سایر منابع:
سایر خبرها
از شهدا خواسته بود، دلبستگی به همسر و دخترش را بگیرند
دوباره بروید من رضایت دارم. تا اینکه سال 93 ماموریت عراق پیش آمد و قرار شد برای سه ماه به عراق برود اما بعد از مدتی که تقریبا 30 روز می شد به کشور بازگشت. بعد از ماموریت عراق یکسالی طول کشید که به سوریه اعزام شد، من نمی دانستم مسئله چیست و صحبتی هم از رفتنش به سوریه نبود. نمی دانستم چه اتفاقی افتاده، حتی یکبار گفتم چرا حرفی از رفتن نمی زنید؟ تا اینکه بعد از شهادت متوجه شدم در ماموریت عراق
مثبتِ ایدز، ارثیه شوم برای کودکان
بیماری ایدز( AIDS ) از دست داده است و باید او را مرتب به جلسات کاردرمانی بیاورم. وی می افزاید: همسرم معتاد بود و من از طریق او به ایدز مبتلا شدم و چند سال بعد از تولد فرزندم به بیماری خود و پسرم آگاه شدم اما همسرم دراثر اعتیاد، جان خود را از دست داده بود و حالا من به تنهایی باید بار این همه رنج و درد را به دوش بکشم. **حملات بی امان ویروس ها به دنیای کودکانه اغلب زنانی که
آقایان غربگرا؛ منتظر چه هستید؟
مبتلا هستیم؛ عنوان جلسه را بررسی اجمالی محتوای مطرح در اسناد بین المللی اعلام کردند. این قید اجمالی به این خاطر است که شاید برای بازخوانی محتوای مطرح در اسناد بین المللی به شکل دقیق 200 جلسه وقت بخواهد؛ ما در شورای الگوی پیشرفت اسلامی تصمیم گرفتیم به تدریج در طول چند سال، این بازخوانی تفصیلی را در محضر نخبگان انجام دهیم؛ إن شاءالله وقتی وارد اصل محتوای جلسه شدم، علتِ این را که گفتم در این مورد
درخواست جانباز ساروی برای دیدار با مقام معظم رهبری
سیدحسین رفیق بود و زمینه آشنایی ما توسط برادر شهیدم موسی احمدی قاجاری فراهم شد. وی به اولین دیدار با جانباز آملی اشاره کرد و گفت: اولین بار در سن بچگی سید حسین را دیدم که سالم بود و سال ها بعد در دیدار بعدی او را جانباز دیدم. این همسر جانباز، از چگونگی ازدواج با این سید حسین آملی اشاره کرد و ابراز داشت: علاقه ما از سال 73 شکل گرفت اما برای ازدواج با مخالفت خانواده روبرو شدم و
همسر شهیدی که سخنانش سبب خوشحالی رهبری شد
مدافع حرم امیرعلی هویدی با همسرش زینب کاید خورده به گفت وگو نشستیم تا از دریچه نگاه یک همسر، زندگی بعد از نبود همسرش را به نظاره بنشینیم . و حال این بانوی عاشق برای ما از عمق زندگی 8سال اما پر مهره و پر از عشق خود چنین می گوید: هرلحظه و هر ثانیه زندگی مشترک ما پر از محبت و عشق بود. هر دو عاشق بودیم و نمود آن در زندگی ما همیشه خودنمایی می کرد . از ماجرای ازدواجتان بگوید چطور باهم
قاتل نیستم
کنم. معتادی؟ بله. چند سال است که اعتیاد داری؟ دو سال است. چی مصرف می کنی؟ فقط تریاک مصرف می کنم. ازدواج کردی؟ قبلا متاهل بودم. اما به خاطر اختلافاتی از همسرم جدا شدم. به چه اتهامی بازداشت شدی؟ می گویند قتل عمد. اما قتل عمدی در کار نبود. من نمی خواستم مرد همسایه را به قتل برسانم. از مرگ او
عروسک هایی که می سوزند اما نمی سازند!
