سایر منابع:
سایر خبرها
رئیس پلیس آگاهی استان البرز: دستگیری قاتل فراری پس از 7 سال
تاریخ 21 شهریور 87 هنگامی که عازم زادگاهش بود در بین راه مورد کمین چند نفر ناشناس قرار گرفته و با اصابت چند گلوله به قتل می رسد. گل صباحی گفت: تحقیقات قضایی و پلیسی از همان زمان وقوع قتل در شهرستان مورد نظر آغاز اما با توجه به فرار متهم اصلی و ناپدید شدن همدستان وی روند دستگیری قاتل را وارد مراحل پیچیده ای کرد. به گفته این مسئول شناسایی و دستگیری قاتل متواری طی این سال ها در دستور کار تمام
روز واقعه
و ضمایم آن همچنان نیاز به کار دارد. پرانتزها، جاخالی ها و... باید بعد از ساعت ها چانه زنی در همین ساعات باقی مانده نهایی شود. در هفدهمین روز مذاکره مستمر، از 22 ماه کار برای رسیدن به توافق جامع، دو وزیر در وین محصور شده اند و توقفشان در این شهر، سوژه شوخی دیگر وزرا شده است؛ جان کری، وزیر خارجه آمریکا و محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران. فدریکا موگرینی قبل از پایان ضرب الاجل دوم به آنها پیوسته و
روایت محمد مهدی عبد خدایی از واقعه گوهرشاد
الله اردبیلی در همین رابطه از اردبیل مهاجرت می کنند به مشهد، شاید هم تبعید کرده باشند ایشان را. من ایشان را در مشهد دیدم. در واقعه مسجد گوهرشاد هم جلسات روحانیون به علت شخصیت بزرگ آقای سیدیونس اردبیلی در منزل ایشان تشکیل می شود و این منزل جلوتر از تپل محله (ته پل محله) یعنی بین بازارچه حاج آقاجان و تپل محله مشهد بود. پدر بنده هم در تبریز مورد تعقیب قرار می گیرد و بعد از آن
فرزندان، والدین، نهادهای مدنی یا سیاست گذاری های اشتباه کدامیک مقصرند؟(بخش اول)
خانواده با هم نیز در این راستا بسیار تأثیرگذار است، به ویژه رفتار مادر برای دختر. (زیرا بیشتر تربیت دختران زیر نفوذ مادر است و تربیت پسران تحت نفوذ پدرها). اگر نوجوان در خانواده جذب نشود و از طریق محبت؛ ارزشمند نشود برعکس مورد تمسخر، تحقیر و تنبیه قرار گرفته یا طرد شود، بستری فراهم می شود که به شکل افراطی به سمت افرادی برود که او را مورد حمایت و توجه قرار دهند کما اینکه ممکن است این فرد یک
مرگ غم انگیز 3 کودک در سایه بی احتیاطی والدین
به گزارش خبرنگار ما، صبح دیروز کارکنان بیمارستانی در جنوب پایتخت مرگ مشکوک پسر شش ساله ای را به قاضی سعید احمد بیگی، بازپرس ویژه قتل خبر دادند. بررسی های بازپرس و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی نشان داد ایمان کوچولو شامگاه جمعه از بالکن طبقه ششم خانه شان حوالی خیابان استاد معین به داخل خیابان سقوط کرده است. پدر ایمان گفت: ساعت 23 همگی داخل اتاق در حال خوردن شام بودیم که پسرم به داخل بالکن رفت
خدا کنه مامانم نمیره
مسئله ساز خواهد شد .کودکانی که شاهد خشونت خانوادگی هستند خشونت فیزیکی را در خانواده می آموزند و با مشاهده این مورد که پدری که دارای توانمندی جسمی بیشتر است مادر را مورد ضرب و شتم قرار می دهد این نکته را سر لوحه خود قرار داده در مواقعی که احساس کنند توانمندی استفاده از زور و قدرت را در قبال همسالانشان دارند به اعمال خشونت فیزیکی دست خواهند زد و زمینه اعمال بزهکارانه در آنها بیشتر خواهد شد . از دیگر
سه کشته و زخمی در تیراندازی های بالتیمور
در تیراندازی های شهر بالتیمور واقع در ایالت مریلند آمریکا یک نفر کشته و دو نفر مجروح شدند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان به نقل از پرس تی وی، پلیس شهر بالتیمور، مرکز ایالت مریلند آمریکا، یک مرد 40 ساله را که هدف چندین گلوله قرار گرفته بود به بیمارستان انتقال داد اما وی به علت شدت جراحات وارده فوت شد. یک زن 48 ساله و یک مرد 25 ساله نیز ساعات ابتدایی شنبه (دیروز) در تیراندازی های
درد دل های بیماران مبتلا به EB:ما را زیر چتر بیماران خاص ببرید!
به گزارش شفا آنلاین ، تنها 7 سال دارد ولی مثل یک زن 70 ساله که ازپا افتاده باشد، در گوشه ای از خانه کز کرده؛ مثل پروانه ای که نه بالی برای پرواز دارد و نه رنگی برای به رخ کشیدن خود به گلها. گاهی که از جایش بلند می شود و می رود پشت پنجره و با حسرت بیرون را نگاه می کند، دختران همسن و سالش را می بیند که با هم بازی می کنند. نمی دانم شاید دلش می گیرد با این سن کم اش. اوهمبازی ندارد تا شور و شوق کودکی اش را بیرون بریزد، آخ
سحری خوانی در مازندران
به عنوان هدیه به سحری خوان می دادند و این گونه از زحمات او تشکر می کردند. البته این رسم اکنون تغییر کرده و همه روستاییان با سرپرستی یکی از اهالی، مبلغی را جمع آوری کرده و به جای آن هدایا به سحری خوان می دهند. رسم دیگری که در گذشته پیرامون سحری خوانی در کوا وجود داشت، نذر اهالی برای بچه دار شدن بود. اگر خانواده ای به دنبال به دنیا آوردن فرزند پسر بود نذر می کرد در طول ماه مبارک
هفتاد منقبت انحصاری برای امیرالمؤمنین(ع)
جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمد! خداوند تبارک و تعالی به اصحاب تو نگریست و پسر عمویت و شوهر دخترت فاطمه را بهترین اصحاب تو یافت و او را وصیّ تو و ادا کننده مسئولیت های برجا مانده تو قرار داد. 42. از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم: مژده بده ای علی! که خانه تو در بهشت روبروی خانه من است و تو با من در گروه بالادست نشینان در اعلی علیین خواهی بود. عرض کردم یا رسول الله، اعلی علیین چیست
سرکرده به خانم مدیر تجاوز کرد و نوچه ها منشی را مورد تعرض قرار دادند/ آزار و اذیت بی شرمانه دختران در ...
