سایر منابع:
سایر خبرها
پدرم مذهبی بود و من دختری..! / ارتباط با پسر همسایه آخرین اشتباهم نبود
یک هفته بعد از برگزاری مراسم عقدکنان متوجه شدم که همسرم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و هنگامی که دچار توهم می شد مرا کتک می زد قبل از ازدواج چشمانم کور شده بود و رفتارهای نامتعارف او را به حساب شوخی و دوست داشتن می گذاشتم. نریمان هم به دلیل موقعیت اجتماعی پدرم با من ازدواج کرده بود تا با کمک پدرم شغل مناسبی پیدا کند. خیلی زود متوجه اشتباهم شدم و درحالی که نزد خانواده ام خجالت زده و
دختر 16 ساله قاتل پدر دیه را قسطی می پردازد
پدرش را کشید و شوهرم را با آبمیوه مسموم کرد. بعد از آن با همدستی یکدیگر او را با ضربات چاقو به قتل رساندیم. به این ترتیب زن میانسال همراه دختر 16 ساله اش به نام مهوش بازداشت و به پلیس آگاهی منتقل شدند. مهوش با اقرار به جرمش در شرح ماجرا گفت: پدرم مرد سختگیری بود و هر بار به خاطر رفتن به خانه دوستانم، آرایش کردن یا صحبت کردن با موبایل با من درگیر می شد و مرا کتک می زد. این اختلافات باعث
بازاریابی شبکه ای از نگاه اصفهانی ها
کنارش شاید پولی هم به دست آورند. حسین افسری 25ساله، دانشجو: چند روز قبل خواهرم با هیجان و شوق و ذوق پیش من آمد و گفت امروز راهی پیدا کردم که راحت ثروتمند می شویم. خواهرم گفت با بازاریابی شبکه ای بعد از یک سال برای تو هم یک ماشین می خرم. به نظر من اینکه بازاریابان با این روش از احساسات افراد کم سن و سال سو استفاده می کنند عین ناجوانمردی است. اعظم مقبل 34ساله
بدگویی اصلاح طلبان دهه 60 از نماینده امام نزد آیت الله جنتی/ به شهید بهشتی "اسقف اعظم" می گفتند
در آبادان به همراه شهید صفاتی آغاز شد وعمده تمرکز ما روی مسائل فکری و آموزش های اعتقادی بود. من در کنکور سال 49 در دانشگاه اصفهان رشته علوم ریاضی قبول شدم و در آنجا فعالیتماستمرار داشت بویژه در کلاسهای عقیدتی مرحوم آقای پرورش شرکت می کردم. سال بعد مجدد در کنکور شرکت کردم و در دانشگاه پلی تکنیک(امیرکبیر فعلی)در رشته برق قدرت قبول شدم. با آمدن به تهران ارتباط شهید صفاتی با من بیشتر شد و
فائزه هاشمی رفسنجانی: اسلام یعنی حقوق بشر؛ قوانین زنان باید بازنگری شود
دیگری را بگذارند و فدراسیون را باز کنند. بعد مثلا به آن دختر بحرینی که رفته در دوومیدانی مدال طلا گرفته است و روی سکوی جهانی ایستاده، افتخار می کنند که با حجاب رفته و نام اسلام را زنده کرده است. اما در داخل با ما که ایده پرداز بودیم و برای اولین بار این راه را باز کردیم، چنین برخورد می شود. مصداق بارز عبارت مرغ همسایه غازه در فضای ورزش زنان کشور ما وجود دارد. مثلا خارج از کشور، زنان می
