سایر منابع:
سایر خبرها
بازیگران مشهوری که آنقدرها هم پولدار نیستند
می شد، ولی متأسفانه ما خیلی درگیر ثروت باد آورده شده بودیم. چی خریدیم؟ فقط لباس، بعد پول زیادی خرج مو، آرایش، مدیر برنامه ها، مدیران تبلیغاتی، وکیل و ... کردیم و در پایان روز می بینی که کل پول به سرعت برق و باد تمام شد. جَنیس دیکینسون این خانم که ادعا می کند اولین سوپرمدل دنیاست، به عنوان دست راست سابق تایرا بنکس، انتظار می رفت که مانده حساب های بانکی اش خیلی بالا باشد. اما
رمزگشایی از معمای قتل بنیتا +عکس
محل قرار با خودروی احمد شد و گفت: روز حادثه همراه احمد برگشتم و در خانه اش شیشه کشیدم. همان روز اول هم به مسعود و حامد ماجرا را گفتم، اما نمی دانم چرا الان پشتم را خالی کرده اند. من قصدم کمک به کودک بود، اما بیشتر از این نتوانستم. شاید اگر من حرفی نمی زدم، تا چند سال دیگر هم پیدا نمی شد. از خدا می خواهم خانواده بنیتا به حق شان برسند. وی افزود : بعد از این حادثه همسرم درخواست طلاق داده، مادرم سکته
اکشن را دوست دارم، اما خشونت را نه
کردم جدیدترین مدل های فراری و پورشه را خریداری کنم. اما این مربوط به زمانی است که جوان تر بودم. حالا دیگر به این چیزها خیلی اهمیت نمی دهم. لباس های ساده می پوشم و شاید شما تا مدت ها مرا با همان یک دست لباسی ببینید که مدت ها قبل آن را دیده اید. دنبال ساده بودن و ساده زندگی کردن هستم. تنها چیزی که این روزها می خواهم با پولم بخرم، وقت و زمان است. این همان چیزی است که پس از داشتن این همه پول، به
متهمان می توانستند مانع مرگ کودک شوند
نمی دهد. ماشینم خراب نبود و هیچ احتیاجی به دزدی ندارم. مال سرقتی هم نمی خرم. آن روز ساعت 9 صبح روز حادثه به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای سه هزار تومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد. از مهدی پرسیدم چه شده، گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن
آخرین دفاعیه شیشه ای ها از قتل دختر بی گناه
ریاست دادگاه از اوخواست تا در جایگاه حاضر شود و بعد از معرفی خود هر آنچه را که در رابطه با روز حادثه می داند شرح دهد. در این مدت در کمپ بودم مطلع در جایگاه حاضر شد و گفت: احمد. د هستم و شغلم رانندگی است. به اتهام نگهداری مصرف 5 گرم شیشه به پنج سال حبس در محکوم شدم. مدتی قبل به مواد اعتیاد داشتم، اما به خاطر قولی که به خانواد ه ام داده بودم، در کمپ بستری شدم تا اینکه دیروز به
شب بله برون من و وحید خیلی کوتاه بود! / وقتی شوهرم به زندان رفت
رضایت شاکی را گرفتم اما دیگر همسرم آن وحید سابق نبود چرا که بعد از آزادی Freedom از زندان به انواع خلافکاری ها مانند مصرف مواد و مشروبات الکلی روی آورد و بیشتر اوقاتش را با دوستانی می گذراند که در زندان با آن ها آشنا شده بود. دیگر از کتک کاری ها و خلافکاری های همسرم خسته شدم و اکنون به قانون Law پناه آورده ام.
