سایر منابع:
سایر خبرها
زندگینامه امام حسن مجتبی علیه السلام
شناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایی همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابری می کرد. بیعت مردم با حسن بن علی (ع
شلیک مرگ خواستگار کینه جو به دختر عشایری
آن نگاه می کرد. همزمان مأموران گشت پاسگاه دهکویه در صحنه حاضر شدند و به جوان مسلح دستور ایست دادند. داریوش پسر 19 ساله که انگار تصمیمش را گرفته بود وقتی دستش از سوی مأموران هدف گلوله قرار گرفت، در چشم بر هم زدنی به خودش گلوله ای شلیک کرد و به کام مرگ فرو رفت. دقایقی بعد ماجرای این جنایت در برابر خانه دختر عشایری به بازپرس جنایی لارستان در استان شیراز مخابره شد و وی با توجه
گلریزان و زندگی هایی که دوباره قد می کشد
از دست دادم و شدم سرپرست خانواده کوچکم. رضا، آرام و سربه زیر و درس خوان و کاری بود و بعد از دیپلم، همزمان با درس، کار هم می کرد. رضا، خادم یک مسجد کوچک هم بود. از آنجا که فاصله خانه تا مسجد زیاد بود، برای رفت و آمد یک موتور خرید تا راحت باشد. ولی متاسفانه یک روز در همین رفت و آمدها، به خاطر بی دقتی و عجله با یک عابر پیاده تصادف کرد. مضروب، یک پسر نوجوان بود که از چند نقطه به شدت آسیب دید. به گونه
نگاهی به زندگی ارنست همینگوی
پردازد. وقتی هادلی متوجه می شود که باردار است، زن و شوهر تصمیم می گیرند به ایالات متحده برگردند. آلیس.بی.تاکلس در همین رابطه نقل می کند که: یک روز صبح، سر و کلۀ ارنست بدون زنش پیدا شد، ناهار را همان جا ماند، شام را همان جا ماند و حدود ساعت 10 شب ناگهان به زبان آمد که زنش حامله است. و بعد به تلخی گفت که هنوز برای پدرشدن خیلی جوان است. تا آنجا که می شد دلداریش دادیم و به خانه فرستادیمش. و
مصاحبه با قاتل کارگر رستوران:آنقدر مست بودم که نمی دانم چرا دست به قتل زدم
ماشین ها را می گرفت و مشتری ها را به آن رستوران می برد جلوی مرا گرفت. بوق زدم و خلاصه دعوایمان شد. در نهایت با پادرمیانی دوستم که رستوران داشت، ماجرا تمام شد. بعد من به رستوران دوستم رفتم. نشسته و مشغول خوردن چای و کشیدن قلیان بودم که برادرم زنگ زد و گفت بیا خانه. در راه در اتوبان یادگار یک ماشین از فرعی بیرون آمد و به ماشین من زد و گل گیر و در عقب ماشین را غر کرد. چون راننده آن خودرو مقصر بود منتظر
معتادانی با حرف های متفاوت!
