سایر خبرها
فیسبوک عضو هفتم گروه بمرانی بود
فکر نکردیم. بمرانی همیشه یک گروه بوده است. مانی: من یک مشکل با این حرف دارم .همه جای دنیا این مسئله وجود دارد که خواننده یک گروه مشهورتر از بقیه است. در همه جای دنیا موسیقی پاپ بیشتر شنیده می شود در موسیقی پاپ هم خواننده بیشتر دیده می شود. کلام برای همه مخاطبان در موسیقی ملموس تر است و خواننده وظیفه ارائه کلام را دارد، در نتیجه مردم گروه را بیشتر با خواننده می شناسند. اکثر گروه هایی که ما
مجلس قربانی محسن تنابنده
مناسبتی که نویسندگان شان از کمبود زمان در نگارش داستان و خلق شخصیت می نالند، چرا پایتخت توانست موفق شود؟ قطعا زمان بیشتر، نتیجه بهتری به بار می آورد و پایتخت3 با آن پایان بندی ناگهانی و چند قسمت ایستایش ساخته نمی شد، ولی از دل همان محدودیت ها یک ستاره سربرآورد. متفاوت از نمونه هایی که ده ها نفر دست به دست هم داده اند تا ستاره شان کنند. تنابنده حق داشت سرشار از اعتماد به نفس شود. او همه راه
پروین غفاری ، معشوقه محمدرضا پهلوی + عکس
کردم که بروی ابرها گام بر می دارم، از اینکه در کنار شاه قدم می زنم خود را خوشبخت احساس کردم و غافل از اینکه همچون صیدی دست و پا بسته اسیر یک سفاک شده ام . شاه و پری با هم قرار بعدی گذاشتند؛ فردای روز ملاقات ، شاه ساعت یازده صبح زنگ زد و گفت : ... من تمام شب به یاد تو بودم، می خواهم امشب در کاخ میهمان من باشید، تا بیشتر با هم آشنا شویم . آن روزها همه می دانستند که فوزیه ایران
هدیه یک ایرانی از فرانکفورت برای شهدا
اندازم و نفس راحتی می کشم. همراهانم هنوز پیاده نشده اند. همسفرم به محض دیدنم از دور دست تکان می دهد و خوشحال به سمت من می آید و می گوید: کجا بودی؟ خیلی نگران شدم. مگه پشت سر من نبودی؟ جواب می دهم: مجبور شدم منتظر بمونم تا همه مسافرا سوار بشن و بعد کنار درب تراموا خودم رو جا بدم. نمی تونستم وسط اون همه مسافر وارد بشم. پشت چراغ قرمز خیابان اصلی، روبه روی درب اصلی نمایشگاه
کاغذی که همیشه در جیب شهید همت بود
، بیست دستگاه آمبولانس بود. بیشتر از بیست دستگاه، به تیپ تحویل داده نمی شود. یکی از حضار: اگر بیایند و کاری انجام بدهند، همین تعداد خیلی خوب است! همت: حالا اجازه بدهید، یکی یکی من دارم می گویم.حالا این که این ها نیامدند، این دیگر اشکال خودشان بود. من که خودم به شما گفتم؛ ما حتی پیش بینی این را کرده بودیم که یک راننده از خودمان هم، کنار دست راننده هلال احمر بنشانیم. این حداکثر پیش
روش های جذب و تربیت نیرو/ گفتاری از دکتر حمید حبشی (قسمت دوم)
یا خیر. این بچه ها دستشان می انداختند، من هم که خوراک اینها هستم. رفتم ایستادم گفتند: نثار کله ی کچلش صلوات (خنده ی حضار). بعد شروع کردند به هم تکه انداختن. اینها دیدند به جای اینکه ناراحت بشوم و بگویم برایتان متأسفم، شما مثلا مسلمان هستید، برای چی می آیید درس می خوانید، تازه از همه بلندتر صلوات می فرستم. ثانیا دارند به هم می گویند از خودمان است. چند تا صلوات فرستادند من هم می خندیدم. گفتم یکی هم
گزارش از ناوگان اتوبوسرانی آبادان ناوگانی که کشتی هایش غرق شده!
