سایر منابع:
سایر خبرها
جادوی انگشت های نامرئی
فردی برایم سخت بود. اما بعد از مدتی، کم کم با آنها دوست شدم و توانستم با آنها رابطه برقرار کنم. اما وقتی زمان مدرسه رفتن من و برادرم از راه رسید، مشکلاتمان چند برابر شد. محمود چون بزرگ تر از من بود، سختی های بیشتری کشید. هیچ کدام از مدارس او را ثبت نام نمی کردند. می گفتند که باید در مدارس استثنایی ثبت نام کند و به مدارس عادی راهش نمی دادند. اما مادرم آنقدر رفت وآمد تا بالاخره موفق شد از آموزش
حمله صاحبخانه و پسرش به دو دختر مستاجر
بود، او هر لحظه عصبی تر می شد و به ما تهمت ناروا می زد. وقتی خواستم بیرونش کنم شیشه ها را شکست، همان لحظه من نزدیک شیشه ها بودم و در اثر ریختن آنها آسیب دیدم. این دختر جوان در حالی که بغض راه گلویش را بسته بود، ادامه داد: از وقتی که پدر و مادرم را در سانحه تصادف از دست داده ایم همراه خواهر 17 ساله ام با خاله مان زندگی می کنیم و این بی انصافی است که عده ای از این مسأله سوء استفاده کرده و به ما به
از ادعای معلمی آقازاده تا ملک چند میلیاردی و قراردادهای شبهه برانگیز+سند
دارد. از دیرباز تا کنون معلم و معلمی از سوی هر مسلکی در گستره ایران مورد عزت و احترام تمامی سطوح بوده و کسی جرات دست اندازی و هتک حرمت این قشر را نداشته اما این روزها گویا این عنوان سترگ دستمایه فرافکنی و قلب واقعیت و وارونه نمایی سیاسیونی شده که در لفافه عناوین پرطمطراق و مورد وثوق اجتماع پناه گرفته و مطامع خود را پی می گیرند. به گزارش خرداد، زندگی برخی آقازاده ها در ایران همواره
خانه من هنوز پایگاه حفظ نظام اسلامی است
مادر شهیدان اصغری ترکانی با وجودی که سه فرزندش به شهادت رسیده اند و چهارمی نیز جانباز است، آن چنان با صلابت در خصوص عزیزانش سخن می گوید که حتی صدایش نمی لرزد. پدر مرحوم شهیدان نیز چفیه اش را از سال های جنگ تا شب هفت علی اصغر تازه تفحص شده اش بعد از 31 سال از گردن باز نکرد تا اینکه آن را با لباس آخرت جایگزین کرد. بر خود می بالیم که سربلندی و پیروزی ایران را از جلوه قدرت و عظمت اینچنین خانواده هایی
همیشه پای آل سعود در میان است/ یارانه امسال تمام می شود؟/ تزریق موضعی زهر مار با ماه عسل
روحانی در این مسیر سخت پیروز شود، آنان باید به رای خود به او ببالند و در صورت شکست روحانی، مسیر اصلاحات آنطور که پیش بینی می شد هموار نخواهد شد. اگرچه باید همواره به خاطر داشت که روحانی رئیس جمهورهمه مردم و گروه ها و احزاب سیاسی ایران است، اما برای تشخیص و پیش بینی ادامه مسیر او باید شناسنامه سیاسی اش را مورد بررسی قرار داد. شاید کلیدی ترین جمله شیخ دیپلمات که در مبارزات انتخاباتی سال 92 مطرح کرد
روایت زنان امروز لبنان به قلم یک سیاستمدار
