سایر منابع:
سایر خبرها
دختر بلاروس، عاشق تاریکی و افتخار، زیر پرچم ایران
شیطون نبودم. پیمان : من شیطون بودم (با خنده)، فضولی می کردم، درس نمی خواندم، همیشه دنبال ورزش بودم، اما آزار و اذیتم به مردم نمی رسید. سین: دوران مدرسه چطور؟ جیم: پیمان: خاطرات مدرسه همه ورزشی است، چند بار به جای مدرسه تمرین رفتم، من از زمان ابتدایی ورزش می کردم، اما ورزش حرفه ای از سال آخر راهنمایی شروع شد، قبل از دوومیدانی بسکتبال بازی می کردم. لیلا
منصوریان: صادقیان خواسته با یک خطا قراردادش را پاره کنم
در جام جهانی آرژانتین بر می گردد. البته آن زمان من 6-7 ساله بودم و از آن روز خون آبی در رگ های من جاری شد. قبل از اینکه به استقلال بیایم در تیم پارس خودرو بهترین بازیکن لیگ بودم اما به عنوان هوادار همان زمان به استادیوم می رفتم و از سال 61 که پرویز مظلومی در دربی با سر به پرسپولیس گل زد همه بازی های استقلال در تهران را به استادیوم رفتم حتی در برخی از مراسم استقلال مثل فوت پیشکسوتان به ورزشگاه
بعد از کنکور، یک دست فوتبال جانانه زدیم!
مختص دانش آموزان تیزهوش بود و خوشبختانه دبیران دلسوز و فوق العاده با سواد برای ما تدریس می کردند. احسان یاد شیطنت های دوره مدرسه هم می افتد؛ گاهی معلمان نمی توانستند ما را از هم تشخیص بدهند. یک بار دبیر ورزش وقتی مشغول گرفتن امتحان بود از دیدن من تعجب کرد و گفت مگر چند دقیقه قبل امتحان ندادی؟ چند لحظه بعد با صدای خنده بچه ها متوجه شد که ما دوقلو هستیم! نقش پدر در موفقیت
متن نطق تاریخی مقام معظم رهبری در جلسه بررسی کفایت سیاسی بنی صدر
این حادثه، مسأله ی خرمشهر و تکیه ی ما روی مسأله چنین یاد می کند: از آبادان تلفن می شد که خرمشهر سقوط کرده است. سرهنگ رضوی فر که در خرمشهر دفاع شهر را به عهده دارد، می گفتند حصبه دارد و پی درپی می گفت: شما قول داده بودید که تا امروز مرا کمک کنید و نیرو برسانید. چرا نیرو نرساندید؟ در برابر خداوند و در برابر ملت مسئول هستید. بعد دکتر شیبانی گوشی را گرفت که جیغ و داد کند. چند تشر به او زدم و گفتم مگر
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
سرافکنده نکردم. بعد از هر کار و هر فیلمی که پخش می شود از او می پرسم : مصطفی از بازی من راضی هستی؟ می گوید: بله. همین حرف برای من اهمیت بیشتری دارد، بقیه حرفها برای من اهمیتی ندارند. آن چیزی که برای من اهمیت دارد این است که جواب اطمینان برادرم را بدهم. به همان اندازه که گرفتن جواب اطمینان از طرف بهروز شعیبی هم برایم اهمیت دارد. پس از سریال پرده نشین به زنگ زدم به بهروز گفتم بهروز جان من تمام تلاشم را
روایت شهید همت از عملیات رمضان
، برود توی چشم او، طوری که نتواند جایی را ببیند و مدام با پشت دست، چشمانش را بمالد، تا بعد مزه زندگی را بفهمد! تا این کار را نکنیم، خودمان ساخته نمی شویم. به همین دلیل می گویم؛ دیگر من نبینم کسی آمده باشد و توی سایه چادر نشسته باشد!. واحد اطلاعات- عملیات، کارش این پشت نیست؛ هر کس هم خلاف این را به شما گفته، اشتباه کرده است. استراحت و اینجور چیزها، اینجا نداریم! همین حالا، آن نیروی در خط ما
به مناسبت سالروز درگذشت علامه بهلول گنابادی