وقتی فاصله بین خانه پدر و عاقد را طی می کرد نمی دانست که تا چند دقیقه دیگر قرار است صیغه مردی شود که 11 سال از او بزرگ تر است او در گفت وگو با خبرنگار شفقنا می گوید: فاصله خانه ما تا خانه ای که آقا می گفت آن جا عروس می شوم زیاد بود، خسته شدم گفتم دیگر نمی توانم راه بروم. آقا من را کولش گرفت و چند دقیقه بعد در یک خانه را زدیم. درست یادم نیست بچه بودم اما خیلی ترسیده بودم. از راهرو رد شدیم اقا به من
سیداحمد خمینی می گفت امام روزی دوبار با آهنگ ای ساربان اشک می ریخت/آیت الله بهشتی موزیسین ها را غافلگیر ...
موسیقی در سال 56 و 57 در گفتگو با ایلنا گفت: من سال ها مسئول بخش موسیقی اردوی دانشجویان در بابلسر بودم. در واقع اردویی که در رامسر با عنوان "اردوی امور تربیتی" برای دانش آموزان وجود داشت به شکل مفصل تری برای دانشجویان در بابلسر برگزار می شد. هفته ای حدود هزار دانش آموز به اردوی رامسر آورده می شدند؛ این اردو درواقع به دانش آموزان دوره شش ساله دبیرستان در تمامی رشته ها اختصاص داشت. اما اردوی بابلسر که
شهادت، مُزد زندگی پاک احمد
خواهیم در همان روز اول بعد رسیدن پیکر شهید با آن شرایط و حال و هوای خانواده برای عرض تسلیت و تهیه مصاحبه به منزل آنها برویم؛ بالاخره وقت گرفتیم؛ عصر همان روز ساعت پنج، دیدار با خانواده حجت الاسلام شهید احمد قنبری. قسمت اول، خانه ای غریبانه اما در عین حال آشنا یک ساعتی می شد که در راه بودم، در نهایت باید به کوچه ای می رسیدم که بنری با عکس شهید بر سردر آخرین خانه آن آویزان باشد
فراز و فرود حضور زنان در شوراهای شهر استان هرمزگان
کمی سخت بود اما بعداً برایم عادی شد. از سوی دیگر، من از حمایت کامل همسرم برخوردار بودم. زمانی که ازدواج کردم دیپلم داشتم اما با حمایت های همسرم ادامه تحصیل دادم و وارد فعالیت های اجتماعی شدم. وقتی هم که وارد شورای شهر شدم بچه هایم بزرگ بودند و اگر دیر به خانه می رسیدم همسرم تحمل می کرد و حتی با این که بچه ها بزرگ بودند به آن ها رسیدگی می کرد. از آن جایی هم که به عنوان دبیر در مدرسه شاغل بودم و زمان
الطاف خفیه شهادت سید مصطفی چه بود؟+عکس
درس خارج فقه و اصول بودند. او در 27 سالگی به اجتهاد رسید. سید مصطفی خمینی در سال 1333 و در سن 24 سالگی با دختر شیخ مرتضی حائری ازدواج کرد. مرحومه بانو خدیجه ثقفی، همسر بزرگوار حضرت امام(ره)، ماجرای ازدواج پسر ارشد خود را چنین شرح دادند: "یک وقت شایع شد که با آقا مرتضی حائری وصلت کرده ایم ، به طوری که مصطفی می گوید: وقتی آقای حائری از صحن حرم بیرون می آید، رفقا می گویند که
ستاره های هالیوودی و والدین خلافکارشان!
