سایر منابع:
سایر خبرها
آرزوهایی که سقف ندارند/ پسرها همیشه مسخره ام می کردند
؛ قصد دارم ملوان شوم. در همان لحظه اول با تشویق خانواده ام مواجهه شدم چون می دانستند که اگر من تصمیم قطعی برای انجام کاری بگیرم حتما انجامش خواهم داد. او حالا در راه بسیار سختی گام گذاشته است ولی چنان عشقی و علاقه ای به این کار دارد که تمام سختی ها را به جان می خرد و در کلاس ملوانی ثبت نام می کند، کلاس های ملوانی که دوست برادرم خبرش را به ما گفته بود در بندرلنگه برگزار می شد و من
علت مرگ آیت الله اعلام شد، علت ایست قلبی نه!
بالای سرش بودم و تیم احیا داشتند روی بدنش کار می کردند، حالت گیجی به من دست داده بود که چه شده و چرا؟ بسیار غیر مترقبه و غیر عادی بود اتفاقی که افتاد. از روز فوت ایشان چه چیزی به خاطر دارید؟ چطور خبردار شدید و کجا بودید که به شما اطلاع دادند؟ آن روز یکشنبه شروع خیلی آرامی داشت. آیت الله صبح در کمیسیون نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام و بسیار شاداب بودند و نکات بسیار مهمی هم مطرح
ما تنها نبودیم. من و پسرم شروع کردیم به نجوا با سیدرضا که عکاس آن لحظه عکس گرفت و اینگونه برداشت شد که ...
حال من حسابی تو هم رفته بود. به خودم گفتم خدایا کمکم کن بلند شوم. این بچه یادگار سیدرضا است، نباید کاری کنم که از دست برود، مبادا سیدرضا روز قیامت به من بگوید تو با یادگار من چه کردی. کم کم شروع کردم خودم را به بی خیالی زدم خیلی روزهای سختی بود اما بالاخره خودم را سرپا کردم تا اینکه 29 تیرماه امسال با من تماس گرفتند و گفتند بیایید دفتر شهرری وقتی رفتم گفتند از طریق استخوان هایش شناسایی شده. با
پس از #ژن_برتر نوبت به آیکیوی برتر رسید! مرعشی: آی کیوی خانواده هاشمی و کارگزاران بالاست
همین دلیل هم مردم اقبال کردند. حالا یک کسی رفته به یک خانم محترمی گفته می توانید کمک کنید به ستادها که این هم یکی از وظایف اداره کنندگان امر انتخابات است؛ ولی اگر قرار بود منابعی جابه جا شود باید همان خانم در لیست می رفت، اینکه این خانم مدعی است که از او طلب پول کردند، من می دانم شما هم میدانید که آن فرد اگر بیشتر از این هم پول میخواستند که بیاد در لیست پول می داد اما واقعیت اینست که همه کسانی که
گفت وگو با راننده ای که در ماشینش کتاب می فروشد
زیادی از پیام ها اصلا فرصت نمی کند که همه شان را بخواند، نهایتا چند تا از این پیام ها را بتواند بخواند. این کارها اصلا اثر ندارد. برای اینکه مردم یک مملکت علاقه مند به مطالعه شوند، باید مطالعه در پوست و خون آن ملت باشد. ما باید از همان سن کم روی کتاب خوان کردن بچه ها کار کنیم. یعنی از همان کودکی تا زمانی که بزرگ می شوند، کتاب را دست همه ببیند. با یک شب یا دو شب نمی توان کسی کتابخوان کرد. اگر
وقتی همسایه ها وارد خانه شدن زن و مرد جوان را در یک صحنه وحشتناک دیدند و ..!