خیلی از اسرار مگو را به من گفته است؛ و از آن جمله، قضیة طی الارض ایشان بود که ابتدا، انکار می کردند، ولی من دلیل آوردم و ایشان قبول کردند. به ایشان گفتم: در فلان روز و فلان ساعت، شما هم در ایتالیا بوده اید و هم در تهران، که شیخ پس از شنیدن این حرف تسلیم شدند. حجت الاسلام والمسلمین عبدالقائم شوشتری، امام جمعه محترم شاهین شهر، زمانی که در شهر درود بود نقل می کرد: حاج آقای بهلول چند سال قبل
فراز و فرود یک رئیس جمهور خائن
بوده است. در مورد این ازدواج که گفته می شود بنی صدر چندان با آن موافق نبوده و به اصرار فیروزه و موافقت عذرا حسینی (همسر بنی صدر) صورت گرفته، بنی صدر در کتاب خاطرات خود می گوید: یک روزی که دخترم آمد پیش من، این موضوع مطرح شد. به او گفتم : بهتر است کسی دیگری را پیدا کنیم برای ازدواج. این فرد، همسر مناسبی برای شما نیست. او از من پرسید: پس شما چرا با آن ها در یک میثاق هستید؟ گفتم : این میثاق، این طوری
پول های بلوکه خرج شده است / بازار 80 میلیونی ایران جایزه دولت به تحریم کنندگان!
کرده اند. آیا این توهین به نمایندگان نیست؟ حالا ممکن است شما به رئیس مجلس رای نداده باشید، اما چه دلیلی دارد که این طور حرف بزنید؟ نکته دیگر مربوط به سخنان همان نماینده است. لاریجانی به عبارت دیگری اشاره دارد که یک نماینده آن را در مورد رئیس مجلس به کار برده در جایی گفته اند سگ احمدی نژاد و مشایی شرف دارد به اینها؛ آیا این طور می شود حرف زد!؟ حداقل من اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
هم نمی گفتم به همسرم که چیزی می دانم. به نظر که از هیچ چیز خبر ندارم. ما ساکن منطقه ای نزدیک تجریش بودیم و به امامزاده صالح نزدیک. همسرم به من زنگ می زد و می گفت یک نذری برای امامزاده صالح(ع) بکن. بعد از چهار پنج ساعت زنگ می زد و می گفت برو نذرت را ادا کن. و من اینطور می فهمیدم که چه روزی تست داشتند و تست هایی که داشتند خوب بوده است. حسن آقا می گفت نواب و سلگی آچار فرانسه های کار من
اصولگرایان برای بازگشت احمدی نژاد باید دعا کنند
... آقای ظریف هرچند این حرف را گفته است اما آقای کری این موضع را همان روز اول بیان کرد. با این شرایط سخن گفتن از نتیجه برد – برد کاملا بی معناست. شما بازی برد – برد را قبول دارید؟ من نتیجه برد – برد بین ایران انقلابی و آمریکای استکباری را از اساس قبول ندارم. چطور می شود با آمریکایی ها به نتیجه ای برسیم که هم پیروزی انقلاب اسلامی باشد و هم پیروزی جبهه شیطان، مگر
فرهاد ظریف: از قول من به کواچ دروغ گفتند
گفت "جوانی که جایگزین تو شده است خوب کار می کند و مورد حمایت من است و من به ترکیب تیم دست نمی زنم." که من در پاسخ به کواچ گفتم که "من چنین درخواستی نداشتم و می خواستم دلیل این رفتار را بدانم." لیبروی ملی پوش تیم والیبال ایران خاطر نشان کرد: بعد از این که تیم به المپیک برود آن جمله و شخصی که آن جمله را از قول من به کواچ گفته است را معرفی خواهم کرد، ولی در حال حاضر با توجه به شرایط بهتر
واکنش لاریجانی به جمله "سگ احمدی نژاد به اینها شرف دارد"/ حواشی نطق علی مطهری/ جدال لفظی کوچک زاده و ...
