سایر منابع:
سایر خبرها
شب است و بوی جدایی زخیمه ها آید...صدای ناله زینب زنینوا آید..
یاران غیر بنی هاشم، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: آیا ما از تو دست برداریم؟ آنگاه ما چه عذر و بهانه ای در مورد حق شما به پیشگاه خدا ببریم؟ آگاه باش به خدا دست از تو بر نمی دارم تا نیزه به سینه دشمن بکوبم، و آنها را به شمشیر بزنم تا قائمه شمشیر در دستم می باشد و گرنه سنگ به سوی آنها پرتاب کنم، سوگند به خدا دست از تو بر نمی دارم تا خدا بداند که ما حرمت پیامبرش را درباره تو رعایت نمودیم و اگر مرا هفتاد بار
دعوای امروز ما با غرب زدگان، همان دعوای اباعبدالله با یزید بر سر ولایت الله است/ شباهت شهیدحججی و علی ...
(علیهم السلام) در نظام آفرینشِ الهی جایگاه ویژه ای دارند. همۀ شما با حدیث کساء آشنا هستید و این حدیث از نظر مضمون بسیار معتبر است. خدای متعال در این حدیث به عنوان حدیث قدسی می فرماید: من این آسمان ها و این زمین و این جهان آفرینش را نیافریدم مگر برای این پنج تن. این را باید فهمید و اینها العیاذ بالله شعر نیست، این ها مبالغه نیست بلکه حقایق جهان هستی است. خدای متعال می فرماید من به خاطر این پنج تن جهان
گلچین بهترین اشعار درباره غربت
خانهٔ خویش زانکه در شهر کسان گرم گهان پست و جلاب این جهان، ای پسر، اکنون به مثل خانهٔ توست زانت می ناید خوش رفت ازینجا به شتاب به غریبیت همی خواند از این خانه خدای آنکه بسرشت چنین شخص تو را از آب و تراب آن مقدر که برانده است چنین بر سرما قوت و خواب و خور و سستی و پیری و شباب وعده کرده است بدان شهر غریبیت بسی
امام حسین(ع) :من باید خونم ریخته شود...
رفت، هیچکس نمی فهمید. 2- سوار شد، اگر کسی پیاده برود نمی فهمند. 3- کاروان راه انداخت. زن و بچه اش را هم... خوب گوش بدهید. شب می رفت کسی نمی فهمید. پیاده می رفت کسی نمی فهمید. تنهایی می رفت کسی نمی فهمید. اینها همه مهارت انقلاب است. از وسط جمعیت رفت. باز ممکن بود سوار اسب شود و با خانواده اش از پشت برود، از وسط کمربندی برود. نه از وسط جمعیت رفت. تا می گفتند: حسین جان، شب عید قربان است
خبر شهادت امام حسین(ع) در بیان پیامبر اسلام (ص)/ این فرد در ظهر عاشورا امام حسین(ع) را تنها گذاشت
احتمال نمی دهم که یاری ام به حال تو سودی داشته باشد، زیرا در کوفه برای شما یاوری نیست. به خدا سوگندت می دهم که از این کار معافم دار، زیرا نفس من به مرگ راضی نیست و من از مردن سخت گریزانم. اینک اسب معروف خود ملحقه را به حضورت تقدیم می دارم، اسبی که تاکنون هر دشمنی را که تعقیب کرده ام، به او رسیده ام و هیچ دشمنی نیز نتوانسته است به من دست یابد! شمشیر من را نیز بگیر، همانا آن را به کسی نزدم جز آن که
ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین -پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
شاه و گدا همه را دست به دامن حسین است امروز امام حسین(ع) به مروان گفت تو دروغ گفتی و با پیشنهاد قتل من به او مرتکب گناه شدی و با این حرفی که پیش آمد امام حسین(ع) صراحتاً گفت من با شخصی مثل یزید بیعت نخواهم کرد و از نزد والی مدینه بیرون رفت. فردا صبح مروان را در شهر دید، مروان به امام حسین(ع) گفت اگر با یزید بیعت کنی این به نفع دین و دنیای توست، امام حسین فرمود انا لله و انا الیه راجعون
زمانی که حبیب در شب عاشورا غم زینب(س) را تسلی داد
امام ایستاد، شنید زینب به برادر می گوید: آیا اصحاب خود را امتحان کرده ای؟ من ترس آن دارم که هنگام خطر تو را تنها بگذارند. امام فرمود: سوگند به خدا آنها را آزمودم دیدم همه آماده و استوار هستند و مانند اشتیاق کودک به پستان مادرش، اشتیاق به مرگ دارند . نافع می گوید وقتی که این سخن را از زینب علیهاالسلام شنیدم، گریه کردم و نزد حبیب بن مظاهر آمدم و آنچه را شنیده بودم به او گفتم. حبیب گفت
لهوف ؛ منبع مهم و کهن درباره واقعه عاشورا
خدا برای ابد آنان را در جامه فخیم جلال در آورد. و چون بدانند که زندگی آنان مانع از دستیابی بدین خواست والاست و بقایشان در دنیا مانع میان آنان و اکرام اوست، لباس زیستن در دنیا از تن برون فکنند و کوبه لقای او را بکوبند، و با بذل جان و روان در این راه و عرضه بر شمشیر و تیر به لذّت رسند. و این تشریف اعلی است که جان های شهدای کربلا را تا جایی به بالا می کشاند که در بذل جان و استقبال از مرگ بر یکدیگر پیشی می گیرند و ابدان مقدّسه شان آماج تیرها و شمشیرها می گردد. انتهای پیام/1404 منبع خبر : باشگاه خبرنگاران ...
