سایر منابع:
سایر خبرها
118 روز نوفل لو شاتو؛ از سانسور رها می گردد؟
است؟ بیشتر کتاب خاطرات در ایران در دست رس اند و نهایت این است که در فضای مجازی به اشتراک گذاشته می شود. در این حالت اما گفته می شد این همان کتاب خاطراتی است که موسسه اجازه انتشار نداد و همه با ولع می خواندند تا ببینند دقیقا کدام بخش مد نظر بوده است. با دستور اخیر سید حسن خمینی اما این شایعه در نمی گیرد و کتاب روال خود را طی می کند و ناشر هم متضرر نمی شود. چون جلوگیری از انتشار
طنز؛ سواد لذت بردن از زندگی
! اصلا بی برق رمانتیک ترم هست هانی! داخلی- زندان- غرووب زندانی اول: بالاخره اومدی؟ حکمت چی شد؟ زندانی دوم: تف تو این زندگی. برام حبس ابد برید. دیگه روی بیرون رو نمی بینم. چه غروب گندی زندانی اول: برو بابا بی سواد. اگه سواد لذت بردن از زندگی داشتی، می فهمیدی حبس ابد خیلی هم شیرینه. لذت ببر ازش. وزیر گفته. بیخود که نمیگه. خارجی- بزرگراه هاشمی
از خواب ابدی شیوا تا کابوس های نازنین
باید از دست بروند تا وزیری به آن ها سر بزند یا خبرنگاری پایتخت نشین، شبانه با هواپیما خودش را به خانه پدر و مادر داغدارشان برساند و از درد و رنج و فقرشان تیترهای جنجالی در بیاورد؟!... غرق در افکار مغموم خود هستم که صدایی رشته افکارم را می برد؛ عمه شیوا کلوچه تعارف می کند و می خواهد برای نهار هم بمانیم، نور از پشت پرده به خانه می ریزد و فاطمه و مونا تا حرکت ماشین جلوی دوربین لبخند می زنند!
روایت تکان دهنده فرار یک کودک خیابانی
به او سر می زند و شادی های کودکانه را با او تمرین می کند. چشم هایش هنوز به اندازه ای صادق است که شمال شهر را با برج و باروهایش نمی شناسد. در قلب منطقه یک تهران، درست جایی که هوا هم به نرخ روز معامله می شود، وقتی از علی که مدتی است بی خانمانی را تجربه می کند بپرسید فرق این بالا با آن پایین که تو بودی چیست، می گوید: اینجا هواش خیلی بهتر از اون پایینه. او 13 ساله است و هفته هاست به صورت
این زوج های دانشجو از زندگی مشترک می گویند
مراسم ازدواج دانشجویی سال قبل و صحنه های مشهد رفتنشون پخش می شد خاطرات شیرین مشهد رفتن خودمون برام تداعی شد. عروس: اون صحنه هایی که از امام رضا (ع) پخش می شد دقیقا جاهایی رو نشون می داد که تو اون سال دانشگاه ما رو برای ازدواج دانشجویی برده بود و تمام خاطرات برامون زنده شد و به خودم گفتم کاش می شد دوباره بریم. چرا به هدیه سر عقد داماد به عروس زیرلفظی می گن؟ داماد
مصاحبه برنا با یکی از بازیکن بازی های ویدیویی و رایانه ای
گفتم 15 سالمه از کی بازی callofduty رو شروع کردین؟ خلاصه گذشت و گذشت 10 سالم که شد بابام برام xbox 360 گرفت از اونجا بود که عاشق callofduty شدم حتی اونقدر که بخاطرش یاد گرفتم خودم بازی xbox رایت کنم چون دیسک هایی که می خریدم همش خراب بود اون زمان زیاد جای پیشرفت نداشتم به دلیل اینترنت بسیار بدم و callofduty black ops 1 بازی همون سال بود و از اون شروع کردم بازیو 2سال رو تردمیل می
شروعی برای یک پایان
با دست اشک های گلوله شده روی گونه اش را پاک می کند و می گوید: یه وقتایی آدم فکر می کنه به ته خط رسیده. دیگه هیچ انگیزه و دلیلی برای بودن و ادامه دادن وجود نداره و راه حل، فقط طلاقه. همین و بس... . برای من هم همین اتفاق افتاد. عرصه که برام تنگ شد و شیشه به خلق بد شوهرم اضافه شد، گفتم دیگه جای من تو این خونه نیست. چمدونم رو بستم و رفتم تنگ دل خانواده ام نشستم. روزای اول وضعیت بدک نبود.
