سایر خبرها
ماجرای تصویر پر سر و صدای این پدر و دختر در فضای مجازی چه بود؟(عکس)
داستانی دارد. هنوز عکس خودم را ندیده ام! نامش محمد عادلی است و در یکی از روستاهای نزدیک شهر دهدشت استان کهگیلویه و بویراحمد زندگی می کند. خانه اش در روستاست و خودش هر روز ساعت 5:30 در اداره ورود می زند و سراغ کارش می رود. یک دختر 6 ساله و پسر یک ساله دارد و می گوید که هنوز عکسی از خودش منتشر شده را ندیده است! این چند روز آدم های زیادی تماس گرفتند و درباره عکس از من پرسیدند، اصلا
شوهرم به رابطه هام شک کرده بود
نوآوران آنلاین - سه سال گذشت ، مشکل خاصی نداشتیم. پدر شوهرم از ما حمایت می کرد و مشکل مالی نداشتیم. شوهرم مرد خوب و زحمت کشی بود. همه چیز هم خیلی خوب پیش می رفت اما کم کم دخالت های مادر شوهرم شروع شد. او، با دیدن محبت های پسرش به من، حسادت می کرد. نمی گذاشت آب خوش از گلویمان پایین برود. هرروز باید یک وعدۀ غذایی به خانۀ پدرشوهرم می رفتیم و روزهای تعطیل هم دربست گرفتار خانوادۀ آن ها بودیم. از تکرار
خط و نشان حامیان جهانگیری برای اطرافیان روحانی/ تحمیل هزینه قراردادهای جدید خودرو به مشتریان
به من اطلاع دادند که در فصل تابستان 795 هزار شغل ایجاد شده است. علاءالدین ازوجی مدیرکل دفتر سیاستگذاری و توسعه اشتغال وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی هم 10 روز قبل از این اظهارات اسحاق جهانگیری تعداد بیکاران کشور را سه میلیون و صد هزار نفر اعلام کرده بود. حال مبتنی بر صحبت های معاون اول رئیس جمهور، اگر دولت دوازدهم بتواند بر روند شش ماهه نخست امسال خود ادامه دهد، ریشه بیکاری تا پایان
ماجرای یک عکس جنجالی در فضای مجازی
شش سال دارد و امسال پیش دبستانی می رود. یکی پسر دارم که اسمش آرتین است و یک سال و چهار ماه سن دارد. خودم مبتلا به بیماری دیابت هستم و در شهرداری دهدشت مشغول رفتگری ام. همسرم هم خانه دار است. 9 سال است که ازدواج کرده ایم. با وجود اینکه فقط 30 سال دارد اما غبار روزگار روی چهره اش نشسته. از زندگی این سال هایش می گوید و رنجی که بر او گذشته: در همان روستای سمغان به دنیا آمدم تا پنجم ابتدایی را
من به دنبال این درجه ها بودم...
