سایر منابع:
سایر خبرها
حیات امام حسن مجتبی(ع)قبل از امامت
است . در این باره در نگاه شیعی روایت شده که امام سجاد(ع) فرموده اند : چون فاطمه(س) فرزندش حسن را به دنیا آورد، به پدرش علی(ع) عرض کرد: نامی برای او بگذار، علی(ع) فرمود: من چنان نیستم که در مورد نام گذاری او به رسول خدا پیشی گرفته و سبقت جویم. در این وقت رسول خدا(ص) بیامد و آن کودک را پارچۀ سفیدی گرفته و در آن پیچید، آن گاه رو به علی(ع) کرده فرمود: آیا او را نام گذاری کرده ای
حق امام حسن مجتبی(ع) بر تمام اسلام
نفر از ما حتی نمازخوان نبود. اصلا کسی نمی دانست نماز یعنی چی؟! بنی امیه آمده بود تا چیزی از اسلام باقی نگذارد، نه قرآن، نه اسلام و نه اهل بیت(ع). چه کسی ما را نجات داده است؟ حقی که حضرت مجتبی(ع) بر اسلام دارد حق بر تمام اسلام است، چون حضرت مجتبی(ع) بود اسلام ماند. اگر ذره ای به گونه دیگر عمل کرده بود از اسلام هیچ چیز باقی نمی ماند. عین همین حرف را در مورد حضرت سیدالشهدا(ع) می زنیم
علامت هایی که می گوید همسرتان از ازدواج با شما راضی است
که بدون شک از اینکه در خانه دوباره کنار شماست بسیار خوشحال است. 2. تماس ها وقتی برای یک هدف کاری مجبور است به مسافرت برود، هر روز به شما زنگ می زند و می گوید که دلتنگتان است. مردی که از زندگی اش راضی باشد وقتی دور از خانه باشد واقعاً دلش برای همسرش تنگ می شود. او می خواهد که با شما باشد و برای برگشتن به خانه بیقرار است. وقتی زنگ می زند حرف های زیبایی به شما می زند که تک تک
شاعرانه ترین دیدار سال/ عزمی که برای سرودن اشعار موضع دار جزم کردم
شدیم. حضرت آقا وارد شدند و با قرائت قرآن مراسم به طور رسمی شروع شد. از بیانات استاد علیرضا قزوه استفاده کردیم و بعد هم طبق روالی که معمول بود شعرخوانی ها یکی پس از دیگری انجام شد. من تقریبا جز نفرات اولی بودم که دیدار شعرخوانی داشت حس بی نهایت لذت بخشی است زمانی که استاد قزوه نام تو را می خواند و تو برای شعرخوانی در محضر شخص اول مملکت دعوت می کند. تو باید بتوانی در برابر نائب به حق امام عصر و ولی
کتاب سال آمازون برای نوجوانان به ایران رسید
لحظه هایی که توی باتلاق حرف زدن گیر می کردم رو یادمه. لکنت داشتم؛ خیلی شدید. پدرم دبیر بود و تقریباد همه معلم هام می شناختنش. همین خودش شرایط رو سخت می کرد. از ادبیات، زبان و همه درس های خوندنی متنفر بودم. از شب قبل، عزا می گرفتم. همه این ساله ها شب ها و روزهایی که ادبیات و زبان انگلیسی داشتیم، عزادار بودم. وقتی قرار بود کلاس، از روی لیست حضور و غیاب یا جای نشستن بچه ها، درس اون روز رو
مثل سایه دنبال روحانی هستیم!