سبب پدر بزرگ و پدرم توجه زیادی به من شد. سابقه خانوادگی به من اجازه داد بتوانم موانع جنسیتی را پشت سر بگذارم. من از این موضوع آگاهم و تلاش کردم این مزیت را در جامعه ای که رهبران زنان را تنها به عنوان همسر مردان می پذیرد، از دست ندهم. زنان نیاز دارند که در جامعه دیده شوند. زنان باید بر اساس دانش و اطلاعاتی که دارند در جامعه پذیرفته شوند. اما از نظر من، تنها راه احیای حقوق برابر برای زنان در
فانی باقی ماند
مورد مطرح شد که در نهایت مجلس رای اعتماد خود را به آقای فانی اعلام کرد و به او رای داد، البته با شخص آقای فانی نیز صحبت هایی شد و مطالب با وی مورد بررسی قرار گرفت. بشیری با تاکید بر اینکه فانی دارای شخصیتی فرهنگی و قابل احترام است و از او انتظار داریم که به آموزش و پرورش بیشتر توجه کند، گفت: در جلسه ای که در کمیسیون آموزش مجلس با آقای فانی داشتیم، ایشان بر سطح تعامل مناسب با مجلس و این
درگیری مرگبار/رعنا خودش را داخل ماشین پرت کرد
بود اما به دلیل اختلاف مالی ای که با صاحب مبل سازی داشت، مابقی مبلغ را نپرداخته و همین هم باعث شده بود آنها با هم درگیر شوند. شب حادثه رعنا به پسر من زنگ زد و گفت یا مبل های مرا بده یا پولم را پس بده. بعد جلو در مبل سازی با او قرار گذاشت و با مرد وانت سوار به آنجا رفت و این مرد پسرم را به قتل رساند، حتی پسرم حاضر شده بود کرایه مرد وانت سوار را که حالا به عنوان متهم در دادگاه حاضر است، پرداخت کند
عالمی که در70 سالگی قرآن را حفظ کرد
باید به کتاب خود مراجعه کنم، وی بعد از رجوع به کتاب، به پدر آیت الله خویی می گویند که حق با پسر شما بوده است و سپس اضافه می کنند که باید قدر ایشان را دانست زیرا آینده درخشانی دارد. سید علی اکبر خویی پدر آیت الله سید ابوالقاسم خویی نیز عالمی بسیار بزرگ بودند. بنابراین ایشان نزد پدر بزرگوار خود دروسی مانند ادبیات را یاد می گیرند.محقق اصفهانی و میرزای نائینی از جمله استادان آیت الله سید
خاطره همسر "یک اعدامی" از آیت الله گیلانی!
را روی سرشان کشیدند. دو مرد معمّم یا اللّه گویان وارد اتاق شدند. زن ها به اتاق مجاور رفتند. دختر گیلانی بچه را به مستخدم داد و بلند شد و به مردی که چهره و موی کم رنگ و چشم های آبی داشت و عمامه سفید بر سر نهاده بود، گفت: آقا جان، خانم شیخ الاسلام زاده از ساعت چهار بعد از ظهر منتظرتان هستند. آیت الله گیلانی با صدایی ملایم و شمرده مرا مورد خطاب قرار داد: همشیره به منزل ما خوش آمدید. ببخشید که
حاج حمید مژده شهادت در غربت را از قرآن گرفته بود + تصویر
گفت وگو از: سمیرا خطیب زاده بخش اول گفتگو با همسر شهید مدافع حرم حاج حمید تقوی فر چند روز پیش بر روی سایت قرار گرفت و اینک قسمت پایانی این گفتگو تقدیم به همه کسانی می شود که مشتاق زندگی مردانی از جنس حاج حمیدند. کسانی که از خوشی و شیرینی های زندگی خود، از همسر و چهار دختر عزیر خود گذشتند تا ما زندگی شیرین خود را از دست ندهیم. در پایان گفتگو دختر شهید هم به ما پیوست. هدی تقوی فر چند
پرستو صالحی:تا بحال نه سیگار کشیدم نه عمل زیبایی کردم!
