سایر منابع:
سایر خبرها
رویش اشعار دینی ولایی در کتاب سبز غزل
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ولی الله فتحی (فاتح) که تاکنون 16 عنوان کتاب در قالب های نظم و نثر از وی به زیور طبع آراسته شده، اشعار کتاب سبز غزل را به تمام کسانی تقدیم کرده که قلبشان از عشق حق و 14 معصوم و اولیاء الهی لبریز است. در این کتاب و کتاب در مکتب عشق درباره اعیاد و رخدادهای بزرگ دینی و همچنین ایام ماه مبارک رمضان نیز سروده های بسیاری از این شاعر گنجانده شده است. در
شعر دوباره جایگاه خود را بازمی یابد
رودربایستی درباره کارها حرف بزنند. رفاقت بود به جای شاگردی و مریدی. چهره و شخصیت ادبی شما زیر عنوان شعر اشیا خودش را نشان داد و شما شدید شاعر اشیا ، اگر این عنوان را می پذیرید ما را کمی به اندرون این نام ببرید. وقتی حرکت ناگهانی اشیا در سال 73 منتشر شد، نمی دانم نخستین بار چه کسی عنوان شعر اشیا را به کار برد و اعتراف می کنم که نمی دانستم دارم درباره اشیا شعر می گویم و قرار است
گلچینی از زیباترین اشعار حسین منزوی
حسین منزوی یکم مهرماه 1325 در زنجان در خانواده ای فرهنگی به دنیا آمد. وی از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال 1346 به عنوان شاعر خود را مطرح کرد و غزل های او مورد توجه غزل سرایان قرار گرفت . منزوی در سال 1346 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. اما این رشته را رها کرد و به جامعه شناسی رو آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد و در سال 1350 مجموعه شعر حنجره زخمی تغزل را منتشر کرد . این
قرآن، هدف نهایی بلاغت اسلامی
؟ کسانی که بلاغت اسلامی را متأثر از یونان باستان می دانند، آن را در چارچوب کارهای ارسطو، فن شعر و فن خطابه بررسی کرده اند. بلاغت یونان و رم باستان محدود به آثار ارسطو نیست. اگر بررسی های ما نشان داد که ارسطو تأثیر مهمی در بلاغت اسلامی نداشته، نمی توان منکر شباهت بلاغت اسلامی با بلاغت یونان شد. بیشتر اصول بلاغت غرب باستان در کتاب های فن خطابه مطرح شده و بلاغت و نحو ادبی در غرب هم بسیار در هم آمیخته
با چشمان باز نگاه می کنیم
یکپارچه هنرمندی که دارد به طور مرتب کار می کند و کار خودش را عرضه می کند به وسیله شرایط بیرونی قطع می شود. یکی از این شرایط طبیعتا ممیزی است. مثلا من از سال 44 که اولین مجموعه شعرم، فصلی برای تو ، را نوشتم و منتشر کردم تا چند سال بعد تقریبا به طور خیلی طبیعی کتاب هایم را چاپ کردم. یعنی کتاب هایی که می نوشتم به تدریج چاپ شده و ترتیب چاپ آن ها به نحوی بوده که خیلی دقیق روند ذهنی یک هنرمند را نشان می داده
طوطی می شوند و شکر می شکنند و فارسی را تکریم می کنند
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، چهارمین نشست قند پارسی را اول مرداد و با حضور بیش از 140 فارسی آموز از سراسر کشور برگزار می کند. به گزارش اداره کل روابط عمومی و اطلاع رسانی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، هشتادوچهارمین دوره دانش افزایی زبان و ادبیات فارسی از روز یکشنبه 11 تیرماه با حضور 145 دانشجوی زبان فارسی از 44 کشور جهان آغاز شده است. این دوره به همت بنیاد سعدی و سازمان فرهنگ و
جُنگ شاعرانی که هنوز زنده اند
امروزمان را تحلیل کردند، پاره ای از شاعران بنا به سنت مرسوم مورد غفلت واقع شدند، یا اگر عنایتی به شان شده صرفا محضِ اشاره بوده، و همیشه نیز این اشاره ها با کژفهمی ها و داده های نادرست درآمیخته است. از تاریخ تحلیلی شعر نوی شمس لنگرودی گرفته که خالی از این نادرستی ها نیست، تا آثاری از علی باباچاهی و دیگران. بازگردیم به کلمات بیش از آدمی رنج می برند که جلد دومش امسال منتشر شد. بدیهی است در
