سایر منابع:
سایر خبرها
انتقاد شدید هادی غفاری از صدا و سیما
فضا به هم ریخته است و هیچ کس به حال خودش نیست تا آنکه پیام حاج احمد آقا از رادیو قرائت شد که روح خدا به خدا پیوست و صدای گریه و ناراحتی به اوج رسید. بعد به سمت جماران حرکت کردیم، آنجا هم دیدیم غوغایی است و جمعیت بسیار کثیری تجمع کردند. مقداری ایستادم تا بتوانم حاج احمدآقا را ببنیم اما امکانش پیش نیامد. عضو شورای مرکزی مجمع نیروهای خط امام درباره مهمترین دغدغه خود پس از شنیدن خبر فوت
مدال آوری شغلم بود/ می خواستند مرا برای اسباب کشی ببرند!
خاطره الان بگویم. آقای محمد جهان آرایی می گفت محمدرضا من تو را تشویق کردم، آنقدر دست زدم که کف دستم پوستش رفته. اولین نفرهای ورزشی کاشان بودم که به عنوان قهرمان ملی انتخاب شدم. یک شب یکجا بودیم که به خانواده گفتم: من هیچ چیزی ندارم، صاحب هیچ چیزی هم نیستم ولی قول می دهم که باعث افتخارتان شوم. یک کاری کنم که کل، -آن روز نگفتم کل دنیا- گفتم کل طایفه ما بگویند همگی ای ولله. به همه نشان دهم که آدم می
از شاگردی در مکتب پیر جماران تا آرزوی روایت گری برای رهبر انقلاب
رفتم . رضایی ادامه داد: به یکی از سنگرها که رسیدم، سرم را روی آرپی جی گذاشتم و با خدا درددل کردم و گفتم یا امام زمان(عج) این علمیات با نام شما آغاز شده است، دست و پای دوستانم قطع شده خودت مرا یاری و کمک کن، بعد ناگهان همان یک گلوله ای که داشتم را شلیک کردم و وسط سنگر عراقی ها اصابت کرد . وی بیان کرد: به صورت سینه خیز به عقب برمی گشتم که شنیدم کسی مرا صدا می زند، دیدم یکی از
امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود/ایشان به قم رفت تا حوزه های علمیه را درست کند ولی مجبور شد به ...
سرویس سیاست مشرق – دکتر هادی منافی وزیر بهداری دوران دفاع مقدس در گفتگویی با خبرنگار مشرق شرط اصلاح امور را اصلاح فردی دانست و گفت: امام خمینی واقعاً به درجه بندگی رسیده بود و حقیقتاً خدا را ناظر بر اعمال خودش می دانست. امام همان اول کار انقلاب به قم رفت تا کار را از پایه و در حوزه های علمیه درست کند، اما مجبور شد به تهران بازگردد. متن کامل این گفتگو را در زیر می خوانیم:
شفای بازیگر معروف در حرم امام رضا(ع)
صراط: بازیگر مشهور مشهدی با اشاره به سکته قلبی خودش که منجر به بی حس شدن بخشی از بدنش شده بود گفت: شب نیمه شعبان به حرم امام رضا(ع) رفتم و گفتم که من کبوتر جلد شما هستم یا مرا از دنیا ببرید یا شفایم بدهید! و شکر خدا شفایم دادند. به گزارش رکنا، مهدی صباغی، بازیگر مشهدی که در فیلم های سینمایی، تلویزیونی، سریال ها و تئاترهای مختلفی از جمله آسمان هشتم ، زنان ونوسی، مردان مریخی ، کافه ستاره
آخرین ساعات زندگی امام خمینی(ره) در بیمارستان چگونه گذشت؟
علما حضور داشتند. بیرون اتاق امام دو اتاق آماده کرده و در حیاط فرش انداخته بودند. همین طور صف تشکیل شد. داخل اتاق رفتم و شکم امام را بوسیدم. حالت عجیبی به من دست داد. فشاری در قفسه سینه احساس کردم. از در بیمارستان شماره 2 جماران بیرون آمدم و پشت در کوچه نشستم. نیم ساعت نشد که گفتند امام از دنیا رفت. آن روز دو سه ساعت مانده به غروب آقای هاشمی پس از صحبت و مشورت با دیگر بزرگان گفتند بگویید همه
ناگفته های پرستاران امام راحل/ از مراقبت تا وداع با پیر جماران
بود، اما پیش از آن یک بار امام(ره) در فروردین 1365 دچار حمله قلبی شدند که در آن زمان اتاق پزشکان طبقه بالای حسینیه جماران بود. آن روز پس از عملیات احیا، به بیمارستان جماران که پشت منزلشان بود منتقل شدند. تا پیش از آن ایشان از وجود این بیمارستان بی خبر بودند. این بیمارستان با تدبیر حاج احمدآقا و سپاه ساخته شده بود. البته بیمارستان کوچکی بود، اما تجهیزات لازم را برای کمک رسانی فوری داشت.