خبرآنلاین نوشت: جلیلی: دولت سایه یعنی کسانی که مسئولیت دارند باید احساس کنند سایه ای دارد آنها را دنبال می کند. هر جا بخوای بری میام مثل یه سایه دنبالت تا اینکه با خبر بشم چطوره حال و احوالت؟ پشت سر و نگا نکن اون که داره میاد منم قصد فضولی ندارم فقط می خوام تا بدونم کجا می ری، چرا می ری؟ با کی می شینی این روزا
خانم بازیگر: هنوز عکس پدرم و تختی را دارم +عکس
است. عشق شما به ورزش به چه زمانی برمی گردد؟ از بچگی ورزشکار بودم. پدرم به دلیل ابتلا به دیابت سکته مغزی کرد. در عرض سه روز فوت کرد. اول به کما رفت و بعد هم متاسفانه فوت کرد. پدرم از ورزشکاران قدیمی بود. قدیم ها ورزش باستانی بود. من هنوز عکس پدرم و جهان پهلوان تختی را دارم. یادم هست در مدرسه یک دستم شکسته بود اما با یک دست شکسته والیبال بازی می کردم. من فکر می کنم خدا این بدن
کی خطرناکه، من یا تو؟
از جایی باز شد که مادر از مهماندار درخواست آب برای پسرش کرد اما آب رایگان نبود. مادر کارت بانکی همراه نداشت و من پرداخت کردم. تشکر کرد و باب صحبت مان باز شد. این خانم راجع به ملیتم پرسید و من پاسخ دادم. ابتدا اسم ایران به گوشش آشنا نبود. اما بعد از چند ثانیه، زن جوان گفت: آهان، همون کشوری که تروریست زیاد داره؟ فکر کردم ایران را با کشور دیگری اشتباه گرفته و قاطعانه جواب دادم که "نه
زیست اخلاقی پیشوای سترگ نیکی چگونه بود؟
جلوه می نماید. از این روd، بر آن شدیم با تأملی کوتاه در رفتارهای اجتماعی امام مجتبی(علیه السلام) دریچه ای به بی کران سجایای اخلاقی آن امام همام بگشاییم. مهربانی و مهرورزی مهربانی با بندگان خدا از ویژگی های بارز امام مجتبی (علیه السلام) بود. اَنس می گوید: روزی در محضر امام بودم که یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن گل را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را
خاطره بازی با علی جباری، سلطان آبیِ فوتبال
بازوبند کاپیتانی نبستن شما هم جالب است. چرا با وجود این که کاپیتان تاج بودید، بازوبند نمی بستید؟ کاپیتانی من را که نگاه کنید، می بینید آستین من بازوبند نداشت. رنگش فرق می کرد. مشخص بود که من تا آخر بازی می کنم، مگر این که مصدوم بشوم. من به شما گفتم همیشه در زمین بودم. اصلا بازوبند کاپیتانی نداشتم. روی بازیوم، رنگ پیراهنم فرق می کرد. البته بازوبند هم داشتند که اگر من بیرون می
شکوفه های برنجی شاخه های عناب
بودم. اومدم درِ مغازه حج اکبر خبوشانی منبر ساز و شدم شاگردِ نجار. اینجا بود که اصل نجاری رو یادگرفتم چون نجاری، اصولِ خاص خودش رو داره و با تموم کارایی که با چوب سر و کار دارن فرق می کنه. حجی خبوشانی یادم داد که چوبا چجوری دست بگیرم، چجوری ببرم، آبخورش رو از کجا بکشم، چجوری بذارمش رو اره فلکه بُر... چرا؟ چون می باد ده بار چوب را رو دستگا اینرو اونرو کنی تا ببینی از کجا بهت پا می ده تا ببریش
روایت مشاور نماینده خوی از برخورد با تروریست ها در مجلس
