سایر منابع:
سایر خبرها
حذف نام ویرجینیا وولف اشتباه احمقانه ای بود
اینکه تمام شود و قبل از اینکه کار تازه ای را شروع کنم_ اما شعر، تاریخ و زندگینامه قابل قبول است در کنار کتاب هایی که کمکم می کنند در مورد مسائل مختلف کتابی که دارم می نویسم، تحقیق کنم. حقیقت این است که خیلی کمتر از زمانی که جوان تر بودم، می خوانم و چون ممکن است کشمکش نوشتن کتاب های خودم خیلی خسته کننده باشد (از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی)، اغلب بعد از شام روی مبل غش می کنم، تلویزیون را روشن و
فریدون و اطرافیان روحانی از ردصلاحیت هاشمی خوشحال شدند
دارید. از آنجا که خودم یقین داشتم، نمی توانم از عهده مطلب برآیم چون کوچکتر از او بودم و نمی توانستم در محضر آقا آن را بپرورانم، می خواستم بزرگواران تهرانی مرا کمک کنند چون مطلب را می دانستند و جایگاه بسیار رفیع و خوبی هم نزد آقا داشتند. من در قالب نامه مطلبم را خدمت آقا دادم. یعنی نامه را آماده در جیب داشتم که فکر می کردم توضیح می دهم و بعد نامه را ارائه می دهم ولی بدون توضیح نامه را خدمت
انتخابات به دور دوم برود روحانی می بازد/ ماجرای دلخوری هاشمی از رئیس جمهور
اصولگراها هم رای دادند و تعدادی هم رای ندادند. البته من خودم سه، چهار روز قبل از استیضاح آقای آخوندی در مجلس یکی از رسانه ها گفتم که ایشان بین 70 تا 80 تا رای می آورد و بقیه با استیضاح مخالفت می کنند. فکر می کنم همین طور هم شد. یعنی آدم که در فضا قرار بگیرد و تا حدودی سبک سنگین کند، می تواند پیش بینی کند که چه اتفاقی می افتد. اما اینکه الان فکر کنید یک فراکسیون یک تصمیم بگیرد و بتواند حرف خودش را صد درصد
از گوشی دکمه دار بدون اینترنت استفاده می کنم!
. این اصرار خودم است و ترجیح می دهم در ساعات کاری فکرم درگیر فضای دیگری نباشد؛ چون حتی یک نظر منفی یا ناخوشایند می تواند روز آدم را خراب کند. شب ها بعد از این که به خانه می روم و کمی به زندگی شخصی ام می رسم، ساعتی می نشینم و گوشی ام را چک می کنم، اخبار می خوانم، جواب برخی نظرات هواداران را که به نظرم لازم است می دهم و فعالیتم تنها در همین حد است؛ چرا که کار برایم در اولویت است و به نظرم هر چیزی که
سمیه به خانه دوست پسرش رفت تا 100 میلیون تومان به چنگ بیاورد! + عکس
وی در بازجویی ها ادعای بیگناهی کرد و گفت: من و سمیه از چند ماه پیش با یکدیگر آشنا شدیم و با هم دوست بودیم، من هفته ای یک بار وی را می دیدم و معمولا با تلگرام با یکدیگر ارتباط داشتیم تا اینکه از چند روز پیش متوجه شدم موبایلش خاموش شده و احتمال دادم که وی به این دوستی پایان داده است. بر این اساس کارآگاهان برای بررسی های بیشتر موبایل یوسف را نیز تحت تجسس قرار دادند و به سرنخ های جدیدی دست پیدا کردند
سعیدسهیلی: حسن روحانی را نمی شناسم
اش می کنید. هر فیلمی برای مخاطب خودش ساخته می شود. من خودم به هیچ عنوان فیلم های علمی- تخیلی را دوست ندارم. دوست دارم حتما این دسته فیلمهای واقعی باشند. اینکه طرف به فضا برود و ... از این فیلم های مد روز را دوست ندارم، با سلیقه من همگون نیست. اما یک عده ای از این دسته فیلمهای خیلی خوششان می آید. زمانی که بچه بودم، تلویزیون نداشتیم. ساعت یک الی 2 بعداز ظهر تلویزیون کارتون نشان می داد
حدادی: قبل از المپیک برایم حاشیه درست کردند/ برای ازدواج همه گزینه ها روی میز است!
