سایر منابع:
سایر خبرها
فرمول فتاح برای یارانه!
، نخبه هستند. همین امسال 150 نفر از رتبه های زیر 1000 کنکور سراسری تحت پوشش کمیته امداد بودند. هفته گذشته به مجلس شورای اسلامی رفتم. یکی از نمایندگان مرا به گوشه ای برد و گفت که نمی توانستم جلوی بقیه این را بگویم؛ اما من یتیم بودم و تحت پوشش کمیته امداد قرار داشتم. الان نماینده مجلس هستم. رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) با اشاره به 330 هزار دانش آموز و 72 هزار دانشجو تحت پوشش
مسحور تصویر نوجوانی که قطار را متوقف می کند
است که به نظر می رسد الگویی دیگر در فیلمسازی مد نظر دارد و در پی رسیدن به رویاهای بصریش به دنیای سینما آمده و البته می دانیم و می دانید که این الگوست که می تواند اندازه تولیدات سینمای ایران را بالاتر ببرد... اول بار که بیست و یک روز بعد را دیدم مسحور تصویر عظیم پسرکی ایستاده روی ریل قطار شدم که با سر و شکلی متفاوت از همه نوجوانان سینمای ایران می خواهد قطاری را متوقف کند. این تصویر برایم
خاتمی اگر مخالف تخریب هاشمی بود نباید سکوت می کرد
/> از سوی دیگر خود حجاریان و بچه های دفتر تحکیم وحدت یا همین آقای ابراهیم اصغرزاده جزء جریان رادیکال و تندرو دوم خردادی و اصلاح طلب محسوب می شدند که در اصل مقصر اصلی این حادثه بودند. البته می توان این گلایه را از آقای خاتمی، عبدا... نوری و موسوی لاری داشت که شما اگر موافق این سخنان و مواضع تندروهای اصلاحات نبودید چرا مخالفت نمی کردید؟ و سکوت شما آزار دهنده بود. این افراد باید بیشتر برای
جنایت خانوادگی تازه عروس قاتل و ارائه جزئیات از زبان آن
قابل تحمل بود. چند وقت بعد هم متوجه شدم او با دختر همسایه و حتی با یک زن شوهردار دیگر رابطه دارد. من، شوهرم را دوست داشتم و به خاطر این موضوع بود که باهم چند بار دعوا کردیم. شوهرم از من می خواست که همراه دوست دخترش در خانه مان زندگی کنم اما کدام زن این را قبول می کند. به همین خاطر قهر کردم و برای یک هفته به خانه پدرم رفتم و درباره مشکلی که بین من و شوهرم پیش آمده بود صحبت کردم. ضمن اینکه قرار شد با
عاشورا محصول سکولاریزه کردن جامعه نبوی بود/ تفکر سیاسی در جامعه صدر اسلام به شدت ساده لوحانه بود
ابتدایی داشت مقایسه کنیم، شما الان خودتان را جای آن جامعه گذاشتید، می گویید من اگر جای فلان صحابه پیامبر بودم، حتماً برخورد می کردم، اما نه به آن جامعه برگردید، اینکه جامعه از لحاظ سیاسی در چه سطحی بود؟ اندیشه سیاسی آنها چقدر رشد کرده بود؟ چقدر می توانستند قضایا را تجزیه و تحلیل کنند؟ امیرالمؤمنین(ع) همراه خانواده به خانه مهاجر و انصار می رفتند و می گفتند شما چرا غدیر را فراموش کردید؟ در حالی که
خانواده ستایش:قصاص نمی خواستیم
روزنامه ها نیست. پارسال پدر همسرم (پدربزرگ ستایش) اومد ایران؛ ولی چون نمی دونست ما چندتا بچه داریم درباره ستایش هیچی نگفتیم. مجبور بودیم جلوی اون خوب و خوش باشیم و وقتی می خوابید عزاداری کنیم. بردیمش سر خاک ستایش و گفتیم یکی از فامیلامونه؛ فاتحه ای براش خوند و رفت. بعضی چیزها را نمی شود کلمه کرد. آن بعضی ها را صفیه اشک می ریخت. همه چیزش با من بود اولین عکسی که از ستایش پخش شده
مردم خرمشهر تا تیر نمی خوردند از مقاومت دست برنمی داشتند
