سایر منابع:
سایر خبرها
مصاحبه با محمد رضا اکبری کارتونیست ، تصویرساز و انیماتور.
داشتید که میتونست یکی از خصوصیاتتون رو پاک کنه کدوم رو پاک می کردید؟ کم صبری! اولین جایزه ای که گرفتید؟ یادم میاد سال 83 بود اگه اشتباه نکنم که موسسه گل آقا یه مسابقه کاریکاتور چهره برگزار کرد و سوم شدم، نفر اول آقای سلمان طاهری بود که چهره ژان رنو رو کشیده بود، خودم هم چهره لئوناردو دیکاپریو رو کشیدم، چقدر ذوق زده شده بودم، همینجا دوست دارم از مرحوم صابری بزرگ یاد
راز سفرهای دو لیتل فاش شد/ دکتری که به زبان حیوانات سخن می گفت
را یاد می گیرد و با آنها سخن می گوید و می تواند دردهایشان را با روش های درست و صحیح مداوا کند. به عنوان مثال به اسب مزرعه عینک می دهد یا به میمون ها آمپول می زند. در بخشی از فصل پیغامی از آفریقا می خوانیم: زمستان آن سال واقعاً سرد بود. در یکی از شب های ماه دسامبر، همه حیوان ها دور آتش جمع بودند و دکتر دولیتل برای آنها قصه می خواند. او قصه ها را به زبان حیوان ها ترجمه می کرد تا آنها
نقل قول های عمر شریف درباره زندگی، دوستان و فیلم های محبوب اش: دیگر بازیگرهای زیبا، آدری هپبورن، ریتا ...
ساعت و چهل دقیقه ای که در بیابان می گذرد و هیچ زنی در آن نیست! اگر "لورنس عربستان" ساخته نمی شد واقعاً نمی دانم اگر لورنس عربستان ساخته نمی شد مسیر زندگی ام چه تغییری می کرد و الان در چه شرایطی بودم. شاید اگر این فیلم ساخته نمی شد، الان ده تا بچه داشتم و یک همسر چاق. و خودم هم خیلی چاق بودم. واقعاً نمی دانم. درباره بازیگرهای دوره جدید این روزها بازیگرها
خسرو حیدری: با پرویز سوبله چوبله شکست دربی ها را جبران می کنیم/استقلال در هر صورت پول ما را نمی دهد!
بود. همه به من تبریک گفتند. بازیکنان و اعضای کادر فنی و مسولان تیم. خود پرویز خان که می دانست من گرفتاری خواهم داشت، از روز اول من را آزاد گذاشت. گفت هر وقت دوستی داشتی برو. بالاخره بچه ات به دنیا آمده و مخصوصا چون دختر است، می توانی هر موقع دلت خواست بروی. ولی خودم دوست داشتم کنار تیم باشم و زود برگشتم. درباره استقلال کمی حرف بزنیم. فصل به زودی آغاز می شود و توقع هواداران هم
ملاقات با نویسنده ای که هرگز مصاحبه نمی کند
می کردم. با خودم می گفتم شگفت انگیز نیست که هارپرلی اینجا بیاید و با او مصاحبه کنم. سال ها برای این هدف تلاش کردم و کارمندم تماس های مکرری با کارگزار لی انجام داد. سرانجام موفق شدیم یک قرار ملاقات بگذاریم. من خیلی هیجان زده بودم. یادم می آید یک روز بارانی در نیویورک بودم و قرار شد برای ناهار به رستوران چهار فصل برویم. می دیدم که او با چتر و چکمه از خیابان رد می شود و آنقدر مسحورکننده و
ستاره های پاپ مثل قصه ها شخصیت های شرور و مهربان دارند
Football League: لیگ ملی فوتبال امریکا)، مدیتیشن، پاپاراتزی و خیلی چیزهای دیگر صحبت کرد. در ادامه بخش هایی از این گفتگوی مفصل را می خوانید: پری در بخشی از مصاحبه در مورد آماده شدن برای اجرای سوپر بال می گوید: من در تمام اجراهایم خودم رئیس هستم. همه من را رئیس صدا می کنند. هر چیزی با نظارت من انجام می شود. تمام تصمیمات را خودم می گیرم، صد در صد آن ها را. اما در همکاری با ان اف
جان بر سر قلم نهادن...