، من از این درجه ها دوست داشتم... فاطمه از روزهای خوب بودن بابا یاد می کند و می گوید: پدر همیشه می گفت بیشتر از سنت می فهمی. شاید عجیب باشد اما وقتی کلاس سوم بودم با پدر بحث فلسفی می کردم. همیشه قبل از آن که من از خواب بیدار شوم، رفته بود و بعد از خواب شب من بر می گشت. هر چند روز یک بار می توانستم ببینمش. اغلب در کوه و گذرگاه ها در کمین اشرار و قاچاقچی ها بود و گاهی چندین روز به خانه نمی آمد
قربانیان خاموش آبرو
زبان نمی آورند چون از طرف جامعه تحقیر می شوند. فخاری: خیلی از ما شهامت بیان اینکه فرد خشونت دیده ای هستیم یا زمانی نسبت به ما رفتار خشونت بار شده را نداریم. پژوهشگران خشونت خانگی بر این باور هستند که سکوت اول، هم آزارگر را گستاخ می کند و هم چرخه منفی درباره خود فرد اتفاق می افتد. حتی گاهی فرد ماه ها در این تعلیق است که نکند من باید کاری می کردم که او عصبانی نشود و نکند من... میلانی: نکته
با پدرم و در زمان چرای گوسفندان تمرین می کردم
از ازدواج نیز به ایشان گفتم که موفقیت در ورزش برای من خیلی اهمیت دارد و این موضوع را قبول کرد . این روزها به چه کاری مشغول هستید و برای مسابقات آینده چه برنامه ای دارید؟ رشیدی: در شهر محل زندگی خود باشگاهی راه اندازی کرده ام. شاگردان خود را بعد از سه ماه و نیم به مسابقات بردم و به قدری با آن ها سخت کار کرده بودم که تمام 17 نفر آن ها در کشور مقام کسب کردند . البته
جنگ برای ما تمام نشد/ می خواستم از حضرت آقا بازنشستگی همسرم را بگیرم
ساختمان سپاه، در خیابان فلسطین بود و در خانه به حیاط ساختمان سپاه باز می شد؛ اما باز هم بچه ها پدرشان را سه، چهار روز نمی دیدند. او به سربازها خیلی اهمیت می داد. همان اوایلی که تازه به مشهد آمده بودیم، بارها به خاطر مشغله کاری نمی توانست به خانه بیاید. یک مرتبه مسئول دفترش را فرستاد خانه تا برایش غذا ببرد. پرسیدم: حاج آقا چی می خورن؟ مسئول دفترش جواب داد: ماست. یک کاسه ماست به
14 ساله بودم که زن دوم مرد 50 ساله زشت شدم تا اینکه!!!
دستورات زنش را اجرا می کردم و دم نمی زدم. تمام روزهایم سیاه بود و هیچ روزنه امیدی نداشتم. به فکر راهی بودم تا بتوانم خودم را از آن جهنمی که پدرم باعث و بانی اش بود، خلاص کنم. منتظر بودم در فرصتی مناسب نقشه ام را عملی کنم. دلهره عجیبی داشتم. از طرفی هم خوشحال بودم که از آن خانه نکبتی و اهلش خلاص می شوم. صبر کردم تا شب شود و اهل خانه بخوابند. وقتی صدای خروپف شوهرم بلند شد فهمیدم به
مراقب فرزندان خود باشیم
بود هنوز برنگشته بود. سریع شوهرم را صدا زدم و خواستم برود دنبال آرش که دیر کرده بود. بعد از چند لحظه دیدم دست آرش را گرفته و به اتفاق برگشتند. از پسرم پرسیدم پس نوشابه چی شد؟ با ناراحتی گفت سوپری بسته بود. گفتم اگر بسته بود تو این نیم ساعت کجا بودی؟ یکدفعه زد زیر گریه. از شوهرم پرسیدم بچه کجا بود؟ گفت نشسته بود روی پله های بیرون و سرش را گذاشته بود روی زانوهایش. تا من را دید بلند شد آمد خانه. من
ماجرای اشغال موصول توسط داعش به روایت یک زن
ها بر سر موصل بود. و آن روز در 21 آذر سال گذشته، تنها چند روز پس از یک سالگی تولد دخترم فرا رسید. ما دو سال و شش ماه تحت حاکمیت داعش زندگی کرده بودیم. هفته های اول اعلامیه ها از آسمان بر سرمان فروریخت که به ما می گفت در خانه هایمان بمانیم، به این ترتیب فهمیدیم که اتفاقاتی در راه است. راکت ها از بالای سرمان رد می شدند و زمین به لرزه در می آمد. روز سوم جنگ خمپاره ای به خانه همسایه اصابت
بازیکنی که مارادونا مانع خودکشی اش شد + عکس
محال است. ازخجالت قایم شدم. او هم چیزی به من نگفت و وقتی رسید، به او گفتم که روی صندلی بنشیند. او به من گفت: نه، اگر تو روی زمین نشسته ای، من هم با تو روی زمین می نشینم. بعد از آن با هم صحبت کردیم، برای او تعریف کردم که پول ندارم تا اینکه بروم و دخترم که دو ماه پیش به دنیا آمده بود و در توکومن زندگی می کرد را ببینم. مارادونا در آن روز خیلی به من کمک کرد. بعد از این مسائل بود که به دیدن دخترم رفتم و پول برای غذا خوردن و کارهای دیگر داشتم.
