سایر منابع:
سایر خبرها
کاش نیروی انتظامی، لا اقل با روزه خواران سیگاری و پفکی و آدامسی برخورد می کرد
ماه مبارک باشه یا نباشه باید خاموش کنین! چون تو تاکسی سیگار کشیدن ممنوعه. جرمه. گفت من تا حالا نشنیده بودم. گفتم شاید جوری برخورد کردین که ملت ترسیدن بهتون تذکر بدن. من دارم می گم خدمتتون جرمه. در اماکن عمومی مسقف و وسایل نقلیه ی عمومی سیگار کشیدن جرمه. تازه کلا پشت فرمون سیگار کشیدن جرمه! یعنی الان دارید هم زمان چند جرمو مرتکب می شین؛ روزه خواری، سیگار کشیدن حین رانندگی، سیگار کشیدن در تاکسی
فوتبالیستی که به هیچ پیراهنی تعصب ندارد!
حضور در تیم ملی امید را دارم، پس از آن به عنوان سومین گلزن لیگ برتر انتخاب شدم، مدتی بعد آقای گل شدم، 7 سال به تیم سپاهان رفتم و بعد هم به پیکان منتقل شدم. در این مدت به تیم ملی نیز دعوت شدید؟ حدود یک سال بعد از حضورم در تیم پیکان، به تیم ملی دعوت شدم که حضور در تیم ملی به خوبی برایم بود. مارکوپولوی فوتبال که در باتریسازی کار می کرد در تیم استقلال هم حضور داشتید
آمدن به استقلال بزرگ ترین ریسک ممکن بود
اتفاق تنها یکسری کارهای اداری مانده است. وقتی باشگاه صبا با استقلال به صورت کتبی مکاتبه می کند و پول می گیرد یعنی رضایت داده که من جدا بشوم. اما صبایی ها مدعی اند تو هنوز رضایتنامه نداری؟ اتفاقاً من روزی با استقلال قرارداد بستم که رضایتنامه ام صادر شده بود و پول هم از جانب باشگاه استقلال واریز شده بود. این حرف ها به نظرم تنها ماجرا را پیچیده تر می کند و کاری پیش نمی برد.
کشتن داماد به بهانه ادب کردن آن
باید برادران او را پیدا می کردم. به همین خاطر به محل زندگی و کار سه برادر رفتم که متوجه شدم آنها به مکانی نامعلوم رفته اند. هر روز که می گذشت من از قاتلان مرد جوان دورتر می شدم تا این که با کمک خواهر قاتلان موفق شدم مخفیگاه آنها را در استانی در غرب کشور شناسایی کنم و دو سال پس از وقوع جنایت سه برادر قاتل را دستگیر کنم. سه برادر نیز به قتل اعتراف کردند و بعد از پشیمانی انگیزه قتل را ادب کردن داماد ناخلف اعلام کردند. آنها نیز مدعی شدند قصدی برای قتل نداشتند و تنها می خواستند مقتول را بترسانند.