شدت عوارض ناشی از اصابت چاقو جان سپرد. با گزارش این حادثه به بازپرس ویژه قتل عمد، پرونده مذکور رنگ جنایی گرفت و بدین ترتیب تحقیقات در این باره آغاز شد. بررسی های شبانه بازپرس کاظم میرزایی نشان می داد که مرد 27 ساله پس از قتل هولناک همسرش، اقدام به خودزنی کرده است بنابراین تحقیقات در این پرونده به بررسی های میدانی کشید. همسایگان زوج جوان، از درگیری و اختلافات خانوادگی آنان سخن به میان
اعدام عروس خطاکار تهرانی
ادامه داد. این موضوع باعث درگیری شد و او دوباره مرا کتک زد. عصبانی شدم و برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی را برداشتم تا بلکه آرام شود. او در آن لحظه پشتش به من بود که یکباره برگشت و نفهمیدم چطور چاقو به سینه اش فرو رفت. متهم با گریه گفت: بلافاصله به اورژانس زنگ زدم و از نگرانی تمام لحظات کنارش بودم، اما تلاش ها بی فایده بود. پرونده بعد از صدور کیفرخواست به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک
ناگفته های سعید علی حسینی که بغضش پس از 8سال ترکید
وزنه سوم یکضرب از پله ها بالا می رفتم، برای یک لحظه به پدرم فکر کردم و پیش خودم گفتم این مرد الان چقدر استرس دارد و ناراحت است. با خودم گفتم برو این وزنه را بزن و تمامش کن. استرس را در خودم کشتم. وقتی دستم را دور میله حلقه کردم تقریبا مطمئن بودم وزنه را می زنم. ولی برای میلیون ها ایرانی که نگران اوت کردن تو بودند واقعا لحظه پراسترسی بود... حق با شماست. البته من قبل از حضور در
ماجرای قهر رسول صدرعاملی با ترانه علیدوستی
فیلمسازان دارند فیلم می سازند من به آن روزهای سخت آغازین فکر می کنم. من تا این لحظه یک وام غیرمعمول نگرفته ام. همه این سال ها هر کاری در سینما کرده ام به دوش خودم بوده است. پزش را هم نمی دهم. دوست داشتم و به قول عباس کیارستمی ماها در بهشت به دنیا آمده ایم، چون فکر می کنیم کاری را که دوست داریم انجام می دهیم. هیچ منتی هم بر هیچکس نیست. بودنم در یک خانواده روحانی و خواندن علوم سیاسی تعارضی
بازی در زمین حریف /روحانی عقب نشینی کرده است؟/زیباکلام: عبور از روحانی خطاست؛ یعنی هموار کردن راه ...
کمپین کرده بودم. از این حیث خیلی در معرض انتقاد قرار می گرفتم. برخی من را متهم می کردند که قصد فریب رای دهندگان را داشته ام. در عین حال برخی هم معتقد بودند که صادقانه از مردم خواسته ام تا به آقای روحانی رای دهند و خودم هم فکر نمی کردم که آقای روحانی چنین عملکردی داشته باشد. این استاد دانشگاه افزوده است: نخستین اما و اگرها، در فکر فرو رفتن ها و نارضایتی ها در جریان معرفی کابینه به وجود آمد
یکسال از حادثه تلخ آتش سوزی قطار مشهد-تبریز گذشت/ هنوز مقصران معرفی نشده اند
سلامت نیوز :47 نفر در حادثه برخورد و آتش سوزی قطار مشهد- تبریز کشته شدند و حالا که بیشتر از یک سال از آن می گذرد، مقصران این حادثه هنوز معرفی نشده اند. به گزارش سلامت نیوز، روزنامه قانون نوشت: قرار از دل های پر درد و صبور حادثه دیدگان رفته است و با این حال نشسته اند تا هر چه زودتر حق و حقوق شان معلوم شود. ساعت هشت صبح روز پنجم آذر سال گذشته، قطار تبریز- مشهد در ایستگاه هفت خوان (جایی
