سایر منابع:
سایر خبرها
راز تلخ درخت اقاقیا حیاط بیمارستان / نفس های آخر مریم 18 ساله در مهربانی گم شد + عکس
اما من طی 62 سال روزنامه نگاری اخبار حوادث را به خاطر جاذبه ای که برای اقشار جامعه دارد جلوه گاه باشکوه ترین عواطف انسانی دیده ام. از اخبار می توان پلی برای پیوند قلب ها و اشاعه زیبایی ها و مهربانی ها ساخت. سال 72 در گروه حوادث روزنامه ایران برای زندانیان بدهکار دست نیاز بسوی مردم مهربان دراز کردیم و در آستانه نوروز توانستیم با یاری نیکوکاران صدها را که به خاطر بدهکاری اندک، ماه ها یا سال ها در
صیغه فرید شدم و حالا که مدت آن تمام شده او درخواست های شوم از من دارد!
زن 35 ساله درحالی که اظهار می کرد از مزاحمت ها و آزار و اذیت های همسر سابقم به تنگ آمده ام به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: چندین سال قبل به دلیل برخی اختلافات خانوادگی از همسرم طلاق گرفتم و به تنهایی زندگی می کردم، در این میان با نگهداری از افراد سالمند مخارج و هزینه هایم را تامین می کردم تا این که به پیشنهاد یکی از دوستانم به عقد موقت مردی درآمدم که 20 سال از من بزرگ تر بود اما شرط اصلی من برای ازدواج با فرید این بود که خانواده من متوجه ازدواجم نشوند اما او به تعهد خود عمل نکرد و ماجرای عقد موقت را با خانواده ام در میان گذاشت از سوی دیگر همسر و فرزندان فرید ...
ارضای نیازهای کاذب والدین با استفاده ابزاری از مدفوع کودکان/ جشن های عجیب و غریب ایرانی از تعیین جنسیت ...
آن انسجام و زیبایی هایی که در خانواده وجود داشت،دیده نمی شود و اهمیت خود را از دست می دهد. جشن های عجیب و غریبی که الان عرف شده است حتی قبل تر ها جشن طلاق را داشتیم. اگر بخواهیم بررسی کنیم. اگر به این جشن ها نگاه کنید، در واقع جشن برای نفر سومی گرفته می شود که یا نوزاد به دنیا نیامده است یا کودک. پدر و مادر از بچه ها به عنوان ابزاری برای شوآف و خودنمایی استفاده می کنند. این معانی را به دیگران القا
دستگیری مرده ای که جعل می کرد
مرحله متهم که راز فعالیت خود را فاش شده می دید، سکوت خود را شکست و به همدستی با مردی به نام بهروز که سرکرده باند بود و چهار مرد دیگر که همگی از اقوامش هستند و در ارتباط با جعل اسناد و مدارک فعالیت داشتند، اعتراف کرد. با اعتراف های این مرد بود که سرکرده باند و چهار همدست دیگرش نیز بازداشت شدند و به جرایمشان اعتراف کردند. بهروز 23 ساله، سرکرده باند به افسر تحقیق گفت: معتاد بودم و به خاطر
آگهی های "بی شرمانه" در فضای مجازی
دنبال همخونه خانم مطیع و حرف گوش کن هستم نه پول پیش می خوام نه کرایه خانه، ترجیحا از 17سال تا 25 سال. اسکان رایگان خانم در قبال امور جزیی منزل، ترجیحا کارمند یا دانشجو، تماس فقط از طریق تلگرام. اینها آگهی هایی است که این روزها در فضای مجازی بسیار به چشم می خورد. شاید در وهله اول به شوخی بیشتر شباهت داشته باشد اما نه واقعی است. واقعیتی که شوک آور است. چگونه یک خانم یا دختر دانشجو به
