سایر منابع:
سایر خبرها
روایتی متفاوت از پشت پرده ی آسیب های زیر پوست پایتخت
بردند؛ آن زمان خانم دانشور در شورای شهر تهران مطرح شد که زن کارتن خواب داریم، اما شهرداری همچنان کتمان و ادعا می کرد ندیده است! بر این اساس تصمیم گرفته شد ماده ی 16، برخلاف گذشته برای اولین بار در ایران برای خانم ها اجرا شود و در یک شب 400 زن در یک محله یعنی شوش، هرندی و منطقه ی12 جمع آوری شدند و توجه به این نکته نشد که بعضی زن های دستگیر شده خواه ناخواه مادر هستند و پیوند عاطفی با
شغل من هنرپیشگی نیست
اتفاق مبارک بود و من چیزهای زیادی یاد گرفتم و اگر باز هم پیشنهاد خوبی برای بازی داشته باشم با کمال میل قبول می کنم. به هر حال نخستین حضور شما در یک فیلم سینمایی قابل تأمل بود. دلیل این انتخاب برای آن نقش خاص از نظر پرویز شهبازی چه بود؟ آقای شهبازی در ابتدا جمله ای به من گفت که خوشحالم کرد. گفت که ازت یک دختر خوب می سازم؛ حس خوبی که اگر از تو بین مردم وجود دارد، بعد از دیدن این
توتون سیگار باعث سکته طالقانی شد یا انگشتر سفیر شوروی؟/ مرگ مشکوک آیت الله طالقانی
برد. روز حادثه تلفن خانه سمیه و تلفن خانه ایران هر دو با هم قطع می شود؛ در صورتی که شرکت مخابرات می دانسته که هر دو خط را آقای طالقانی استفاده می کند و قاعدتا این دو تلفن در دو جای مختلف شهر به صورت همزمان نباید قطع می شد. مسئله دیگر این بود که ماشینی در اختیار ایشان گذاشته و به راننده اش گفته بودیم هر جا که آقا هست بماند تا اگر حتی نصف شب شب آقا خواست جایی برود این راننده آقا را ببرد و
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
گفت: پدرم بنیتا را شناسایی کرد چون نمی خواستم چهره خندان فرزندم از یادم برود. در ادامه مادر بنیتا درحالی که اشک می ریخت قصاص برای متهمان پرونده در ملأعام را تقاضا کرد و افزود: بابت همه چیز شکایت دارم، این حرمله ها باید به صورت علنی مقابل چشمان پدرومادرهایشان اعدام شوند. مادر بنیتا در پاسخ به سؤال رئیس دادگاه مبنی بر اینکه آیا حاضرید گذشت کنید؟ گفت اصلا گذشت نخواهم کرد. محمد
واقعه و عید بزرگ مباهله در بنیاد استا ن اردبیل گرامی داشته می شود
شده و به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام و اهل بیت طاهرینش عرض ارادت می شود . در آیه 61، سوره آل عمران چنین آمده است: هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به بحث و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم و شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را فرا می خوانیم و شما هم زنان خود را ، ما نفوس خود را دعوت می کنیم و شما هم از نفوس خود و آن
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
داشت و نتوانستیم سرقت کنیم و دیگر به سمت خانه عمه ام نرفتیم. وی ادامه داد: مهدی به من گفت خودروی پراید روشن است سوار شو و برو. پدر بنیتا خودش را روی ماشین انداخت که ترسیدم و دنده عقب گرفتم که از روی خودرو افتاد. در این حین آینه ماشین با جسمی برخورد کرد و شکست که حالا متوجه شدم مادر بنیتا بوده است. متهم مدعی شد: من تا زمانی که مهدی زنگ نزده بود متوجه کودک نشدم. گفتم خودرو را داخل
دو شعر، یک تماس و یک دنیا پیام
مدافع حرم به محسن حججی محدود نمی شود و بسیاری از دیگر جوانان پاکباخته میهن مان چون او مظلومانه به دست جلادان داعش به شهادت رسیدند، ولی شخصیت این جوان، نگاهش به هستی، خاطرات و دست نوشته ها و فایل های صوتی که از خود به جا گذاشت، نحوه ارتباط عاشقانه او با خانواده اش و بالاخره آخرین عکسی که در اسارت از او به جا ماند، همه و همه دست به دست هم دادند و محبت بی نظیری را نسبت به او در دل مردم ایجاد کردند.
