سایر منابع:
سایر خبرها
مرگ زن جوان در اتاق مجردی
فوت شده و مادرش نیز مقیم کشور امریکا است و پروانه هم در یکی از اتاق های خانه پسر عمه اش به صورت مجردی زندگی می کند. پسر عمه پروانه گفت: این خانه متعلق به من است و پروانه هم که مطلقه است و به مصرف مواد اعتیاد دارد در یکی از اتاق های آن زندگی می کند. او شب قبل تا نیمه های شب در اتاق من بود و بعد هم برای خواب به اتاق خودش رفت. امروز از او خبری نداشتم و فکر کردم در خواب است تا اینکه تا شب خبری از او نشد به همین دلیل به اتاقش رفتم و با جسدش روبه رو شدم. جسد زن جوان به دستور قاضی سعید احمد بیگی برای انجام آزمایش های لازم و مشخص شدن علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی فرستاده شد. ...
تجاوز مرد کارتن خواب به دو پسر جوان
دادسرای جنایی پایتخت، بازجویی از او در شعبه دوم بازپرسی به ریاست قاضی بستان زاده آغاز شد. متهم که با توجه به اسناد و مدارک کشف شده و مواجهه حضوری با شاکیان، چاره ای جز بیان حقیقت نداشت، به ناچار لب به اعتراف گشود و در اعترافات خود گفت: معتاد به شیشه هستم و مکانی برای زندگی ندارم و از مدتی قبل کارتن خواب شدم. در حین ارتکاب به سرقت و آزار و اذیت حالت عادی نداشتم. توهمات شیشه ای من را به
پایان زندگی پنهانی قاتل فراری با اسم مستعار
. در شاخه دیگری از تحقیقات میدانی، مأموران پلیس آگاهی کرج نشان داد که متهم با نام مستعار همراه اعضای خانواده اش در یکی از محله های کرج زندگی می کند، بنابراین وی را بازداشت کردند. متهم در اولین بازجویی ها به جرم خودش اقرار کرد و گفت قبل از حادثه به من خبر دادند که مقتول پدرم را کتک زده است به خاطر همین تصمیم به انتقام از او گرفتم. روز حادثه بعد از تهیه اسلحه در مسیر او کمین کردم و او را با شلیک
پایان سال ها زندگی مخفیانه قاتل فراری
شناسایی، اقرار کرد. او گفت: سال ها قبل یک روز پدرم به من گفت او را کتک زده اند. وقتی پرسیدم چه کسی این کار را کرده منصور را معرفی کرد. من که به شدت عصبانی شده بودم تصمیم گرفتم از او انتقام بگیرم به همین دلیل سلاحی را تهیه و روز حادثه با اطلاع از برنامه منصور در مسیر او کمین کردم و وی را با شلیک گلوله به قتل رساندم بعد از آن فراری شدم البته در همان روزهای اول فرار متوجه شدم تمام ماجرا یک سوءتفاهم
جز تهیه پول شیشه به هیچ چیز فکر نمی کنم
و شلوار قهوه ای دست به اعمال مجرمانه می زند. حادثه پارک سحر پسر 18 ساله ای که هدف مجرم خشن قرارگرفته بود، گفت: در پارک سحر در شرق تهران نشسته بودم که ناگهان مرد جوانی با چاقو به من حمله و تهدید کرد پول و گوشی ام را به او بدهم. من خواستم در مقابل او مقاومت کنم که با چاقو ضربه ای به کتفم زد و به شدت زخمی شدم. من هم از ترس جانم مجبور شدم گوشی تلفن همراهم را به او بدهم. او هم بعد از
تو را من چشم در راهم...
