سایر خبرها
انتقاد توکلی به یک رانت عمرانی/ گاز فقط به ویلای وزیر سابق رسید
مهر به دعوت یکی از اهالی #سنگان به آنجا رفتم تا از تبعات احداث #بزرگراه_تهران_شمال بر زندگی و اقتصاد آنجا را از نزدیک ببینم. سنگان در جاده امامزاده داوود، بعد از کن و سولقان قرار دارد که به دلیل نزدیکی به تهران در طول سال، ساکنان دائمی دارد. درآمد تقریباً تمامی روستانشینان با تولیدات باغی به ویژه گیلاس گره خورده است. مشاهدات من غالب دعاوی آنان را تأیید کرد: به دلیل
شاهکارهای فرانک لوید رایت ، معروف ترین معمار آمریکایی
منزل روبی (Robie House) در سال 1290 خورشیدی، در ایلینوی آمریکاست که شامل پنجره های پیوسته در اطراف خانه و فضای نشیمنی بزرگ در داخل خانه می شود. ساختمان اداری اس سی جانسون (S.C. Johnson Administration Building) در ویسکانسین به خوبی تفکر و نظر فرانک لوید رایت در مورد وضعیت بناهای اداری در آینده را نشان می دهد. در فضای اصلی ساختمان، محیطی باز و ستون های بلندی که به تنه ی درخت شباهت دارند
بنیانگذار بانک صادرات
محمدعلی مفرح در نهم آبان سال 1295 در خیابان سیروس به دنیا آمد. پدرش ابوالقاسم خان از کسبه و تجار معتبر بازار بزرگ تهران همواره کوشش داشت تا فرزندش خودساخته بار آید و همیشه روی پای خود بایستد. محمدعلی آنگونه که پدر می خواست بزرگ می شود و ضمن تحصیل، مخارج خود را بی نیاز از خانواده از راه کار کردن تامین می کند. در عنفوان جوانی مدتی را نیز به کشاورزی در زمین پدری خود که در محدوده منطقه یاغچی آباد
گنبد نمکی جاشک؛ شاهکار یک نفرین افسانه ای
چشم کار کند نمک می بینی و لباس سپیدی که سراسر زمین را پوشانده است. گاه عناصر طبیعت به کمک آمده اند تا این یک دستی را در هم شکنند و با رنگ های تازه جانی دیگر به تصویری که پیش روی شماست بدهند. در گوشه ای دیگر همین نمک سپیدرنگ به شکل های دیگری در آمده تا معادلات را در ذهن شما بر هم بزند و طعم شور خود را در همه جا بگستراند. قرار نیست که نمک با طعم بخشیدن به غذاهایتان برای شما لذت بخش باشد
زندگی ناتانیل هاثورن ، داستان نویس برجسته سوررئالیستی
جمهوری سال 1848 به قیمت از دست دادن کار هاثورن تمام شد و این برای خانواده یک شوک اقتصادی بود. البته از دست دادن کار در اداره گمرک برای او وقت لازم را جهت نوشتن داغ ننگ فراهم کرد. مرگ مادر هاثورن در سی و یکم ژوئیه سال 1849 او را تحت فشار مالی و عاطفی قرار داد. اما با کمک پولی که صوفیا از مقرری دریافتی برای مخارج خانه پس انداز کرده بود و هاثورن از آن بی اطلاع بود، تصمیم گرفت بار دیگر تلاش
مهر؛ ماه گردش های طلایی