حرف های جالب تازه عروس سینمای ایران از ماجرای ازدواج دومش
شدم، بنابراین جدایی برایم خیلی سخت بود، به خصوص که همزمان با رفتن پریا از ایران شد. با وجود اینکه من همیشه سعی کردم زن قوی باشم و این را زا مادرم یاد گرفتم که باید یک زن قوی باشد، بسازد. امید داشته باشد و ... ولی با این وجود رفتن پریا خیلی بهم احساس تنهایی عمیقی داد. من اصولا ادمی هستم که از تنهایی می ترسم و احساس عدم امنیت دارم. با توجه به همه این ها یک سال بعد از جدایی ام به این نتیجه رسیدم من آدم
اینجا انگی بر پیشانی مان نیست
. همون جا خوابیدم و ترک کردم.آقای ثقفی پیشنهاد داد تا منو به خانواده وصلم کنه که دو سال بود از من خبر نداشتند. بابام بیمارستان، تیمارستان، بهشت زهرا و آگاهی همه جا دنبال من رفته بود. صبح کارخونه کار می کردم و شب به کمپ برمی گشتم. بعد از مدتی ممدآقا گفت بیا باغ بخواب و بعد بیا سرکار. بعد از یک سال به خانواده ام وصل شدم. الان هم 7ساله اینجا مشغولم. می دونید برای یک معتاد، کار نقش بزرگی داره. وقتی ترک
افشین علا برای کدام شعر مورد تفقد رهبر انقلاب قرار گرفت؟
به گزارش بی باک، افشین علا از شاعران کشور به دنبال اعلام خبر شهادت محسن حججی به دست نیروهای داعش، اقدام به سرایش قطعه شعری در رثای این شهید کرد. این شعر که برای نخستین بار در 24 مرداد ماه سال جاری منتشر شد به این شرح بود: سر می برند، از ماه ای شب بیا تماشا با ذکر یا اباالفضل (ع) بر لب بیا تماشا ای کربلا تنش را، حالات رفتنش را هر روز کن زیارت هر شب بیا تماشا
اتهام قتل عمد و در خواست قصاص در ملأ عام برای ربایندگان بنیتا
پرتاب کند و دنده عقب گرفت، به زمین کشیده شدم و بدنم زخمی شد. همسرم آینه بغل ماشین را گرفت و به شبرنگ جدول کوبیده شد. وی ادامه داد: دوباره حرکت کرده و کاپوت خودرو را گرفتم و دوباره ویراژ داد و سرم به خودروی سمند برخورد کرد. پدر بنیتا گفت: همسایه ها به دنبال ماشین رفتند و چون دایی همسرم یکی از مدیران همراه اول است به او برای ردیابی گوشی داخل خودرو با وی تماس گرفتیم .سارق در فرصت
عاملان قتل بنیتا را قصاص کنید
موتور باز است و سرقت کنیم که قفل جک داشت و نتوانستیم سرقت کنیم و دیگر به سمت خانه عمه ام نرفتیم. مهدی به من گفت محمد، پراید روشن است، سوار شو و برو. وقتی سوارشدم پدر بنیتا خودش را روی ماشین انداخت که ترسیدم و دنده عقب گرفتم که از روی ماشین افتاد. همان موقع متوجه شدم آیینه ماشین با جسمی برخورد کرد و شکست که حالا متوجه شدم مادر بنیتا بوده است. اما تا زمانی که مهدی زنگ نزده بود متوجه حضوردختربچه
پناهیان : زندگی آن قدر عزیز است که توصیه شده با وضو زندگی کنید
/> عروسی آن قدر در دین محترم است که دعای عروس و داماد در شب زفاف مستجاب است یکی دیگر از قطعات زندگی که خیلی پیش خدا محترم است، ازدواج است. مثلاً اینکه دعای زن و شوهر در شب زفاف، مستجاب است، لذا کسانی که به یک مراسم عروسی دعوت شده اند، خوب است به عروس و داماد بگویند: التماس دعا . می دانید چرا در بین ما رسم نیست که در شب عروسی، به عروس و داماد التماس دعا بگوییم؟ چون ما فکر می کنیم که دین
تکه های گوشت و پوست باقی مانده لای لباس شهدا