مرد جوان در خواب از اقدام شومش گفت و زنش او را تحویل پلیس تهران داد + عکس
به گزارش شما نیوز ، همسرم عادت دارد و همیشه در خواب با خودش حرف می زند. با شنیدن حرف های شوهرم به او مشکوک شدم و کمد شخصی او را جست وجو کردم تا اینکه ... زن جوان وقتی متوجه شد شوهرش هنگام خواب در حال تعریف کردن ماجرای سرقت عتیقه است به اداره پلیس رفت و مأموران را از ماجرا باخبر کرد. چندی قبل مرد میانسالی در شمال تهران به اداره پلیس رفت و از سرقت عتیقه های قیمتی خانه اش شکایت
مهاجران افغان زیر فشار برچسب های منفی
را افغانستانی ها تشکیل می دهند، اغلب زندانیان خارجی نیز افغانستانی باشند. (شایان ذکر است که جرم این افراد اغلب مرتبط با مواد مخدر است و نه جرم هایی نظیر قتل، سرقت یا تجاوز) در حالی که تیتر مذکور نوعی برچسب منفی را به ذهن مخاطب تبادر می کند. این نکته قابل توجه است که اگر به نسبت جمعیت محاسبه کنیم، با وجود آمار تقریبی دو و نیم میلیون نفر مهاجر افغانستانی رسمی و غیررسمی در ایران و وجود 5
خون بازی و غفلت خانواده ها
دچار عذاب وجدان می شوم. چون فکر می کنم بعد از مرگم وقتی کسی از من دلیل این کارم را پرسید، چطور جواب بدهم و گناهم را چطور توجیه کنم. اما این کار نیرویی دارد که وقتی یک بار آن را انجام بدهی، باز هم وسوسه می شوی که دوباره انجامش بدهی. بیشتر دوستی های دخترها و پسرها از تلگرام شروع می شود زیبا درباره شکل گیری دوستی با جنس مخالف می گوید: در حال حاضر دوستی های دختر و پسر بیشتر در
در معراج شهدا اطلاع رسانی ضعیف است/ عکس را که دیدم شوکه شدم!
های دیگری که در همین راستا منتشر شد. خبرگزاری فارس با همسر شهید سیدرضا حسینی همان کسی که تصویرش منتشر شد به گفت وگو نشست و معلوم شد ماجرا به کل چیز دیگری است. که در ادامه می توانید شرح کل ماوقع را بخوانید. *مهاجرت معصومه موسوی هستم همسر شهید سید رضا حسینی و مادر آقا ابوالفضل تنها فرزندمان. 33 سال سن دارم و در ایران متولد شدم اما اصالتا برای منطقه دایکوندی افغانستان هستم، جایی
وسوسه شوم به قیمت نابودی زندگی
ایران آنلاین / در یکی از روزهای سرد پاییزی؛ زن جوانی پشت شعبه 264 دادگاه خانواده منتظر بود تا وارد اتاق دادگاه شود. زنی به نام بیتا که گرچه فقط 38 سال داشت، اما چهره شکسته و خسته اش، حکایت از رنج های فراوان زندگی داشت. او آمده بود تا با دادخواست طلاق برای همیشه از دست همسرش خلاص شود. شوهری که به خاطر قاچاق 180 کیلو مواد مخدر به حبس ابد محکوم شده بود. اما آنچه بیتا را مصمم به طلاق می کرد نه
پسته می شکنم تا خرج سالگرد شهیدم را جورکنم! / هیچ مسئولی حتی به درخانه ما نیامد/ نه حقوق می خواهیم و نه ...
