سایر منابع:
سایر خبرها
کودکی که در حمله تروریستی مجلس، جهانی شد
چه حالی دارد. حالا تصور کنید پول هم نداشته باشید و باید پر پر شدن فرزندتان را تماشا کنید. مادر عماد می گوید: آخر خرداد هم باید گلوی عماد را جراحی کنم که آن هم مشکلات خودش را دارد. عماد یک گوشش نمی شنود و گوش دیگرش هم سنگین است که بعد از عمل گلویش ممکن است به کل شنوایی اش را از دست بدهد. پلان سوم/ وقتی خدا نمی خواهد بمیری مادر عماد از ماجرای آن روز می گوید: من چون
گفت وگوی با قاتل نوجوانی که گفت از یک قدمی مرگ می آیم!
داده اند تا مبلغ درخواستی شان را جور کنم. آن موقع پدر و مادرم پشت در زندان منتظر بودند. اینها بخشی از حرف های پیمان است که هفت سال پیش در یک نزاع دسته جمعی مرتکب قتل پسری 17 ساله شد. اولیای دم برای بخشش، مبلغی درخواست کرده بودند اما خانواده پیمان با وجود فروش خانه و گرفتن قرض، در تامین آن ناتوان بودند تا این که جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی (ع) و خیرین به کمکشان آمدند و مبلغ
گزارشی از خانه باغبان حرم امام که در حادثه ترور به شهادت رسید
اتاق؛ اینجا نشسته ای و از بابا حرف می زنی دوباره حالت بد می شه. اما زینب گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و از جایش تکان نمی خورد. عمویش دست هایش را به نشانه آغوش برای زینب دراز می کند. زینب روی پای عمویش می نشیند و می گوید: ما اصلا باورمون نمی شد که باباست. اول فکر کردیم یکی دیگه است. اما بعد که آمدیم خانه گفتند خودش بوده. من به دوست هام می گم بابام واسه ایران جانش را داده. خانه فرزانه و
فرید از مشهد نام نبرد ولی صله گرفت/ ناصر فیض مترجم شد/ خطاب رهبری به بانوان: طاعات قبول، اشعارتان هم قبول
عمدتا جوان هستند، هرچند چهره های پیشکسوت هم حضور داشتند. یکی کتابی که قرار بود هدیه بدهد همراه داشت و دیگری متنی را آماده کرده بود ولی در میانه راه هم که از حوزه هنری آغاز شده بود، حرف از همین کتاب ها بود. مراتب عادی طی شد و وارد حیاط شدیم و همچنان چشم انتظار اینکه از همان در هرساله، حضرت ماه قدم بر حیاط نهاده و دلمان را گرم کنند. دلگرم هستیم به بودنش حتی اگر در مسیر تخریب ها با
روایت فرار کودک دو ساله از چنگال داعش +تصاویر
مرگ هم رفتیم. حالا هم امید داریم بلکه کسی کمکمان کند. همه فرزند دارند و می دانند درد و مریضی بچه چه حالی دارد. حالا تصور کنید پول هم نداشته باشید و باید پر پر شدن فرزندتان را تماشا کنید. مادر عماد می گوید: آخر خرداد هم باید گلوی عماد را جراحی کنم که آن هم مشکلات خودش را دارد. عماد یک گوشش نمی شنود و گوش دیگرش هم سنگین است که بعد از عمل گلویش ممکن است به کل شنوایی اش را از دست بدهد.