روز تاسوعا در کربلا چه گذشت؟
/> قیس بن اشعث گفت: درخواست آنها را اجابت کن به جان خودم سوگند که آنها صبح فردا با تو خواهند جنگید. ابن سعد گفت: بخدا سوگند که اگربدانم چنین کنندهرگز با درخواست آنها موافقت نکنم . و عاقبت فرستاده ابن سعد به نزد حضرت عباس بن علی (علیه السلام) آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می دهیم اگرتسلیم شدید شما را به نزد عبیدالله بن زیاد خواهیم فرستاد واگر سرباز زدید، دست ازشما برنخواهیم
فلسفه لباس مشکی برای امام حسین(ع) چیست؟
حضرات شویم. همه ی ما باید عبد خدا شویم، اصلاً نمی خواهیم عبد کس دیگری شویم، امّا عبداللّهی میسور نمی گردد إلّا به اینکه عبد این حضرات شویم. چون نازله ی تمام اسماء و صفات خدا در این هاست. امّت شدن یعنی همین. می دانید یک معنای أمّی یعنی کسی که بی سواد است. امّت شدن یعنی بدانی به ظاهر با همه عقلی که خدا به تو داده - که در جلسه گذشته هم بیان کردیم که حضرت فرمودند: این ها با کدام عقلی می خواهند
روز بزرگداشت شاعر شوریده / مولانا از دیدار با عطار تا ملاقات شمس
انجام مناسک حج به شام رفت. سپس با دعوت علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه رهسپار شد و تا اواخر عمر همان جا ماندگار شد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان العلما در حدود سال 628 قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال الدین 24 سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند. مسافرت های مولوی مولوی در سفر زیارتی که پدرش از
از مکن ای صبح طلوع تا ای ساقی لب تشنگان ؛ شاعر مرثیه های ماندگار کیست؟
/> سقای طفلانم من بی برادر چون کنم با این سپاه دون در دامن هامون بینم تو را در ابر خون، ای ماه تابانم سقای طفلانم خواهم برم در خیمه گه، ای گل تن پاکت پیکر صدچاکت ممکن نباشد یا اخا محزون و نالانم سقای طفلانم... *** او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل از نمونه اشعاری که سال هاست در
امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود...
روضه های ناب منظوم است: جبرئیل آمد که ای سلطان عشق یکه تاز عرصه میدان عشق دارم از حق بر تو ای فرّخ امام هم سلام و هم تحیت، هم پیام گوید ای جان، حضرت جان آفرین مر تو را بر جسم و بر جان آفرین محکمی ها از تو میثاق مراست روسپیدی از تو عشاق مراست چون خودی را در رَه ام کردی رها تو مرا خون، من تو رایم خون بها هر چه بودت داده ای اندر ره ام
امام حسین(ع) در کربلا چند بار شهید شد!
این سنت مقدس کربلاست که هر دلاوری می خواهد پا به میدان متبرک رزم بگذارد و با دشمن به جنگ بایستد، ابتدا خاضع و متواضع در مقابل امام بال می گسترد، بر او سلام می کند، پیمان ارادت خویش را محکم می گرداند، و اذن جهاد می گیرد. هیچکس تا از زیر قرآن چشم امام نگذرد، پا به میدان جنگ نمی گذارد. و امام همه را چون فرزند خویش ، با دست ملاطفتی ، با کلام بشارتی ، با ذکر دعا و شفاعتی راهی سفر بهشت می کند و به دنبال بعضی کاسه شبنمی نیز می افشاند و از پشت حریر لغزان اشک ، بدرقه شان می کند.
