سایر منابع:
سایر خبرها
چرا احسان علیخانی در آزمون ورودی مدرسه رد شد؟
. در ابتدا به دلیل نداشتن هزینه زندگی، شرایط سختی را سپری کردیم. وقتی از عراق به ایران آمدیم ورشکست شدیم؛ هر جا می رفتم یا نمی شد یا شوهرم اجازه نمی داد کار کنم. صاحب خانه گفته بود که خانه را تخلیه کنیم تا اینکه با خانم جعفری آشنا شدم. وی افزود: بعد از ورود به ایران به دنبال کار بودم که در یک فروشگاه مشغول به کار شدم. در ابتدا خانم جعفری که صاحب فروشگاه بود با من صحبت کرد و به خاطر مشکلات
اشک ندامت متهم، دل اولیای دم را به رحم آورد
این حرف ها را شنیدم عصبانی شدم. نمی دانم چطور شد اما نانچیکویی که داشتم را دور گلوی او انداختم. وقتی به خودم آمدم فهمیدم که او نفس نمی کشد. تا صبح کنار جسدش اشک ریختم و بعد با پدرش تماس گرفتم و همه چیز را گفتم. وقتی حرفهای متهم به اینجا رسید او رو به پدر و مادر مقتول کرد و گفت: من ناخواسته و از سر عصبانیت دست به این کار زدم. حالا التماس می کنم که من را ببخشید. با وجود اینکه خواسته اولیه
رسوا کنید فتنه آل سعود را
من بپرس که سلطان کربلا حسن است! بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت بیا که کنیه ی شیرخدا اباحسن است رهبر انقلاب ضمن تحسین این غزل درباره ی بیت دوم فرمودند البته همه ی ائمه از امام باقر به بعد (علیهم السلام) از نسل حضرت امام حسن اند. عبدالحسین انصاری شاعر غزل سرا و محجوب از نورآباد ممسنی نیز غزلی عاشقانه خواند تا رسید به این بیت: آغوش تو سپیدترین
شیر بالا آوردن نوزاد از بینی، علت
سوال مخاطب نی نی بان: نوزاد 11 روزه ای دارم که موقع شیر دادن با اینکه آروغ بچه رو می گیرم، ولی بعد از این که به پهلو می خوابونمش، شیر بالا میاره از تو دهن و بینی، البته نه همیشه علتش چیه؟ پاسخ دکتر محمود مقیمی، متخصص اطفال: تا یک ماهگی ممکن است شیر از بینی نوزاد خارج شود. بچه هایی که دچار این حالت هستند، مادر باید بعد از پایان شیردهی، یک شی نرم با ارتفاع مناسب را زیر سرش بگذارد و به یک پهلو بخواباند تا بچه دچار خفگی نشود. در ضمن در صورتی که وزن گیری بچه خوب باشد، استفراغ کردنش مشکلی ندارد. اما اگر رفلاکس باشد، لازم است که به متخصص اطفال مراجعه کنید. ...
حاشیه دیدار رمضانی شاعران با امام خامنه ای
ور و آن ور، و وقتی از توی لیست بودن اسمم مطمئن می شود، راهم می اندازد. جلوی درِ بعدی، مرتضی امیری اسفندقه را از دور می بینم. از دور هم دوست داشتنی است این مرد. نزدیک که می شود با همه دست می دهد؛ آشنا و غیر آشنا. موقع ورود، شناسنامه را در می آورد تا نشان بدهد و هویتش را اثبات کند. مأمور حفاظت شناسنامه را ندیده بر می گرداند و می گوید بابا هر روز سحر داریم می بینیم تان دیگر. یعنی مطمئن است
فرزند شهید: پدرم به دلیل ابداع در استفاده از ادوات جنگی پیشرفت در جنگ سوریه را جلو انداخت/ دوست داشت مثل ...