علیرضا کریمی: انگشتر آقا بهترین هدیه زندگی ام بود
که همراه پدرم به باشگاه رفتم و گفتم من هم می خواهم کشتی بگیرم. اسم باشگاهت چه بود؟ - باشگاه شفق کرج. همان جایی که علیرضا حیدری قهرمان پرآوازه کشتی ایران و کرج هم در آن تمرین می کرد. البته الان هم آنجا تمرین می کنم. شرایط امکانات و تجهیزات ورزشی اش خوب است؟ - نه! اصلا... در یک زیرزمین است و فقط یک تشک کوچک دارد. اما با همه این حرفها کشتی گیران زیادی را به سطح اول
زنانی که در زلزله کرمانشاه قطع نخاع شده اند
کردند، من را به هتلی در کرمانشاه منتقل کردند، آخر در سرپل ذهاب ما جایی نداشتیم که برویم. خانه خودم و مادرم و خانواده همسرم، همه خراب شده است، دو روز در هتل بودیم، بعدش گفتند باید بروید برایمان میهمان می آید. من را به این مرکز آوردند، نتوانستم ماندن در این مرکز را تحمل کنم، برایم سخت بود. یک زن خیّری آمد و گفت بیایید خانه ما. خانه اش طبقه پنجم یک ساختمان بود. با بدبختی از پله ها من را بردند بالا. پس
ریچارد فاینمن؛ نابغه ای بدون مرز
های ویژه قرار گرفت و برای شرکت در یک پروژه مهم آماده شد. سال 1986، او به کمیسیون بررسی فاجعه چلنجر پیوست. چلنجر یک شاتل فضایی بود که 73 ثانیه پس از پرتاب منفجر شد و تمامی هفت سرنشین فضانوردش را کشت. فاینمن با اختلافات بوروکراتیک و منافع خاص برای کشف علت حادثه مبارزه کرد و نتیجه به دست آمده را اعلام کرد: مهر و موم لاستیک O-ring به کار رفته در تقویت کننده راکت جامد شاتل در صبح روز پرتاب فضاپیما کار
جنایت،پایان سفر مخفیانه به شمال
مجازات باعث شد خودم را معرفی نکنم. ولی حالا بشدت پشیمانم ونمی دانم چه سرنوشتی در انتظار من و خانواده ام است. فقط می دانم اشتباه بزرگی انجام دادم. ولی باورکنید مصرف مواد هم حسابی حالمان را خراب کرده بود و شرایط خوبی نداشتیم. همه چیز دریک لحظه و به خاطر خشم و عصبانیت من و البته اشتباه دوستم اتفاق افتاد که رفته بود سرموبایلم. ولی من نباید دست به چاقو می شدم.
ما کم از صلح و مذاکره نشنیده ایم اما کار سردار سلیمانی مردانگی بود / با خانواده شهدای فاطمیون ارتباط دارم
کاری ای که با مادرش داشتم با ایشان صحبت می کردم. یک شب که مشغول صحبت با مادرم بودند، پدرم بعد از یک مکالمه تلفنی طولانی از اتاقش بیرون آمد و گفت روح ا... شهید شد؛ یعنی زینب بیست و سه چهار ساله حالا شده بود همسر شهید. وقتی این اتفاق برای زینب افتاد، دیدم چقدر این جنگ به من نزدیک است. من تمام آن لحظات زینب را دیدم؛ از زمانی که فردای آن روز خبر شهادت همسر جوانش را شنید تا لحظه لحظه آب شدنش. شهادت روح
نگاهی به سرگذشت جذاب و خواندنی یک خلبان
غلامحسینی در تابستان 62 سقوط می کند و وی مدتی به اسارت دموکرات ها درمی آید. عملیات ایجکت به این سادگی ها نیست. شرایط خاص می خواهد؛ باید با هر دو دستم دستگیره پرش را می گرفتم و خودم را می چسباندم به صندلی، گردنم را تا حد ممکن پایین می گرفتم و در کمترین زمان ایجکت می کردم و بیرون می پریدم... من در زمانی کمتر از چند دهم ثانیه به بیرون پرتاب شدم. لحظه ای بعد، انگار محکم مرا بکوبند به دیواره کوه، با
احمد مرد جنگ و زندگی بود!