اول بار که نام مسعود را شنیدم، سال های 40، 41 بود. دو سه سالی بود که پا به راه قلم گذاشته بودم و در یکی دو مجله چیزهایی می نوشتم. کار اصلی ام قصه بود، اما وقتی آدم در کوران کار قرار می گیرد، مخصوصاً اگر علاقه ای هم داشته باشد، به ضرورت همه کار می کند و من هم از آن آدم های همیشه تشنه و عاشق بودم. البته جویای نام نبودم، همچنان که حالا نیستم، اما عطش نوشتن داشتم و عاشق این بودم که از بود و نبودهای
ناصر ملک مطیعی برای مردم قیافه نمی گرفت!
مطیعی! همه کسانی که شما را از نزدیک می شناسند از عشق و علاقه بی اندازه شما به سینما و بازیگری مطلع اند. با این وجود چرا این همه سال از سینما دور ماندید؟ شاید قسمت این بوده که این طور شود. شاید هم خسته شده بودم ولی من در همه این سال ها به سینما علاقه مند بودم. هیچ وقت فکر نمی کردم این همه سال از بازیگری دور باشم. آن سال ها فکر می کردم اگر امسال بازی نکنم سال دیگر حتما در فیلمی که
شبیه ترین روشنفکر ایرانی به سعدی
حرفی برای گفتن دارد، مرزهای ناپیدا، ایران و تنهایی اش، تأملی در حافظ، چهار سخنگوی وجدان ایران و... برای مردم و بویژه دوستداران فرهنگ و اندیشه، چهره ای شناخته شده است. نویسنده ای شریف که به تعبیر خودش از دو چیز پرهیز داشته : یکی جلب نظر خواننده یا حرف زدن بر وفق خوشایند او، دیگری جلب عنایت ارباب قدرت در ادامه گزارشی از گفت وگویی که با مصطفی ملکیان انجام داده ام پیش روی خوانندگان عزیز قرار می گیرد
نکوهش سخن چینی در قرآن/ ایثار در دعا چه معنایی دارد؟/ روز بیست و چهارم میهمانی
عنایت می کند. پس انگیزه من از این که غیر را بر خودم مقدّم می دارم و خودم را حذف می کنم، این است که می خواهم چندین برابر نصیبم شود. این همان چیزی است که من از آن به سوداگری تعبیر کردم. روایت از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود: یعنی هیچ بنده ای نیست که برای مرد یا زن مؤمنی دعا کند، مگر این که خداوند از جانب هر مرد و زن مؤمنی که در گذشته بوده است یا در آینده تا روز قیامت
فرید احمدی: به نیما وارسته و بنیامین گفتم که سبک ما، استریت است
داریم و به آنها احترام می گذاریم. اما همین یک سال و چند ماه را اگر در نظر بگیرید متوجه خواهید شد که فاصله دو آلبوم ما نسبت به خواننده های دیگر هم بیشتر است. یعنی اگر ما قبلا در فواصل زیاد آلبوم منتشر می کردیم به بخش هنری ارتباط نداشت و به کیفیت مربوط نبود. مسائل دیگری وجود داشت که وقت و انرژی بچه ها را می گرفت. در یک سال اخیر راه ما برای تولید آثار با خیال آسوده باز شده و اصطلاحا لوکوموتیو ما در ریل
معجزه موسی ...