به گزارش خبرنگار حوزه حوادث گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان، اخبار حوادث و انتظامی امروز، در این بسته خبری گردآوری شده است . . . سرکرده به خانم مدیر تجاوز کرد و نوچه ها منشی را مورد تعرض قرار دادند چهار مرد جوان که متهم هستند به عنوان مشتری وارد شرکتی شده و علاوه بر مدیرعامل شرکت، منشی او را مورد تعرض قرار داده اند برای بازجویی به دادگاه کیفری شماره یک فرستاده شدند.
آزار و اذیت بی شرمانه دختران در مسیر تهران به البرز/ بچه غول های پایتخت دستگیر شدند/ مرگ فجیع نوجوان 14 ...
فرمانده ناجا برای ترخیص خودروها و جزئیات دستگیری گروهک جیش العدل اظهار نظر کرد. بچه غول های پایتخت دستگیر شدند/ هوشیاری دختر جوان تبهکاران را لو داد + تصاویر دوستانی که با همکاری یکدیگر دست به سرقت از منازل شهروندان تهرانی می زدند، توسط پلیس شناسایی و دستگیر شدند. مرگ فجیع نوجوان 14 ساله حین گوش کردن موسیقی+عکس به گزارش پلیس کنتاکی پسر نوجوان حین گذشتن
رامبد جوان: پای اعتقاداتم ایستاده ام
بعد ی اش مرد یک چشم واقعا کمکی به او نشد. سناریویی که اگر ساخته می شد می توانست اتفاق تازه ای در سینمای کمدی ایران باشد. ولی این جور چیزها حمایت می خواهد. مثل همین خندوانه که طرحش را چند جا برد و قبول نکردند. او دو سوم عمرش را در این کار بوده است، اگر آن فیلمنامه را ساخته بود اتفاق بزرگی می افتاد ولی حمایت نشد. از این ارگان به آن ارگان رفتیم و نمی دانید چه حرف های عجیب و غریبی شنیدیم.ولی
گرسنه ماندن 3 روزه دوقلوهای ایرانی +تصاویر
یکی از خبرنگاران تقبل کرد). نامش رقیه موسوی است که در پرونده انجمن نوشته شده همسر زندانی! جرم همسر ارتباطی با گزارش ندارد اما می گویند قرار است اعدام شود. سه فرزند دارد. یا بهتر بگویم سه فرزند داشت که حالا تنها امیرعباس و امیر حسین دو قولوهای 18 ماهه برای او مانده اند. تصویر کودکی 4 ساله که روی دیوار خانه نصب شده نشان می دهد که انگار چند ماهی است با مادر و پدر خداحافظی کرده است. وقتی
احسان علیخانی در ممنوع التصویریم بی تقصیر است/ رقص و پایکوبی در هتل کوبورگ
) اعلام خواهد شد و با پشت سر گذاشتن شب های قدر می توانیم این توافق را جشن بگیریم! به نوشته فارس، صحبت های این فرد متأسفانه مصداق بهم ریختن کافه است. زیرا اولاً بدیهی است که توافقی که قرار بود تا آب خوردن مردم را هم حل کند، به قول برخی چهره های جریان خاص ما را از باتلاق و فلج تحریم ها نجات دهد و سطح معاش عمومی را ارتقا دهد؛ حکماً نمی بایست چیزی کم از عصای موسی کلیم الله که هیچ، که کم از ید بیضا
تائید حکم اعدام عامل جنایت خیابان مدنی
سر راهم بود، با چاقو می زدم، زن یا مرد بودن قربانیان برایم هیچ فرقی نداشت. آخرین قربانی من پسر قوی هیکلی بود که چاقو را گرفت من هم از محل متواری شدم. وقتی به خودم آمدم در قم بودم کمی در آن شهر پرسه زدم بعد هم به یک پاسگاه پلیس رفته و خود را تسلیم کردم.من در یک خانواده از هم پاشیده بزرگ شدم اما نه سیگار می کشم و نه به مواد مخدر اعتیاد دارم حالا هم هیچ حسی نسبت به قربانیان خود ندارم.محاکمه پسر چاقو
شناخت حضرت زهرا(س)؛ سختی حجاب در مکزیک را برایم قابل تحمل کرد/ حرمت چادر به زن چادری احترام می بخشد
انستیتو، روزی خواهرم در خانه برایمان تعریف کرد ( امروز مردی دستش را برای دست دادن رد کرده است؛ او برایمان گفت که مذهب آن مرد ایرانی اجازه دست دادن به او نداد) و جالب اینکه این حرکت مورد تحسین و قبول مادرم و سایر اعضای خانواده قرار گرفت. درست یادم هست که مادرم گفت: (این آقا از سرزمینی که پیامبران بر آن مبعوث شده اند به کشور ما آمده و قطعا کار درستی می کند.) با استخدامم در آن انستیتو و
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی
وسعت نگاهی فراتر پیش رویش قرار بدهد. ولی با منفعل بودن نمی توان او را جذب کرد، اگر هم جذب شد به درد نمی خورد زیرا در نگاه تربیتی و معرفتی قاعده این است که شکل بگیرد، خودش بشود مربی. یعنی این انسان به یک وسعت تربیتی برسد و بعد در جایگاه ترویج تربیت قرار بگیرد چون رسالت پیدا می کند. شما هر آگاهی که پیدا کردید از نگاه دینی مسئول می شوید. برای همین است که فرموده اند “زکاه العلم نشره”. شما نمی توانید علم
قتل دلخراش کودک 7 ماهه توسط پدرش+ عکس