/> ساوه؛ سرخی انار از تو رفتن به ساوه ،کار سختی نیست. اگر در یکی از شهرهای تهران، اصفهان، کاشان، همدان، قم یا زنجان زندگی می کنید، فقط کافی است یک صبح نه چندان زود از خانه بیرون بزنید و بعد از دو تا چهار ساعت رانندگی، به این شهر خوش آب و هوا برسید. باغ های انار در اطراف شهر هستند و اگر باغبان خوش ذوقی سر راه تان سبز شد، کمرویی را کنار بگذارید و سرش خراب شوید تا هم از آویزان شدن از درخت و
پنجه در پنجه آتش با دستان خالی
در این جنگل می شوم سراسیمه همه چیز را رها می کنم و به آنجا می روم. سال هاست که در کنار مردان آتش را خاموش می کنم و بعد از خاموش شدن آتش با وجدانی آسوده به خانه باز می گردم. فرزندانم نیز در این راه مرا همراهی می کنند و از کودکی به آنها آموخته ام که جنگل نیز مثل خانه ما است و باید برای حفظ آن تلاش کنیم. اوایل وقتی برای اطفای حریق می رفتم فرزندانم مخالفت می کردند و می گفتند ممکن است لباس هایم آتش
جان غیرنظامیان افغان برای آمریکا چند می ارزد؟
/> ** تنها صدای خانواده ام را می شنیدم خبرنگار رسانه آمریکایی استارز اند استراپس پس از گذشت یک هفته به منزل غلام ربانی قربانی این حادثه رفته و گزارش داده که وی در هنگام شلیک موشک مشغول وضو گرفتن برای اقامه نماز بود که دیوار خانه برسرش فرو ریخت. ربانی که از طریق رانندگی تاکسی روزگار می گذراند، گفت: همه جا را گرد و خاک گرفته بود و برای لحظاتی هیچ چیزی را نمی دیدم و تنها صدای
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
زمین گرم شده چندان دور از حقیقت نیست. ابن فضلان بیش از هزار سال قبل در منطقه فرارودان(که هنوز هم زمستان های سختی دارد) سرمایی را تجربه می کند که از حمام درنیامده ریشش یخ می زند: اقامت ما در جرجانیه به طول انجامید... توقف طولانی ما به علت سرمای سخت بود. به طوری که خبر یافتم دو مرد دوازده شتر می راندند تا از جنگلی بار هیزم بیاورند. آنها فراموش کرده بودند سنگ چخماق... با خود ببرند و بدون آتش خوابیدند
تازه های پرده نقره ای؛ از رکورد زنی تا کم اقبالی
بنا شده است در خانه دختر این بار از همان آغازین لحظات درام، شاهد یک گره افکنی اساسی در فیلم هستیم که تا لحظات پایانی فیلم پاسخی به آن داده نمی شود و همین مسئله کشش فیلم را دوچندان می کند. ** نگار ؛ پرفروش اما پر رقیب فیلم سینمایی نگار به کارگردانی رامبد جوان که حالا پنج هفته از اکران آن می گذرد، اگرچه در یک ماه اخیر درصدر پرمخاطب ترین ها قرار داشته، این هفته با اکران فیلم زرد و
زن سنگ شکن هنوز پتک می کوبد!
قدس آنلاین ، مریم نصیری زاده؛ یک زن خوزستانی است که در یکی از روستاهای رامهرمز در معدن سنگ کار می کند. یازده سال است روزی دو بار به بیابان می رود. به ضرب پتک سنگ می شکند و کوهی از سنگ پشته می کند تا غروب کامیون سنگ ها را بار بزند و برود. زن رامهرمزی هم سنگ می شکند، هم پشته می کند هم به تنهایی بار کامیون می زند. داشتم تلویزیون خوزستان را تماشا می کردم که چشمم به یک رپرتاژ کوتاه چند
دورت بگردم من، طهران من!