حمام را گرم کرده است و منتظر احمد است که برگردد. صبح روز دهم یکی از دوستان او به نام محمدرضا سعادت پور به منزل ما آمد. سراغ حاج آقا را گرفت. وقتی که رفت، گفتم اصلا یادم رفت سراغ احمد را بگیرم. چادرم را سر انداختم، به داخل کوچه رفتم که سراغ احمد را بگیرم دیدم با شوهرم سوار ماشین است. همان لحظه شستم خبردار شد که احمدم شهید شده. به سپاه رفتیم، وقتی مطمئن شدم که شهید شده خودم را محکم نگه داشتم. خم به
تخریبچی ها زیر پایشان خالی است
کسانی که در این میدان ها حاضرند، جوانان کشاورز و دامداری اند که دلشان برای خانواده خودشان می سوزد و می خواهند زمین پاک ب اشد. آنها جان عزیزان و دام هایشان را از دست داده اند و حالا می خواهند سپر بلا باشند. صابری می گوید در همه جای دنیا استاندارد کار تخریب چیان 2 تا 3 ساعت در روز است، ولی این جا این طور نیست. ساعت ها از تخریب چیان کار می کشند، چون این کار دست پیمانکار است و او هم نمی خواهد زیان کند
مژگان به خاطر قتل شوهرش در نارمک به زودی اعدام می شود
کرد. من هم به آشپزخانه رفتم و کارد آشپزخانه را برداشتم. فقط برای ترساندن او چاقو را به سمت سینه اش نشانه رفتم اما نمی دانم چطور شد که چاقو به سینه اش فرو رفت. شوهرم در خانه را باز کرد و به سمت راه پله ها رفت اما همانجا افتاد.من همسرم را دوست داشتم و قصد کشتن او را نداشتم. در پایان جلسه هیات قضایی وارد شور شد و با توجه به مدرک های موجود در پرونده مژگان را از اتهام قتل عمد تبرئه و وی
سرمقاله های روزنامه های 25 آذر
مختلف می رفتم، این امر قابل مشاهده بود. با شروع سال تحصیلی نارضایتی ها پررنگ تر شد. بنده خیلی در دوران انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم برای حمایت از آقای روحانی کمپین کرده بودم. از این حیث خیلی در معرض انتقاد قرار می گرفتم. برخی من را متهم می کردند که قصد فریب رای دهندگان را داشته ام. در عین حال برخی هم معتقد بودند که صادقانه از مردم خواسته ام تا به آقای روحانی رای دهند و خودم هم فکر نمی کردم که
پرونده برادران دو تن از مسئولان ارشد اجرایی در دست رسیدگی است
دادستانی تهران 60 قاضی تنها در دو روز با 3300 زندانی ملاقات کردند و در جریان مشکلات آن ها قرار گرفته اند. آیت الله آملی لاریجانی با اشاره به برخی کاستی ها در اطلاع رسانی های قضایی گفت: ما "مرکز رسانه" را راه اندازی کردیم و روابط عمومی نیز زحمات زیادی را متحمل می شود، اما گاهی دست دوستان به لحاظ قانونی یا اجرایی باز نیست و نمی توان همه موضوعات را اطلاع رسانی کرد. رئیس قوه قضاییه
کودکانی که انکار می شوند
شعار سال : دی ماه گذشته، خبر این مرگ دردناک همه را متاثر کرد؛ تصاویر این دو کودک معصوم، فضای مجازی را پر کرد؛ سیل بیانیه ها و شکوائیه ها سرازیر شد؛ همه جا پر شد از هشتگ های مختلف با انواع واقسام علائم حزن و اندوه؛ هشتگ هایی مانند زباله گردی، حق کودکان نیست . حالا نزدیک به 11 ماه از آن روز زمستانیِ پرسوز گذشته؛ احد و صمد، فرزندان بسم الله بهرامی مرد مهاجر زباله گردی که آن روزها تازه از
نمایش آبی مایل به صورتی ؛ آدم هایی بین دو جنسیت
گفت وگو طراحی شده است و ضدنور هم معنای خاص دارد. قاتل آن وسط دکور نشسته و نور دارد، از پشت به او می تابد و به جای این که چهره اش را روشن کند، چهره اش تاریک است و این می تواند همان آگاهی ای باشد که اشتباهی به او داده شده است. چندی است این سوال را از همه دست اندرکاران تئاتر می پرسم که تئاتر در وضع خاصی است، شما کارهایی را می بینید که به واسطه حضور برخی از چهره ها فقط مورد توجه قرار می گیرد