بخواهند از قوچان نیرو بفرستند. چند روزی گذشت و دیدیم عراق همچنان قصد پیشروی دارد و نخلستان ها را خراب می کند. می خواستم 31 شهریور به همراه عکس هایی که گرفته بودم به تهران بیایم. رادیو آبادان روز قبل اعلام کرد پرواز 228 ساعت 14 روز 31 شهریور از اهواز خواهد بود. من با خانواده ام خداحافظی کردم و به اهواز رفتم و سوار هواپیما شدم. در هواپیما منتظر تیک آف هواپیما بودم که صدای انفجار مهیبی شنیدم و بعد از
مجری برنامه عطر عاشقی : قرائتی مناسب برنامه زنده نیست/ دلم به حال آقای دوربینی سوخت
ایشان درباره ی نماز صحبت کرد، به بنده گفته شد به حاج آقا بگویید چون برنامه عطر عاشقی است، 10 دقیقه هم در رابطه با امام زمان (عج) صحبت کنند؛ من هم گفتم که حاج آقا درباره ی انس با نماز گفتید، حالا در دقایق پایانی برنامه کمی از انس با امام زمان بگویید که ایشان فرمود که بعد از 38 سال برنامه در تلویزیون، مجری باید بگوید که من چه بگویم و چه نگویم! من امام شما هستم، شما که امام من نیستید و البته بعد هم
فرمول فتاح برای یارانه
. هفته گذشته به مجلس شورای اسلامی رفتم. یکی از نمایندگان مرا به گوشه ای برد و گفت که نمی توانستم جلوی بقیه این را بگویم؛ اما من یتیم بودم و تحت پوشش کمیته امداد قرار داشتم. الان نماینده مجلس هستم. رئیس کمیته امداد امام خمینی(ره) با اشاره به 330 هزار دانش آموز و 72 هزار دانشجو تحت پوشش این کمیته عنوان کرد: امداد ما امروز امداد سنتی نیست که نان و آرد به مردم بدهد. امداد ما یک امداد فنی با
نگاهی به ریشه خانوادگی جهانگیری ها
جهانگیری درباره پدرش این طور می گوید: زمانی که مسئول جهاد کرمان بودم، مسئولیت جنگ جهاد را برعهده داشتم و مدام باید به جبهه می رفتم. مادرم نگرانم بود که پس از یعقوب و محمد من هم به شهادت برسم. اما پدرم تحمل بیشتری داشت. برادر عزیزم حاج قاسم سلیمانی چند بار به من گفت خانواده شما به اندازه کافی داغدار شده است و شما دیگر نباید در جنگ شرکت کنید . رابطه نزدیک دو هم استانی - اسحاق جهانگیری و
درحال سقوط آزاد در موسیقی هستیم
خوبی داری. گفت رو به پنجره بایست. پشت پیانو نشست کج ومعوج می نواخت و من همه را گفتم. تعجب کرد. بعد دوصدایی می زد بازهم گفتم. سه صدایی زد... هرچه زد من درست گفتم. گفت شما خارق العاده هستید ما با شما کاری نداریم. گروه خونی شما با بچه های دیگر فرق دارد. زمانی که به کالیفرنیا رفتم، در محوطه دانشگاه زیر درختی نشسته بودم و پارتیتور می نوشتم که به معلمم تحویل دهم. احساس کردم کسی بالای سرم ایستاده. دیدم
مرگ دردناک اهورا
او زدند از پزشکان و حراست بیمارستان شکایت کند. زن جوان که حرف های مجتبی را باور داشت، ابتدا از وی هیچ شکایتی نکرد و او را بیگناه می دانست تا این که قاضی پرونده روز 23مهرماه پدر، مادر و ناپدری اهورا را به دادسرا احضار کرد و مجتبی در این مرحله سکوتش را شکست و به تجاوز و قتل اهورای 3ساله اعتراف کرد. مجتبی در اعترافاتش گفت: روز حادثه در خانه بودم. نامزدم از من خواست وقتی اهورا از خواب بیدار شد غذایش
اعترافات مردی که پدر و نامادری اش را آتش زد