/> وی تاکید کرد: تمام زندگی من داشت می رفت اما من فکر گاز پیک نیک بودم و وقتی به خانه برگشتم آنقدر مواد مصرف کرده بودم که روی زمین افتادم و نیم ساعت بعد چشمهایم را باز کردم. وی یادآور شد: قبل از آنکه همسرم خانه را ترک کند، یک روز وارد خانه شدم و او در حالی که هفت ماهه باردار بود، گفت: من باید بروم دکتر؛ به او گفتم باشه یک ساعت دیگه میام و می رویم. وی ادامه داد: وقتی بیرون
خشن ترین سارقان پایتخت در دام پلیس
اما من فرار کردم که در بیابان های اطراف داخل یک چاله افتادم. پاهایم پیچ خورد و از حال رفتم. آن شب از ساعت 12 تا 9 صبح روز بعد، داخل چاه بودم. فکر می کردم دیگر کارم تمام است و داخل چاه می میرم اما یک چوپان رسید و متوجه صدای ناله هایم شد. او طنابی به داخل چاه انداخت و نجاتم داد. سابقه قبلی ات به خاطر چه بود؟ پارسال به خاطر دختر مورد علاقه ام، با جوانی درگیر شدم و او
فیلم های آخر این هفته در تلویزیون
موریسون پسر 5 ساله ای است که مادرش باردار است و فکر می کند وقتی مادرش بچه را به دنیا آورد، او باید اتاقش را به خواهر کوچکش داده و خود به خانه خاله پدرش برود. موریسون که می بیند والدینش به دلیل مشغله کاری و وضعیت مادر به او توجه کافی ندارند سرناسازگاری می گذارد تا اینکه مادر یک هفته زودتر بچه را به دنیا می آورد. موریسون تصمیم می گیرد از خانه فرار کند تا به خانه خاله پدرش نرود. این کار او همه را به
دختر تک تیرانداز ایرانی که با اسلحه اش زندگی می کند
: بله، خرید کردن را خیلی دوست دارم یکی از تفریحات زندگی من خرید کردن است، حتی بیشتر مواقع خریدهای خانه مادرم را هم انجام می دهم. سین: تا به حال عصبانی نشده اید؟ جیم: به ندرت اتفاق می افتد که عصبانی شوم از وقتی که پسرم به دنیا آمد خیلی کمتر شد. سین: وقتی عصبانی هستید، دیگران با شما چه برخوردی می کنند؟ جیم: تا الان کسی به من چیزی نگفته است. در واقع با
احادیث و سخانان پر مغز از امام حسن مجتبی(ع)
رکوع و سجود بود و شنیدم که برای مؤمنین دعا می کرد و اسامی آنان را ذکر می نمود و برای آنان بسیار دعا می کرد ولی برای خودش دعا نکرد ، پس به او عرض کردم : مادر چرا همان طور که برای دیگران دعا کردی برای خودت دعا نکردی ، فرمودند : پسرم ، اول همسایه را مقدم دار و سپس خود و اهل خانه را . بحار الانوار ، ج 43 ، ص 81 ------------------------------------ رسول خدا ( ص ) فرمود : محبت و
تدبیر عجیب مسئولین در حل مشکل پارک های قم
دراین مطلب می خوانیم: هفته پیش خبری کوتاه اما غافلگیر کننده در رسانه های استان قم منتشر شد ، یک پسر بچه 12 ساله بر اثر برق گرفتگی دریکی از پارک های شهر قم جان خود را از دست داد ، خبری که هرچند در رسانه های کشور بازتاب زیادی نداشت اما نگرانی عمیقی را در بین مردم شهر قم در پی داشت. حسین قربانی نوجوان قمی در یکی از پارک های شهرقم با یک تیر چراغ برق فلزی تماس پیدا می کند و بر اثر برق گرفتگی شدید جان
مرگ در اثر اصابت چاقو در چشم
مسافرکشی می کرد. صبح روز 18 خرداد برای کار از خانه بیرون رفت و دیگر برنگشت. ابتدا فکر کردیم که مسافر به شهرستان برده است اما وقتی روز بعد هم از او خبری نشد به اداره پلیس رفتم و درخواست کمک کردم. وی در ادامه گفت: من از ارتباط شوهرم با نگهبان پاکستانی این ساختمان هیچ اطلاعی ندارم. مأموران پلیس پسر پاکستانی را به عنوان مظنون این حادثه به دستور بازپرس پرونده تحت تعقیب قرار دادند.
