سایر منابع:
سایر خبرها
همه سیاست مداران اصولگرا، اصلاح طلب می شوند
از آنها هم اخراج شده بود که من رئیس دانشگاه شدم. به هر حال این دانشگاه فضای بحرانی داشت و هم ایشان و هم همه دانشگاهیان خوب همکاری کردند. تقریباً همه تشکل های دانشگاه تهران که موضع و نظری داشتند، همراهی کردند و دانشگاه پس از چند ماه آرام شد. می توانم بگویم از مهر 74 به بعد دانشگاه تهران به آرامش رسید و توانستیم به کارهای اصلی خود برسیم. اگر طرح ساماندهی و توسعه دانشگاه تهران را توانستیم شروع کنیم و
2 شهید دادم اما هیچ مسئولی دلجویی نکرد
متوجه شدیم که این خانواده دو شهید به نام های محمدرضا سیفی و صفر سیفی را تقدیم جبهه مقاومت کرده است. مادر شهید بعد از تماس ما بسیار خوشحال شد و از عدم سرکشی مسئولان به خانواده شهدا گله داشت. گلچمن حسینی مادر شهید حاج خانم چند فرزند دارید که دو فرزندتان را تقدیم جبهه مقاومت اسلامی کردید؟ من پنج پسر و دو دختر داشتم که با تقدیم دو تن از پسرهایم به نام های محمدرضا و صفر سیفی الان
سفرنامه دیدار مسوولان بانک مهر اقتصاد با خانواده شهدای کهگیلویه؛ گلایه های مادر شهید تا درختی که به ...
کبناخبر؛ مدیر امور شعب بانک مهر اقتصاد استان کهگیلویه و بویراحمد با چند تن از خانواده های شهدای شهرستان کهگیلویه دیدار کرد. به گزارش کبنا از یاسوج، سفر، سفر است، و طولانی ترین سفرها، حتی سفرهای چند هزار کیلومتری با یک گام شروع می شوند، انسان هایی که حجت خدا شدند و پا در مسیر سفر دلدادگی به خاندان عصمت و طهارت و دفاع از ارزش های والای اسلامی و انسانی گذاشتند، تا موجبات آزادی
نظر بازیگر پس از باران درباره جدایی بازیگران متاهل
شبکه های ماهواره ای تمام تلاش خود را برای جذب مخاطب انجام دادند اما با توجه به تغییرات فراوانی که ایجاد شده بسیار امیدوارم که روند بهبود پیدا کرده و مردم برای دیدن یک سریال همه در خانه بمانند. به عنوان مثال سریال های موسی (ع) و سلمان فارسی از جمله آثاری هستند که تلویزیون برای ساخت آنها اقدام کرده و بدون شک مخاطبان فراوانی خواهند داشت. بسیار خوشحالم که در ماه های اخیر فعالیت های فراوانی
این زن سرطان را دور زد
شکست دادم به خاطر این بوده که حالا اینجا کنار این بیمارها باشم و به آنها امید بدهم. هر 21 روز شیمی درمانی می شدم روند درمان بیماری حبیبه از همان روزهای تشیخص شروع شد : بعد از نمونه برداری به من گفتند که یک توده 6 سانتی متری در بدنت داری و دوتا هم کوچکتر از این. گفتند که زمان را از دست داده ای و باید جراحی بشوی و عضو درگیر را کاملا برداری. حبیبه همین جا بود که مجبور
علیرضا حقیقی: می خواهم نفر اول تیم ملی باشم
از بازی همه پشیمان شدند و حرفشان را پس گرفتند الان هم همین طور است و نمی شود پیش بینی کرد. آن دفعه می گفتند مسی و حقیقی و حالا تقابل با رونالدو مهم شده است. صددرصد همین طور است. من هم دوست دارم مقابل رونالدو و بازیکنان بزرگ دنیا بازی کنم. این یک فرصت است. نه تنها برای من برای فوتبال ایران و تیم ملی ایران است. چه زمان دیگر می توانیم مقابل اسپانیا و پرتغال بازی کنیم و باید این
عفت مرعشی: تمام خانواده هاشمی همیشه پشت مردم بوده ایم و خواهیم بود
دادم. دوست نداشتم کسی در حال ناراحتی من را ببیند اما خیلی نگران بودم. روحانیونی که بازداشت شده بودند را می گرفتند و به پادگان باغشاه می فرستادند. من می دانستم اینها را به شکل سرباز نمی بینند و می خواهند آنها را اذیت کنند. آقای هاشمی هم همین داستان سرش آمد. ایشان را هم سرباز کردند. محل خدمت شان هم تهران شد. من هم در خانه برادرم که آنجا بود ساکن شدم و هفته ای یک بار به ملاقات ایشان می رفتم. خداروشکر
ماجرای تراشه الکترونیکی برای شنود جلسات آیت الله هاشمی