گم گشته ی دیر آشنا
محمد منصوری/ میرملاس: از هنگام نوجوانی و جوانی با او کم و بیش آشنایی داریم که پس از آن چنان ما را در کام کشیده است که هر لحظه می توان با او زندگی کرد ، این هم حقیقتا نه مجازا واقعیت دارد. روزی نیست که به او نیاندیشیم یا از او نگوییم یا با [...] محمد منصوری/ میرملاس: از هنگام نوجوانی و جوانی با او کم و بیش آشنایی داریم که پس از آن چنان ما را در کام کشیده است که هر لحظه می توان با او زندگی کرد ، این هم حقیقتا نه مجازا واقعیت دارد. روزی نیست که به او نیاندیشیم یا از او نگوییم یا با او سخن نگوییم یا به آثارش مراجعه نکنیم یا شعری از اشعارش را در خاطرمان نگردانیم یا در نوشته ای به کار نبریم و یا در خطابه ای از آن استفاده نکنیم لذا با زندگی روحی و فکری ما عجین شده است . باری ؛ مولانا جلال الدین محمد بلخی شاعر پارسی زبان قرن هفتم ، با آنکه چند سال اول کودکی را در خراسان زندگی کرد اگر چه نگوییم او شاعر ایرانی به معنای مصطلح امروزی کلمه است ولی به ایران بزرگ و حوزه فارسی زبان متعلق می باشد ؛ اما چه زشت است که بر سر ایرانی بودن یا ترکی بودن یا روسی بودن مولانا کشمکش دارند ؛ هر چند که مولوی برای حوزه فارسی زبان فخر ملی ست اما مولانا اختصاص به مالکیت و محدود به مرز های جغرافیایی ندارد ؛ او از آنِ کسی است که مثنوی را احساس می کند و می فهمد . می دانیم که در بلخ زاده شد مرز میان افغانستان و تاجیکستان کنونی که یک سال قبل از حمله مغول در دوازده سالگی هجرت کرد و سرنوشت چنین بود که گر چه مغول ها به ایران حمله کردند و آن ویرانی و کشتار را پدید آوردند ولی در فضای به وجود آمده به رشد نوعی از شعر ، عرفان و بلاغت مجال داد که دست کم چند شاعر بزرگ به ما تقدیم کنند که مولانا یکی از آنها بود و لذا او به حج رفت و نهایتا به ترکیه و در قونیه سکونت گزید که در آنجا حلقه ای از یاران پارسی زبان داشت و چنین بود که می توانست این اشعار را بسراید چنان که می دانیم مولوی در خلوت نمی نشست تا شعر بگوید ، نه غزل هایش و نه مثنوی معنوی او چنین سروده شده اند . مثنوی معنوی که همچنان مورخان نوشته اند و خود مثنوی گواه می دهد ، مولانا شب ها می نشست با یاران خویش و گاهی تا سپیده دم می گفت و آنها می نوشتند . او دست به قلم نمی برد و چیزی بر کاغذ نمی آورد ، در همین دفتر اول اشاره ای هم می کند : صبح شد ای صبح را پشت و پناه / عذر مخدومی حسام الدین بخواه (1) بنابراین نشان می دهد که سخن تا صبح می کشید ، مجلسی بوده و گاهی نامحرمانی وارد مجلس می شدند و مولوی دم در می کشید و سخن نمی گفته است : چون که نامحرم در آید از درم / پرده در پنهان شوند اهل حرم چون در آید محرمی دور از زند / بر گشایند آن ستیران روی بند (2) دوستان مولانا حقیقتا به سان ضبط صوت های امروز عمل می کردند حتی یک کلمه از سخنان او را نمی گذاشتند روی زمین بیافتد و همه را ثبت می کردند به همین دلیل اختلاف نسخ میان مثنوی و دیوان شمس نه اینکه چیزی نباشد اما نسبت به آن هجم عظیم شصت هزار بیت مسلما کم است و اینها حافظان بسیار امین و احسانا با سواد بودند گر چه بسیار از آنان هم افراد عادی بوده اند به همین خاطر مولوی قدری مسیحا وار عمل می کرد ؛ نزد عالمان و فرهیختگان و فضلا نمی رفت و مجلس او از مردم عادی ، بازاری ، کسبه