با من تماس بگیرند و موضوع را بگویند. درخواست دارم تا من به تهران برسم، به آنها کمک کنید. دقایقی بعد مأموران به آدرسی که این مرد داده بود، رفتند و تحقیقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شدند سه کودک 10 و شش ساله در خانه زندانی شده اند. با ورود به خانه و آزادکردن بچه ها پسربچه 10ساله گفت: برادر بزرگم پدر و مادرم را کشت و جسد آنها را سوزاند و من و برادران دوقلویم که شش ساله هستند را زندانی و ما را
پدر اهورا نمی خواست پسر را دفن کنند! / آخرین اعتراف قاتل + عکس
می افتد و جلوی این کار را بگیرید. ولی آنها می گفتند: به ما مربوط نیست و ما نمی توانیم جلوی آنها را بگیریم. با این حال شکایتنامه خودم را درباره عدم صلاحیت مادرفرزندم در اختیار قاضی قرار داده بودم. چون طبق قانون بچه تا هفت سالگی باید در کنار مادرش باشد و سیر اداری این شکایت هم در حال انجام بود. پدر اهورا در ادامه گفت: وقتی همسایه ها وارد اتاق شدند دیده بودند که پسرم روی زمین
بدلکاران پیشکسوت سینما تجلیل شدند/ کسانی که صادقانه پای سینما ایستادند
/> در این مراسم از خانواده زنده یاد علی اکبر غفاری حسنی که از فعالان بدلکاری بود، تجلیل شد. فرزند او گفت: حال خوبی برای صحبت کردن ندارم چون الان باید پدرم اینجا بود و تنها سکوت می کنم. مجید علیزاده از دیگر تجلیل شوندگان این مراسم بود. وی اظهار کرد: امیدوارم این انجمن روز به روز بهتر شود. از اعضای خانه سینما تشکر می کنم که این مراسم را برگزار کردند و این تندیس را به همه شما تقدیم می کنم
انگیزه زنی که شوهر و مادربزرگ شوهرش را کشت!
مادربزرگ شوهرم زدم. وی در ادامه گفت: بعد از این اتفاقات درحالی که سراسیمه بودم، به پسرعمویم گفتم بیا از اینجا برویم، چون می دانستم شوهرم با پدرش تماس گرفته است و هر لحظه ممکن بود پدر شوهرم فرا برسد؛ از آنجا فرار کردیم و با کرایه کردن تاکسی به ساری رفتیم؛ بعد از ساری نیز مدام در شهرهای شمال رفت وآمد داشتیم. این زن جوان درباره نحوه معرفی خود به پلیس گفت: چند روز بعد از ماندنمان در
سلفی حقارت اصلاح طلبان با موگرینی دوباره تَکرار شد/ هسته ای رفت و تحریم ها ماند، موشکی را هم بدهیم برود!
گفتند شما باید به عنوان راننده، آقای نوربخش را جابه جا کنید. حدود 5 ماه از سربازی ام مانده بود. من در دفتر آقای نوربخش کار ثبت نامه ها را انجام می دادم، بعد هم رانندگی آقای نوربخش را می کردم. بعد از خدمت ... آقای نوربخش 4-5 جا را انتخاب کرده بود و برای کنترل بازار به آنها دلار می داد تا در بازار پخش کنند. دلار 300 تومان بود و همه می گفتند دلار می خواهد هزار تومان شود. مردم می رفتند شب تا صبح در صف
سلاخی داماد توسط عروس و پسرعمو! + عکس
می گفت.اما همسرش مدام با من تماس می گرفت و می خواست تا صبح زود به خانه اش بروم. من در آن زمان دانشجوی رشته مهندسی برق بودم. ساعت نزدیک 7 صبح بود که به خانه شیرین رفتم اما ده دقیقه بعد پسر عمویم سر رسید. یکباره شیرین گفت باید شوهرش را بکشم. من مخالفت کردم اما او با چاقو به شوهرش حمله کرد و همه 10 ضربه را خودش به تنهایی به محمد زد.من فقط یک ضربه به گردن پسرعمویم زدم. مادربزرگ محمد را هم شیرین کشت اما حالا دروغگویی می خواهد گناهش را گردن من بی اندازد. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند. انتهای متن/ ...