سوریه/ مادر شهید: برای رفتن به سوریه یک ماه در مسجد جمکران بیتوته کرد/ قبل از شهادت قاتلش را بخشید، ولی از دو گروه نمی گذشت + متن وصیت نامه خواندنی شهید همسر شهید: وصیت کرده بود برای تشییعش لباس سفید بپوشم و لبخند بزنم تا قوت قلب دیگران باشم/ یاد گرفته بودم به جای تشکر، به او می گفتم الهی شهید بشی و هم نشین سیدالشهدا(ع)! + تصاویر مدافع حرمی که دخترش 17 روز بعد از شهادتش به دنیا
ناگفته های تکان دهنده یکی از علمای اهل تسنن عراق از ظهور تکفیرها
، تعدادی از دانش آموزان از این مدرسه انصراف دادند. و به حمدالله ظرفیت برای حضور من در مدرسه فراهم شد و خواست خدا این بود که من از اولین کسانی بودم که وارد این مدرسه شدم. پس مرحله متوسطه را در این مدرسه خواندم و بعد به دانشکده امام اعظم امام ابوحنیفه بغداد ملحق شدم که در آن روز از این دانشکده به نام مدرسه تربیت مبلغین و خطباء یاد می شد و بعدها به دانشکده ارتقاء یافت. دانشکده ابو حنیفه هم اکنون نیز در
بعد از جنگ با سلاح فرهنگی می جنگید + عکس
فصل زمستان. حاج سعید 10 شب خانه آمد. لب ها و صورتش سفید شده بودند. گفتم: حاجی! افطار نکردی؟ گفت: یک چای به من بده. بعداً تعریف می کنم. گفت: در خیابان دیدم یک نفر تصادف کرده و همه از کنارش عبور می کنند. ما هم او را به بیمارستان رساندیم. وقت نشد افطار کنم. می دانستم حاجی این کار را خودش تنهایی انجام داده است. هیچ وقت نشنیدم برای کارهایش از من استفاده کند. مخالف بودم، گفت رضایت می دهی
ملا محمود این روزها چگونه زندگی می کند؟ + عکس
به گزارش دولت بهار، ملا محمود یادگاری پدر معلم شهید علی یادگاری در گفتگو با خبرنگار نسیم خنداب گفت: علی بعضی وقت ها می آمد و می گفت می خواهم به جبهه بروم تا این که در فروردین 1367 از من و مادرش اجازه گرفت که همراه بسیجیان به جبهه برود به او گفتم تو که آموزش نظامی ندیدی گفت در پادگان می بینم او را به خدا سپردیم و راهی شد. 3 روز بعد تلفن زد و گفت: در جبهه علی کوچولو صدایم می زنند
بولتن سینما و تلویزیون: قهرمان های معمولی با زبان شاعرانه/ شهرزاد 2 نیامده حاشیه ساز شد
بعد از افطار تا سحر تمام بها اعلام شد. تقارن ماه مبارک رمضان با روزهای گرم تابستان و تأثیرگذاری این دو مؤلفه بر استقبال مخاطبان از سینما آنقدر روشن بود که مدیران سینمایی را در سال 88 به فکر اجرایی شدن طرح اکران افطار تا سحر بیندازد. همان طور که پیش بینی می شد اکران فیلم ها در ساعات پس از افطار تا سحر جبران خوبی بود بر کوتاهی شب های تابستان و نیم بها شدن بلیت سینما که در این ساعات تشویق و
اگر جبهه نبود، مداحی را ادامه نمی دادم
تبلیغات لشکر بودید؟ من چون کارایی نظامی نداشتم و نمی توانستم جلو بروم، از همان ابتدا در خط دوم جبهه بودم و در حوزه تبلیغات جنگ خدمت می کردم. ابتدا در واحد تبلیغات لشکر امام حسین(ع) و بعد از آن به تبلیغات جبهه و جنگ در اهواز منتقل و از آن طریق، به تیپ ها و لشکرهای مختلف برای مداحی اعزام شدم. چه تفاوتی بین این دو بود؟ تبلیغات لشکر با تبلیغات جنگ؟ واحد تبلیغات لشکر کوچک تر بود و فقط
عراقی ها به زولبیای نذری هم رحم نکردند
مناجات می پرداختند. شب زنده داری های ماه مبارک، اجر ویژه ای هم داشت و آن شانس بیرون رفتن از آسایشگاه بود. اسرا، تمام مدت اسارت را قبل از غروب آفتاب به آسایشگاه رفته و بعد از طلوع آن در صبح روز بعد بیرون آمده بودند. سال ها بود که بچه ها منظره شب را ندیده و حالا که عراقی ها قبول کرده بودند غذای سحر را پس از نیمه شب توزیع کنند، فرصت خوبی بود که به بهانه ی گرفتن غذا از آشپزخانه، عقده ی چند
رامین رضائیان به هر تیمی برود اما استقلال نرود!