ناوگان اتوبوسرانی آبادان با وجود اینکه در منطقه آزاد اروند واقع شده، همچنان دارای مشکلات متعددی است که آن را به یک ناوگان شکست خورده تبدیل کرده است. تصور کنید در صبح یک روز خوب که هوا هم نسبتا خوب است، وقتی از خانه به بیرون قدم می گذارید، تصمیم می گیرید که امروز همه چیز را خوب ببینید و نگاهی مثبت به همه چیز داشته باشید، بنابراین حس همشهری و شهروند نمونه به شما دست می دهد، یا بهتر است بگوییم
هشدار به خریداران مسکن
برابر نشد که هیج با لین افزایش قیمت سوخت و خوردو خوراک کمتر هم شد لذا باید قیمت ملک پایین بیاید تا مردم بتونند ملک بخرند مردم دیگه قدرت خرید 4 سال قبل و. ندارند دیگه گذشت اون دوران الان هیچ کاری بهتر از سود بانکی نیست و تا زمانی که سود بانکی خیلی کم نشه فعالیت اقتصادی به صرفه نخواهد بود .پول رو بزاری تو بانک بدون ریسک 22 درصد میده خب شما حساب کنید کسی که 200م تا 2 میلیارد. دستش باشه میده ملکی که سال بعد بده زیر قیمت؟ تازه پول نقد مثل اسلحه ست دم دسته هر لحظه خاستی میتونی باهاش حرکتی انجام بدی ...
طفلکی بابا، حالش خوب نیست
سپیده انقلاب 1 نگه می داشتند. بالأخره مامان توانست به پزشکان و مسئولان آن جا بقبولاند که از عهده نگهداری بابا برمی آید و آن ها هم موقتاً رضایت دادند و بابا به خانه برگشت. گاهی که آن حالت بهش دست می داد، زورش چند برابر می شد. دیگر هیچ وسیله سالمی برایمان باقی نمانده بود. از شیشه گرفته تا جهیزیه مامان. طفلکی بابا وقتی حالش خوب می شد، تازه می فهمید چه کارکرده. خیلی خجالت می کشید و بغلم می کرد و می
از حجابم خجالت می کشم
دختری 20 ساله و متاهلم از حجابم خجالت می کشم سلام؛ دختری 20 ساله ام که متاهلم. سوالی در ذهن داشتم که با راهنمایی همسرم با شما مطرح می کنم. بعضی وقت ها از چادرم و حجابم خجالت می کشم. تحویل گرفتن بدحجاب ها و طرز برخورد باهاشون و تعداد زیادشون تو بعضی از محیط ها، باعث این حس در من میشه. میدونم حجاب خوبه اما دو دلم که اگه مانتویی بودم تو جامعه برام فرصت کار یا فعالیت بیشتر بود. دوست دارم
ماشین های میلیونی برای یک شب
ماشینی که به نام ماشین عروس مزین شده، چیزی فراتر از همه اینهاست. ماجرا فقط هم خرج و مخارج نیست که اگر بخواهید شل بدهید سر به آسمان خواهد زد. ماجرا این است که آن همراه آهنی، یکی از اجزای بسیار تعیین کننده و تاریخ ساز در شب سرنوشت شما است. موضوعی که خانم ها خوب می دانند راحت نباید از کنارش گذشت. برای همین است که رنگ و اندازه و مدل و خلاصه همه چیز این ماشین اهمیتی باورنکردنی پیدا می کند. اگر گمان می
چهار نکته درباره کاهش وزن موفق
چنین افرادی باشد. فرض کنیم همسرتان به شما می گوید: نمی دونم چرا با خودت این کار رو می کنی! به نظر میاد خوشحال نیستی و می خوای تبدیل به کسی بشی که دیگه من نمی شناسمش. کسی غیر از اون آدمی که من عاشقش شدم. اما احتمالا منظور واقعی اش این است: من می ترسم اگه تو لاغر بشی دیگه من رو دوست نداشته باشی، چون من هنوز اضافه وزن دارم. من عاشقتم و نمی خوام به خاطر پیشرفتت تو این
پیام تاریخی امام(ره) به مناسبت پذیرش قطعنامه 598 /اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر ...
