سایر خبرها
موحدی کرمانی: هاشمی بعد از رای گیری خبرگان خاطره اش را گفت
نشسته بودند، من را تماشا می کردند و چیزی نمی گفتند. من از شدت گریه نمی توانستم صحبت کنم، بالاخره آرام آرام گریه های من پایان یافت. بعد امام از وضع ایران، روحانیت مبارز و برنامه های ما پرسیدند... مطالب زیادی مطرح شد، پیام های خوبی هم به من دادند که به جامعه روحانیت ابلاغ بکنم. * [عزل بنی صدر] البته کار سختی بود؛ ولی مردم کاملا بیدار بودند، مخصوصا بعد از اینکه امام، بنی صدر را پایین کشیدند
خاطره آیت الله قرشی درباره انتخاب جانشین امام راحل
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) به نقل از پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله سید علی اکبر قرشی که در جلسه انتخاب رهبری پس از رحلت امام خمینی حضور داشت در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبری انقلاب می گوید: بعد از قرائت وصیتنامه، آیت الله خامنه ای نشستند و آیت الله مشکینی ر
امام فرمود: اگر خطا کنید خودم بیرونتان می کنم!
آقا مصطفی خمینی آشنا شدم و از این جهت هم، شناخت و ارادت ما نسبت به امام بیشتر شد. گذشته از همه اینها، چند سالی هم در تابستان ها- که حوزه علمیه قم تعطیل شد- امام برای گذراندن تعطیلات به محلات می آمدند و در مسجد جامع محلات برای عموم مردم درس اخلاق می گفتند. البته من در سنی نبودم که از مطالب ایشان بهره کافی ببرم، ولی بیان شیوا و مطالب شنیدنی ایشان همه مردم را جذب می کرد و جمعیت زیادی در مسجد جمع می
امام فرمود: اگر خطا کنید خودم بیرونتان می کنم
حاج آقا مصطفی خمینی آشنا شدم و از این جهت هم، شناخت و ارادت ما نسبت به امام بیشتر شد. گذشته از همه اینها، چند سالی هم در تابستان ها- که حوزه علمیه قم تعطیل شد- امام برای گذراندن تعطیلات به محلات می آمدند و در مسجد جامع محلات برای عموم مردم درس اخلاق می گفتند. البته من در سنی نبودم که از مطالب ایشان بهره کافی ببرم، ولی بیان شیوا و مطالب شنیدنی ایشان همه مردم را جذب می کرد و جمعیت زیادی در مسجد جمع
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود/ امام در زمان ترور آیت الله خامنه ای خیلی نگران حال ایشان بود
ارتباطاتی از دور داشتیم. بنده آن موقع اوایل انقلاب در اورژانس تهران بودم. به خدمت امام رفتیم که در بیمارستان قلب بستری بود. بعد شهید رجایی که نخست وزیر بود آمد به بنده گفت که شما بیا مسئولیت وزارت بهداری را تحویل بگیر. بنده امتناع کردم از پذیرش اما ایشان تأکید کرد که من با امام هم مشورت کرده ام و این نظر امام هم هست. من گفتم بنده اصلاً کار اجرایی نکرده بودم و اصلاً نمی دانستم وزارت بهداری یعنی
توصیه امام خمینی (ره) به مردم میبد چه بود؟!
