سایر منابع:
سایر خبرها
ثروت اندوزی دلیلِ امروزیِ دختران برای روسپیگری
یک پرونده ی سازمانی برای مسئولین نظام باشد، به همین دلیل است که مصاحبه ها کاملاً یک شکل و مانند مصاحبه های امنیتی است، اما براساس گفته های کارشناسان این کیس، فضایی هم ایجاد نشد تا متهمان جور دیگری حرف بزنند، بلکه تمام جملات و نکاتی که اشاره می کنند عیناً حرف های خود متهمان و حالات واقعی خودشان است. واقعیت هم این است که این متهمان از سواد و دانش برخوردار بودند و حتی برخی از آن ها مسلّط به زبان
مهندس عمرانی که مدافع حرم شد +تصاویر
یازهرا (س) حکایت دلدادگی حسین آقادادی به اهل بیت، حکایت یک عاشقی تمام عیار است؛ دلیلی که او را پای ثابت تمام مراسم های عزاداری محرم کرده بود. آنقدر که حالا چند روز از شهادت حسین گذشته، عکس این شهید مدافع حرم در مراسم محرم امسال ، با سربند یازهرا(س) همه جا منتشر شود و از عشقی حکایت کند که مسیر حقیقت را به او نشان داد. اتفاقی که برادر کوچکترش درباره اش می گوید: اخوی ما عاشق اهل بیت بود
تمرین 50 کودک در تالار وحدت
جریان این روزها می گوید: قسمت اول تمرین گروه 50 نفره بچه ها شامل آواز و مرور بخش های آوازی است که باید بخوانند. آوازهایی که حدود دو ماه است در حال تمرین آنها و هماهنگ کردن شان با موسیقی و حرکت هایی هستند که باید انجام بدهند.” صحبت های کفیلی تمام نشده که بچه ها با شور و حرارت شروع می کنند به خواندن آوازهای دلنشینی که بیش از همه یاداور فیلم موزیکالی است که “کارول روید” در دهه شصت میلادی
همه مصائب دختری که در 3 سالگی بی پدر شد/ شرط همسر شهید هادی باغبانی قبل از شهادت
شفاعت ما را می کند، الان من همه آن حرف ها را در زندگی خودم می بینم، سختی هنوز هم هست، وقتی که جایی می رویم که یک بچه با پدرش هست، رضوانه خیلی اذیت می شود؛ به هم می ریزد، مثلا وقتی مترو می رویم نگاهش را که دنبال می کنم می بینم که دارد یک بچه را با پدرش می بیند، فقط نگاه می کند، بعد از چند دقیقه بهانه گیری های بی دلیلش شروع می شود، خیلی ها نمی فهمند رضوانه چرا این کار را می کند، می گویند خسته است
ارمغان انس با قرآن راستی و صداقت رفتاراست/ خانواده مهمترین نهاد در توسعه فرهنگ قرآنی
جلوگیری از گناه و جرم دارد. فاصله گرفتن از قرآن یکی ازدلایل ناهنجاری های جامعه است یک بانوی کرجی اظهار می کند: در گذشته اعتقادات خانواده ها بیشتر و محکمتر بود و خواندن قرآن در هر خانه ای امری لازم به شمار می رفت اما امروزه کمتر دیده می شود که در خانه ای افراد مانند قدیم قرآن بخوانند. مریم کابلی می گوید: کسی که قرآن می خواند در همه کارها محتاط تر و پسندیده تر رفتار می
مجازات پدری که پسرش را از بالای پل پرت کرد چیست؟
که با من زندگی می کرد همواره با سوال هایش ذهن مرا آشفته می کرد. او مدام بهانه می گرفت و می گفت: چرا مادرم را طلاق دادی؟ این چه زندگی است که برای ما درست کردی؟ و ... از این حرف های او آزرده خاطر می شدم و رنج می کشیدم تا این که تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم. آن روز (29 شهریور 95) حدود ساعت 2 بعدازظهر پسرم را به بهانه گردش سوار موتورسیکلت کردم و از بولوار دانشجو وارد بزرگراه فجر شدم چون