تصاویر ذهنی من از امام
همان عصر خردادی بود که مادرم سیاه پوشاندم و پدر رفت میان سیل عزاداران و تا چند روز بعد پای تلویزیون رنگی 14 اینچ سونی خریداری شده بعد از قطع نامه، وظیفه ام این بود که زل بزنم میان توده ها و سیل عزاداران سیاه پوش تا پدرم را پیدا کنم و همین داستان ادامه داشت تا پدر آمد؛ بهت زده. این اما همه تصویری نبود که من و شاید دهه شصتی ها یا همان نسل سوم انقلاب از امام داریم، وقتی فکر می کنم لای تصاویر
جزییات مراسم تشیع امام (ره) به روایت ناطق نوری
و هتک حرمت بشود. پس از آن که آمبولانس نزدیک جنازه امام آمد، جنازه را از دست مردم گرفتیم و روی سقف آن گذاشتیم نزدیک قبر که آوردیم مردم مجدداً ریختند و جنازه را گرفتند و با اوضاع به هم ریخت. پس از مدتی و در عین ناباوری دیدم تابوت نزدیک کانتینری می شد که من در آن بودم و من دستم را دراز کردم و به چوب تابوت رساندم. خداوند در همان لحظه یک نیرویی به من داد و توانستم جنازه را از مردم
خاطره عضو ارشد بیت جماران از جلسه سران قوا قبل از رحلت امام
دیدارم زحمتی ایجاد کند به گونه ای به اتاق واردشدم که فقط بتوانم امام را ببینم. ولی یکی از دوستان که در کنار تخت مشغول انجام وظیفه بود از روی محبت به عرض رساند آقای رحیمیان آمده اند. در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتم جلوتر رفتم و حضرت امام چشمان مبارکشان را باز کردند. سلام کردم جواب دادند با صدای لرزان و بریده دعا کردم و آن حضرت با تفقد و لحنی محبت آمیز فرمودند ان شاءالله موفق باشید. * روز
روزهایی که ایران در بهت و حیرت فرو رفته بود از شوک اولیه خبر ارتحال به مردم تا تشییع پیکر امام توسط ...
روایت این عکاس را از روز رحلت تا تشییع پیکر امام خمینی را می خوانید. ابتدا از روز ارتحال بگویید، چگونه با خبر شدید؟ عکاسی را از کدام منطقه شروع کردید؟ مانند همه مردم صبح که از خواب بلند شدم، پیگیر اخبار بودم و از طریق رادیو از این خبر مطلع شدم، همان صبح زود با بچه های عکاس هم دوره ای های خودم یک گروه در ستاد تبلیغات جنگ آن زمان تشکیل دادیم و از حدود ساعت 10 صبح همه مشغول عکاسی
سبک زندگی امام خمینی(ره)
محبت همراه بود در ما هم اثر می گذاشت. در دوران بیماری هم یک روز خانم برای ملاقات امام به بیمارستان آمدند. آقا چون می دانستند که خانم کمر درد دارند، فرمودند: خانم! اتاق شما پله دارد. نباید تا اینجا می آمدید، کمرتان درد می گیرد . خانم گفتند: من دوست دارم بیایم شما را ببینم . امام فرمودند: عیبی ندارد من هم دوست دارم، ولی نگران حال شما هستم. شما کمرتان درد می کند، نیایید . امام همان طور که خوابیده بودند
امام فرمود: اگر خطا کنید خودم بیرونتان می کنم!