واقع نگری و مصلحت بینی در زندگانی حسنین (ع)
به او گزارش دهند و با تحریکات و توطئه ها، امور را مختل سازند. امام حسن (ع )، اطلاع یافت. دستور داد فرد حمیری را که در خانه یکی از قصّابان کوفه اقامت گزیده بود، بیرون آورند و گردنش را قطع کنند. همچنین به بصره نوشت : مرد بنی قینی، در میان مردم بنی سلیم است، او را بیرون آورند و گردنش را بزنند. روایات ساکتند از این که آیا آن دو مرد، اقدام به جاسوسی کرده بودند یا خیر
پشت پرده آلوده کردن مردم ایران به ایدز توسط فرانسه
برسانند. " فاطمه طیبی " مادر یکی از قربانیان ایرانی به نام " مسعود نعیمی" توضیح می دهد: " او اولین کودک ایرانی بود که به اچ آی وی آلوده شد. در آن زمان هفت ساله بود. من سال 1974. ازدواج کردم و فرزند اولم دختر بود. پس از پنج سال، فرزند دیگری آوردم که پسر بود: نام او را مسعود گذاشتیم. پس از 9 ماه متوجه شدیم که به هموفیلی مبتلاست و کمبود فاکتور هشت دارد. بعد از 6 سال می خواستیم او را ختنه کنیم. پسرم مجبور
100 سخن پرمحتوا از زبان امام حسن (ع)
نکردی ، فرمودند : پسرم ، اول همسایه را مقدم دار و سپس خود و اهل خانه را . (بحار الانوار ، ج 43 ، ص 81) 41. رسول خدا ( ص ) فرمود : محبت و دوستی ما اهل بیت را اختیار کنید ، چون هر کس خدا را در حالی ملاقات کند که ما اهل بیت را دوست داشته باشد ، با شفاعت ما وارد بهشت می شود . (محاسن ، ص 61) 42. ای مردم ! از جدم پیامبر خدا شنیدم که می فرمود : من شهر علم و دانشم
هنوز هم دارم نان مهر مادری را می خورم
. آقای تبریزی، اصغر نژاد ایمانی و مهدی کریمی تهیه کننده فیلم وارد مدرسه شدند و من هم دنبالشان رفتم. از مدیر مدرسه پرسیدند این کیه؟ مدیرمون گفت این پدر ما رو در آورده. گفتند چی شده؟ گفتم هیچی. بچه پررو فحش داده منم زدمش. من رو بردن دفتر فیلمسازی. 2 از بین 3000 نفر انتخابم کردند. از سه هزار نفر به سیصد نفر رسیدیم. بعد 13 نفر و بعدش به دو نفر. که نفر دوم همونی بود که من زده بودمش. یک ماه
بخند، خنده داره!
گرانی و اختلاس... کسر پنج هزار تومان زورکی تو پیاده رو راه می رفتم، از جلو بانک ملی رد شدم، درش باز بود، باد کولرش یه لحظه خورد بهم یه کم خنک شدم؛ فکر می کنین بعدش چی شد؟ مسیج اومده مبلغ 724 تومان از حساب شما کسر گردید بابت باد کولر! برداشت پنج هزار تومان از حساب مردم در بانک ملی اول شاکی شان کرد ولی بعد که دیدند دست شان به جایی بند نیست، از تاکتیک ایرانی آرام سازی
اعترافات مردی که روی زنش اسید پاشید
چند بار تهدیدش کرده بودم که این کار را انجام خواهم داد . متهم ادامه داد: روز حادثه بعد از تهیه اسید زنم را تعقیب کردم و رویش اسید پاشیدم و وقتی پسرم خواست با من درگیر شود، او را هم هدف گلوله قرار دادم .بنابر این گزارش، این مرد اکنون در بازداشت است و این احتمال وجود دارد که اعتیاد او به ماده مخدر شیشه، دلیل اصلی اختلافات خانوادگی اش باشد. همچنین دو مجروح حادثه هنوز درحال درمان هستند و رسیدگی قضائی به شکایت آنها آغاز شده است./شرق
سنگری که 10 سال میزبان پیکر یک شهید بود
از اجساد شهدا کار می کرد، ولی بالای سر آنها خراب می شد و دکمه اش از کار می افتاد. سنگری که 10 سال میزبان پیکر هاتف بود سید محمد هاتف متولد 1349 چهارشنبه 8 بهمن 1365 در عملیات کربلای 5 در سه راه مرگ شلمچه به شهادت رسید و 10 سال بعد پیکرش را به خانه بازگرداندند.