وارد زمین شدیم. غمخوار مدیرعامل باشگاه دقیقه 85 به کسی که کنارش نشسته بود گفت که شماره 7 ما چقدر بد بازی می کند و آنجا بود که به او گفتند پرسپولیس سفید است و حریف ازبکستانی قرمز پوشیده است! طاهری هم همین است. روزی به رویانیان که در باشگاه پرسپولیس مدیریت می کرد گفتم که لباس سرهنگی به من بده تا سر چهارراه ماشین ها را اعمال قانون کنم! رویانیان گفت که این کار تو نیست و نیاز به تخصص دارد. همانجا به او
قیافه من شبیه داعشی ها بود؟
، طی این چند سالی که از تولد نامبارک داعش می گذرد باید بارها شاهد چنین حوادثی می بودیم. و گفتم روحت شاد جواد تیموری که دلمان قرص است که اگر همه سپرهای دفاعی را رد کردند شما حسینی ها هستید که در راه آرامش و عزت این مردم سینه سپر کنید. و درود خدا بر تو حسین(ع) که نامت و راهت و مرامت و خون ریخته ات جوانانی تربیت کرده است گمنام و بی ادعا، محکم و استوار، مؤمن و انقلابی که جان برکف از آب و خاک و ناموس این وطن پاسداری می کنند. منبع:ایسنا
تعبیر یک رؤیا / یک روز همراه با زنان تماشاگر در مسابقات لیگ جهانی والیبال
است؛ هرسال باید با کلی داستان و ماجرا وارد شویم. می دانستم امسال هم مثل قبل است. از ترافیک رها شدیم و مقابل در غربی ورزشگاه آزادی ایستادم تا آی دی کارتم را نشان دهم و وارد شوم. همان شد که حدسش را می زدم. راهم ندادند. چرا؟! چون زن بودم و نمی توانستم مثل سایر خبرنگاران مرد از در اصلی وارد شوم. تجربه گذشته هم نشان داده بود بهتر است چانه نزنم، نه اعصاب خودم را به هم بریزم و نه اعصاب سرباز
فرار کودک دوساله از چنگال داعش
هم باید گلوی عماد را جراحی کنم که آن هم مشکلات خودش را دارد. عماد یک گوشش نمی شنود و گوش دیگرش هم سنگین است که بعد از عمل گلویش ممکن است به کل شنوایی اش را از دست بدهد. مادر عماد از ماجرای آن روز می گوید: من چون قبلا به ساختمان مجلس رفته بودم، آنجا را بلد بودم می دانستم برای دسترسی به طبقات باید از کدام طرف رفت. برای همین به محض اینکه تروریست ها وارد ساختمان شدند و شروع به تیراندازی
حمله تروریستی به مجلس جان 17 تن را ربود اما به عماد جان داد!