می خواهم همراهش بروم. می خواهم همسنگر حامد باشم. گفتم نه مادر جان تو کوچکی، کاری از دستت بر نمی آید. امسال نه، سال دیگر برو. گفت شاید سال بعد جنگ تمام شود! گفتم خدا را شکر که تمام می شود ان شاء الله با پیروزی اسلام هم تمام شود. دیگر حرفی نزد. همان شب دقیق یادم نیست، ساعت دو یا سه نیمه شب بود. با فریادهای یا زینب یا زینب عوض از خواب بیدار شدم. در خواب می گفت یا زینب من می آیم. فریاد می زد و خانم را
لبخند دوباره 2 قاتل به زندگی
دلیل اختلافات خانوادگی شعله ور شده بود. وحید پس از دستگیری به قتل اعتراف کرد و به زندان افتاد. او چندی بعد در شعبه دوم دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد و در برابر درخواست قصاص اولیای دم گفت: با همسرم اختلاف داشتم و همین مساله باعث شده بود زندگی مان با درگیری همراه باشد. روز حادثه برای خرید میوه به بازار رفته بودم که با برادرزنم داوود روبه رو شدم. او آنجا حجره دارد. سر اختلافات قبلی
علم و تقوی دو بال دانشجو برای تعالی است
این دو خودرو با هم تصادف کنند؟ گاهی سیاه نمایی ها علیه قوه قضاییه از عجایب است . اگر مردم از قوه قضاییه قطع امید کرده باشند به دستگاه قضایی مراجعه نمی کنند آیت الله آملی لاریجانی با تأکید بر اینکه (در سال 96) آمار جرایم سنگین و خشن در کشور کاهش یافته، اما جرایمی نظیر سرقت های خرد حدود 30 درصد افزایش یافته است، تصریح کرد: افزایش چنین جرایمی حاکی از وجود برخی مشکلات اقتصادی در
وقتی پایم روی پدال بی حرکت شد
اصرار بر رفتنم می کردم، البته دوستانم می گفتند نیت تو خوب نیست، اما آنها نمی دانستند که در رأس نیت های من، رضای خدا وجود دارد و انتقام، هدف بعدی من است؛ اما همیشه می گفتم هنگام رفتن نیتم را خالص می کنم. تا اینکه بیست و هشتم اردیبهشت ماه 95 اعزام شدم؛ سه ماهی بود که همه از تصمیمم با خبر بودند اما این بار رفتنم قطعی بود؛ البته همان موقع که ثبت نام کرده بودم آماده بودم، نه این که به طور
روایت متهم از ماجرای قتل دوستش توسط دوغ
، کارگری می کرده و کسبه محل نیز بخوبی او را می شناختند. در ادامه تحقیقات، مرد جوانی به نام بهنام به اتهام قتل دستگیر شد تا اینکه در جریان بازجویی ها به قتل اعتراف کرد و گفت: من با حسن اختلاف داشتم. شب حادثه به مغازه اش رفتم و برای شام آنجا بودم. من 2 دوغ یک نفره از مغازه خریده بودم اما زمانی که مشغول خوردن غذا بودیم، متوجه شدم او داخل دوغ من چیزی ریخت. در غفلت او، دوغ ها را جابه جا کردم و
همه نویسنده را قضاوت می کنند
. همین است که از خودم می پرسم: چطور شده که مو این قدر از من باهوش تر و با نمک تر است؟ چه ماجراهای دیگری در انتظار دِیل و مو است؟ مو و دِیل خیلی سرشان شلوغ است. بعد از سه بار خوش شانسی ، رفته اند سراغ حل کردن یک معمای شبح دار که اسمش شده شبح های توپلو لندینگ. و در کتاب سوم، یعنی سختی های تلافی کردن ، با فرار از زندان و جرم و جنایت هایی سروکار دارند که به نظر می رسد یک ربط هایی به پدر دِیل
سرداری که فرزندش را تقدیم کرد + عکس
نمی دهد مستقیما به آن ها کمک کنم. حتی هدایایی که از طرف کار یا جای دیگری به او اهدا می شد به همکارانش که عیال بار بودند می بخشید. تا کسی خلوص پیدا نکند و با خدا معامله نکند خداوند خریدارش نمی شود. ** در مورد آغاز علاقه شهید ابوالفضل به رفتن به سوریه بگویید. چند بار به سوریه رفت و در سفر چندم به شهادت رسید. سردار شیروانیان: سال 91 زمانی که صحبت از جبهه مقاومت شد من چند روزی به