مآبانه با مجلس شورای اسلامی است، چه کسی تضمین می کند ترجمه امروز برگرفته از همان متن انگلیسی باشد . وی با اشاره به اصل 139 قانون اساسی، گفت: طبق این اصل صلح دعاوی در مورد اموال عمومی به داوری در هر مورد موکول به تصویب هیات ویران است . کوچک زاده خطاب به کاظم جلالی که می خواست درباره صحبت هایش اظهارنظر کند، گفت: آقای جلالی! شلوغ نکن، اجازه بده حرف من تمام شود بعد شما خودشیرینی
با یک لگد محکم مسأله را حل کردم!
قبول ندارم. بنابراین به عنوان نیروی اطلاعات جلو نمی افتم، اما به عنوان نیروی ساده چرا؟ حق هم داشت. چرا که آن جاها را که قرار بود عملیات بشود حمید فقط با دوربین - آن هم از دور- دیده بود. آمدند پیش من، گفتم: من تا جایی که طناب کشیده ایم می توانم نیروها را ببرم. بعد از آنجا را نمی شناسم. جر و بحثمان بالا گرفت و قرار گذاشتند یکی از بچه ةایی را که تخریبچی بود به عنوان نیروی اطلاعاتی همراه
لحظه های شاد جبهه + تصاویر
! جسارتاً شما جلو راه بیفتید، ما هم پشت سرتان؛ توی دلم گفتم؛ دارم برات عباس! نخستین بارم بود که سوار چهارپایی مثل قاطر می شدم، دو نفر کمکم کردند که سوار بشوم، نیروها هم هر کدام سوار قاطرهاشان، دنبالم، عباس با طناب سر قاطرم را گرفته بود، بدون آن که کسی از بچه ها متوجه حرف هایش بشود، آمد جلو و دم گوشی گفت؛ حامی! خُب، یاد گرفتی حالا؟ سر طناب را می دهم دست خودت، از اینجا به بعد را باید خودت برانی، یک
وحید قلیچ: پرسپولیس کاروانسرا شده!
پرسپولیس بودیم. روز عروسی من مصادف شد با بازی فینال جام حذفی با شاهین. صبح روز بازی گفتم: علی آقا من امروز عروسی ام است، چه کار کنم؟ گفت: می بینی که گلر نداریم. اگه نمی خوای بیای نیا. گفتم می آیم ولی بعد از بازی شما یک صحبتی بکن با خانواده خانمم. ساعت 9:30 صبح رفتیم دفترخانه و عاقد ما را عقد کرد. از آنجا رفتیم استادیوم. 85 هزار نفر آمده بودند ورزشگاه. بازی که تمام شد با علی آقا رفتیم به
امیدواریم شهرستان ادب ذخیره قبر و قیامت ما باشد
عارضه های مختلفی نیز روبرو هستیم که یکی از آنها اداری شدن سیستم است. همچنین مجموعه هایی نیز وجود دارند که جدیدا افتتاح شده و امکانات فراوانی را هم دارند اما کار خاصی را جلو نمی برند اما نوع بچه های شهرستان ادب این گونه است که بدنبال جنجال رسانه ای نیستند، بی حاشیه حرکت کرده و تلاش دارند برروی ادبیات حرکت کنند. علی اصغر عزتی پاک، مدیر دفتر داستان موسسه شهرستان ادب نیز در بخش دیگری از این
ماجرای گُل خوردن صوری از ولیعهد در مدرسه نظام/ به ما گفتند فردا اعدام خواهید شد!/ شاهد سقوط فاو بودم ولی ...
