سایر منابع:
سایر خبرها
با دختری زیبا فرار کردیم ولی یکی دیگه رو پیدا کردم که بهتر بود
روزگار را سپری می کردم. مرد جوان ادامه داد: آن زمان 17 بهار بیشتر از عمرم نگذشته بود که عاشق الهه شدم. خانواده او از جنوب کشور به حاشیه شهر مشهد مهاجرت کرده بودند و در همسایگی ما زندگی می کردند. با وجود این که الهه چند سال از من بزرگ تر بود اما من اهمیتی نمی دادم چرا که در سن شور و هیجان جوانی قرار داشتم و با احساسم تصمیم می گرفتم. حرف های دیگران برایم مهم نبود و تنها به ازدواج با او
(تصاویر) ملکه زیبایی در چنگ ربایندگان
مدل های تابستان آن سال به مالورکا دعوت شده بود. مول در مورد آن روزها می گوید: در واقع ما به دلیل بی پولی در رقابت های انتخاب دختر برگزیده شرکت می کردیم اما ای کاش که به این سفر نرفته بودم و به همان چیزهایی که داشتم قانع بودم. آن زمان که کاپیتان محمود که نام واقعی اش زهیر یوسف عکاشه بود دیانا مول را تهدید می کرد، قرار بود دیانا در خانه خودش باشد، خانه ای که پس از جدا شدن از پدر و مادرش
ناگفته های معصومه ابتکار از ترک محیط زیست تا معاونت زنان
که تصمیم گرفته بودم اصلا واردش نشوم و آنجا هم دوباره همین اتفاق افتاد؛ ولی با برنامه ریزی قبلی. یعنی آنجا یک سال وقت داشتیم. مرکز هماهنگی سازمان های غیردولتی زنان تأسیس شد که حدود 70 ان جی اوی زنان را شناسایی کردیم و برای اولین بار یک بانک اطلاعات و یک شبکه با دولت تأسیس کردیم و به واسطه آن خیریه ها، ان جی اوها، فعالان، حوزه های شان و کارهای شان، اقلیت ها را شناسایی کردیم. برایم خیلی خیلی جالب
برنامه ساواک، خرد کردن خانواده زندانیان سیاسی بود
اسم ببرند، او را به اسامی ای می خواندند که مخاطبان متوجه می شدند منظورشان کیست، ولی به قدری خوشمزه تعریف می کردند که خیلی آتو به دست مأموران رژیم ندهند ! * وقتی برای زندگی به قم رفتید وضعیت درسی آیت الله مهدوی کنی چطور بود و در چه مقطعی بودند؟ حاج آقا بیست و هشت سال داشتند که با هم ازدواج کردیم. ایشان در آن زمان تقریباً دروس اصلی را خوانده و مجتهد شده بودند. در واقع ایشان از
قصاص؛ پایان عشق 18 ساله
دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محسن زالی محاکمه شد و در مقابل درخواست قصاص اولیای دم گفت: من پیمانکار ساختمان هستم و 20 سال پیش با سهیلا آشنا شدم. ما 18 سال با هم دوست بودیم، اما هیچ وقت ازدواج نکردیم چون تفاهم اخلاقی نداشتیم. روز حادثه سوار ماشین بودیم که ناگهان سهیلا به مادرم فحش داد. من عصبانی شدم و او را خفه کردم، سپس جسدش را به خانه ام بردم و مثله کردم. بقایای آن را هم در دو کیسه انداختم و کنار سطل زباله رها کردم. در پایان دادگاه قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص و پرداخت دیه جنایت بر میت محکوم کردند. جام جم ...
اعترافات تکان دهنده مرد مشهدی که پسرش را از پل پرت کرد+عکس
؟ از همان دوران نوجوانی به شاگردی در نانوایی مشغول شدم بعد از آن هم که دیگر این کار را یاد گرفتم خودم شاطر نانوایی بودم. سیگار هم می کشی؟ بله! اولین بار چگونه سیگار مصرف کردی؟ آن زمان 15 ساله بودم که برای اولین بار هوس کردم کشیدن سیگار را تجربه کنم. همان روز یک نخ سیگار خریدم و به طور پنهانی کشیدم. بعد از آن هم به کشیدن سیگار عادت کردم.