عزرائیل در تهران دستگیر شد/عکس
دستگیری متهمان تحت تعقیب اطلاع پیدا کردند که یکی از مجرمان سابقه دار و حرفه ای در ارتکاب سرقت ها خشن محموله به نام صالح 32 ساله که پس از دستگیری همدستانش در پایگاه نهم پلیس آگاهی تهران بزرگ از مخفگیاهش در شهرستان گلستان متواری شده،مجددا اقدامات مجرمانه خود در خصوص سرقت های خشن محموله را از سر گرفته است. بررسی سوابق صالح نشان داد که از سال 85 تاکنون ، 15 بار به اتهام ارتکاب مختلف به ویژه
چالش های تحصیل در رشته سینما
کارشناسی ارشدم فاصله ایجاد شود. در این دو سال تمام تلاشم را کردم که پدر و مادرم برای لزوم ورود به رشته سینما قانع شوند. آنقدر از حرفهای آقا درباره هنر و وظیفه اجتماعی زن مسلمان انقلابی صحبت کرده بودم که می شود گفت دیگر راضی شده بودند. البته خدا را شکر در فاصله این دو سال ازدواج کردم و از آنجا که همسرم هم اهل رسانه هستند، کارم برای درس خواندن در رشته سینما راحت تر شده بود. یکسال بعد از ازدواجم کنکور دادم
قتل همسر مطلقه به دلیل تصمیم برای ازدواج مجدد
در دادگاه گفت: همسرم بیوک از من طلاق گرفته بود، یک روز پسرم مرد جوانی را به من نشان داد و گفت قرار است مادرم با این مرد عروسی کند، پس از شنیدن این حرف به قهوه خانه رفتم و از روی ناراحتی مقداری تریاک خوردم، ساعت هفت، هشت شب بود که به منزل زن سابقم رفتم و در آنجا ماجرا اتفاق افتاد. وکیل مدافع متهم در دفاع از موکل گفت: متهم مردی است که چهار بار به زندان محکوم شده اما اقامت در زندان در
باران کوثری: مثل مریل استریپ هستم که اسکار نگرفته
شما با حامد بهداد هم در همین فیلم شکل گرفت که بعدها هم در فیلم های دیگری تا سدمعبر تکرار شد. - حامد از قبل دوست من بود و من پیشنهاد دادم که حامد آن نقش را بازی کند. اول آقای لطیفی حامد را با یک بازیگر تلویزیونی اشتباه گرفته بود و زیر بار نمی رفت ولی بعد که فهمید دارم از کی حرف می زنم پذیرفت. آن موقع حامد در بوتیک و این زن حرف نمی زند بازی کرده بود. خوشبختانه حامد سریع پذیرفت و با کلی ایده آمد
میوه اعتیاد/لزوم آگاهی بیشتر جامعه از آثار سوء مصرف مواد مخدر
یا همسرم، فقط می دانم که در اثر ازدواج بدون تحقیق و بررسی یک زندگی نکبت بار نصیبم شده، شاید استفاده بیش از حد مواد مخدر توسط همسرم باعث عقب ماندگی فرزندم شده باشد. بعد از زایمانم بابک به خاطر مشکلات مالی به سمت فروش مواد مخدر رفت و همین موضوع باعث شد تا در دام فروشندگان مواد مخدر بیافتد و حالا هم مدتی است که به جرم خرده فروشی مواد دستگیر شده و به زندان افتاده و من مانده ام با یک فرزند
فساد همه گیر شده است
. روی این حساب با زن و یک بچه نشستم پشت کنکور و با توجه به اینکه رشته ام ریاضی فیزیک بود ولی مقدمات رشته علوم انسانی را در حوزه خوانده بودم، کنکور انسانی دادم. روزهای سختی بود؛ صبح تا شب درس می خواندم. نتیجه که آمد، رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدم. همه امیدم این بود که دانشگاه تمام می شود و لیسانسم را می گیرم، به سرکار می روم و وضع مان خوب می شود. لیسانس را با زحمت گرفتم و یک روز سراغ
اخبار حوادث
قتل ک (زن برادرش) به قصاص نفس و برای وارد آوردن ضربات غیرکشنده با چاقو به پرداخت دیه های سنگین در حق اولیای دم مقتوله، محکوم شد. دادگاه همچنین همسر مقتوله را نیز به اتهام معاونت در قتل از طریق تحریک و تشویق متهم ردیف اول و تسهیل وقوع جرم به تحمل 25 سال زندان محکوم کرد. بنابراین گزارش، رای صادره قابل تجدید نظرخواهی در دیوان عالی کشور است.