زخم بستر شدم و برای معالجه بیماری ام به کلینیک ها و درمانگاه های زیادی رفتم. بعد از آن که با خدمات گسترده آسایشگاه کهریزک آشنا شدم، طی معالجه و گذراندن دوره درمان در این مرکز توانستم بهبودی کامل داشته باشم. بیماری برای من نعمتی بود، چرا که وقتی برای معالجه به کهریزک آمدم، افراد معلول زیادی را دیدم که با روحیه خیلی خوبی در رفت و آمد بودند، انگار نه انگار معلولیتی داشتند. خیلی فکر کردم تا تصمیم گرفتم
حمله گرگ به دو کودک در یک روستای همدان
بیمارستان بعثت همدان بستری هستند. رشید قاسمی 28 ساله پدر خاطره قاسمیدر ارتباط با حمله گرگ به دخترک میگوید: شب حادثه من به خانه برادرم که به فاصله چند متری از خانه ما قرار دارد رفته بودم. به گفته مادرش، خاطره احساس گرسنگی کرده و برای اینکه مرا برای شام صدا کند به بیرون از خانه میآید و چند قدمی از مادرش فاصله نگرفته که گرگ به حیاط ما وارد شده و به او حمله میکند. چون خانه ما در روستا به گونهای است
مرد سه زنه، برادرش را کشت
می خواهد من نیز در این گیرو دار کنترل خودم را از دست دادم و با چاقو ضربه ای را به برادر بزرگ ترم وارد کردم که به قلبش اصابت کرد و باعث خونریزی شدید و مرگ او شد. من واقعا قصد انجام قتل نداشتم و فقط می خواستم برادرم را بترسانم تا مرا تحت فشار نگذارد . مراد بعد از اعتراف به جرمش به صحنه قتل منتقل شد و صحنه جنایت را بازسازی کرد. او درحالی که به شدت می گریست، بار دیگر از قتل برادرش ابراز تأسف کرد. متهم درحال حاضر در زندان منتظر جلسه محاکمه است.
علیرضا خمسه: من چارلی چاپلین ایران نیستم
/> من در خیابان پامنار، در یک خانواده مذهبی و سنتی بزرگ شدم. پدرم معمار بود و مادرم خانه دار است. قبل از من فرزندان پدر و مادرم فوت می شدند و همین موضوع باعث شد برای تولدم استرس زیادی داشته باشند اما من این تابو را شکستم و اولین فرزندی در خانواده بودم که پشت مرگ را به خاک مالید. دوران کودکی ام حال و هوای خاص خودش را داشت؛ چراکه در نسل من کار کردن برای بچه ها موضوعی عادی بود به همین خاطر در ایام
زن سوم
صدای سعید، گرم و مهربان، فاصله ها را به هم می ریزد. به این می گویند دل به دل راه داشتن. همین الان می خواستم به او زنگ بزنم. حال و احوال که می پرسم، می گویم در چند روز آینده عازم فرانکفورت هستیم برای بازدی از نمایشگاه بین المللی کتاب و می خواهم بدانم دو تن از همکاران زن ما می توانند از آپارتمان او در شهر کلن استفاده کنند یا نه. پاسخ سعید مثل همیشه گرم و قطعی است: "این حرف ها چیه علی جان؟ در
یاد حمید سمندریان زنده شد/ هنرمندی که کاشف سرعت نور بود
آشنا شدم و شاگردش بودم، همیشه به یاد او و لحظاتی که با او بودم بخصوص از سال 57 که با حمید لبخنده و حسین عاطفی شب ها را هم در خانه استاد سمندریان می خوابیدیم، هستم. این بازیگر با سابقه سینما و تئاتر در ادامه سخنان خود، اظهار کرد: ما هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم، خورشید را می بینیم و بعد روزهای مان سپری می شوند و می میریم. میلیون ها آدم در جهان زندگی کردند و مردند ولی یک نفر بود که
زن قاتل در یاسوج دستگیر شد
توقف در کنار جاده ای فرعی در 25 کیلومتری یاسوج به وسیله بنزین خودروی مینی پاترول را در حالی که مقتول در آن بود آتش زدند. غلامزاده گفت: هنگامی که مقتول می خواست از خودرو پیاده شود متهمان به وسیله سنگ به سرش ضربه وارد کرده و او را کشته اند و جسدش را در پارکاب خودرو بین شعله های آتش رها و نیم ساعت بعد نیز محل جنایت را ترک کردند.