پشت سر می گذاشتم تا الحمدلله حال امام رو به بهبودی گذاشت و مرخص شدند. ابتدا به آپارتمانی در خیابان ظهیرالدوله دربند و بعد از چندماه به جماران تشریف بردند. بنده هم همراه ایشان رفتم و دفتر کار را در جماران تشکیل دادیم و تا روز رحلت جانگداز ایشان در خدمتشان بودیم. دفتر امام به چه نحو اداره می شد؟ آیا درباره چگونگی انجام کارها با حضرت امام مشورت می کردید؟ کارهای دفتر امام فوق
عمامه خمینی، عمامه رسول الله است و عمامه رسول الله، عمامه خمینی
امام اهانت کند. جلیل هم گفته بود هرگز این کار را نخواهد کرد. آن ها آنقدر جلیل را زده بودند که از نفس افتاده بود. وقتی از او پرسیدند چرا اهانت نمی کنی، با اینکه می دانی زیر دست و پای ما از بین می روی و می میری، گفته بود: آیا شما حاضرید به پیامبر خدا اهانت کنید؟ جواب داده بودند: نه! این چه ربطی به خمینی دارد؟ گفته بود: عمامه خمینی، عمامه رسول الله است و عمامه رسول الله، عمامه خمینی.
تبلور کرامت زن در اندیشه بنیانگذار انقلاب
، آن بر زن واجب نیست، اما دفاع از حریم خودش، از کشور خودش، از زندگی خودش، از مال خودش و از اسلام، دفاع بر همه واجب است. ما می بینیم و دیدیم که زن ها، بانوان محترمات همدوش مردان بلکه جلوی مردان در صف قتال ایستادند، بچه های خودشان را از دست دادند، جوانان خودشان را از دست دادن و شجاعانه مقاومت کردند. حضرت امام خمینی(ره) درباره نقش زنان در دفاع مقدس هم می فرمایند : شما خانم ها و شما زن ها
روزهای آخر در یادداشت های یاردیرین امام و رهبری
را احضار کردیم که تا فردا صبح خودشان را به تهران برسانند و قرار شد اعلان فوت را به پس فردا موکول کنیم؛ یعنی پس از انتخاب رهبر و برگشت خبرگان به شهرها با فاش شدن رحلت امام، شیون از داخل خانه و بیمارستان و سپس بیرون خانه بلند شد و من حضار را دعوت به صبر کردم و برنامه را برای آن ها توضیح دادم. پذیرفتند و آرام گرفتند و قرار شد به اسم دعای توسل گریه کنند. صبر خانم های بیت امام برای ما جالب بود. تا
امام فرمود: اگر خطا کنید خودم بیرونتان می کنم
دشواری را پشت سر می گذاشتم تا الحمدلله حال امام رو به بهبودی گذاشت و مرخص شدند. ابتدا به آپارتمانی در خیابان ظهیرالدوله دربند و بعد از چندماه به جماران تشریف بردند. بنده هم همراه ایشان رفتم و دفتر کار را در جماران تشکیل دادیم و تا روز رحلت جانگداز ایشان در خدمتشان بودیم. دفتر امام به چه نحو اداره می شد؟ آیا درباره چگونگی انجام کارها با حضرت امام مشورت می کردید؟ کارهای دفتر امام
آخرین التماس دعای امام از مردم چه بود؟! / روایتی از ساعات پایانی زندگی پیر جماران
. اما یک روز در شهریور سال 67 بود که وقتی هیات وزیران به خدمت امام رسیدند یکی از آقایان وزرا ادکلنی به ایشان هدیه دادند که امام ادکلن را گرفتند و یک نگاهی کردند و گفتند بدهید به یکی از آقایان اطبا. همان جا آرزو کردم تا کاش من پزشک بودم و افتخار گرفتن هدیه از دست امام نصیب من می شد. لحظات پایانی حیات امام شما کجا بودید و چطور از شرایط نامساعد ایشان با خبر شدید؟ تاریخ
شبکه های خارجی درباره امام (ره) چه گفتند؟
جلسه را زودتر تمام کنم. اهل بیتش می گویند آنچنان هوای بچه ها را داشت که کودکان در حضور امام، راحت تر بودند نسبت به زمانی که ایشان نبود، چون مطمئن بودند امام حامی آن هاست. حالا در این عکس ناب و دوست داشتنی، رهبر تاریخی ترین قیام روزگار ما، رخ در رخ یک کودک نشسته و با اشتیاق و نشاطی عارفانه، از غم عالم رهاست و زندگی را جور دیگر می بیند. این رفتارهای دیگرگون و گاه متضاد، فقط از قلبی صادر می شود که پاک و مهذب باشد، این همان قلب سلیم است که قرآن می گوید إِلاَّ مَن أَتَی اللَّهَ بِقَلب سَلیم (شعراء – 89) اینان کسانی هستند که بهشت خدا، خودش را به آنان نزدیک می سازد. ...