کوه های سر به فلک کشیده ی کردستان، دست و پاهایی که صاحبان واقعی آن هرگز پیدا نمی شد. از قضا آن روز اطراف قبرستان ناآرام بود. درگیری با ضد انقلاب جریان داشت و صدای گلوله ها شنیده می شد. به هر حال با سرنیزه مشغول کندن چاله شدم و قبر کوچکی را کندم و پای جا مانده را به دل خاک بدرقه کردم و این لحظه ها برای من تلخ ترین لحظه ها بود. دفعه ی بعد وقتی که می رفتم، روی اغلب ان قسمت هایی که عضوها را دفن کرده بودم، گل لاله روییده بود. منبع: مشرق انتهای پیام/ مروری بر خاطرات خانم عزت قیصری در کتاب دادا ...
درخواست اشد مجازات برای متهمان پرونده بنیتا
مواد مخدر هم انجام می دهم. موضوع قتل را قبول ندارم. هنگامی که پدر بنیتا بر روی اتومبیل افتاده بود من فقط ترسیده بودم و هر کاری می کردم تا از آنجا خارج شوم و از حضور کودک خبر نداشتم. هنگامی که مهدی به من زنگ زد متوجه حضور کودک شدم و به او گفتم تو کجایی، من می خواهم ماشین را همین جا بگذارم و بیایم و به من گفت تو به پاکدشت بیا. قاضی خطاب به متهم گفت: اظهارات کنونی شما با اظهارات تان در
طنز؛ رخساره! بی تو دنیام یه چیزی کم داره
همیشه داشتم، شب تولد 12 سالگیم حلش کردم. داستان از 6-7 ماه قبلش شروع شد که تو مسیر برگشت از مدرسه، رخساره رو تو کوچه بالایی دیدم. دنبالش کردم و خونه شون رو یاد گرفتم. چند ماه تحت نظرش گرفتم. زندگیش رو کامل آنالیز کردم. از تمام زیر و بمش باخبر بودم. انصافا زن زندگی بود. پنهان کاری رو باید میذاشتم کنار، باید عشقم رو می ریختم بیرون. بالاخره یه روز دل رو زدم به دریا و تصمیم گرفتم خیلی باقدرت
بی باکی شهید شجاعی در جابجایی اعلامیه امام (ره)
را نگرفت. پناه بر خدا زهرا شجاعی خواهر شهید: پیش از انقلاب هر چند جامعه به شدت از سوی ساواک کنترل می شد، اما حاج احمد در همه حال مشغول پخش اعلایه های حضرت امام خمینی (ره) بود. یک روز مادر به احمد اعتراض کرد و گفت: مواظب خودت باش تا مامورها دستگیرت نکنند. احمد در جواب مادر گفت: نترسید، شخص دیگری مواظب من است. من در حالی که رساله و اعلامیه های امام (ره) همراهم است، از مقابل
...و شعر باید بی فایده بماند
نوشتم. او یک روز آمد خانه مان و این شعر را که روی کاغذ نوشته بودم در کتابخانه من دید و خواند. یک مرتبه پرسید این شعر مال کیست؟ گفتم مال من. گفت پس آن چیزها چه بود که قبلا می نوشتی؟ من خیلی جا خوردم و گفتم مگر تو می دانستی که من شعر می گویم؟ گفت بله ولی چون نمی خواستم دوستی مان به هم بخورد نمی گفتم که می دانم... حساسیت اش به شعر آن قدر بود که اگر کسی شعر بد برایش می خواند عصبی می شد و می
درخواست اشد مجازات برای متهمان پرونده بنیتا /جلسه بعدی چهارشنبه هفته جاری
ماشین را همین جا بگذارم و بیایم و به من گفت تو به پاکدشت بیا. قاضی خطاب به متهم گفت: اظهارات کنونی شما با اظهارات تان در بازپرسی و متن کیفرخواست تناقض دارد. متهم پاسخ داد: من در آن روزها حال و روز خوبی نداشتم. اینکه می گویند شیشه ماشین کاملا بسته بود، اینگونه نیست شیشه ماشین اندازه چند بند انگشت باز بود. من برای این ماشین را در کنار ابزار فروشی رها کردم چون می دانستم این محل
تقاضای قصاص در ملاءعام و اشد مجازات برای متهمان/ مادر بنیتا: گذشت نخواهم کرد/ جلسه بعدی دادگاه چهارشنبه ...