و روحی به دادگاه شکایت کردم اما یک قاضی در حکمی بازداشت او را لغو کرد و گفت که او دیگر تو و پسرش را تهدید نمیکند. خانم "اویولا" که در دادگاهی در 17 ژوئن ادعا کرده بود که "مورنو" او را مورد ضرب و شتم قرار میدهد و او را با ناپدید کردن پسرش تهدید میکند. او همچنین گفت: بعضی شبها می ترسم از اینکه بخوابم چون به من گفت که تو را درون زمین چال میکنم و چیزی بر روی قبرت میگذارم تا
قتل دخترک در توهم شیشه ای مرد شوم
به گزارش بولتن نیوز به نقل از ایران، دختر بچه ای در توهم شیشه ای مردی جوان به کام مرگ فرو رفت . سرنوشت یک زن فاطمه، زن 23 ساله ای است که تجسس های پلیسی و قضایی او را گناهکار شناخته است . این زن در اعترافات خود گفت : تا کلاس دوم راهنمایی درس خوانده ام . 13 ساله بودم که پسر یکی از اقوام به خواستگاری ام آمد . مهدی از فامیل های دور پدرم بود و شناخت درست و حسابی از او نداشتم
گفتگوی “محمد جعفر محمد زاده” با “مهدی نژاد” امام جمعه سابق کوهدشت
به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری [...] به مناسبت پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی عالم ربانی حضرت آیت الله حاج شیخ ماشا الله مروجی (ره) گفتگوی صمیمانه دکتر محمد جعفر محمد زاده را با حاج سید علی مهدی نژاد امام جمعه سابق کوهدشت و امام جمعه فعلی گرمسار را خدمت مخاطبان ارائه دهیم . دکتر محمد جعفر محمد زاده : در یک روزجمعه بهاری با قرار قبلی راهی گرمسار شدم .از سالهایی که جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی مهدی نژاد کوهدشت بوده تا الان ارتباط مستمر و البته خانوادگی ام با ایشان قطع نشده است. بار چهارمی است که به گرمسار می آیم ، سه بارش جمعه بوده و توفیق شرکت در نماز جمعه را هم یافته ام. واین بار به قصد دیگری آمدم ،چهارمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله مروجی نزدیک است و قصد دارم برای سالگردش مجموعه مختصری منتشر کنم .بعد از نماز جمعه به منزل آمدیم و آقای مهدی نژاد با همان صمیمیت قدیم و قبلی گرم پذیرایی و صحبت شد. اجازه خواستم بحث را روی موضوع اصلی متمرکز کنم ضبط را روشن کردم وبحث آغاز شد. بحث کوهدشت که به میان می آید آقای مهدی نژاد گل از گلش می شکفد و با لذت خاطرات کوهدشت را تعریف میکند.صحبتها از مرحوم اقای مروجی شروع شد و به دوران دفاع مقدس و ویژگی های مردم کوهدشت وبرخی تلخ وشیرین های کوهدشت کشیده شد.وقتی از کوهدشت و مردمش به اسم یاد می کند تو گویی که زاده کوهدشت و دهها سال در میان مردم بوده است.هنوز هم ارتباطش را با برخی اهالی کوهدشت قطع نشده و بعضی ها استخاره و مسایل شرعی شان را تلفنی با وی در میان می گذارند.سال 65 که در میان استقبال مردم وارد کوهدشت شد 28-29 سال بیشتر نداشت وده سال در میان مردم ماند وعلیرغم خواست مردم و علاقه قلبی اش به شهرستان الیگودرز رفت و حدود 8 سال هم آنجا ماند و پس از آن به گرمسار که استان زادگاهش هست آمده است. اکنون هم فعال و با نشاط علاوه بر کار امامت جمعه مسئولیت اداره حوزه های علمیه استان را بر عهده دارد و به همین جهت است که غالبا هفته ای سه روز را در سمنان و یا سایر شهرستانها برای رسیدگی به امور حوزه می گذراند.در این سفر سید حسن پسر ارشدشان که تا اوایل دوره راهنمایی را در کوهدشت درس خوانده بود دیدم و متوجه شدم که پس از ده سال درس و بحث مستمر حوزوی در قم به گرمسار آمده و کمک کار پدر شده است ودر غیاب او نماز جماعات را به جا می آورد و نایب پدر است.و چقدر شبیه روزهایی است که پدرش به کوهدشت آمده بود. پدری که امروز دانه های موی سیاه در سر وصورتش نایاب شده است. با تشکر از جنابعالی که فرصت دادید و مجالی فراهم فرمودید تا در باره موضوعاتی که قطعا مورد علاقه شما هم هست گفتگو کنیم.شما ده سال از بهترین سالهارا در کوهدشت سپری کردید ،بهترین که می گویم از چند جهت ،یکی اینکه دوره ای به کوهدشت آمدید که تجربه قبلی امامت جمعه در دو شهر را داشتید وامام جمعه با تجربه ای محسوب می شدید و دیگراینکه حدود یک دهه از انقلاب اسلامی گذشته بود و مردم کوهدشت هم به بلوغ سیاسی اجتماعی خوبی رسیده بودند و دوران شور و شعور دفاع مقدس هم بود و بعد هم از جهت میزان اثر گذاری حضور ده ساله شما که واقعا دوره ای ماندگار و به یاد ماندنی و پر خاطره است، به مناسبت سالگرد رحلت مرحوم آیت الله مروجی بحث را از ایشان شروع می کنیم و از جنابعالی میخواهم هر طور صلاح می دانید آغاز بفرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم. ضمن تشکر و قدردانی از شما به خاطر ایده خوب و خیری که در زمینه کارهای فرهنگی دارید به ویژه این که در باره آیت الله مروجی می خواهید کاری انجام دهید. زمانی که کوهدشت بودم هر موقع مهمانی برای ما می رسید به ویژه مهمانانی که مقداری به طرف دنیا متمایل شده بودند تلاش می کردیم هرجور شده ترتیب ملاقات آنها را با آقای مروجی بدهیم ومعمولا این اشخاص وقتی می رفتند و بر می گشتند خیلی تحت تاثیر قرار می گرفتند وخود شان به زبان می آوردند که ما بد جوری در مسایل دنیا گرفتار شده ایم و باید برویم تغییری در خودمان ایجاد کنیم.