یک شب و 9 شهید !
: کدام منطقه بودید؟ خواهر و فرزند شهیدان غریبی: منطقه 16 خزانه بخارایی بودیم که بمباران شد. من ازدواج کرده بودم در همان کوچه زندگی می کردم. خانه هایمان به هم نزدیک بود. پدرم سر کوچه بود. وقتی بمباران شد، آنقدر موج انفجار شدید بود که تمام خاک و تیرآهن منزل پدرم به خانه ما پرتاب شده بود که باورش واقعا سخت است. وقتی از در حیاط بیرون آمدم دیدم که همسرم داد می زند: یا صاحب الزمان! کشتند من نمی
بخشش قاتل نوزاد 2 ماهه از قصاص
برای تهیه هزینه مواد مخدر و خرج زندگی ام در خانه ها کار می کردم. هر جا می رفتم، بچه را هم با خودم می بردم و چون نوزاد بود بیشتر مواقع می خوابید و من به کارهایم می رسیدم. روز حادثه هم چون شیشه کشیده بودم حال خوبی نداشتم و تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم. در خواب و بیداری بودم که مهیار، پسر صاحبخانه ای که درآنجا کار می کردم را دیدم که بالای سرم ایستاده است. او داخل آب قند بچه ام
از پارتی مختلط شبانه تا ازدواج برای حفظ آبرو | روزگار تلخ دختر جوان بعد از بارداری
بیشتر بخوانید: دوربین مخفی زن خیانتکار را لو داد. زن 23 ساله درحالی که چشمان غمگین خود را به نگاه عاشقانه دختر خردسالش گره زده بود و عنوان می کرد دیگر امنیت جانی ندارم و نمی توانم با آتیلا زندگی کنم به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: 3 سال قبل خیلی اتفاقی با آتیلا در خیابان آشنا شدم. آن روزها شیفته محبت بودم اما در اوج هیجانات دوران جوانی راه را به خطا رفتم و به جست وجوی محبت در خیابان
گلچین جملات عاشقانه برای شوهر
. من در تنهایی های تاریکم غمگین بودم. تو آمدی؛ غم رفت و ما با هم پرشور و عاشقانه یکی شدیم. تسکین عاشقانه درد و غم هایم، به زندگی من خوش آمدی. آنچنان صادقانه با من هستی که همه رازهایم را به تو می گویم و همه احساس و عاطفه ام را به پای تو می ریزم. وقتی با تو هستم، عاشقی کم است، دیوانه ات می شوم. آنقدر دیوانه و مسحور که چشم هایم فقط تو را می بیند. سالگرد ازدواج
مرگ در دناک اهورا
داشت که او بیگناه است و می دانم که وی نیز در این پرونده نقش داشته و از او هم شکایت کرده ام. چند روز قبل مدیر سابق ساختمان همسر سابقم با من تماس گرفت و درباره گریه و صداهای اهورا با من حرف زد که از همسرم خواستم پسرم را ببینم اما او به دلیل این که نفقه اهورا را پرداخت نکرده بودم اجازه دیدن پسرم را نداد. آن جا بود که متوجه شدم مادر پسرم 2ماه اجاره نداده است و قرار بود من از شوهر همسرم به دلیل عدم
بامادر اهورا در اینستاگرام آشنا شدم / اهورا خواب بود که وسوسه شدم و!!!/عکس
اهورا نیز گفت: یک بار برای این که اهورا را بترسانم، دستش را با سیگار سوزاندم. مادرش هم در خانه بود و این کار مرا دید. نمی خواستم بسوزد فقط قصدم ترساندنش بود. به غیر از آن دیگر هیچ وقت با اهورا بدرفتاری نکردم. همیشه به او محبت می کردم. از همان روز اول آشنایی به مادرش گفتم که هیچ مشکلی با اهورا ندارم که همسرم گفت دخترم را هم بیاورم و با هم زندگی کنیم. علت اصلی مرگ این در حالی است
قاتل نوزاد 2 ماهه بخشیده شد