زمین بلند می شد. چون محل پنهان شدن ما در تیررس و دید مستقیم تروریست ها بود، تقریبا از ساعت 10.15 دقیقه تا یک و نیم بعد از ظهر مجبور شدیم در همان محل بمانیم. عماد گریه می کرد. خسته شده بود و نمی توانستیم تکان بخوریم. عماد بیمار است و حالش مرتب بدتر می شد. دودی هم که در محل پیچیده بود نفس کشیدن را برایش سخت تر می کرد. چند بار اشهدم را خواندم. مدام دعا می خواندم و ذکر می گفتم. اصلا باور
وقتی بچه ها درباره حملات تروریستی می پرسند
بیشتر نگران می کند. نگرانی ای که برای محمود کمتر است. پدر پسری 11ساله که بعد از وقوع حادثه با پدرش تماس گرفته و گفته سمت مجلس نرو ماهان زنگ زد و گفت کجایی بابا؟ سمت مجلس نری. گفتم چرا. انگار که فکر کنه من اطلاع ندارم یا نمی خواست من رو نگران کنه، گفت هیچی همین طوری. محمود می گوید ماهان گوشی تلفن همراه دارد و از هر خبری همزمان با آنها مطلع است. هر عکس و فیلمی را می بیند. انگار ترسی در
مدارج متقیان محصول قرآن است
ایکنا نوشت: حجت الاسلام و المسلمین استاد حسین انصاریان، مفسر و مترجم قرآن و رئیس مرکز دارالعرفان شیعی بعد از ظهر امروز، 20 خردادماه از ایکنا و سازمان فعالیت های قرآنی دانشگاهیان کشور بازدیدی به عمل آورد. وی در سخنانی در جمع دبیران و خبرنگاران ایکنا گفت: مطلب را با طلب رضوان به شهیدی که از شما الان در برزخ است و با زبان روزه به لقاء حق شتافت آغاز می کنم. در رابطه با قرآن و
با هوو نمی توانم زندگی کنم
دارد خطبه می خواند و پدر و برادر و خواهر و بقیه فامیل دارند با لبخند به من نگاه می کنند و منتظر شنیدن جواب بله هستند. سه ماه از شب خواستگاری گذشته است. در آن سه ماه عاشقش شده بودم، خیلی خوب درکم می کرد. تقریباً با هم مشکلی نداشتیم، اگر هم مشکلی بود من چشم پوشی می کردم. قرار شد شش ماه بعد از عقد بدون عروسی گرفتن خانه ای رهن کنیم و زندگی مشترکمان را شروع کنیم. تا قبل از شروع زندگی بعضی روز
مرگ در یک قدمی پسرک نجات یافته از دست تروریست ها+عکس
حالی دارد. حالا تصور کنید پول هم نداشته باشید و باید پر پر شدن فرزندتان را تماشا کنید. مادر عماد می گوید: آخر خرداد هم باید گلوی عماد را جراحی کنم که آن هم مشکلات خودش را دارد. عماد یک گوشش نمی شنود و گوش دیگرش هم سنگین است که بعد از عمل گلویش ممکن است به کل شنوایی اش را از دست بدهد. پلان سوم/ وقتی خدا نمی خواهد بمیری مادر عماد از ماجرای آن روز می گوید: من چون قبلا به
مادرم با فروش گردنبندش برایم ساز خرید/ در آسایشگاه باباغی از گریه پوست تارم خیس شد
: شما طبق روال رایج آن زمان به عروسی ها هم می رفتید؟ – ج: من فقط یک بار به اصرار دوستان در یک مجلس عروسی حاضر شدم. وقتی که مجلس شروع شد، مادر داماد به ترکی خطاب به اطرافیان گفت که ‘آی بالا! بس بو سازاندیا پول یغمیاجاخسیز’ (آهای مردم کسی نمی خواد برای این هنرمند پول جمع کنه) و این برایم بسیار گران آمد و تاثیر منفی داشت. پس از آن دیگر پا در چنین مجالسی نگذاشتم. البته پنهان نمی کنم که گذران معیشت نیازمند پول و کسب درآمد است. – س: از اینکه وقت تان را در اختیار ما گذاشتید، بسیار متشکرم. – ج: من هم از شما بسیار ممنونم . محمد عزیزی راد انتهای پیام/ ...
