحومش خیره می شد خواهر ش تا می توانست با کمک سمیه همسایه انها از ستایش وپدرش مراقبت میکردند .خانه اقای دانا فر دریکی از جاهای خوب صفائیه بود . سمیه خود را در دل ستایش جا کرده بود وعمه ستایش هم مناسب میدید که برادش با سمیه ازدواج کند پدر ستایش میلی به ازدواج دوباره نداشت اما صحبت های دوست وفامیل وخواهروبرادر واشتیاق ستایش،بالاخره پذیرفت. وازدواج ارام وبی سروصدایی انجام شد ورسما سمیه همسر اقای دانافر شد ... چند روز گذشت که پدر ستایش در خواب کابوس میدید درخواب سمیه را میدید که با چشمان خونی باچاقو ستایش رادنبال میکند وقتی از خواب میپرید زود به اتاق دخترش میرفت دختر را که سالم میدید اهسته کنار تختش مینشست و انگشت هایش را در موهای خودش فرو میبرد واهسته اشک میریخت زنش هم وقتی قصد همدردی داشت اورا دور میکرد امازن چیزی در اب میریخت وبه پدر ستایش میداد خیلی در کارش وارد بود معلوم نبود چه دارویی به اومیدهد که تا صبح اورا خواب میکند .گاهی هم ستایش نیمه شب بیدار میشد ونامادری را میدید که به حیاط خانه میرود ووقتی برمیگردد چشمانش سرخ است... درهرتقدیربا وجود خوابهای وحشتناک که پدرمیدید بیشترموقع که سرکاربود به بهانه مختلف سراغ ستایش را میگرفت گاهی که بیرون میرفتند انها را تعقیب میکرد وبیشتروقتها ازخواهرش میخواست انجا بیاید اما خواهرش که عمه ستایش باشد به پدرستایش میگفت چون تصادف ومرگ همسر وفوت راننده کامیون برایش سخت بوده باعث کابوس وتوهم می شود ومیگفت که فشارروحی روانی باعث خواب بد دیدن ومشکوک شدن است ... به هرحال سال مادر تمام شده بود وستایش به نامادری عادت کرده بود .جشن تولد ستایش همان روزها بود اما به دلیل سال مادر ومراسم دیگرتولد اورا کمی عقب انداختند یک هفته نشده بود که ناگهان ستایش براثردل درد شدید راهی بیمارستان شد وبستری گردید ستایش را به اتاق عمل بردند تا دکتر معالج ستایش که یکی از نزدیکان انها بود اورا عمل کند .نامادری فرصت رامناسب دید با اتومبیل مشکی رنگ هاچ بک درحالی که عینک دودی زده بود وارد حیاط بیمارستان شد قبل از پیاده شدن در ایینه ماشین نگاهی به خودش انداخت تصمیم عجببی گرفته بود باید کار ستایش را تمام میکرد اهسته از ماشین خارج شد از دری که پرستاران ودکتران وارد میشوند وارد بیمارستان شد خیلی زود به اتاق دکتری رفت روپوش پزشکی برتن کرد دستکشی پوشید تا اثری ازخون روی دستش نماند ماسکی بر صورت زد به طوری که اصلا معلوم نبود او همان نامادری است کمی استرس داشت اما درنگ نکرد وقتی متوجه شد ستایش بیهوش است کنارتختش رفت استرس عجیبی داشت پیشانیش عرق کرده بود بوی اتر والکل ومواد ضد عفونی مرتب به مشامش می رسید صدای بوق بوق دستگاه پزشکی به گوشش می رسید نفس عمیقی کشید چاقویی برداشت واصالت بافقی بودنش را نشان داد باچاقو شکم دخترک بی مادر را پاره کرد دستکش هایش به خون اغشته شد روده دختر را بیرون کشید وتکه کرد وسوی انداخت نفس درسینه حبس شده بود چهره همسرش را پشت پنجره حس می کرد گاهی به چهره دخترک نگاه میکرد اما وقتی کارش تمام شد سراسیمه از اتاق بیرون رفت دراتاق کناری دستکش را درسطل زباله انداخت روپوش را اویزان کرد سراسیمه انجا را ترک کرد وبا ماشینش به بیابان رفت کنار بیابان ایستاد بیرون امد داشت گریه میکرد ازته دل فریاد می زد وعقده های دلش را خالی میکرد گاهی چهره مادرستایش را میان ابرهای سپید حس میکرد که به اولبخند میزند معلوم نبود چرا اینقدر اسم پروردگارعالم را می اورد معلوم نبود چه چیز ازخدای مهربانش می خواهد معلوم نبود چرا چهره مادر ستایش را با خنده حس میکرد ... از سوی دیگر تیم پزشکی بیمارستان که متوجه وضعیت بیمارشده بودند اقدام لازم را بعد از ان کار انجام دادند تکنسین بیهوشی با دستگاه کار میکرد پرستاران خون شکم را پاک کردند وکارهای لازم انجام شد وشکم دختر بخیه زده شد وتیم هرکاری ازدستشان برمی امد انجام دادند وستایش با مراقبت های ویژه بهبود یافت .