سایر منابع:
سایر خبرها
رازهای زندگی خصوصی سعید معروف
. آرزویش رفتن به خانه خداست اوقات فراغت کمی دارد اما اگر وقت کند به استخر می رود و شنا می کند. خیلی اهل سینما رفتن نیست ولی برنامه های تلویزیونی و به طور ویژه برنامه های ورزشی را نگاه می کند. یکی از آرزوهایش زیارت خانه خدا است. دوپینگ سعید معروف در ورزش توکل به خداوند است؛ البته به بیان خودش تلاش می کند همواره قبل از مسابقه، اگر شده حتی چند ثانیه با مادرش صحبت کند تا انرژی بگیرد
ناگفته های یک مامور اطلاعاتی
به گزارش حافظ نیوز ، رمز عبور نوشت: به همراه برادر مصطفی از روزهای اول مبارزه و جوانی یار شهید محمد بروجردی بوده است. بخشی از حفاظت از امام در فرودگاه مهرآباد در روز 12 بهمن برعهده اکبر براتی بود. براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی
آموزش کامل کار با تلگرام – Telegram+گروه تلگرام+معرفی گروه های تلگرام
چاره کاره . بعد از طی این مراحل راحت از تلگرام استفاده کنید ... محیا یکشنبه ، 20 اردیبهشت در 2:42 ب.ظ سلام دوتا سوال دارم یکی اینکه من وقتی از تلگرام خارج میشم دیگه هیچ پیامی برام نمیاد ،وقتی برنامه رو باز میکنم باید چند دقیقه صبر کنم،میزنه اپدیتینگ و یهو همه پیاما میاد،تا برنامه باز نشه هیچ نوتیفیکیشینی نمیاد،با این که تنظیمات درسته دوم اینکه تو تلگرام
فوتبالیستی که به هیچ پیراهنی تعصب ندارد!
نداشت من کار کنم مخصوصا در باتری سازی. چطور وارد دنیای فوتبال شدید؟ برادرم فوتبال بازی می کرد من هم به همین دلیل به فوتبال علاقمند شدم، از 7 سالگی به همراه برادرم به زمین فوتبال می رفتم و مشغول بازی می شدم. اولین تیمی که وارد آن شدید، کدام تیم بود و چند ساله بودید؟ جوانان مقاومت اولین تیم من بود که آن زمان حدود 16 یا 17 ساله بودم؛ پس از تیم جوانان مقاومت با تیم
خانواده اولین شهید غواص شناسایی شده در ماه عسل
باید در آب آموزش می دید. وی افزود: از هزار نفر 100 نفر را جذب گردان غواصی می کردیم و این تعداد هم به مرور ریزش داشت و به 50 نفر می رسید؛ و باز چند روز که داخل آب می رفتند، مریض و ضعیف می شدند و دوام نمی آوردند در نهایت 30 نفر از هزار نفر به عنوان غواص باقی می ماند. اما یکی مرد جنگی به از صد هزار... آنهایی برای غواصی پیش قدم می شدند که عاشق بودند. سن و سال هم نمی شناخت. آنها که درد را
خبری که امیرالمؤمنین(ع) را ناراحت کرد
نرسیده است. شبی که حضرت صدیقه کبری(س) به خانه همسرش امیرالمؤمنین(ع) برده شد، فردای آن روز پدر بزرگوارش رسول خدا(ص) به دیدار دخترش تشریف فرما شد. صدیقه(س) عرض کرد: پدر! دستوری بدهید که کارهایمان را چگونه تقسیم کنیم؟ پدر فرمود: دخترم! کارهای داخل خانه از آن تو و کارهای بیرون خانه از آن علی باشد. بعد حضرت صدیقه(س) فرموده است: من از این تقسیم کاری که پدرم فرمود، آ ن قدر خوشحال شدم که جز خدا کسی
مناقب انحصاری برای امیرالمؤمنین علیه السلام
شنیدم که فرمود: بهشت بر پیامبران حرام است مگر پس از آنکه من به آن وارد شوم، و بر جانشینان پیامبران حرام است مگر پس از آنکه تو بدان وارد گردی. ای علی! خداوند تبارک و تعالی مرا به چیزی که هیچ یک از پیامبران پیش از من را بدان م ژده نداده بود، نوید داد و مژده ام داد که تو سرور اوصیاء هستی و دو پسرت حسن و حسین در روز قیامت سروران جوانان اهل بهشت هستند. 26. جعفر برادرم در بهشت به همراه فرشتگان
محسن چاووشی از زندگی خصوصی اش گفت!