می شود و با او ازدواج می کند. پنج سال بعد جکی متولد می شود. همانطور که می بینید عشق می تواند سرنوشت انسان ها را به کلی تغییر دهد. والدین کلی پیکلر هر دو زندانی بوده اند همه می دانند که کلی پیکلر صدای مناسبی برای خواندن آهنگ های کانتری دارد و این موضوع را هم می دانیم که وی در جوانی حق انتخاب زیادی در زندگی اش نداشت و فرصت های شغلی دختران معمولی در اختیارش نبود. پدرش به جرم
زینت دریایی؛ از به دنیا آوردن 2 هزار بچه تا راه اندازی باغ آیین های زینت
دانش آموز مدرسه بودم چون معمولاً دخترها بیشتر از پنجم ابتدایی درس نمی خواندند. ثلث اول و دوم بین همه بهترین نمره را گرفتم اما زمان امتحانات ثلث سوم به دلیل رفت و آمد زیاد در گرما و سرما با موتور مریض شدم و خانواده اجازه ندادند دیگر به مدرسه بروم. 2 هزار بچه به دنیا آوردم دریایی در خصوص ازدواج خود بیان داشت: عید نوروز همان سال در 12 سالگی ازدواج کردم و 14 سال داشتم که اولین فرزندم
کودکان آزاد می اندیشند
دررفت و آمد بودم از اتاق سه دری به ایوان و از ایوان به سه دری که قصه ها پر بود از تصاویر بکر و عکس ها هرکدام قصه ای داشتند و چه هم نشینی از این زیباتر! و خاطرات و خاطرات ...و بچه های که شادمانه می دویدند و من گمان می کردم که تمام این کودکان خانواده من هستند. آن روز من برای بچه ها قصه نگفتم خواستم که فقط بشنومشان و ببینمشان که همه حرف بودند و امید سال هاست از زمانی که مادر شدم، دانسته ام که نباید بچه
شهلا صیغه پنهانی ام شد اما او با زنم ارتباط داشت و ...
مازنی خبر : همسرم تمام وقتش را صرف خانوادۀ خودش می کرد. وقتی هم در خانه بود، آن قدر شلخته بازی درمی آورد که حالم را به هم می زد. نمی توانستم حرفی بزنم و به خاطر دو فرزندمان کوتاه می آمدم. غم خودم کم بود، مادرم نیز هر موقع مرا می دید آتش بیار معرکه می شد. آن قدر از همسرم بد می گفت که سردرد می شدم. با این اوضاع و احوال، به طور اتفاقی با خانمی جوان به نام شهلا در شبکه های مجازی آشنا شدم
بنیانگذار عشق های مریض در سینمای ایران کیست؟ +عکس
سال 96. از سوی دیگر، خانواده یک حلقه مفقوده در سینمای جیرانی است. خانواده در این فیلم ها یا بالکل حضور ندارد، یا یک زمهریر سرد و بی روح است که در آن جز عشق های مریض و آبنرمال با سرانجام تراژیک چیزی جریان ندارد، یا جهنمی از تحقیر و شکنجه است که افراد می خواهند به هر قیمتی از آن بگریزند. این تصویرسازی سیاه و تلخ از خانواده با قرمز و دو زن در سال 77 آغاز شد و امروز تکثیر تاسف انگیز ان را به
نذری که ادا شد
دانشجویان مستعد بی بضاعت تاسیس شد ولی بعد متوجه شدیم خانواده این دانش آموزان دارای یک فرد مریض هستند یا با مشکل ازدواج فرزند دیگرشان مواجه بوده یا منزل مسکونی آنها بر سرشان آوار می شود، با مشاهده نیازمندی های خانواده دانش آموزان و آسیب شناسی های صورت گرفته در خصوص خانواده های دانش آموزان نیازمند دایره فعالیت های خودمان را گسترش داده و خدمات خیریه متنوع تر شد. این زوج خیر و نیکوکار به این نتیجه
غواص شهیدی که معروف به حسن سرطلا بود +عکس
جبهه به او می گفتند حسن طلا . همین ظاهرش او را شاخص کرده بود و خیلی ها پسرم را می شناختند و بعد از شهادتش دوستان و همرزمان از ویژگی ها و شجاعتش برای مان تعریف می کردند. اگر شهید شدم راه مرا ادامه دهید او 17 سال بیشتر نداشت و در وصیت نامه اش برای خواهرانش نوشت: مثل حضرت زینب(س) باشید ؛ دفعه آخر هم می خواست برود، گفت: اگر من مجروح و زخمی شدم؛ اگر شهید شدم و نیامدم، شما راه مرا ادامه