دخترم می پرسد بابا بالاخره شغلت چیست؟+عکس
مراسم زیارت عاشورا همسرم را دیدند و به مادرم معرفی کردند. *خانواده ایشان هم روحانی بودند؟ - فقط پدرشان روحانی هستند، پدر ایشان حاج آقای دهنوی هستند. *چند فرزند دارید؟ - دو فرزند دارم؛ یک دختر به نام ریحانه و یک پسر به نام علی. *واکنش بچه ها با کار پدر چگونه است؟ - تنوع و گستردگی کارهای من همیشه یک طنزی در منزل ما شده است؛ دخترم از من می پرسید پدر تو بالاخره چه
از شهید کشتی گیر مدافع حرم در سوریه تا شهید فوتبالی آبادان در تهران
/> *شهید حامد جوانی؛ جوانی ... تیرماه 94 به شهادت رسید. شهید جوانی ماه گذشته در سوریه دو چشم و دو دستش را از دست داد و در بیمارستان بقیه الله تبریز به فیض شهادت نائل شد. حامد از زبان پدر و مادرش: مادر حامد آستین هایش را هم برای داماد کردن پسرش بالا زده و بساط خواستگاری را مهیا کرده بود که حامد از سوریه به او زنگ زده و گفته بود، به هیچ وجه نمی خواهم ازدواج کنم و تا داعش هست من مشغول
کودکی که در حمله تروریستی مجلس، جهانی شد
دارد. حالا تصور کنید پول هم نداشته باشید و باید پر پر شدن فرزندتان را تماشا کنید. مادر عماد می گوید: آخر خرداد هم باید گلوی عماد را جراحی کنم که آن هم مشکلات خودش را دارد. عماد یک گوشش نمی شنود و گوش دیگرش هم سنگین است که بعد از عمل گلویش ممکن است به کل شنوایی اش را از دست بدهد. پلان سوم/ وقتی خدا نمی خواهد بمیری مادر عماد از ماجرای آن روز می گوید: من چون قبلا به
آگاهانه به سمت مرگ می رفتیم
بود. دستانم هر دو مرتعش بودند و نمی توانستم لرزش آنها را کنترل کنم. قلبم به لرزه درآمد وقتی اجساد چند نفر در اطراف خود را شناختم. یکی از آنها اووم و کودک به دنیا نیامده اش بود. ناگهان پای لختی که موقع بیدار شدن از خواب دیده بودم را به خاطر آوردم. پای او بود. پدر سالخورده اش، دو خواهرش همه یکجا روی هم افتاده بودند، کنار هم، تو گویی پیش از آنکه جان خود را از دست دهند، داشتند همدیگر را در آغوش می
مهدیه در مجلس شهید شد / او دوست داشت مدافع حرم شود و ...+ عکس
باشد. او در سالن انتظار بود که ناگهان گروه تروریستی وارد ساختمان می شوند و به سمت مردم شلیک می کنند. برادرزاده من هم یکی از قربانیان بود. مهدیه همیشه آرزوی شهادت داشت. بارها از او شنیده بودم که دلش می خواهد به سوریه برود و مبارزه کند و شهید شود. مهدیه فرزند ارشد خانواده هراتی بود؛ خانواده ای که پدر و مادر فرهنگی بودند مادرش در تهران متوجه ماجرا شده بود. ما می دانستیم چنین
از بالاده تا تکیه بر مسند وزارت بهداشت
کردیم، پزشک کم داشتیم. پدرم می گفت تو باید پزشکی بخوانی و به روستای ما بیایی. پدربزرگم (پدرِ مادرم) که خیلی با ایشان ارتباط صمیمی داشتم و خیلی شخصیت جالبی داشت، با وجود اینکه کدخدای روستای ما بود ولی همیشه خودش اذان می گفت و ماه رمضان مناجات می کرد. او هم روی شخصیت من خیلی تاثیرگذار بود. وقتی کلاس هشتم بودم ایشان(پدربزرگم) متاسفانه سرطان ریه گرفت. او همیشه به من تاکید می کرد که باید پزشک بشوم. یک دلیل
گفت وگو با تعدادی از خانواده های افرادی که در حادثه تروریستی روز چهارشنبه تهران شهید شدند
قلب و سر و صورت علی جواد و حمید و مهدیه خورد. فرامرز هراتی ، عموی مهدیه است؛ مهدیه هراتی، زن 32ساله ای است که چهارشنبه در سالن انتظار ساختمان اداری مجلس شورای اسلامی هدف گلوله گروه تروریستی قرار گرفت. عمو، در خانه برادر است. پدر مهدیه داغدار دخترش است و انتظار پیکر مهدیه را می کشد: یک روز قبل از حادثه، مهدیه همراه با مادر و برادرش به تهران می روند. برادر مهدیه بیمار بود و بعد از ظهر همان
خانواده زود به من فهماند که دخترم
سگ داشتیم که غذاهای مانده را می خوردند. زباله به اندازه امروز نبود اصلا؛ همه چیز مصرف داشت، مگر دیگر چه می شد که چیزی را دور می ریختیم. آموزش هایی که گفتید در خانه به بچه ها داده می شد، بیش تر چه بود؟ تا زمان مدرسه همان ها بود که گفتم. زمانی که مدرسه رفتم، جنگ دوم جهانی پایان یافت. مدتی کوتاه پس آن از ایران رفتم. خب، این البته خیلی استثنا بود. تا زمانی که ایران بودم مادرم می ترسید
فراموشش نکنید
ببخشد. او می گوید دلش نمی آید به خانواده دوست صمیمی اش سری بزند، پایش به خانه کوچک آنها نمی کشد، تن یاری نمی کند: همان روز پسرش به من زنگ زد و گفت عمو پدرم شهید شده است؟ نتوانستم جوابش را بدهم. روح الله و رضا و مهدی حالا چند روز است که مازیار را ندیده اند؛ خاکش ولی همین نزدیکی است، صحن شرقی حرم امام، جایی که نخستین آدم معمولی، نخستین کارگر معمولی را در آن دفن کرده اند.