داستان 50 سال عاشقی غلام ژاپنی و ممدلالی
همزمان با روز ملی سینما می شد رفت سراغ چهره های سرشناس، سلبریتی ها، آقایان و خانم های بازیگر با هزاران و گاه چند صدهزار فالوور و ... اما در این روز ما سراغ کسی رفتیم که سینما به او رحم نکرد، به کسی که واقعا زمین خورده سینماست، کسی که نماینده بسیار بسیار جوانان عشق سینمایی است که گاه به عشق پرده سفید، روزگارشان سیاه می شود. با غلامحسین میر
دیشب بابامو دیدم بن نایف!
نزن به حکومت، من پاتو می بوسم - چرا مگه چی کار کردم بابابزرگ؟ - چی کار نکردی الدنگ - داعش رو می گی؟ - نه اون که خداییش خوبه، اونو ادامه بده دمتم گرم - پس چی؟ یمن؟ - اونم بد نیست بگو بچه ها از آمریکا بیشتر بمب بخرن، مخصوصا از اونا که موقع پرتاب یهو تکثیر میشن کلی میشن دوس دالم! - باشه، پس حتما از منای پارسال ناراحتی؟
تقاضای قصاص در ملأعام و اشد مجازات برای متهمان
گفتم که فردی تماس گرفته و اعلام کرده که جلوی فرماندهی پاکدشت بیایید که قبل از رسیدن ماموران پلیس در آنجا حاضر بودند. وی گفت:پدرم بنیتا را شناسایی کرد چون نمی خواستم چهره خندان فرزندم از یادم برود. در ادامه مادر بنیتا در حالی که اشک می ریخت درخواست قصاص برای متهمان پرونده در ملاءعام را تقاضا کرد و افزود: بابت همه چیز شکایت دارم، این حرمله ها باید به صورت علنی مقابل چشمان پدر ومادرهایشان اعدام
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
. وی گفت: پدرم بنیتا را شناسایی کرد چون نمی خواستم چهره خندان فرزندم از یادم برود. در ادامه مادر بنیتا درحالی که اشک می ریخت قصاص برای متهمان پرونده در ملأعام را تقاضا کرد و افزود: بابت همه چیز شکایت دارم، این حرمله ها باید به صورت علنی مقابل چشمان پدرومادرهایشان اعدام شوند. مادر بنیتا در پاسخ به سؤال رئیس دادگاه مبنی بر اینکه آیا حاضرید گذشت کنید؟ گفت اصلا گذشت نخواهم کرد.