نامادری وقتی فهمید خطر رفع شده دیوانه وار خنده میکرد مثل ادم های روانی رقص وشادی عجیبی میکرد وخود را به بیمارستان رساند ستایش هنوز بیهوش بود اما دیگر خطری تهدیدش نمی کرد ... چند روز بعد ستایش را به خانه اوردند عمه وبچه های عمه تا چند روز کنار ستایش بودند تا اینکه ستایش کاملا خوب شد ونامادری تصمیم گرفت با اینکه یک ماه از تولدش گذشته جشن مفصلی برایش بگیرد نامادری به پدر ستایش میگفت با جشن تولد روح مادرش شاد می شود بنابراین با کمک اقوام وسایلی تهیه وچون ستایش به گیتار علاقه داشت وکلاس گیتار میرفت نامادری هم مثل مادرستایش کیک به شکل گیتار برایش سفارش داده بود... جشن تولد در ویلای شخصی در ده بالا گرفته شد زیرا مادر ستایش خیلی انجا را دوست داشت . نامادری لباس زیبایی مثل پرنسس ها با کلایی مخروطی گرفته بود که ستایش خیلی در ان برازنده شده بود .مهمان زیادی حتی فامیل های نامادری هم از بافق برای تولد ستایش امده بودند. هشت تا شمع روی کیک گیتار را ستایش چند بارفوت کرد تا خاموش شدند این بار همه تولدت مبارک را خواندند نامادری گل های زرد فصلی را در گلدانی قرار داده بود که درعکس بسیار زیبا معلوم می شدند . هدیه ها یکی پس از دیگری باز میشد وستایش با هرهدیه لبخندی میزد بعد ازاینکه اخرین هدیه بازشد ستایش وپدر کمی درگوشی صحبت کردند وبعد ستایش جلو امد وبه نامادری گفت : – مادریک هدیه میخوام بهت بدم – عزیزم الان موقع گرفتن هدیه است نه دادن. – این فرق میکنه ی نامه هم نوشتم اگر بد خط نوشتم ببخشید – عزیزم دخترگلم مگه نمیدونی من هم خطم بده. همه خنده ای کردند وستایش پاکت را به نامادری داد وازش خواست بازش کند نامادری نگاهی به پدرستایش انداخت که با سرعلامت دادیعنی بخوان وچشمکی هم زد که ابروی شلوغش پایین بالا شدن .نامادری که ناخن بلندی داشت ولاک زرد خوش رنگی هم روی ناخن هایش برق میزد پاکت را باز کرد وگردنبندی زیبا از طلا در پاکت بود گردنبتد را در دست گرفت وشروع به خواندن نامه کرد بعد خواندن اشک سردی رد سپیدی که از ارایش صورتش تشکیل شده بود برگونه ها افتاد ارایش چشم با اشکها پاک شد نامه را کنارگذاشت دست را دراز کرد سوی ستایش واوهم خود را به بغل نامادری انداخت . مهمانان واقوام کنجکاوشدند وازپدر ستایش خواستند اگر اشکال نداره متن نامه ستایش را بخواند پدرهم جلورفت درحالی که با یک دست شانه همسرش را ماساژ میداد شروع به خواندن با صدای بلندکرد. به نام خدا مامان عزیزم .فرشته خوبم توجای خالی مادرم را که در اسمان فرشته شده را پرکردی این گردنبند مادرم است که باید به گردن تو اویزان شود راستشو بخواهی اول ازت خوشم نمی امد اما وقتی منوبا خودت همه جا میبردی وقتی در درس کمکم میکردی وقتی به مدرسه میبردیم وتا تعطیل میشدم تو حاضربودی موهاموهرروزصبح به ارامی مادرم شانه میکردی ومیبافتی .وقتی شب تو اتاقم می امدی فکرمیکردی خوابم وبوسم میکردی وهرموقع شب حیاط میرفتی ازپنجره نگاه میکردم که دستاتو بالا میگرفتی ودعا میکردی واشک می ریختی ...جای مامانمو پرکردی وازهمه مهمتر تو با مهارتی که داشتی اپاندیس مرا عمل کردی وروده عفونی مرا بریدی ومرا نجات دادی .تا ابد ازت ممنونم. توقابل ستایش هستی توهم بهترین مامان هم بهترین دکتر دنیایی .مامان دکتر.مامان خوبم... وقتی نامه تمام شد احساس مهمانان جریحه دارشد واشک ریختند .نامادری بهتربگویم خانم دکتر که چشم هایش ازاشک قرمز شده بود ستایش را به اغوش گرفت وپدرستایش هم هردو را بغل کرد واول بزرگترها بعد بچه ها شروع به دست زدن کردند .قاب عکس مادر اصلی ستایش درحال لبخند رضایت کننده روی دیوار بود . پایان ...