ناگفته های پرونده بنیتا
. آن شب که به من زنگ زد در خاوران بودم، با هم در میدان آقا نور ساعت 5 صبح قرار گذاشتیم. مهدی خواست برای تهیه جنس پیش محمد برویم. در بین راه مهدی بهانه آورد که محمد جوابم را نمی دهد. من هیچ احتیاجی به دزدی ندارم. مال سرقتی هم نمی خرم، .آن روز ساعت 9 صبح به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و به دیدنم آمد و از من تقاضای 3 هزارتومان پول کرد. بعد هم پول را به پیک
هر روز تنبیه می شویم /ماجرای 4 خانواده ای که در مدرسه متروکه دوران کودکی شان سکونت کرده اند
پیاپی می گوید: شیمیایی شدم... جزیره مجنون... عملیات بدر. هیچ وقت دنبال جانبازی ام نرفته بودم. همیشه می گفتم برای مملکتم رفتم جنگیدم، دلیلی نداره برم دنبال جانبازی . توی منگنه افتادم که رفتم دنبالش. این روزها دست و بالم تنگ شده. بعضی ها قدر ما رو نمی دونن. حتی می گن می خواستی نری. بعد از سی سال رفتم دنبالش. اوایل می گفتند پرونده ات نیست، بعد اسمم توی رایانه بود، نامه اعزامم هم پیدا شد. گفتند شیمیایی
قتل همسر و پسر به خاطر توهم شیشه
دو فرزندم خوابیده بودند. آن شب بر اثر توهم ناشی از مصرف شیشه حال و روز خودم را نمی فهمیدم. نیمه شب که از خواب بیدار شدم، احساس می کردم چند نفر برای سرقت به زور وارد خانه مان شده اند. همسر و بچه هایم را که خواب بودند بیدار کردم . بعد چه شد؟ نیمه شب یکم شهریور سال 90 بود. بر اثر مصرف شیشه توهم زده و کنترل خود را از دست داده بودم. رفتم و از آشپزخانه چاقویی را برداشتم. با همسرم
اکشن را دوست دارم، اما خشونت را نه
کردم جدیدترین مدل های فراری و پورشه را خریداری کنم. اما این مربوط به زمانی است که جوان تر بودم. حالا دیگر به این چیزها خیلی اهمیت نمی دهم. لباس های ساده می پوشم و شاید شما تا مدت ها مرا با همان یک دست لباسی ببینید که مدت ها قبل آن را دیده اید. دنبال ساده بودن و ساده زندگی کردن هستم. تنها چیزی که این روزها می خواهم با پولم بخرم، وقت و زمان است. این همان چیزی است که پس از داشتن این همه پول، به
پلیس راهور خودرو حامل بنیتا را دید و گزارش داد
خارج شوم، مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای سه هزارتومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد، از مهدی پرسیدم چه شده، گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن اتفاق دیگر او را ندیدم و 38 روز در کمپ بودم. قاضی خطاب به متهم: حرف های شما با مهدی متناقض است. متهم: من مهدی را در قیامدشت پیاده کردم و رفتم
وکیل رایگان
باشید؟ یک بار سعی کردم، اما با اعزامم موافقت نشد. یکی از دوستانی که واسطه بود به من گفت تو به همین کار صلواتی ات ادامه بده که جنس هر دو کار یکی است. چطور شد کار در ایستگاه صلواتی بهشت زهرا (س) را شروع کردید؟ سال 89 من به سفر عتبات عالیات رفتم و با حدود 40 نفر از رزمندگان سابق گردان انصار لشکر 27محمد رسول الله همسفر بودم. در این سفر با خلق و خوی آنها از نزدیک آشنا
