سایر منابع:
سایر خبرها
قبل از هر تجاوز شیشه می کشیدم!/ عکس
اداره شانزدهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. ماموران در مرحله نخست تحقیقات به سراغ قربانی این حادثه رفتند. این زن جوان در اظهاراتش به ماموران گفت: ساعت 6 بعدازظهر در خیابان دماوند، مقابل یکی از تالارهای آن منطقه منتظر ماشین بودم تا به خانه بروم. یک پراید سفیدرنگ جلوی پایم توقف کرد و من هم در صندلی جلوی آن سوار شدم. راننده مردی جوان بود، او پس از مسیر کوتاهی، از راه اصلی منحرف شد و در
انصاریان: اشتباه کردم به استقلال رفتم
/> اولین بار سال 1378 با لباس پرسپولیس به میدان رفتم. مدافع بودم و کنار پیروانی بازی می کردم. رهبری فرد و هاشمی نسب هم بودند. کدام بازی بود؟ فینال جام حذفی که ما 1-2 برنده و قهرمان شدیم. بهترین دربی که در آن به میدان رفتی را کدامیک می دانی؟ برای من بهترین دربی ها آنهایی بود که پدرم به استادیوم می رفتم و همراهش پرسپولیس را تشویق می کردم. آنهایی که
آزار زنان مسافر با استفاده از خودروهای مسروقه
گفت: ساعت 18 روز حادثه در خیابان دماوند، مقابل تالار قصر کیان، به قصد عزیمت به منزل سوار پراید سفیدرنگی شدم و در صندلی جلو نشستم. راننده مردی جوان بود که پس از طی مسیر کوتاهی، از مسیر اصلی منحرف شد و در کوچه ای بن بست، در داخل خودرو من را مورد آزارواذیت قرار داد؛ سپس گوشی تلفن همراهم را نیز گرفت و من را از خودرو پایین انداخت و متواری شد . هم زمان با آغاز رسیدگی به اولین پرونده، شکات دیگری
ادعای عجیب یک رمال: برخی از "فرماندهان انتظامی" و "مدیران" زنگ می زنند و من با "فال" می گویم چه کار کنند!
من هیچ زمینه ای ندارم. با رد صحبت هایم می گوید در خانواده شان فالگیری ندارند، تأکید می کند که اگر می خواهی فالگیر شوی باید حس ششم قوی داشته باشی من هم اول برای همکارانم فال می گرفتم، درست بود و بعد ادامه پیدا کرد و دیگران مرا به هم معرفی کردند و الان هم 25 سال است که به طور حرفه ای کار می کنم. می گوید حس ششم قوی دارد و همه چیز را می داند و برای این که حرفش را باور کنم برایم
طاهرۀ تکلم، شاعر آبان ها
. صفارزاده پس از اتمام تحصیلاتش در آمریکا به ایران برگشت و درخواست تدریس داد، اما به دلیل فعالیت های سیاسی که داخل و خارج از ایران انجام می داد، مشکلاتی برای استخدام او وجود داشت. با وجود این، به دلیل کمبود استاد ترجمه در سال 1349 مقامات با استخدام او در دانشگاه ملی(شهید بهشتی فعلی) موافقت کردند. دکتر صفارزاده پایه گذار آموزش ترجمه به عنوان یک علم و برگزارکننده نخستین کارگاه نقد عملی
جزئیات جدید از تجاوز به 8 زن در تهران + تصاویر
این زنان ساعت 4 صبح سوار خودروی من شد و چند مورد دیگر حوالی غروب آفتاب و در فرصتی که در مسیر به محل خلوتی می رسیدیم آنها را تهدید می کردم و ... کجا زندگی می کردی؟ این مدت که در ماشین ها زندگی می کردم و شب ها هم در ماشین می خوابیدم ولی بچه شرق تهران هستم. چرا از خانواده ات جدا شدی؟ از زمانی که زندان رفتم و به شیشه اعتیاد پیدا کردم از خانواده ام طرد شدم و
کارآفرینی با لوفا
خاکی بود که برای عبور از آن باید از بیابان عبور می کرد و هیچ امنیتی نداشت. آن طور که او تعریف می کند حیوانات درنده و گم کردن راه ترس هایی بوده که در آن سال ها هیچ وقت او را تنها نگذاشته است. حمید ادامه می دهد: من با آن سن کم در شب و تاریکی مسیر را طی می کردم و هر خطر دیگری ممکن بود مرا تهدید کند، اما من شاگرد اول و نمونه بودم و به همین دلیل در مدرسه دولتی پذیرفته شده و نمی