داشتم که این سال زودتر تمام بشود و خدا را شکر تمام شد. خدا را شکر به خیر تمام شد و سالم ماندم. امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشد. * الان که المپیک 2016 را به یاد می آورید چه احساسی به شما دست می دهد؟ خیلی سخت بود، ولی مثل المپیک 2008 برای من سخت نبود، چون در لندن می دانستم که مدال می گیرم. من آسیب دیدگی داشتم، ولی توقعم از خودم بیشتر بود. اتفاق المپیک مرا زیاد ناراحت نکرد
هفت راه برای افزایش برکت عید
نجات داد. این مهم است. چند شب پیش یک خلبانی گفت: من با شما کار دارم. منزل ما آمد و گفت: من بچه فلان شهر هستم. تو در فلان شهر زمان شاه یک روز کفتر پران ها را دعوت کردی و برایشان قصه بگویی. راست می گوید من یادم آمد. من به یکی از تجار گفتم: آقا ما هرچه حرف می زنیم مذهبی ها می آیند، خیلی از کفترپران ها هم آدم خوبی هستند. حالا عاشق کفتر شده است. من دلم می خواهد برای بچه های کفتر پران صحبت
ماجرای پلاسکو، بدترین اتفاق سال 95 بود
باشد. به همین دلیل ما در این زمینه صاحب هنرمندان و اساتیدی هستیم که باعث شده اند، در دنیا با این هنر در صدر قرار بگیریم و زبانزد جهان باشیم. اما در این میان بانوان هنرمند بسیاری هم هستند که سالهاست پا به پای دوبلورهای مرد فعالیت کرده و صاحب صداهای ماندگاری هستند. از جمله شوکت حجت که با شنیدن صدایش به یاد پسربچه های تپل و با نمک و دوست داشتنی در انیمیشن ها و فیلم ها و سریال های بسیاری می افتیم.
سرمشق معصومانه دهه شصتی ها
انگیز را در حرف هایش می شود دید. از اجرای دوم شازده کوچولو می پرسیم، کاستی که با عنوان مسافر کوچولو منتشر شد. از اجرای شازده کوچولو چی یادتان است؟ الان زیاد در مورد آن کار حضور ذهن ندارم. خیلی کوتاه بود. من همان چند روزی که قرار بود جای گل حرف بزنم، سر ضبط حضور داشتم. یعنی آنقدر که من از شاپرک خانوم و ماه و پلنگ خاطره دارم یا به نسبت سایر کارهایی که انجام دادم، از شازده کوچولو
نامه امام در عزل آقای منتظری
سرِ درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی دارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفۀ شرعی خود عمل کنم. من بعد از
شمس لنگرودی از تجربه بازیگری اش می گوید
به ادامه نداشتید؟ بله. تصمیم نداشتم. اگرچه وقتی فیلم بردار به من گفت که به فلان دلیل بازی ات خوب است، کمی برانگیخته شدم اما زود فروکش کرد. تا اینکه فیلم تمام شد و آمدیم تهران. بعد از چند ماه آقای رضا کیانیان یک روز با من تماس گرفت و گفت فیلمی داریم که می خواهیم تو در آن بازی کنی. گفتم بازی نمی کنم. وقتی صحبت کرد از او پرسیدم خودش هم در فیلم حضور دارد؟ گفت خودم هم بازی می کنم. گفت من هم
برانکو: آجیل عید را دوست دارم
با هم به ایران برویم طبیعی بود درباره کشور ایران تحقیقی داشته باشم. قبل از مربیانی در ایران فعالیت می کردند که آن زمان غیر از وینگو با بقیه ارتباط نداشتم و به بگوویچ این دسترسی نبود که تماس بگیرم. دوستی در زاگراد داشتم که اصلیت بسنیایی داشت و سا ل ها به عنوان دانشجو کارمند سفارت بود. چند روز با او ارتباط داشتم. به موازات اینکه فهرست بازیکنان تیم ملی شما را زیرورو می کردم فیلم بازی شما با یوگوسلاوی