به گزارش میبد خبر ، امام خمینی، حقیقت همیشه زنده ای است که با رفتن جسم پاکش از میان ما، هیچ گاه فراموش نمی شود و بر وسعت دایره محبوبیت این روح خدا، هر روز و هر روز بیش از پیش در میان مردم جهان افزوده می شود. به مناسبت سالروز رحلت امام روح الله، به بازخوانی بخش کوتاهی از خاطرات شنیدنی و خواندنی حجت الاسلام والمسلمین سید اسدالله امامی میبدی می پردازد. این سید بزرگوار در ده سالی که امام
وقتی آیت الله قاضی از پیروزی نهضت امام خمینی خبر داد
وارث: آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی، از شاگردان آیت الله حاج سیدعلی قاضی خاطره ای عجیب از دیدار امام خمینی(ره) و آیت الله قاضی نقل می کند که بر اساس آن، آقای قاضی خبر پیروزی انقلاب اسلامی را به امام(ره) اطلاع می دهد. یک روز دو نفر از شاگردهایی که هر روز به محضر مرحوم قاضی مشرف می شدند خبر دادند که آقای حاج آقا روح الله خمینی (امام در آن زمان به این لقب معروف بودند) به نجف آمده اند (این
آخرین التماس دعای امام از مردم چه بود؟
از اتوبان جمع آوری کردند. حالا... هدف از طرح این موضوعات چه بود؟! می خواهم به شما عرض کنم آن مواردی که به تخریب مسجد و برداشتن تصاویر شهدا ختم می شد بخوبی رسیدگی و انجام شد ولی توسعه کشاورزی، توجه به فرهنگ مغفول ماند. پس از مجموعه این عوامل نتیجه می گیریم گوش شنوایی نداریم و البته این بدان معنا نیست که امام با مردم قهر کردند. ایشان همواره دوستدار آحاد جامعه بودند و در وصیت
بیعت با سیّد کامل!
شد. این طور ملاقات 10 تا 15 روز بعد از آزادی امام بود، بعد از آن مجلس امام مردم را بدرقه کردند ما هم خداحافظی کردیم و به مشهد مراجعت نمودیم. آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی فرمودند من در منزل آیت الله خزعلی می مانم. همراهان ایشان گفتند آقا شما منزل آیت الله گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی نجفی، منزل بقیه آیات نمی خواهید بروید؟ ایشان فرمود که من آمده ام زیارت حضرت معصومه(س) و دیدار حضرت امام
برادر از زبان برادر: سالهای کودکی تا آخرین روز؛ خاطرات ناگفته احمد هاشمی رفسنجانی از آیت الله
آقا برسم. خلاصه آن سفر حاج آقا ما را از رفتن به مصر منع کرد، البته ایشان می دانست ما سیاسی نیستیم ولی شاید در آن شرایط شاید آن سفر می توانست مشکل ساز شود. چرا در مورد خانواده هاشمی شایعات بسیار است؟ خانواده هاشمی تافته جدا بافته نیستند و مانند سایر مردم زندگی می کنند، اتفاقا برخی بسیار راحت تر و بهتر از ما زندگی می کنند. اینکه گفتند ثروت حاج آقا قبل و بعد از انقلاب تغییر عمده ای
10 خاطره از زندگی امام خمینی (ره) / دارایی حضرت امام هنگام رحلت چقدر بود؟
دنیا خوب نبود. این کار شما، خواست خداوند و کمک الهی بود و در آن زمان تصمیم بجایی گرفتید. ایشان در پاسخ من گفتند: آن طور که من فهمیدم، مثل این که از اول انقلاب تا حالا، یک دست غیبی در همه ی کارها دارد ما را هدایت و پشتیبانی میکند. واقعا همین طور است؛ والّا محاسبات معمول سیاسی، اقتصادی و محاسباتی که براساس آن دنیا دارد اداره میشود، این نتایج را به دست نمیدهد. آن چیزی که امام را بر هدایت و اداره و
مدال آوری شغلم بود/ می خواستند مرا برای اسباب کشی ببرند!