. بعد از چند روز حال پیرمرد بهتر شد و من از این موضوع احساس رضایت می کردم. یک روز پیرمرد مرا صدا کرد و گفت موسی من برای مکه ثبت نام کردم اما با این شرایط نمی توانم بروم، مکه مرا تو باید انجام بدهی، خندیدم و به پیرمرد گفتم پدرجان ما نان شبمان را به سختی پیدا می کنیم، چطور می توانم به مکه بروم. هیچ وقت باورم نمی شد آن نیکی در حق مادرم اینگونه جواب دهد. چند وقت گذشت حالا خدا از راه های
نامه منتشر نشده شریعتی به همسرش
جز تو کسی را هم ندارم که به او شکایت برم زیرا تنها تویی که اگر بر ضعف من آگاهی یابی چندان ناگوار نباشد. جوانی من در شش سالگی گذشت که محیط ما پر از خطر و خفقان و رنج و تیرگی بود و من همه نشاط و نیروی خویش را در راه تلاش علیه محیط قربانی کردم . تلاشی که جز اعصابی خسته و اندیشه ای مبهوت برای من سودی نداشت. اما این تلاش بیهوده را دنبال می کردم و آسایش و لذت را یک لحظه مجال ندادم که مرا از
حتی باید مواظب دلیل مرگت هم باشی!
به لطف! پخش خبر قانونی شدن ازدواج همجنس گراها در آمریکا، روم به دیوار، در همین چند روز اخیر کلی خواستگار پیدا کردم! البته بر خلاف تصور شما، بنده به عنوان یک نویسنده طنز و چهره فرهنگی روشنفکر، همگی آنها را تحمل می کردم و این موضوع چندش را به حساب یک تفاوت فرهنگی معمولی می گذاشتم! حتی با پرهیز از دیپلماسی خشونت، قشنگ ترین پیرهنم را به تن کرده و برایشان چایی می بردم و با تساهل و تسامح خاصی هم وارد گفت وگو با آنها می شدم.
جنایتکار پولدار: مست بودم، رفتارم دست خودم نبود
؟ بله. پسر شروری نبودی؟ هرگز. یعنی هیچ وقت به جرمی یا به خاطر درگیری دستگیر نشدی؟ نه همیشه سرگرم کار و زندگی ام بودم و از شرارت دوری می کردم. پس چطور این قتل هولناک را انجام دادی؟ واقعاً نمی دانم رفتارم دست خودم نبود. اعتیاد داری؟ اصلاً. در شرایط عادی این جنایت را مرتکب شدی؟ بهم ریخته بودم و به خاطر خوردن مشروب
رامبد جوان: پای اعتقاداتم ایستاده ام
خیلی مطلوب بوده است. کلی کامنت و پیغام از مردم این شهرها داریم که می گویند در این شرایطی که همه مردم سرگرم شبکه های خارجی هستند این خیلی خوب است که یک برنامه آمده و دارد گوشه ای از شهر ما را نشان می دهد. ما یک پل را در رشت نشان دادیم که حدود پنجاه صفحه درباره اش مطلب نوشته شد. نمی دانم واقعا تلویزیون دارد چه کار می کند؟ خندوانه فقط یک برنامه است صدا و سیما این همه کانال دارد. چرا نباید از این پتانسیل
طنز/ تو داری پدر می شی می فهمی؟!
تنهایی کشیدم اما یه لقمه حروم سر سفره نبردم. نمیدونم این پسر چرا یدفعه اینطوری شد. مش کریم: منم سی ساله که هر روز تو این امامزاده م. همزبونی ندارم و جز خودش با کسی خلوت نمی کنم. عزیز: خدایا به جوونی فرید و شیما رحم کن. مش کریم: الهی آمین. غصه نخور عزیز! درست میشه. * پارک نزدیک بیمارستان/ پشت وسایل بازی سعید و فاطمه خوشحال راه می روند که
فریبی به نام مالکیت خصوصی و بازار آزاد + فیلم
رقیب تحقیرآمیز بود. گاهی فکر می کنم واقعاً چطور می شد اگر.... ممنونم که به مشکلات من فکر می کنی! اما درد تو با این حرف ها دوا نمی شود عزیز. تو مطلق گرا هستی! هرچه اساتید اقتصاد دانشگاه آمریکاییِ پاریس بگویند برایت حکم آیه قرآن را دارد! نه مردمِ بعضی کشورهای نفت خیز حاشیه خلیج فارس را می بینی که یک پنجمِ مردم آسیای جنوب شرقی هم کار نمی کنند اما بیشترین درآمدِ سرانه را دارند (مثلاً قطری ها و