بهشاد یاورزاده؛پیشنهادهای زیادی را بخاطر استقلال رد کردم و در نهایت فریب خوردم!
تیم شاهین و جوانان سایپا شروع کردم و پس از آن در 18 سالگی در تیم جوانان استقلال به مدت 3 سال بازی کردم، بعد به شهید قندی یزد رفتم و پس از یک سال دوباره برگشتم استقلال. بعد در استیل آذین، راه آهن و پیکان به مدت سه سال و بعد در کشورهای امارات ، اسلواکی، تایلند و میانمار بازی کردم تا 5 ماه پیش که در 34 سالگی بازنشسته شدم. مثل خیلی از فوتبالیست های ایرانی فوتبال را دیر شروع نکردی!
علی نصیریان: برای استقبال از مصدق تا مهرآباد دویدیم
حالتی می نوشت کارهایی مثل پیر پاره دوز ، خاقان می رقصد ، قائم مقام الملک فراهانی و... نمایش هایی که متن و شیوه اجرا ایرانی بود البته در اندازه ها و فرهنگ دوره خودشان، نه مثل الان. شما این شانس را داشتید که با مجموعه ای از بهترین و بزرگ ترین آدم های اهل ادبیات، موسیقی، تئاتر و سینما، شاعران و نمایشنامه نویسان کار کنید. مهم است که یک شخص از چه معبری رد می شود از کنار چه کسانی، چه می بیند، چه
عاشقانه های آقای دوربینی
قدس آنلاین - این بار، زیرکی و کمی هم خستگی و بی حوصلگی آقای قرائتی به کنجکاوی دوربین تلویزیون چربید و اتفاقی افتاد که نباید می افتاد! پرداختن به دلیل این ماجرا و اخراج آقای دوربینی به وسیله حجت الاسلام قرائتی ، موضوع و وظیفه این گزارش نیست اما همین ابتدای مطلب می شود حدس زد در روزهای آینده آقای دوربینی برای چندمین بار به بخشی از آرزوهای تمام نشدنی اش می رسد و نه
جنایت وحشتناک در حلقه طلاق + عکس
می گرفتند یا به خاطر مهریه شکایت می کردند! حضانت فرزند بعد از طلاق با تو بود؟ بله! وقتی بعد از یک سال از زندان آزاد شدم از طریق دادگاه حضانت فرزندم را گرفتم ولی در هفته دو روز علی را به آن ها تحویل می دادم. چرا او را کشتی؟ وقتی از زندان آمدم معتاد شدم، بیکار هم بودم! از سویی بچه از نظر روحی به هم ریخته بود! حال مناسبی نداشت! همواره بهانه گیری می کرد که
اعتراف سیاه به قتل پسربچه خردسال در رشت
داده بودم، اما طبق قانون بچه تا هفت سالگی باید در کنار مادرش باشد و سیر اداری این شکایت هم در حال انجام بود. پدر اهورا در ادامه گفت: روز حادثه وقتی همسایه ها وارد اتاق می شوند، می بینند که اهورا روی زمین افتاده و خونریزی شدید دارد و یکی از همسایه ها که اطلاعات پزشکی داشت متوجه می شود که فرزندم نفس نمی کشد. پس از این همسایه ها که بچه ام را که در خون و ادرار آغشته بود، می شویند
بُغض صفر کشکولی در مراسم تقدیر از بدلکاران
امجدی بعد از دریافت جوایز خود گفت که من اولین تقدیر را از علی لاریجانی، دومی را از اصغر پور محمدی و سومی را از ریاست اماکن گرفتم، ولی این جایزه چون از دست همکارانم گرفته ام برایم ارزشمند تر است. ذبیح الله ذبیح پور بعد از دریافت جایزه خود گفت: من 58 سال سابقه و 5 عنوان قهرمانی دارم و و درود به بدلکاران که گمنام اند. 28 سال پیش بیمه شدم الان بیمه بازنشستگی دارم. صفر کشکولی با