کنم و یکدفعه ولش می کنم و باز 5 کیلوگرم بر می گردم. باید بگویم که متاسفانه در ورزش و رژیم، کمی آدم نامتعادلی هستم. هنوز با مادرتان زندگی می کنید؟ بله، من از اول بچه ننه بودم و با خانواده زندگی کردن را همیشه دوست داشتم. وقتی هم که در سال 76 می خواستم وارد دانشکده بازیگری و کارگردانی بشوم، خانواده ام زیاد راضی نبودند که بازیگر شوم، اما خب چند قول بهشان دادم که متقاعد شوند. یکی اینکه
بنیاد در آینه مطبوعات
زمان به او اجازه داد، تفنگش را به زمین نگذاشت و جنگید ولی کم کم جبهه با او هم خداحافظی کرد و شهادت را قسمتش. حدود سال 49 بود که حسین، پسر دیگر خانوده سلطانی که همزمان با برادرش حسن، برگه حضور داوطلبانه در جبهه را پر کرده بود، پیش از شنیدن خبر شهادت او راهی میدان مبارزه شد و درنهایت با نفسهایی آغشته به گاز خَردل به خانه بازگشت. بعد از دیدن حسین، دل خدیجه خاتون آرام گرفت که غم از دست دادن جگرگوشه
گزارش روزنامه نگار قرقیزستانی از وضعیت ایران و تهران معاصر
بود: اگر در حیاط یک ایرانی حتی دو درخت باشد، پدر ، پسر و نوه آن خانه نسل اندر نسل مراقب آن خواهند بود. تابلوی "بورلاک ها (کارگران) در ساحل رودخانه ولگا" اثر ایلیا رپین روسی از جلوی پنجره مینی بوسمان رد شد. ابتدا فکر کردم که اشتباه کردم زیرا مفاهیم ایرانی به دور از مفاهیم ولگای روسی است. ولیکن این طور نبود. در 1500 تابلویی که در سطح شهر قبلاً تبلیغ موبایل و خدمات بانکی یا مسکن می کردند
دور غریبه ها را خط بکش!
موارد همه جا هست ولی باید بدانیم آنچه که نصیب ما می شود از ماست که بر ماست! به این موضوع دوست دارم یک نکته دیگر را هم اضافه کنم و آن این است که سال ها بود از خانواده عمو و خاله ام بی خبر بودم. اما الان با عضویت در یک گروه، هر روز صبح از احوال آنان و عکس های خانواده بهره مند می شوم. این امکان را شبکه اجتماعی ای برای من به وجود آورده و روحیه ام عوض شده است! یحیی بازیاریزاده، مشاور خانواده
لحظه وداع به پسرمان گفتیم از پشت سر تیر نخور!
و 28 آبان 92 در چند متری حرم حضرت زینب کبری(س) هدف گلوله تکفیری ها قرار گرفت و چند روز بعد به شهادت رسید. گفت وگوی ما با حاج محمود مرادی و سیده هاجر بیگم حسینی پدر و مادر آن شهید بزرگوار را پیش رو دارید. پدر شهید گویا خود شما هم در جبهه های دفاع مقدس حضور داشتید؟ از آن ایام بگویید و اینکه محمد حسین چیزی از شور و حال آن دوران متوجه می شد؟ وقتی جنگ شروع شد، بنده ازدواج
اینترنت میخوای چکار حاج آقا
به گزارش خبرگزاری رسا، یادداشت های روزانه یک روحانی به قلم حجت الاسلام سید احمد بطحایی از نویسندگان حوزوی منتشر شد. متن این یادداشت بدین شرح است: زنگ می زنم به علی. بیشترین کسی که در انار با او بودم و حرف می زدیم و درد دل می کردیم. بلندتر و گیراتر از من جواب می دهد. تا بیایم سر صحبت را باز کنم می گوید حاج آقا شنیدم امسال می خواید بیاید اینجا. بله ی کش داری می گویم و احوالش
