سایر منابع:
سایر خبرها
تفسیر آیات 70-78 سوره آل عمران
کنند، هر چند که اندک و بی ارزش باشد. و همچنین خطابی که در کلام بکار برده و فرموده : (اگر او را در قنطاری امین کنی به تو بر می گرداند)، متوجه به شخص معینی نیست بلکه آن نیز کنایه است از هر مخاطبی که بشود مخاطب قرار گیرد و به این وسیله فهماند که حکم آیه عمومی است، شخص معینی منظور نیست و در معنای این است که بگوئیم : (هرکس به او امانتی بدهد، هر چند که قنطار باشد او خیانت نمی کند).
قرار شوم سمیه با پسر جوان در یک باغ شهریار
کردم. به همین خاطر شب ها ساعت 12 به محل کارم می رفتم و صبح ها به خانه بر می گشتم. یک شب که به خانه آمدم با پسر غریبه روبه رو شدم. من در خانه را به روی او قفل کردم و از دو برادرم کمک خواستم. ما همان موقع با پلیس Police 110 تماس گرفتیم و حسن و سمیه بازداشت شدند. یک هفته بعد از این شکایت همسرم و پسر غریبه در دادگاه تبرئه شدند. بعد از این ماجرا با وجود داشتن دو فرزند همسرم را طلاق دادم، اما عموی
جنایت برای نشستن در صندلی جلو خودرو
سرمای هوا، در داخل کابین وانت بنشینم اما ناصر مانع از این کار شد و همین موضوع باعث آغاز درگیری لفظی ما دو نفر شد و ناصر مرا مورد ضرب و شتم قرار داد. پس از رسیدن به خانه، موضوع را با اعضای خانواده در میان گذاشتم، پدر و برادرم تصمیم گرفتند تا برای صحبت کردن با ناصر به در خانه مقتول که ناصر شب ها در آنجا اقامت داشت بروند. سه نفری به در منزل مقتول رفتیم که ناگهان ناصر به همراه مقتول و دیگر افراد داخل
جنایت برای نشستن در صندلی جلو خودرو
دستور کار خود قرار دادند که در جریان آن مشخص شد نزاع دسته جمعی میان اعضای دو خانواده از اتباع کشور افغانستان سبب مجروحیت شدید پنج نفر به دلیل اصابت ضربات چاقو شده است . با انتقال این افراد به بیمارستان پرونده ای در کلانتری تشکیل شد اما روز بعد اعلام شد که یکی از مجروحان درگیری به نام سلطان 21 ساله به علت شدت جراحت های وارده جان خود را از دست داده است. بنابراین پرونده ای با موضوع قتل
ماجرای ازدواج دو امیرکبیری با توسل به شهید خلیلی
شود و کادوی تولدش را از سید الشهدا می گیرد؛ شهادت . قرار را پشت تلفن می گذاریم برای ساعت 11. از برخورد پدر پشت تلفن پیداست با روی گشاده پذیرای هر سوالی خواهند بود. روز قرار که می رسد داخل ماشین تمام حواسم پیش چشم های مادری است که نمی دانم چگونه با آن ها مواجه شوم. جلوی درب خانه که می رسیم واحد شهید خلیلی از باقی واحد ها به واسطه عکس خندان چهره آقا رسول متمایز شده و پدر قبل از زدن زنگ، درب
وقتی به خودم آمدم که در خانه مجردی شراره بودم و ... - می خواهم زنم مرا ببخشد!