سرقت کنیم که قفل جک داشت و نتوانستیم سرقت کنیم و دیگر به سمت خانه عمه ام نرفتیم. وی ادامه داد: مهدی به من گفت محمد خودروی پراید روشن است سوار شو و برو. پدر بنیتا خودش را روی ماشین انداخت که ترسیدم و دنده عقب گرفتم که از روی خودرو افتاد. در این حین آیینه ماشین با جسمی برخورد کرد و شکست که حالا متوجه شدم مادر بنیتا بوده است. متهم مدعی شد: من تا زمانی که مهدی زنگ نزده بود متوجه
خدا یکی، عشق یکی!
آورده است! وقتی در جمعی شعر می خوانم شاعران دیگر شاکی می شوند که چرا اسم همسرت را در شعرهایت می آوری؟ این کار تو باعث شده همسران ما هم چنین توقعی از ما داشته باشند! دلدادگی شما به همسرتان آنقدر عمیق است که در شعر شما هم جا باز می کند، اما امروزه انگار عشق و عاشقی تبدیل به سرگرمی شده است، به نظرتان چرا چنین اتفاقی برای مهم ترین اتفاق روحی و قلبی بشر رخ داده است؟ در زمان های قدیم وسایل
خاطرات جالب محافظ رهبر انقلاب در دهه 60
زمانی که تمام پرسنلم شرایطشان مشخص نشود نمی روم. قرارمان این بود که ساعت 3 نصف شب همه دوباره جمع شویم، او از تک تک پرسید که خانه دارید یا نه، برای آنها که آشنایی در تهران داشتند وسیله گرفت که بروند و برای آنهایی که جایی نداشتند هتل رزو کرد. وقتی همه را راهی کرد خودش هم رفت. خاطره ای از شهید بابایی هنوز در ذهن دارید که خاص ایشان باشد؟ بله؛ شاید بهترین خاطره سادگی و ساده زیستی
بر دوش توست پرچم باب الحوائجی
آن اینچنین است: هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو از بس سرودنی ست مضامین چشم تو چشم جهان به مقدمت ای عشق روشن است از اولین دقایق تکوین چشم تو ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است آقا کرشمه های نخستین چشم تو از ابتدای خلقت عالم از آن ازل شیعه شدم به شیوه ی آئین چشم تو می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد
قاتل بنیتا در دادگاه چه گفت؟ | اعترافات و ادعاهای عجیب سه متهم قتل بنیتا +عکس
موتور باز است و سرقت کنیم که قفل جک داشت و نتوانستیم سرقت کنیم و دیگر به سمت خانه عمه ام نرفتیم. وی ادامه داد: مهدی به من گفت محمد خودروی پراید روشن است سوار شو و برو. پدر بنیتا خودش را روی ماشین انداخت که ترسیدم و دنده عقب گرفتم که از روی خودرو افتاد. در این حین آیینه ماشین با جسمی برخورد کرد و شکست که حالا متوجه شدم مادر بنیتا بوده است. متهم مدعی شد: من تا زمانی که مهدی
سخنان تازه آزاده نامداری/ پرویز شهبازی گفت ازت یه دختر خوب می سازم
خواهند کار یاد بگیرند، اما کسانی که این مرحله را گذرانده اند؛ چه آقایان و چه خانم ها دیگر با شناختی که مردم از آنها دارند می توانند در این شبکه های اینترنتی فعالیت کنند و نکته ای که حساسیت شدید من است این مورد است که تصور می کنم باید تایم برنامه ها در این قالب کوتاه باشد. الان روزگاری است که همه چیز با تایم کوتاه برای مردم جذاب است و کسی حوصله و فرصت اینکه دو، سه ساعت برای دیدن برنامه آموزشی وقت