محمد علیزاده :انتشار آلبوم تازه بعد از محرم
. به همه کسانی که مرا شرمنده کرده اند و گاهی اوقات که بعد از پایان کنسرت ها که می خواهم به منزل بروم آنقدر به من محبت می کنند که محبتشان مرا خجالت زده می کند. اما تا آلبوم بیاید قول می دهم که دو قطعه وارد بازار کنم. اگر زنده باشم و خدا اجازه نفس بدهد یکی را چند روز بعد ازعید فطر بیرون می دهم و دیگری تیتراژ یک سریال است که پر از حرف های عاشقانه است و احساس می کنم که مردم دوست داشته باشند. باز هم از
همسرم اهل تفریح و مهمانی نیست
خجالت می کشم و رفت و آمدم با خیلی ها قطع شده است. خیلی سعی کردم تحمل کنم، ولی دیگر نمی توانم به این زندگی ادامه دهم. من و همسرم خیلی با هم متفاوت هستیم. زندگی که او دارد اگر من هم بخواهم داشته باشم، قطعا افسرده و مریض خواهم شد. چون من از بچگی در خانواده ای شلوغ و پر از هیجان بزرگ شدم و همیشه شاد و خوشگذران بودم. برای همین تصمیم به جدایی گرفتم. بعد از صحبت های این مرذد قاضی همسر او را هم به دادگاه
عباس کیارستمی: عشق، سوءتفاهم است
نظر خودتان یک کار کپی، اثری هنری است؟ یک نسخه کپی همان نسخه اصل نیست. همان ارزش را ندارد. اما معنی این حرف این نیست که یک کار کپی بی ارزش است. چیزی که سعی دارم بگویم این است که کار کپی ارزش دارد. ارزش کارهای کپی این است که ما را به سمت نسخه های اصلی هدایت می کنند. من اخیرا در موزه لوور بودم و از مردمی که تابلوی مونالیزا را تماشا می کردند فیلم می گرفتم. متوجه شدم که آدم های معمولی با شگفتی
دعا کنید که پنج پسر دیگرم شهید شوند
های علمیه دادید. پدرشیخ عباس هم در جواب می گویند: دستهای من پینه بسته است. من از کودکی پدرم را از دست دادم و چون فرزند بزرگ خانواده بودم، نان بیار خانه شدم و سرپرستی دو برادر و دو خواهر خود را بعهده گرفتم از 8 سالگی کار و تلاش کردم، چکش زدم، مسگری کردم ، پیله وری کردم، به روستاها رفتم و کار کردم تا توانستم فرزندانی را از راه کسب حلال تربیت و بزرگ کنم آن کسب حلال موجب شد که چنین فرزندانی تحویل اسلام
بخشش عامل قتل در جشن عروسی
اختلاف داشتند و دخترم از مدتی قبل به خانه من آمده بود تا اینکه دامادم با میثم صحبت کرد و از او خواست میانجی گری کند پسرم هم این کار را انجام داد و روز حادثه داود با همسرش آشتی کرد. ما شب به جشن عروسی یکی از اقوام دعوت داشتیم به همین دلیل از داود نیز خواستیم همراه مان بیاید. او قبول کرد و راهی محل جشن شدیم. ساعتی بعد فهمیدم دامادم مشروب خورده است به او تذکر دادم و گفتم مراقب رفتارش باشد و
ساخت وساز میدان سپاه قانونی است
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، بنده نیز اگر جای این دوستان و همرزمان سابقم بودم، نه تنها جلوی احداث این سازه غول آسا را می گرفتم، بلکه راهی هم برای بازدید همه مردم به عمارت تاریخی کلاه فرنگی باز می کردم . این جمله آخر متن گلایه اینستاگرامی قالیباف، شهردار تهران به ساخت وساز پر سروصدایی است که در میدان سپاه در حال انجام است، ولی آیا شهرداری از این ساخت و ساز آگاه نبوده و بناگاه
جنایت های سیاه مردی که خود قربانی تجاوز بود
دارم که از روی همان هم شناسایی شدم؟ هرچه هم پول گیرم می آمد به قاچاقچی می دادم و مواد می خریدم. سابقه داری؟ 2بار پیش از این دستگیر شدم. یک بار به خاطر اعتیادم پدرم را کتک زدم که به خاطر آن 2 ماه زندان بودم. بعد از آن هم بر سر مواد مخدر با یک قاچاقچی درگیر شده و با چاقو او را زدم که به اتهام ضرب و جرح در آن پرونده هم 3 ماه زندان بودم.