پرنفوذترین مجموعه های تلویزیونی دنیا را بشناسید: 15 سریال با بیشترین تعداد رای در IMDB
دیگری را شروع کنم. این سریال هنوز هم در حال پخش است و همچنان طرفداران زیادی دارد. داستان در مورد پسر پولداری به نام اولیور کوئین (با بازی استیون آمل) است که بر اثر غرق شدن قایق مسافرتی اش (که در آن پدرش نیز حضور داشت) به یک جزیره کشانده می شود. پدر وی رابرت کوئین قبل از غرق شدنش یک لیست به اولیور می دهد و می گوید ثروت خانواده ما به درستی بدست نیامده و برای پاکسازی اعمال باید از افراد حاضر در این
تریبون هایی که فقط محکوم می کنند
آنها در حمایت از طیف راست ، تخریب چهره های شاخص اصلاح طلب و البته آیت الله هاشمی رفسنجانی در دستور کار بود، کناررفتن اصلاح طلبان بعد از سال 84 سبب شده بود آنها به اختلافات درون اردوگاهی خود نیز ورود کنند. به بیان دیگر، متناسب با ایجاد دسته بندی های مختلف در میان اصولگرایان، تریبون داران نیز به صف بندی مشغول شده بودند. بازتاب اظهارات وی تا آنجا بود که گروهی از فرماندهان ارشد دفاع مقدس در نامه ای به
اختلافات مهناز افشار و محمدعلی رامین!/ 90 درصد طلاق ها در تهران توافقی است
برای او و خانواده اش به وجود آمده واکنش نشان داد. برخی از توییت های مهناز افشار به شرح زیر است: از روزی که وارد سینما شدم تا امروز با حاشیه سازی درگیر بودم اما در یکسال گذشته هدف بازی های سیاسی و تسویه حساب های شخصی قرار گرفتم. هلوکاست رسانه ای علیه من و همسرم به راه انداخته اند که این بار سکوت نخواهیم کرد.ما حقوقی داریم وآنطور که شایسته بدانیم از آن استفاده می کنیم. اینکه آقای محمدعلی رامین چه کاری
ملتمسانه از دولت می خواهم وضعیت سرخابی ها این شکلی نماند
بودم. یکی از مقامات آنجا بود. پسر 12 ساله اش هم بود. این فرد دانشگاهی است. تیم ملی ایران با آمریکا بازی داشت. بچه با اینکه روزه بود، یک مقدار افطاری برداشت و به اتاقش رفت که بازی را ببیند. نیم ساعت بعد آمد. از هیجان داشت می لرزید. می گفت گیم اول را برده ایم. از شدت هیجان داشت می لرزید. بعد به پدر ایشان که از مقامات است، گفتم شده در عمرت دیده باشی بچه از یک چیز اینقدر خوشحال شده باشد؟ گفت بزرگ
کارتن خوابی زنانه در شب های پایتخت
آورد کنار دست آنا می نشاند. نمی تواند درست راه برود. بی قرار است. تند و جویده جویده حرف می زند، حتی قرار نشستن هم ندارد می ترسد. پسر 8ساله ام توی خانه است باید بروم می ترسم برود سراغ گاز. با شما حرف نمی زنم اگر شوهرم بفهمد مرا می کشد، کتکم می زند. چهره اش به 40ساله ها می خورد اما تیره و پر از چروک. مرادی سارینا را هم می شناسد چرا که چند باری به سامان سرای لویزان رفته. هر بار همین را می
گفتگو با هوتن قلعه نویی درباره تصادف مشهور و...