صادقی: رقم استقلال بالاتر از ذوب آهن بود
شد که این تیم را به استقلال ترجیح دهم و با مشورتی که از دوستانم گرفتم، راهی این تیم شدم. من با بازیکنانی که در استقلال بازی کرده اند، صحبت کردم و با استفاده از تجربیات آدم های بزرگی که در آن تیم ها بودند، ذوب آهن را انتخاب کردم و حالا که به این تیم آمده ام، کاری به رقم قرارداد و اینکه بقیه چقدر دریافت کرده اند یا مسائل گذشته ندارم و تمرکز من روی ادامه فصل است. از نظر فنی، باشگاه، ساختار
شهیار قنبری: اول آرتیست شوید، بعد ترانه بنویسید
ترانه می نویسد، در جایی گفته من اگر اسم محله ها و مکان های قدیمی را آوردم، برای این است که مردمی که در آن دوران زنده گی کرده اند، خوش حال بشوند! این حرف یک آرتیست است؟ بعد همین آقا در یک فیلم مستند که من باعث شدم پخش نشود، با افتخار گفته بود ما روزی که آمدیم در این کار، هیچ چی بلد نبودیم؛ که البته هنوز هم چیزی بلد نیست. اما ما روزی که وارد این کار شدیم، در همان شانزده هفده ساله گی، کلی کتاب خوانده
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
وحشتناک بود. بعد با خود فکر کردم، هی! من واقعاً راجع به سرطان چه می دانم؟ جواب درستی نداشتم. بنابراین در اینترنت شروع به خواندن درباره سرطان کردم. حتی پدرم گفت که برخی از چیزهایی که من در اینترنت پیدا کرده ام در مورد سرطان او درست نیست. سرطان همچنان خیلی ترسناک است ولی من شنیده ام که افرادی هم جان سالم به در می برند. دیگر خیلی نمی ترسم. عبدل 14 ساله آگاهی درباره سرطان موجب می
علی(ع) داروی بیماری های فکری و روحی است
شریک بروم مثل دیگران همه زندگی ام باطل می شود، این شرکی که قرآن می گوید شرک در اطاعت است، شرک در ربوبیت است، به این معنا که می گویند من هم خدا را اطاعت می کنم هم خواسته دیگران را، که حالا یا هوای نفس خودم است یا خواسته همسرم است یا بچه ام است و یا رفیقم است که می دانم هم مخالف با خواسته خداست اطاعت می کنم. بعد هم خودم را توجیه می کنم چاره ای ندارم زندگی ام به هم ریخته خب در کنار خدا زندگی
ناگفته های خواندنی بازیگر نقش ابن ملجم از سریال امام علی(ع)+عکس
شیراز خواست، ولی آقای بهزاد فراهانی و گروه ما نرفتیم. در همین ایام بود که دانشگاه تهران قبل از انقلاب قبول شدم و درس می خواندم. روزی آقای بیضایی متنی سر کلاس به من داد و گفت که این متن را بخوان. گفتم شرمنده من با آقای محمود جعفری "ارباب پویتلا و نوکرش ماتی" (نوشته برت) را کار می کنم و نمی توانم بیایم. به آقای جعفری قول داده بودم. بعد از کلاس همه به من اعتراض کردند که تو شعورت نمی رسد
گناهی که مرگ را شتاب و حبس رزق می کند
، چیست؟ دلیل این است: شیطان به آدم سجده نکرد. تازه این طور هم عرضه نداشت که خدایا! تو به ملائکه امر به سجده کردی و من اصلاً ملک نبودم. بلکه حسادت کرد و گفت: خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین . بارها بیان کردیم که جورچین شیطان به هم خورده بود. او می دانست که سجده مختصّ به ذوالجلال و الاکرام است، بعد با خود می گفت: حالا باید به این تازه به دوران رسیده، سجده کنند؟! آن هم چه کسانی
افطار آخر
