سایر منابع:
سایر خبرها
چگونه با پدرت آشنا شدم؟/ معلم خصوصی!
گوشم گفت: مامانشه! کور خوندی بتونی مخ پسرشو بزنی! همه جا میاد باهاش بعد از پایان قطعه اش شروع کردم به کف زدن. خودش لبخندی زد و مامانی اش از زیر عینک چشم غره رفت. از آن مادرشوهرها بود که شب اول عروسی چاه خانه شان یکهو می گیرد و با یک چمدان می آید خانه پسرش تا سه تایی برویم ماه عسل! شروع کردم و گفتم: استاد یه دقیقه نزن! شما مجردی؟ سیمین نیشش تا بناگوش باز شد و لثه هایش را بیرون انداخت! معلم سرخ شد
ماجرای باحجاب شدن خانم خبرنگار بی حجاب توسط رزمنده ی 14 ساله+فیلم
به گزارش دفاع پرس ، نام مهدی طحانیان هیچگاه از یاد و خاطر ایرانیان نمی رود. داستان رشادت این بزرگ مرد کوچک به یقین یکی از میراث های ماندگار هشت سال دفاع مقدس ماست و جا دارد که بیش از آن چه تاکنون به آن پرداخته شده مورد توجه قرار گیرد. حکایت عدم پذیرش مصاحبه با خبرنگار بی حجاب هندی آن هم در شرایط خفقان آور اسارت و در اردوگاهی تحت نظارت فرماندهی بعثی به نام سرگرد محمودی که کینه و خلاقیتش در اعمال شکنجه اسرای ایرانی هنوز هم
خورشید در انتظار کی می آیی؟(چشم به راه سپیده)
عرفان خواهد آمد پای تمام چشمه ها نرگس بکارید نور دل چشم انتظاران خواهد آمد یاس سپید من به صبح عشق سوگند روزی شب ما هم به پایان خواهد آمد محمد حسینی تاوان خورشید چشم های تو کتمان نمی شود این قدر آفتاب که پنهان نمی شود در ماورای مشکل حالا نیامدن انگار حکمتی ست که آسان نمی شود مویت و انتظار به تکرار خورده اند صدها گره که چاره به
خوش سلیقه ترین کارگر دنیا/ متفاوت ترین سرویس بهداشتی+عکس
سفید پوشیده است با ریش های سفیدی که به لباس هایش هم می آیند و با دستان زخمی پر از بریدگی و خون مردگی که به دردشان پا نمی دهد. چون هنوز برای کار کردن به آنها احتیاج دارد. کار جوهره پیرمرد 63 ساله قوچانی است. چیزی که او را بعد از سه سال بازنشستگی هنوز به این پارک وصل کرده است و نمی تواند از آنچه اینجا بنا کرده دل بکند. ساده و بی شیله پیله حرف می زند. بین هر دوتا جمله دعایمان می کند و
اینجا زندان شیشه ای زنان است/ روایت گرفتار شدن در دام اعتیاد
نیفتد لحنش را تندتر کرد و گفت: پس از 8 سال به کمک همسرم که این روزها او هم در کمپ آقایان در حال ترک است شروع به ساخت شیشه کردیم. سرمایه اولیه ما 7 میلیون تومان بود. بعد وارد بازار ناصر خسرو شده و درآمد خوبی داشتیم. دیگر حرفی نمی زند و سکوت می کند. انگار می داند تعریف این خاطرات افتخار نیست... مددجوهای کمپ خواهرش را زنی پولدار، مغرور و لوس می شناسند. متاهل و دارای دو فرزند پسر است که با نامادری
پرسپولیس را نخواهید؟
خودش نمی داند؟ حالا همین داستان درمورد کریم انصاری فر تکرار شده است. مهاجم فصل گذشته اوساسونا که ظاهرا این روزها خیلی مشتاق است به پرسپولیس برگردد، علیه برانکو مصاحبه کرده و هرچه دلش خواسته علیه او گفته است. این وسط انگار جرم ایوانکوویچ این است که از اختیاراتش استفاده کرده و این بازیکن را نخواسته است. معلوم نیست چرا دوستان فوتبالیست هر زمان که دل شان بخواهد می توانند پرسپولیس را
قصه ای تلخ به بلندای زندگی بیماران ام اس
آوردن پرستار برای دخترش مطمئن می کند. مادر وجیهه هیچ وقت آن صحنه را از یاد نمی برد که وقتی دخترش تنها دو هفته بعد از عقد، با شنیدن نام بیماری اش، با دو دست تو سرش زد و با صدای بلند فریاد زد من ام اس گرفتم. به پهنای صورت وجیهه، اشک جاری می شود، تا می خواهد حرف بزند، گریه امانش نمی دهد، اسم دوران عقدش را که شنید، دیوار احساسش به لرزه افتاد، دستانش را محکم در هم گره می زند، انگار
ستاره های بی مشتری!