آل سعود و خادمالحرمین به اسرائیل اطمینان می دهد که ما اسلحه خودمان را علیه شما به کار نمی بریم! و برای اثبات حرف خود با ایران قطع رابطه می کنند واقعا چقدر باید رابطه سران کشورهای اسلامی با صهیونیستها گرم و صمیمی شود تا در کنفرانس سران کشورهای اسلامی مبارزه صوری و ظاهری هم با اسرائیل از دستور کار آنان و جلسات آنان خارج شود . اگر اینها یک جو غیرت و حمیت اسلامی و عربی داشتند، حاضر به یک
برام جشن طلاق می گیری؟!/دانش آموز شهیدی که با کتاب درسی اش تفحص شد
اون در زدن بالاخره تونستم یه نوبت دکتر متخصص در یکی از درمانگاه های به اصطلاح و مثلا و ظاهرا مدرن توی شیراز بگیریم پدر و مادرم خوشحال بودند که من را پیش یه دکتر متخصص و به نام میبرند صبح ساعت 9 راه افتادیم به سمت شیراز بابای کارمند یه جایی تو شیرازه پس روزه بود و من هم از این که بابام همراهم هست خوش حال بودم قرار شد کارهای حساب داری رو ساعت12-11 انجام بدیم. چشمتون روز بد نبینه...
زندگی پر ماجرای آیت الله آزاد قزوینی از زبان خودش
مردم و تعزیه خوانان به روستا می آیند، اما مردم با همان شور و اشتیاق ادامه دادند. سرهنگی که با مأمورین آمده بود، به سربازان دستور داد مردم را دستگیر کنند، بعد از چند لحظه سرهنگ روی زمین افتاد و از درد به خود می پیچد. همه متوجه شدند امامزاده سرهنگ را تادیب کرده است. وقتی متنبّه شد، دستور داد مردم به تعزیه خوانی خود ادامه دهند. مردم از سرهنگ سؤال کردند چه اتفاقی افتاد؟ گفت: وقتی دستور
ماجرای عجیب پرواز 3737 شرکت آسمان در فرودگاه آبادان!
صبح کارون/ پرده ی اول: ساعت نزدیک یک بعد ازظهر چهارشنبه ی هفته ی گذشته بود که همسرم با تلفن بهم اطلاع داد از دفتر هواپیمایی زنگ زده اند و اس ام اس داده اند که پروازش سه ساعتی تأخیر دارد. نمی خواد به خاطر پروازم زود بیای خونه. حسابی خوشحال شدم! با این تأخیر می تونستم دیگه ساعت سه ظهر راه نیفتم همسرم رو ببرم فرودگاه! ظهر رو بخوابم و سر کیف، ساعت شیش عصر برسونمش فرودگاه. سر ساعت شیش و نیم
شهادت ارثیه خانوادگی
جای تعجب داشت که در چنین سنی اینقدر این چیزها برایش مهم است. هر روز می رفت بسیج اما آنجا غذا نمی خورد، به او می گفتم عبدالصمد این همه آنجا کار می کنی چرا آنجا غذا نمی خوری؟ می گفت مادر حق بیت المال است، چطور انتظار داری من تخم مرغی را که یک پیرزن برای رزمندگان آورده است، بخورم. تو راضی هستی که من این کار را انجام دهم؟ عبدالصمد حرف هایی می زد که من در برابرش خجالت زده می شدم. با خودم می گفتم بچه
بوسنی هنوز بوی "خون" می دهد
هلوکاست می داند. در کل، بیشتر از هشت هزار مرد و پسر در طی چند روز داخل و اطراف سربرنیستا کشته شدند، یکی از شش شهری که از طرف سازمان ملل به عنوان جای امن معرفی شده بود – مناطقی که مسلمانان بوسنیایی (که بوسنیاکز نامیده می شوند) برای این از ارتش صرب در امان باشند جمع شده بودند. وقتی سربرنیستا در تابستان 1995به دست ارتش افتاد، مصطفیچ و خانواده اش به پایگاه سازمان ملل در دهکده پتوکاری رفتند
طنز/هرکی میخاد بره سفر گوش کنه به حرف من
و پارکها و اماکن تفریحی یه عده افراد بیکار به اسم نظافتچی وجود دارن که پول مفت میگیرن و از بیکاری مگس میپرونن. با باقی گذاشتن ظروف یبار مصرف و آشغالهاتون به اشتغال و بیکار نبودن این عزیزان کمک کنید!. اینا برای سیستماتیک شدن بیکاریشون و گول زدن شما یه سری تابلو به اسم لطفا نظافت را رعایت فرمایید و لطفا در این مکان آشغال نریزید رو نصب کردن تا سفر برای شما زهرمار بشه و مجبور باشید آشغالاتون رو خودتون جمع کنید و اونا راحت باشن.