/> بعد رفیق هایم، بچه های ورزشی، بچه های باشگاه دار کاشان، مردم پر مهر و محبت کاشان، واقعاً مرا حمایت کردند. به استقبال من آمدند و خاطرم هست که حتی وقتی در شهر به عنوان قهرمان مرا دور افتخار می زدند ما جلو تربیت بدنی ایستادیم و آن روز با رئیس تربیت بدنی وقت مصاحبه شد. همین یک تبریکی گفتند و حرکت کردیم. دنبال این رفتم که کار پیدا کنم. آن زمان کارخانه ایران غلتک در کاشان که الان هم هست
خاطرات آیت الله امینی از درس اخلاق امام
/> اگر خاطره ای از اولین ملاقات با امام یا سال های بعد از انقلاب خاطره ویژه ای دارید برای ما بفرمایید. من از شاگردان امام بودم و تقریبا اولین ملاقاتم در درس امام و در مدرسه فیضیه قم بود. در یکی از حجره های مدرسه فیضیه قم نزدیک حجره شهید مطهری، ایشان درسی می گفتند که شاگردهایش هم خیلی کم بودند؛ یعنی تعداد شاگردان آن حجره حدود 12 نفر بودند. اکثر این شاگردان اهل نجف آباد بودند و شهید
خاطرات پرستار امام خمینی (ره) از سال های پایانی عمر ایشان
بی خبر بودند؟ بله. در بیمارستان، مرحوم حاجیه خانم اهل بیت گرامی حضرت امام(ره) به همراه فرزند گرامی شان مرحوم حاج احمدآقا به ملاقات امام آمدند و ایشان با تصور این که بیمارستان در مرکز شهر است، اظهار می کردند که راضی نیستند خانواده راه طولانی را تا بیمارستان برای ملاقات بیایند که همسرشان گفتند بیمارستان پشت خانه شان است. امام(ره) وقتی متوجه موضوع شدند به مرحوم حاج احمد آقا سفارش
تا مدت ها صدای حرف زدن نداشتم!
. اصفهان خواندم. الان چند دعا از تلویزیون از من پخش می شود که برای 13 یا 14 سال پیش است. شما با اینکه در دعا و مناجات فعالیت می کنید. دستگاه های موسیقی را خیلی خوب می شناسید. بله من آواز هم می خواندم و در زمینه آواز فعال بودم. به نظر من هرکس که وارد حوزه مداحی و مناجات خانی می شود لازم است که بشناسد. کیفیت صدای شما با گذشت زمان تغییر هم کرده است؟ چون کمی صدای گفتارتان
هادی غفاری: صدا و سیما چهره ای خشن از امام نشان می دهد
) از دنیا رفت . البته من پزشک نیستم اما گویا مشکل در معده بود و به طوری حاد شد که علائم حیات را از امام (ره) گرفت. نماینده ادوار مجلس اظهار کرد: من تا صبح خوابم نبرد، دیوانه شده بودم، احساس می کردم چرا من از این به بعد باید زنده بمانم و خیلی ناراحت بودم. یاد جمله خود امام(ره) افتادم وقتی حاج احمدآقا می خواست خبر انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی را به امام (ره) بدهد امام (ره) فرموده بود می
یادگارهای دو برادر از قیام 15 خرداد
تصویر این حکم را در یک کتابی دیدم. البته فکر کنم در روزنامه اطلاعات آن زمان نیز می توانید ببینید. در ایام بازداشت چه کسانی به ملاقات پدر می رفتند؟ من کوچک بودم، حدود دو سالم بوده. خواهر بزرگ من حدوداً 11-10 ساله بوده است؛ دو تا خواهر بین من و خواهر بزرگم هست. مادرم بوده که یک زن جوان بوده است، زن عمویم هم همین طور. دو تا زن جوان حالا از قم آمده اند تهران. بی پناه و حالا
امام مهربانی
بگذارید ناهارش را بخورد. بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام 500 تومان هم به او هدیه داده بودند. امام با بچه ها بسیار الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی اینطور نبودند، بلکه همه بچه ها را دوست داشتند. با هم غذا می خوریم شب 12 بهمن که امام به تهران آمدند، چون خیلی خسته بودند و غذایی هم نخورده بودند، گفتند که یک غذای خیلی ساده ای به من بدهید از این رو غذایی ساده
خوابی که به وقوع پیوست!