مداحی که جای خالی جناب خان را پُر کرد/ مهدی آبادانی صدایی ماندگار از قاره آبادان
/> نه هیچکس نمی داند مداحی که در مراسمات اشک آنها را در می آورد همین مهدی آبادانی است. حقیقتاً می خواستم حرمت مداحی را حفظ کنم و هم اینکه برخی از فایل هایی که در انتقاد از دولت ضبط کردم، ترسی در دلم گذاشته که نمی خواهم هویتم فاش شود. نوازندگی و مداحی را از کجا یاد گرفتید؟ از مُکبری در مسجد محل؛ برای مداحی سبک خاص خودم را دارم که مورد استقبال هم قرار گرفته است و به صورت حرفه ای آن
حرف های جالب مجری صدا و سیما در نوروز 96 / اهل ظرف شستن نیستم/ به آواز خوندان علاقه زیادی داشتم + تصاویر
کردم.بعد از دانشگاه تست دادم پذیرفته شد و ادامه ماجرا...... صبح زاگرس _ لحظه تحویل سال نو از خدا چی خواستید؟ رحمت پور : من لحظه تحویل سال آیه الکرسی خواندم و از خدا سلامتی خودم و اعضای خانواده ام رو خواستم و به خدا گفتم تو که از رگ گردن به ما نزدیک تری سرافرازی ایران رو روز افزون و دشمنان این ملت و نظام رو مایوس کن. صبح زاگرس _ تعریف شما از تحویل سال و نوشدن طبیعت و زمین
نمی دانم چرا امروز حالم بدتر شد
سکون روشن باشد تا با هم حرکت کنیم. میان خواب و بیداری بودم، انگار شورشی در آن حوالی اتفاق افتاده بود و هر کس به چیزی اعتراض می کرد. انگار صبر و طاقت عده ای لبریز شده بود. سعی می کردم خودم را آرام تر کنم.ناگهان صدایی آمد، ای بی رحم من فرمان اتومبیل تو هستم.سرتاسر وجودم را ترسی فرا گرفت.با صدای لرزان همراه با ترس گفتم مگر شما حرف می زنید؟ با لحنی عصبانی جواب آمد که فقط ساکت باش و به حرفهایم گوش
من ساختارشکنی کردم اما بعضی ها به رویشان نمی آورند
های کمتری می افتد. ولی من خودم می خواستم این قضیه را ثابت کنم، حالا اگر کسی می خواهد به رویش نیاورد یا اگر کسی می خواهد راجع به آن حرف نزند بحث اش جداست. من نه نیاز به تقدیر دارم نه نیاز به تشویق چون سینمای ما اساسا سینمای تقدیر و تشویق نیست. تقدیر و تشویق متعلق به یکسری آدم های خاص است که در هر دوره مختص افراد خاصی است. شما در تلویزیون هم سه سریال بازی کردید، اما برای مجموعه مسافر
ماجرای قتلی که پای دو زن در آن درمیان بود+عکس
نکنم موضوع دعا نویسی را به احمد می گوید، حتی زمانی که با او رابطه برقرار کردم، رسول دست بردار نبود و می گفت که باید هوویم را نیز مجبور به رابطه با او کنم. نازنین در ادامه اظهاراتش به بازپرس گفت: مدتی نگذشت که احمد به رفتارهای من مشکوک شد و مرا تحت فشار قرار داد، سرانجام قضیه ارتباطم با رسول را به او گفتم؛ زمانی که موضوع را به احمد گفتم ابتدا سکوت کرد اما بعد از مدتی گفت نمی توانم این
اَملی نوتومب: نیچه ناجی زندگی ام بود
در بیست سال اخیر، دیگران می توانستند از من عکس بگیرند. به این نتیجه رسیده ام که بهترین عکسی که می توانند از زندگی من بگیرند وقتی خواهد بود که مُرده باشم، چون بالاخره دست از تکان خوردن برمی دارم و عکسم دیگر تار نخواهد بود. هر عکاس یک هنرمند واقعی است و من مطیع هستم. رابطه شما با موسیقی کلاسیک چطور است؟ کتاب سفر زمستانی را بخوانید. سوژه کتاب چیست؟ مبارزه بین سرما و گرما.