آخرین جلسه رسیدگی به پرونده بنیتا
چیزی نگفت. من تازه در آگاهی بود که متوجه شدم بچه ای هم داخل خودرو بوده است. ما آن روز با هم به خانه ما رفتیم و من از کارت هدیه مبلغ 98 هزار و 800 تومان پول دریافت کردم و یک گرم شیشه به محمد دادم. اصلا نپرسیدم کارت را از کجا آورده است. بعد از آن با هم مواد مصرف کردیم و محمد تا غروب پیش من بود، ولی شب در آن جا نماند. بعد از آن از سوی زن صیغه ای محمد متوجه شدم که او دستگیر شده است. در این مدت با او
کیهان و خوانندگان
سن به 60 سالگی و بازنشستگی، متوجه شدم که کارفرما تنها 15 سال سابقه بیمه را پرداخت کرده است! و ما هم بعد از بازنشستگی 15 روز حقوق می گیریم یعنی 530 هزارتومان! با این حقوق و 2 جوان بیکار در منزل و خودم که از کار افتاده ام چگونه می توانم بر مشکلات معیشتی فائق آیم؟! لطفا سخنگوی دولت مرا راهنمایی کند! 3697---0915 * در کشور ما رسم بدی شده که تا فاجعه ای اتفاق نیفتد مسئولان دست به کار نمی شوند
خوشحالم که به راه درست رفت
صغری خیل فرهنگ همسر شهید محمدی می گفت: یک روز همسرم به بهانه سر کار رفتن از خانه خارج شد و یک ماه بعد با خانه تماس گرفت و از مدافع شدنش گفت. نازگل کرمی، همسر شهیدی است که اکنون همه هم و غمش تربیت دو فرزند خردسالش است. یادگارانی از یک شهید که نازگل می خواهد آنها را مثل پدرشان بار بیاورد. آنچه در پی می آید حاصل همکلامی ما با همسر شهید مدافع حرم فاطمیون حسین محمدی است. خانم کرمی چند سال
متهم به قتل بنیتا: سه ماشین دارم!
بزند من او را از این کار منع می کنم. صبح روز حادثه برای رفتن به آرایشگاه از آنها خداحافظی کردم بعد از اتمام کار مهدی با من تماس گرفت و گفت کجا هستم؟ سه هزار تومان پول نیاز داشت تا به پیک موتوری بدهد از بقالی کنار آرایشگاه سه هزار تومان پول گرفتم و او پول را به پیک داد و از من درخواست کرد او را به خانه برسانم. ا. د در ادامه گفت: در طول مسیر متوجه شدم که مهدی تلفنی با محمد حرف می زند و بحث
پایان محاکمه متهمان پرونده بنیتا
و نه بچه را. چون معتاد بودم چند روز بعد از اینکه محمد(متهم ردیف اول) پراید را دزدید به کمپ رفتم و حدود 40روز آنجا بودم تا اینکه چند روز قبل برگشتم و از ماجرا با خبر شدم و خودم به پلیس آگاهی رفتم. آخرین دفاع در این جلسه محمد (متهم ردیف اول) نیز در جایگاه ایستاد تا برای آخرین بار از خودش دفاع کند. او گفت: من اتهام قتل را قبول ندارم. اصلا وجودش را هم ندارم که بخواهم کسی را بکشم
خلق مسلمانی ها حیاط خانه آقا را سنگباران کردند
روز وقتی آن جوان را دیدم، خواستم او را کنار بزنم که یک مرتبه بمب منفجر شد و آقا روی زمین افتادند! حتماً حکمتی در کار بود که خدا مرا زنده نگه داشت و گرنه من هم باید آن روز شهید می شدم. یادم هست یکبار آقا را به خانه خودمان بردم. مادرم خیلی نگران ما سه برادر بودند. آقا فرمودند: مطمئن باشید همانطور که آنها را سالم تحویل گرفته ام، سالم هم تحویل شما می دهم . روزی که این حادثه روی داد مادرم گفته بود: من
توضیحات متهم سوم قتل بنیتا درباره آن چه بر نوزاد 8 ماهه گذشت
خرید مواد برویم که در مسیر محمد بهانه آورد که جنس نیست و من به مهدی گفتم می خواهم به خانه بروم. وی ادامه داد: آن روز ماشین من اصلا خراب نبود. من احتیاجی به ماشین دزدی ندارم و مال حرام نمی خورم، حتی مال سرقتی هم نمی خرم، ساعت 8 صبح مهدی و محمد را پیاده کردم و به آرایشگاه رفتم. ساعت 10 صبح مهدی به پیش من آمد و از من 3 هزار تومان پول قرض گرفت، من هم پول را به وی دادم و در مسیر مهدی به
متهم به قتل بنیتا: سه ماشین دارم!