و نافرهیختگان و تحصیل نکرده گان تشکیل می شد و حتی بر ایشان خرده می گرفتند که این جماعت نا اهل هستند که در جواب می گفت : ” اگر اهل بودند خود خدمتشان می رسیدم ” . او اینچنین رفتار می کرد ، دیگران که این وضعیت را ملاحظه می کردند که مولانا با اینگونه افراد می جوشد در مجلسش شرکت نمی کردند اما همین دسته های عادی بزرگترین خدمت را به او می کردند که به ثبت این اشعار در تاریخ انجامید . به عقیده نگارنده ؛ مولانا به ظاهر شاعر ولی جامعه شناسی زبردست در حوزه روش شناسی مردم نگارانه است ، وی همچنین د رحوزه کنش متقابل نمادین نیز ورود کرده که روش او روش هم دِلانه است زیرا که ا با حضور یافتن در بین گروه های مختلف زندگانی آنها را در قالب شعر و پند و اندرز بیان کرده است . باید به این نکته توجه داشت که سبک در گذشته اینگونه بوده است که تحصیل کرده گان مخصوصا کسانی که در علوم دینی تحصیل کرده اند ، ذولسان بوده اند . به دو زبان قطعا مسلط بوده اند خصوصا در زبان فارسی و عربی که مولانا یکی از آنهاست ، همچنین حافظ و سعدی . مولوی اشعاری هم به زبان عربی ، ترکی و همچنین یونانی عامیانه دارد اما مطلقا از اهمیت شعر های پارسی اش برخوردار نیست زیرا که با اشعار ترکی و عربی و ... تفنن می کرد . به گفته تحلیل گران ، اشعار عربی حافط بلاغت چندانی ندارد و سست می باشند اما سعدی را عربی دان درجه یک می دانند که قصاید فوق العاده ای هم دارد . مولانا در جایی شعری دارد که شاید با مزاق ما پارسی زبانان خوش نیاید آنجا که می گوید : لی حبیباً حُبهُ یشویالحشاء / لَو یَشیع یَمشی الی عینی مشاء (3) من دوستی دارم که عشق او دل من را بریان کرده است ... که سپس می گوید : پارسی گو گرچه تازی خوشتر است / عشق را خود صد زبان دیگر است بوی آن دلبر چون پران می شود / آن زبان ها جمله حیران می شوند (4) در نتیجه زبان اصلی او پارسی بوده است و بدین زبان اشعارش را می سروده است ، در دیوان شمس هم همینگونه است حتی غزل های ملمع دارد. ما با چند شخصیت از مولوی در “مثنوی معنوی” ، “غزلیات شمس” و همچنین در “فیه ما فیه” مواجه هستیم ؛ در مثنوی شیوه مولوی معلم وار است ، گاهی شور شاعری او بالا می گرفته است اما خویشتن داری می کرد و می کوشید بر آن مهار بزند یا به قول خودش : در چنین مستی مراعات ادب / خود نباشد ور بود باشد عجب (5) عبد الحسین زرین کوب در جایی می گوید (6)که سبک مولانا ” منبری ” است گویی که مخاطبان و مستمعان در حضور او هستند و برایشان سخن می گفته است و به فراخور حال مخاطبانش توجه می کرد ، اگر می دید ملول اند قصه یا مثلی می گفت حتی گاهی سخنانی می گوید که از داستان های عامیانه هم پایین تر است تا جایی که الفاظ رکیک چاره ی کارش بوده است ؛ این شیوه نزد هیچ یک از بزرگان دست کم یافت نمی شود . علاوه بر این که نکوهشی هم بوده و خواسته از آن حشمت فضلایی خویش بکاهد تا به زیر آید و همنشین دیگران گردد . در مثنوی چنین است که ، پند می دهد واعظی می کند اما در عین حال حکمت های خیلی عمیق می گوید و قابل درک است چون در خور فهم مخاطبانش نگفته است و مشخص است که برای دیگران سروده است . مرحوم جلال همایی تعبیر خوبی دارد ، می گوید : مولانا به سان یک غواص است که تا مدتی روی آب شنا می کند و یکمرتبه غوطه می خورد و متوجه نمی شوی تا چه عمقی رفته و از جایی دیگر دوباره سر بیرون می آورد . به همین خاطر است که تمام احوال مولوی در مثنوی منعکس شده است ، و همچنین بهترین آینه ای که بخواهیم مولوی را در آن ببینیم و بشناسیم