از آنکه تابوت نشین رویاهای خود باشم؟ تو تنها در فیلم ها و کتابخانه ها و سینه ها نفس می کشی طهران من! تو در میکروفیلم ها و زوال عقل پیران در به درت، تنها در خود چپیده ای طهران من! پس قشقرقت، پس انصافت، پس شکوه شمرانت. پس زیبایی کارت پستالی ات کجا به غارت رفته است طهران من! طهران ناشنوای من! که بلدیه داران ما اگر در این همه سال، فراست پاریسی ها در نگهداری از مجموعه های میراث فرهنگی خود را
نمایش های پیشِ روی یک ایرانی اگر بخواهد ایرانی ببیند
/> شهاب مهربان و سپهر زمانی شهاب مهربان تا پنجم آبان سالن اصلی تالار مولوی لوسیا روایتی است امروزی از قصه ای اسطوره ای که در فرمی مدرن ارائه می شود. خانواده اصلانی بعد از مرگ پدر به خانه اجدادی خود در شمال رفته تا بخشی از ملکی را که به تصرف بومیان منطقه درآمده، پس بگیرد غافل از این که در آن جا اتفاق دیگری خواهد افتاد. مجنون سمیه نجفی
وقتی وارد خانه دوستم شدم برادرش مرا آزار داد و فیلم گرفت / حبیب را باید می کشتم
اتاق خبر 24 : عصر چهارم دی ماه سال 90 ، زن جوانی به نام نسیم هراسان به کلانتری شهریار رفت و از ناپدید شدن برادر 30ساله اش به نام حبیب خبر داد. این زن گفت: دیروز صبح زنی به نام فریبا با تلفن همراه برادرم تماس گرفت و پس از آن حبیب از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت. همه جا را دنبال برادرم گشتم اما خبری از او به دست نیاوردم. تلفن همراه برادرم هم خاموش است و می ترسم بلایی سرش آمده
ریزش میوه های سنگی باغ خشکیده/باغ سنگی در معرض تخریب قرار دارد
/> پیر مرد اما در تمام این سال ها مدل خاص لباس پوشیدن و ریش و عجیبش تغییر نکرد همان باغبان باغ سنگی بود و سماعش و تنه های درختان خشکیده و سنگ های اسرار آمیزش و آن عصای همیشگی. سالها آمد و رفت و باغ سنگی درویش خان موجب آبادی روستایی شد که سالهای قبل خشک شده بود. و اتوبوسهای گردشگران خارجی را به میانه کویر سیرجان می کشاند. درویش خان در گذر زمان پیر تر شد و باغش گسترده تر تا اینکه
حتما بخوانید: ماجرای کامل دیر راهب در قالب دو مثنوی خواندنی زیبا
معتکف در وی، یکی پیری صبیح چون به تخت طارم چارم، مسیح راهبی، روشن دلی، فرزانه ای مسجدی در کسوت بت خانه ای □□□ ناگهان دستی ز غیب آمد پدید با مداد خون و با کلک حدید پس سه بیتی بعد غیبت در سه بار برنوشت از خون به دیوار حصار کامتی که کشت فرزند بتول خواهد آیا شافعش بودن رسول؟
غارون روستایی فراموش شده در کهگیلویه و بویراحمد/جاری شدن اشک مادر بعد از باز کردن درب قابلمه خالی+تصاویر
در این سنگلاخ ها کار سختی نیست اما باز هم زن است توان و قدرت یک مرد را ندارد. دستان ترک خورده این زن نشان می داد چقدر سختی کشیده و روزانه چند بار هیزم را جا به جا می کند در ده سرتنگ غارون متوجه شدیم که در زمستان در این مناطق تا دو متر برف می بارد و اهالی این روستا هیزن ذخیره می کنند که در آن مدتی که خانه زیر برف است از سرما یخ نزنند اما به راستی اگر همه یخ بزنند کسی متوجه می شود.