پایان تلخ دوستی 18 ساله
انداختم و وقتی فهمیدم خانواده آزاده دنبال او می گردند همراه آنها شدم تا پلیس را گمراه کنم. اما پس از مدتی به علت عذاب وجدان حقیقت را گفتم. وی در حالی که اشک می ریخت گفت: باور کنید نمی دانم چرا نیم تنه بالای جنازه پیدا نشده است. من دو کیسه پلاستیکی را به یک سطل زباله انداختم. بعد از اینکه به قتل اعتراف کردم بقایای نیم تنه یک انسان در حوالی شهریار پیدا شده بود. عکس آن را به من نشان دادند اما
بر ای رشد و توسعه اجتماعی باید به تئاتر توجه کرد
به تخمک قرار گرفته باشند و فرصت انتخاب داشته باشند، چه می کنند؟ اگر قرار باشد به هر شکلی با یکدیگر درگیر شوند، آن درگیری چیست؟! گاهی درگیری بر سر فنا رفتن است اما این درگیری بر سر موجود بودن است. این ایده چه زمانی شکل اجرایی به خود گرفت؟ بعد از حدود 9 سال، شهریور سال گذشته تصمیم گرفتم این ایده را مکتوب کنم و یک طرح اولیه 10صفحه ای نوشته شد. کارهای قبلی من و کارهایی که این
وقتی شوهرم در کمپ ترک اعتیاد بود، هاله مرا در پارتی به فساد کشاند!
دختر 20 ساله ای که معتقد بود حسادت های زنانه دوستش زندگی او را از هم پاشیده است به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری کاظم آباد مشهد گفت: 9 سال بیشتر نداشتم که متوجه شدم مادرم فروشنده مواد مخدر است هر روز تعداد زیادی از معتادان برای خرید مواد مخدر به خانه ما می آمدند و مادرم ماده سفید رنگی را روی ترازوی گوشه اتاق وزن می کرد و به آن ها می داد. پدرم به بیماری سختی مبتلا بود و نمی توانست کار
واکنش پدر “اهورا” به تهمت های خواننده پاپ
به گزارش خبرگزاری کودک و نوجوان ، پدر اهورا دل پری از قضاوت های مردم داشت، می گفت برای چه خواننده مملکت بی آنکه چیزی بداند تهمت می زند، من از روی هوس ازدواج نکردم، من هفت سال با این زن زندگی کرده بودم، سال پنجم زندگیمان بچه دار شدیم، کسی چه می داند داخل زندگی من چه می گذشت. در آن زمان این زن برای من فرشته بود، او هم مانند من تنها فرزند خانواده خود بود، البته خانواده هایمان مخالفت هایی داشتند اما
جاسوس گاه
پرده از برنامه جاسوسی گسترده کشورهای مختلف و بخصوص آمریکا برای دانشجویان بر می دارد که برای تحصیل و یا شرکت در کنفرانس ها به کشورهای دیگر می روند. ملاقات با طعمه های دستگاه های اطلاعاتی از جمله داجین پنگ و تأیید اظهارات او توسط بررسی های گولدن نشان می دهد که چگونه با تحت فشار قرار دادن افراد آن ها را وادار به جاسوسی علیه کشورشان می کنند. این مسئله بویژه در مورد کسانی که شهروندی آمریکا را دریاقت کرده
شباهت با الویس پریسلی برایم مهم نیست!