ایشان دو تا اتاق کوچک داشت که خود من چند بار به ایشان گفتم که اجازه بدهید دستی به سر و روی این دو اتاق بکشیم و حد اقل سفیدشان کنیم و او می گفت نه نیازی نیست، تا به حال عمر من اینگونه گذشته است . در هر صورت تا آنجا بودیم حتی اجازه سفید کردن آن دو اتاق را ندادند.همه مردم کوهدشت هم معتقد بودند از منزل ایشان تا مسجد جامع، مردم مسیر از برکت وجودشان متاثر شده اند.اهل ذکر بودنش و ذکر گفتن و تواضعش و سلوک و راه رفتنش و نحوه برخوردش با مردم به نحوی بود که همه مردم را تحت تاثیر قرار داده بود. بالاخره ایشان تقریبا تنها روحانی مقیم شهر بودند و شما هم امام جمعه شهر ،قطعا به واسطه دغدغه های مشترک و از جمله حوزه علمیه ارتباطات شما در آن ده سال با ایشان زیاد بود و می دانستید که مرحوم آقای مروجی نسبت به حوزه علمیه باقر العلوم که خودش بنا نهاده بود حساسیت ویژه داشت.نگاه ایشان به حوزه و تربیت طلاب چگونه بود؟ گاهی اوقات راجع به حوزه باهم صحبت می کردیم که خوب است مقداری بیشتر به طلبه ها برسیم واز جهت امکانات و شهریه قدری توجه بیشتری بکنیم.ایشان می گفت:طلبه اگر سختی نبیند در آینده نمی تواند فرد مفیدی باشد باید در شرایط سخت با زی طلبگی درس بخوانند تا بتوانند رشد معنوی کنند.در هر صورت ایشان به همان اندازه ای که برای خودشان چیزی نمی خواستند در نقطه مقابل دغدغه حوزه و طلبه ها را داشتند. به نظر شما راز محبوبیت ایشان و جایگاهشان در دلهای مردم چه چیز می تواند باشد؟ ایشان در رفتار شخصی شان بسیار اهل مراقبت بودند، روزی به ایشان تعارف کردم که از چای و امکان پذیرایی که بود میل بفرمایند ،گفت نذر کرده ام اگر بیشتر از مقدار معین و مورد نیاز مثلا بیشتر از یک چای بخورم روزه فردا بر من واجب شود وخودم را عادت داده ام که کم غذا بخورم و کم استفاده کنم. کارهایش روی حساب و کتاب بود،در خوردن و آشامیدن در سخن گفتن وخیلی چیز های دیگر اهل رعایت و مراقبت بود.مردم هم واقعا چون می دیدند ایشان عالم عامل است و خودش اهل عمل است خیلی متوجه ایشان بودند و احترام می گذاشتند و در دل مردم جای گرفته بود . ارتباط کاری شما با ایشان در بحث مراجعات مردم و پاسخگویی به نیاز های دینی مردم چگونه بود؟در هر صورت شما امام جمعه شهر بودید و ایشان روحانی قدیمی، شما جوان و پر انرژی بودید وایشان دوران کهولت و پیریشان را می گذراندند. در طول ده سالی که در کوهدشت بودم ارتباط من با ایشان بسیار گرم و صمیمی بود.اواخر صحبت شده بود که بعد از ده سال از کوهدشت به الیگودرز بروم خوب مردم آن زمان خیلی لطف داشتند وایشان با اینکه اهل فضل و دانش بود و من هیچ گاه خودم را طلبه ای بیشتر در مقابل شان نمی دانستم دیدم با جمعی از معتمدین شهر آمدند منزل ما و تعبیراتی به کار بردند که باعث شرمندگی من شد، این روحانی پیرمرد با آن اوصاف معنوی و شان و جایگاه معنوی که داشتند گفتند:امام جمعه در یک شهر حکم پدر را دارد و پدر هیچ موقع بچه هایش را رها نمی کند برود،الان اگر شما این شهر را رها کنید و بروید این شهر بی صاحب میشود وامروز که در کوهدشت یک وحدتی ایجاد شده است وجود شما ضروری است . خلاصه اینکه ایشان وقتی بنا بود برای خودشان قدمی بر دارند هیچگاه جلو نمی افتاد اما وقتی می دید موضوعی برای عموم است پیش قدم میشد .ضمن اینکه واقعا پشتوانه بزرگی برای فعالیتهای دینی و مذهبی امام جمعه در شهر بودند. یکی دیگر از ویژگی های مرحوم آیت الله مروجی عزت نفس ایشان بودکه من در ده سالی که در کوهدشت بودم یک بار ندیدم که یک جمله ای مبنی بر احتیاج و نیاز شخصی خودشان بر زبان بیاورند و تا جایی که بیاد دارم ندیدم از کسی یا جایی چیزی بخواهد و اظهار نیازی بکند،عزت نفس ایشان به اندازه ای بود که هیچ موقع نه به خودش و نه به دیگران اجازه نداد برای او چیزی بخواهند مستغنی مستغنی بود.با حد اقل ممکن زندگی می کرد و زندگی ایشان هم برای ما و هم برای همه کسانی که می آمدند و می دیدند باعث عبرت بود.