دیدنی های رامسر؛ عروس شهرهای ایران
دلیل مناظر فوق العاده زیبا و چشم اندازهایی مسحورکننده، به دالان بهشت لقب یافته است دالان بهشت ، لقبی است که از سوی گردشگران به این جنگل افسانه ای با درختانی سربه فلک کشیده، سرسبزی و خرمی و آب و هوایی مطبوع داده شده است. جنگل در جاده ی رامسر به تنکابن قرار گرفته و برای رسیدن به آن بهتر است که از جاده ی کتالم به هریس که به جاده ی میرزا کوچک خان نیز شهرت دارد، استفاده کرد. خروجی شهر رامسر نیز
خودکشی عروس جوان دو هفته پس از ازدواج | راز مرگ محبوبه چیست؟
سالگرد مرگ دختر جوانش فرا می رسید و احترام مصمم بود با دریافت مهریه 1366 سکه ای دخترش درس عبرتی به دامادش بدهد. اتفاقی که باعث شده بود بهار زندگی دخترش به خزان تبدیل شود، به دو سال پیش بازمی گشت. در یکی از شب های عید نوروز احترام همراه دخترش محبوبه و اعضای خانواده به خانه یکی از بستگان دور رفته بودند که در آنجا با خانواده بابک آشنا شدند. چند روز بعد پدر و مادر بابک تماس گرفتند و اجازه خواستند
ایران در 65 سال قبل: عطر تریاک، بوی فقر
متفقین از خاک ایران، نه تنها ملی گرایان بلکه کمونیست های حزب غیرقانونی توده نیز بار دیگر صاحب نفوذ شده اند. طبقه مذهبی هم که طی دوران سلطنت پهلوی اول منزوی شده بود، بار دیگر به عرصه اجتماعی و سیاسی بازگشته است. روحانیون و در راس آن ها آیت الله کاشانی که زمانی در سال 1941 به دستور انگلیسی ها به تبعید سوریه رفته بود، فراموش نکرده بودند که سلطنت پهلوی چه بر سر آنان آورد. با تاسیس مدارس مدرن نفوذ
گزارشی از تعزیه خوانی و شبیه خوانی در روستای باب الحکم
آنجا یخ نگهداری شده است نیز از جمله دیگر آثار قدیمی این روستا است. وی درادامه افزود: قبرستان 600 ساله سادات که برخی سنگ های آن 200 ساله هستند و مدل بافت قدیمی و سنتی آن هنوز حفظ شده است و حتی خانه های کاه گلی در این روستا با وجود گذشت سالها هنوز وجود دارد و دو درخت کاج با عمر بیش از صد سال در آن وجود دارد که در سرمای سال 86 خشک شده اند . ناب رییس سابق شورای اسلامی استان خراسان رضوی
اولین و آخرین شکارم آهو بود
/> دیدن این صحنه که چهارسال پیش زیر پاسگاه محیط بانی قمشلو اتفاق افتاد؛ برای محمدعلی مهدیه، شکارچی چیره دست نجف آبادی که 15سال دست به تفنگ بود و هر دو سه ماه یک بار، راهی دشت سنگ سفید قمشلو می شد و آهو و کل و بز و قوچ و میش می زد و با لاشه آنها عکس یادگاری می گرفت، بسیار دردناک و تکان دهنده بود؛ دردناک اما نه به اندازه روزی که دوستش به خانه او رفت و چشمش به قاب عکس های جورواجور محمدعلی با شکارهای ریز و
با جاذبه های تفریحی و گردشگری چابهار آشنا شوید
یک اطاق با یک ایوان و یک شاه نشین است که بر روی هرمی مکعب مستطیل شکل پی سازی شده و یک برج با منار بر روی آن قرار گرفته و یک منار به ارتفاع 5/6متر باقی مانده است. مصالح بکار رفته در ساخت دژ، آجر، سنگ و گچ می باشند و آثاروتزئینات از آجر و سنگ در اطراف گلدسته های باقی مانده اند، این مناره برای دیدبانی به کار می رفته است و چون بر همه خلیج دهانه تیس اشراف لازم را دارد و در ضمن از فاصله زیادی در دریا
به هاشمی گفتم تند می روید، خبرگان را از شما می گیرند/ احمدی نژاد یکباره عوض شد
عمل. پیامبر اسلام در سال 10 هجری مسلمان ها را به حج دعوت کردند گفتند فقط ببینید چطور حج انجام می شود. مردم یاد گرفتند. مردم بیشتر به عملکرد مسؤولین کار دارند نه شعارهای آنها. کله همه پر از شعار است. به قول یکی از آقایان که می گفت یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی تولید انبوه سخنران است، همه حرف می زنند. بعد از انقلاب سخنران زیاد داریم. همه یاد گرفتند حرف بزنند. این یک حُسن هست، عیب هم هست. مَنْ
در پنانگ وقتتان را اینطور بگذرانید!