کامیابی نیا: پیراهن شماره 11 پرسپولیس نزد من امانت است/ دوست دارم در دربی گل بزنم
نفت تهران بازیکنانی بودند که با آن ها سابقه همکاری داشتم. هیچ فرقی نمی کند با همه بچه ها دوست هستم. هر تصمیمی که کادر فنی بگیرد تابعم. * پیام صادقیان اخیرا در صفحه شخصی خود در شبکه های اجتماعی کلی از تو تعریف و تمجید کرده و از هواداران خواسته است تا از کمال کامیابی نیا حمایت کنند؟ دست پیام درد نکند. آن مطلب را خواندم. واقعا به من لطف کرد و از ته دل آرزو می کنم او هم در نفت
دیروز آگوتاکریستف؛ جدال با مفاهیمی چون تنهایی، هویت و عشق به نوشتن
بود.این در همیشه باز بود و من هیچ وقت تلاش نکرده بودم از آن بیرون بروم.چرا؟،باد خیابان ها را جارو می زد،این خیابان های خالی به نظرک عجیب می آمدند.هیچ وقت آنها را در صبح یک روز کاری ندیده بودم.بعد نشستم روی یک نیمکت سنگی و گریه کردم.بعدازظهر آفتابی بود.ابرهای کوچک در آسمان می دویدند و دما بسیار دلپذیر بود.وارد یک کافه شدم،گرسنه ام بود.گارسون یک ظرف ساندویچ جلویم گذاشت. با خودم گفتم:- حالا باید
سوارز از رفتگری به نیوکمپ رسید
خیلی زود تمام می شد اگر آن شب چشمش به صوفیا نمی افتاد؛ صوفیای خوشبختی ها. خودش می گوید: بهترین لحظات زندگی ام را همان وقت ها گذراندم. هنوز هم حاضر نیستم خاطرات آن وقت ها را با هیچ چیز دیگری عوض کتم. یک هفته خیابان های شهر را جارو می کردم و حقوقم فقط به اندازه ای بود که آخر هفته با صوفیا چندساعتی رد کافه ای بنشینم و حرف بزنم. پسرک 13 ساله وسط جاروکردن خیابان های بالای شهر، کنار فکر کردن
هر کاری می کردم گلوله شلیک نمی شد
نفر هم جلوی معبر ایستاده بود تا کسی وارد نشود. رفتم جلو. گفت: میدان (مین) باز نشد. گفتم: رمز گفته شده و ما باید بریم! دیدم گوش نمی کند. خیلی محترمانه یقه اش را گرفتم، بلندش کردم، گذاشتمش کنار. گفت: تو بچه های مردم را می بری می کشی! گفتم: اول من خودم می روم. قصدم این بود که اگر رفتم روی مین، غلتی بخورم روی مین که دست کم چند تا مین را بتوانیم خنثی کنیم. شکر خدا، وقتی رفتم، هنوز این دو نفر تخریب چی
خون پسرم برای حجاب و غیرت به زمین ریخت
دوستانش تصدیق می کنند که او اصلا دوست نداشت ماشین بیت المال را سوار شود. لقمه از دهان خودش می گرفت و به آنها می داد. وقتی رفته بود جبهه، غذا به اندازه کافی به آنها نمی رسید، دوستانش تعریف می کردند که سید جلیل غذای خودش را به ما می داد. *من نمی خواهم شما را خسته کنم.. من از تعریف کردن سرگذشت پسرم خسته نمی شوم. ببین پسرم! تو هم مثل پسر من هستی. همه شما فرزندان عزیز من هستید. سید
شعر و قصه بال های کودکی
حتی مادرها هم دوست دارند که بچه هایشان را جلوی تلویزیون بنشانند تا چند ساعت سرگرم باشند و کاری به کارشان نداشته باشند. پدرها هم که شب خسته از راه می رسند و کم پیش می آید حوصله کند برایش داستان یا شعری بخواند. پدر و مادرهای امروز فکر می کنند محبت به بچه دیگر با شعر و قصه کودکانه نیست درحالی که هنوز همه بچه ها تشنه شعر و قصه اند و نیاز دارند تا والدین برایشان وقت بگذارند و کتابی برایشان بخوانند