زندگی یکی از دانش آموزان عروج کرده مدرسه علویان
ساختمانی کار می کردم که با دو شاگرد لبنیاتی آشنا شدم و با آنها مشورت کردم. نتیجه مشورت این شد که من شناسنامه ام را دستکاری کردم و سال تولدم را به 42 تغییر دادم و با دادن کپی به مسئول اعزام ما هم راهی دیار عاشقان شدیم. عملیات ثارالله در پیش بود. هنوز چند روزی در پادگان قدس نبودم که صبح با صدای بلندگو وحشتزده از جا پریدم. مسئول اطلاعات اسم مرا صدا می زد. بعد از لحظاتی خودم را به دم در رساندم
رضاییان:با بکام و رونالدو عکس سلفی می گیرم!/ جانم را می دهم تا پرسپولیس قهرمان شود
داشتیم و نتوانستم به ساری بروم. لحظه سال تحویل را به اتفاق یکی از دوستانم به نام حسین نبوی در کنار هم سپری کردیم. روز عجیبی بود. همیشه پیش پدر و مادرم بودم. تنها سالی بود که کنار خانواده نبودم و خیلی دلتنگ پدر و مادرم شدم. * سر سفره هفت سین، لحظه سال تحویل چه آرزویی می کنی؟ اول از هر چیز سلامتی پدر و مادرم را خواستارم و از خداوند منان می خواهم همیشه آرزوهای این دو عزیز را
خاطره سرلشکر جعفری از خوابیدن روی آسفالت سرد
شدم کلید ندارم. یادم آمد جاسوییچی مرا در همان تفتیش بدنی اولیه از من گرفته اند. با کلی تارزان بازی خودم را به بالای دیوار رساندم و جلوی نگاه های متعجب رهگذران، در حالی که یک قبضه ژ 3 را حمایل کرده بودم، پریدم داخل حیاط خانه. آن شب، به استحمام و شستن رخت چرک ها و خوردن شامی مختصر گذشت. سرم را که روی متکا گذاشتم، در جا بی هوش شدم. صبح روز بعد، با همان رفقا، رفتیم سمت پادگان
سوری که حسن روحانی به طلبه ها داد
کردند که این هم به تدریج برچیده شد و آن نام فامیل فراموش شد و دیگر همه مرا به اسم حسن روحانی می شناختند. با وجود این ، نام شناسنامه ای من هنوز فریدون بود و این خود فوایدی داشت و می توانستم در مواقعی از این نام استفاده کنم . برای مثال در سال 1357، بی آنکه ساواک متوجه شود با همین نام فریدون از کشور خارج شدم و بعد که چند شب بعد، مأموران به خانه ما ریختند و همه چیز را به هم زدند و از همسایه
عکسها و بیوگرافی سیما خضرآبادی +ماجرای ازدواج و همسرش
پختگی کافی برای این امر مقدس نرسیده ام و هنوز به حمایت پدر و مادرم نیاز دارم. ورزش منظمی نداشتم صادقانه بگویم تا هفت، هشت ماه پیش خیلی به ورزش اهمیت نمی دادم. حواسم بود که اگر وزنم اضافه شود رژیم بگیرم و تحرک کافی داشته باشم تا به وزن ایده آلم برسم و بعد هم شروع می کردم به پرخوری. (می خندد) خلاصه اینکه ورزش جزوی از زندگی ام نبود. ولی درماه های اخیر مرتب به باشگاه ورزشی می روم
ناگفته هایی از دیدار با هاشمی و میزبانی از لاریجانی
می کنم خودم تصمیم بگیرم ولی در مقاطعی که احساس نیاز می کردم، خدمت ایشان می رسیدم و مشورت می کردم. مشورت هایی که با آقای هاشمی انجام می دادم، همیشه برایم مفید و راهگشا بود. دید بلند و نگاه عمیقشان به امور کشور از یک سو و اشراف ویژه شان بر مسائل و موضوعات روز کشور و دنیا از سوی دیگر سبب می شد که وقتی درباره موضوعی با ایشان مشورت می کردم و ایشان معمولا نکات ظریف و کلیدی ای را مورد توجه قرار می دادند