روزی یکی از آقایان روحانی که در تهران برای خودش زندگی مرفهی درست کرده بود به دیدن من آمد،من دیدم بهترین راه برای اینکه ایشان مقداری متنبه شوند این است که ببرمشان پیش آقای مروجی ،وقتی برگشتیم دیدم که ایشان بسیار متاثر شده و با خود می گفت:خدایا ایشان دارد زندگی می کند ما هم داریم زندگی می کنیم،او به چه فکر می کند و ما در چه افکاری هستیم وبه چه صورت دارد حرکت می کند وچه کسی را الگوی خود قرار داده است.به این جهات بود که مردم به او علاقمند شده بودند وهمیشه هم این مطلب را داشت و می گفت:باید اول خدا را راضی کرد بعد مابقی چیزها خودشان درست می شوند. او به این حد از اطمینان قلبی رسیده بود. خدمات مرحوم آیت الله مروجی و مشخصا خدمت ماندگار ایشان یعنی تاسیس وتداوم حوزه علمیه حضرت باقرالعلوم(ع) حایز اهمیت است،از آنجایی که شما به حسب مسئولیتتان در شهر در جریان کار حوزه و نقش مرحوم ایشان بوده اید در این زمینه اگر نکته ای باقی مانده بفرمایید. حوزه علمیه در هر جایی چراغ دین در آن جا محسوب می شود.آقای مروجی برای حوزه علمیه خیلی زحمت کشیدند و خیلی تلاش کردند.علیرغم اینکه آقای مروجی اهل هیچ درخواستی نبود ولی ایشان برای ارتقا حوزه از هیچ کوششی فر گذار نبودند برای پیشرفت حوزه هر گاه موقعیتی پیش می آمد مثلا مسئولی می آمد و یا خودشان در زمینه جمع آوری زکات، با زحمت فراوان اقدام می کردند.بلاخره حوزه ای را که خودشان سالها پیش با جمع محدودی طلبه پایه گذاری کرده بودند ، بنای ساختمانی اش هم با همت خودش آغاز شده بود وتا بود تمام توانش این بود که حوزه را به نحواحسن اداره کند و البته به اداره حوزه بر اساس روش سنتی حوزه هم اعتقاد داشت.همانطور که امام فرموده بودند به فقه جواهری اعتقاد دارند ایشان هم بر این روال معتقد بود وبرای تربیت طلاب با زی طلبگی، از ظاهر گرفته تا درس و بحث بسیار کوشا و جدی بودند والحمد لله امروز حوزه کوهدشت از حوزه های خوب و فعال استان لرستان محسوب می شودکه طلاب خوبی تربیت کرده و آینده درخشانی هم دارد که جزو باقیات الصالحات ایشان محسوب میشود. شما ده سال یعنی از سال 65 تا 75 در کوهدشت بودید.قبل از آن هم تجربه امامت جمعه در رامشیر و رامهرمز را هم داشتید از سال 75 هم تا کنون در شهرهای الیگودرز و گرمسار مشغول اداره این جایگاه اجتماعی و معنوی هستید .کوهدشت را در مقایسه با جاهای دیگر چطور دیدید؟ بنده تقریبا 31 سال است که امام جمعه هستم. در کوهدشت یکی از ویژگی های مردم این بود که ظاهر و باطن مردم یکی بود،در این مدتی که من کوهدشت بودم مردم اعتماد خاصی پیدا کرده بودند که من این اعتماد را نه قبل دیده بودم و نه بعد که تا این اندازه به یک طلبه اطمینان شود. مثلا در نماز وقتی برای باران دعا می کردیم مردم اعتقاد داشتند که حتما باران می آید واصل هم برای استجابت دعا هم همین اعتقاد است، لذا به خاطر همین اعتقاد خداوند هم تفضل می کرد و باران رحمتش را نازل می نمود.ویژگی دیگر مردم کوهدشت این بود که زیاد سخت گیر نبودند که همه چیز را از لحاظ قانونی حل وفصل کنند سعی می کردند کمتر دادگاه بروند و راضی بودند مشکلاتشان را پیش یک طلبه مطرح کنند تا بروند دادگاه پیش قاضی و این هم نشانه اعتمادشان به روحانیت بود شما آن زمان را به یاد بیاورید یک شهرستان بود و یک قاضی به نام آقای عبداللهی که به همه امور می رسید برای اینکه مردم قسمت عمده مسایلشان را در بین خودشان و یا در دفتر امام جمعه رفع و رجوع می کردند.ویژگی دیگر مردم کوهدشت سخاوتمندی آنها بود علیرغم اینکه وضع مالی آنجا خیلی خوب نبود ولی با این وجود مردم بسیار سخی بودند و خدا هم بر همین اساس خیر و برکتش را بر مردم نازل می کرد .خصوصیت دیگر مردم پافشاریشان بر حق بود معمولا مردم اگر به مطلب حقی می رسیدند دیگر رها نمی کردند.ما اول که آمدیم مردم خیلی روی خوش نشان ندادند 150 نفر بیشتر نماز جمعه نمی آمدند بعد وقتی دیدند راهی که ما دنبال می کنیم راه حقی است و دنبال خط و جناح نیستیم دیگر رها نکردند و از این رو تا روزهای آخر که آنجا بودیم همیشه نماز جمعه با شکوهی داشتیم ولذا وقتی آقای موسوی دامغانی معاون شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای معرفی امام جمعه بعدی رفته بودند تعریف می کرد می گفت من اولین باری است که برای معرفی امام جمعه ای می روم می بینم مردم برای امام جمعه قبلی گریه می کنند.