کار برای خدا مقدار و اندازه ندارد
تنها جاده در آن منطقه خشکی بود زمین را سوراخ کردیم و در آن نشستیم و در این مدت من اصلاً دوست نداشتم لحظه ای از اکبر جدا شوم و همیشه در کنار او بودم و در یک سنگر با هم بودیم. وی ابراز کرد:در این مدت دو روز که اکبر زنده بود با من در سنگر شوخی می کرد و می خندید.در این مدت با این همه تیر و ترکش و خمپاره که مثل باران بر سر ما می آمد اکبر همیشه می خندید و ذکر خدا را می کرد، آنقدر اخلاق و شیوه اکبر
نفس های عروس خطاکار به شماره افتاد +عکس
به گزارش راهنمای سفر من به نقل از مشرق ، با آمدن فرزندمان اندکی اختلافاتمان کم گردید تا اینکه روزی هنگامی وارد خانه گردید، با بی ملاحظه ای به من و فرزندم روی مبل مشغول تلفن همراهش گردید. این مبحث موجب درگیری گردید و او بار دیگر مرا کتک زد. عصبانی گردیدم و برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی را برداشتم تا لکن آرام گردد. متهم با گریه عنوان کرد: بلافاصله به اورژانس زنگ
علت ایست قلبی هاشمی رفسنجانی نامشخص است | ناگفته های محمد هاشمی از مرگ آیت الله
برادر، اخوی، شیخ اکبر یا آیت الله چقدر سخت است؟ برای من اصلا مرگ اخوی باورکردنی نبود؛ مرگش بسیار ناباورانه اتفاق افتاد و تمام لحظه هایی که در بیمارستان بالای سرش بودم و تیم احیا داشتند روی بدنش کار می کردند، حالت گیجی به من دست داده بود که چه شده و چرا؟ بسیار غیرمترقبه و غیرعادی بود اتفاقی که افتاد. از روز فوت ایشان چه چیزی به خاطر دارید؟ چطور خبردار شدید و کجا بودید که به شما اطلاع
از درگیری بر سر موبایل تا حکم قصاص
از دست داد. من نیتی برای قتل شوهرم نداشتم و این ماجرا یک حادثه بود. وی از پدر و مادر شوهرش خواست او را به خاطر دختر 3ساله اش ببخشند اما آنها روی خواسته شان مبنی بر قصاص پافشاری کردند. با پایان این جلسه قضات دادگاه این بار زن جوان را به قصاص محکوم کردند. پرونده بار دیگر به دیوان عالی کشور فرستاده شد و قضات دیوان رأی دادگاه را تأیید کردند.
دخترم نمی داند پدرش کیست؟! / در بیداری هم کابوس می بینم
مردی جوان دست به یقه شدم. فقط می خواستم او را بترسانم. چاقو به دست گرفتم، اصلا نفهمیدم چطور ضربه چاقو قفسه سینه اش را شکافت. غرق در خون روی زمین افتاد. با وحشت و اضطراب فرار Escape کردم. آرام و قرار نداشتم و حتی در بیداری کابوس می دیدم. عذاب وجدان آزارم می داد. خودم را تسلیم قانون Law کردم. اگر چاقو همراهم نبود ... اگر یک لحظه خشم خودم را کنترل می کردم ... هیچ وقت فکر نمی کردم در بهترین روزهای زندگی ام که با نگاه و لبخندهای شیرین دختر کوچکم جان گرفته بود، چنین واقعه تلخی رقم بخورد.
آزار و اذیت در خوابگاه 18 ساله های تهران!
آبرویم را برده است. چطور بعد از چند سال دوباره سعید را پیدا کردی و با او قرار گذاشتی؟ از طریق یکی از دوستانم در خوابگاه شماره تلفن سعید را پیدا کردم. با او تماس گرفتم، اما خودم را به جای یکی دیگر از دوستان قدیمی اش جا زدم .به او گفتم دلم برایش تنگ شده و می خواهم او را ببینم و با هم در تهران قرار گذاشتم. وقتی با تو روبه رو شد تو را شناخت و فهمید خودت را به جای فرد