ایشان هم مرا نامحرم نسبت به اسرار نمی دانستند. روزی برای من مسیر حرکت و کار را بیان کردند. حالا البته زود است و تا آن زمان که این مسیر شروع شد، زود است، اما می رسد. این حرف امام تا وقوع انقلاب و پس از آن و نیز جنگ ایران و عراق به یاد من نماند، یعنی اصلا آن را فراموش کرده بودم. تا اینکه زمان جنگ فرا رسید. در طول جنگ من بارها به جبهه رفتم. در یکی از این سفرها بود که ناگهان چشمم
ماجرای جهان دیدگانی که دور هم خاطره می گویند
عمل قلب باز کرد. آن زمان دیپلم ردی داشتم. رفتم و دیپلمم را گرفتم. بعد از آن فوق دیپلم زبان ارمنی را هم گرفتم. از اجتماع خیلی می ترسیدم اما الان می توانم روی پای خودم بایستم. خانم دیگری که همراه خانم صحت به برنامه آمده است: من کارمند بودم و بازنشسته شدم. یک روز در پارک بودم که دیدم خانم صحت دارد ورزش می دهد و خانم ها همه جمعند. کنار ایستادم و دیدم که خانم صحت اشاره کرد که بیا با ما باش
امام در هیچ تصمیمی، تحت تأثیر کسی قرار نمی گرفت
امام، به قم آمدم و خدمت ایشان رسیدم و چون با مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی هم دوست بودم، چند روزی مهمان او بودم. در سال43 به ایران آمدم که ازدواج کنم که امام قضیه کاپیتولاسیون را مطرح کردند که منجر به تبعید ایشان به ترکیه شد. من به نجف برگشتم و در سال44 فهمیدم که امام از ترکیه به عراق آمده و در کاظمین اقامت کرده اند، لذا خود را به کاظمین رساندم و همراه امام به سامرا و کربلا و سپس نجف رفتم. در نجف
از اراک تا آبادان؛ از شیرزاد تا صنعت نفت
؛ شوخی نیست آن روزها پالایشگاه 8هزار نفر نیروی انسانی داشت. امروز همه غلامحسین واقف را به عنوان یک پیر فوتبالی می شناسند در حالیکه گویا قبل از فوتبال به ورزش های دیگر می پرداختید. بله ابتدا به ساکن در اراک باستانی کار بودم و کشتی می گرفتم، در کشتی آنقدر قدر بودم که به من لقب غلام شیرزاد را داده بودند، بعد از آن هم مدتی والیبال و هاکی کار کردم. فوتبال برای شما از چه
ماجرای ترور نافرجام احمد خمینی
، آیت الله جنتی، آیت الله آذری قمی، آیت الله صانعی، را عهده دار بودم تا اینکه شهید بنیادی که آن زمان مسئول تیم حفاظت از شخصیت ها بود به من و منصورپاشایی پیشنهاد داد تا به خاطر وضعیت جسمی و تحقیقات که قبلا انجام داده بودند به بیت حضرت امام برویم و محافظ حاج احمد آقا بشویم من اوایل تمایل نداشتم زیرا میخواستم به جبهه برم، اما گفتند وظیفه ، ضرورت و تکلیف است من هم پذیرفتم سه ماه به این ماموریت بروم اما
یادش بخیر! هفته های عاشقانه در جماران
با کاخ نشین ها عوض نمی کرد . یک روز که برای دیدار رفتیم گفتند بمانید برای ملاقات خصوصی. آن روز با مادرم رفته بودیم جماران. راهنمایی شدیم به خانه پشت حسینه که امروز دیگر همه عکس های آن را دیده اند یا در آن جا حضور یافته اند. همان حیاط کوچک و ایوانی که یک راهرو درست کرده بودند تا حسینیه. وارد شدیم؛ اول چند نفرآقا که حاضر بودند خدمت امام رسیدند. امام با همان لباس سفیدی که در عکس
وقتی علیخانی از ارتباط ماهواره ای زوج 80 ساله شگفت زده شد/ خاطره بازی در قاب ماه عسل
... وی افزود: تعداد زیادی از خانم ها در این کلاس ها شرکت می کنند. با این دوستانم در رابطه با ازدواج به خصوص دوران نامزدی حرف می زنیم. چون دوران نامزدی خیلی دوران قشنگ و پرخاطره ای است. در ادامه، خانم های دیگری که به همراه خانم صحت آمده بودند از حضور مثبت، حال و هوای خوب کلاس خاطره گویی و انرژی مثبت خانم صحت گفتند و اینکه بعد از شرکت در این کلاس ها، زندگی آنها تغییر کرده است. صحت در پایان گفت: من همیشه به آنها می گویم زندگی فراز و نشیب دارد شما خودتان را باور کنید و به خودتان انرژی بدهید. همیشه ورزش کنید و از همه مسئولان می خواهم که افراد را کنار هم جمع کنند تا شاد باشند. ...