. ماه ها به این منوال گذشت تا اینکه روزی به خودم آمدم که خانه و ماشینم را به نام شراره کرده بودم و در خانه مجردی او و کنارش شیشه می کشیدم. وقتی همه از اعتیادم مطلع شدند، از کار اخراجم کردند و شراره که دید دیگر آهی در بساط ندارم مرا رها کرد و رفت. موضوع وقتی بدتر شد که همسرم علاوه بر اعتیادم از رابطه من و شراره باخبر شد و با پسرم به منزل مادرش رفت. دیروز هم احضاریه دادگاه برای طلاق به دستم رسید. من
کلاهبرداری میلیونی مردان هزار چهره
تبهکار گرفتار شده است. این مرد به بازپرس گفت: مدتی قبل در مقابل دادگاه با فردی آشنا شدم که خودش را مامور معرفی کرد و مدعی شد که می تواند هر گرفتاری که داشته باشم را حل کند. وی افزود: او مدعی بود که در جاهای مختلف آشنا دارد. طوری رفتار می کرد که گویا یک مرد صاحب نفوذ است. در واقع جایی برای تردید باقی نگذاشت. مدت ها با او در تماس بودم تا اینکه یک بار پس از گرفتن مبلغی پول از من به
عروس، پشت پرده اسیدپاشی به مادرشوهر
زن، این تمام ماجرا نبود؛ پسر فرنگیس که امیر نام دارد، در ادامه گفته های خواهرش گفت: در ماجرایی که برایم درست کردند، به زندان افتادم. حدود یک سال قبل از این اتفاقات فردی ناشناس مقدار زیادی مواد مخدر داخل مغازه کفش فروشی من جاسازی کرد و بعد از آن موضوع را به پلیس گزارش داد. به همین خاطر بازداشت شدم و به زندان رفتم که پس از مدتی با سند و به صورت موقت آزاد شدم. فرنگیس و فرزندانش در تحقیقات اولیه، یکی
این زن شوهر داشت و بعد از رابطه به یکدیگر ازم خواست...+عکس
بگیرد. برای این کار، ماهرخ کلید مغازه کفش فروشی شوهرش را به من داد. من هم شبانه وارد مغازه امیر شدم و مقداری مواد مخدر داخل مغازه اش جاسازی کردم. بعد از آن هم به پلیس زنگ زدم و امیر را لو دادم. بعد از مدتی ماهرخ از من خواست روی مادرشوهرش اسید بپاشم. او ادامه داد: من ابتدا مخالف بودم اما ماهرخ آنقدر اصرار کرد تا مرا راضی کرد که این کار را انجام دهم. ماهرخ می دانست که مادرشوهرش شب حادثه وقت
وقتی رفتم به خانه دیدم شوهرم دارد به دخترم ....
پنج ساله هنگام بازی با خواهرش سروصدا می کرد و از هیجانات کودکانه لذت می برد. چند دقیقه بعد وقتی وارد خانه شدم هیچ کس در پذیرایی نبود. صدای نفس های تند و عجیبی مرا به داخل اتاق کشاند همسرم را دیدم که گلوی دخترم را فشار می دهد و او ناامیدانه دست و پا می زند. همسرم را محکم هل دادم و درحالی که دخترانم را در آغوش گرفته بودم و فریاد می زدم با کمک همسایگان خودم را به کلانتری رساندم و ...
آقای خودم، خانم خودم
نگذشت که وجودم را همان سرگیجه و دلهره ای فرا گرفت که گاهی اوقات در هواپیما یا در آسانسور تجربه اش می کنم. دیگر نمی خواستم آنجا تنها باشم، می خواستم هر چه زودتر بیرون بروم. حتی نمی خواستم یک ثانیۀ دیگر به چشم های خودم خیره شوم؛ تنها چیزی که می خواستم آغوش گرمی بود که بتوانم صورتم را در آن غرق کنم و گرمای دست هایی که مرا محکم در بر بگیرد، آغوش و دست های کس دیگری، مثل همسرم، مادرم یا دوستم اِلی.