مرگ تلخ کودک 2 ساله رشتی با آزارهای شیطانی همسر مادرش!+ تصاوی
. مجتبی که بود مادر اهور گفت: من در زندگی گذشته ام بخاطر مشکلاتی که داشتم مجبور به جدایی شدم و پس از مدتی مجتبی وارد زندگی من شد. وی ادامه داد: روز حادثه که در بیمارستان پرسنل، موضوع تجاوز و قتل را در میان گذاشتند گفتم همچین چیزی امکان ندارد زیرا رفتار او با این بچه واقعا خوب بود. هر وقت که از در خانه خارج می شد اهورا گریه می کرد و می گفت بابا مجتبی داری میروی؟ روز جنایت
موسیقی، پرچم فرهنگ ایران است
بدانم یک هنرمند چگونه می تواند هم یک خواننده خوب باشد و هم نوازنده ساز! همین امرسبب آشنایی من با آقای کامکار شد که بعد از آن ازدواج صورت گرفت و در این گروه آغاز به فعالیت کردم. من متولد تهران هستم و پدرم ازمهاجران روسیه؛ زمانی که پدرم به ایران آمد با مادرم آشنا شد و ازدواج کرد. پدربزرگم اهل بیجار است و تقریباً می توان گفت نسل نژادی من کرد زبان است البته دیگربا این گروه همکاری ندارم و
ارسلان جمال پور: رزمی کاران قلب مهربانی دارند/ همه سختی های گذشته را در مشتم قرار می دهم
زمانی به طور حرفه ای ورزش را آغاز کردید؟ جمال پور: از سال 90 به طور حرفه ای ورزش را آغاز کردم و از آنجا که هدف داشتم و هدفم بالا رفتن و کسب موفقیت ها بود، ورزش حرفه ای را آغاز کردم و تا مسابقات جهانی که هدف اصلی ام بود، پیش رفتم. فارس: مربی شما در راه کسب موفقیت و پیشرفت چه کسانی بودند؟ جمال پور: من مربی خاصی نداشتم و همان طور که عرض کردم، برادران بنده هم مشوق و هم
متن کامل میزگرد بررسی مستند انقلاب جنسی منتشر شد
آن حرف نزده است. غربی ها در زیست جنسی عقده ای نمی شوند و نیازهایشان عنداللزوم برآورده می شود تسنیم: یک جمله معروفی از سید جمال الدین اسدآبادی است که می گوید رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم . چیزی که شما می گویید حرف جدیدی نیست. شمقدری: البته کسی راجع به زیست جنسی با این رویکرد صحبت نکرده بود. ما این حرف را راجع
نوشتن از عشق و ایمان از نوشتن درباره مرگ ساده تر است
ِی واکنش سوگ تحقیق کردم. ضمن اینکه یک دکتر روانشناس، نمایشنامه را می خواند و نظرش را به من می گفت. بخشی از اصطلاحات نمایشنامه از همین گفت و گوها مطرح شد. مثلا من نمی دانستم راجرز کیست که از این طریق متوجه شدم. البته من همیشه علاقه دارم نگاه روانکاوانه به پرداخت شخصیت ها داشته باشم اما برای این کار دو جلسه به دکتر روانشناس مراجعه کردم که پیش از آن هرگز نرفته بودم. رفتم، هزینه ی ویزیت پرداخت کردم و
مجموعه جملات زیبا در وصف پدر
همان مهربانی، با همان لبخندهای امیدوار و با همان چشمان صاف و زلال همیشه به من می گفت دوستت دارم. کلام پدر مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راه های مخوف و پر پیچ و خم زندگی است. پدرم کسی است که هر وقت می گوید: درست می شود تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ می بازد. پدر! گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه ات، کودکی هایم را