از شهری تاریخی مثل پنانگ دیدن می کنید، انتظار نداشته باشید که همه ی مکان های اقامتی آن در 20 یا 30 سال گذشته ساخته شده باشند وحتی این موضوع شامل رستوران ها و هتل های آن هم می شود. جالب است بدانید که در این شهر توریست ها می توانند در مکان های تاریخی هم اقامت کنند درست مثل اقامت در یک هتل و یا آپارتمان و بعضی از آن ها حتی خودشان موزه هم دارند! کافه گردی کنید از آن جا که پنانگ
از دسترنج باغدار تا سخاوت درخت در شکرانه آلو
تکیه گاه دست های لرزانش می شود تا به محل شکرانه برسد؛ او همیشه شاکر بوده است. پیرزنی هم بی اعتنا به شلوغی و آمد و رفت مهمانان، تنش را به آفتاب نیمروزی ملحمدره سپرده و دسته چوبی سنگ آسیاب را می چرخاند، صدای خرد شدن گندم ها و دیدن آرد سفیدی که از کناره های سنگ آسیاب بیرون می ریزد او را بر بال خیال به سال هایی دور پروازش می دهد. مرد میانسالی علوفه های تازه را جلوی در خانه اش به داس می
گورستان ها را چگونه به آرامستان های زیبا تبدیل کنیم؟
گورستان ها در همه جا، مکانی برای دفن اموات هستند. همه اقشار جامعه با هر سطح و مقامی و از هر طبقه و گروهی که باشند؛ به عنوان مراجعه کننده در این مکان ها حضور می یابند. مصطفی فتحی زاده – شهرها در طول تمامی تاریخ، محل زیست و به تبعیت از آن محل آثار حیات اجتماعی و تمدنی بوده و در این میان گورستان ها از گذشته های دور که برای ما جا مانده اند همانند موزه های انسانی هستند که در برخی از آنها
نگاهی به زندگی سید علی موسوی گرمارودی؛ طنزپرداز
/> خوبی، سرخ است و گریه سوگ خنجر و غمت توشه ی سفر به ناکجاآباد و ردّ خونت راهی که راست به خانه ی خدا می رود تو از قبیله خونی و ما از تبار جنون خون تو در شن فرو شد و از سنگ جوشید ای باغ بینش ستم، دشمنی زیباتر از تو ندارد و مظلوم، یاوری آشناتر از تو تو کلاس فشرده تاریخی کربلای تو
از جنگ بازی تا نقاشی سیاست
شده بود و نمی شد ندیدش. چون همه جا بود. از خانه تا کوچه، تا خیابان، تا اسباب بازی ها، تا کتاب های شعر و قصه، تا سرودها و بازی های آمادگی غنچه های انقلاب و تا برگ برگ دفتر نقاشی. آنچه در ادامه می خوانید بخش هایی از خاطرات محسن حسام مظاهری در کتاب خواندنی رنگ، رنگ، جنگ است که کودکی خود را که در جنگ گذشته است، این طور روایت می کند.... جنگ بازی جنگ بازی اصلی ترین بازی مان بود. خیلی از
مادر، پرستار، مربی
فکر می کرد که نام من عزیز است. به او می گفتم: عزیزم فریبا جان پاتو صاف کن. قدم به قدم او را راه می بردم تا اینکه بالاخره خوب شد و از این مرکز به مرکز دیگری جابه جا شد. یک بار یکی از خاله ها او را برای مراسمی به باغ رضوان برده بود و او سراغ مرا از خاله ها گرفته بود و به آنها گفته بود: عزیزم کجاست؟ خوبه؟ بقیه بچه ها به چه اسمی شما را صدا می کنند؟ من به آنها می گویم مامان. آنها مرا