همین کتاب مثنوی ست که چیزی نیست که او فرو ننهاده باشد آنجا که می گوید : ما چه خود را در سخن آغشته ایم / کز حکایت ما حکایت گشته ایم گر هزارن طالب اند و یک ملول / از رسالت باز می ماند رسول اسب خود را ای رسول آسمان / در ملولان منگر و اندر جهان فرخ آن ترکی که استیزه نهد / اسب خود در خندق آتش جهد گر پشیمانی بر او عیبی کند / اول آتش در پشیمانی زند خود پشیمانی نروید از عدم / چون ببیند گرمی صاحب قدم (7) بر خود نهیب می زد که تند و گرم برو آن وقت ملالت های دیگران تو را سرد نخواهد کرد . و همچنین مولوی شاعر و عاشق در دیوان شمس را می یابیم ؛ به تعبیر خود : حلاج اشارتگر از خلق به دار آمد / از تندی اسرارم حلاج زند دارم (8) می گوید من در دیوان شمس راز هایی را فاش می کنم که اگر حلاج بود او خود مرا دار می زد . ” شمس به مولانا آموخت که در ساحت عشق محققانه سخن بگوید ” (9)؛ تا پیش از شمس مولوی یک غزالی دیگر بود ، مرد عالمِ مفتی ، خطیب و واعظ و همچنین خوش زبان و بلیغ ولی عنصری که کم داشت ” عشق ” بود این همان گوهری بود که شمس در واقع نصیب مولانا کرد . شمس در سطحی نبود که به مولانا مطالبی یاد دهد چون مولوی از او عالم تر بود اما در حقیقت شمس این بارهایی را که بر دوش مولوی سنگینی می کرد ، دویدن او را کند تر کرده بود ، گرفت : گفت که تو شیخ شدی شمع شدی رهبر این جمع شدی / شمع نیم جمع نیم دود پراکنده شدم (10) تمامی متعلقاتش را از او ستاند و به فرمان شمس آنها را ترک گفت و به همین خاطر سماع پیشه کرد . صاحب نظران بر این باورند که مثنوی ؛ قرآن در زبان فارسی است ؛ تفسیر قرآن نیست بلکه قرآن است در زبان فارسی . مولوی اذعان می کند که به او هم وحی شده است حتی بدون اینکه بداند اشعار را بر زبان آورده است ؛ اگر بپذیریم که این ادعا صحیح باشد به توجه به ابیات مولوی آیا سکوت دو ساله ی او بین دفتر اول و دوم شباهتی با ویژگی هایی از حضرت محمد (ص) ندارد؟ . مدتی وحی به پیامبر نمی رسید و از این حالت ملول شده بود که آیه رسید : مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ قَلَی(11)؛ خدا تو را ترک نکرده ، و با تو وداع نگفته است . در نظر مولوی اینچنین بوده است چون مقدمه ای بلند که بر مثنوی در دفتر اول نوشته است آنجا تمام اوصافی که قرآن برا خویش شمرده است او برای مثنوی ذکر می کند : ” کتابی که جز پاکان دستشان به آن نرسد یا خداوند با این کتاب عده ای را گمراه و عده ای را هدایت می کند ” . یا در جایی می گوید : هست قرآن حال های انبیا / ماهیان پاک بحر کبریا (12) او معتقد بود که وحی پایان نپذیرفته است ، برای خویش مقام پیامبری قائل نبوده است ولی متوجه این امر هست که وحی پایان نیافته است ، نه اینکه هر کسی که به او وحی شود پیامبر است چرا که وقتی کسی ماموریت پیامبری دارد ، پیامبر است به همین خاطر است که می گوید برای اینکه عامه انکار نکنند می گوییم وحی دل است و الا منظور همان وحی حق است چون وحی یک امر ذو مراتب است هم ضیعف تر هم قوی تر دارد همچنان که در قرآن است و مولوی هم بدان استناد می کند ، حتی در مثنوی هم اذعان می کند : نه نجوم است نه رمل است و نه خواب / وحی حق الله اعلم بالصواب از پی رو پوش عامه صوفیان / وحی دل خوانند آن را در بیان (13) او اذعان می کند که وحی حتی بر زنبور هم فرو آمده چرا که بر اثر وحی الهی زنبور مولد عسل شده است سپس ما آدمیان که خداوند فرموده است : وَ لَقَد کَرَمنا بَنی آدم ... وحی نازل شده بر ما قطعا برتر از زنبور خواهد بود و لذا