قصاص؛ فرجامی برای خیانت مرگ بار
همین خاطر مجبور شدم به دروغ بگویم برادرشوهرم در جنایت دخالت داشته است. به این ترتیب پرونده بار دیگر برای رسیدگی به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و شوهر آرزو و عمویش به عنوان متهمانی که در قتل دست داشتند در برابر قضات قرار گرفتند. در جریان این محاکمه مازیار (شوهر آرزو) گفت: من قتل را قبول ندارم شاهین با من تماس گرفت و گفت به باغ بیا. وقتی به آنجا رفتم و با جسد آرمین داخل صندوق عقب
اخبار حوادث
زنگ می زدم در حال مکالمه با تلفن بود و این شک مرا بیشتر کرد. حس می کردم او هم مثل من با افراد غریبه ارتباط دارد. شب حادثه به خانه آمده و بر سر همین موضوع با همسرم درگیر شدم. او شش ماهه باردار بود و تلاش می کرد به جنین آسیبی نرسد. با دست گلویش را گرفتم و محکم فشار دادم. وقتی به خودم آمدم او دیگر نفس نمی کشید. بعد از قتل همسرم، احساس کردم فرزند هفت ساله ام خودش را به خواب زده و شاهد قتل مادرش بوده است
امام جمعه پیشین مرند درگذشت
داشتند، خود بنده نیز چند ماهی در جبهه بودم. یکی از دخترانم معلم است، دو فرزند دیگر بنام های سید علی که معلم بود و سید حسن، در جنگ تحمیلی به فیض شهادت نائل شدند'. **یادی از استاد این روحانی پیشکسوت از آغاز تحصیل و دوران طلبگی اش می گوید: 'دروس طلبگی را در شهر مرند آغاز کردم و سپس به مدرسه طالبیه تبریز رفتم، مصادف بود با زمانی که مردم حتی برای نان شب خود محتاج بودند و طلبه ها نیز
شام تار زورگیران
سرقت لوازم داخل خودروشان، دستگیری و شناسایی سارق یا سارقان در دستور کار ماموران کلانتری 109 بهارستان قرار گرفت و با تشکیل پرونده ای با موضوع سرقت لوازم داخل خودرو، شناسایی آنان آغاز شد. وی افزود: در تحقیقات میدانی صورت گرفته مشخص شد که سارق چند نفرند و سارقان پس از سرقت با یک دستگاه خودروی سواری از محل متواری شدند. برای شناسایی سریع سارق یا سارقان تعداد گشت های انتظامی در طول شبانه روز
شام تار سارقان در کلانتری های تهران
لازم به آنان، ادامه داد: ماموران خانم هنگام گشت زنی در ساعت های ابتدایی کار مترو، بر روی سکوی ایستگاه مترو امام خمینی(ره) متوجه رفتار مشکوک خانمی شیک پوشی شدند که همزمان با توقف قطار و هجوم مسافران برای سوار شدن، به مسافران نزدیک و دست خود را داخل جیب آنان می کرد. سرهنگ عباسی با بیان تحت نظر کردن متهم، عنوان کرد: بعد از مدتی مراقبت و تعقیب رفتار متهم، ماموران انتظامی متهم را هنگام سرقت
دختری که مادرش قاتل زنجیره ای است! +تصاویر
از دیگری نشان داد. روی برخی از آن ها مکث می کرد. ازجمله روی تصویری از جنازه رحمت الله در کفن که چهره اش معلوم بود. منظره خوبی نبود. گول در مصاحبه ای با نیویورک تایمز در سال 2015، اعتراف کرد که او و رحمت الله باهم شوهرش را کشته اند. اما در صحبت با من همه چیز را انکار کرد: "همه چیز تقصیر رحمت الله بود. من به خاطر او اینجام. باید مرا اعدام کنند، مینا یک روز گریه می کند و بعد یادش
حمید برادر زنش را در تهران به آتش کشید و در یونان دستگیر شد!