دایی باشد حالا در برزخی ترین دوران فوتبالی خود به سر می برد. کریم پیشنهاد خارجی دندان گیری ندارد و همه شان تنها در حد حرف بوده است. به همین دلیل بود که کریم هم مثل جواد هوای تیم محبوب دوران بچگی به سرش زد و غیر مستقیم از علاقه اش به بازگشت به پرسپولیس سخن گفت اما برانکو آب پاکی را روی دستش ریخت و اعلام کرد علاقه ای به جذب او ندارد. بعد از آن استقلال وارد گود شد تا مهاجم سابق سرخپوشان را به خدمت
کاش این خبر تکذیب می شد!
مجامع داشت. سرش به کار خودش بود اما همیشه خبرساز بود. خیلی اوقات تیتر اول روزنامه ها می شد یا عکسش روی جلد نشریات می رفت، ولی در آن روز غم انگیز همه آرزو داشتند اولین خبر خبرگزاری ها اشتباه باشد و او با صدای زنگدارش این خبر را تکذیب کند، اما این فقط آرزویی محال بود. بازیگر دوست داشتنی ما ساعت ها بود که در بیمارستان پارسیان سعادت آباد آرام گرفته بود ... کسی چه می داند که آدم ها به وقت
چه شد که رفیق قلعه نویی تیم خرید و دایی را سرمربی کرد!
شناخته شده است. اینکه بین او و مشاوران نزدیک تجاری موسوی رابطه ای نزدیک باشد اصلا چیز عجیبی نیست و اصلا به همین دلیل است که نام دایی حتی قبل از قلعه نویی سر زبان شان می افتد . قلعه نویی که برای انزلی هم گزینه 2 بود و بعد از پاسخ منفی دایی توانست به این تیم برود ، این بار هم در رقابت با دایی باز ماند. اگرچه خودش نظر دیگری دارد و حتی شاید حالا بگوید دایی را خودش به این دوست صمیمی پیشنهاد داده اما
چه شد که رفیق قلعه نویی تیم خرید و دایی را سرمربی کرد!
در این جزیره زیبا نامی شناخته شده است. اینکه بین او و مشاوران نزدیک تجاری موسوی رابطه ای نزدیک باشد اصلا چیز عجیبی نیست و اصلا به همین دلیل است که نام دایی حتی قبل از قلعه نویی سر زبان شان می افتد . قلعه نویی که برای انزلی هم گزینه 2 بود و بعد از پاسخ منفی دایی توانست به این تیم برود ، این بار هم در رقابت با دایی باز ماند. اگرچه خودش نظر دیگری دارد و حتی شاید حالا بگوید دایی را خودش به این دوست
بی سرپرستی تحمیل شده به قامت کوچک زندگی
ساوالان خبر : در وضعیتی که کودکان بی سرپرست و بدسرپرست در اردبیل هر روز شاهد اضافه شدن دوستان جدید به جمع خود در مراکز نگهداری هستند خروجی برنامه های مبارزه با آسیب های اجتماعی ملموس نیست. خبرگزاری مهر: زهرا گوشه تخت خود کز کرده و هر قدر مربی نازش را می کشد لبخند نمی زند. از دو ماه پیش که از تخت صورتی رنگ خودش به جایی که نشسته ام و نگاهش می کنم کشانده شده زیاد حرف نمی زند.