شعرا امسال در دیدار با مقام معظم رهبری چه خواندند و ایشان چه فرمودند
کشورهای مختلف، راهی تهران شدند، به قرار ساعت 5 روز 20 خرداد ماه 96 در مسجد حضرت آیت الله خامنه ای حوزۀ هنری تهران. چهره های آشنا همدیگر را می جستند و چهره های غریب تر گوشه ای این پا و آن پا می کردند به انتظار سلامِ آشنایی. بعد از تحویل وسایل، موعد دریافت کارت های شاعران برای ورود به بیت حضرت آقا، و این آغاز شور و اشتیاق تازه ای شد؛ همه اضطراب و اشتیاقی توأمانی داشتند برای آن که بدانند نوبتِ
یادی از شهدای مدافع حرم در دیدار حضرت ماه
همنام سلمان بوده باشد دوره ی فتنه است آری، می شناسد فتنه ها را آنکه در این کربلا عبّاس ِ دوران بوده باشد فتنه خشک و تر نمی داند خدایا وقت رفتن کاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد هدیه طباطبایی به شب هایی که مادر ها نمی خوابند، فرزندم ! به لالایی، به این دلشوره ها سوگند، فرزندم! من و بابا تو را مثل نفس هر لحظه می
سفره افطارتان را با ترحلوا زیبا کنید
دیگه آب نندازه. ظرفی که برای ریختن ترحلوا استفاده میشه باید لبه دار باشه ظرف را با آب سرد خیس می کنیم بعد مواد سفید را درون اون می ریزیم میتونیم مواد زرد را روی مواد سفید بریزیم یا در دو ظرف جدا ریخته بشه روش را میتونیم با پودر یا خلال پسته تزئین کنیم میذاریم بیرون یخچال تا دماش را از دست بده بعد تو یخچال گذاشته بعد از چند ساعت قابل برش زدن هست. ابتدا با یک چاقو دور ترحلوا را
مخالفان انارپرس با برگزاری تجمع خواهان تعطیلی سایت شدند
موضع گیری از مسئولین. نه تنها موضع گیری نمی کنند بلکه از این سایت حمایت می کنند. آقای انارپرس صدای ما را بشنو وی در ادامه سخنانش خاطرنشان کرد: آقای سایت انارپرس صدای ما را بشنو، هدف شما از این سایت چیست؟ خدمت یا خیانت؟ اگر خیانت است که غلط می کنی به خون شهدا خیانت می کنی. اگر خدمت است که این رسم خدمت نیست. مردم انار تو را نمی خواهند فراهانی با اشاره به اینکه انارپرس مروج ایستگاه های غربی و شرقی
متاگپ | صادق بارانی: 2 روز بعد از درگیری با مهدی طارمی با او صحبت کردم و ماجرا حل شد / طرفدار رئال ...
رحمان؟ یه ذره خوب ناراحت شدم چون واقعا واسش تلاش کرده بودم، اما باشگاه گفت و آقا مجیدم گفتن و من هم حرفی نزدم. تا حالا به این موضوع فکر کردی که شاید صادق بارانی یکی از اسطوره هایی بشه که سال ها تو یه تیم موندن. مثل ابراهیم صادقی در سایپا. این صحبت رو همیشه با آقای طهماسبی می کنم. همیشه به خودشونم گفتم. تلفنی باهاشون صحبت می کنم میگم که هم از لحاظ فنی و هم اخلاقی
طنز؛ کله پاچه، سیگار شکلات، خواب، سکته
جواب داد: حدود ساعت 11 کله پاچه بخور و روش چندتا سیگار و شکلات و بگیر بخواب گلم. دیگه پا نمیشی، خلاص صادِ خلاص را یک جوری گفت که مطمئن شدم ضربان قلبم به خاطر عشق رفته بالا. روبه روی مطب نشستم دم جوب تا خانم دکتر تعطیل بشود و بروم دنبالش خانه شان را پیدا کنم برای امر خیر. دو روز بعد وقتی من و مامان و بابا را با تیپا از خانه اش انداخت بیرون، حس کردم بهم بی احترامی شده. قبل از آنکه بروم
قصه ی پرغصه ای به نام “اوتیسم”
فرزاد به مراتب بدتر شد و از آن پس هم روز به روز تحلیل رفت. تا این که چندی بعد به دلیل سرما خوردگی فرزاد را نزد پزشک اطفال در بیمارستان کودکان تبریز بردم و پزشک معالج بلافاصله با دیدن فرزاد گفت “خانم این بچه چرا انقدر شکلک درمی آورد؟”. من هم گفتم خوب بچه است دیگر آقای دکتر شیطنت بچه ها که تمامی ندارد. ولی دکتر گفت نه این اسمش شیطنت نیست خانم اسم این اختلال اوتیسم است.!! واکنش شما چه بود؟ هاج و واج
تا مدت ها صدای حرف زدن نداشتم!
مناجات خانی می شود لازم است که بشناسد. کیفیت صدای شما با گذشت زمان تغییر هم کرده است؟ چون کمی صدای گفتارتان طبق سابقه ای که در ذهنمان داریم گرفته شده است. صدای من آسیب دیده است. من وقتی تیروئیدم را عمل کردم باعث شد بعد از عمل گرفتگی صدا پیدا کنم. کار رسید به جایی که صدایم قطع شد و اصلا صدا نداشتم. من تمام زندگی ام نذر امیر المومنین است و همیشه نذر داشتم سه شب احیا ماه مبارک