سورپرایز ویژه برای پرسپولیسی ها/ تیم برانکو قدرتمندتر می شود
حضورم در پرسپولیس و جا افتادن در این تیم خیلی دشوار بود. خیلی ها مسخره ام می کردند. خیلی ها می گفتند با این همه هافبک پرسپولیس دیوانه ای اینجا آمدی و... خدا را شکر که به لطف آقای دایی همان بازی دوم فیکس شدم. * بهترین توصیه ای که تا حالا دریافت کردی، چه بوده؟ اولین مربی ام جواد قزلسفلو همیشه می گفت به هر جا که رسیدی، مغرور نشو و بدان بالاتر از تو هم وجود دارد.] * بهترین لحظه
جزئیات جدید از نحوه مرگ بنیتا، دختربچه 8ماهه
به سمت ماشین رفت و سوار شد. هر کاری کردم که به خانواده بچه کمک کنم نتوانستم، کلاه سرم بود و با یک موتور خودم را به احمد رساندم. گفتم محمد خودرو روشن را با بچه صاحب ماشین دزدید. جرئت نکردم که به محمد زنگ بزنم. حوالی قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. قسمش دادم که تو را به حضرت عباس(ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز به مسعود و حامد که
متهم پرونده بنیتا: بچه به چشم هایم نگاه می کرد/قتل را قبول ندارم، جای ماشین را به پلیس گفتم
به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبرو شدم قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس (ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز به مسعود و حامد که از دوستانم هستند ماجرا را گفتم. گوشی ام ساده است به آنها گفتم در تلگرام ببینید بچه به خانواده اش رسیده یا خیر؟ من معتاد هستم و دو زمانه کار می کنم. فکری نداشتم، کوتاهی کردم و باید بچه را
نگاهی به 10 سال خماری و بی خانمانی
داد. هنوز یک ماه از آخرین اتفاق نگذشته بود که برای بار چندم شوهرم مچمو گرفت و از خونه انداخت بیرون و طلاق و طلاق کشی. دادگاه، حضانت بچه رو داد به باباش. البته بهتر، چون نمیتونستم از پس بچه بربیام . سمیه وقتی به اینجای داستان زندگیش می رسد مکث می کند و زل می زند به کف خیابان. برای چند لحظه ای سکوت می کند. شاید غرق گذشته اش شده، شاید هم خاطرات را که مرور می کند، خاطره ای او را با خودش درگیر کرده است
تاریخ حمل و نقل در ایران
ساخته شده که قسمتی از آن چنین بود: صد سال ماشین دودی شهر ری ناله زنون راهشو بنموده طی این ترن کهنهٔ قشلاقیه از بدنش اسکلتش باقیه توش بشینی حوصله ات سر میره از خر وامونده عقب تر میره اینکه تو چشمت میره دائم چیه؟ دود زغال سنگ ماشین دودیه حالا بعد از گذشت قریب به 130سال، از ماشین دودی فقط نام و خاطره ای بر جای مانده و کمتر کسی می داند که هنوز هم
اتهام قتل عمد و در خواست قصاص در ملأ عام برای ربایندگان بنیتا
خانه عمه ام است که الان خواب است. سمت پارک رفته و آنجا صبحانه خوردیم . به دنبال این بودیم که اگر جنس نیست برویم که محمد گفت نه جنس را می دهم.احمد به سمت آرایشگاه رفت و من و محمد به سمت خانه عمه او رفتیم. این متهم تصریح کرد: خودرو روشن بود و به سمت ماشین رفت و سوار شد. هر کاری کردم که به خانواده بچه کمک کنم نتوانستم، کلاه سرم بود و با یک موتور خودم را به احمد رساندم . گفتم خودروی روشن
عاملان قتل بنیتا را قصاص کنید
خانه عمه او رفتیم. هر کاری کردم که به خانواده بچه کمک کنم نتوانستم. کلاه سرم بود و با یک موتور خودم را به احمد رساندم. گفتم خودروی روشن را با بچه صاحب ماشین دزدید. جرأت نکردم که به محمد زنگ بزنم. حوالی قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود. به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبه رو شدم. قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس(ع) این بچه را به خانواده اش برسان. ترسیده بودم. همان روز