ای پسر آدم، نیک بیندیش که پادشاهان جهان چون شدند
از آن زهر جانگزای که کامشان را لبریز کرده خواهیم نوشید و بر خاک سیاه خواهیم خفت. به یاد خویش باش ای آدمیزاده و به خاکی که خوابگاه تو خواهد بود بیندیش. (اذکر مصرعک و فی قبرک مضجعک، بین یدی الله تشهد جوارحک علیک یوم تزل فیه الاقدام) آیا خبر داری که دل سرد و سیاه گور خوابگاه توست و هنگامی که سر از خواب مرگ برآوری در پیشگاه الهی بر پای خواهی ماند؟ خبر داری که در آن
بسته شعر ویژه روز عاشورا
ات یک بوسه با نیابت مادر حسین من ای بر تنت سلام، جواب سلام ده از حنجر بریده به خواهر حسین من زخم تنت ز حد تصَوّر، بوَد فزون زخم دلت هزار برابر، حسین من ترسم کشند دختر مظلومه ی تو را او را نگیر این همه در بر حسین من برخیز و بر مسافر شامت، اذان بگو قرآن بخوان، در این دم آخر حسین من من آن مسافرم که ز خون گلوی تو کردم خضاب، جان برادر
آموزه های قیام امام حسین (ع)
های گوناگونی که درباره امام حسین(ع) از پیشوایان معصوم(ع) وارده شده، این تعابیر دیده می شود: گواهی می دهم تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی. ● نفی نژاد پرستی شهید، شهید است، چه تفاوت دارد که از چه نژاد و رنگ و زبانی باشد؛ سفید و سیاه، عرب و عجم، رومی یا زنگی. ملاک ارزش در اسلام، عقیده و ایمان است. شهادتکده کربلا، بزمگاه عشق است و همه گونه
زیارت امام حسین (ع) از زبان امام زمان (عج)
مَنْ بَغی عَلَیْک َ، وَ فَداک َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ، سلام کسی که اگر با تو در کربلا می بود، با جانش (در برابرِ) تیزیِ شمشیرها از تو محافظت می نمود، و نیمه جانش را به خاطر تو به دست مرگ می سپرد، و در رکاب تو جهاد می کرد، و تو را بر علیه ستمکاران یاری داده، جان و تن و مال و فرزندش را فدای تو می نمود، و جانش
وقتی همه از آتش فرار می کنند ما به سوی آتش می رویم/ آتش نشانان، نشان عشق و ایثار بر دوش دارند
/> مرآت- آقای فیروزآبادی در مورد استرس ناشی از شغل آتش نشانی توضیح دهید. چطور این فشارهای روانی را مدیریت می کنید؟ فیروزیان- حدود 6 سال است که در این سازمان مشغول به کار هستم و همانطور که اشاره کردید فشار زیادی بر روی همکاران آتش نشان قرار دارد به ویژه هنگامی که صدای آژیر و یا بی سیم را می شنویم. در تمام مدتی که به سمت محل حادثه میرویم هزاران فکر و خیال داریم که چه اتفاقی افتاده است، آیا جان
این فرد در ظهر عاشورا امام حسین(ع) را تنها گذاشت
نفس من به مرگ راضی نیست و من از مردن سخت گریزانم. اینک اسب معروف خود ملحقه را به حضورت تقدیم می دارم، اسبی که تاکنون هر دشمنی را که تعقیب کرده ام، به او رسیده ام و هیچ دشمنی نیز نتوانسته است به من دست یابد! شمشیر من را نیز بگیر، همانا آن را به کسی نزدم جز آن که مرگ را بر آن شخص چشانیده ام! امام در برابر سخن نسنجیده و نابخردانه ابن حر چنین فرمود: حال که در راه ما از نثار جان دریغ می
روز نهم محرم در کربلا چه گذشت؟
. امام سجاد(ع) فرمود: عمویم عباس حقیقتاً ایثار و جانبازی نمود و جانش را فدای برادر نمود تا آنجا که دست هایش قطع شد. همچنین امام صادق(ع) فرمود: شهادت می دهم که تو برای خدا و رسولش و برادرت خیر خواهی نمودی، پس تو چه نیکو برادر فداکار بودی. روز تاسوعا چگونه گذشت؟ روز تاسوعا روزیست که شمر بن ذی الجوشن با نامه ابن زیاد در باب قتل امام حسین علیه السلام وارد کربلا شد. ابن سعد
امام حسین؛ منزل به منزل با قرآن
درون جان آن قوم، تاریک و مه آلود است و کمتر سخن حقی در آنان تأثیرگذار است چون عایق گناه مانع رسیدن صدای حق به فضای جان آن ها شده است، ولی برای اتمام حجت و این که عذری از کسی پذیرفته نباشد که: بگویند ما نمی دانستیم، نمی شناختیم. امام (ع) پی در پی در ایامی که در سرزمین کربلا بود آنان را نصیحت، موعظه و هدایت می کرد. در شب عاشورا که شبی پر التهاب و سرنوشت ساز بود، خیمه های حسینی حال و هوای
آوای سوگسرود در عزای حسینی/ کتل هایی که در ماتم مُلَوَن می شوند