زنان هنوز جنس دوم اند
، خانواده هیروسه به دلیل ژاپنی بودن به اردوگاه های آوارگان جنگی تبعید شدند. زمان، زمانه جنگ بود. 5- ماریا میچل )1818 تا 1889( ماریا سومین فرزند از 10 فرزند خانواه میچل بود؛ اما بعدها یکی از بزرگ ترین دانشمندان آمریکایی شد. میچل از همان اوان کودکی به ستاره ها علاقه داشت. در 14 سالگی در خانه شان در ماساچوست آمریکا، محاسبات ناوبری را با استفاده از وضعیت ستارگان به ملوانان آموزش می
مرگ غم انگیز پسر نوجوان پس از گرفتن کارنامه
شامگاه یک شنبه، 31 خردادماه کارکنان بیمارستان رامتین مرگ مشکوک پسر نوجوانی را به مأموران کلانتری 163 ولنجک خبر دادند. تحقیقات نشان داد پیام 14 ساله یک روز قبل و پس از گرفتن کارنامه اش خود را در خانه شان حلق آویز کرده بود. پیکر نیمه جان او ابتدا به بیمارستان لولاگر و بعد به بیمارستان رامتین منتقل شده بود. لحظاتی بعد از تأیید فوت پسرنوجوان، قاضی منافی آذر بازپرس ویژه قتل پایتخت در محل حاضر شد.
جمهوری اسلامی، جمهوری عالیجنابان نیست
یک سال، برویم پیش پدربزرگ در خانه بزرگ شان در شمال غرب تهران، یعنی جنت آباد، تقاطع آیت الله کاشانی. بعد دوباره برگشتیم همان شهرک ولیعصر. من تا 15 شاید هم 16 سالگی در این محل بودم و مشغول دلخوشی با آن همه خاطره خوب از دوران کودکی و نوجوانی، تا اینکه در یک روز گرم تابستان، از جنوب غربی ترین نقطه تهران، کوچیدیم شمال شرقی ترین جای شهر. هنوز که هنوز است، قطرات اشک هنگام خداحافظی از دوستان دوران بچگی
ناگفته هایی از حصر
آغاز سال تحصیلی، یکی از بهترین دوستانم، آقای کاظم صالحی که در رشته ادبی درس می خواند به خانه ما آمده و حرفی زد که زندگی مرا یکسره دگرگون کرد. گفت مرد حسابی تو که از رشته های پزشکی و مهندسی خوشت نمی آید، چرا دنبال ذوق و سلیقه ات نمی روی و در رشته ادبی نام نویسی نمی کنی؟ فردای آن روز به دبیرستان امیرکبیر رفتم تا پرونده ام را بگیرم و به دبیرستان ایرانشهر ببرم. آقای پرورش رئیس دبیرستان از دادن پرونده
اعتراف دو جوان به 8 فقره سرقت، ربودن و آزار و اذیت زنان
نیمه شب پنج شنبه، 6 فروردین ماه امسال زن 22 ساله ای به نام پریسا از دو دو پسر جوان به اتهام آدم ربایی و تعرض شکایت کرد. شاکی که گفت : من کارمند مانتو فروشی در میدان هفت تیر هستم . ساعت 22 کنار میدان منتظر تاکسی بودم تا به خانه مان در شرق در تهران بروم که پراید مشکی جلو من توقف کرد . به جز راننده که پسری جوان بود، پسری حدود 25 ساله هم روی صندلی کناری اش نشسته بود. بعد از گفتن مقصدم سوار شدم و
وزیر را در پستوی خانه نهان باید کرد