بزند من او را از این کار منع می کنم. صبح روز حادثه برای رفتن به آرایشگاه از آنها خداحافظی کردم بعد از اتمام کار مهدی با من تماس گرفت و گفت کجا هستم؟ سه هزار تومان پول نیاز داشت تا به پیک موتوری بدهد از بقالی کنار آرایشگاه سه هزار تومان پول گرفتم و او پول را به پیک داد و از من درخواست کرد او را به خانه برسانم. ا. د در ادامه گفت: در طول مسیر متوجه شدم که مهدی تلفنی با محمد حرف می زند و بحث
رونمایی از چهارمین متهم پرونده قتل بنیتا در دومین روز دادگاه /جزییات دفاعیات+ عکس
آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای 3 هزارتومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد، از مهدی پرسیدم چه شده است گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن اتفاق دیگر او را ندیدم و 38 روز در کمپ بودم. قاضی خطاب به متهم: حرف های شما با مهدی متناقض است.
مشتری گل؛ از ورزشکار معروف تا هنرمند خفن
مشتری های دست به نقد: شریکم واقعاً تنبل بود. آنقدر اذیت می کرد و سر قرار با مشتری نمی رفت که ازش جدا شدم. فقط می کشید و می خورد. بعد از اون دیگه خودم رفتم سمت خرید. یکی رو پیدا کردم که بار عمده می فروخت. 5 میلیون می خواست. بالاخره دار و ندارم که 5 میلیون بود رو گذاشتم رفتم خونه اش. گل خریدم گرمی 20 هزار تومن ولی چه گلی! هنوز رو دستش ندیدم. همین طور که سیگاری علف را گوشه لبش گرفته، مثل فیلم ها
در همکاری با هر کارگردانی، بداهه پردازی می کنم / بازیگری از هر مقوله دیگری برایم جذاب تر است
نقش کرده، عبارتند از: اتاق، تئاتر سعدی تابستان سی ودو، همسایه آقا، راپورت های شبانه دکتر مصدق، ناسور، جان گز، مضحکه شبیه قتل، مادر مانده، اهل قبور، بیداری خانه نسوان، تکیه ملت، قرمز و دیگران. رویا میرعلمی همچنین تا کنون در فیلم های سینمایی خواب زده ها، بیداری، صبح روز هفتم و برادر ایفای نقش کرده. این بازیگر برای بازی در برخی از نمایش ها موفق به دریافت جایزه شده، از جملهجایزه دومین بازیگری زن برای
از عشق تا نفرت به موتور
تمام خوابیدم. چه خوابی؛ جایتان خالی. وقتی بعد از دو روز بیدار شدم، انگار جان دوباره ای گرفته بودم. بیش تر بچه ها از ماجرا با خبر شده و برایم دست گرفته بودند و به ریشم می خندیدند. من هم چیزی نمی گفتم تا گذشت زمان باعث شود که فراموش کنند . آقارسول گفت: خبر خوشی برایت دارم . با خوش حالی پرسیدم: چه خبری؟ گفت: قرار شده پیک مخصوص فرمانده لشکر شوی. فرمانده فهمیده آن روز چه قدر
بسیجی نام آشنای کمپلو و مسجد زین العابدین اهواز
کربلا اعزام و به عنوان مسئول بخش فرهنگی گردان مشغول به کار شدم ولی به دستور برادران، مسئولیت بسیج حوزه ناحیه پنج به من واگذار شد و بعد از مدت کوتاهی از گردان کربلا به ناحیه پنج رفتم و تا سال 67 در این قسمت خدمت می کردم. بعد با گردان حضرت رسول اکرم (ص) هویزه، به جبهه اعزام شدم و حسن رستمی در آنجا معاون گردان بود که من مسئولیت فرهنگی گردان را به عهده داشتم و تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه با این گردان