مظلومی که داشت میشناختند... این مسایل به مثل یک فیلم با سرعت بالا در ذهنم مرور میشد... در افکارم غرق شده بودم که ناگهان یکی از بچه ها داد زد چکار میکنی برادر؟ الان میزنتت... بیارش زودتر، دست به کار شدم با وجود اسلحه سنگینی که به دوشم بود و شوک روانی که به من وارد شده بود احساس کردم هیچ نیرویی در بدن ندارم... سر و سینه اش را به آغوش کشیدم ولی نتوانستم بلندش کنم یکی از برادرها به کمک آمد و با گرفتن
پشت پرده مذاکره استقلال با رضاییان
همش تو دفاع باشه اگر کسی فکر میکنه تیم اروپایی بازیکن 28 9 ساله با این خصوصیات و میخره سخت در عقل خودش شک کنه اگه اروپا رفت من دیگه فوتبال نمیبینم ته تهش یا قطر یا استقلال چون تیم دیگه هم بره از نظر روحی متلاشی میشه البته ایشون کلا محکوم به متلاشی شدنه به عنوان یه پرسپولیسی خیلی خوشحال میشم بره استقلال اول به دلایل فنی: عملا داره جانشین خسرو میشه. این
اگر جبهه نبود، مداحی را ادامه نمی دادم
بودم و اذان و اقامه می گفتم. چیزی نگذشت که به واسطه تشویق های خانواده و اطرافیان، مداحی را شروع کردم و جذب این کار شدم. یادتان هست اولین بار کجا مداحی کردید؟ دقیق یادم نیست، ولی خب قبل از انقلاب بود که در هیات های مذهبی و مساجد مداحی را شروع کردم. اولین شعر یا نوحه ای را که خواندید، به خاطر دارید؟ اولین نوحه ای را که خواندم، شعری بود که مادرم یادم داده بود. همان
حرف های جدید درباره آیت الله هاشمی
دیگر زیر نظر بود. گاهی از زندان آزادش می کردند و بعد از چند ماه دوباره بازداشت می شد. یک دوره 4 ساله هم به طور کامل در زندان بودند. چرا شایعه کردند که آقای هاشمی ثروت انبوهی داشته اند؟ شیخ اکبر ثروت نداشت ولی فکر سازندگی داشت و هر جا که می رفت، سازندگی می کرد. تولیت قم در سالاریه 300 هکتار باغ انار و میوه داشت، شیخ اکبر گفته بود که رژیم این دارایی تو را تصاحب می کند، قبل از آن آنها را
دعا کنید شرمنده حسین نشوم
انجام دهیم خوب است. چند روزی او را زیر نظر داشتم و می دیدم واقعا پسر معصوم و دوست داشتنی بود. او حسین را یک معجزه در زندگی اش می داند. گاهی اوقات به حسین می گویم تو زیر میزی خدا هستی برای من. من آدمی بودم که اگر یک شب نمی خوابیدم سردردهای عصبی زیادی می گرفتم. چند سال پیش خواهرم را از دست دادم و بر اثر بیماری روحی و جسمی، گرفتگی های عضله و تنگی کانال کارپال در دست هایم هر روز شدت می گرفت و به گردنم
ارادت خاصی به مادرش زهرا(س) داشت/ بازگشت پیکرش غم نبودنش را تسکین می دهد
: بسیار زیاد به خانواده عشق می ورزید و عادتی داشت که شماره همسرش را در گوشی به 721 ذخیره کرده بود، میگفت: در هفت آسمان و دو عالم، یک نفر همسر من نمی شود و خودش فلسفه این شماره را اوج عشقش به خانواده عنوان می کرد. علاقه اش به فاطمه به حدی بود که زبان من توان بازگو کردنش را ندارد و زمانی که از ماموریت برمیگشت به رفقا می گفت، خدمت به خانواده اهمیت بسیاری دارد و باید در خدمت خانواده بود. وی از
شاملوئیست ها در گفت و گو با سیروس شاملو (2)
نمی گنجید؟ خب شاملو هوای تازه را قبل از آشنایی با ایشون نوشت. اثری که همیشه هم از دیگر آثار شاملو ممتاز است. ولی خب همین که شاملو این روش را ادامه می ده یعنی او را می پسنده؛ مثل بچه ای نیست که خودش رو دست جریانی بسپاره. شاملو با این مسیر هم نوا بود. مثلا یکی از دلایلی که شاملو از طوسی حائری جدا شد این بود که طوسی اظهارنظر می کرد و خودساخته بود و نمی خواست به شوهرش متوسل شود. یعنی بعضی