چرا به ما وحی نشود تا ما از طریق الهام و کشف حقایق را دریافت نکنیم . چون که او حی الرب الی النحل آمدست / خانه ی وحیش پر از حلوا شده ست این که کرمناست بالا می رود / وحیش از زنبود کی کم می رود (14) مولانا هم اهل طریقت ، شریعت و هم حقیقت بوده است و این سه کمتر در یک نفر جمع می شود که این بزرگوار این سه را در خود گرد آورده است . . مثنوی معنوی ؛ دفتر اول ، مولوی مثنوی معنوی ؛ دفتر اول ، مولوی غزلیات شمس ؛ غزل شماره 264 ، مولوی مثنوی معنوی ؛ دفتر دوم ، مولوی مثنوی معنوی ؛ دفتر سوم ، مولوی پله پله تا ملاقات خدا ؛ دکتر عبدالحسین زرین کوب مثنوی معنوی ؛ دفتر سوم ، مولوی غزلیات شمس ؛ غزل شماره 1459 ، مولوی قمار عاشقانه ؛ فرج دباغ غزلیات شمس ؛ غزل شماره 1393، مولوی قرآن کریم ؛ سوره الضحی ، آیه -3- مثنوی معنوی ؛ دفتر اول ، مولوی مثنوی معنوی ؛ دفتر چهارم ، مولوی مثنوی معنوی ؛ دفتر پنجم، مولوی درج شده توسط : مصطفی شکری " سردبیر سایت میرملاس " ...
فیض شریفی: شعر مرا بدبخت کرد
های او که بیشتر شرح شیرمستی های بودلریِ اوست بازتاب کمتری داشته باشد. دفتر دیگری که از مجموعه شعر زمان ما در چرخه چاپ افتاده، شعر زمان علی باباچاهی است. شعر زمان 17 مربوط به این شاعر خوب و پرکار است که جناب رئیس دانایی، مدیر انتشارات نگاه قول چاپ آن را داده است. این کتاب هم خطی-زمانی است؛ از هنگامی که شاعر استارت زده، تا کنون که هنوز شعر می گویند. در حال کار با یک شاعر دیگر
سینماتک، نهادی فرهنگساز
شدند. تئوری مولف می تواند محصول نگاه سودازده وکاوشگر یک منتقد به تاریخ سینما و مجموعه آثار یک کارگردان برای کشف ریشه های مشترک باشد. سینما تک آرام آرام گسترش یافت و تعداد فیلمهای آن در دهه 70 به مرز 60 هزار فیلم رسید و در دیگر کشورها نیز تاسیس شد و سینما تک از نامی خاص به نام عام تبدیل شد. موسسه فیلم انگلستان، سینما تک دانشگاه برکلی، سینماتک مونترال و تعدادی دیگر از آن جمله هستند.
گزارش نخستین همایش ملی نگاهی به طنز معاصر با عنوان طنز پهلو
در طنز گل آقا مشهود و قابل درک بود، خاطرنشان کرد: یکی از سفارشات کیومرث صابری رندی در طنز نویسی بود که یکی از ویژگی های مهم طنز صابری بود. وی در ادامه با اشاره به اینکه فومن برای من یادآور سه شخصیت بزرگ در حوزه فرهنگی و مذهبی است، تصریح کرد: کیومرث صابری نماینده نوعی از طنز خاص ، شیون فومنی نماینده نوعی از شعر، غزل و واگویه هایی از سختی ها و دردهای مردم گیلان و شهرستان فومن بوده که
قیام علیه فراموشی
مخاطب با آن تعامل برقرار کند و خودش نیز با ادراکی تازه تر چیزی بر آن بیفزاید. متن شعر ضربه دوازدهم را در ادامه می خوانید: خون روی کاشی های آبی، خون خون دیده آیینه ها گلگون سرخ می درخشد آفتابی سرخ سرخ رنگ کاشی های آبی سرخ خون گوشه گوشه اشک و آتش، خون حوض مسجد؛ موج موجش خون اسم آزادی می رسد با حکم تیر از راه
تازه های نشر
قسمتی بلندی های زیر پا به نویسندگی و کارگردانی محسن معینی و تهیه کنندگی نگین میرحسنی واحد از امروز ساعت 14 پخش آن آغاز می شود. این مجموعه ساختار زیباشناسانه جدیدی دارد و در ساخت آن از ال ای دی (LED) و شیوه کروماکی استفاده شده است.در خلاصه داستان بلندی های زیر پا که به موضوعات اجتماعی روز جامعه می پردازد، آمده است: یک گروه پژوهشگر در مواجهه با شکل گیری گروه های افراطی منطقه تصمیم به پژوهش در مورد علل
بچه ها را در قالب بزرگسالان نریزیم/ رسانه و خانواده، گفت وگو با کودک را ترویج کنند/ کودکان را متقاعد ...