نامحسوس می خواهیم تحقیق کنیم. وکیل خانواده ی هاشمی درباره ی پاسخش به درخواست وزارت اطلاعات دولت احمدی نژاد، گفت: به آنها گفتم آن زمان که من سازمان برنامه و بودجه بودم و آقای ری شهری به عنوان یک فرد قدرتمند وزیر اطلاعات بود و من هم 34 سال داشتم، از من خواستند که مدیرکل شوم و بعد از آن هم معاون وزیر، ولی من در وزارت نرفتم. الان من 60 ساله شده ام و فلانی وزیر است که خودش را هم نمی تواند جمع
عفت مرعشی: رنج های بسیاری از سال 88 کشیدیدم/ از گفته ام پشیمان نیستم
. ماجرای آن چه بود؟ این داستان به بعد از انقلاب برمی گردد؛ سال 58 بود، چند نفری هر روز می آمدند جلوی خانه ما و سراغ آقای هاشمی را می گرفتند. من هم ردشان می کردم. آشیخ اکبر یک روز به من گفت شاید کار واجبی دارند و بگو بیایند. من هم حرف شان را قبول کردم. وقتی وارد اتاق شدم سمت آشپزخانه صداهای عجیبی شنیدم. سریع به سمت اتاق آمدم و دیدم تفنگ جلوی آقای هاشمی گرفتند. هیچ چیز نفهمیدم، فقط دویدم
صحبت های خواندنی بابک تختی درباره پدرش غلامرضا و مادرش شهلا
/> تختی به سمت چپ خیره مانده و شهلا هم زل زده به دوربین. انگار این عکس در یک باغ گرفته شده بود. لبخند تختی مثل همیشه بود. آرام بخش، شیرین و مهربان. عکس را هیچ جا ندیده بودم. مبل های راحتی رنگارنگ و کتاب های بسیار در طاقچه از دیگر جزییات خانه بود. چند تابلوی نقاشی هم از سقف تا زمین، پشت بابک تختی خودنمایی می کرد؛ از معروف ترین برج ها و ساختمان های دنیا، مثل برج ایفل فرانسه. همه جای خانه قاب عکس بود
گپی پر گلایه با زهرا ابراهیمی: استقلالی ام اما هادی نوروزی اسطوره من است / داستان نذر سلامتی بانوی ...
. اتفاقی که اصلا انتظارش را نداشتم. در حالی که قرار بود هفته بعد به مسابقات منچستر اعزام شوم، سکته کردم. داستان از این قرار است که بعد از تمرین خواستم به خوابگاه بروم، داخل ایستگاه مترو بودم که اتفاقی سرگیجه گرفتم و بیهوش شدم. حالم که سرجایش آمد بلند شدم و به مسیرم ادامه دادم طی مسیر احساس کردم که لکنت زبان دارم. با همان حال به خانه یکی از اقوام در تهران رفتم و با سرپرست تیم ملی در مورد
کاسانو: طعم فقر و گرسنگی را چشیدم
نتوانست درس بخواند و الان هم خیلی خوب نمی تواند ایتالیایی صحبت کند. کاسانو ادامه داد: من در خیابان ها و در کوچه ها بازی می کردم. حاضر بودم برای هر تیمی که پول بیشتری به من بدهد بازی کنم. آن چهار پنج هزار لیر (بین دو تا سه یورویی) که درمی آوردم، صرف کمک به خانواده می شد تا اینکه آن بازی برابر اینتر رسید و مرا معروف و پولدار کرد. فوتبال واقعاً شگفتی آفرین است.
ناگفته های محمد هاشمی از درگذشت آیت الله
اطلاعات روز# آقای هاشمی در ماه های آخر عمرشان چند باری درباره وضعیت کشور صحبت کردند و تاکیدشان این بود که مردم راه شان را پیدا کرده اند و سفارش شان هم به ادامه حرکت اعتدالی بود و در برابر مردم، گروه های افراطی را در اقلیت می دیدند. براساس گفته های ایشان و آینده نگری ای که داشتند این اقلیت افراطی نمی توانند کاری کنند هرچند که به حضورشان ادامه می دهند. یک سالی می شود که ستون انقلاب درست
خیانتم این بود که بهترین نتایج را با تیم ملی تکواندو گرفتم
صحبت می کردم همه فکر می کردند که میادین راحتی داریم و برای تیم ملی تکواندو ایران هم مدال کنار گذاشته اند. هیچ کس به این نکته توجه نکرد که ما سخت کار می کردیم که راحت مدال به دست می آوردیم اما بعضی ها اسیر اسم ها شدند. حوب است کسانی که مدعی هستند اینبار به میدان بیایند و اگر یک روزی فدراسیون به این نتیجه رسید که دیگر کسی کاری از دستش برنمی آید و من می توانم به تیم ملی کمک کند آن زمان صحبت می کنیم هر چند که هنوز برخی به این باور نرسیده اند.