حاج حسن: خدا هست این حرف امام(ره) است
، از این روزمرگی ها در بیایند، شما نگاهی به فارغ التحصیلان همان تشکیلات بیندازید، یکی یکی دارند از دست می روند! نکته ای که آقای محمدزاده گفت حالا این جا گفتنی نیست ولی متاسفانه این آفت ها همه جا هست، در بعضی مباحث هست حالا در مجموعه ما زیاد داریم؛ امثال آقای سلیمانی، آقای ابوطالبی و... حاج آقا شایانفر: قطعا هست من مطمئن هستم هست. الان این آقای محمدجواد نوروزی گفتم بیاید با آقای
پاشنه آشیل تک فرزندی
اون زمان خاطره تعریف می کنن که انگار پدر و مادرهاشون اولی رو بزرگ کردن و بقیه رو گذاشتن رو اتومات که بزرگ بشن. حسن چند فرزندی این بود که ما لوس بار نمی اومدیم، برامون جشن گودبای پمپرز و این سوسول بازی ها نمی گرفتن، کسی با قطره چکون و سرلاک خوردی بهمون غذا نمی داد، خودمون مردونه می نشستیم با سفره و تنگ غذاها پیاز می زدیم و خودمون هم آروغ خودمون رو می گرفتیم. اصلاً یه جوری برنامه ریزی شده
بن بست
| شهاب نبوی | چند سال پیش یک بار به بابام گفتم: حاجی این ماشینت رو بده بریم یه دوری بزنیم. قبل از این که بابا جواب بدهد، مامان گفت: مامان جون چی می گی؟ این مرد منو تا حالا سوار ماشینش نکرده؛ اون وقت بده دست تو؟ بابا درحالی که داشت برای بار بیستم در آن روز پیکان کرم رنگش را دستمال می کشید، گفت: بچه من خودم چندساله سوار این سالار نشدم. اصلا نمی دونم رانندگی یادم مونده یا نه. اون وقت بدمش دست تو؟ تو
برخورد تند آیت الله طالقانی با مسعود رجوی
لو رفته بود، چون من اهل برازجان بودم و در تهران کار رسمی و دولتی نداشتم، گفتم: آقا به برازجان بروم. ایشان گفت: برو. بعد پیش آقای سحابی که مدیر مدرسه کمال بود رفتم چون در مدرسه کمال درس می دادم به ایشان گفتم: باید به برازجان بروم ایشان گفت: کاش که عزت الله سحابی هم می توانست با تو بیاید. اول مهر 1350 به برازجان رفتم اما مرتب با دوستان در تماس بودم، متوجه شدم در ماه مبارک رمضان آیت الله
به تنها چیزی که نمی اندیشید خودش بود
مورد احترام همه اقشار و طبقات بودند و حتی ساواکی ها هم به ایشان احترام می گذاشتند. شجاعت مرحوم آیت الله طالقانی زبانزد خاص و عام است. در این زمینه خاطره ای دارید؟ یکبار با ایشان تا نزدیکی دهکده احمدآباد مدفن دکتر مصدق رفتیم. جاده خاکی بود. کمی که از آبیک گذشتیم، دیدیم وسط جاده مانعی را انداخته اند! گفتم، آقا! چه کنیم؟ جاده را بسته اند . ایشان گفتند: بینداز توی خاکی و برگرد توی جاده
نتایچ پردازنده Intel Core i7-8700K در بنچمارک Cinebench CB 15
... لینک قبلا هم گفتم اینتل انتظار چنین حمله ای رو از طرف amd نداشت!و تو خواب زمستونی بود!ولی ضربه بدی از amd خورد! الانم مث کسی ک تو مرداب افتاده داره دست و پنجه میزنه ولی بدتر میره تو! بهتر بود این بیشتر رو این نسل کافی لیک کار میکرد و بعد میداد بیرون!الان کجای این افزایش پرفومنس 20% و 50% هستش ؟ حداقل اگه چیپ ست رو عوض نمیکرد امکان داشت کمی فروشش بیشتر بشه ولی فک نمیکنم کسی واسه افزایش چند درصدی حاضر به خرید پردازنده و برد بشه! امیدوارم یه سری از دوستان ک کور کورانه فن گرا هستن معنی هایپ کردن رو فهمیده باشن ...