و لذا این را که گفتم فقط برای این بود که بگویم مردم کوهدشت وقتی حقی و یا راه درستی را تشخیص می دهند پای کار می ایستند و در حمایت از مسیر درست هم همواره حساب شده و با اعتقاد هستند. مردم کوهدشت در شجاعت هم کم نظیرند. آیت الله نعیم آبادی امام جمعه ونماینده فعلی ولی فقیه در بندر عباس، آن زمان آمده بود کوهدشت و رشادت رزمندگان کوهدشت را که دیده و شنیده بود می گفت نظام به جای اینکه برود در برخی جاها برای جنگ سرمایگذاری کند بهتراست قدری بیشتر به کوهدشت توجه کند و توانش را اینجا بگذارد همین جوانان تکلیف جنگ را روشن می کنند. در عملیات مرصاد هفت هزار نفر از مردم کوهدشت رفتند و سینه سپر کردند جلوی دشمن ایستادند واین در حالی بود که خیلی از شهرها ی اطراف تخلیه کرده و رفته بودند در هر صورت در کنار سایر صفات خوب مردم کوهدشت شجاعت،سخاوت و یک رنگی از مشاهدات عینی من در آنجا بود. شما در طول مدتی که در کوهدشت بودید منشا برکات و خدمات خوبی شدید با وجود اینکه می فرمایید در ابتدا کار سخت بود اما به سرعت توانستید در دل مردم جا باز کنید از روزهای آغاز کار و کلا فضای کارهای فرهنگی کوهدشت حتما گفتنی های فراوانی دارید که البته باید در مجال جداگانه ای به آن پرداخت ولی مایلم از این فرصت پیش آمده قدری خاطرات شما را مرور کنیم. از همان ابتدا در کوهدشت احساس می کردم اگر سخنی می گویم هدر نمی رود. مثلا یک روز همان اوایل رفتم مجلس ختمی در مسجد دیدم از شدت دود داخل مسجد پیدا نیست گفتم این جا چه خبر است؟گفتند در فاتحه خوانی رسم است که تا پایان چند بار سینی پر از سیگار را می چرخانند ومردم هم سیگار بر می دارند و می کشند. من دیدم عجب چیز بدی است، یک اطلاعیه ای دادم و در آن پیشنهادهایی نوشتم که در مراسم ختم و فاتحه چه بشود و چه نشود،خیلی زود مردم همراهی کردند ،خادم مسجد آمد گفت که در اولین مجلس سیگار آورده اند و من گفته ام که امام جمعه ممنوع کرده است و صاحب عزا بدون هیچ مقاومتی پذیرفته است . یا مثلا دیدم در کوهدشت تا چهل روز در منزل صاحب عزا خرج می دهند ، اطلاعیه دادم که برای اموات، مستحب چیست و واجب کدام است و توصیه دین چیست،دیدم خیلی زود جا افتاد و مقاومتی هم نشد. همان طور که گفتم در حل و فصل دعوا ها و اختلافات مردم بیشتر حکمیت یک طلبه را می پذیرفتند تا محکمه و قاضی و دادگاه واین را شما در خیلی از جاها نمی دیدید.الان هم من در جاهای دیگر وقت می گذارم و صحبت می کنم ولی تاثیری که در کوهدشت می دیدم نمی بینم. از ویژگی های کوهدشت خیلی می توان گفت.من وقتی از سفر مکه برگشتم به آقای هادیان گفتم که برای نزدیکان و مسئولین شهر یک نوبت شام بدهیم شما خودتان هم در جریان بودید ،دیدم مردم به اندازه ای لطف کردند ومحبت نمودندکه ما چندین شبانه روزشام و نهار درست کردیم و مهمانی دادیم. البته مایه اش هم خیرات خود مردم بود که هدیه می آوردند وما هم فقط درست می کردیم وتبدیل به غذا می کردیم و پذیرایی می کردیم تا جایی که من دیگر توان سر پا ایستادن نداشتم.محبت مردم به گونه ای بود که امام جمعه را متعلق به خودشان می دانستند به نحوی که من احساس می کردم مهمان مردم هستم. سالهای اول حضور شما در کوهدشت مصادف بود با سالهای اوج دفاع مقدس که دوران افتخار آمیزی برای تاریخ کوهدشت است و شما خیلی از شهدای گرانقدر که سرمایه های ابدی مردم کوهدشت هستند و خانواده های آنها را می شناسید به نظر شما مناسبات مردم با دفاع مقدس چگونه بود؟ گذشته از گردانهای رزمی جوانان کوهدشتی و دلاوری هایشان ،مردم عادی در کمک به جبهه و جنگ با اینکه وضع مالی مناسبی هم نداشتند در بحث کمک به جبهه بسیار فعال و سخاوتمند بودند. به خاطره دارم که یک روز سردار حاج نوری فرمانده لشکر 57 حضرت ابوالفضل(ع) تماس گرفتند وگفتند که رزمندگان در کردستان با کمبود آذوقه به ویژه گوشت و مواد پروتئینی مواجه اند.با اینکه شهر بمباران می شد ومردم در شهر نبودند همان موقع در دفتر امام جمعه جلسه ای تشکیل دادم و گفتم از جبهه این پیغام رسیده است.در مدت یک هفته 13 کامیون گوسفند جمع آوری شد و من خودم و نماینده وقت و چند نفر از مسئولین شهرستان رفتیم منطقه عملیاتی “گمو”و” گرد رش” هدایای مردم را به رزمندگان رساندیم و برگشتیم. شما میدانید که موشکهایی که به عراق اصابت میکرد بخشی از مناطق اطراف کوهدشت پرتاب می شد اما من نشنیدم که کسی پیدا شود و علیه نظام قدمی بردارد و اسرار نظام را افشا کند.