سایر منابع:
سایر خبرها
چهار رکن "زندگی بهتر" چیست؟
شدید وجود داشته باشد، موتور زندگی گرم است و علاقۀ شدید، سرچشمۀ لذت است. هیچ لذت مادّی به اندازۀ لذت رسیدن به علاقه نیست. اصلاً هیچ لذت مادّی مانند لذت علاقۀ شدید داشتن نیست؛ حالا چه اینکه انسان به این علاقۀ شدید برسد و چه نرسد. ویژگی های علاقه مطلوب برای زندگی بهتر: شدید، باقی، افزایش یابنده/ علاقه ای که بعد از وصال از چشمت بیفتد، مطلوب نیست سؤال این است که علاقۀ ما
شگردی عجیب برای زورگیری
کردی؟ روی یک برگه کاغذ آدرسی را می نوشتم و پشت آن جمله جیغ بزنی با چاقو تو را می زنم را نوشته بودم، هنگام آدرس پرسیدن طرف دیگر برگه را نشان می دادم و از آن زن می خواستم هر چه پول دارد به من بدهد. آنها که چاقو را می دیدند بی سر و صدا پول هایشان را می دادند. این روش را از کجا یاد گرفتی؟ چند وقتی بود صفحه حوادث روزنامه ها را هر روز می خواندم. چند بار با خبر سرقت از روش آدرس
مصاحبه با سمیرا، همسر عادل غلامی
می زد، اما بعد از یک مدتی نمی رفت و اینها باعث شد یک مقدار گوشم تیز شود و حدس بزنم که شاید چیزی باشد. بعد با خانواده به خواستگاری آمد... اول مامان و خواهر کوچک و خدابیامرز مادربزرگش آمدند که برای آشنایی بود و برنامه خواستگاری اصلی را برای چند وقت بعد گذاشتند. خانواده ها در مورد سن و سال ایشان بحثی نداشتند؟ من پدر و مادری دارم که همیشه از بچگی ما را جوری
شهیدی که پیکرش بعد از 9 سال سالم مانده بود!
شهید کمک حال ما در این گفت وگو شد. ستارگان خاک تلفن که زنگ می خورد، پیش شماره 917 نشان می دهد تماس گیرنده ای از شهرستان داریم. کسی که خود را مصعب یحیایی معرفی می کند، از ما می پرسد فیلم ستارگان خاک را دیده ایم؟ همان فیلمی که یک شهید بعد از حدود 10 سال نبش قبر شد و جسدش سالم از دل خاک بیرون آمد. او پسر عموی من شهید عبدالنبی یحیایی است با آدرسی که مصعب می دهد، اثر خلق شده به
چطور به مادرم کمک کردم از کره شمالی فرار کند؟
بودم و سریع تاکسی گرفتم. او دوباره زنگ زد: ما رد شدیم. الان در آن همان خانه متروکه ایم. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. 11 سال و 9 ماه و 9 روز بود که مادرم را ندیده بودم. اما حالا تنها چند دقیقه با او فاصله داشتم. به راننده گفتم که بایستد. می خواستم تا آنجا پیاده بروم. حدود 50 متر آن طرف تر و در مقابل همان خانه متروکه دو نفر را دیدم که با احتیاط به سمت من می آمدند. مادرم
زورگیری سریالی پسر 16ساله از نوجوانان
شهید قلندری شمالی مراجعه کنند . گفت وگو با متهمان محمدحسین در گفت وگویی کوتاه درباره شرایط زندگی خود توضیح داد. چند خواهر و برادر داری؟ بچه اول خانواده هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد
عالمی که یک سال گوشت نخورد/ پیش بینی امیرالمؤمنین(ع) درباه آینده ایرانیان
العظمی بروجردی، قبر شریفشان ایشان هم در مسجدی در دروازه غار است، استاد علّامه حاج میرزا علی اصغر صفّار هرندی - هست که خودشان تعریف می کنند که من یک مرتبه ذبح گوسفند را دیده بودم و به خاطر همین تا یک سال گوشت نمی خوردم و بیزار شده بودم. بعد که استادم فهمید با عتاب به من امر کرد که این چه کار غلطی است تو می کنی؟! می دانی اگر چهل روز یک بار گوشت نخوری، به بدنت ضرر می زنی؟ حداقّل چهل روز یک بار، باید
زورگیران پراید سوار به دام افتادند