دوازده توصیه به زائران راهپیمایی اربعین
/ کاروان های پیاده روی اربعین در فاصله ی چند روز مانده به این موعد عظیم، در حال عظیمت به عراق هستند. با این حال توصیه هایی وجود دارد که در صورت رعایت آن می توانند بهره های بیشتری از این سفر معنوی ببرند: حتما کوله ای انتخاب کنید که جادار و برای مسافت های طولانی مناسب باشد. کوله هایی که محل اتصال بندهای شانه ای با کتف ها و اتصال پشت کوله با کمر دارای محافظ هایی برای کاهش فشار و جلوگیری
جدول تشویقی کودکان، روش زیاد است
وسیله ی کامپیوتری و برای بچه ی دیگر رفتن به خانه ی مادربزرگ پاداش محسوب می شود. شما باید علائق فرزندتان را بشناسید، ببینید برای هریک از فرزندان تان چه چیزی می تواند به عنوان تشویق یا پاداش عمل کند. باید از قبل مشخص شود که بابت چه رفتاری به کودک پاداش می دهید و چه نوع پاداشی می دهید. پس هم نوع تشویق باید مشخص شود و هم این که چه رفتاری سبب این تشویق می شود. به مثال های
عروسک بازی بچه ها، تفسیر خاصی دارد؟
دختر 6 ساله من یک خرس عروسکی دارد که از دوران کودکی با آن مانوس بوده و هنوز هم طوری به آن وابسته است که بدون آن، نه از خانه خارج می شود، نه به مهدکودک می رود و نه حتی می خوابد. این عروسک به قدری کهنه و کثیف شده که اصلا نمی توان به آن نگاه کرد. ما برایش خرس های عروسکی جدید و زیباتری خریده ایم اما هیچ کدام از آنها جای آن عروسک قدیمی اش را نمی گیرد. حالا او به سن مدرسه رسیده و ما نگران ایم که چه کار
آیا لکنت زبان عامل ژنتیکی هم دارد؟
به گزارش شریان نیوز ، مردم معمولا درباره بسیاری از مسائل جوک می سازند. درباره قومیت ها، کشورها، بچه ها و بزرگ ها. بعضی از این لطیفه ها خنده دار و جالبند اما برخی که مربوط به ناتوانی های افراد می شوند- به ویژه افراد مبتلا به آن- قطعا خنده دار نیستند. دقیقا به همین دلیل بعضی از روزها در دنیا با نام آگاهی از ناتوانی خاصی شناخته می شود. در این میان روز 22 اکتبر( 30 مهر) روز جهانی آگاهی از لکنت زبان
مریم میرزاخانی ، کارتونیست و آقای هو
1 این آقای کارتونیست ساکن امیرآباد تهران که در روزنامه های مختلف ایران طرح می کشد، فکر می کند یک خنگ به تمام معنا در ریاضیات است. انیماتور و بازی سازی عالی هم هست و همان طور که احتمالا حدس می زنید، نگاه و سواد تصویری بسیار خوبی هم دارد. در 20 سالی که او را می شناسم، همواره به او گفته ام که نظری 180 درجه خلاف او دارم. از نوع نگاهی که به هندسه و چیدمان دارد، برای من شکی باقی نمی ماند که او می
قرائت عرفانی عاشورا
بدکردار رای آبِ فرات بستن جه ایمام عباس حسین واتش یا ایمام گرمای تابستان شراره سبون تمام اهل بیت چم پر سیلاون دو دستش پُر کرد تا بنوشو آب آما و یادش تشنگی حسین اَو مشت آوش ریزا به زمین وات شرطم کردن من ننوشوم آب ازرقِ شامی گرتش راگذار هیچ نبین دلتنگ روی یوم القیام عرض من ایدن فدای گیانت بام رای آوش گرتن ازرقِ ملعون