زدم زیر گوش بنی صدر!
درباره شعار سال دارم که باید بزنم. من هرچه فکر می کنم که چرا آقا این شعار را برای امسال برگزیدند، می بینم مردم که از اول انقلاب سوتی نداده اند. همه اش پای کار انقلاب بوده اند. دوره امام یک جور در جنگ بچه های شان را دادند و تا الان هم حرف نزده اند و فقط فداکاری کرده اند. پس چرا آقا امسال شعار دولت و ملت، همدلی و همزبانی را گذاشته اند. فکر که کنیم معلوم می شود مردم که همیشه همدل و همزبان بوده اند وجدانا. پس دولت است که باید راه درست را پیدا کند و آرمان های امام و انقلاب را پی بگیرد.
بحران بیکاری در گفت وگو با معاون وزیر کار
باشد اما در ایران این اتفاق نمی افتد و دستمزد آنقدر جذاب نیست، از این رو بسیاری از جوانانی که تحت حمایت خانواده های شان قرار دارند، می گویند وقتی حقوقم از پول توجیبی ام بالاتر نیست، چرا سر کار بروم؟ اینکه سطح دستمزد قابل قبول نیست کاملا درست است. اینکه جوان بگوید من همین پولی که از پدر و مادرم می گیرم کافی است اصلا قابل قبول نیست. این فرهنگ یعنی دامن زدن به بیکاری. این فرهنگ باید تغییر کند
اخلال در نظم عمومی از طریق بلوا و آشوب و ایجاد ترس و وحشت در جامعه(پاورقی)
تهرانپارس، ایجاد تجمع، ایجاد تشویق و تحریک مردم و سر دادن شعارهای مختلف را به من واگذار کرد و در قبال آن قرار بود مبلغ 700 تا 800 هزار تومان پول دریافت نمایم. نامبرده از چند روز قبل از انتخابات در ایجاد تجمعات و اختلال در نظم مطابق آن مسئولیت آن را به بنده واگذار کرده بود. متهم: بله آقای قاضی، اینها را من در بازجویی های اولم گفتم که ساخته و پرداخته ذهن خودم بود که گفتم. گفتم شاید بتوانم یک جوری
قانون درباره رحم اجاره ای چه می گوید(3)
در پریدن از مراحل مختلف اداری و... میکنند و دوست دارند تا هر چه زودتر دست به کار شوند و به فرزندشان برسند. اما فراموش نکنید که در چنین فعالیتهایی وجود قرارداد قانونی و درست وحسابی از نان شب هم واجبتر است: وجود قرارداد برای تشخیص اشخاصی که از نظر ژنتیکی با بچه ارتباط دارند، تعیین پدر و مادر قانونی طفل، تعیین تعهدات طرفین و شروطی که مورد توافق قرار گرفته است، دستیابی به قصد مشترک طرفین، برطرف نمودن
آینده ای درخشان برای سیدحسن خمینی
می آید گفت وگوی مذکور و توضیح جاوید قربان اوغلی در این باره است: سیدمحمود دعایی در سال 1346 پس از اینکه تحت تعقیب حکومت پهلوی قرار گرفت، مخفیانه به عراق رفت و به اجبار در آنجا سکونت گزید. در آن ایام که امام خمینی به عراق تبعید شده بود، دعایی نیز از دوستان و همراهان امام و سیدمصطفی خمینی بود و در کنار امام و فرزندش در مبارزه و مباحثه حضور داشت. ارتباط او با این خانواده تا حدی بود که