خاطره معاون وقت وزیر دفاع از روز ارتحال امام: احتمال می دادیم عراق حمله کند
درخواست دعا برای سلامتی حضرت امام، از رادیو و تلویزیون منتشر نمیشد،... -بطور معمول ، سرکشی از همه خطوط را از اشنویه و پیرانشهر تا راس البیشه و دهانه اروند رود ، در طَی دو تا سه روز انجام می دادم، اما، حتما اینبار وضع متفاوت بود، - به هر روی، و با هر وضعی، و بالإجبار، پرواز در وضعیت تاریکی و دید ناکافی، از همان بعد از ظهر روز دوازدهم تا حوالی بعدازظهر روز سیزدهم خرداد ، از شمالی
روایت رزمندگان و آزادگان از امام خمینی(ره) در رنج غربت داغ حسرت
/> خشنودی امام از همبستگی ارتش و سپاه اولین باری که به طور خصوصی خدمت حضرت امام رسیدیم، اواخر سال 61 و دو سه روز قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود که فرماندهان یگان های عمل کننده با چند نفر مسئولین قرارگاه ها از ارتش و سپاه در همان اتاق پشت حسینیه جماران که حضرت امام همیشه آنجا می نشستند، خدمتشان رسیدیم. روی نقشه کوچکی که من آماده کرده بودم، آقای شمخانی در رابطه با وضع منطقه و اوضاع و احوال
دیداری با همسر خلبان شهید شیرودی
از عاشقانه های زندگی با او می گوید: می ترسیدم ازدواج کنم، پدرم بی یاور بماند. اما اکبر عصای دست تر از من شد برای پدرم. یکبار من را عاشق خودش کرد و بارها عاشق تر؛ صدایم می زد شهناز بابا یا شهناز جان ِمن. هنوز هم اینجایی... از علی اکبر شیرودی نامدار دوران جنگ تحمیلی 2 یادگار دارد و هزار خاطره. از مردی که همه او را با عناوین و القابش می شناختند و او صمیمانه اکبر صدایش می زد. شهناز
نباید اجازه دهیم مراسم بزرگداشت معمار کبیر انقلاب کمرنگ برگزار شود / بقا و تداوم استقلال و عزت ایران ...