زمانی هم که آب بود تا طبقه پنجم که ما بودیم نمی رسید. مجبور بودیم آب را توی تشت و دیگ و این جور چیزها ذخیره کنیم. وقتی هم نفت می آمد یک صف طولانی شکل می گرفت که هیچ وقت تصویر این صف ها از یادم نمی رود. از وقتی یادم می آید با برادرها و پدرم سر صف نفت بودیم. مثلا هفت، هشت ساله که بودم پیت های نفت را به صف می گذاشتیم و توی سرما می ایستادیم که نفت گیرمان بیاید و بعد هم باید پنج طبقه این پیت
خواهرزاده خطاکار به میز محاکمه رسید
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه دوم آبان ماه سال 91 مأموران کلانتری 111 هفت چنار بعد از اطلاع از قتل زن سالمندی در خانه اش در خیابان حسام الدین خود را به محل رساندند. پسر مقتول که پلیس را از ماجرا باخبر کرده بود، گفت: از دیروز هر چه با خانه مادرم تماس گرفتم، جواب نمی داد. امروز وقتی به خانه اش آمدم متوجه شدم که به قتل رسیده و پول و طلاهایش سرقت شده است. بررسی ها حکایت از آن داشت که عامل حادثه بدون
درد و دل های شنیدنی مادر شهید غواص/ پسرم جانش را برای حجاب داد
: پسرم میگفت، حالا که دشمن وارد کشور ماشده، پا گذاشتن من و مردان دیگر، بر روی زمین زیادی است و باید برای آزادی و نجات کشور برویم و تو ای مادرم، خوشحال باش که پسرت به این راه میرود و تو را سربلند میکند. این مادر شهید که بعد از 29 سال چشم انتظاری فرزند خود را در آغوش خواهد گرفت با بیان اینکه شهدا را همه دوست دارند چون مردانه به میدان رفته اند، اظهار داشت: وقتی کسی از پدر و مادر و زن و
رضایت خداوند مهمترین خواسته پسرم بود
عروسی خیلی ها را داد و رحیم و دلسوز بود و مردانگی از بچگی در فطرت او وجود داشت، راه خانه به مدرسه را پیاده می رفت تا پول توجیبی های خود را جمع کرده و به فقرا بدهد و من اینها را بعدها از زبان دوستانش شنیدم و خودش هرگز این چیزها را نمی گفت. این مادر شهید که بعد از 29 سال چشم انتظاری فرزند خود را در آغوش خواهد گرفت با بیان اینکه شهدا را همه دوست دارند چون مردانه به میدان رفته اند، افزود
زمانی که یکی از والدین شما سرطان دارد!
پیشرفت سرطان متوقف شود و حال پدر یا مادر شما را بهبود یابد. چه کسی می تواند سایر سؤالات مرا پاسخ دهد؟ من سؤال هایی داشتم که نمی دانستم از چه کسی باید بپرسم. از مادرم پرسیدم که آیا می توانم همراه او به دیدار پزشک بروم و او گفت بله. بار اول فقط آنجا نشستم، جلسه بعد دکتر از من پرسید آیا سؤالی دارم؟ و من چند تا پرسیدم. آسان تر از آن بود که فکر می کردم . کتی 14 ساله.
هیئات تبریز افت کرده است/نباید عالم گریز باشیم/حزب همه ما امام حسین(ع) است/مدیون شهدای مدافع حرم ...