22 خرداد سال90، مرد جوانی به علت سوختگی شدید در بیمارستان جان باخت. با اعلام این گزارش به پلیس Police و آغاز تحقیقات مشخص شد، عامل آتش سوزی داماد خانواده بوده که پس از این واقعه هولناک متواری شده بود. تحقیقات برای دستگیری این مرد به اتهام قتل Murder عمد ادامه پیدا کرد تا سرانجام پلیس اینترپل، دو سال بعد رد او را در یونان گرفت و به این ترتیب مخفیگاه او شناسایی و متهم پس از دستگیری
مدافعان جوان امروز مرا یاد دیروز خودم می اندازند
ماسک وارد شدیم. تعدادی از بچه ها وارد سنگرها شدند و متأسفانه از آب های داخل سنگر بچه ها آشامیدند. کمی که گذشت بچه ها دچار حالت تهوع شدند و اوضاع جسمی شان به هم ریخت. یک به یک روی زمین افتادند. بعد از جابه جایی و استحمام کمی حالمان بهتر شد. اما متأسفانه اثرات گاز خردل در تنمان ماند و بعد از 20 سال ریه من را از کار انداخت و مجبور شدم شب و روز از اکسیژن استفاده کنم. شما که رزمنده دفاع مقدس
حادثه ها
سفر این مرد جوان به گرمسار گفت: با تکمیل شدن این اطلاعات و ادله، با حکم مرجع قضائی، در یک عملیات غافلگیرانه مرد جوان در مخفیگاه خود دستگیر شد و در اولین بازجویی خود به ارتباط با این دختر اعتراف کرد. وی در ادامه افزود: مرد جوان در اعترافات خود مدعی شد روز حادثه با ورود به منزل مستأجر خود متوجه می شود وی فوت کرده و به دلیل ترس از این موضوع، روز بعد جسد این دختر را در صندوق عقب خودروی خود جاساز کرده و
وقتی مادرم با مرد 60 ساله ازدواج کرد، آزار و اذیت های او مرا به دامان شاهین انداخت و !
قدیمی زندگی می کرد وقتی از زندگی من و دو برادرم مطلع شد گفت اشکالی ندارد بچه ها من هم یک مرد تنها هستم انگار خداخواسته که من سر راه شما قرار بگیرم، شما می توانید از همین امشب بیایید در منزل من و باهم زندگی کنیم. برادرهای کوچکتر به من که از آنان بزرگتر بودم نگاه کردند و گفتند: اکبر چکار کنیم پیشنهادش را قبول کنیم؟! من هم که دیدم برادرانم وضع مناسبی ندارند قبول کردم. به او گفتم
3 ماه مراوده جلال با یک زن را وقتی فهمیدم که سر زده به خانه ام رفتم و !
می کردم هر انسانی باید شریک زندگی اش را خودش انتخاب کند اما راه و روش صحیح این انتخاب را نمی دانستم به همین دلیل هم دچار عشق خیابانی شدم. مدت کمی از آشنایی من و جلال می گذشت که خواستگاری از من به شیوه سنتی برگزار شد اگرچه اوضاع اقتصادی ما بالاتر از خانواده جلال بود اما من اهمیتی به این موضوع نمی دادم. همسرم شغل آزاد داشت و بعد از ازدواج کار او رونق زیادی گرفت. دوران نامزدی ما سه ماه
12 ساله بودم که شوهر کردم اما چند سال بعد وقتی با دایی دوستم آشنا شدم تازه معنای عشق را فهمیدم و !
قیمتی شده مرا بدست خواهد آورد. آنقدر تو سرم خواند تا اینکه دوباره از منزل فرار کردم و این بار 9 روز با بهنام بودم و به همه خواسته های او تن می دادم. تا اینکه بهنام یک روز به من پیشنهاد داد برای اینکه از شر شوهرم خلاص شوم، مقداری مواد مخدر Drugs از نوع کریستال را تهیه و در منزل جاساز کنم و وقتی شوهرم منزل است به 110 زنگ بزنم و اطلاع دهم تا بتوانم راحت از او طلاق بگیرم، ولی من پیشنهادش را
قصاص ؛ مجازات عاملان جنایت در باغ شهریار
کشتم. متهم درباره روز حادثه گفت: من از همه چیز بی خبر بودم. روز حادثه عمومی همسر سابقم تماس گرفت و خواست به باغش در شهریار بروم. وقتی به باغ رسیدم فهمیدم عموی همسرم مرد غریبه را به باغش کشانده و او را به قتل رسانده است. صحنه ای که دیدم نشان می داد او قبل از قتل مرد غریبه را شکنجه کرده است. از من خواست در حمل جسد به او کمک کنم و به این ترتیب جسد را به بیابان های اطراف شهریار بردیم و دفن
گزارش ناتمام یک سقوط
سقوط هواپیما است، خاطرم هست آن روز تازه دخترم سارا را از مدرسه آورده و تازه به خانه رسیده بودم که ناگهان صدای مهیبی شنیدم، بدون اغراق این مهیب ترین صدایی بود که شنیدم احساس کردم موجی عظیم به شیشه های خانه برخورد کرد و من تنها کاری که کردم دخترانم را در آغوش کشیدم. بسیار ترسیده بودیم و چند دقیقه بعد بسیاری از اهالی محل را در حال دویدن به سمت خیابان شمشیری مشاهده کردم. به کوچه آمدم و دود بسیار
خواب مادر شهید و بازگرداندن مدال علیرضا کریمی!