ناگفته های یک هنرمند نامدار: من از درون ناچار شدم
، آشپزی لذیذ و شاگرد اولی در کلاس های هنرهای دستی، محصول جدایی دست های من از خودم بود. تا اینکه سی سال پیش مستندی در تلویزیون دیدم که روحم را تسخیر کرد و امانم را برید و من در عالم مادی بی امان شدم. مردی در برهوت کویر روی برگ های خرما نشسته بود و سفالگری می کرد و من با چرخ سفالش چرخیدم. انگار روح من در دست هایش بود.احساس غریبی داشتم. در دست هایم نیازی را احساس می کردم.این هم گذشت. و من همچنان زن خانه
از تبلیغ در میان عقرب ها تا چادری شدن دختران دبیرستانی که مقنعه از سر برداشته بودند
تهران تماس گرفتم و جویای اخبار شدم، مدیر دبیرستان گفت: همان بچه ها هنوز چادری هستند و چهل نفر دیگر هم برای نیمه شعبان امسال ثبت نام کرده اند. کسر شأن برای من این است که بازدهی ام حداقلی باشد و زحمت زیادی به خودم ندهم. بدترین سفر من زمانی است که در تهران در مسیری که سوار مترو بودم تا به امامزاده صالح بروم و بیایم، هیچ شخصی به من تیکه نیانداخت و من هیچ بهانه ای برای ارتباط گیری
شهاب اکبری: دلیل آلودگی امروز بازار موسیقی پیشرفت تکنولوژی است
شب قبل از اولین قرار من و محمد علیزاده، یکی از دوستانم قطعه جز تو را برایم پخش کرد. یک روز بعد محمد کاظمی با من تماس گرفت و گفت با محمد علیزاده می خواهیم نزد تو بیایم. در حالی که من کارهای محمد علیزاده را شنیده بودم اما من او را به اسم و چهره نمی شناختم. روزی که او با محمد کاظمی به دفتر ما آمدند او گفت محمد علیزاده را می شناسی؟ من هم گفتم نه! (خنده) بعداً از روی قطعه جز تو متوجه شدم و هنوز هم
حضور مطلع پرونده قتل بنیتا مقابل میز قاضی کشکولی/حکم عاملان قتل بنیتا هفته آینده صادر می شود
شدم که بچه داخل خودرو بوده است. ما آن روز باهم به منزلمان رفتیم و من کارت را از مغازه دار به مبلغ 98800 تومان خالی کردم و یک گرم شیشه به محمد دادم و با هم مواد مصرف کردیم. قاضی: محمد شب را در منزل شما بود؟ متهم: خیر تا غروب آنجا بود. قاضی: چه زمانی متوجه دستگیری محمد شدید؟ متهم: از سوی زن صیغه ای ایشان متوجه شدم که گیر کرده است در این مدت با او تماس
متهم ردیف چهارم پرونده قتل بنیتا بعنوان مطلع در دادگاه حضور یافت
قرار گذاشت و ساعت 4 صبح با رفیقش 'محمد' آنجا بود؛ او گفته بود رفیقم چیزی دارد از او بگیریم که او در راه بهانه آورد که جنس نیست. من هم به (م.ش) گفتم: می خواهم به خانه بروم چون نه نیازی به دزدی دارم و نه احتیاجی به مال حرام . آنها را پیاده کردم و به آرایشگاه رفتم. (م.ش) بعد از نیم ساعت به من زنگ زد و گفت: کجایی و منم گفتم در آرایشگاه هستم و او با پیک موتوری سمت من آمد و از من 3 هزار تومان پول خواست
جزئیات دومین دادگاه متهمان پرونده بنیتا