این پول جایز است؟ گفتند اگر طِی بکند که برای فلان مدت فلان قدر می گیرد جایز نیست. اگر هدیه باشد مشکلی ندارد اما اگر شرط بکند که برای چند جلسه فلان قدر خواهد گرفت جایز نیست اما شما می بینید برخی از هیئات و مداحان به این موضوع دامن می زنند. مرحوم ابوی می گفت: حضرت زهرا تام الاختیار است زیتون: با کدام روضه بیشتر حال می کنید و به اصطلاح انس دارید؟ به روضه حضرت زهرا(س
دزدی 500 میلیونی حسابدار زن از مدیر رستوران
در پی دریافت این گزارش تحقیقات خود را آغاز و مظنون پرونده را دستگیر کردند و رؤیا در بازجویی ها اعتراف کرد گردش مالی حساب بانکی مدیر رستوران خیلی زیاد بود و از طرفی می دانست سر از کار حساب و کتاب در نمی آورد. وی افزود: نقشه های زیادی برای به جیب زدن یک پول زیاد در سر داشتم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم از حساب بانکی اش پول برداشت کنم. وسوسه شدم که این کاررا انجام بدهم. من 500 میلیون
علی(ع) داروی بیماری های فکری و روحی است
؟ فرمود من خودم رد شدم من چیزی نگفتم، گفت مگر می شود؟ خودت رد شدی هیچ ذکری هم نگفتی؟ نه، گفت چطور رد شدی؟ گفت من خودم علی هستم، افتاد روی پای علی گفت علی جان، من که تا حالا تو را ندیده بودم، من را شیعه کن، علی کفر را معالجه می کند، یهودیت را معالجه می کند، مسیحیت را معالجه می کند، زرتشتیت را معالجه می کند، سفسطه ها و وسوسه ها را معالجه می کند یک دانه دوا خدا گذاشته برای همه بیماریها، چهارمین حقیقتی که
مشهورترین زوج ادبی تاریخ ایران و آثار تکرارنشدنی شان
می کنی که خانه بدجوری خالی است. و یاد گفتهٔ آن زن می افتی – دختر خالهٔ مادرم – که نمی دانم چند سال پیش آمده بود سراغمان و از زبانش در رفت که : - تو شهر، بچه ها توی خانه های فسقلی نمی توانند بلولند و شما حیاط به این گندگی را خالی گذاشته اید... و حیاط به این گندگی چهارصد و بیست متر مربع است. غرب زدگی را جلال در سال 1340 منتشر کرد.در بخشی از کتاب می خوانیم: آدم غرب زده هرهری مذهب است به
روایت فیلم ساز زن لبنانی از زندگی با داعش
مستقبل هم برای حریری است. من با هزینه خودم برای کانال Otv برنامه می سازم و بعد این برنامه ها را به کانال Otv و کانال های دیگر می فروشم. پس بنابراین من عضو کانال و شبکه ای نیستم و مستقل هستم. * چگونه و با چه انگیزه ای وارد عرصه مستندسازی شدید؟ من در دانشگاه علوم طب خواندم، ولی چون این کار را دوست دارم و هیجان آور است، وارد آن شدم. در خانواده من همه در این فضا بزرگ شدند و رشد
اظهارات تکان دهنده 3 قربانی تجاوز در پراید شیشه دودی
شان دیدند. لحظاتی که آرزوی مرگ کردند و بعد از آن روزی هزار بار مردند و زنده شدند. نامزدم ترکم کرد دختر 27 ساله آن روز بعدازظهر از محل کارش بیرون آمده بود. می خواست از سردار جنگل به خانه شان در شهران برود که یک پراید خاکستری رنگ با شیشه های دودی در مقابلش متوقف شد، ادامه ماجرا را از زبان این قربانی 27 ساله بخوانید: چرا سوار این خودرو شخصی شدی؟ مشغول صحبت
مدیر اماراتی؛ دومین متهم دکل گمشده/ آقای روحانی! صلح امام حسن(ع) را یاران خائن تحمیل کردند/ توافق هسته ...