این مدال با تمجید از مقام شامخ شهدای مدافع حرم گفت:این مدال با ارزشترین مدالی بود که دریافت کردم چرا که اولین مدال من در رویدادهای بین المللی بود. اما علیرضا کریمی کشتی ایران دوسال پیش نیز مدال طلای خود در کشتی آزاد جوانان آسیا را به خانواده شهید امر به معروف و نهی از منکر کرج شهید محمود توفیقیان اهدا کرد. دو روز بعد از این اقدام ارزشمند علیرضا کریمی، پدر و مادر شهید به منزل
قصاص 2 مرد، فرجام قتل مرد خیانتکار
مجبور شدم دروغ بگویم. پس از بررسی دوباره پرونده، متهمان بار دیگر در همان شعبه به ریاست قاضی قربان زاده پای میز محاکمه قرار گرفتند و سلمان با انکار جرمش گفت: روز حادثه قربان مرا به باغ دعوت کرد. وقتی به آنجا رسیدم او حمید را بعد از شکنجه خفه کرده بود و جسدش را در خودروی مقتول گذاشته بود. او از من برای حمل جسد کمک خواست که قبول کردم و با هم جسد را در خیابانی رها کردیم و به باغ برگشتیم.
پیگیر قول های نماینده بویراحمد باشید تا وعده هایی او به سرانجام برسد / بی توجهی به پروژه های فرهنگی ...
هشدار داد. فرج الله شکوهی پور در جمع خبرنگاران اظهار کرد: پیرو اطلاعیه شماره 11 به تاریخ 13 آذر از بعدازظهر روز پنج شنبه 16 آذر با ورود سامانه جدید بارشی زودگذر، جو استان تحت تاثیر این موج قرار خواهد گرفت. مدیرکل هواشناسی کهگیلویه و بویراحمد اضافه کرد: این سامانه باعث ناپایداری هایی به صورت بارش باران، گاهی رعد و برق و بارش برف در ارتفاعات و برخی مناطق سردسیری استان همراه با افت
پیامبر اسلام (ص) الگوی معرفت و اخلاق در جهان/تواضع و احترام به بزرگان از صفات بارز پیامبر اکرم
اش را پناه دهد، مرد گفت: برای خدا او را آزاد کردم: هو حر لوجه الله فرمود: به خدائی که مرا بحق مبعوث فرموده، اگر چنین نمی کردی، چهره ات با حرارت آتش جهنم مواجه می شد. والذی بعثنی بالحق نبیا لو لم تفعل لواقع و جهُک حرّالنار . مزاح آن حضرت پیر زنی از قبیله اشجع را دید فرمود: پیر زن داخل بهشت نخواهد شد، زن نشست و شروع به گریه کرد، بلال بن ریاح گفت: چرا گریه می کنی؟! گفت: رسول خدا
منو به زور بردن داخل ماشینشون و وحشیانه به من تجاوز کردند+عکس
، متهم بار دیگر جرمش را انکار کرد و گفت: با بابک به خاطر خرید و فروش مواد مخدر و اموال مسروقه اختلاف مالی داشتم و او از من کینه داشت به همین دلیل بعد از دستگیری خواسته است انتقام بگیرد و پای مرا به این پرونده باز کند. در ادامه متهم در پاسخ به سؤال ریاست دادگاه درباره اینکه چطور شاکی تو را بعد از سه سال از میان چندین متهم دیگر شناسایی کرد، پاسخ داد: من اصلاً این دختر را نمی شناسم و او را ندیده ام