ماجرای دیدارهای متعدد یک شهید با حضرت زهرا(س)
/> پرسید: مگر چی دیدین؟ هر چه را دیده بودم، مو به مو براش تعریف کردم. گفت: من خاطر جمع بودم که از جای درستی راهنمایی شدم. خبر آن عملیات، مثل توپ توی منطقه صدا کرد. خیلی زود خبرش به پشت جبهه هم رسید. یادم هست همان روز چند تا خبرنگار و چند تا از فرماندهان رده بالا آمدند سراغ عبدالحسین. سوال همه یکی بود؛ آقای برونسی شما چطور این همه تانک و نیرو رو منهدم کردین، اون هم با
رازهای سر به مُهر آیت الله هاشمی، دستبرد به دفترش و...
. ظاهرا این جلسات در سابق زمان ثابتی داشته اما بعد از آن معطوف به دعوت شده بود. در پیام رهبری هم این ذکر شده بود که نزدیک به 60 سال این رابطه برقرار بوده است. هم تاکید حضرت امام و هم محبت این دو به هم و هم اینکه بعد از 60 سال دوستی، جنبه های عمیقی از عاطفه بین دو دوست ایجاد می کند. مواردی هم بوده که اختلاف وجود داشت. مثل تایید احمدی نژاد و بعضی از مسائل دیگر. گلایه هایی از جانب آیت الله از
قتل همزمان دو خواهر به دست برادران!
. متخصصان بعد از آزمایش های لازم اعلام کردند این دختر بر اثر خفگی جان باخته و درواقع به قتل رسیده است. به این ترتیب بازجویی از اعضای خانواده مقتول آغاز و مشخص شد قاتل برادر 29ساله مقتول است. جواد که فراری شده بود در جریان تحقیقات تخصصی پلیس دستگیر شد و در اعترافاتش گفت: خواهرم دچار فساد اخلاقی شده و آبروی همه ما را برده بود. او حدود دو ماه قبل از خانه فرار کرد. از این اتفاق بسیار ناراحت و
فوت پدر و تولد فرزند هم مهدی را منصرف نکرد + عکس
مهدی در ذاتش بود. بعد از شهادتش فهمیدیم چند تا بچه یتیم و خانواده فقیر اما مذهبی و آبرومند را کمک می کرده است. گویا شهید موحدنیا بچه آخر خانواده بود، چند سال از ایشان بزرگ تر بودید و چه خاطراتی از دوران کودکی شان دارید؟ من دو سال از برادرم بزرگ تر بودم. دو بچه آخر خانواده بودیم. بعد از ازدواج خواهر و برادر بزرگ ترمان یک مدتی در خانه با هم بودیم و همین مسئله باعث شد رابطه بسیار نزدیکی
داستان های برق آسا
برق آسا و کمتر از نیمی از داستان های کتاب اصلی Micro Fiction به مجموعه اولیه خُرده داستان ها راه یافتند، ولی بعد از تمام شدن چند چاپ آن ها، من که دیگر از تجدید چاپشان منصرف شده بودم، چندتایشان را در معماریِ تازه ای و در کنار داستان های دیگر تبدیل به کتاب فضاهایی برای عبور کردم که نشر گوشه منتشرش کرد. پس به لحاظ حقوقی خودم را موظف دیدم که آن داستان ها را هم از چاپِ تازه این کتاب ها حذف کنم و به تبع
مرحوم هاشمی در دوره دوم خرداد مظلوم واقع شد
تحصیل و بودن در محیط مذهبی به قم فرستادند. نکته قابل توجه این است که در آن زمان ما در روستا زندگی می کردیم و در روستا نیز تحصیلات محدود به مکتب خانه بود و بعد از یک دوره باید به شهر دیگری می رفتیم تا تحصیلات خود را ادامه دهیم از این رو آن شهر را پدر ما قم انتخاب کردند، ایشان تکلیف می کردند که در قم هم دروس حوزوی و هم دروس کلاسیک را بخوانیم. شما هم دروس حوزوی خواندید؟
هنوز کابوس حلبچه را می بینم
حضور یافت و همچنین برای ثبت جنایات صرب ها علیه مردم مسلمان به بوسنی رفت. با این همه، دردناک ترین صحنه دوران تصویربرداری اش را فاجعه حلبچه می داند که در آن هزاران زن و مرد و کودک توسط بمب های شیمیایی صدام قتل عام شدند. توفیق مختاری با اینکه در این سال ها بخشی از خاطراتش را به صورت پراکنده دست نویس کرده است، اما مهمترین یادگاری اش همان ریه های مجروح و خسته و کپسول اکسیژنی است که گوشه خانه کوچکش جای