کسب نمره قبولی، شاگرد مدرسه نظام شدم. ماجرای گُل خوردن از ولیعهد در مدرسه نظام یک روز قرار شد، مسابقه فوتبالی بین بچه های دبیرستان نظام و کلاس ولیعهد برگزار شود. در آن مسابقه من دروازه بان بودم. در نیمه اول ما یک بر صفر جلو بودیم که در بین 2 نیمه به من گفتند شما باید 2 گل از ولیعهد بخورید. این داستان بذر کینه را در دل من کاشت. پیش خودم می گفتم "چرا من باید از ولیعهد گل بخورم
3 برادر نماینده مجلس شهید عملیات مرصاد+تصاویر
بودند به خط دشمن می زدند و بر می گشتند و بعد گردان ما جایگزین می شد تا گردان قبلی تجدید قوا کند. محمود در مورد لحظه با خبر شدن از شهادت برادرانش می گوید: داشتیم سوار کامیونها می شدیم تا جایگزین گردان جلو شویم. چند باری خواستم سوار شوم ولی می گفتند شما فعلا بمانید...! هر دفعه به بهانه ای از سوار شدن من به کامیون جلوگیری می شد. تا اینکه چند نفر از بچه های گردانی که (رضا، حسن و علی) آنجا
مدیریت مجلس وقت تلف می کند/ می خواهند اختلاس را به مشایی و بقایی نسبت دهند
شده بودید اما در مجلس هشتم تبدیل به منتقد دولت شده اید.وی افزود: من 5 روز بعد از انتخابات با رئیس جمهور دیدار داشتم و برای تبریک به دیدن ایشان رفتم گفتم تئوری اقتصادی شما چیست تا بتوانیم در این مورد با هم مسائل را بررسی کنیم احمدی نژاد به قندان روی میز اشاره کرد و گفت: من مهندس هستم و به تئوری نیاز ندارم. من معتقدم اگر 10 عدد از این قندان نیاز داشته باشیم آن را به کسی که بهتر و زودتر خواهد ساخت
آیا سیزدهم فروردین نحس است؟!
- که اسمش رامان بود - آیا از رامان یکسره می روید قم یا بر می گردید اینجا و از اینجا سوار ماشین می شوید و می روید؟ گفت: آقا ان شاء الله دیگر بر نمی گردید؟ گفتم: نه، ان شاء الله دیگر بر نمی گردم. با خود گفتم اگر این به گوش زن ها برسد که سید جلو آمده و بعد هم گفته ان شاء الله که دیگر بر نمی گردی، محال است بگذارند من بروم. اما رفتم و برگشتم و حالا دارم با شما حرف می زنم، 30 سال هم از آن زمان می گذرد
ماجرای چاوز و سکوت من و فرج الله سلحشور
احمدی نژاد آمده بودند. مراسم که تمام شد من با لباس صحنه پریدم جلو ؛ خود چاوز تعجب کرد از تیپ من، یک عده ریختند آقا نرو، ولی آقای احمدی نژاد گفت راه بدهید ایشان تشریف بیاورند. هنوز چاوز سوار ماشین نشده بود. به ایشان گفتم بچه ها اینجا کار می کنند، بیا یک خسته نباشید بگو! قبل از آن هم بچه ها گفتند نرو فایده ندارد، من گفتم می گویم. تا گفتم، آقای احمدی نژاد با وجود این که 24 ساعت بود نخوابیده بود و از
چشم هایم غمگین است، اما در زندگی می خندیدم و شاد بودم / یک مرور خاطرات خواندنی از عمر شریف، در روزگار ...
بگیرد؛ چون شماره اش را نداشتم. تماس گرفت. من به او گفتم دارم از سفارت اسرائیل در پاریس با تو حرف می زنم و من با بگین در این باره صحبت کرده ام. او هم گفته مثل مسیح از تو استقبال می کنند. به من گفت عمر تمام است و مکالمه را قطع کرد. یک هفته بعدش بود که به اسرائیل سفر کرد. پس از آن هم یک بار با او در واشنگتن دیدار کردم. به من گفت: حتما باید به مصر بیایی؛ چون جشن پسرم جمال است وگرنه خودت می دانی. بعد من
احمدی نژاد دست به شکایت شد/ زنگنه، ترکان و اشرفی در لیست تهدید