راز زیبایی تیلور سوئیفت فاش شد!
مدام از خط چشم مایع استفاده می کند. مدل خط چشم او مدل چشم گربه ای است که به سادگی با بالا بردن دم خط چشم اش آن را می کشد. آرایش لب او عاشق رژ لب قرمز است و زمان هایی که حوصله آرایش کردن ندارد، تنها از یک رژ قرمز رنگ the Cover Girl Lip Perfection in Hot استفاده می کند. او یک بار رژ را بر لب های خود می کشد سپس با دستمال آن را محو می کند و بار دیگر آن را به لب های خود می زند و
ماجرای یک شهید افغانستانی جنگ
آنکه تفاوتی قایل شوند، آنها هم از رفتار بسیجیان استقبال کردند و پای جبهه که رسید، مخلصانه شرکت کردند. یادم هست اولین باری که جبهه رفت از همه چیز برید. انگار به استخدام جبهه درآمده بود بعد از این که شهید جمشیدی جذب بسیج شده و آموزش مقدماتی دید، من یک بار به جبهه رفتم. وقتی برگشتم چند بار در در پایگاه با هم درباره جبهه صحبت کردیم. احساس علاقه مندی عجیبی در او دیدم. با همان احساس
صنعت آجر گلستان از پای بست ویران است/ آینده مبهم کارگران گِلی
: درد و دل هایم تمامی ندارد. بخواهم حرف بزنم وقتت گرفته می شود. حرف های همه اینجا شنیدنی است. با خداحافظی از او به سراغ گروه دیگری می روم که در حال چیدن آجرها روی هم هستند، با مرد جوانی هم کلام می شوم. عبیدالله ملکی لحظه ای دست از کار می کشد و با من همراه می شود. او که به گفته خودش 30 سال دارد، در خصوص حقوقش می گوید: هر 1000تا خشتی که می زنیم 20 هزار تومان می گیریم. اگر باران بیاید هم که
یک یادداشت: هشت طایفه مختلف مردم ایران، پس از توافق با آمریکا/ از خیابان سعدی تا فیس بوک، از مرد مخالف ...
درست می گفت. برای او تا همین چند ماه پیش امکان توافق هسته ای صفر بود حالا شوکه شده به داستان نگاه می کند. ترجیح می دهد طرف غربی و همه آن 6 کشور را نادیده بگیرد و این توافق را توطئه ای از سوی حکومت ایران بداند. در ذهن او همه چیز توطئه از سوی حکومت ایران است. 3-در داخل کشور است. فعال در شبکه های اجتماعی. چند سالی است که با کنش سیاسی وشرکت در انتخابات قهر کرده است. باشک و تردید به امکان
سرابی که مزرعه طلا شد
تیزبین، مصمم و پر از اعتماد به نفس. اولین جمله ای که بر زبان می آورد این است: بااینکه 25 سال است در آموزش و پرورش خدمت کرده ام اما خودم را کشاورز می دانم. همه چیز بعد از بازنشستگی اش شروع شد، زمانی که برای خیلی ها زمان استراحت است برای او موسم کار سخت و جدی شد؛ یعنی 15 سال قبل زمانی که 45 ساله بود، تصمیم گرفت همه توانش را بر کشاورزی متمرکز کند. گیتی از کودکی عاشق کشاورزی بود. روستازاده
نسل جدید پر رو تر هستند
می خواهند همه بگویند بد است. سیگارش تمام می شود. روی لبه تراس خاموشش می کند و وقتی می خواهیم بیاییم تو، مادرش جلوی ما می ایستد و با اخم روی شانه اش می زند و به من می گوید: بنویس از بس این نسلی ها پررو هستند. برای ما تفریح بود برای اینها اعتیاد! مادر الهام نزدیک به 48 سال دارد. بازنشسته اداره ثبت است. از سیگار کشیدن الهام و پسرش باخبر است و اعتقاد دارد جلوی چشم او در
کاکتوس ها هم گل می دهند