راهنما برای خدمت به مردم و عمل به فرامین و خواسته های پیر جماران است افزود: دولتمردان، نمایندگان مجلس و تمامی مسئولان در سطوح مختلف بایستی وصیت نامه سیاسی الهی امام را مطالعه و توصیه های این پیر سفرکرده را در خدمت به مردم بکار گیرند. شریعتی تبار بابیان این که مذاکرات هسته ای، برجام و دیپلماسی عالم خودش را دارد اما استکبار همان استکبار و دشمن همان دشمن است ابراز داشت: در هیچ زمانی دشمن قابل
بازگشت به رویکرد اخلاقی امام(ره)؛ لازمه عبور از بداخلاقی های سیاسی
دکتر عبدالوهاب فراتی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه ضمن گرامیداشت سالروز ارتحال ملکوتی امام خمینی (ره) و قیام 15 خرداد اظهار داشت: زمینه ها و دلایلی که سبب شد، امام (ره) از عرفان شخصی عبور کرده و به عرصه عمومی ورود پیدا کرده و مبارزه سیاسی خود را شروع نماید، دغدغه هایی بود که برای پیر جماران بسیار مهم بود و امروز هم هنوز آن دغدغه ها اهمیت و اولویت خاصی دارد. وی افزود: در واقع باید
اخبار ویژه
به نام جماران به کام منافقان و دشمنان امام! سایت وابسته به موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، مواضع امام خمینی و تاریخ دهه 60 را تحریف کرد. داود سلیمانی (از اعضای حزب منحله مشارکت و عضو ستاد فتنه در سال 88) در کانال سایت جماران نوشت: در برخورد با برخی از نیروهای سیاسی و یا رفتارهای انقلابیون اول انقلاب می شد به دور از فضا و جو انقلابی تصمیمات بهتری گرفت و شاید اعتراف مرحوم امام در
روایتی عجیب از دیدار امام با آقای قاضی و آینده انقلاب
گرفت که این عالم به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنیا رفت و زمان آن مملکت به دست آن عالم جلیل القدر افتاد و به تدریج به مدینه فاضله ای تبدیل شد ... مطلب که به اینجا رسید حکایت هم تمام شد. عرض کردم آقا حکایت تمام شد، حکایت دیگر هم هست فرمود: کفایت می کند، کتاب را ببند و بگذار سر جای خودش. همه ما که هنوز از حرکت آقای قاضی ناراحت بودیم که چرا جلوی امام
امام تذکر می دادند نظامی ها حق دخالت در سیاست ندارند
برنامه گفت: امام بیان درد جامعه خودش بوده است. ما در تاریخ آخوند زیاد داشتیم، مرجع هم داشتیم، سید هم داشتیم، خوشگل هم داشتیم، اما هیچ کدام امام نشدند. علت اینکه امام مورد اقبال همه مردم قرار گرفته این است که امام کلید حل مشکلات و بیان درد آنها بوده است؛ که هم کمند بلایی و هم کلید نجات . اینکه کسی بیان درد جامعه خودش باشد، طبیعتا مردم به او اقبال می کنند. امام نسخه حل مشکل جامعه آن روز بوده است
مؤمنِ متعبّدِ انقلابی که خواب راحت را از چشم زورگویان زدود
بگنجاند و تصور کند؛ اما وقتی انسان می دید شخصیتی با عظمت امام عزیزمان و با آن همه ابعاد گوناگون: ایمان قوی، عقل کامل، دارای حکمت، هوشمندی، صبر و حلم و متانت، صدق و صفا، زهد و بی اعتنایی به زخارف دنیا، تقوا و ورع و خداترسی و عبودیت مخلصانه برای خدا، چگونه در برابر آن خورشیدهای فروزان آسمان ولایت، اظهار کوچکی و تواضع و خاکساری می کند و خودش را در مقابل آنها ذره یی به حساب می آورد، آن وقت انسان می فهمید
چشمانی که 30 سال به سقف خیره مانده اند
به گزارش جام نیوز ، زل زده است به سقف اتاق، دست خودش نیست، 30 سال می شود که همینطور خوابیده روی تخت بی هیچ حرکتی چشم دوخته به سقف، سقف آرزوهای طول و دراز جوانی اش و سقفی که برای اهداف زندگی اش چیده بود به همین سقف سفید رنگ بی روح اتاق ختم می شود. مدت هاست نه منظره ای دیده، نه از رنگ های فصل ها خبری دارد، نه چشمش به منظره های چشم نواز افتاده است. همه زندگی او را یک سقف پوشانده است، که چندان بلند
مادر شهید: با شنیدن شهادت عبدالرحیم نماز شکر خواندم/ پسرم عاشق شهادت بود
بگویید؟ پدر شهید: سال 55 با حاج خانم فاطمه مفتیان ازدواج کردم و حاصل ازدواج ما زینب، زلیخا، زهره، عبدالرحمن و عبدالرحیم بود بنده نیز سال 58 به سپاه ملحق شدم و در پادگان امام حسین(ع) که اکنون به عنوان دانشگاه امام حسین(ع) نامگذاری شد آموزش ها را فرا گرفتم سپس به درگیری هایی که در گنبد و آق قلا بندر ترکمن شد اعزام شدم سال 59 هم افتخار داشتم در کنار ابوعمار در بندرترکمن خدمت کنم.