پر از روزنامه های سیاسی بود. مادرش صدا زد: مسعود چای سرد شد، آبجوش یخ کرد بیا افطار کن. ..بعد همسرم ازم پرسید: مسعود کجاست؟ گفتم شاید بیرون رفته است. به خاطر این که عادت داشت هر روز بعد از ظهر روزنامه می خرید و برمی گشت و بعد دیدم موتور و ماشین بیرون خانه هست، حتی کفش هایش در جا کفشی بود. یکباره دلم شور زد در ادامه مادر مسعود که حال مساعدی نداشت افزود: یکباره دلم شور زد و شروع می کنیم
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
مهم نبود. شاید خیلی ها می گفتند و هنوز هم می گویند که رضا جای پدرت است؛ حتی به رغم آنکه می دانند ما زن و شوهر هستیم اما کنایه هایی به این شکل می زنند اما اصلا برایم مهم نبود چون یاد گرفته ام به حرف مردم اهمیتی ندهم؛ من نمی دانم چه بلایی سر مردم ما آمده است که از خوشحالی تو خوشحال نمی شوند و خود را در غم و اندوه تو شریک نمی دانند؛ به همه چیز بی تفاوت هستند و مراقب حرفی که به زبان می آورند نیستند. به
شبی با کارتن خواب های بی خواب
صاحبخانه این مددسرا است؛ مردی که حدودا 40ساله به نظر می رسد و به گفته خودش 5سالی می شود که در اینجا سکونت دارد؛ نخستین بار حدود 5سال قبل به اینجا آمدم و هنوز هم این مددسرا خانه ام است و شب هایم را در آن سپری می کنم. من توسط گشت 137به مددسرا انتقال داده شدم و کم کم تبدیل شدم به یکی از قدیمی ها و ساکنین اصلی این ساختمان. زمستان ها من در کنار سایر مسئولان مددسرا کار می کنم اما تابستان ها چون تعداد
نخستین زنان موتورسوار در ایران
مبلغ 500 تا 600 هزار تومان دوره های آموزشی را بدون نیاز به موتور و لباس های مخصوص بگذرانند و بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در
نمایشگاه کتاب فرانکفورت و دیدار با محافظی که از غرفه خالی اسرائیل محافظت می کرد
دارم. البته اون زمان در کردستان نبودم. اما این فاجعه به خوبی در خاطرم مانده. من اون زمان در کردستان بودم. من جزو نیروهای ارتشی بودم. عجب پس شما در جنگ شرکت داشتین. بله، من روزای اول جنگ هم تو خرمشهر دفاع می کردم. نمی دانم چرا برای یک لحظه چهره و ظاهر مرد ایرانی مرا به یاد تکاوران در خرمشهر انداخت و بدون مکث پرسیدم: شما از تکاورهای ارتش بودین. با شنیدن کلمه ی
نخستین زنان موتورسوار در ایران
بعد از آن از موتور های با قیمت پایین تر استفاده یا موتور اجاره کنند اما بعد در رده های بالا تر هزینه ها به شدت افزایش پیدا می کند به طوری که هزینه یک موتور به 40 میلیون تومان نیز می رسد البته امیدوار هستیم با برگزاری مسابقه ها برای بانوان، اسپانسر ها این هزینه ها را برای قهرمان ها کاهش دهند. در این رشته آسیب هم دیده اید؟ نراقی: من چندین بار زمین خورده ام اما هیچ وقت مشکل جدی
در امتداد تاریکی..."وسوسه ای برای سرقت"!
بدون اتکا به دیگران زندگی کنم اگرچه هنوز در خانه پدرم زندگی می کنم و پول تو جیبی ام را از مادرم می گیرم اما نمی خواستم نزد دوستانم کم بیاورم و همیشه آنها هزینه ها و مخارج تفریح و دور هم بودن را تامین کنند اما چون هنوز کار ثابتی نداشتم به خودم گفتم برای آخرین بار از مادرم پول می گیرم و بعد از آن با ماشین پدرم کار می کنم وقتی به آشپزخانه رفتم و از مادرم خواستم مقداری پول به من بدهد او با عصبانیت گفت
علیپور: با همسرم در تهران آواره شده ایم