این بازیگر انجام شده از او پرسید چرا حتی فرم موهایت را هم شبیه این خواننده می کنی؟ که نواب صفوی در پاسخ گفت: من یک عمل زیبایی انجام دادم که به این دلیل بود که بینی ام شکسته شد و مجبور شدم عمل کنم. مدل موی من هم همین است مگر اینکه در فیلمی تغییر بدهم. اولین بار خیلی سال پیش قبل از سینما به من گفتند که شبیه این خواننده هستم اما باید بگویم که شباهت با او برایم مهم نیست بیشتر تفکرش را دوست دارم که
انسان ها ی واقعی در دنیای مجازی
اینستاگرام بود، روزی که بعد از چهار - پنج سال برای نخستین بار از خودش یک ویدئو به اشتراک گذاشت و در آن با زبان اشاره صحبت کرد و گفت با اینکه ناشنواست خودش رایک زن موفق، همسر موفق و مادر موفق می داند و این یعنی اعتماد به نفس. و حالا که پارسا پسر 9 ساله اش هم به جمعمان اضافه شده، بیشتر این حس موفقیت را می شود لمس کرد. پارسا مثل هر پسر بچه 9 ساله دیگری در چشمانش بازیگوشی است اما تمام این دوساعت گفت و گو
40 سال است که نه رادیو گوش می کنم نه روزنامه می خرم / ما از هنرپیشه ها چیز یاد گرفتیم، الان هنرپیشه ای ...
زد، عرق شدید کردم. اما گفتم و تشویق هم شدم. بعد از آن هم تا شب ایستادم و فیم را تماشا کردم. شب شد موقع برگشت تنها بودم. به من گفتند آقای فلانی تنها نرو اینجا سگ زیاد دارد. ممکن است حمله کنند. ما همیشه گروهی می رویم شما هم با ما بیایید. خلاصه با هم آمدیم از دو ریالی که داشتم یک ریال دیگه هم به اتوبوس دادم و تا در خانه آمدم. نصرالله مدقالچی چه زمانی فکر کرد که می تواند در دوبله حرفه ای
جانبازی که دوبار طعم جانبازی را چشید!
دیدم. او در را قفل کرد و گفت شرطش این است که اول نحوه ازدواج و بعد هم خاطره ای از جبهه برایم بگویید. من هم قبول کردم و خاطره ای را هم برایش نقل کردم که دیدم همان خاطره هفته بعد در صفحه جنگ روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده است. فاش نیوز: خانواده همسرتان نسبت به ازدواج دخترشان با شما چه عکس العملی داشتند؟ - روز خواستگاری من خودم نرفتم و پدر و مادرم رفتند که پدرخانمم دنبالم آمد گفت
فاطمه حشمتی؛ قهرمان ماراتن 81 ساله ی شیرازی
روستا کوهنوردی می کردم. با بچه های همسن و سال خودم طناب بازی می کردم و گاهی هم با هم مسابقه دو می دادیم. در آبادان نیز ورزش را رها نکردم و در کنار کمک به مادرم ورزش می کردم. از وقتی به یاد می آورم، از یک جا نشستن بیزار بوده ام و همیشه دوست داشتم جنب و جوش داشته باشم. زندگی برای من جذابیت خاصی داشت و همیشه دوست داشتم سالم باشم. در آبادان به مدرسه رفتم و بزرگ شدم و ازدواج کردم و خانواده
شهریه های نجومی را تکذیب می کنم/ نقدهای غیر منصفانه به جای استفاده از تجربیاتم
کردید؟ بعد از اینکه سه یا چهار جزء از قرآن را در عالم کودکی خودم به صورت پراکنده حفظ کرده بودم، به صورت حرفه ای وارد عرصه حفظ قرآن شدم و اینکه از اول قرآن حفظ را آغاز نمایم، حدود 12 ساله بودم. مدت زمان حفظ شما چند سال طول کشید؟ مفید یک سال و پنج ماه به طول انجامید که کل قرآن را حفظ شدم. از چه سالی به تدریس پرداختید؟ همزمان از سال 72، در حالی که
داستان کارگر و کارفرما
بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار ایران، 84.1 درصد از کل کارکنان کشور، در بخش خصوصی کار می کنند. 85.4 درصد از مردان و 78.4 درصد از زنان شاغل در این بخش مشغول به کارند. 80.2 درصد از شاغلان نقاط شهری و 94 درصد از روستایی ها، در این بخش کار می کنند. 49.8 درصد از افراد نیز شاغل در بخش خدماتی و 31.5 درصد، فعال در بخش صنعت هستند. آمارهای رسمی دیگر هم نشان می دهد که در ایران، 152 هزار کارخانه وجود دارد و 36 هزار مدیر خصوصی، فعالیت می کنند.