مردم واقعا در شرایط سخت جنگ همراهی شان با نظام در سطح عالی بود در برخی جاها می شنیدیم مردم به خاطر کمبود آذوقه اعتصاب و یا اظهار نارضایتی می کردند اما در کوهدشت در آن شرایط سخت نانوایی ها نانشان می ماند ،علتش هم این بود که روستاییان که میزبان مردم جنگ زده بودند خودشان آذوقه مردم را تامین میکردند وکمبودی احساس نمی شد حتی در قم از این دست مشکلات وجود داشت و البته ما وقتی تعریف می کردیم خیلی ها باورشان نمی شد. رابطه مردم کوهدشت را در کل با روحانیت چگونه ارزیابی می کنید؟ روحانیت در کوهدشت علیرغم تعداد کم، خوب عمل کرده است و به همین جهت مردم هم خوب برخورد می کردند حتی اگر شخصی عملکرد بدی هم داشت مردم رازداری می کردند.مثلا طلبه ای رفته بود جایی و بد عمل کرده بود ولی مردم به من منتقل نکردند بعد گفتم چر نگفته اید گفتند ما سعی کردیم که پنهان کنیم که هم شما را ناراحت نکنیم هم آسیبی به آبروی روحانیت وارد نشود.در کل روحانیت نزد مردم کوهدشت احترام داشت و رابطه حسنه ای وجود داشت که البته احترام و رابطه دو طرفه ومتقابل بود. در مدتی که در کوهدشت بودید حتما به این نکته التفات فرمودید که مردم کوهدشت و به ویژه جوانان آن از هوش سیاسی سرشاری بهره مند هستند و قطعا خاطرات خوبی هم دارید. بله واقعا کوهدشتی ها دارای اطلاعات و معلومات عمیق سیاسی هستند.شش ماه قبل از اینکه آقای منتظری برکنار شوند آن موقع در دبیرستان امام جعفر صادق(ع) که من رفته بودم برای سخنرانی برخی آمدند و به من گفتند این شیخ هم که خراب کرده است و این نشان میداد که مردم و به ویژه جوانان نسبت به موضوعات سیاسی حساس وپیگیر هستند واز مسایل سیاسی پشت پرده هم با اطلاعند، لذا همانطور است که می گوئید مردم کوهدشت دارای بینش سیاسی دقیق و عمیقی هستند و فکر می کنم از قبل هم چنین بوده اند. دوره ای که شما کوهدشت بودید حوادث تلخ و شیرین سیاسی زیادی مخصوصا در جریان انتخابات کوهدشت رخ می داد، حتما خاطراتی هم از آن دوره دارید.مخصوصا آن واقعه تلخی که چند نفر بی گناه کشته شدند و درگیریهایی در اطراف فرمانداری رخ داد. انتخابات(سال68) را به آرامی پیش برده بودیم، ولی معاون سیاسی و فرماندار وقت مقداری کار شکنی کردند ونگذاشتند. همان روز ها رییس اداره اطلاعات وقت کوهدشت آمد و گفت اگر شما ورود نکنی اینها نمی توانند هیات اجرایی تشکیل بدهند. البته آنها نمی خواستند امام جمعه در کارشان دخالت کند بعد دیدند ظاهرا چاره ای ندارند ،بعد از نماز مغرب و عشاء بود که فرماندار آمد پیش من و گفت خوب است امشب شما هم سری بزنید فرمانداری. من هم رفتم و با وساطت من و صحبتی که با عقلای هر دو طرف کردم لیست هشت نفر را به 30 نفر مدعو دادم و گفتم لطفا به اینها رای بدهید تا غائله بخوابد با اینکه برخی معترض بودند ولی با رای زنی با اشخاصی مثل مرحوم حاج سید علی رضا هاشمی،ابراهیم باقری وعلی تیموری به نتیجه رسیدیم تا اینکه ساعت 11 شب قبل از اتمام مهلت قانونی هیات اجرایی تشکیل شد. در کل مسئولین سیاسی شهر و استان به علت محاسبات غلطی که داشتند دچار اشتباه شدند و بعد ازانتخابات مردم متاسفانه به خیابانها ریختند و بعد چند نفر بی گناه هم کشته شدند. اگر به محض وقوع هم من در جریان قرار می گرفتم شاید می شد مانع از آن اتفاق ناگوار شد ولی چون نمی خواستند من در مسائلشان دخالت کنم مرا در جریان نگذاشتند . بعد هم وقتی رییس اطلاعات گفته بود برویم فلانی را بیاوریم گفته بودند که در شهرستان نیست در حالی که بودم و اگر در بین مردم حاضر می شدم مردم به حسب تجربه در موقعیت های دیگر حرف مرا گوش می کردند و متفرق می شدند . بعد هم وارد ماجرا شدیم و با کمک معتمدین، شهر آرام شد وجالب که همان کارهایی که در دفتر من مکتوب و به توافق وامضای طرفین رسید تا شهر آرام گرفت را در شورای تامین استان بدون اینکه نامی ببرند به عنوان کار خودشان معرفی کردند . البته خاطرات شیرین کوهدشت بیش از تلخی هاست . مجددا از شما سپاسگزارم که وقت دادید و این مجال فراهم شد. برای بنده هم فرصت مغتنمی بود تا هم امروز در نماز جمعه با شکوه گرمسار شرکت کنم و تداعی خاطرات 20-25 سال پیش بشود و هم از سخنان ارزشمند شما در باره مرحوم آیت الله مروجی وسایر موضوعاتی که مطرح شد بهره ببرم. من هم برای شما توفیق آرزو می کنم و امیدوارم در مسیر فعالیتهای فرهنگی تان خداوند شما را یاری بدهد . کانون فرهنگی سبحان تصاویر : اختصاصی میرملاس درج شده توسط : امین آزادبخت (مدیر سایت ) ...