به گزارش خبرآنلاین؛ روز گذشته علی علیپور به باشگاه پرسپولیس رفت تا به مشکلات مالی اش رسیدگی شود اما با دست خالی و البته ناراحت از باشگاه خارج شد. علیپور دیروز هنگام خروج از باشگاه خیلی کوتاه درباره مشکلش که مربوط به محل سکونتش است حرف زد. اما گویا مشکل خیلی بزرگ تر از این حرف هاست: همراه همسرم در تهران آواره شده ام. قبلا باشگاه راه آهن 10 میلیون تومان به من پول داد که یک انباری در نازی آباد اجاره
گزارشی از قرار سالانه ی شعرا با رهبر انقلاب
، سبزی، خرما، چای، حلوا، برنج، مرغ و البته آب. بین غذا خوردن آقا طبق معمول بعضی آمدند به سلام و علیک. آقا با یک دست آرام غذایشان را می خوردند و بینش جواب هم می دادند. بعد از غذا هم یکی از شاعران جوان آمد جلو که آقا بوسیدش. چیزهایی گفتند که نشنیدم. آقا به کسی رو کردند و گفتند: اینها حاضریراقان صحنه هستند. جوان ادب کرد و گفت: ما دلگرمیم به دعاهای شما. آقا گفتند: ای عشقِ دل افروز، دل من به تو گرم است. به
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
دوباره یک سال و نیم بعد از سفر برزیل متوجه شدم که حج به من واجب است، تاریخ حج تمتع را دیدم و به سفارت خانه عربستان رفتم و گفتم می خواهم به حج بروم. به خاطر موهاو ریش بلندم به من گفتند تو چه مسلمانی هستی با این ظاهری که داری؟ از این رفتارشان خوشم نیامد ولی سرانجام به جده رفتم. چند حوله سفید خریدم و به خود بستم و می خواستم با اتوبوس به مکه بروم. تا این که من را به کاروانی معرفی کردند که از
تابلوی ورود ممنوع برای جوانان تازه کار!
در گالری حتی معمولی به نمایش بگذارد اما هر روز دریغ از روز قبل چرا که اکثر آنها یا به دنبال رزومه ای درخشان بودند و یا اجاره ای عجیب قریب می خواستن این روال همچنان ادامه داشت تا اینکه هنرمند خسته ما پیر و پیر تر شد و سرانجام از این جستجوی بی حاصل دست کشید ولی با همه این تفاسیر هنوز نقاشی می کشید تا اینکه روزی خسته از بی توجهی ها و جنجال های که پشت سر گذاشته بود در گوشه تنهایی خود کارهایش را در
پناهیان: سه اتفاق شوم که ثمره محبت های جزئی اند
می گویید که مؤمن باید زندگی بهتر داشته باشد پس من که الان زندگیِ خوبی ندارم، مؤمن نیستم؟ و بعد هم مشکلات خودش را شمرد و گفت: به این دلائل، الان من زندگی ام خوب نیست... در پاسخ باید گفت: نگاه این شخص به زندگی، درست نیست. البته دین برخی از مشکلات و اذیت ها و گرفتاری های انسان را حل می کند، ولی بزرگ ترین مشکلی که دین حل می کند بد نگاه کردن انسان به زندگی است. دین تو را آن قدر بزرگ می کند که
روایت آسمان خراش از هکرها و کُری خوانی های علی کریمی
خوب هستم. فارس: شکایتی در این رابطه نکردید؟ نمی دانم از چه طریق باید پیگیری کنم. البته برای خیلی از افراد مشهور و سرشناس این اتفاق افتاده است و متاسفانه این مسائل وجود دارد. این اولین بار بود که برای من این اتفاق افتاده بود و شوکه شدم. خداروشکر که تایم زیادی از این اتفاق نگذشته بود که متوجه شدم. فارس: هفته گذشته در جشن خیریه با حضور هنرمندان و بازیگران شرکت کردی
خوشبختانه مردم بیشتر از مسئولین ما را درک می کنند
نگهدارم و دو تای دیگر گریه می کردند، چون کاری از دستم بر نمی آمد همراه دو تای دیگر گریه می کردم. شاید در طول شبانه روز بیشتر از سه ساعت استراحت نداشتم مجید زینلی در ادامه تصریح کرد: از صبح تا شب سرکار بودم و همسرم باید تنها به این چهار بچه رسیدگی می کرد وقتی شب به خانه برمی گشتم همسرم آنقدر در طول روز خسته می شد که خوابش می برد. بعد از آن برای بچه ها باید تا صبح شیرآماده کرده و به