حرف های تازه از تام هنکس
ناتنی داشت و با تغییر و تحولات زیادی در زندگی روبه روشده بود.در این باره می گوید: تا وقتی 10 ساله شدم در 10 خانه مختلف زندگی کرده بودم . او می گوید: اما همه این وقایع مثبت بودند و ما از این بابت خیلی خوش شانس بودیم. او می افزاید: هنوز هم دست پاچگی این پسربچه را به یاد می آورد. می گوید: احتمالا بتوانم با انگشتان یک دستم بشمارم که چند بار با مادرم در یک اتاق یا در اتومبیل تنها بوده باشم. این تنها
نگارگر نقش های عشق و حماسه
را در اختیار فرزندانش قرار می داد تا برایش بخوانند. دنیای کودکی ام مثل همه بچه های آن سال ها در روستا سپری شد. پدرم با وجود آنکه سواد نداشت اما شاهنامه را از بر بود و حماسه پهلوانان شاهنامه زمزمه مدام او و لالایی ما بود. به یاد دارم که پدر اشعار شاهنامه را برایم می خواند و درباره آن ساعت ها صحبت می کرد. وقتی به سن 7 سالگی رسیدم به مکتب رفتم. معلم مکتب به من خواندن و نوشتن آموخت و بعد از دو سال از
گفت و گوی اختصاصی با ابوذر خدایاری هنرمند خوشنویس
کردم. ** چرا و چطور شد که از بین هنرهای مختلف به خوشنویسی علاقه مند شدید؟ چون خط تحریری یا همان خط خودکاری به حمدلله در بین خانواده ما ارثی است، و همگی خط خوبی داریم. و خودم هم در سال دوم ابتدایی خطم خودش را نشان داد. معلمین و مدیران مدرسه از خط خوبم تعجب میکردند و یادم هست که یکی از معلمین می گفت این پسر در آینده خطاط می شود در حالیکه من نمیدانستم اصلا خطاط یعنی چه؟ و یک بار سر
ابتکار:رئیس جمهور به من گفت از محیط زیست برو/فعالان زن اصلاح طلب گفتند مسئولیت معاونت امور زنان را نپذیرم
های زنان، جهانی است؛ هم در بخش غیردولتی و هم در بخش غیردولتی، من با خیریه ها به صورت شخصی ارتباطاتی داشتم؛ مادرم خیریه بنیاد زینب کبری را در سال 1358 تأسیس کرد. در جریان کامل فعالیت هایش بودم. یک انجمن زنان نیروی کار در مقطع انقلاب داشتم و چند سال بعد از انقلاب بود که در جریان آن بودم. انجمن خیریه کهریزک که مرحوم خانم بهادرزاده تأسیس کرده بود که یک خیریه بود برای معلولان و سالمندان. همین طور خاله
حلب تا موصل زیر چتر امن تکاور ایرانی
: *چند سال است که با هم ازدواج کرده اید؟ چطور شد که به خواستگاری شما آمدند، شرطی چیزی نداشتند؟ 23 سال. ایشان پسر عمه بنده است.ما یک خانواده مذهبی بودیم و با هم نسبت داشتیم، پسر عمه، دختر دایی بودیم و ایشان از بچگی در سپاه بودند و پدر من هم کارمند راه آهن بودند و ایشان هم بسیج می رفتند، منزل ما در سربندر خوزستان بود و وقتی که خرمشهر اشغال بود ما زیر بمباران بودیم و ما را زیر بمباران رها
حلب تا موصل زیر چتر تکاور ایرانی
با این همسر شهید را می خوانید: *چند سال است که با هم ازدواج کرده اید؟ چطور شد که به خواستگاری شما آمدند، شرطی چیزی نداشتند؟ 23 سال. ایشان پسر عمه بنده است.ما یک خانواده مذهبی بودیم و با هم نسبت داشتیم، پسر عمه، دختر دایی بودیم و ایشان از بچگی در سپاه بودند و پدر من هم کارمند راه آهن بودند و ایشان هم بسیج می رفتند، منزل ما در سربندر خوزستان بود و وقتی که خرمشهراشغال بود ما زیر بمباران
قربانی کردن عشق به پای قدرت در بازیِ مردان پاکدل: مقطع مشروطه همواره جذاب بوده و درام نویسان تا ...