درگیری من با او شد و من با تهدید چاقو گوشی تلفن همراه او را گرفتم اما بیشتر اوقات به بهانه چشم تو چشم شدن با افراد درگیر می شدم و بعد هم. . . . سرهنگ کارآگاه کرم یوسف وَند، رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ گفت: عمده سرقت های انجام شده توسط این دو نفر در مناطق ولنجک، خیابان آزادی، شهرک اکباتان و شهرک آپادانا صورت گرفته است. رئیس پایگاه یکم پلیس آگاهی تهران بزرگ با اعلام خبر
گفتگو با پسر 16ساله ای که زورگیرهای سریالی داشت
/> چند خواهر و برادر داری؟ بچه اول خانواده هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجدداً ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟
گواهینامه در گرو دنده اتومات
نداشت اما فلج اطفال باعث شد تا از 2سالگی دیگر نتواند راه برود. البته ناهید از 8سالگی توانست راه برود اما با واکر و کفش های مخصوص. ناهید قبلا ازدواج کرده بود اما همسرش فوت می کند و بعد از 9سال او را به من معرفی کردند. همسرم 9سال از من بزرگ تر بود و زمانی که به خواستگاری اش رفتم 2شرط برای ازدواج گذاشت. دینداری و اخلاق 2شرطی بود که همسرم برایم گذاشت و گفت: نمی خواهد به من قول بدهی پیش وجدان خودت، خودت
انسان هایی که "تایتانیکی" عاشق می شوند!
علاقۀ شدید وجود داشته باشد، موتور زندگی گرم است و علاقۀ شدید، سرچشمۀ لذت است. هیچ لذت مادّی به اندازۀ لذت رسیدن به علاقه نیست. اصلاً هیچ لذت مادّی مانند لذت علاقۀ شدید داشتن نیست؛ حالا چه اینکه انسان به این علاقۀ شدید برسد و چه نرسد. ویژگی های علاقه مطلوب برای زندگی بهتر: شدید، باقی، افزایش یابنده/ علاقه ای که بعد از وصال از چشمت بیفتد، مطلوب نیست سؤال این است که علاقۀ ما چگونه
نامه پر از خشم یک کارگردان تئاتر خطاب به دیگر اهالی هنر: پای حرف هر کدام تان نشستم، دو به هم زنی کردید
آن شب قضیه ای را مطرح کردم و چند شب پیش نیز بانوی سینمای ایران سیمین معتمدآریا و خسرو سینایی هم آمدند و کار را دیدند. شش سال پیش خسرو سینایی بعد از تماشای عجایب المخلوقات در نوشته ای تحت عنوان چرا چنین ایم؟! گفته بود که اگر تو ثروتوفسکی بودی و از خارج از ایران می آمدی کسی اینقدر به تو حمله نمی کرد! و حالامن رضا ثروتی متاسفم که چرا در این شش سال به جغرافیای دیگری نرفتم و دکترایم را نگرفتم. که اگر
بنیاد در آینه مطبوعات
خودش را له کند و به آروزیش برسد. مردم سوار قطار آرزوهاشان هستند.ا گر من و شما قطار آرزوهامان با امام زمان (عج) و شهدا یکی باشد، در ایستگاه گناه هم که پیاده بشویم چند دقیقه که بودیم، دست ما را می گیرند و سوارمان می کنند و می گویند تو همراه ما هستی. اما بعضی ها سوار قطار آرزوهای نفسانی خودشان هستند و در ایستگاه محرم و رمضان هم پیاده می شوند، قدم می زنند و بعد از چند دقیقه سوار قطار گناه می شوند و
چند شیوه تربیتی از کریم اهل بیت(ع)
مخمصه عجیبی گرفتار شده بودم ، در خود هیچ گونه یارای انکار ندیدم . چون مرا در کنار جنازه خون آلودی با چاقوی آغشته به خون دستگیر کرده بودند؛ یقین کردم که به غیر اقرار به قتل ، چاره دیگری وجود ندارد. اما واقع امر این است که گوسفندی را سر بریده بودم و چون برای تخلی و رفع حاجت ، عجله داشتم با همان چاقوی خون آلود به خرابه شتافتم که اتفاقا با جنازه خون آلود مواجه شدم . وحشت زده خواستم که از آن جا فرار
برای ساختن دنیایی بهتر، بخوانیم/ از جابز و گیتس، تا مارتا استیوارت/ بهترین نصیحت پدران چهارده تن از مهم ...