اردوغان ، سیاست آشکار و پنهان
گونه تشکل ها داشت؟ این تشکل ها پنهان بود. بعد از کودتای نظامی 1980 تعدادی از اعضا بازداشت و شکنجه و اخراج شدند. چه سالی به ایران برگشتید؟ و مشغول به چه کاری شدید؟ سال 1359 به ایران برگشتم و سرپرست رادیو ترکی شدم. بعد از آن در وزارت ارشاد اسلامی به عنوان کارشناس میز ترکیه در دفتر برنامه ریزی مشغول کار شدم. در بنیاد اندیشه اسلامی سردبیر مجله اسلام چاغریسی از شماره اول تا 24 بودم و
گمگشته لیلا
مادر پر کشید و 27 سال انتظار کُشنده یک مادر؛ یوسفی گمگشته که حتی پیراهنی از او برای مادر نمانده تا سوی چشمان لیلا را به او برگرداند. خاله لیلای زحمتکش و نجیب که همیشه مشغول کار در برنج زار و باغ اهل محل بود و غروب خسته از کار وقتی به خانه برمی گشت با دیدن فرزندانش خستگی از تن دردکشیده این زن بیوه بی سرپناه رخت می بست و جای خود را به خوشحالی و لبخند می داد. لیلای ما از شب زلزله علاوه بر مردن
لحظه شهادت شهید مهدی آقا شریعتی به روایت همرزمش شهباز صلبی
/> من در زمان شهادت شهید شریعتی 14 سال داشتم و در روزهای آخر حیات شان در کنارشان بودم برای آموزش های قبل از عملیات کربلای 4 ما در خانه های خالی اروندکنار ساکن شدیم گروهان دو از گردان علی بن ابیطالب خانه های قطاری و بهم چسبیده بزرگی بود که حیاط در وسط آن و تقریبا سالم و تخریب نشده بود. در یکی از اتاق های خالی من و برادرم شهید محمد اسماعیل و اتاق کناری ما هم شهید شریعتی بود، ما در
ناگفته های فرزند عراقی: موتلفه تشکل عقب افتاده است
از پدر بنده بزرگتر بودند. شهید عراقی به دلیل روحیه ای که داشتند به طرف افراد جذاب جلب می شدند و به دلیل ویژگی های شخصیتی، بسیار زود به راس تشکیلات فداییان اسلام راه یافتند. * پیش از ورود به فداییان اسلام، پدر در مبارزات پیرامون بحث بهاییت در مدرسه شرکت داشتند، این عضویت پدر تا سال 1332، ادامه داشت. پیش از کودتا، افرادی همچون پدرم و مرحوم رفیعی، از تشکیلات فداییان اسلام جدا شدند. * [علت جدایی شهید
فریدون اعلا: دل بسته تاریخم اما عاشق طب خون
به انگلستان بود با این ناوشکن ها و خطری که زیردریایی داشت. آن روز سیاه ترین روز زندگی من بود. همه چیز سیاه و کثیف بود. من زمانی که وارد انگلستان شدم، کاملا تنها بودم و آمادگی ذهنی چنین وضعیتی را نداشتم. آقای دکتر تقی زاده که با پدرم دوست بود، خیلی به من کمک کرد. او و همسر آلمانی اش خیلی به من محبت کردند. من نسبتا بچه بی خیالی بودم. آن زمان 13سالم بود که وارد مدرسه هرولد شدم، همان مدرسه
برنامه های مسجد، جوانان آن روزگار را جذب کرد
الرحیم. بنده در سال 1325 در منطقه تجریش تهران به دنیا آمدم. در کودکی پدرم را از دست دادم و لذا برای اداره خانواده و تأمین معاش، ناچار شدم تحصیل را رها کنم و در مؤسسه کیهان آن زمان مشغول کار شدم. عصرها هم در کلاس زبانی در چهارراه جمهوری زبان می خواندم. چگونه با مسجد جلیلی و مرحوم آیت الله مهدوی کنی آشنا شدید؟ دوستی داشتم به نام آقای محمد گوهری که خانه شان نزدیک مسجد جلیلی بود و از
مهسا جاور؛ ستاره ی جدید قایقرانی ایران