البکای تعزیه که بعد از دیدن اندوه پری خواسته او را برای اجرای تعزیه اُرَینَب در برابر ام السلطنه می پذیرد تا شاید گره از مشکل او باز کند. جاوید: ابتدا می خواهم به نکته ای در مورد شیوه کارگردانی خیرالله تقیانی پور اشاره کنم که برای من به شدت یادآور روش کیانوش عیاری است. در سریال دکتر قریب که بازیگر کیانوش عیاری بودم، می دیدم که چطور با ذهنی سر صحنه می آمد که همزمان کار مونتاژ هم می کرد! و
می خواست پشت یخچال قصابی مرا آزار دهد که
مظنون بازداشت کرد. شواهد نشان می داد قربانی و عرفان آخرین بار در پارک با هم در حال صحبت بودند. زخم های روی دست پسر نوجوان شک پلیس را دو چندان کرد و وی به قتل اعتراف کرد. پسر نوجوان گفت: من محمدرضا را کشتم . در این چند روز سرگردان بودم و حتی ماجرا را به خانواده ام هم نگفتم اما دیگر تحمل این وضعیت را ندارم و می خواهم حقیقت را بگویم. وی گفت: سالهاست که درسم را رها کرده ام و در قصابی
واکنش تند پدر اهورا به تهمت های خواننده معروف پاپ +عکس
راهنمای سفر من : حمید عسکری خواننده پاپ کشور در اینستاگرام خود پستی راجع به اهورا کودک 2 ساله منتشر کرد که پدر اهورا در مورد آن به خبرنگار رکنا توضیحاتی داد. در اهورا در گفت و گویی، دل پری از قضاوت های مردم داشت، می گفت برای چه خواننده مملکت بی آنکه چیزی بداند تهمت می زند، من از روی هوس ازدواج نکردم، من هفت سال با این زن زندگی کرده بودم، سال پنجم زندگیمان بچه دار شدیم، کسی چه می داند
گفت و گو با پابلو نرودا از سیاست، زندگی و ادبیات آمریکای لاتین
پاشیدند. بعضی ها مثل گارسیا لورکا و میگل ارناندث درست همان جا قتل عام شدند، برخی دیگر هم در تبعید فوت کردند، بقیه هم هنوز در تبعید هستند. این دوره از زندگی ام پر از اتفاقات و احساسات پرشوری بود که سیر زندگی ام را تغییر دادند. الان اجازه ورود به اسپانیا را به شما می دهند؟ به طور رسمی ورود من به اسپانیا ممنوع نیست. یک بار از طرف سفارت شیلی در آن جا برای سخنرانی دعوت شدم. احتمال
پایان مرگبار مثلث عشقی
های اولیه مشخص شد فردی به نام سلیمان 30 ساله، پشت فرمان خودرو پراید شخصی اش از ناحیه گردن و سینه مورد اصابت ضربات جسم قرار گرفته و به قتل رسیده است.با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه ششم دادسرای عمومی و انقلاب شهرری، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت و شاهد صحنه جنایت در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: در خانه نشسته بودم؛ ناگهان متوجه
هنوز اشعارم ثبت نشده اند
پیش خدمت به خانه ی میر هاشم شمس رفتم و سال ها نزدشان زندگی کردم در 19 سالگی این بار به انتخاب میر هاشم ازدواج کردم که آن هم پس از چند سال به جدایی منجر شد و چندین سال پس ازآن بازهم ازدواج کردم، ازدواج سومم هم دوامی نداشت. چراکه من یک تنه مجبور به گرداندن امور زندگی بودم هیچ یک از همسرانم اهل زندگی نبودند، در شرکت اشتغال زایی زنان که توسط خانم مریم بهنام را اندازی شده بود مشغول به کار شدم، جایی