هنگام تشنج فقط همسرم را به یاد می آورم
عمل مغزش، زبانش را عمل کنید. من هم به دکترها می گویم اجازه ندهید من به کما بروم، دستم به دامنتان، من همسرم را دوست دارم. نمی خواهم تنها بماند. از ازدواجتان برایمان بگویید. بعد از مجروحیت های مدامم و آن همه تشنج های گاه و بیگاه که به سراغم می آمد یک روز صبح پدرم بیدارم کرد و گفت نماز صبح را که خواندی و قرص هایت را خوردی، من با تو کار دارم، پیش خودم گفتم چه کاری می تواند با من
آذربایجان شرقی توان داشتن تیم ملی تکواندو را دارد/ استعدادیابی؛ حلقه گمشده در تکواندو
برای خوانندگان هم نوا معرفی کنید؟ بنده دانش دولت خواه در26 خرداد سال 1333 در شهر آبادان به دنیا آمدم و پس از گذشت چند سال نیز تا دوره دبیرستان در شیراز زندگی می کردم و بعد از آن نیز وارد ارتش نیروی هوایی شدم و سپس برای انجام امورات سازمانی به شهرهای چابهار، تهران، بوشهر و تبریز منتقل شدم و در حال حاضر نیز سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی هستم، بنده حدود 37 سال است که تکواندوکار می کنم و بیش از
فصل نقل و انتقالات
اش. اساسا زندگی آدمی، سراسر فصل نقل و انتقالات است. همین من! امروز در متروی خط نمی دانم چی، ایستگاه جوانمرد قصاب جایم را دادم به یک جوانک نابینای عصای سفید بر دست و بعد، مثل همه آدم های این کاره، خیره شدم به افق! همین کار، یعنی انتقال من به تیم حق! یعنی که یک کار خوب! بگذریم که ایستگاه سیدالکریم فهمیدم جوانک نابینا، شیاد از کار درآمده و نابینا که نیست هیچ، انکشف، کیف زن هم هست! این را از
ناگفته های قزوه از دوران کودکی و جوانی/جلسه امسال شاعران با آقا از بهترین جلسات این سال ها بود
پیش کسرایی نرفتم! در آن زمان وارد چه فضای اندیشه ای شدید؟ با بچه های هیأت بودم. در چه رشته ای دیپلم گرفتید؟ تجربی. کدام مدرسه؟ مدرسه شریعتی گرمسار بود که بعد ها شد مدرسه امام صادق(ع). دیپلم که گرفتم دستم شکست و به خاطر همین 7-6 ماه درگیر دستم بودم به همین دلیل یک سال بعد کنکور دادم و سه جا قبول شدم. همان موقع که دیپلم گرفتم در مجله امید انقلاب
چرخه معیوب اقتصاد ورزش در ایران
گسترش زیرساخت ها و امکانات این ورزش. نتیجه این نگاه آن است که با گذشت 35 سال از پیروزی انقلاب، هنوز باشگاه های بزرگ فوتبال ما صاحب زمین فوتبال نیستند. جالب است بدانید، باشگاه لیورپول 8 سال قبل از این که در سال 1892 تاسیس شود، می آید و ورزشگاه آنفیلد را در سال 1884 می سازد. این اتفاق برای 130 سال پیش است. همین الان ما کدام باشگاه فوتبال را داریم که ابتدا به دنبال زمین اختصاصی باشد و بعد وارد مسابقات
من فقط نویسنده ام!
تئاتر نداشتند؟ جیم: ما همین امروز هم اگر فرزندانمان بخواهند تئاتر کار کنند مخالفت می کنیم. یعنی عمدتا در مورد تربیت نسلی که می خواهیم به هنر و ادبیاتمان خدمت کند، بسیار بخیلیم. به حساب خودمان از نظر تربیتی سخت می گیریم در حالی که هنر ادبیات امن ترین سرزمینی است که فرزندانمان می توانند در آن بار بیایند. من در 12 سالگی از خانه جدا شدم و به تهران رفتم و در مدرسه عالی هنر درس خواندم. و به طور