فساد های د ولت نهم ود هم سرانجام صد ای احمد ی نژاد را نیز د رآورد . مرد ی که اغلب با جملات و کلمات غیر متعارف منتقد ان و مخالفان خود را خطاب قرار می د اد ، اکنون د ست به شکایت شد ه و بنا د ارد به شیوه حقوقی و معمول از خود د فاع کند . روز گذشته خبر شکایت محمود احمد ی نژاد از جهانگیری رسانه ای شد ، شکایتی که رئیس د ولت پیشین به د لیل انتقاد های پیاپی مرد ان روحانی از وضعیت چپاول بیت المال د ر
مولاوردی در گفتگوی اختصاصی با روزان: زنان به زنان رای نمی دهند
که "دولت به احترام مراجع از پیگیری ورود زنان به استادیوم ها گذشت." نقدی که به شما وارد شده این است که شما که از قبل نظر مراجع را می دانستید. اصلا چه لزومی داشت ورزشگاه رفتن زنان برای دیدن والیبال را رسانه ای کنید که بعد مجبور به عقب نشینی شوید؟ اصلا قرار نبود رسانه ای شود. خانم خبرنگاری همان موقع برای مصاحبه آمد و وقت خداحافظی پرسید موضوع تماشای والیبال برای زنان چه می شود؟ گفتم چند ماه
تنگه مرصاد پایانی بر خیانت جاویدان
به نزدیکش رسیدم دیدم بچه 4-3 ساله اش از شدت گرما و تشنگی تلف شده. به مردی که همراهش بود گفتم سوار ماشین من شوید. صدای شیون های آن خانم بعد از این همه سال هنوز توی گوشم مانده است. دفن کودک با دست های مادر منافقین حتی به کودکان و زنان نیز رحم نکردند و حملات آنها مستقیم و غیرمستقیم مرگ خیلی از اهالی این سرزمین را رقم زد. زن میانسالی که در زمان حمله سازمان مجاهدین خلق، 9ماهه
گاوهایی که می توانستند نسل بعثی ها را نابود کنند
و فامیل ما باش و میهمانمان کن. مرد، کتری و قوری اش را آورد و شروع کرد به چای ریختن جلورفتم و کمکش کردم کمی که گذشت دایی ام شروع کرد به خواندن مور مرد صاحب باغ، همراه با دایی شعر می خواند بعد زن و بچه آش را صدا زد زنش هر چه تعارف کرد برویم خانه نرفتیم. با شوخی گفتم: از خانه ات سیر شده ای؟! آن هم با این همه آدم. مردبلند شد و نزدیک آمد گفت: بلند شوید و هر چه دلتان می خواهد میوه بکنید نوش
اسیر دست این زن شده ام!
که با آن حال و روز دیدی، دور زد و سوارمان کرد ما را تا در خانه غلام بیگلری پسر دایی ام برد. او و خانواده اش با روی باز از ما استقبال کردند، اما من توی خودم بودم و با هیچکس حرف نمی زدم. پسر دایی ام و خانواده اش دور ما را گرفتند و دائم دلداری امان می دادند چای و نان را که خوردیم بچه ها با خوشحالی شروع به بازی کردند. روز بعد به علیمردان گفتم باید برویم گیلان غرب، شوهرم گفت: فرنگیس، هنوز
کسی که زخمی می شد راهی برای زنده ماندن نداشت
او به نفربر، گلوله ای به مچ دست راستش اصابت کرد و خون از آن فواره زد. خودم را به او رساندم و مچ دستش را که خرد شده بود؛ با دستمال بستم ولی شدت درد و خونریزی، تشنگی و سوزش آفتاب او را بیش از حد کلافه کرده بود. او فریاد می زد، زودتر حرکت کنیم. به بچه های همراه گفتم که بعد از برداشتن آذوقه و مهمات به روال سابق حرکت کنند. ناهید چند قدمی حرکت نکرده بود که مجدداً فریاد زد و به زمین غلتید. این
همراهی استاندار و نمایندگان با معلمان یزد
رضا سلطان زاده*: پیشتر درباره اعتراضات قانونی و به حق فرهنگیان اعم از شاغل و بازنشسته و تبعیضات موجود و موضوع عدم پرداخت مطالبات معلمان و مشکلات معیشتی و از همه مهمتر اعتراض به تفاوتی که در حال حاضر دولت در پرداختی ها بین کارمندان هم سطح در بعضی از ادارات قائل شده به تفصیل مطالبی مطرح کرده ام. راقم این سطور در نشست اخیر وقتی متن ماده 26 و 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر آزادی احزاب، جمعیت های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی و تشکیل اجتماعات و شروط