دریایی تذکر داده شده و اصولا معلوم نیست ارتباط بین شرکت ضامن با مورد معامله چیست؟ در ادامه می خوانیم:از آنجایی که براساس مفاد قرارداد، پرداخت باقیمانده مبلغ قرارداد (80 درصد) با انتقال مالکیت قانونی و تحویل دکل در محل مورد توافق (ترکیه)، حداکثر در مدت صد روز پس از واریز پیش پرداخت بوده، اما با توجه به عدم تحقق شرایط قرارداد نباید وجوه مذکور به حساب فروشنده واریز می شد، زیرا قرارداد اذعان
جانبازی که با فروش رب به جبهه رفت
و راهی جبهه شدم و حتی آنقدر خانواده ضعیفی داشتم که پول رفتن به جبهه را هم نداشتیم و مادرم رب گوجه فرنگی پخت و با فروش آن پول جبهه رفتن فراهم گردید. وی ادامه داد: مدتی به عنوان بسیجی در جبهه بودم و بعد از آن هم از ارتش وارد جنگ شدم و 3 بار هم مجروح شدم که ترکش ها هنوز هم مرا اذیت می کند اما بنیاد شهید و امور ایثارگران تا سال 88 جانبازی مرا مورد تایید قرار نداد و چون مدارک کافی نداشتم
ناگفته های رضا رویگری 66 ساله و همسرش 25 ساله اش! (+عکس)
نمی توانم بخوانم. امیدوارم زودتر برگردم به همان روزها. هیچ برنامه ای برای کار مشترک با همسرتان نداشتید؟ رضا: دلم می خواست اگر فیلمی ساختم که نقش خوبی داشت به او بدهم. طرحی از زندگی خودم را فیلمنامه کرده ام که اگر روزی آن را ساختم نقش مادرم را به تارا می دهم. شبیه مادرتان هستند؟ رضا: مادرم خیلی از تارا زیباتر بودند. مادرم زن بسیار زیبایی بود؛ پدرم خیلی نه
نخستین زنان موتورسوار در ایران
شنا را به صورت تفریحی دنبال می کنم اما رشته موتور کراس رشته تخصصی من است. البته چند وقتی است که کمی از ورزش دور بوده ام. شما نخستین قهرمان موتورسواری بانوان در ایران هستید. نراقی: بله، سال 1388 در مسابقاتی که در پیست موتورسواری پارک کوهسار تهران برگزار شد، شرکت کردم و موفق شدم قهرمان شوم. مادرم هم دوم شد. آن مسابقات تنها مسابقاتی بود که توسط یک باشگاه خصوصی برگزار شد و
نخستین زنان موتورسوار در ایران
آن ها می گوییم آهسته تر برانید. اگر خاطره ای هم دارید، خوشحال می شویم بشنویم. نراقی: یک روز دیروقت بود و من در دانشگاه بودم. زنگ زدم به مادرم و گفتم بیاید دنبال من چون خیلی هوا تاریک است. مادرم گفت ماشین ها را پدر و برادرت برده اند با موتور بیایم؟ فکر کردم شوخی می کند، گفتم بیا، باورتان نمی شود یک ساعت که گذشت تماس گرفتم و دیدم گوشی اش در دسترس نیست. با خودم گفتم نکند واقعا
خداوند دوست دارد صدای دلسوختگان را بشنود
نوجوانی ام اختصاص دارد که با آن خانواده بزرگ دور یک سفره می نشستیم و سحری و افطار می خوردیم؛ آن لحظات زیبا هرگز از ذهنم پاک نمی شوند. و یادتان هست در اولین روزه داری دقیقاً چند ساله بودید؟ بله هفت یا هشت ساله بودم که برای اولین بار روزه گرفتم، البته اوایل روزه کله گنجشکی و سه چهار سال بعد روزه داری ام کامل بود. اولین افطار هم یادتان هست؟ بله، نان و پنیر و
تالیف 25 کتاب توسط بانوی نخبه نابینای خراسان جنوبی