شهادت شرط اول ازدواج/ امام کاظم(ع) واسطه رضایت برای اعزام به سوریه شدند
نظر داشتند. و خدایی که همه چیز را درست کرد او که برق عشق را می توان در عمق چشمانش دید، خاطرات روز خواستگاری را مرور کرده و بیان می کند: خاطرم هست هر چه پدرم از جواد برای خانه و شغل می پرسید او پاسخ می داد: خدا درست می کنه تا اینکه پدرم گفت: هر چی که من پرسیدم، میگین خدا درست می کنه خودتون می خواین چی کار کنید؟ و جواد در پاسخ به پدرم گفت: باز هم خدا درست می کنه؛ تمام سعی خودم
کاروانِ سینما رو
جلوش به تماشا. این تماشا اما تو سینما شهر فرنگ یه طعم دیگه داشته چون این ویترینه پشت و روش شیشه ای بود، از طرف انقلاب که می اومدی برنامه آینده رو می دیدی و از طرف پل فلزی که می اومدی، برنامه درحالِ پخش رو! سکانس یازدهم: آنونس های خوردنی! بر همه عاشقان سینما، آن هم از بچگی واضح و مبرهن است که هیجان انگیزترین قسمت هر فیلمی آنونس آن فیلم است. چیزی توی مایه های بوی ساندویچ که همیشه از
بازیگران بد قیافه ای که در هالیوود به موفقیت رسیدند
بهم میگن که جذاب و زیبا هستم. قبل از اون نمی تونستم تو هیچ فیلمی نقش بگیرم, چون همه ی ش بهم می گفتن به اندازه کافی قیافه م مفید نیست.’ این ستاره فیلم “سی دقیقه بامداد” مثل شمار زیادی از ستاره های دیگر قبل از خود, حرف های تحقیر آمیزی درمورد ظاهرش شنیده بود مبنی بر این که برای به دست آوردن نقش باید تغییراتی در ظاهرش بدهد و برای نمونه رنگ موهایش را از قرمزی دربیاورد. چستین که اکنون به دلیل
پاسخ افشین علا به قدرشناسی رهبر انقلاب اسلامی
دفترشان و گاه با ارسال دستخط، بابت سرودن اشعار آئینی و انقلابی از بنده تشکر و قدردانی کرده اند. توجه ایشان به این گونه اشعار، همراه با نکته سنجی و قدرشناسی شان همان قدر برایم ارزشمند است که از بی خبری، قدرنشناسی و نخوت برخی مسئولان فرهنگی کشور ملول و آزرده خاطرم. البته سرودن شعر برای شهیدان، در برابر عظمت حماسه آنان، هنری نیست که بخواهم بابت آن به خود ببالم یا از کسی طلبکار باشم
ماجرای جنایت منافقین علیه سیّد 17 ساله/ می گفت ما اینجا بایستیم و بعثی ها خواهران ما را اسیر کنند؟
یکی خوابیده و دست راستش به سینه اش است. با خودم گفتم این سید اسماعیل نیست. چند قدمی که رفتم ، برگشتم و دیدم آن نفر دست چپش را آورد بیرون و دست من را گرفت و گفت مادر من اسماعیل هستم . گفتم چرا اینجایی؟ گفت مادر نترس تمامی اعضای بدنم سالم است و فقط قلبم گلوله خورده . بعد من دادی کشیدم و بیدار شدم و پدرش گفت چه شده؟ و من خوابم را برایش تعریف کردم و گفتم اسماعیل شهید شده. پدرش گفت خیر است