انتظارات امام حسن مجتبی علیه السلام از شیعیان
سبقت گرفتند و کامیاب گشتند و دیگران کوتاهی کردند و ناکام ماندند. رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیاء بوده است. لذا در روایت آمده است که موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی کرد که ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است که طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد که ای موسی
نکاتی درباره ی بیماری پیسی!
یکباره ذهنم به گذشته معطوف شد و در پستوی آن به دنبال اولین باری می گشتم که لکه را روی بدنم دیده بودم. تصورم این بود که اگر خیلی به عقب برگردم و به خودم ثابت کنم که آن لکه از ابتدا روی بدنم بوده می توانم تا حدودی دلهره و نگرانی ام را کم کنم. می دانستم از زمانی که کودک بوده ام آن را روی پوستم داشته ام. در آن زمان البته تصورم این بود که چون پدر و مادرم از نژادهای مختلفی هستند چنین اثری روی
کمالوند: حق آقافیروز سرمربیگری تیم ملی بود
برایم شیرین و انگیزه بخش بود. از آقای لارودی چطور، خاطره ای دارید؟ خونسردی اردشیرخان شگفت انگیز بود. مثلاً یک اتفاق خیلی بزرگ می افتاد و به اطلاع ایشان می رسید، اصلاً واکنشی نشان نمی داد. آقای لارودی مثل یک پدر واقعی استادی کرده اند در حق فوتبال مان و همواره مدیون شان هستم. کمی هم درباره فردوسی پور بگویید. فوق العاده باهوش بود و پیش بینی می کردند آینده
گزارش یک جشن!
گفت که ایده راه اندازی یک کتابخانه در روستای محل زندگی اش در ذهن او شکل گرفت. محمد می گوید: روستای سردوش بیش از 1500 نفر جمعیت دارد و در نقطه صفر مرزی ایران و عراق قرار دارد. این روستا فاصله چندانی با شهر مریوان ندارد. از وقتی در این روستا چشم باز کردم، پدر و مادرم را مشغول کار کشاورزی دیدم. این روستا با توجه به قرار گرفتن در مرز در محرومیت به سر می برد اما مردم آن با تلاش شبانه روزی سعی
ورزش وجامعه شناسی؛#نه_به_ورزشگاه_بدون_زن
آمریکا و کتاب "طبقه تن آسا"یش نام برد. چه چیزی ورزش را اینقدر در مرکز جهان قرار داد؟ اهمیت ورزش از کجا آمد؟ بعد از جنگ جهانی دوم، جهان با اقیانوسی از خرابی ها دست به گریبان بود و مردمانی که زمانی با توپ و تانک از روی هم رد شده بودند، باید دوباره با هم و در کنار هم زندگی می کردند. اما چگونه؟ مگر شهروند فرانسوی می توانست از گناه آلمان ها بگذرد و مادرهای ژاپنی می توانستند شب را
همیشه آرزو داشتم همسر و فرزندانم روحانی شوند/ فرزندان شهیدم عاشق امام خمینی بودند
و یاد و مصیبت برای ائمه پر می کند. او که خنده و تبسم از لبهایش جدا نمی شود، با لبخندی زیبا از زندگیش گفت: من آهو تخویجی متولد روستای تشتبند هستم، پدرم کشاورز و مادرم خانه دار بود. وی که برق چشمانش نشان از خاطراتی زیبا خبر می داد، گفت: زمانی پدرم در روستا به مهمان داری و دست و دلبازی معروف بود، با اینکه سواد نداشت اما نماز روزه ، خمس و زکاتش سر وقت و به موقع داده می شود.
کلیپی زیبا از نماهنگ مربوط به شهادت ادواردو آنیلی
امام حسن مجتبی علیه السلام
از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو گوسفند مرا برای مردمی ناشناس می کشی آنگاه می گویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن علی (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا می شناسی ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی فرستاد
بسته خبری جمعه 19 خرداد ماه 1396
حادثه انجام داده است که اخبار تکمیلی را اعلام خواهیم کرد. @safir_channel شبکه خبری سفیر, [07.06.17 12:45] روایتی همسرانه از نخستین شهید مجلس/محافظی که پای مسئولیتش ایستاد و با زبان روزه شهید شد همسر شهید تیموری: شهادت همسرم را به او تبریک می گویم. خواب شهادتش را دیده بودم. می توانست فرار کند اما پای مسئولیتش ایستاد. اگر سلاح مناسب تری
روایاتی از "کرم امام حسن(ع)" از زبان حجت الاسلام ماندگاری
در شام کرده بودند، از شما و پدر شما متنفر بودم. ولی از این لحظه به بعد کسی محبوب تر از شما در ذهن من نیست. پدر و مادرم به قربانت! _ فقیری سراغ امام حسن آمد، عرض کرد آقا دشمنی به من حمله کرده، به صغیر و کبیر رحم نمی کند. حضرت فرمودند: دشمن چه کسی است؟ گفت: فقر است. حضرت به خادمشان فرمودند: برو هرچه در خانه داری بیاور. دست فقیر را گرفتند، فرمودند: دوباره این دشمن به تو حمله کرد، در خانه مرا رها نکنی. ولی ما به یکی دو زار کمک می کنیم، می گوییم: دفعه بعد اینجا پیدایت نشود. این کرم، کرم امام حسن است . ...