کارآفرینی با سواس
خود و دوستانم توانستم به شیوه سواس کفش بسازم تا در ادامه راه با مشکل مواجه نشوم. وی گفت: محکمی و دوام این سواس برای من قابل توجه بود و باعث شد تا بر اساس طرح وایده ای که در ذهن داشتم به ساخت سواس به شیوه نوین روی آورم. این جوان کارآفرین افزود: شروع کار خود را با یک لاستیک کهنه خودرو آغاز کردم و پس از استقبال از ساخت این نوع کفش به صورت کارگاهی شروع به ساخت سواس کردم. کار آفرین
گزارش خواندنی از شاه دزدهایی که از ساقی های تلگرامی می دزدیدند
مامور جا می زدیم و با اسلحه و دستبند آنها را تهدید می کردیم. آنها هم به خاطر ترس از دستگیری، همه خواسته های ما را انجام می دادند. البته ما فقط پول و موادشان را به سرقت می بردیم. چیز به درد بخور دیگری نداشتند. موبایل ها برای ما دردسر بود، چون نمی توانستیم آن را آب کنیم. این متهم سابقه دار درباره آشنایی با دیگر اعضای این گروه هم توضیح داد: من چند سال قبل به خاطر مواد، به زندان افتادم. بعد
دام معتادان برای قاچاقچیان گل
فروش آن هزینه هایم را تامین کنم. ماجرا را به دو نفر از دوستانم گفتم و آنها با من همراه شدند. تجهیزات پلیسی را ازکجا آوردی؟ کلت قلابی را از اسباب بازی فروشی خریدم و بی سیم متعلق به هیات محله مان بود که آن را امانت گرفته و دیگر پس ندادم. نحوه سرقت هایتان چطور بود؟ با قاچاقچیان شمال تهران تماس می گرفتم و سفارش ماده مخدر گل می دادیم. زمانی که آنها به محل قرار می آمدند، با نشان دادن سلاح و بی سیم طوری وانمود می کردیم که پلیس هستیم. بعد هم موادمخدر آنها را و پول هایشان را می گرفتیم. ...
انتقام جنایت سیاه پس از 5 سال
. پیش یکی از دوستانم رفتم، اما بعد از بیست روز به خاطر عذاب وجدان به کلانتری رفتم و خودم را معرفی کردم. برای جلب رضایت چکار کرده ای؟ پدر و مادر سعید برایم قصاص خواسته اند. پدر و مادرم هم در شهرستان هستند و نمی توانند پیگیر پرونده ام باشند. شغل پدرت چیست؟ او کار درست و حسابی ندارد. چند سال قبل به خاطر قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد. وقتی هم آزاد شد کار
کل کل آقای بازیگر و خانم بازیگر بر سر ازدواج!
/> ماجرای عاشق شدن مجید مظفری مجید مظفری درباره ماجرای عاشق شدنش گفت:یکبار با یکی از دوستانم به کاشان رفته بودیم و جلوی یک هتل ایستاده بودیم که یک خانم با ما هم کلام شد و بعد از 4 یا 5 سال توسط همان دوست به هم معرفی شدیم ولی من از همان نگاه اول دلبسته همسرم شدم . مهران مدیری از نیکی دختر مجید مظفری درباره عاشق شدنش پرسید که گفت:من جواب این سوال را جلوی پدرم نمیدهم و اصرار
من با آتش می جنگم
با آژیر روشن و چراغ های چشمک زن) ذوق می کردم. برای آتش نشان شدن، باید تحصیلات داشته باشید. بعد از تمام کردن دبیرستان به کالج رفتم و بعد هم وارد آکادمی حریق شدم، سپس در Cal Fire استخدام شدم و پانزده سال است که با آنها کار می کنم. گرین: یک روز عادی برای یک آتش نشان چگونه می گذرد؟ آلوارز: بعضی روزها خوب می گذرد، بعضی روزها بد. بعضی روزها شرایط عادی است: ساعت هفت صبح از خواب بیدار می شویم