نجات قاتل دختر جوان از پای چوبه دار
اعتراف کرد و گفت مدتی بود دیگر مونا را دوست نداشتم و عاشق دختر دیگری شده بودم. متهم در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: مدت ها بود با مونا رابطه داشتم؛ اما هیچ وقت قصدی برای اینکه با او ازدواج کنم، نداشتم تا اینکه چند روز قبل او متوجه شد با دختر دیگری هم رابطه دارم. او به من گفت باید آن دختر را ترک کنم؛ اما من این بار واقعا عاشق شده بودم و می خواستم ازدواج کنم. فریبا دختر خوبی بود، مثل مونا عصبانی و
چرا سامی یوسف در اسرائیل کنسرت برگزار کرد؟
دعوت از شهرداری رسمی رژیم اشغالگر قدس را به هیچ عنوان برنتافته و با لحنی اعتراضی و جدی در صفحه اجتماعی سامی یوسف نوشته است: تو با صهیونیست ها بسیار عادی هستی. لعنت به تو و همه کسانی که به اسرائیل در اورشلیم حق می دهند. کاربر دیگری هم از او می خواهد که سامی یوسف در غزه کنسرت برگزار کند. بسیاری از کاربران معتقدند که زندگی مسالمت آمیز مسلمانان در کنار رژیمی که مدام به کشتار زنان و کودکان
هشتاد سال پیش در چنین روز هایی
این دستور شاه، اما با مخالفت مردم روبه رو شد. شهر مشهد یکی از نخستین و مهم ترین شهرهایی بود که در برابر این دستور موضع گرفت و مردم در مسجد گوهرشاد تجمع کردند. شاه دستور حمله به مردم را صادر کرد و در روز 21تیرماه1314، هزاران نفر در این مسجد به شهادت رسیدند و اجساد آنان نیز در گورهای دسته جمعی و بدون رعایت آیین شرعی دفن شد. امروز پس از 80سال به سراغ بعضی از افرادی رفته ایم که خاطراتی از آن روزها را
سپند و کمند امیرسلیمانی :از وقتی به یاد داریم بازیگریم (عکس)
خندد) اما سال هاست که از آن دوران با همه خاطرات بامزه اش عبور کرده ایم و حالا مانند دو دوست هستیم. مثل تام و جری بودیم! کمند امیرسلیمانی: تقریبا همه کودکی من در کنار سپند و بازی با برادرم گذشت. از همان ابتدا به تئاتر علاقه داشتیم و یکی از بازی های مان اجرای نمایش بود یا اینکه در نقش گوینده، نوار کاست ضبط می کردیم و هر وقت فرصت پیدا می کردیم مشغول اجرای برنامه های مختلف می شدیم
پرواز در ارتفاع پست
. سقوط هواپیمای خبرنگاران در سال 84 یا همین اواخر هواپیمای آنتونوف را که وسط خیابان افتاد یادتان هست؟ خسارت های جانی و مالی زیادی به بار آمد و تعدادی از مردم بی گناه و بی خبر از همه جا جان خود را از دست دادند. صداهای روزمره دیگر به صدایش عادت کرده اند، پرنده های بزرگ آهنین هر روز و هر شب بارها و بارها از روی خانه هایشان می گذرند، فرود می آیند یا اوج می گیرند. اما برای تو که به محله های دور
دکتر سید محمد رضا حسینی بهشتی:عارف که برنجد تُنُک آب است هنوز... مطلب ویژه
42 سالگی به دیدن ایشان می آمدند. به اصفهان که رسیدیم، همان روز اول جمعیتی از جمله علمای برجسته شهر میمه برای استقبال از ایشان آمده بودند. این لطف خداست که فردی را بین مردم عزت می بخشد. ایشان اصلاً به دنبال شهرت نبود. در مشهد مرحوم آیت الله میلانی و جمعی از علمای بزرگ به دیدنشان آمدند. می توانست به قم برگردد و قطعاً از کسانی بشود که اصطلاحاً به عنوان مرجع دینی شناخته می شوند. می توانست