شدید؟ من کوچک ترین شناختی از رشته قایقرانی نداشتم اما زمانی که به مدرسه می رفتیم، یک طرح استعدادیابی در مدارس اجرا شد و معلمان ورزش بچه های قدبلند را برای تست در رشته قایقرانی انتخاب کردند. من هم چون قدم بلند بود و قدرت بدنی خوبی داشتم، انتخاب شدم. تا چند ماه اول هم واقعا علاقه خاصی به قایقرانی نداشتم اما به عنوان بازیکن رده جوانان تیم ملی انتخاب شدم و کم کم عاشق روئینگ شدم. خودم اول
تاثیر فقر بر بزهکاری کودکان
آن ها مواجه ایم، از کودکی، هر روز انتخاب های سختی را باید انجام دهند. مثلا "بعد از ماه ها گرسنگی خود و خانواده، درس را رها کند و به 15 ساعت کار در کارگاهی کثیف بپردازد یا دزدی کند یا شاهد روابط خارج از عرف خانواده اش برای یک لقمه نان باشد؟ روزی هزار بار سر چهارراه غرورش را بشکند و به ماشین های در حال گذر رو بزند و دست فروشی کند یا دست خالی به خانه برگردد و زجر مادر و پدرم را ببیند؟، مواد را برای
همسر شهید: وقتی اصرار کردم به سوریه نرود گفت نروم آبرویم پیش حضرت زهرا می رود/ در دوران چهارساله عقد، ...
داشتم، به پیش مهمان ها رفتم، اما کمی اضطراب داشتم که چه کاری انجام می دهد. دیدم همسرم با شیر موز در سالن آمد. خیلی خوشحال شدم. همسرم با دو تا موز و شیری که در یخچال بود برای مهمان ها شیر موز درست کرده بود و بعد از آن هم فالوده گرمک برای مان آورد. آنقدر از کارش ذوق زده و خوشحال شدم،که حد نداشت؛ مهمان ها که متوجه نشدند چیزی در منزل نیست، هیچ اتفاقاً آن قدر خوشمزه درست کرده بود که همه خوش شان آمده بود
لحظات عمر برای شهید یزدیان غنیمت بود/ حق عضویت ماهانه بسیج را به جبهه کمک می کرد
شاگردان خود هدیه و جایزه داده بود و هر زمان که پولی دستش می آمد اول با آن کتاب می خرید. خواهر شهید یزدیان در پایان سخنان خود گفت: ما در خانه 4 برادر بودیم و 2 خواهر اما باید بگویم که احترام و احسان شهید علی به پدر و مادرمان بیش از سایرین بود؛ ارتباط عاطفی بسیار خوبی با مادر مرحومم داشت به طوری که مادر چند سالی پس از شهادت او نتوانست دوام بیاورد و از دوری او دق کرد و پدرم هم که 5 سال پیش
راز سلامتی و کاهش وزن
سی و چهارمین قسمت از برنامه هزار داستان به گفت وگو با کسانی اختصاص یافت که برای رسیدن به سلامتی تلاش کرده اند. به گزارش صدای ایران در ابتدای این برنامه پویا امینی بیان کرد: در این برنامه به معرفی افرادی خواهیم پرداخت که افراد سیری ناپذیری هستند و به مرور زمان دچار اضافه وزن خواهند شد. حال می خواهیم از زبان خودشان بپرسیم که با این شکم سیری ناپذیر و وزن بالا چطور کنار آمده و راه مقابله
رمان هایم انعکاس زندگی من است
خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) - ترجمه مجتبا پورمحسن: در سال 1999 میلادی، ریکاردو بندتینی برای نوشتن رساله ای درباره ادبیات فرانسه زیر نظر والریو مگرلی، شاعر در دانشگاه پیزا به سوییس سفر کرد تا با نویسنده مهاجر مجارستانی، آگوتا کریستف مصاحبه کند. ترجمه مصاحبه آن ها اخیرا به عنوان یکی از معدود مصاحبه های کریستف به زبان انگلیسی منتشر شده است. کریستف نه به مجاری که زبان مادری اش بود، بلکه به زبان فرانسه می نویسد. او پس از مهاجرت به سوئیس در 21 سالگی زبان فرانسه را آموخت و همان طور که مگرلی که توجه مرا به این مصاحبه جلب کرد، گفت: کریستف سبک جدیدی از زبان فرانسه را ابداع کرد. برخلاف بکت که از خود زبان به خاطر فرم دوری می کرد، ...