گمگشته لیلا
هنوز چیزی از سخاوت و بردباری این بانوی زحمتکش کم نکرده است. چیزی که از خاله لیلا یادم هست زحمت کشیدن ها و زجرهای او بود. تا آن جایی که یادم هست شوهرش در جوانی فوت کرده بود و خاله لیلا با هشت بچه قد و نیم قد در برنج زار و باغ اهل محل به عنوان کرایه چی (کارگر روز مزد برنج زار) برای دیگران نجیبانه و صبور کار می کرد تا بچه های خود را با نان حلال بزرگ کند؛ زنی قانع و مومن که هیچ منبع درآمدی ندارد و
گفت و گو با - امین حیایی - ؛ بازیگری که پیر نمی شود
و فیلم را دوبله می کردیم، برایم نو و جذاب بود. فقط داشتم یاد می گرفتم. از همه فیلم هایم دفاع می کنم من احساس می کنم برای رسیدن به قضاوت درست درباره کارنامه ام، تمام تجربیات بازیگری ام را باید در کنار هم قرار دهند. من در هر کاری تجربیات خاصی به دست آوردم و خب بعد از کار با آقای هاشمی دوره ای شد که با آقای سیروس الوند همکاری کردم. فیلم هتل کارتن اولین کاری بود که با
اعتراف به قتل همسر پس از 20 سال
را دیدم، چندبار خواستم تسلیم شوم اما ترسیدم . در این سال ها با پسرانت در ارتباط بودی؟ ارتباط نداشتم. 12 سال پیش یکی از اقوام شماره تلفن پسر بزرگ ترم را داد با او حرف زدم. می گفت اگر تسلیم شوی رضایت می دهم. بعد از این همه سال چه اتفاقی باعث شد تسلیم شوی؟ 20 روز پیش به تهران آمدم. در ساختمانی نیمه کاره کار می کردم. یک روز قبل خواب همسرم را دیدم و بعد به کلانتری رفتم و تسلیم شدم و برای اولین شب آرام خوابیدم.
فریدون اعلا: دل بسته تاریخم اما عاشق طب خون
به انگلستان بود با این ناوشکن ها و خطری که زیردریایی داشت. آن روز سیاه ترین روز زندگی من بود. همه چیز سیاه و کثیف بود. من زمانی که وارد انگلستان شدم، کاملا تنها بودم و آمادگی ذهنی چنین وضعیتی را نداشتم. آقای دکتر تقی زاده که با پدرم دوست بود، خیلی به من کمک کرد. او و همسر آلمانی اش خیلی به من محبت کردند. من نسبتا بچه بی خیالی بودم. آن زمان 13سالم بود که وارد مدرسه هرولد شدم، همان مدرسه
جزئیات حمله جوان "شیطان پرست" به یک طلبه +عکس
به گزارش عصر امروز، در روزهای اخیر خبری مبنی بر اینکه یک طلبه جوان سیستانی الاصل ساکن تهران از جانب فردی مورد حمله وحشیانه قرار گرفته در رسانه ها منتشر شد که خبرنگار تسنیم جهت روشن شدن ابعاد این موضوع و جویا شدن شرایط جسمی این طلبه به گفت وگو با وی پرداخت. مصطفی سندگل قلعه نویی اظهار داشت: چند روز قبل زمانی که به همراه همسرم از خانه خارج شدیم، موجه شدم جوانی با حالتی غیرطبیعی به ما
طناب دار برگردن قاتل 10 نفر
این جنایت عصر پنجشنبه، دوم دی ماه سال گذشته رخ داد. قاتل جوان 26ساله ای به نام شهروز بود که به دلیل اختلافات خانوادگی با خانواده همسر سابقش، درحالی که یک قبضه سلاح کلاشنیکف در دست داشت، راهی خانه آنها شد و اعضای این خانواده و برخی از همسایه ها را که در آنجا مهمان بودند، به رگبار بست. در جریان این حادثه 10مرد، زن و کودک جانشان را از دست دادند و 4نفر مجروح شدند که به بیمارستان انتقال