ساعت 9 صبح روز حادثه به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای 3 هزارتومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد، از مهدی پرسیدم چه شده است گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن اتفاق دیگر او را ندیدم و 38 روز در کمپ بودم. قاضی خطاب به متهم: حرف های شما
مشروح دومین دادگاه علنی متهمان پرونده بنیتا
نمی خرم، آن روز ساعت 9 صبح روز حادثه به آرایشگاهی رفتم. هنگامی که از آرایشگاه خواستم خارج شوم مهدی با من تماس گرفت و پیشم آمد و از من تقاضای 3 هزارتومان پول کرد که آن پول را به پیک موتوری داد. تا مسیری او را به خانه رساندم. در بین راه مهدی با محمد صحبت کرد، از مهدی پرسیدم چه شده است گفت محمد ماشین روشن را دزدیده است. من بعد از آن اتفاق دیگر او را ندیدم و 38 روز در کمپ بودم. قاضی خطاب به
درخواست اشد مجازات برای متهمان/ یکشنبه هفته آینده رای صادر خواهد شد
این را همه می دانند، کسی حرف از سرقت بزند من او را از این کار منع می کنم. صبح روز حادثه برای رفتن به آرایشگاه از آنها خداحافظی کردم بعد از اتمام کار مهدی با من تماس گرفت و گفت کجا هستم؟ سه هزار تومان پول نیاز داشت تا به پیک موتوری بدهد از بقالی کنار آرایشگاه سه هزار تومان پول گرفتم و او پول را به پیک داد و از من درخواست کرد او را به خانه برسانم. ا. د در ادامه گفت: در طول مسیر متوجه شدم که
خون ریز و نغمه پاش
را ادامه دادم، نترسیدم. به من فحش می دادند، من از کارم برنگشتم، به من زن نمی دادند، ولی من دست از کارم برنداشتم... . کاشی را نصب می کنند. تمام جمعیت برای پذیرایی و خوردن خربزه های شیرینی که از خواف رسیده است، در یک حیاط 20، 30متری جا می شوند. عثمان خوافی همیشه میزبان خوبی بوده است، گشاده دست و گشاده رو. همان بار اولی که قرار شد به خانه اش در خواف بروم زیاد سؤال پیچ و پرس و واپرس نکرد، آدرس داد
مادر زنان معتاد بهبودیافته هستم/نمی توانم، بی خیال دختران بدسرپرست کرمان شوم/برای نجات زنان معتاد شریک ...
انجام می شود. فارس: چه شد که وارد بحث زنان معتاد بهبودیافته شدید؟ واعظی: خلاصه مطلب اینکه مدت ها کارمان این بود که سلامت خانم ها را بسنجیم، اما بعد رسیدیم به زنان حاشیه شهر، زنان کارتن خواب و زنان معتاد ترک کرده و یک خیر پیدا شد که مرکز ماده 16 (کمپ ترک اعتیاد اجباری) را تاسیس کرد، خانم های ساکن خانه بین راهی کرمان هم از آنجا آمده اند. فارس: خانه بین راهی را با چه
زنان ما هنوز در حد وزارت نیستند
می گفتند پولدارترین بانوی شورای شهر تهران است و خانه 500 متری اش مانند بهشتی گمشده در پایتخت می ماند، خیلی از مطالب دیگری را هم درباره فاطمه دانشور عضو اصلاح طلب شورای چهارم شهر تهران گفتند و شنیدیم اما حالا قرار است از با پیوستن به پویش شفافیت سیاست روز به بسیاری از این شنیده ها پاسخ گوید: - می گویند با سیاستمداران اصلاح طلب نسبت و خویشاوندی دارید؟ نه ندارم. - این نزدیکی که با