محاکمه زوج میانسال به اتهام قتل مرد جوان با چاقو و چکش
تفهیم اتهام به قربانعلی از او خواست به دفاع از خود بپردازد که متهم را رد اتهامش گفت: روز حادثه من در خانه خواب بودم که متوجه سر وصدا از داخل حمام خانه شدم . خواستم در را باز کنم که فردی از پشت در دو ضربه چاقو به دستم زد. به سختی در را باز کرده و با شوهرخواهرم در داخل حمام روبرو شدم که با همسرم درگیر شده بود.صادق سپس یک ضربه نیز به سرم زد که بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم متوجه شدم صادق به قتل رسیده
خواندنی هایی از بازطراحی واحد اطلاعات سپاه
به گزارش صاحب نیوز – براتی برخلاف دیگر چهره های امنیتی با گشاده رویی پیشنهادها را برای گفت وگو پذیرفت و برای اولین بار بسیاری از ناگفته های دستگاه های امنیتی جمهوری اسلامی در دهه اول انقلاب را بیان کرد. هر چند ناگفته های وی هزاران برابر متن حاضر بود و ان شاء الله روزی فرا رسد که این ناگفته های یار شهید بروجردی بیان [...]
خانواده 11 نفره ایرانی با 6 معلول ذهنی!+عکس
تبریز هستم ولی از جوانی راهی تهران شدم و از همان اول کار واکسی را انتخاب کردم. همه این سال ها هم با همین کار زندگی ام را چرخانده ام. تا همین چندسال پیش مشتری های بیشتری داشتم ولی این روزها کفش ها را طوری می سازند که نیازی به واکس زدن نداشته باشد. در روزهایی که مخارج یک خانواده کوچک هم رقم قابل توجهی می شود؛ برایمان جالب است بدانیم علی آقا چقدر درآمد دارد و چگونه با این درآمد خانواده
ناشناس ماند چون بر نفسش سوار بود
، سواد قرآنی دارد و فقط دعا و قرآن می خواند. ما هم با پایبندی به مسائل شرعی و اعتقادی رشد کردیم. علاقه مندی به ولایت و رهبری از آن روز تا الان در خانواده قوت داشته و دارد. برادرانم هیچ کدام برای این به جبهه نرفتند که بگویند آدم های ملی گرایی هستیم بلکه به عشق امام، اسلام و انقلاب وارد جنگ شدند. محمدرضا و علیرضا قبل از انقلاب با وجود سن کم شان از نیروهای فعال انقلابی بودند. ساواک یک بار هم محمدرضا را
قتل با پیچ گوشتی و مقابل چشمان دختربچه در تهران
مجروح کرده بود. محسن که با جیغ و دادهای همسرش به خود آمده بود، مقتول را سوار پرایدش کرد و به بیمارستان برد. در تمام مدت، آخرین نفس های مقتول در چشمان دختر 12 ساله، نقش می بست. با انتقال علی به بیمارستان، ماموران یونیفرم پوش نیروی انتظامی به محل اعزام شدند. آنها محسن را دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل کردند. تنها چند ساعت بعد با مرگ مقتول به دلیل شدت خونریزی ناشی از اصابت جسم تیز ، برچسب
توپخانه از ارتش، دیدبان از سپاه+تصاویر