نیست، بلکه زندگی مسئله است و باید خانواده با کودکی که برنامه خاصی را دیده، صحبت کند و او را با مسئله مواجه سازد تا مغز کودک سوء هاضمه پیدا نکند. من مخالفتی ندارم که بچه های ما فیلمی مثل تایتانیک را هم ببینند ولی در آلمان بعد از این فیلم در مدارس مدتها جلساتی گذاشتند که ببینند قضیه چیست، انشا و مقالاتی در این خصوص نوشته شد و نشان داد که این پایان ورشکستگی پدیده عشق در هالیوود است و این
نقد و بررسی مجموعه شعر سی پاره منم سروده محمدحسن سعیدی نقد شد
به گزارش خبرنگار حوزه افغانستان باشگاه خبرنگاران جوان جلسه نقد مجموعه شعر سی پاره منم سروده استاد محسن سعیدی با حضور شاعران و نویسندگان افغانستانی در سالن آسمان حوزه هنری استان قم برگزار شد. در این جلسه نقد شوکت علی محمدی شاری شاعر و رئیس کانون ادبی کلمه به بررسی و نقد مفهوم شعر در نگاه شاعر این مجموعه پرداخت. وی با بیان اینکه اشعار این مجموعه روایت گر دردهای انسانی با عزت و
همه آرزوهای مرد شعر و شکلات اردبیلک
...: به عنوان یک دوست از او خرده گرفتم و خیلی با او مجادله کردم تا عاقبت از رازی پرده برداشت. دیدم چه عقیده پاکی دارد و برای سلامت امام زمان(عج) شیرینی می دهد. قدمعلی آن قدر شعر گفت و شکلات پخش کرد و برای امام زمانش دعا کرد تا عاقبت در هفدهم تیرماه امسال به دیدار حق شتافت تا با ریحان به آرامش برسد. برداشتن چند قدم در زندگی قدمعلی بهرامی، مرد شعر و شکلات و شاعر آرزوهای اردبیلک یک چیز را خوب نشان می دهد و آن، اینکه سادگی و ضمیر پاک انسان با هر زبان و به هر شکل که باشد، مؤثر خواهد افتاد. پس وقتی فطرت انسان، پاک است، هر آنچه از دل می جوشد و به یادگار می ماند پاکی است. ...
هیپ هاپ برای دگرگونی افغانستان
عشق میانشان است . اما چه چیزی باعث می شود هیپ هاپ وسیله خوبی برای رساندن این پیام به جهان باشد؟ پارادیس به این سؤال این طور جواب می دهد: در بسیاری از ژانرهای موسیقی ما باید از کلمات کمتر استفاده کنیم و غیرمستقیم حرف خود را به مخاطب برسانیم. شعر فارسی نیز این گونه است، اما هیپ هاپ زبان مستقیم کوچه و خیابان است، خاستگاهش مکالمه های روزمره و فهمیدنش آسان است و به شما سه تا پنج دقیقه فرصت می
دلتنگ مشو زندگی بر مدار امید می چرخد
عشقی به تنهاییِ منجمدت میرسد از یک جایی به بعد به خودت که می آیی، پُر شدی از توهمِ رویاهای کوچکی که در کودکی ات داشتی، حسرت شده اند و تو به زور خودت را به بی تفاوتی و فراموشی میزنی از یک جایی به بعد آنقدر در خودت فرو میروی که در مرزِ بین خواب و بیداری دست و پا میزنی و نه لمس معطر احساسِ دستانش بیدارت میکند نه
گزیده بهترین اشعار شهریار به زبان ترکی
کرده است. این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از 80 زبان زنده دنیا ترجمه شده است. از غزلیات معروف او می توان به غزل علی ای همای رحمت و غزل آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ اشاره کرد. شهریار در 27 شهریور 1367 در تهران درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبره الشعرای تبریز مدفون گشت. 27 شهریور سالروز درگذشت شهریار را روز شعر و ادب فارسی نام گذاری کرده اند. بهترین اشعار