برگزاری کنفرانس بین المللی روز جهانی قدس در بلغارستان
مورد حمله وحشیانه خود قرار دهند. اگر تهاجم و خشونت اسراییل متوقف نشود، هر سه سال یک بار ما شاهد صحنه های خونین و قتل عام مردم بی گناه و بی دفاع مردم، زن و بچه های فلسطینی خواهیم شد. سازمان ملل متحد از ابتدای درگیری ها تا کنون موفق نشده که قطعنامه ای علیه کشتار سربازان اسراییلی صادر کند که این ضعف جامعه بین المللی را نشان می دهد. کل جامعه بین المللی مسوولیت دفاع از مردم مظلوم فلسطین را بر عهده
برگزاری کنفرانس بین المللی روز جهانی قدس در بلغارستان
بیاورد. هم چنین نمی تواند تفرقه ای میان مردم و دولت قانونی این کشور ایجاد کند. المدبوح گفت: تهاجم وحشیانه اسراییل بار دیگر مساله مربوط به مردم مظلوم فلسطین را در راس دستور کار سازمان ملل متحد قرار داد. پس از خروج آمریکا از پروسه مذاکرات برقراری صلح میان فلسطین و اسراییل، صهیونیست ها به خود اجازه دادند که مجددا سرزمین های فلسطینی را مورد حمله وحشیانه خود قرار دهند. اگر تهاجم و خشونت
یک سال پس از فاجعه: تراژدی کودکان غزه و بحران آسیب های روانی / گزارش نشریه نیشن
ژوئیه سال پیش آغاز کرد و هدف آن را اعاده ی آرامش به جنوب اسراییل پس از افزایش شلیک موشک از سمت نوار غزه اعلام کرد. آن حمله ی 50 روزه، منجر به قتل 2131 فلسطینی شد که تقریبا 70 درصدشان غیر نظامی بودند و 539 کودک را نیز شامل می شد. نیروهای حماس در غزه تعدادی از متهمان به همدستی با اسراییل را اعدام کردند. 71 اسراییلی (که 66 نفرشان سرباز بودند) در جریان آن حملات کشته شدند، از جمله یک کودک 4 ساله. بیش
دستبرد میلیونی به بانک تجارت با اسلحه قلابی/ مرزبانان 3 تروریست را در میرجاوه دستگیر کردند/ تعرض جنسی به ...
حرکت آرام خودرو پدرش 3 بار زیر گرفته شود. ضرب و شتم وحشیانه کودک بخاطر خوردن کیک تولدش/ پسر بچه 9ساله زیر مشت و لگدهای ناپدری جان باخت + تصویر پسر بچه 9 ساله پس از خوردن تکه ای از کیک تولدش، مورد خشم ناپدری اش قرار گرفت و زیر مشت و لگد مرد وحشی جان باخت. انتهای پیام/
جنایتکار پولدار: مست بودم، رفتارم دست خودم نبود
عامل جنایت در رستوران گل لاله فرحزاد تا وقتی رضایت خانواده قربانی اش را نگرفته بود پنهانی زندگی می کرد تا اینکه با پای خود نزد پلیس رفت و تسلیم شد. ساعت 2 بامداد 13 شهریور ماه سال 92 معین 23 ساله که کارگر رستوران گل لاله واقع در منطقه فرحزاد بود در استراحتگاه مورد حمله قاتل فراری قرار گرفت و کشته شد. وقتی با دستور بازپرس احمدبیگی از شعبه 7 دادسرای امور جنایی تهران تیمی از اداره ویژه
مرجع تقلیدی که پدرش اورا وقف امام زمان کرد
بارید و بهمن ماه بود در چابهار از کولر استفاده می کردند! اما بومی ها که اکثرشان بلوچ هستند می گفتند هوا سرد شده! گرما موقعی است که از سرانگشتان انسان قطره قطره عرق می چکد! و مغز سر را به جوش می آورد، هوا شرجی می شود و لباس ها خیس و از برگ درختان در هوای بدون ابر، مانند باران، آب فرو می ریزد! در گوشه و کنار و حتی در داخل این شهر کوچک مرزی زاغه ها و آلونک هایی به چشم می خورد که نه برق داشت
تنبیه بدنی راهی به تربیت می برد؟ پوست احساسِ مان کلفت شده است
دامنه دار است. از خشم معلمی که نمی تواند خود را کنترل کند تا به جا ماندن جراحات و نقص عضوهایی جبران ناپذیر. تنبیه بدنی یا شکنجه سال گذشته اخبار تلخی از هر دوسوی میز و نیمکت شنیدیم. معلمی که در بروجرد به ضرب کاتر شاگردش به قتل رسید، جزء بدترین اخبار منتشر شده از وزارت آموزش و پرورش بود و دیگری در گناوه استان بوشهر رخ داد که پسر بچه 15 ساله ای با لوله پلیکا تنبیه شد بر اثر این
دستگیری آقای گل سال2014 در ایالت فلوریدا به جرم ضرب وشتم
و وی با نگه داشتن دست او در یک حمله وحشیانه با مشت به سر و صورت او کوبید و قربانی که در حال گیج خوردن بود از بینی اش خون سرازیر شد . بر اسا س مستندات ارائه شده به دادگاه قربانی بر اثر ضربات شدید متحمل کبودی زیر چشم چپ و ورم صورت و لبها و همچنین یک پارگی زیر ببینی اش شد. "جانسون" علی رغم دفاع وکیل مدافعش به جرم ضرب وجرح بذهکارانه محکوم و زندانی شد. آفای "جیمبو فیشر" مربی تیم نیز در یک
این یک رمان پلیسی نیست زندگی خودمان است/ سفر به رودخانه مرموز
شود، یکی مقتول و یکی پلیس. یکی دزد می شود و دیگری دزدگیر. شاید بتوان گفت قهرمان رمان سیاه آدم های معمولی کوچه و خیابان هستند. همان طور که در رودخانه میستیک 3 پسر بچه مانند همه پسربچه های معمولی همه شهرها و محله ها، در حال بازی در کوچه با ماشینی مواجه می شوند که از هر 3 آنها می خواهد سوار شوند. یکی سوار می شود و دو تای دیگر خیر. بعد در طول زندگی (که یک بازه زمانی 30 ساله را در بر می گیرد) هر دوی آن