ازدواج دستیار سابق کی روش خواهر لیلا اوتادی (عکس)
/> لیلا اوتادی بازیگر کشورمان عکس هایی از مراسم عقد خواهرش را منتشر و برای تمام افرادی که ازدواج کرده اند آرزوی خوشبختی کرد. تارا اوتادی خواهر لیلا اوتادی گفت: من از طریق لیلا اوتادی یعنی خواهرم با سینما آشنا شدم. از نوجوانی سینما را دوست داشتم و لیلا این سد را شکست و راه مرا به سینما باز کرد. + 1 - 1
از آوای قرآن در مکتب خانه مادر تا جلساتی که سنگرها را نورانی می کرد
. وی با بیان اینکه اولین معلم قرآنم، مادرم بود، ابراز می کند: من فرزند بزرگ خانواده هستم و در منزلی بزرگ شدم که تابستان ها، پاتوق بچه های محل می شد و سروصدای فرزندان قد ونیم قد خانواده، در صدای تلاوت قرآن آموزان گم می شد؛ در آن زمان من کلاس چهارم دبستان بودم. شیرینی نماز را در کودکی مزه مزه کردم خواجوی با اشاره به اینکه خواندن و نوشتن را قبل از ورود به مدرسه، از مادرم آموختم
مهران مرا از پارک ملت به خانه ا ش برد / دوستانش آمدند و !!!
و دوباره کتک بخورم. ساعتی بعد در حالی که هوا رو به تاریکی می رفت به ناچار با پسری که خودش را مهران معرفی کرد، دوست شدم و ماجرای زندگی ام را برایش بازگو کردم او مرا به منزلی در منطقه آزادشهر برد و گفت، پدر و مادرم در شهرستان هستند و می توانی چند روزی این جا باشی. اما آن پسر جوان یک شیاد بود و قصد داشت از من سوء استفاده کند او حتی آن شب دوستانش را به منزلش دعوت کرد. من وقتی در برابر چشمان هوس آلود
بازیگران درخشان تاریخ سینما (40): لورن باکال
بزرگ تر بود، خیلی زود عاشق هم شدند. بوگارت پس از طلاق از همسر خود، در 21 مه 1945 با او ازدواج کرد. آنها ازدواج خوبی داشتند، اگر چه باعث ایجاد وقفه ای در حرفۀ بازیگری باکال شد. وی می گوید: "فکر می کنم خیلی از کارگردان ها مرا فقط همسر بوگی می دانستند. به همین خاطر کار های موفقی نداشتم و البته برای داشتن کار خوب نجنگیدم. بنابراین فکر می کنم آدم وقتی چیزی را به دست می آورد، چیز دیگری را از دست می دهد
قصاص؛ پایان عشق 18 ساله
پیمانکار ساختمان که زن مورد علاقه اش را پس از 18 سال دوستی کشته و جسدش را مثله کرده بود با رای دادگاه به قصاص محکوم شد. به گزارش جام جم، 29 بهمن 94 خانواده سهیلا 35ساله با مراجعه به کلانتری از ناپدید شدن او خبر دادند. چند روز بعد، کارگران شهرداری پرند، دست و پای قطع شده سهیلا را در یک کیسه زباله پیدا کردند. مدتی بعد رد پای دوست 18 ساله سهیلا به نام سعید در ماجرا به دست آمد و او در
ازدواج دستیار سابق کی روش با خواهر ستاره سینمای ایران + عکس
امید نمازی دستیار سابق کارلوس کی روش در تیم ملی ، داماد خانواده لیلا اوتادی شد!خواهر بازیگر مشهور ایرانی یعنی لیلا اوتادی که نامش تارا اوتادی و کارگردان سینماست با آقای امید نمازی که در گذشته دستیار کارلوس کی روش در تیم ملی بود و اکنون سرمربی تیم فوتبال زنان آمریکاست ازدواج کرد. لیلا اوتادی بازیگر کشورمان عکس هایی از مراسم عقد خواهرش را منتشر و برای تمام افرادی که ازدواج کرده اند آرزوی خوشبختی کرد. تارا اوتادی خواهر لیلا اوتادی گفت: من از طریق لیلا اوتادی یعنی خواهرم با سینما آشنا شدم. از نوجوانی سینما را دوست داشتم و لیلا این سد را شکست و راه مرا به سینما باز کرد. ...