90/ سورپرایز بزرگ در پایان مستند من ناصر حجازی هستم
کار مدیون قلم خوب نقیبی است. نویسنده اما می گوید: کار، کار تیمی است و اگر این تیم به این صورت با هم مچ نبودند قطعا کار جلو نمی رفت. او در پاسخ خبرنگار 90 درباره احتمال ممیزی کار می گوید: ناصر حجازی میان مردم بود. بنده هم حدود یک دهه است که می نویسم. فکر نمی کنم این کار هیچ ممیزی داشته باشد. و بالاخره مدیری آمد... ساعت هشت و نیم بود که صدای مهران مدیری آمد: سلام، سلام، سلام. با همه
این ستاره های معروف چرا ازدواج نمی کنند؟
، به ازدواج و تشکیل خانواده و زندگی در چارچوب سالم خانواده فکر کنند. مطمئنا با این تغییر، محبوبیتشان دوچندان خواهد بود. البته ذکر این نکته لازم است که ما انگیزه تجرد آن ها را قضاوت نمی کنیم اما از کنار تأثیرش بر جامعه نمی توان گذشت! با من ازوداج می کنی؟ مگه تو زنی آقا مهران . آفرین به اونایی که خودشونو تو یه 4 چوب قرار دادن. با اینکه می تونستن بهترین شادی ها رو
سورپرایز ظریف برای خبرنگاران چه بود؟
هم با هم بگریم. مثل همیشه با لبخند می گوید : سلفی هم بگیریم. همین که گوشی ام را بالا می گیرم که با ظریف عکس بگیرم همه خبرنگاران می خواهند که آنها هم در تصویر حاضر باشند. آقای دکتر این طرف هم بیاید. قبول نیست ما تو عکس نیستیم. خلاصه اینقدر هل می دهند که همه عکس ها تار می شوند. ظریف بعد از چند دقیقه ای خوش و بش و گفتن و خندیدن با بچه ها به کابین خود باز می گردد. قبل از اینکه
بشاگرد نمایی از بهشت/پیغام امام(ره) به حاج عبدالله
می روی که هفت سال نشانی از تو نخواهد بود بلکه بیشتر. که حاج عبدالله می گفت یک ماهی گشتم تا راه را پیدا کنم. بخشی از جاده مالرو بود بخشی را با قاطر رفتم. تقریبا همه جا را سر زدم و سپس خمینی شهر را انتخاب کردم برای زدن پایگاه مان. خیلی از کسانی که با حاجی رفته بودند تا وضعیت را دیدند جا زدند اما او گفت من به مردم قول دادم بنابراین می مانم و کار را شروع می کنم. چندتا از بچه های محل را هم با
افتخار آفرینی از سن 8 سالگی
ووشو علاقه مند شدم. سین:اولین سالی که در مسابقات جهانی شرکت کردی چند ساله بودی؟ جیم:حدودا 10 سالم بود که در مسابقات جهانی سنگاپور شرکت کردم. سین : اولین مدالی که در مسابقات جهانی کسب کردی در کدام مسابقات بود و چه حسی داشتی ؟ جیم:خب قطعا خیلی خوشحال بودم مسابقات جهانی سنگاپور بود که اولین اعزام من در تیم ملی محسوب می شد و حدودا 10 ساله بودم و مدال نقره کسب
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (75)