متهمان می توانستند مانع مرگ کودک شوند
نمی دهد. ماشینم خراب نبود و هیچ احتیاجی به دزدی ندارم. مال سرقتی هم نمی خرم. آن روز ساعت 9 صبح روز حادثه به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای سه هزار تومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد. از مهدی پرسیدم چه شده، گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن
آخرین دفاعیه شیشه ای ها از قتل دختر بی گناه
ریاست دادگاه از اوخواست تا در جایگاه حاضر شود و بعد از معرفی خود هر آنچه را که در رابطه با روز حادثه می داند شرح دهد. در این مدت در کمپ بودم مطلع در جایگاه حاضر شد و گفت: احمد. د هستم و شغلم رانندگی است. به اتهام نگهداری مصرف 5 گرم شیشه به پنج سال حبس در محکوم شدم. مدتی قبل به مواد اعتیاد داشتم، اما به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم، در کمپ بستری شدم تا اینکه دیروز به
طنز؛ سواد لذت بردن از زندگی
امتیاز خبر: از تعداد رای دهندگان شهرام شهید ی در روزنامه شهروند نوشت: علی ربیعی: سواد لذت بردن از زندگی نداریم. داخلی- خانه پرهام- غروب پرهام: ببین بابام هم دیگه بهم پول قرض نداد، گفت: مگه من سر گنج نشستم هی میای منو بدوشی؟ با تیپا انداختم بیرون. حالا نمی دونم برقمون را قطع می کنن یا نه. خانم پرهام: عسیسم ولش کن. برق می خوایم چیکار. سواد لذت
شب بله برون من و وحید خیلی کوتاه بود! / وقتی شوهرم به زندان رفت
بستیم و از روستا به حاشیه شهر مشهد مهاجرت کردیم. وحید یک دستگاه موتورسیکلت دست دوم خرید و با آن مسافرکشی می کرد. در این شرایط که زندگی را به سختی می گذراندیم، پسرم حمید نیز به دنیا آمد. دیگر به خاطر مشکلات اقتصادی، همسرم عصبانی تر از گذشته شده بود و ما مدام با یکدیگر مشاجره می کردیم. تا این که در یک شب سرد زمستانی وقتی چهره تب دار پسرم را دیدم و از این که پولی نداشتم تا او را نزد پزشک ببرم، بسیار
آخرین جلسه رسیدگی به پرونده بنیتا
چیزی نگفت. من تازه در آگاهی بود که متوجه شدم بچه ای هم داخل خودرو بوده است. ما آن روز با هم به خانه ما رفتیم و من از کارت هدیه مبلغ 98 هزار و 800 تومان پول دریافت کردم و یک گرم شیشه به محمد دادم. اصلا نپرسیدم کارت را از کجا آورده است. بعد از آن با هم مواد مصرف کردیم و محمد تا غروب پیش من بود، ولی شب در آن جا نماند. بعد از آن از سوی زن صیغه ای محمد متوجه شدم که او دستگیر شده است. در این مدت با او
با زن دوست صمیمی ام ارتباط شیطانی گرفتم و یک دختر مرا به زندگی بازگرداند!
در این مدت، من خیلی درگیر گوشی تلفن همراهم شدم و همسرم از این بابت ناراحت بود ولی به رویم نمی آورد و چیزی نمی گفت. اعتیاد من به فضای مجازی روز به روز بیشتر شد. هفتۀ قبل بود که در یک گروه مجازی با دختری جوان آشنا شدم. صحبت های ما از نقد دربارۀ فیلم تلویزیونی شروع شد و به حرف های عاشقانه ختم گردید. او دربارۀ زندگی خصوصی ام پرسید. گفتم که متأهل هستم و یک بچه هم دارم. وقتی از خوبی های
هیچ وقت ظاهر را قضاوت نکنیم!