طور فکر نمی کند. مگ ویتمن می گوید این پند، یکی از مهم ترین نصحیت های عمرش بوده است. ویتمن در مصاحبه با مجله فورچن (Fortune) می گوید: هیچ وقت زمانی که پدرم این حرف را به من زد فراموش نخواهم کرد. او به خاطر می آورد که: آن روز با کسی بدرفتاری کرده بودم. پدرم به من گفت: "بد بودن با هیچ کسی در هیچ زمانی، هیچ فایده ای ندارد. تو نمی دانی نفر بعدی که در زندگی با او ملاقات خواهی کرد، چه کسی است
پشت پرده آلوده کردن مردم ایران به ایدز توسط فرانسه+عکس
پاریس در فصل زمستان، چگونه می تواند در ماشین خود بخوابد؟” “ کریستین لووف “ قربانی ای است که موهو درباره او صحبت می کند. لووف درباره سرنوشت خود می گوید: “آلودگی من در سال 1980 اتفاق افتاد، اما آن ها تا سال 1991 هیچ چیز به من نگفتند، با آن که من اهداکننده خون بودم. حتی آن موقع هم خودم بودم که فهمیدم. آن زمان من مسئول کودکان مبتلا به سرطان خون بودم و می خواستم سلول مغز استخوان اهدا کنم تا شاید جان یک
زورگیری سریالی
هستم. یک خواهر 13ساله و یک برادر 11ساله دارم. پدر و مادرت کجا هستند؟ زمانی که یک ساله بودم، پدر و مادرم متارکه کردند و پس از مدت کوتاهی، پدرم مجددا ازدواج کرد و من در این مدت نزد پدرم بودم. چقدر درس خوانده ای؟ سوم راهنمایی. علاقه ای به ادامه تحصیل نداشتم. با فرهاد چطور آشنا شدی؟ پدر من مغازه جلوبندی سازی خودرو داشت و من نیز بیشتر اوقات پیش او کار می کردم.
ارک های دزدکی!
پاسگاه رفتم؟ کدوم گوری رفته بودی؟ و بعد، همچین کشیده آبداری خواباند توی گوشم که هنوز هم جایش درد می کند! گوشم را گرفت و کلید را انداخت و در را باز کرد و گفت: نردبان مال کیه؟ گفتم: مال فاطمه خانوم! همان طور که گوشم دستش بود، گفت: پدر آمرزیده! حالا این وقت شب کجا رفته بودی؟ گفتم: حاج منصور! گفت: چرا به خودم نگفتی؟ گفتم: آخه ما که وسیله نداریم! داد زد؛ پس غلط می کنی دزدکی میری ارک! یک ارکی نشونت بدم! حالا
پیام شهدای غواص ایستادگی بود/ تبارسالاری سم مهلک برای نظام اداری است /پاتک"آبی"روحانی ایراد داشت/الان ...