حکایت سید محمود ؛ گرفتن عکس شهادت در آتلیه برادر +عکس
، خداوند روزی ما را به دنیا آورد و روزی نیز ما را از این دنیا می برد و الان وقت رفتن من بود. شما را به خدا می سپارم و از خداوند می خواهم به شما صبر جمیل عطا فرماید. سلام مرا به همه دوستان و آشنایان برسانید و به آنان بگویید: اسلام و انقلاب باید به دست آقا امام زمان(عج)برسد. برای رسیدن به این مقصد، باید از تمام خطر ها و موانع عبور کرد، هر چند در این راه ممکن است خون جوانانی ریخته شود و جان عزیزانی
کار و کارخانه درست مثل فرزندم بودند
شهید انجام می دادم آنها می خواستم با ما در این گاراژ شریک شوند و گفتند 70 درصد سهم ما 30 درصد شما ولی خب وقتی حسابدارهایشان آمدند و دفاتر را دیدند، پشیمان شدند و خدا را شکر گفتند ما شریک نمی شویم. الان هم من اینجا را دارم و هنوز اینجا کارهای تعمیرانی می کنیم ولی خب دیگر خودم توانایی انجام کارها را ندارم و بیشتر مشاوره می دهم و اگر کسی قطعه ای بخواهد راهنمایی اش می کنم. بعد از اینکه مدیریت و مالکیت کارخانه را از شما گرفتند دیگر هیچ وقت آنجا نرفتید؟ نه دیگر هیچ وقت نتوانستم بروم، دلم نبود، آنها فرزندم را گرفتند. ...
از ارتباط شیطانی با مرد همسایه پشیمان شدم وقتی ماجرا را به شوهرم گفتم او ... + عکس
همراه مرا نیز گرفت، چون احتمال می داد قضیه را به رسول بگویم، سرانجام روز وقوع قتل احمد، رسول را به بهانه کشیدن قلیان به منزلمان کشاند و با آجری که از قبل تهیه کرده بود، سه ضربه به سر رسول زد و او روی زمین افتاد؛ احمد دست و پای رسول را با طناب بست، بعد احمد از من خواست بالشتی را روی دهان رسول بگذارم، بعد یک روسری دور گردن رسول پیچید و از من خواست که آن طرف روسری را بگیرم و فشار دهم. همسر احمد
قتل در حمام مخروبه
برادرم با کسی اختلافی نداشت اما... نوزدهم آذر سال گذشته خانواده ای به پلیس آگاهی آمدند. آنها بی تاب بودند، گریه می کردند. می خواستند فرزند 40 ساله شان را پیدا کنیم. با این خانواده حرف زدم، دلداری شان دادم که خودم و همکارانم تمام تلاش خود را به کار می گیریم تا پسرشان را پیدا کنیم و به چشم انتظاری آنها پایان دهیم. از برادر مرد گمشده خواستم درباره نحوه گم شدن او برایم حرف بزند.
به محض اینکه مادر دوستم را در آن خانه تنها دیدم وسوسه شدم! + عکس
بودند پلیس به نتیجه مطلوب نرسید تا اینکه چهارم تیرماه 92 پسر 28ساله ای به نام هادی که از دوستان ابراهیم بود به طرز مرموزی ناپدید شد. تلاش پلیس برای به دست آمدن سرنخی از پسر جوان بی نتیجه ماند. تا اینکه پنج ماه بعد مرد جوانی به نام سهراب که در بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفت و به طرز معجره آسای زنده ماند. وی با پلیس تماس گرفت و از دوستش به نام ابراهیم شکایت کرد و گفت: ابراهیم و یکی از دوستانش به قصد