اکبر از پاکسازی میادین مین به دفاع از حرم رسید
. ازخاطرات آن دوستان سفر کرده می گفت و افسوس می خورد وحسرت می برد که چرا آنها رفتند و او جا مانده است. اکبر بسیار خوابشان را می دید و برایشان ابراز دلتنگی می کرد. بارها و بارها دل هوایی شده اش برای آنها را با نام و یاد خدا (نماز )آرامش می داد وخلاصه اینکه برای وصال به آنها دست و پا می زد و ما را تشویق به ادامه راه آنها می کرد و آنقدردر طول این چندساله زندگی مان از آنها حرف می زد و سیره و روششان را از
شرط جباری برای بازگشت: کاپیتانی
جباری 4 تا چیز یاد می گیرد! بعد از امیر تتلو شایسته ترین فرد است هه جباری باید جذب بشه و باید کاپیتان تیممون هم باشه اگه قرار به کنار گذشتن امثال رحمتیه باید این کار انجام بشه من میگم هافبک رو دست جباری نیست مظلومی التماس کرد بیا نیامد چرا چون منافش حکم کرد نیاد حقم داشت و حق انتخاب حالا اگر تو لیگ قطر پیشنهاد داشت باز میومد برای همینه که حجازی پورحیدری اینها هرگز
هدایت تحصیلی، کلافی که همه را به هم گره زد
دادیم ولی همش پرید. به خدا آقا دو ساعت طول کشید سؤال ها رو جواب بدیم و... . درحالی که بچه ها را به نشستن دعوت می کردم، گفتم بچه ها دقت کنید در ساعت پرترافیک برای ورود به سامانه همگام اقدام نکنید! هنوز در حال توضیح بودم که هم زمان چند نفر به طور مشترک پرسیدند، آقا مثلا چه ساعتی بریم بهتره؟ گفتم صبح یا شب، آخر وقت. محمدی دانش آموز کلاس 5/9 نگاهی به من انداخت و گفت آقا صبح که مدرسه هستیم و شب هم
که جز سبز، رخت عزای تو نیست
این نظام نمی گیریم ولی چون می دانم این نظام زمینه ساز ظهور است، همه وجود خود را برای آن گذاشتم. چند متر جلوتر، اما دو دختر با پوششی متفاوت و شاخه ای گلایل در دست نشسته اند. آنها بارها در این مراسم با تذکرات روبه رو شدند وآن طور که خودشان می گویند، از قبل هم این موضوع برایشان قابل پیش بینی بود ولی به واسطه علاقه به شهدا در این مراسم حاضر شدند: اینها عقاید خودشان را دارند و حرف بدی هم نمی زنند
#تشییع رنگین کمان
مسلم توییترفارسی! ما دیگر دل و دماغ توییت کردن نداریم، وقتی می بینیم کسی نیست، بدزددشان و بچاپدشان در روزنامه! این که گفتم مجلس بودم هم اصلا نه دروغ گفتم، نه لاف زدم، نه لاف زدم، و نه لاف زدم. من قبلا، خیلی قبل از این که خبرنگارپارلمانی بودن تا این حد در بورس باشد، هم برایتان گفته بودم که من را نبینید با این قدم می آیم توییتر، مسخره بازی درمی آورم ها! نگفته بودم؟! گفته بودم که وقت هایی که یک ستون
زیباترین سبک زندگی یک بخشنده
در محضر امام بودم که یکی از کنیزان ایشان با شاخه گلی در دست وارد شد و آن گل را به امام تقدیم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانی به او فرمود: برو، تو آزادی! . من که از این رفتار حضرت شگفت زده بودم، گفتم: "ای فرزند رسول خدا! این کنیز تنها یک شاخه گل به شما هدیه کرد. آن گاه شما او را آزاد می کنید؟!" امام در پاسخم فرمود: خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است هرکس به شما مهربانی کرد، دو برابر او را