خودکشی به سبک نهنگ آبی یا انسانی درمانده!
نمی خورد که خودکشی کرده است. من با تعداد زیادی از کسانی که در چنین شرایط هایی بوده اند صحبت کردم. بعد از این صحبت ها گفتم اگه من جای این ها بودم از آن ها بدتر می شدم. باید خود را جای آن ها قرار دهیم. این ماییم که در سطح خانواده و اجتماع جوانان را به این راه های پر خطر می کشیم. همه جای دنیا جامعه و دولت را محکوم می کنند که چرا شما نتوانستید برنامه ای بریزید که جلوی اتفاقات
5 ستاره ای که بعد از ترک باشگاه هایشان به پیراهن قبلی توهین کردند
مدیران تیم مادریدی اعتراض کرد:"مسئولان باشگاه رئال مادرید به من پیشنهاد تمدید قرارداد یک ساله دادند و حاضر نشدند قرارداد من را به مدت دو سال تمدید کنند و به همین دلیل برنابئو را ترک می کنم. برای گفتگو و مذاکره راه های درستی وجود دارد, اما باشگاه مادریدی راه درستی را انتخاب نکر و این من را ناراحت کرده." په په افزود:" یک دوره به پایان رسیده و دوره جدیدی در زندگی من آغاز خواهد شد. من به زودی
آلبرت کوچویی: آخر، عمرم پشت میکروفن رادیو تمام می شود
می شد و در پایان مسابقه هر یک از شرکت کنندگان توانایی و هنری را که داشتند می گفتند. من زمینه نجوم و فضا را برای مسابقه انتخاب کردم؛ اتفاقا نفر اول هم شدم. وقتی گوینده از من پرسید چه هنری داری من هم که شیفته شعر بودم، گفتم شعری را دکلمه می کنم و شعر خاک سیه بالین من است را از پروین اعتصامی خواندم. آن زمان بود که آقای فتح الله چی، مدیر رادیو نفت آبادان من را پذیرفتند و از من دعوت به همکاری کردند.
بیوگرافی امیرحسین صدیق بازیگر سینما و تلویزیون
دانشگاه بیست و چند ساله می دانم و درس های زیادی را از خانم برومند یاد گرفته ام. علت روستا نشینی امیر حسین صدیق در سن 30 سالگی تصمیم گرفتم که وقتی 40 ساله شدم دیگر تهران زندگی نکنم و خوشبختانه موفق شدم قبل از 40 سالگی به این رویایم جامه عمل بپوشانم و با همه سختی هایی که داشت عاقبت در روستای کمرد ساکن شدم حدود 7 سال پیش یک باغ قدیمی در کمرد خریدم و شروع به ساخت خانه ام در باغ کردم البته
شهادت رقیه(س) در شعر آیینی/ به خواب دیده ام امشب قرار می آید
کویم گه در آغوش پدر، گاه سر دوش عمویم پای تا سر همه آئینه زهراست وجودم شاهدم این قد خم گشته و این روی کبودم اشک من خون شده و در رگ دین گشته روانه گل داغم زده در باغ دل عمه جوانه همه جا گشته عزاخانه من خانه به خانه شده از اجر رسالت بدنم غرق نشانه خارها بود که می رفت فرو بر جگر من پدرم از سر نی دید چه آمد به سر من دم
شهادت غم انگیز حضرت رقیه بر اساس 3 منبع/کرامات حضرت رقیه (س)
نشسته است. امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ایشان می خواست از ذکر مصیبت خودداری کند، حضرت سید الشهدا(ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه (ع) شد و من هم گریه می کردم و اشک می ریختم، اما متاسفانه بچه هایم مرا از خواب بیدار کردند ومن هم با ناراحتی از خواب بیدار شدم ومتاسف و متاثر بودم که چرا از آن مجلس پرفیض محروم مانده ام، ولی دیدن دوباره آن منظره عالی امکان نداشت.