برنامه های مسجد، جوانان آن روزگار را جذب کرد
الرحیم. بنده در سال 1325 در منطقه تجریش تهران به دنیا آمدم. در کودکی پدرم را از دست دادم و لذا برای اداره خانواده و تأمین معاش، ناچار شدم تحصیل را رها کنم و در مؤسسه کیهان آن زمان مشغول کار شدم. عصرها هم در کلاس زبانی در چهارراه جمهوری زبان می خواندم. چگونه با مسجد جلیلی و مرحوم آیت الله مهدوی کنی آشنا شدید؟ دوستی داشتم به نام آقای محمد گوهری که خانه شان نزدیک مسجد جلیلی بود و از
خاطره شهید صدرزاده از مجروحیتش در کنار شهید بادپا
گردان را نگه دارم و شروع به خواندن نماز شب کرد، در مسیر سنگلاخی کوهستانی به زیبایی نماز شبش را خواند. در بهترین لحظات اول ماه رجب بعد از خواندن نماز شب، زمانی که در حال حرکت بودیم مدام تذکر می داد که وقتی به منطقه رسیدیم مراقب باشید مالی از مردم ضایع نشود، خانه ای خراب نشود، عشایری در مسیر هستند، نکند گاو و گوسفندی از آن ها تلف شوند، بچه ای نترسد، گفتم چشم حاجی. خیلی مراقب این حرف ها بود
داستان قبل از خواب کودکان، ماجراهای کرمولک و بهارک
شهرزاد: کرمولک را که یادتان می آید؟ همان کرم کوچولویی که شجاع و مهربان و شکمو بود و قصه هایش چند ماه پیش در شهرزاد چاپ می شد. کرم کوچولوی ما توی قصه هایش جهانگرد شد، به خانه خاله اش رفت و در راه به دوستانش کمک کرد. کرمولک قهرمان، یک روز بارانی در بهار، صاحب یک خواهر کوچولو شد چون خواهر کوچولوی کرمولک در بهار به دنیا آمده بود اسمش را گذاشتند بهارک. کرمولک که توی این چند ماه حسابی بزرگ
مدیرانی که از مفاد جلسات خبر ندارند / آزادی 135 زندانی در کهگیلویه و بویراحمد / دخترانی که از شناسنامه ...
هیزم می آورند تا اجاق خانه هایشان روشن باشد. خانه هایی که سال هاست در حسرت رسیدن لوله های گاز مانده است. آرزویی که نسل به نسل جلو آمده و رسیده به بچه های نسل امروز. آن وقت کبری هم باید مثل روزهای جوانی مادرش ملکه، هر روز برای جمع کردن هیزم به کوه برود، سرنوشتی که می داند در انتظار دختری هم هست که در شکم دارد؛ دختری که هنوز به دنیا نیامده. اینجا در روستاهای منطقه محروم زیلایی، دخترها همه
قصه برای کودکان، تولد نیکی
خوابش برده بود. نیکی توی رختخواب داشت با خودش فکر می کرد: امروز 10 ساله شدم. نگار هم 5 ساله شد. ما هر سال بزرگ تر می شویم. همه سعی کرده بودند برای ما هدیه هایی مناسب سن مان بیاورند و این یعنی اینکه ما با تغییر سن مان، به وسایل متفاوتی نیاز داریم. بعد به نوشته بابابزرگ روی سبد گل فکر کرد. بابابزرگ نوشته بود: امیدوارم عمرتان مثل گل نباشد. مگر عمر گل چقدر است؟ عمر گل خیلی کوتاه است. شاید 3، 4 روز. آهان، منظور بابابزرگ همین بوده است که هر چند رسم دنیا این است که هر کدام از ما یک روز به دنیا می آییم و یک روز می میریم، اما خدا کند که عمر طولانی و شادی داشته باشیم. ...