شکل می گیرد. ما در مورد آمریکا هم همین را می گوییم، یک آمریکایی داشتیم که قبل از انقلاب در ویتنام چطور رفتار می کرد و اکنون در عراق چطور رفتار می کند، تغییر اصلا ایرادی ندارد و باید دید آیا تغییری که کرده اید قابل دفاع هست یا خیر. شما می توانید تغییر و تحول امام خمینی را نگاه کنید. حتما کتاب کشف الاسرار امام را بخوانید، این کتاب متعلق به دوره ای است که امام کمتر از 40 سال داشته است آن دیدگاه های
تمایل شدید امریکایی ها به کودتای نظامی به جای سرنگونی صدام
حنایی که درباره عراق و دویچ بود را هم بردم، او استاد در دانشگاه ام آی تی که خودم هم در آن درس خواندم بود، چند سال قبل از من در آن جا درس خوانده بود بعد استاد شیمی شده بود. در ابتدای دیدار صحبت از دانشگاه کردیم، و این که من اول می خواستم شیمی بخوانم، بعد که این حرف تمام شد، گفتم: شما کشور بزرگی هستید که هر کار بخواهید می کنید، اما به شما هشدار می دهیم، شما مجبور نیستید به ما بگویید، اما به شما هشدار
90/ به سرنوشت حامد لک دچار نمی شوم!
ایران است و در این فصل هم باید در سه جبهه بجنگد. با توجه به هواداران پرشوری که دارد فکر می کنم بهترین انتخاب را کرده ام. 90: سایپایی ها سخت اجازه جدایی دادند. درست است؟ بله (می خندد) خیلی سخت گرفتند. سر آخر هم چون سرباز شدم توانستم جدا شوم. البته این را هم بگویم برای خودم خیلی دشوار بود که بعد از 12 سال سایپا را ترک کنم. باور کنید اشکم درآمد. 90: یعنی واقعاً گریه کردی؟ به خدا
سلامت روانی قاتل ساندویچ فروش بررسی می شود
نزدیک شدند، خیلی ترسیدم و شیشه نوشابه را شکستم و با آن ضربه ای به گردن مقتول زدم و از محل گریختم. بعد از فرار به پارک محل مان رفتم و وقتی به شیشه نوشابه نگاه کردم، دیدم خونی است و تازه متوجه شدم که چه اشتباهی کردم. وقتی متوجه شدم او در بیمارستان فوت شده خودم را به پلیس معرفی کردم. متهم پس از کامل شدن تحقیقات در شعبه 4 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد. اولیای دم برای قاتل درخواست
آرامش قبل از طوفان بازار مسکن
/> اینحرفا همش شایعه پردازی برای راه اندازی ورونق بازاره .... میخوام از این آقا که این فرمایشها را میکند الان با این قیمتهای کذایی کسی قادر به فروش ملکش نیست انوقت چطور میشود بازهم طوفانی را بعد از آرامش توصیف کرد وبا این آب وتاب گفت من به عنوان فردی که در این اجتماع زندگی میکنم دلیلی بر گرانی مجدد این قیمتها حباب دار مسکن نمیدانم وظاهرا" معلوم نیست چه کسی با این قیمتها وبا این در آمدها دنبال
5 دروغ مردان به همسرانشان
دهید با انجام چنین کاری نزد خانواده تان ،نتیجه اش را ببینید، همسرتان پروانه واربه دور شماخواهد چرخید، احترام دو صد چندان به شماخواهد گذاشت پس ارزشش را دارد که دست به چنین تملق و دروغی بزنید. 3- بعضی از مردان سیاست خوبی را اززندگی شان دارند. آنان بدون این که خود راخسته کارخانه کنند به نحویی با همسرشان برخورددارند و خود را درگیر کمک به وی می کنندکه او واقعا احساس می کند همسرش در کارهای خانه
عکس / بازداشت متجاوزان به 8 زن و دختر در پراید شیشه دودی