آید. برایش نامه نوشتم خبر عَزلَت . مطمئن بودم ناپیدا شده ولی فردا که وارد اتاقش شدم در کمال ناباوری پشت میزش نشسته بود و لبخند میزد و ضرب گرفته بود و می خواند: هی نامه پشت نامه، بِنْویس من از خُدامه. بعد از دیدن وزیر اطلاعات در آن وضع، احساس کردم وقت آن شده تا در اوج محبوبیت خداحافظی کنم. رفتم پشت ستون نامه هایی که در دوران حکومتم در سفرهای سیارکی بهم داده بودند، قایم شدم. 11 روز نوری منتظر بودم
مناظره افشاگرانه امام حسن با معاویه و یارانش
(حجرات/ 6) ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، مبادا به نادانی گروهی را آسیب برسانید و [بعد،] از آنچه کرده اید پشیمان شوید. تو را چه به این که نام قریش را به زبان آری، جز این نیست که تو پسر علیج هستی که از اهل صفوریّه بود و نام او ذکوان بود. اما اینکه گمان می کنی ما عثمان را کشته ایم؛ به خدا قسم این سخنی که در مورد علی علیه السّلام می گویی، طلحه و زبیر و
مصادیق جرم سیاسی
در محل ایستاده و مشغول خدمات رسانی به آحاد ملت است. القصه؛ مافنگی محترم پولی را که از فروش ضبط صوت خانه به یک دهم ارزش آن به دست آورده، می دهد به ساقی. ایشان پول را می گذارد توی جیبش و می رود که مواد بیاورد، ولی برنمی گردد. سه روز بعد جناب معتاد به صورت اتفاقی ساقی مورد نظر را می بیند و از او طلب مال یا متاع خویش می کند و با مشت های بی جانش به سینه ساقی می کوبد و این موادفروشِ مشرف به قوانین، می
در انتظار یک تابستان کارتونی
آلمیرون، فدریکو سِسِره، ازکوئیل کیپولز، لوسیانو فالکُن و... خلاصه ی داستان: آمادئو ، پسر جوانی است که با آدمک های فوتبال دستی اش اتفاق عجیبی را پدید می آورد... درون ذهن نوجوان پیت داکتِر که همیشه در ساخت انیمیشن، دستی بر آتش داشته و نویسندگی و گویندگی را هم تجربه کرده، در دومین انیمیشن بلند سینمایی اش، بعد از انیمیشن محبوب بالا این بار سراغ موضوعی کاملاً متفاوت رفته
این افتخار را برای خودم نگه داشتم!
انقلاب و اتفاقات بعد از آن حضور دارد. البته یک فیلم بازی کرده ام به اسم آزاد راه که در آن نقش یک طلبه ی جوان را داشتم و اصفهانی حرف می زدم. وقتی نوجوان هم بودید می خواستید وارد کار سینما شوید؟ بله، ولی آن موقع بیش تر وقتم را با مطالعه پر می کردم. نوجوان که بودم روزنامه ها دو روز بعد از چاپ می رسید اصفهان. یعنی روزنامه ی سه شنبه تازه پنج شنبه به اصفهان رسیده بود. بعد تر که با یک
آیا امام حسن (ع) همسران متعدد داشت؟
امکانات خود - نه برای بهره برداری بیشتر از لذّات زندگی، بلکه - در راه جلب خشنودی پروردگار و رسیدگی به حال بیچارگان و محرومان اجتماع استفاده می کرد. او در طول عمر خود بیست و پنج بار به زیارت خانه خدا رفت و با وجود آن که مرکب سواری در اختیار داشت، پیاده و گاه پابرهنه راهپیمایی می کرد تا در پیشگاه پروردگار بیشتر ابراز ادب و خضوع کند. (1) در عصر او هیچ کس از لحاظ کثرت عبادت و نیایش و توجّه به