انشاء: می خواهم در آینده خانمی مهربان شوم
/> اسلامی لابه لای حرف های خود از پدرش یاد می کند که در روستا و منطقه خودشان به عنوان یک فرد معتمد محل شناخته شده و در هر موضوعی که نیاز به ریش سفید محل و کدخدا منشی باشد با رای زنی و مشورت های وی حل و فصل می شود. در پرونده فعالیت های پدر او احداث مدرسه، راه سازی و بسیاری از فعالیت های دیگر دیده می شود و بعد از فوت یکی از پسرانش در سال 75 فعالیت های خیرخواهانه او تاکنون در جهت احداث
گریه نمی کنیم بچه که نیستیم
یک قصه هزارویک شب است. شما گفتید بچه ها در خانه و مدرسه کتک می خورند، چرا کتک می خورند؟ نرفتن برای چوپانی (بچه های 7سال به بالا، روزانه بزغاله ها را باید به کوه ببرند) درس نخواندن، فضولی و دعوا با بچه ها و... ازجمله این دلایل است. غالب کودکان در برخی روستاها، بخش زیادی از روز را به کار چوپانی، چیدن بلوط و جمع آوری هیزم مشغول هستند. برای ما از آنچه در رابطه با تنبیه
بی عدالتی ازعلل بزهکاری کودکان است/خشونت ساختاریافته علیه کودکان
خبرگزاری مهر ، گروه جامعه : طرح طفلان مسلم، از جمله طرحهای جمعیت امام علی (ع) است که در آن سعی می شود با میانجیگری و صلح آفرینی در پرونده های قتلی که فرد مرتکب قتل، کودک یا نوجوان بوده، رضایت اولیاء دم جلب گردد و در ادامه با تأمین مبلغ وجه المصالحه مدنظر اولیای دم از طریق مشارکت مردمی، فرد محکوم به قصاص نجات یافته و از بند آزاد گردد. با برگزاری این طرح، از سال 85 تا به امروز، 32 نفر به زندگی
لوریس چکناواریان: چه می گویید؟ من فقط بیست و چند سال سن دارم!
. به موزه های نقاشی اروپا که می رفتم؛ مبهوت می شدم. خانه مان هم پر نقاشی بود. برای همین موزیسین شدید؟ خب موسیقی را هم دوست داشتم. (خنده) اما خب موسیقی هایم تحت تاثیرِ نقاشی بودم. می خواستم رنگ ها را به نت تبدیل کنم. و بعدتر همین چند سالِ قبل نت ها را نقاشی کردید. خب اگر الان 21 ساله باشید، آن وقت ها خیلی جوان تر بودید دیگر. بله بله. لس آنجلس که بودم
فرماندهی که متولد مشهد بود، فرزند کردستان/ شور شیرین در ارتفاعات 2519 حاج عمران
را در خانواده درک نمی کردم. آن روزها همیشه مادرم کنارم بود و 5 تا دایی هم داشتم که همه جوره هوای من را داشتند. تا وقتی که رفتم مدرسه و فکر می کنم کلاس دوم بودم که فهمیدم وجود پدر هم لازم است. پدر هم در زندگی آدم نقش دارد ، می تواند بیاید دنبال آدم ، می تواند او را پارک ببرد. من تازه اینجا در فضای مدرسه بود که فهمیدم هزار و یک کار است که فقط یک نفر می تواند برای یک دختر بچه انجام بدهد، یک نفر که