جبهه چگونه بود؟ احمدی: 18 ساله بودم که بصورت بسیجی وارد جبهه شدم. در عملیات بازی دراز که با نام عملیات شهید رجایی و باهنر مشهور بود به عنوان نیروی پیاده به همراه نیروهای گردان 9 سپاه شرکت کردم. در آن منطقه با دیدبانی به نام شیخ محمود غفاری آشنا شدم که مسیر فعالیتم در جبهه را تغییر داد. ایشان یک روحانی بسیجی بود که در دید بانی با شجاعت، خود را به پشت مواضع دشمن می رساند و از آنجا مختصات
جنایت بعد از قرار پیامکی
47ساله به نام مهران است. در ادامه مشخص شد چندروز قبل مفقودشدن مهران به پلیس گزارش شده بود. با بررسی موبایل و تماس های تلفنی مقتول مشخص شد او با زنی در ارتباط بود. کارآگاهان روی این موضوع تمرکز و این زن را به عنوان مظنون اصلی بازداشت کردند. او در ابتدا منکر اطلاع از قتل و حتی آشنایی با مهران بود اما درنهایت پس از چند جلسه بازجویی فنی، لب به اعتراف گشود و گفت: چندماه قبل همسرم به من گفت مدتی است فردی
نترس! عام یعقوب اینجاست
شدم. کمی بعد آن طور که آقای اسکندری بیسیم چی شهید یعقوبعلی صیدی برایمان تعریف کرد، درگیری بین نیروهای دشمن و آنها صورت می گیرد که طی آن درگیری چند گلوله به سینه عام یعقوب می خورد و او به شهادت می رسد. جالب است فضایی که شهید صیدی در رؤیا دیده بود و قبل از عملیات برایمان تعریف کرد، شبیه همان مکانی بود که در آنجا به شهادت رسید. فرازی از وصیتنامه شهید انقلاب اسلامی رسالتش شکستن
بگوویچ: با مس کرمان به لیگ برتر بر می گردم
گرفتم که برای فصل دیگر به مس کرمان بپیوندم. وی گفت: این فصل دوازدهمین سال حضور من در ایران است و واقعا در این سالها خاطرات خوبی از ایران دارم، دیگر خودم به عنوان یک شهروند ایرانی محسوب می شوم و ایران کشور دوم من است. سرمربی مس کرمان تصریح کرد: ایران دارای تاریخ بزرگی است و در طول سال هایی که در ایران بودم هیچ وقت مشکلی نداشتم و همیشه در هر تیمی که بودم به من کمک شده تا احساس
شوهر عصبانی عامل آزار و اذیت همسرش را مثله کرد/ زن جوان پس از آزادی از زندان متواری شد
. ماموران در اولین گام از تحقیقات خود به سراغ فریبا رفتند و وی را تحت بازجویی قرار دادند. فریبا در حالیکه هرگونه اطلاع از این مرد را انکار می کرد در نهایت راز یک جنایت را پیش روی پلیس فاش کرد و گفت: بهزاد برادر دوستم بود. یک روز که به خانه دوستم رفته بودم، بهزاد در خانه تنها بود. او مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و از آن روز به بعد من از این مرد کینه به دل گرفتم. وقتی موضوع را با شوهرم
اوضاع نشر به سختی می گذرد/ انتشار کتاب های کمک درسی را متوقف کنید
سررشته داری فعالیت می کرد، پس از این سال مدتی در بخش خصوصی مشغول به کار بود و در سال 1359 وارد انتشارات تیراژه شد، دراین باره نیز گفت: در سال 1359 نوه عمویم انتشارات تیراژه را خرید. من هم به این انتشارات رفتم و تا سال 1364 که در انتشارات تیراژه بودم، 22 عنوان کتاب هم منتشر کردم. انتشار 130 عنوان کتاب در انتشارات خجسته یکرنگیان در سال 1364 انتشارات خجسته را راه اندازی کرد، نخستین