مواد مجبور بودم، کار کنم. من هر روز به خانه افراد پولدار می رفتم و کار می کردم و بچه ام را با خودم می بردم. روز حادثه ابتدا مواد مخدر شیشه تهیه کردم و در خانه ام مصرف کردم. حال خوشی نداشتم و در خواب و بیداری بودم که دیدم پسر صاحبخانه به اتاقم آمد و داخل آب قند بچه ام شربت متادون ریخت و به او خوراند. از آنجایی که خیلی مواد مصرف کرده بودم، نتوانستم مانع او شوم تا اینکه وقتی حالم بهتر شد
قیمت داروهای بیماران سرطانی، گرانتر برای کودکان
نه مشمول بیمه های درمانی می شود و نه خانواده آنان توان پرداخت آنها را دارد.همین است که به گفته آراسب احمدیان مدیرعامل موسسه محک: بعد از پنج سال انعکاس رسانه ای هنوز هم بیماران سرطانی در پوشش هزینه دارو دچار مشکل هستند و در بخش هایی این داروها که توسط پزشکان تجویز می شوند و تنها راه درمان یا افزایش طول عمر این کودکان است، اصلا تحت پوشش بیمه نیستند. او در گفت وگو با تهران امروز ادامه می دهد: فعالیت
روایتی همسرانه از مسیح بلوچستان +تصاویر
جانم افتاد. اضطرابی که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم! صبح روز بعد، رفتم خانه همسایه که روضه ماهانه داشتند. زن همسایه با دیدن چهره ام پرسید: چرا رنگت این قدر زرد شده؟ گفتم: از وقتی حاج آقا رفته دلم شور می زنه. زن همسایه گفت: یه صدقه بذار کنار، اِن شاء الله به سلامتی برمی گردن. گفتم: هنوز حاج آقا از در حیاط بیرون نرفته صدقه رو میندازم توی صندوق. همه زندگی م حاج آقاست. بی تابی ام لحظه به لحظه بیشتر
بررسی شرایط زمینه ساز طلاق
های ترک را مهمترین مشکل می دانند. یکی از مصاحبه شوندگان درخصوص اعتیاد و مشکلات ناشی از آن می گوید: اعتیاد موجب ویران شدن زندگی ما شد. شوهرم به جایی رسید که هر روز مرا کتک می زد و مرا از خانه بیرون می انداخت. خدا شاهد است سه روز در اتاق انتظار بیمارستان خوابیده ام. شوهرم من و بچه هایم را دیگر نمی خواست، تنها چیزی که اون می خواست این بود که بساط مصرف موادش را پهن کند ... من مجبور بودم دست بچه هایم را
جنون پشت شیشه/بررسی تجاوزهای روزهای اخیر به کودکان
ناپدری 30 ساله به نام مجتبی و اهورا در خانه تنها بودند و مادر در محل کار به سر می برد. آن روز گریه و فریاد کودک چنان در ساختمان پیچیده بود که همسایه ها سراسیمه خود را پشت در خانه رساندند و چون مرد جوان در را باز نمی کرد، موضوع به اطلاع پلیس رسید. ماموران با شکستن در وارد خانه شده و با کودکی مواجه شدند که از ناحیه دهان، بینی و مقعد دچار خونریزی شدید شده بود. اهورا به بیمارستان رازی رشت منتقل
علی نصیریان: برای استقبال از مصدق تا مهرآباد دویدم
می دهد؟ شما سر کار می روید و گاهی ناچارید ساعت های خیلی طولانی کار کنید. وضع سینمای ما غلط است. در دنیا این طور نیست. کار صبح ها از یک ساعت مشخصی شروع می شود و در ساعت مشخصی هم تمام می شود. شب کاری ندارد شب و روز را درست می کنند. ما را با بقیه دنیا مقایسه نکنید. شرایط ما بسیار دشوار است و بسیار باعث تحلیل بازیگر می شود. من این شرایط را اصلا قبول ندارم کار باید 8ساعت باشد و بیشتر از آن
ادعای عجیب قاتل بی رحم در دادگاه تهران+ عکس