به گزارش آی سبک ، سیدمرتضی پورعلی 29 سال دارد و مسئول گروه تبلیغی بقیه الله مازندران است. طلبه حوزه علمیه قم است و کارشناسی ارشد رشته مبانی نظری از دانشگاه قم دارد. تا این جای کار مانند خیلی از طلبه های دیگری است که ممکن است هر روز با آنها روبه رو شویم اما از آن جایی می توان او را متفاوت از دیگران دانست که مدت سه سال است همراه با طلبه هایی مانند خودش در ساحل بابلسر کارهایی انجام می دهند که به نظر
کیهان و خوانندگان
سن به 60 سالگی و بازنشستگی، متوجه شدم که کارفرما تنها 15 سال سابقه بیمه را پرداخت کرده است! و ما هم بعد از بازنشستگی 15 روز حقوق می گیریم یعنی 530 هزارتومان! با این حقوق و 2 جوان بیکار در منزل و خودم که از کار افتاده ام چگونه می توانم بر مشکلات معیشتی فائق آیم؟! لطفا سخنگوی دولت مرا راهنمایی کند! 3697---0915 * در کشور ما رسم بدی شده که تا فاجعه ای اتفاق نیفتد مسئولان دست به کار نمی شوند
خوشحالم که به راه درست رفت
صغری خیل فرهنگ همسر شهید محمدی می گفت: یک روز همسرم به بهانه سر کار رفتن از خانه خارج شد و یک ماه بعد با خانه تماس گرفت و از مدافع شدنش گفت. نازگل کرمی، همسر شهیدی است که اکنون همه هم و غمش تربیت دو فرزند خردسالش است. یادگارانی از یک شهید که نازگل می خواهد آنها را مثل پدرشان بار بیاورد. آنچه در پی می آید حاصل همکلامی ما با همسر شهید مدافع حرم فاطمیون حسین محمدی است. خانم کرمی چند سال
متهم به قتل بنیتا: سه ماشین دارم!
بزند من او را از این کار منع می کنم. صبح روز حادثه برای رفتن به آرایشگاه از آنها خداحافظی کردم بعد از اتمام کار مهدی با من تماس گرفت و گفت کجا هستم؟ سه هزار تومان پول نیاز داشت تا به پیک موتوری بدهد از بقالی کنار آرایشگاه سه هزار تومان پول گرفتم و او پول را به پیک داد و از من درخواست کرد او را به خانه برسانم. ا. د در ادامه گفت: در طول مسیر متوجه شدم که مهدی تلفنی با محمد حرف می زند و بحث
بازیگران مشهوری که آنقدرها هم پولدار نیستند +تصاویر
، ولی متأسفانه ما خیلی درگیر ثروت باد آورده شده بودیم. چی خریدیم؟ فقط لباس، بعد پول زیادی خرج مو، آرایش، مدیر برنامه ها، مدیران تبلیغاتی، وکیل و ... کردیم و در پایان روز می بینی که کل پول به سرعت برق و باد تمام شد. جَنیس دیکینسون این خانم که ادعا می کند اولین سوپرمدل دنیاست، به عنوان دست راست سابق تایرا بنکس، انتظار می رفت که مانده حساب های بانکی اش خیلی بالا باشد. اما
اتفاقی که باعث جدایی خانم بازیگر از هنر شد
به گزارش جام نیوز ، نهم فروردین در تهران متولد شدم، همزمان با تحصیل در دانشگاه ( رشته پرستاری) در کلاس های بازیگری کارنامه شرکت کردم و از آن جا برای بازی در فیلم مرگ یک پینوکیو معرفی شدم که فیلم خوبی هم بود اما به دلایلی هنوز به اکران عمومی در نیامده است. بعد از این فیلم حدود یک سال در تئاتر فعالیت کردم که در همین مدت موفق شدم جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره ماه حوزه هنری دریافت کنم. بعد از
پایان محاکمه متهمان پرونده بنیتا
و نه بچه را. چون معتاد بودم چند روز بعد از اینکه محمد(متهم ردیف اول) پراید را دزدید به کمپ رفتم و حدود 40روز آنجا بودم تا اینکه چند روز قبل برگشتم و از ماجرا با خبر شدم و خودم به پلیس آگاهی رفتم. آخرین دفاع در این جلسه محمد (متهم ردیف اول) نیز در جایگاه ایستاد تا برای آخرین بار از خودش دفاع کند. او گفت: من اتهام قتل را قبول ندارم. اصلا وجودش را هم ندارم که بخواهم کسی را بکشم