چند بند در آقازادگی
گفته شده در بند اول ایمان داشته باشیم. [ تجربه شخصی : تهش اینکه پسر پدرم بودن خیلی منو بسته. ولی به این نسبت افتخار می کنم و خدا رو شاکرم که متولد این خونه ام. زمانی تحمل این محدودیت خیلی برام سخت بود. خصوصا وقتی که وضعیت آقازاده های دیگه رو می دیدم یا می شنیدم. و خصوصا اینکه کارم آزاد و تو بخش خصوصی بود. ولی الان مدت هاست که نگاهم عوض شده. اگه این محدودیت ها به اندازه ذره ای منو در رضایت خدا از پدرم شریک کنه برام کافیه. فاصله نداشتن با مردم هم اتفاق دیگه ایه که برامون افتاده. این یکی که قابل قیمت گذاری نیست. اینکه حس کنی مردمی که می شناسنت تو رو از خودشون می دونن. باز هم شکر خدا. ...
قاتل بنیتا در دادگاه چه گفت؟ | اعترافات و ادعاهای عجیب سه متهم قتل بنیتا +عکس
روشن دید و به سمت ماشین رفت و سوار شد. هر کاری کردم که به خانواده بچه کمک کنم نتوانستم، کلاه سرم بود و با یک موتور خودم به احمد رساندم . گفتم خودروی روشن را با بچه صاحب ماشین دزدید. جرات نکردم که به محمد زنگ بزنم. حوالی قیامدشت به محمد زنگ زدم و گفتم بچه داخل ماشین بود . به او گفتم جنس نمی خواهم. به سمت قیامدشت با محمد روبرو شدم قسمش دادم که تو رو به حضرت عباس (ع) این بچه را به خانواده اش برسان
پاراگراف کتاب (134)
حالی گذرا. اگر این پا و آن پا نمی کرد و نمی ایستاد و به راه رفتن ادامه می داد، هیچ اتفاقی برایش نمی افتاد.. روزی مثل امروز | پتر اشتام 6_ هرکسی حق داره برای زندگی خودش تصمیم بگیره، این اصلیه که همه قبول دارن. هیچ کس تو این دنیا وصی و قیم لازم نداره. اما یه چیزای دیگه ام هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمی کنه. اگه غیر این بود که حرفی نداشتیم، اما دیگرونم هستن، اونایی که ادم به اون
سینمای آزاد، چارباغ بالا ، کوچه هدایت
برای من مونتاژ کرد،(می خندد) کاری که اصلا آن روزها از همه کسی برنمی آمد؛ چون شستن آن فیلم ها سخت بود. ما لابراتوار نداشتیم و فیلم ها باید می رفت آلمان ولی سیاه و سفیدها را همین جا توی تلویزیون آن موقع می شستیم و این شد که بعد از مدتی آنجا کارهای فنی را هم یاد می گرفتی و آنوقت هر سینماگرِ سینمای آزادِ اصفهان هم فیلم برداری بلد بود، هم تدوین، هم کارگردانی و هم بازی. شب فیلم 16 میلیمتری و
بازیگران بد قیافه ای که در هالیوود به موفقیت رسیدند
بهم میگن که جذاب و زیبا هستم. قبل از اون نمی تونستم تو هیچ فیلمی نقش بگیرم, چون همه ی ش بهم می گفتن به اندازه کافی قیافه م مفید نیست.’ این ستاره فیلم “سی دقیقه بامداد” مثل شمار زیادی از ستاره های دیگر قبل از خود, حرف های تحقیر آمیزی درمورد ظاهرش شنیده بود مبنی بر این که برای به دست آوردن نقش باید تغییراتی در ظاهرش بدهد و برای نمونه رنگ موهایش را از قرمزی دربیاورد. چستین که اکنون به دلیل
اینو چی میگی آقای ظل السلطون
مونده بودم که چرا صدا من این طرحی شده س. اما دیدم دارد دسا میرد تو، با همون حالت گفتم: لابد شما الانم بودی میخواستی از بقیه آثار تاریخی اصفهان مترو رد کنی و نابودشون کنی. رودخونه رو چی می گی؟ اونم دلت میخواست به این روز در بیاد اما زورت نمی رسیده. آقای ضل السلطان، خجالت بکشید، همین برج جهان نما را هم شما اگه بودی چهار گوشه شهر می دادی بسازن... هان؟ اینو چی میگی. خلاصه داشت حالم بد میشد، اما دادم دمش