خاطرات خواندنی از حضور امام در نجف
علیه شاه شود و می گویند من به شما قول می دهم که دنبال شما حرکت کنم و همه مردم ایران هم تبعیت می کنند. بعد از دو هفته از حضور امام خمینی در نجف از او درخواست تدریس شد در این جلسه است که آیت الله حکیم به امام پیشنهاد می کنند که در مدت اقامت در نجف نماز جماعت برگزار و تدریس کنند؛ البته امام خمینی برگزاری نماز جماعت را در جایی که امام راتبی (امام جماعت منصوب) دارد، نمی پذیرد و
نظر 7 شاگرد امام خمینی(ه) درباره مدیریت سیاسی و منزلت فقهی رهبر انقلاب
باید محفوظ باشد. دشمنان می گفتند امام از دنیا برود می توان در ایران کودتا کرد اما خود ایشان فرمودند: حرف شما را شنیدم و به سبک مغزی شما خندیدم. انقلاب به شخص وابسته نیست حتی دین اسلام نیز به پیامبر وابسته نبود. قرآن می گوید "انّا له لحافظون" خدا حافظ دین است و این انقلاب را هم خدا حفظ می کند. *همین جمله که رهبر معظم انقلاب فرمودند اسرائیل 25 سال آینده نابود می شود کسی در دنیا نتوانست
بانوی رکورددار اهدای 173 بار خون، می گوید از سوزن
خواهم خون بدهم. چطور شد از شما چنین درخواستی کردند؟ وقتی رفتم می خواستم بدانم روند انتقال خون در کانادا چطور است. مدارکم را با خودم برده بودم. وقتی آنجا کارتم را نشان دادم خیلی احترام گذاشتند و از من خواستند خون بدهم. آن زمان موقع خون دادنم بود، اما چون نیت داشتم به ایران برگردم و همزمان با روز 7 مهر که روز آتش نشان است، خونم را به آتش نشان ها تقدیم کنم، به من گفتند پس حتما دفعه بعد که
شب مسابقات قرآن مالزی و طلب شهادت از درگاه خدا
این مراسم که اعضاء خانواده و شاگردان این شهید حضور داشتند، مصطفی حاجی حسنی کارگر، برادر این شهید قرآنی به بیان خاطراتی از حاج محسن پرداخت و افزود: من از محسن 3 سال بزرگ تر بودم، ایشان از سن 3 سالگی و من از 6 سالگی تلاوت قرآن را آغاز کردیم. وی ادامه داد: بخاطر دارم که روزی در یک جلسه قرآن شرکت کردیم و محسن یک نوار تلاوت قرآن که بسیار کمیاب بود هدیه گرفت و ما همیشه با تقلید از آن نوار تلاوت می
روایتی از روز وداع با معمار کبیر انقلاب و آغاز رهبری آیت الله خامنه ای
نگفتیم، ولی بعد دیدیم که مطلب پخش شده است. خود آقای خامنه ای هم اصرار داشتند که این مطلب به هیچ وجه مطرح نشود. من باز به طور خصوصی خدمت امام رفتم و روی این مسئله اصرار کردم و پرسیدم که چه باید بکنیم؟ ایشان فرمودند: شما فردی مثل آقای خامنه ای را دارید، چرا تردید می کنید؟ چرا مشکل دارید؟ آیت الله خامنه ای در آن زمان کسی نبودند که سوابق مبارزاتی و علمی شان ناشناخته و پوشیده باشد. قبل از پیروزی