خلق مسلمانی ها حیاط خانه آقا را سنگباران کردند
ساکت نبودم، چند روزی رفتم مسجد و به امام جماعت آنجا اقتدا کردم. بعد جوان ها دیدند که من می خواهم بعضی از حرف ها را بزنم و دورم را گرفتند. چند روزی در آن مسجد حرف زدم و ساواک آمد و آنجا را بست. به مسجد دیگری رفتم و باز جوان ها دورم را گرفتند. مأموران ساواک دیدند حریف من نمی شوند، آمدند و گفتند: حق نداری از خانه ات بیرون بیایی، فقط ساعت هشت باید بیایی شهربانی و امضا کنی و برگردی به خانه ات! . چند روز
توضیحات متهم سوم قتل بنیتا درباره آن چه بر نوزاد 8 ماهه گذشت
خرید مواد برویم که در مسیر محمد بهانه آورد که جنس نیست و من به مهدی گفتم می خواهم به خانه بروم. وی ادامه داد: آن روز ماشین من اصلا خراب نبود. من احتیاجی به ماشین دزدی ندارم و مال حرام نمی خورم، حتی مال سرقتی هم نمی خرم، ساعت 8 صبح مهدی و محمد را پیاده کردم و به آرایشگاه رفتم. ساعت 10 صبح مهدی به پیش من آمد و از من 3 هزار تومان پول قرض گرفت، من هم پول را به وی دادم و در مسیر مهدی به
متهم به قتل بنیتا: سه ماشین دارم!
بزند من او را از این کار منع می کنم. صبح روز حادثه برای رفتن به آرایشگاه از آنها خداحافظی کردم بعد از اتمام کار مهدی با من تماس گرفت و گفت کجا هستم؟ سه هزار تومان پول نیاز داشت تا به پیک موتوری بدهد از بقالی کنار آرایشگاه سه هزار تومان پول گرفتم و او پول را به پیک داد و از من درخواست کرد او را به خانه برسانم. ا. د در ادامه گفت: در طول مسیر متوجه شدم که مهدی تلفنی با محمد حرف می زند و بحث
موسیقی های مان صد برابر بدتر از موسیقی لس آنجلسی است
اضافه کرد: این موضوع باعث شد تا آرام آرام فرم فیلم ها نیز عوض بشود و فیلم ها به سمتی برود که فیلم گیشه و پر فروش باشد. صرفه جویی های مختلف صورت گرفت و فقط سعی شد تا از هنرپیشه های اسم و رسم دار تر و جوان پسندتر در فیلم ها استفاده بشود و سوژه فیلم ها هم اتفاقات معمولی شد. اما تفکر من این چنین نبود و به همین دلیل از این فضا روز به روز دور شدم. هم چنین از زمانی که آقای روحانی رئیس جمهور شدند، درست
یک سینماگر از ابعاد فاجعه آتنا و بنیتا می گوید
دهه درگیر تراژدی های زیادی بوده اند. کارگردان نمایش آشویتس زنان درباره موسیقی اثر گفت: خانم رها حاجی زینل، همسرم در این اثر رهبری ارکستر را به عهده دارد؛ نمایش آشویتس زنان فوق العاده بر موسیقی استوار است و گروهی 10 نفره اجرای آن را برعهده دارند. در این نمایش ما با یک فضاسازی موسیقیایی مواجهه هستیم؛ شخصیت اصلی داستان ما در کنار این سه زن، مردی است که پیانو می نوازد و بعد از جنگ جهانی دوم
حمید صفت قصاص می شود!
زنم کار زیادی از دستم برنمی آمد با این حال همه تلاشم را کردم که آنها به هم بی احترامی نکنند. من حتی چندبار با صدای بلند سر حمید فریاد کشیدم تا دعوا را تمام کند. همه مدت درگیری من نزدیک آنها بودم، حمید با دست چندبار به صورت هوشنگ ضربه زد اما با وسیله یا شی ای به سر او ضربه ای نزد. بعد هم من و حمید با هم از خانه خارج شدیم تا این که از طریق همسایه ها متوجه شدم همسرم چند ساعت پس از آن به بیمارستان