به گزارش گروه جنایی رکنا، بیست و هفتم بهمن ماه سال 89 به پلیس Police بومهن خبر رسید یک مرد 50 ساله به نام عزت و همسر ش به نام اکرم در خانه شان در یکی از روستاهای بومهن کشته و جنازه شان به آتش کشیده شده است.برادر همسر اکرم از سیرجان با پلیس تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده بود. وی گفت: خواهرم زن دوم عزت است و آنها یک پسر 10 ساله و دو پسر دوقلو شش ساله دارند. دقایقی پیش پسر 10 ساله خواهرم با من
انکار قتل پدر و نامادری در جلسه دادگاه
/> او در بازجویی ها به هر دو قتل اعتراف کرد و گفت: مدتی قبل از همسرم طلاق گرفتم و از محل کارم بیرون آمدم. به خاطر این که افسرده شده بودم، پدرم از من خواست به روستایشان بروم و با او، نامادری و سه برادر ناتنی ام زندگی کنم. روز حادثه، از شکار برگشته بودم، پدرم که مردی تندخو بود، ناگهان با داس به سمتم حمله ور شد و من هم با شلیک گلوله او را کشتم. نامادری ام با دیدن این صحنه با چوبدستی به طرفم حمله کرد. با
شهید مدافع حرمی که رفت تا انتقام سیلی مادر را بگیرد/ حسین هریری نام جهادی سید عمار را در تاریخ ثبت ...
خانه مان برگزار شده بود من را دید و بعد از گذشت مدتی از این موضوع ایشان من را برای پسرش خواستگاری کرد. یک روز خانواده حسین با خود حسین برای مراسم خواستگاری به خانه ما آمدند. قبل از نامزدی تان، حسین آقا به جبهه سوریه اعزام شده بود؟ بله، شهید یکبار اسفند 94 تا اردیبهشت سال 95 به مدت سه ماه در سوریه به سربرده بود. از قرار وقتی دوست صمیمی حسین به شهادت رسید او هم به ایران بازمی
درحال سقوط آزاد در موسیقی هستیم
در پیش است. نمی دانم در فکر آقای شهبازیان چیست. ولی صحبت هایی از قبل با من شده بود که چند کار را می خواهند اجرا کنند گفتم نت ها و پارتیتورها همه هست نهایتا اینکه نت نویسی کامپیوتری می کنیم که استفاده کنیم و من مشکلی با اجرای اینها ندارم. یادم هست از زمانی که در ارکستر ملی آقای فخرالدینی شروع به کار کردم، من جزء شورای فنی ارکستر بودم، در همان جلسه به آقای فخرالدینی گفتم از امروز به بعد هر
این دختر صیغه ای 3 بار باردار شد و به کلانتری الهیه رفت!
مذهبی رفتیم تا ابتدا صیغه محرمیت بین ما جاری شود و بعد از آن به عقد رسمی اصغر دربیایم و نام مرا در شناسنامه اش ثبت کند. زن میان سال اشک هایش را با پشت دستان چروکیده اش پاک کرد و ادامه داد: از آن روز به بعد همسرم مدام وضعیت بد اقتصادی را بهانه می کرد و ثبت رسمی ازدواج را به تعویق می انداخت. روزها و ماه ها گذشت ولی اصغر به عهد خودش وفا نکرد تا این که سه سال بعد از این ازدواج اولین پسرم به دنیا
زنی، شوهر و مادربزرگ شوهرش را کشت
اعتراف کردند. زن جوان در این باره گفت: من با همسرم اختلافات زیادی داشتم؛ چون وی عصبی مزاج بود و حتی با پدرش نمی توانست با لحن آرام صحبت کند، به همین دلیل قصد جدایی از او را داشتم، تا اینکه صبح روز قتل در چهارراه کامرانیه با پسرعمویش قرار گذاشته بودم و بعد از خرید به منزلمان رفتیم. وی در ادامه اظهاراتش به بازپرس جنایی تهران گفت: ما در منزل مادربزرگ شوهرم سکونت داشتیم و در طبقه اول آنجا ساکن