باز نمی شد و چشم از من بر نمی داشت و مادرم که ازمن مضطرب تر بود، از او اصرار کرد که بگوید دکتر به او چه گفت در این لحظه بود که برای نخستین و آخرین بار گریه پدرم را با چشمانی کم سو دیدم. پدرم گفت ماه پری ما دیگر قادر به دیدن نخواهد بود و من با شنیدن این حرف شوکه شدم و بیشتر برای حال پدر و مادرم اعصابم بهم ریخت. مادرم که توانی برای حرف زدن نداشت با شنیدن این خبر از حال رفت و
روایت صادقانه مهمان ماه عسل از یک زندگی دوباره
الکترونیک وارد محیط کار شدم. ابتدا کارمند بودم و بعد از گذشت یک مدت متوجه شدم که می توانم با تأسیس یک شرکت، برای خود کار کنم. ولی قوه پیشرفتم را احترام به بزرگ تر، و کمک به مددجویان معلول و میانسال می دانم. شاید خواست خدا بود که ثروت اخلاق را همراه خودم داشتم و اگر نبود درهای موفقیت به روی من گشوده نمی شد. همین اخلاق موجب شد تا دیگران به تبلیغ کارم بپردازند و شرکتم گسترش پیدا کرد و تا سن 25 سالگی من
پاراگراف کتاب (43)
برترین ها: وقتی خواستم به دنبال معنی کلمه کتاب باشم فکر کردم که کار ساده ای را به عهده گرفته ام! اما وقتی دو روز تمام در گوگل کلمه کتاب و کتاب خوانی را جستجو کردم آنهم به امید یافتن چند تعریف مناسب نه تنها هیچ نیافتم، تازه فهمیدم که چقدر مطلب در مورد کتاب و کتابداری کم است. البته من عقیده ندارم که جستجوگر گوگل بدون نقص عمل می کند، اما به هر حال یک جستجو گر قوی و مهم است و می بایست مرا در یافتن 2
نادیده نگیرید گذشت کنید
فردای آن روز آقای خانه: یادته اون روز جلوی مامانت اینا به من گفتی هیچ کاری بلد نیستی، منم امروز خونه مادرم خوب حالتو گرفتم و خانم خانه: به وقتش تلافی می کنم این کارتو، فکر می کنی این کارات یادم می ره. چند روز بعد؛ آقای خانه: هزار بار گفتم خوشم نمیاد این لباس رو تن بچه کنی و خانم خانه: چون اون روز جلوی مامانت اونطوری باهام حرف زدی الان هر چی دلم بخواد تن بچم می کنم. یک ماه بعد در یک جمع خانوادگی
دزدی برای ازدواج با دختر ثروتمند
.... از همان روز اول مجبور شدم به او دروغ بگویم و تظاهر کنم که پسر پولداری هستم. برای اینکه ادعای خود را ثابت کنم به یک خودروی مدل بالا نیاز داشتم. من هیچ پولی نداشتم به همین دلیل برای اینکه بتوانم از او خواستگاری کنم تصمیم به دزدی گرفتم. وی افزود: وقتی مرد مستاجری برای اجاره یک خانه 40 میلیون تومان به عنوان ودیعه پرداخت کرد، وسوسه شدم تا آن پول را بدزدم. به همین دلیل با دزدیدن این پول و بخشی از پول های گاوصندوق، مغازه را بسته و متواری شدم. با این پول یک خودروی مدل بالا خریدم و با همان خودرو به خواستگاری دختر مورد علاقه ام رفتم. با اعتراف متهم، او با قرار قانونی روانه زندان شد. ...
ماجرای شیرین ازدواج مهران رجبی
نفر همدیگر را دوست دارند باید ببندند. بعد هنوز هم بسته شده ایم. خواستگاری چطور بود؟ یک مدتی گذشت و دیدیم در اداره فضای خوبی وجود ندارد. البته من فقط به رییس اداره آموزش و پرورش کرج که از دوستانم بود، موضوع را گفته بودم. پیش ایشان رفتم و گفتم فضا اینطوری شده، گفت فردا بیایید خانه ما صحبت کنید. ایشان با ماشین رییس رفت، من هم با ماشین خودم رفتم و صحبت کردیم. چند ساله