اکثر بچه های آنجا دوچرخه داشتند و من هم خیلی کوچک بودم و به پدرم گفتم برایم دوچرخه بخر گفت نمی شود ولی من دوست داشتم دوچرخه داشته باشم چون هر روز می دیدم همه بچه های هم سن و سال من در پارک دوچرخه سواری می کنند ولی قانعم کرد که ما در هتل زندگی می کنیم و اینجا را بلد نیستیم و غریب هستیم. ولی در ماجرای پورشه این اتفاق نیفتاد و وقتی گفتی ماشین می خواهم برایت یک دفعه پورشه خرید! من
به مناسبت زادروز ابن سینا
به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم
همه چیز درباره غواص شهید لشکر خوبان ، بازمانده کربلای4 + تصاویر
چه شد که حالش عوض شد. یاد برادر شهیدش افتاد و شروع کرد به گفتن از برادر شهیدش داود . گفت: اسماعیل! وقتی برادرم در عملیات رمضان (در سال 61) با آرپی جی تانک دشمن را زد، الله اکبر گفت و همانجا بود که با آتش دشمن شهید شد. من آن موقع همه اش 15 سال داشتم. خودم هم مجروح شدم. هر دوی ما را توی یک آمبولانس گذاشتند. درطول راه پیکر خونین برادرم را روی زانوانم گرفته بودم. علی پاشایی در جمع نیروهای
تشریح دلایل تاخیر انتشار آلبوم زنده یاد مرتضی پاشایی
نباشم اما وقتی خانواده محترمش آمده و بعد از فوت وی، من را به عنوان نماینده خود معرفی کرده اند دیگران چرا با یان مسئله مشکل دارند؟ وی ادامه داد: اگر دوستان دوستی چهار ساله ای با مرتضی داشتند بنده این افتخار را داشتم که مرتضی را در کنار فرزندان خودم بزرگ کرده ام. او نیز در این مدت مانند پسر دیگر من بود و برادرم و خانواده اش همواره ارتباط تنگاتنگی با ما داشتند. آیا درست است که به خاطر چهار
اوباما: نژادپرستی و برده داری در دی ان ای ماست/ابراز نگرانی آمریکا از ورود مجلس به عرصه مذاکرات هسته ...
کشتارهای منافقین بود. 17 هزار شهید ترور که عمدتا توسط منافقین به شهادت رسیدند، سند محکمی بر نفاق جماعتی است که با حمایت های مستقیم آمریکا و فرانسه در عراق به صدام کمک کردند و در نهایت امروز در لیست حمایتی کنگره آمریکا قرار دارند. همین چندروز پیش بود که مریم رجوی سرکرده این گروهک تروریست در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا، ایران را پدر داعش خواند و درخواست کرد کمک های بیشتر به منافقین برای
اولین رئیس جمهور ایران به روایت توکلی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، او در همین اواخر به ظاهر خود را به امام متعهد وانمود می کرد. امام را پدر و مراد خود می نامید و نام امام، آری فقط نام را گرامی می داشت، اما در عمل همه ی جوانب دیگر ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می داد. امام از سپاه با آن لحن تجلیل می کرد و او سپاه را مکرراً، از جمله در 14 اسفند در سخنرانی و غیره، به صراحت می کوبید. امام تصرف لانه جاسوسی را انقلاب دوم می نامید و
کیمیایی هر 2 سال یک بار از من ناراحت می شود/ اگر مسئولیتی داشتم دو سال سینما را تعطیل می کردم
"آوار" ساختم که با امکانات کم کامپیوتری و افه های بعد از فیلم برداری آن زمان، زلزله جلوی دوربین را ایجاد کردم. به لحاظ اجرایی هم حرف "آوار" این است که از مرگ یک پدر تولدی بین بچه ها به وجود می آید که بعدها حرف فیلم "مرگ ماهی" و "مادر" حاتمی نیز حرف آوار شد که دوست داشتم به فیلم "آوار"، "برگ برنده" توجه بیشتری می شد. سین: رابطه ی شما با مسئولان سینمایی و آقای ایوبی چطور است؟ جیم
شهیدی برای همه مردم شهر ...
است که روی آن پرچمی کشیده شده که روی آن پرچک،کاغذی چسبانده شده که روی آن کاغذ نوشته است : " روحانی شهید مجتبی محدث " به جعبه پدرم نگاه می کنم و پشت سرش راه می روم. حالم خوب نیست. از جمعیت جا مانده ام. از پدرم عقب افتاده ام. مردم پدرم را روی دست می بردند. او دیگر فقط پدر من نیست . شهید همه مردم است. 4. 26 خرداد 94 ... باز همان صحنه های آشنا ، جای تویوتا لندکروزهای خاکی را