/> با این همه آمد و رفت اما فضای ساکتی بود . خانم کوهستانی سرپرست آنجا می گوید : طی 4سال اخیری که آمدم اینجا خیلی تلاش کردم تا محیطش را شبیه خانه کنم. ولی هنوز تا "خانه" شدن خیلی فاصله داشت . هنوز چیزی شبیه زندان بود!!! کسی گفت 60 نفر و کسی گفت 80 نفر اینجا هستند که کوچکترین شان 14 ساله و بزرگترین شان 50 ساله اند. همه با حکم قضایی آمده بودند و همه از بی سرپرستی و بد
جذابیت تحصیل در تحصیلات تکمیلی ؛ ابزار سوء استفاده برخی اساتید از دانشجویان
به خاطر اینکه من زیاد به دانشگاه مراجعه نداشته ام می گوید کارهایت ارزش علمی ندارد در حالی که همه آنچه من کار کرده ام با راهنمایی خود ایشان بوده است، هر کسی را هم که واسطه کرده ام قبول نمی کند حالا تکلیف من چه می شود؟! یک سال سنوات خورده ام و از زندگی هم عقب افتاده ام کی باید جوابم را بدهد؟ استاد مشاور هم که حرف مرا تأیید می کند می گوید می دانم حق با تو است اما استاد راهنما را باید راضی کنی!
آیا می توان با نامحرم ارتباط پیامکی داشت؟
مانتو به بد حجابی و نوه ی شما از بدحجابی به بی حجابی می رود و این سیر طبیعی است .گناهان قدم به قدم است. اگر شیطان بخواهد فردی را مشروب خوار بکند اول نمی گوید که شراب بخور، اول می گوید که به مسجد نرو بعد عمامه ات را بردار بعد تا چند سال دیگر روی من کار می کند تا مرا مشروب خوار کند. در قرآن داریم که خانمها طوری بیرون نیایید که کسانی که بیمار هستند چشم شان به آنها بیفتد. یعنی در قرآن اسم مانتو یا چادر
مجموعه اگرهای جادویی احمد اکبرپور منتشر شد
به دست می آورد. بعد از مدتی معروف می شود و همه با او مصاحبه می کنند و دوستش دارند او هم مردم را دوست دارد و با بچه ها عکس می گیرد... فیل، کم کم خیلی پولدار می شود و ماشین های گران قیمت می خرد و بچه ها را تحویل نمی گیرد. به همین خاطر، جلسه بزرگ بچه های شهر تشکیل می شود تا درباره فیل مغرور تصمیم گیری کنند. تصمیمی که گرفته می شود این که هیچ کس به کنسرت فیل نرود. حالا فیل با ماشین گران
مردم جنوب یک حقی به گردن همه ایرانی ها دارند
جنوبی را مطرح کردم چون هم جنوبیها را خیلی دوست دارم و هم با موزیک و آدم های خونگرم و دوستداشتنی جنوبی ارتباط خوبی برقرار می کنم. اسم جناب خان را هم محمد نادری که در سریال شمعدونی نقش هوشنگ را بازی می کند، پیشنهاد داد. چه چیزی باعث شد که رامبد جوان از بین آن همه عروسک جناب خان را با خودش به خندوانه بیاورد؟ با هم به این نتیجه رسیدیم. من سالهاست که رامبد را می شناسم. از سال 86 و در
پاسخ آیت الله کاشانی به شبهات درباره کودتای 28 مرداد
اول تلاش آیت الله کاشانی برای نجات دکتر حسین فاطمی از اعدام دوم دلایل امضاء نامه علیه محمد مصدق است . متن کامل این نامه به شرح ذیل است: نور چشم عزیزم ، خط مبشر سلامتتان رسید. از عمل آپاندیس ناهید خانم نگران بودم بحمدالله با مژده رفع نقاهت اعاده سلامتی ایشان مسرور شدم. چه خوب که از این مملکت لجن زار دور هستید ، فساد و تباهی وحشت زاست، یکمشت مردم بی سر و پا بجان و مال و ناموس ملت مسلط
نکاتی برای استفاده بهتر ازروزهای آخر رمضان