، پاسخ می دهد: پراید متعلق به پدرمن بود که به بهانه مسافرکشی گاهی از او می گرفتم. او از این کارهای من خبر نداشت. شیشه هایش را خودت دودی کردی؟ راستش را بخواهید شیشه ها را دودی کردم تا کسی از بیرون به راحتی نتواند داخل ماشین را ببیند. از قبل نقشه کشیده بودم که گیر نیفتم. چند نفر را ربودید؟ فکر می کنم حدود 8نفر که گویا فقط 2نفر شکایت کرده اند. مابقی هم شاید
سرنوشت جامعه ای که دنبال پول بی زحمت باشد+صوت
فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛ مستدرک الوسایل/13/13) یک روز أمیرالمؤمنین علی(ع) از خانه خارج شد، و سلمان(ره) به استقبال ایشان آمد. حضرت به سلمان فرمود: حالت چطور است؟ سلمان(ره) عرضه داشت: چهارتا غم دارم. أمیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند: بگو این غم های تو چه چیزهایی هستند؟ سلمان این طور توضیح داد: اولین غمی که دارم، غم عیال و خانوادۀ خودم است، از من نان می خواهند، و چیزهای دیگری که دوست دارند می
سرگذشت شوم زن جوان پس از آشنایی با مرد متأهل
مظنون این حادثه بازداشت و مورد بازجویی قرار دادند. وی در بازجویی ها ابتدا با تناقض گویی قصد فریب پلیس را داشت اما سرانجام در تحقیقات فنی با اقرار به قتل لیلا لب به اعتراف گشود. متهم گفت: هشت ماه قبل از طریق شبکه اجتماعی وایبر با لیلا آشنا شدم. ارتباط تلفنی و اینترنتی ما ادامه داشت تا جایی که با هم بیرون قرار ملاقات گذاشتیم. بعد چند جلسه توانستم با چرب زبانی خودم را به او نزدیک کنم. من به
خشن ترین سارقان پایتخت در دام پلیس
وسوسه شدم. همین. پیش خودم گفتم این بار کاری می کنم که دستگیر نشوم اما نشد. همدستانت هم در این طرح دستگیر شده اند؟ کی؟ نه، آنها زودتر دستگیر شدند. اردیبهشت بود. من اما در این مدت فراری بودم تا این که وقتی در خواب بودم ماموران وارد خانه مان شدند و مرا دستگیر کردند. همدستانت چطور دستگیر شدند؟ یکی از روزهای اردیبهشت ماه، طبق معمول برای سرقت با همدستانم بیرون
پیام تشکر رهبر انقلاب از نویسنده کتاب راز آنچه مرقوم داشتند
است که در تعدادی از آن ها انرژی هسته ای و مسائل مربوط به آن به طور بی طرفانه مورد بررسی قرار گرفته بود و در مابقی فصول هر آنچه در طول سال های گذشته بر پرونده هسته ای کشورمان گذشته بود شرح داده شده بود . روز بازدید مقام معظم رهبری از نمایشگاه کتاب امسال، مسئول انتشارات شهید کاظمی که کتاب را چاپ کرده بود، آن را به آقازاده حضرت آقا رسانده بودند . چند روز بعد هم ایشان پیام داده بودند که به نویسنده کتاب
بدخطی که استاد خوشنویسی شد!
کند. گفت من نمی توانم اول و دوم و سوم را مشخص کنم فقط می توانم بگویم چه کسی نرود. بعد رو به من کرد و گفت عظیم تو نرو، انشالله سال بعد بهتر تمرین می کنی و بهتر می نویسی. اصلا باورم نمی شد و قبول نمی کردم اما آن روز پیش هر معلم دیگری برای داوری رفتیم خیلی ساده گفت خب از روی خط معلوم است که عظیم نباید برود. حتی یک نفر برای رضای خدا خط مرا انتخاب نکرد. اما الان در همان جمع 4 نفره فقط من وارد دنیای