جمعه ۲۹ خردادساعت ۰۱:۰۴Jun 2026 19
جستجوی پیشرفته
روزنامه اصفهان زیبا ۱۳۹۶/۰۷/۰۶ - ۰۹:۲۹

مجلس آخر

افسانه دهکامه مادربزرگ دیگر نمی توانست ماجرا را ادامه دهد. زبانش یاری نمی داد. همیشه به اینجای داستان که می رسید اشک امانش را می برید. ما می دانستیم انتهای داستان چه می شود و قرار است چه اتفاقی بیفتد؛ ولی باز هم می خواستیم آن را بشنویم. انگار بار اولمان بود. هر بار هم که به آخرش می رسیدیم مو به تنمان سیخ می شد. از شمر می ترسیدیم و از ابن زیاد بدمان می آمد. حضرت عباس (ع) را خیلی دوست داشتیم چون او می خواست برای بچه ها آب بیاورد. مادربزرگ تعریف می کرد دشمن به طفل امام حسین هم رحم نکرد ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)

برچسب خبرهای مرتبط