سختی های فرزند طلاق بودن
فراموشی کامل داشته باشم. در این مدت به خانواده به ویژه خواهرم سخت گذشت و قطعا باید بگویم که خودکشی من فکر و اقدام احمقانه ای بود که اکنون بسیار بابت آن پشیمانم، چرا که آن زمان تحت تاثیر طلاق پدر و مادرم بودم و فکر می کردم که دنیا به پایان رسیده است. در واقع خود را در 13 سالگی گم کردم و ماحصل آن انجام یک عمل غیر عقلانی بود. اینها روایت علی است از مرارت های پس از طلاق پدر و مادرش. سختی های
برخورد درست با عادت های نادرست کودکان
تاریخچه تربیتی اش رفتار متفاوتی از خود نشان می دهد. مثلا یکی وقتی می ترسد، بغض می کند و منفعل می شود. دیگری داد و فریاد می کند. کودکان هم همین طور هستند. اما کودکی که با گاز گرفتن واکنش نشان می دهد، الگوی غلطی داشته است. ممکن است دیده باشد که پدر یا مادر وقت خشم یا ترس فرد دیگری را گاز گرفته اند. یا اینکه اصلا وقتی پدر و مادرش از مسئله ای ناراحت یا عصبانی بوده اند، کودک را گاز گرفته اند. کیانی
حکایت شهیدی که مسئول خرید خانواده شهدا بود
مادرم عازم جبهه شد. به دلیل این که مربی بود و قدرت بدنی زیادی داشت به کردستان اعزام شد. خبرنگار: زمانی که برادرتان به مرخصی می آمد چه فعالیتی انجام می داد؟ دهقانی: حشمت زمانی که از جبهه به مرخصی می آمد، مثلا از 10 روز مرخصی که داشت، 3 روزش را در منزل کنار خانواده ام می ماند. مابقی روزها به خانه خانواده شهدای محل می رفت دفترچه کپنشان را می گرفت و به تعاونی می رفت و اقلام اعلام
مروری بر پرکاربردترین میم ها در شبکه های اجتماعی
قصه آن ها را نمی دانند. این تصاویر می توانند آشنا و خنده دار باشند، اما قصه آن ها احتمالا ناآشناست. کودک موفق سامی الان تقریبا 11 ساله است، وقتی 11 ماهه بود مادرش این عکس را در ساحل از او گرفت و روی صفحه فلیکر خود گذاشت. عکس با نوشته های مختلف و با سرعت نور دست به دست شد. او آن قدر معروف شد که حتی از عکسش در تبلیغات بازرگانی نیز استفاده کردند. عکس دیگری نیز در پنج سالگیِ سامی
مدافع حرمی که در ختم مادرش شرکت نکرد
معلوم نیست بروم، حالا ببینیم چه می شود؟! رفت پاسپورت را داد و گفت احتمالاً یکشنبه یا دوشنبه عازم می شویم. گفتم به این زودی؟ عتبات می خواستی بروی 4 روز طول می کشید، گفت اینها اینطور گفتند و بعد آن زمان خیلی عصبانی بودم، نه به خاطر رفتنش به خاطر اینکه سالگرد مادرشوهرم بود، گفتم چهلمش نبودی، الان هم نیستی دوباره ناراحتی پیش می آید، من مسئولیت قبول نمی کنم دیگر خسته شدم. گفت سردار گفته است 10 روزه برویم
رد صلاحیت هاشمی باعث محبوبیت بیشتر ایشان شد/ از نظر فکری، به مانند اکبر سراغ ندارم
هاشمی نزدیک امام زندگی کردند و آنجا مستقر شدند؟ نظریاتی که شیخ می داد، بسیار مورد تایید امام (ره) بود. هر وقت می خواستند کار خاصی انجام دهند حتما با شیخ اکبر مشورت می کردند، اگر ایشان تایید می کردند، امام (ره) هم قبول می کردند و کمتر اتفاق می افتاد که نظر شیخ را رد کنند. به عنوان مثال یادم هست که یک بار خانه شیخ اکبر در جماران بودم که حاج عیسی پیش خدمت امام (ره) به درب خانه