داستان برای کوچولوها، امید و آدم برفی
نمی داد، خانه شان قدیمی بود و یک حیاط نقلی داشت، دو اتاق جمع و جور که یکی از آنها دربست مال بچه ها بود. برای همین همیشه تا در را باز می کردی پر بود از عروسک و پازل های به هم ریخته، توپ فوتبال و وسایل پلاستیکی خانه سازی، نسترن هر روز آنها را جمع می کرد و سعی می کرد به بچه ها یاد بدهد که خودشان وسایل شان را جمع کنند اما گوش شان به این حرف ها بدهکار نبود و معمولا آرزو همه چیز را می انداخت
گل بود به سکه آراسته شد/ حساب کار در دست سمج ترین حسابدار علی آباد کتول + تصاویر
پرورش گل و گیاه زینتی در حیاط خانه به ذهنش خطور کرد. می گوید: بالافاصله، تصمیمم را با خانواده در میان گذاشتم اما با مخالفت همسرم مواجه شدم. از آنجا که اصرارها از مصمم بودن مریم در به کرسی نشاندن این تصمیمش خبر می داد، همسرش می پذیرد که 350 هزار تومان به وی قرض دهد، با این شرط که طی 2 ماه، باید این قرض ادا شود. دو ماه حیاتی در عرصه کار و اشتغال از همان روز برای مریم آغاز شد. وی
همسر شهید: وقتی اصرار کردم به سوریه نرود گفت نروم آبرویم پیش حضرت زهرا می رود/ در دوران چهارساله عقد، ...
برای صرف یک چایی در حضور دوستان اگر گز، شکلات، پولکی، قند هرچیزی که بود با چایی می آورد. می گفت: باید برای مهمان سنگ تمام بگذاریم. و بعد از اینکه مهمان ها می رفتند، با هم ظرف ها را می شستیم. اگر مهمان ها از دوستان خودش بودند، حتی اجازه نمی داد ظرف ها را بشویم و می گفت: شما فقط خانه را مرتب کن. در کمک به من در کارهای منزل بین همه، همیشه حرف اول را می زد. سید از نگاه دوستان سید
قصه قبل از خواب کودکان، دزد دریایی و بچه ها
رو بکشید؟" دزد دریایی خندید و گفت: "نه، چرا باید شما رو بکشم؟ همه، به خاطر ظاهرم، از من می ترسند و من نمی تونم با کسی دوست بشم. خیلی تنها هستم." وقتی دزد دریایی، این حرف ها را زد، بچه ها، ترس شان ریخت و از دزد دریایی خواستند که دیگر غمگین نباشد؛ چون می خواستند با او دوست شوند. دزد دریایی، چشم بند خود را به پسر بزرگ تر داد، دوربین اش را برداشت، دختر کوچولو را روی شانه هایش نشاند، پسرک کوچک تر را در آغوش گرفت و کنار ساحل، تا غروب آفتاب، مشغول بازی شدند.
قصه قبل از خواب کودکان، تیتو کوچولو
قصه میگوید. من هم دویدم و کتاب قصه ام را آوردم. به دوقلوها گفتم اگر ساکت باشند برایشان کتاب میخوانم. سریع سر جا یشان دراز کشیدند و شروع کردم به خواندن کتاب. هنوز نصف کتاب را نخوانده بودم که دیدم هو دو خوا بشان برده. رفتم توی آشپزخانه و سفره را جمع کردم. خیلی خسته شده بودم و داشتم به مامان فکر م یکردم که بدون اینکه خسته شود، هر روز این همه کار میکند. ناگهان صدای در آمد. مامان بود. نینی
قصه قبل خواب، دختران انار - قسمت دوم
سیاه گفت: یک دده سیاه و این همه افاده . پسر به روی خود نیاورد و بی سر و صدا عروسی اش را راه انداخت . چند روز بعد وقتی دختر دید پسر همیشه سرش به کبوتر بند است و هیچ اعتنایی به او ندارد، گفت: من ویار دارم. کبوترت را سر ببر گوشت اش را بخورم . پسر گفت هر چند تا کبوتر که بخواهی می گویم برایت بیاورند . دده سیاه گفت: هوس کرده ام گوشت این کبوتر را بخورم . پسر قبول نکرد و سر حرف
دربی 85؛ دقیقه به دقیقه در ورزش سه
استادیوم وقتی یکی از دوربین ها را دید رو به عوامل آن گفت چرا به استادیوم آمدند که این مساله در ادامه باعث درگیری لفظی بین آنها شد. 14:34- ظرفیت استادیوم آزادی به طور کامل پر شده است و هم پرسپولیس و استقلال توانستند تمام ظرفیت سکوهای خود را پر کرده و همه چیز مهیای شروع بازی است. 14:32- با توجه به اینکه در بخشی از استادیوم سکوها در حال تعمیر است، هواداران پرسپولیس نتوانستند از