برای استاد فرامرز شکرخواه | ساز و ردیف بهانه بود
، فقط می دانم با رفتن شان من سبک می شدم. دوری راه و سختی آمدن با قطار و اتوبوس، آمدن و حضور آنان را از من گرفت. گرچه هیچ گاه ارتباط تلفنی ما قطع نشد؛ ولی همیشه یادآوری صدای آنان، خنده هایشان و شوخی های پر نزاکت این تن واحد در دو تن، مرا غرق در حسرت و سرور می کند. من خبر درگذشت فرامرز را با عکسی که با لبخند همیشگی اش و دستی که آمدن و رفتن از این جهان را بی کلام انگار سلام و خداحافظی می کند
وقتی که سن دختران معتاد به 8 سالگی می رسد/ خانه هایی که دود گرفته اند
پژوهشها، 9/6 درصد از معتادان کشور را زنان تشکیل می دهند. ساناز 40 ساله ، صاحب 4 فرزند است، او که 18 سال است از اعتیاد رنج می برد به صورت داوطلبانه به مرکز ترک اعتیاد آمده تا بتواند سلامتیش را به دست بیاورد. ساناز می گوید: من بعد از جدا شدن از همسر اولم به سمنان رفتم و با پسر جوانی ازدواج کردم و بعد از ان به خاطر اعتیاد او من هم معتاد شدم که مصرف ما بیشتر شیشه و کراک و مواد مخدر
فرار دختر نوجوان با 50 میلیون تومان طلای مادرش
و تصمیم به سرقت گرفتم. روز حادثه او و دوستش به خانه ما آمده و طلاها را سرقت کرده و سه نفری فرار کردیم. به خانه آنها رفتیم. من آنجا ماندم و آنها طلاها را فروختند. روز بعد مرا از خانه خارج و در پارک رهایم کردند. فهمیدم عشق او به من یک سراب بوده است.
خوشنویسی و ادبیات با همدیگر عجین هستند/ تشویق ناظم مدرسه مرا به سوی خوشنویسی کشاند
هنرهای مختلف به خوشنویسی علاقه مند شدید؟ چون خط تحریری یا همان خط خودکاری به حمدلله در بین خانواده ما ارثی است، و همگی خط خوبی داریم. و خودم هم در سال دوم ابتدایی خطم خودش را نشان داد. معلمین و مدیران مدرسه از خط خوبم تعجب میکردند و یادم هست که یکی از معلمین می گفت این پسر در آینده خطاط می شود در حالیکه من نمیدانستم اصلا خطاط یعنی چه؟ و یک بار سر همین مسئله، ناظم مدرسه که از خط خوب من
پدری که می خواهد خانواده اش را غافل گیر کند
دار بود. من هم فرزند بزرگ خانواده بودم و پس از دریافت مدرک دیپلم، وارد دانشگاه شدم. تصمیم گرفتم کمک خرج خانواده شوم و هزینه های تحصیل دانشگاهم را از دوش پدرم کم کنم به همین دلیل با پدر یکی از دوستانم که راننده کامیون بود مشغول به کار شدم و راه بیابان را در پیش گرفتم. درآمد این کار خوب بود و کمتر از یک سال علاوه بر مخارج خانواده، توانستم پس انداز خوبی برای آینده ام کنار بگذارم. در راه بیابان
آخرین بازمانده از یک تیم 75 نفره
داشتید؟ کسی از اعضای خانواده این کار را انجام می داد؟ پدر و مادرم به شدت مخالف انجام کاری که من به آن علاقه داشتم، بودند. یک بار یک تخته نَرد ساختم، یک سال روی آن کار کردم و سپس نزد پدرم که قاضی بود بردم تا کاری که انجام داده ام را به او نشان دهم. او عصبانی شد، تخت نرد را وسط حیاط خانه پرت کرد وخُرد شد و گفت: این چه کاری است که به جای درس و مشق انجام می دهی؟ به سفارش پدرم دبیرستان ثبت نام