مرتیکه! 12. ولی خدا اون روز رو نیاره مک دونالد تو ایران شعبه بزنه. تا چند سال کل اینستاگرام میشه خوردن و خوابیدن ملت در مک دونالد با ذکر لوکیشن. 13. شما وسط خیابون وایسا به آسمون نگاه کن. کم کم یه صف طولانی به آسمون خیره میشه که نکنه یه چیزی بیاد و اونا بی نصیب بمونن. مردم عاشق صف و شلوغی. 14. دو تا شبکه به اسم های افق و بازار هست، این قدر مخاطبش کمه که وقتی می زنی
آقای عطاران! چرا فیلم هایت می فروشد؟ (2)
متوجه شده ام که خیلی وقت ها هم اشتباه کرده ام. کارهایی بوده که از تصور ما بهتر شده و برعکس الان که اصلا نمی توانم تشخیص بدهم چه اتفاقی برای فیلم در اکران می افتد. یعنی همه کارهای این چند سال تصادفا موفق شده و شکست تجاری نداشته؟ - خب کاملا هم تصادفی نیست. بالاخره داریم از بین پیشنهادها انتخاب می کنیم و در طول کار هم با همه عوامل فیل زحمت می کشیم تا اتفاق خوبی برای فیلم ها
آزار خیابانی در سه روایت...
کنم با اونه. رومو برگردوندم بهش نگاه کردم، تو چشای من زل زد و دوباره همون حرفا رو تکرار کرد: قول میدم بهت خوش بگذره. همه چی هست. شوکه شده بودم که این داره چی میگه؟! نمی دونستم باید چی کار کنم. بارها شده بود که توی خیابون مزاحمم شده بودن، بهم متلک گفته بودن یا اینکه اومده بودن جلو با لحن مودبانه ی مسخره ای که از صد تا فحش هم بدتر بود گفته بودن خانوم می تونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟ . ولی این مدلیش
گفت و گوی خیالی رئیس جمهور با یک دلواپس/ ظریف با بزرگون می پره
به من می رسید. گفتم: بلندتر بگو بابا نمی شنوم! با عصبانیت فریاد زد: اه شما هم شورش رو در آوردید با این دیپلماسی بالکنی تون! بلند شو یه دقیقه بیا پایین دیگه آبرو واسه مون نموند وسط خیابون! غرغر کنان رفتم پایین. گفتم: آقا می بینم که توافق هسته ای شده و... لبخندی کاملا تصنعی به لب داشت. در حالی که داشت سعی می کرد خودش را کنترل کند با همان لبخند زورکی گفت: داشتم از اینجا رد می شدم، گفتم
این شهر آرامش می خواهد
عقربه صفحه کیلومتر سر دوراهی 70 و 80 به خود می لرزد. باد سوزانی از شیشه های تا بیخ پایین کشیده شده به راحتی داخل می آید و به صورت سرخ مان شلاق می زند. همه از من می ترسند اما از من از نیسان آبی(خنده)! آخه نیسان و این حرکت ها!؟ راننده زانتیا اینها را می گوید و بعد با یک نیش گاز از قاب آبی پنجره ماشین محو می شود. بعد مرد پژو سواری با گفتن یک بابا دستخوش جمله کنایه آمیز راننده قبلی را از ذهن مان پاک
طلسم مسکن شکسته می شود؟
کار... اقا اگه این سازنده بدبخت نباشه نه کارگری کار میکنه نه خانه ای اماده برای فروش،متسفانه مردم همه رو از دست سازنده میبینن،همه چیز گرون شده انوقت شما میخواهین سازنده از جیب خودش بزاره سازنده عزیز شما که پتانسیل و تحمل و پشتوانه کسادی بازار رو نداشتی برای چی اومدی تو این صنف؟اون موقع که شرایط خوب بود حق کارگرتو کامل میدادی که الان نگران اشتغالش هستی؟؟؟؟ متاسفانه به