: مردم غرب کشور، مضاف بر همه موارد ذکر شده، موی کنده شده یا بریده خانم ها، که در سوگواری های پیشین کنده یا بریده شده بود را که با نخ های قیطانی و رنگارنگ بسته بودند، به صورت دسته دسته روی پارچ های روی کتل آویزان می کردند. وی تصریح کرد: این اقدام زنان و مردم کرد و غرب کشور، به نشانه توجیه مرگ نوجوانان و جوانان و در ایام محرم به نشانه سوگواری و عزای سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) بود
اشعاری که حضرت عباس(ع) در کربلا به عنوان رجز خواند
اَواری فی المَصَالیتِ لَقَی نفسی لِنَفس المُصطَفی الطُّهرِ وَقَا إنّی أنا العبّاسُ اُغدُو بِالسَّقا و لا اَخَافُ الشَّرَّ یوم المُلتَقَی زمانی که مرگ فراگیر شده و از سر و کله آدم بالا میرود، من از مرگ فرار نمیکنم تا اینکه با مرگ روبرو شوم و آن را بپوشم. جانم به فدای جانِ پیامبر پاک (ص) (یعنی امام حسین (ع)) باد که در خطر واقع شده است. من عباس هستم که پیمان سقائی بستهام
اشعار شب عاشورای حسینی
شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا... ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا برادر! وقت جان افشانی عباس نزدیک است قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا برادر! خوب می خواهم ببینم روی ماهت را هراسانم که نشناسم تو را بر نیزه ها فردا به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟ ...
در جامعه اسلامی بت ساختن ممنوع است ولو از حاکم اسلامی
ندیده ایم، ولی کسانی که آن را نقل کرده اند، می گویند که این جمله، در اواخر عمرحضرت گفته شده است. وقتی حضرت به میدان آمد، دشمن چون می دانست امام تعصب دینی و غیرت دارد، خواستند برای تضعیف روحیه او به سمت حرم و اهل بیتش حرکت کنند. در این هنگام امام آنها را خطاب قرار داد که اگر دین ندارید لاقل آزاده باشید. فطرت شما باید زنده باشد. چرا که فطرت انسانی اجازه نمی دهد انسان به جان و مال و ناموس مردم تعرض کند
شبستری و راه و رسم سقراطی
رسم سقراطی سخن خواهم گفت و سپس چیزی را ترسیم خواهم کرد که به نظرم راه و رسم سقراطیِ شبستری می رسد. راه و رسم سقراطی 2.1 سقراط سقراط را بیش از هر چیز به گفت وگوهای نقادانه اش می شناسند. این گفت وگوها به قلم شاگردش افلاطون نوشته شده است و خوشبختانه از گزند روزگار در امان مانده و به دست ما رسیده است. سقراط خود هیچ چیز ننوشت و یا اگر نوشت، به دست ما نرسیده است. هر چه از
شاعران هم باید روی منبر بروند
شد؟ خاطره ای هست که شما را به این مبدا ببرد؟ در دوره راهنمایی در مدرسه کارگاهی داشتیم که یکی از معلمان به نام آقای ارجمند مسئولش بود. در این کارگاه هر هفته برای ما داستان و شعر می آورد و از ما می خواست که درباره آن داستان حرف بزنیم و بنویسیم. به مرور چون دید که این گروه توانایی بیشتری از بقیه دارد داستان های سال های بالاتر را می آورد و ما نقد می نوشتیم. یادم می آید یک بار داستان خسرو را
نگاهی به حماسه کربلا از دریچه اشعار مولوی/ کجایید ای شهیدان خدایی...
، برایش سنگین آمده بود می گوید: گفت آری لیک کو دور یزید / کی بُدست این غم چه دیر اینجا رسید چشم کوران آن خسارت را بدید / گوش کرّان آن حکایت را شنید خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدید از عزا پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زانک بد مرگیست این خواب گران روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست چونک ایشان
دین و دنیا در قیام سیدالشهدا چگونه تقابل دارند؟
خودتان همراهی کنید. در پذیرش دعوت امام،دنیاداران بزرگی مثل زهیر را داریم که از اموال دنیایی قابل توجهی برخوردار است.وقتی به حمایت از امام زمان خود دعوت شد همه امکانات و اموال را رها کرد و به لشکر امام پیوست و اعلام داشت که نه یک جان، اگر هزار جان داشتم در راه حسین (ع) می دادم. آن طرف، حبیب بن مظاهر ،آن پیرمرد باوفا،با تمام نشان و توانایی که در کوفه داشت شبانه از کوفه حرکت کرد و همه داشته