به گزارش گروه "رسانه ها" خبرگزاری تسنیم ، حجت الاسلام پناهیان در اولین سخنرانی بعد از شبهای قدر گفت: در روایات ما هست که هر کسی می خواهد یک برنامه ای در زندگی خودش قرار دهد، یا یک رفتاری را برای خودش برنامه ریزی کند تا تغییری در خودش ایجاد کند، اجرای این برنامه یک سال باید طول بکشد تا اثر بگذارد. کسانی که می خواهند برای برنامه های یک سالۀ خودشان تصمیم بگیرند، بهترین روز برای شروع این برنامه، همین
محقق معاون رئیس اجرائی: مردم در مقابل طالبان مسلح شوند
...، پیامدهای آن برای دولت سخت و سنگین خواهد بود. محمد محقق می گوید که برنامه صلح در ستراتیژی دولت وجود ندارد و او صلح را بازی سیاسی خواند.او همزمان گفت: "صلح یک بازی سیاسی است، پلان اصلی جنگ در افغانستان و آسیایی میانه می باشد." در همین حال، احمد بهزاد، عضو مجلس نمایندگان می گوید که دولت با رهایی تروریستان خطرناک از زندان ها، به جنگ افغانستان هیزم انداخته است. اقای بهزاد گفت، انهایی که از میادین جنگ دستگیر شده و زندانی شده بودند، حالا رها شده و در خط مقدم علیه مردم این کشور جنگ می کنند. ...
لیلی رشیدی: کارگردانی مثل زایمان است!
، چند سال پیش خیلی اتفاقی نمایشنامه اسم نوشته ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر را به زبان فرانسه می خواند و جذب آن می شود؛ متنی دوست داشتنی و خانوادگی که رشیدی عقیده دارد برای ورود یک بازیگر به حیطه کارگردانی مناسب است. متن توسط شهلا حائری ترجمه و چاپ شد و در این فاصله نیز رشیدی برای روی صحنه بردن نخستین نمایش جدی و حرفه ای خود به تکاپو افتاد که البته تولید و اجرای آن یک پروسه دوساله
التماس دعای یک پدر شهید از امام خمینی
رفت و پس از آن دستگیر شد لیکن حبس او زیاد طول نکشید و با پیروزی انقلاب اسلامی، از زندان آزاد شد. نظر امام که ایشان مسؤولیت تبلیغات جبهه و جنگ باشند بارها می گفت: اگر بدانم نظر مبارک حضرت امام(ره) چیست، همه کارهایم را رها می کنم و فقط به امر ایشان می پردازم. لذا هنگامی که شیخ عباس از طریق آیت الله جنتی مطلع شد که نظر امام بر این است که ایشان مسؤولیت تبلیغات جبهه و جنگ را
بخش های خواندنی رمان زخم داوود
کرد. بچه به موقع چرخید و سرش همون جایی بود که باید می بود و حالا خودش یا مادرشُ نمی کشت. بچه که به دنیا اومد، مادر و بچه رو فرستادند کلینیک. من دستامو شستم و رفتم بیرون قدم بزنم. خستگی کار چند ساعت قبل، خاطرات قدیمی سال ها پیش و دلیله دنبالم بودن. حس می کردم هم زمان با اون بچه، من هم به دنیا اومدم. من دوباره امل شده بودم و درد شیرین و رضایت بخشی، همه بدنمُ پر کرده بود.
جای خالی زن ها در سینمای کیارستمی
آن کیارستمی شخصیت های زن را وارد فیلم های تبلیغاتی دیگرش کرده تا بعدِ از این سوالی برای دیگران پیش نیاید. سال ها بعد از این سوال و جواب، منتقدان سینمای ایران بارها از کیارستمی پرسیدند چرا زن در بیشتر فیلم هایش غایب است و کیارستمی بارها در جواب شان گفت موضوع برای خودش هم جالب است و باید درباره اش فکر کند؛ هر چند نبودن زن ها را باید یک اتفاق دانست، نه کاری عامدانه و خودآگاه. نتیجه این سوال