وضعیت آسیایی ها/ نفت بلاتکلیف؛ تراکتور محروم
به تو اجرلو.......... لعنت بر کسانی که تو رو اوردن برای شکستنه دله هزاران بیگناه که جرمشان تنها دوست داشتن و دلدادگی به تنها دلخوشی شان یعنی تیم محبوبشان بوده و هست ....چقدر اون هیات مدیره تراکتور وقیحن چقدر بی وجدانن همه این بلاها و زخمها از طرفه انهاست و انگار که نه انگار اتفاقی افتاده و تیم داره کمرش خم میشه و شده .... ای ننگ تمامه عالم بر شما باد باید روزی پاسخگوی این خیانت ها باشین
دوستان آقای نوبخت مرا ترور سیاسی کردند| اسامی اصلاح طلبانی که با زیباکلام گفتگو کردند
ادمی مثل نوبخت چرا باید چنین جایگاه مهمی داشته باشد. من ظرف این سه سال گذشته، بارها به رشت رفته ام، دل اصلاح طلبان رشت از ایشان خون است. میگویند زمان احمدی نژاد اینقدر خوار و درحاشیه نبوده ایم. باتوجه به اینکه نوبخت خود اهل رشت است ولی کوچترین دست دوستی و رفاقت به نیروهای معتدل و میانه روی دراز نکرده است. رشت که شهرشان است تو خود بخوان حدیث از این مجمل. همه از دست نهاوندیان و نوبخت می نالند و دلشان خون است.”
امام حسن(ع) از نگاه معصومین(ع)
که حسن را دوست داشته باشد خدا نیز او را دوست می دارد .[8] امام باقر(ع) امام حسین(ع) به لحاظ بزرگ داشت مقام امام حسن(ع) در برابر او سخن نمی گفت .[9] امام صادق(ع) پدرم از پدرش برایم روایت کرد که حسن بن علی(ع) در عبادت و زهد و فضیلت سرآمد مردم زمان خود بود. در موسم حج راه را پیاده و بسا که با پای برهنه طی می کرد. چون از مرگ و قبر سخن به میان می آمد می گریست
روزه اولی
روزه گرفتن توی این روزای گرم برات آسون بشه: 1- شب ها زودتر بخواب تا وقت سحر، سر وقت بیدار بشی. زود خوابیدن جلوی کمبود خوابت رو میگیره. 2- سحری رو با آرامش بخور، نه با عجله. به این دلیل گفتم سعی کن زودتر بخوابی که به موقع بلند بشی تا وقت کافی برای سحری خوردن داشته باشی. 3- از ورزش و فعالیت های پر جنب و جوش خودداری کن، چون در طول روزه داری باعث ضعیف و تشنه شدنت میشه
من به مخالفان سیاسی خود نیز توهین نمیکنم چه رسد به دکتر نوبخت!/ مگر ایشان چه آسیبی به من رسانده که ...
کند . واقعا نمی دانم ادمی مثل نوبخت چرا باید چنین جایگاه مهمی داشته باشد. من ظرف این سه سال گذشته، بارها به رشت رفته ام، دل اصلاح طلبان رشت از ایشان خون است. میگویند زمان احمدی نژاد اینقدر خوار و درحاشیه نبوده ایم. باتوجه به اینکه نوبخت خود اهل رشت است ولی کوچترین دست دوستی و رفاقت به نیروهای معتدل و میانه روی دراز نکرده است. رشت که شهرشان است تو خود بخوان حدیث از این مجمل. همه از دست
من از طرف خیارها معذرت می خوام!
- نام؟ - رضا - اتهام؟ - تلاش در جهت اقتصاد مقاومتی! - مسخره می کنی؟ - نه بخدا! - واسه چی گرفتنت؟ - نمیدونم والا! یه روز توی کارگاه بودم که اومدن گرفتنم. - نمیدونی؟ اینهمه شاکی داری و نمی دونی؟ از بانک و وزارت صنعت و بیمه گرفته تا اداره کار و وزارت امور خارجه از تو شاکی هستن! - چی بگم... من اصلا نمی