سینمای ایران حقیر شده است
از کسی ندارم و جنگ و دعوا هم ندارم. دلگیری من همیشه عمومی و شامل خانواده سینما و نسبت به تشکیلات خانه سینما و اتفاقاتی که در سینما رخ می دهد، بوده است. تعطیلی خانه سینما و اتفاقات پیرامون آن همه ما را ناراحت کرد. واقعیت این است که من هیچ وقت در 47 سالی که در عرصه بازیگری مشغول بودم، به خاطر اسم و شهرت حضور نداشتم. من زمانی می توانم بازی کنم که حالم خوب باشد و زمانی می توانم بازیگری را
سال 88 جامعه روحانیت نسبت به هاشمی تعلل کرد و مایه نگذاشت / بعد از فوت آیت الله حقایق زیادی روشن شد
43 در منزل امام از نزدیک مشاهده کردم و از آن پس آرام آرام با نوشته ها و کتاب های ایشان به ویژه کتاب سرگذشت فلسطین آشنا شدم تا اینکه به زمان انقلاب اسلامی رسیدم که شرایط به گونه ای شد و ایشان به میدان آمد و در راهپیمایی ها یا نماز جمعه و مجلس سخنرانی می کرد و از زمانی هم که نماینده مجلس شدم با ایشان در ارتباط و مواجه بودم تا سال 95 که در 19 دی از دنیا رفتند و بسی افسرده و دلگیر شدیم از این وفات
اخبار گوناگون
و کار کردن ما، جدای از حال خوب ما و مردم نیست. پرستویی ادامه داد: من اصلا دوست ندارم اتفاقاتی که الان رخ می دهد را شاهد باشم؛ دوست ندارم قول و وعده هایی که دولتمردان می دهند، اتفاق نیفتد. من 30 سال در دادگستری کارمند بودم و نهایتاً پاداش 30 سال خدمتم، 14 میلیون تومان حق بازنشستگی بود! خودم را جای آن شخصی می گذارم که چندین ماه در حال ضجه زدن است که تمام دارایی اش در صندوق سپرده فلان و
خیز اصولگرایان برای تصاحب کرسی سپنتا
باقری اصولگرا از سوی برخی دیگر اصولگرایان یزد برای طرح این دعوی حقوقی و سیاسی مامور شده، ورق بار دیگر به نفع سعیده غالبی برگشت. همان زمان خود غالبی هم وارد میدان شد و درباره این حواشی به اعتمادآنلاین گفت: چند روز پیش دیدم که رییس شورای شهر یزد حضور یک اصلاح طلب در پشت پرده شکایت از آقای نیکنام را رد کردند، برایم جالب بود و جویای این مساله شدم که از شخص دیگری نام برده و گفتند که آقای سفید این موضوع را
قانون ممنوعیت بکارگیری جانبازان بازنشسته را مستثنی کرده است
کانال شدم،ممنون از کانال مفید شما،یک سئوال دارم. بنده جانباز سی درصد در سال 92با سی و دوسال سابقه از محل کارم بازنشسته شدم، از بعد از بازنشستگی مشکلات مالی ام بیشتر شد،اداره ما تابع قانون کار وتأمین اجتماعی است، آیا قانونی برای بازگشت بکار بصورت قراردادی و یا هر چیز دیگری وجود دارد، لطفأ راهنمایی بفرمائید ؟ ج - جانبازان از قانون ممنوعیت بکارگیری بازنشستگان مستثنا هستند و منعی برای
جهان پهلوان تختی؛ مالک ابدی سکوی اول محبوبیت
، تعدادی از اعضای جبهه ملی دستگیر شدند، تختی در قزل قلعه به ملاقات ما می آمد و به توصیه الهیار صالح به عیادت و سرکشی و دلجویی خانواده های زندانیان می رفت. (4) عزت نفس غلامرضای عیار روزی تختی در کرج به باغ من آمد. من چند درخت گیلاس برای تختی تهیه کرده بودم. درخت ها را با هم به زمین تختی در گلندوک بردیم، درخت ها را کاشتیم و راهی تهران شدیم. در راه ضمن صحبت به من گفت: بله، اومدن به من
گاهی ساعت ها مباحثه را در خانه شاهد بودیم
نباید آن را بروز می دادم. دوست نداشتم کسی در حال ناراحتی من را ببیند اما خیلی نگران بودم. روحانیونی که بازداشت شده بودند را می گرفتند و به پادگان باغشاه می فرستادند. من می دانستم اینها را به شکل سرباز نمی بینند و می خواهند آنها را اذیت کنند. آقای هاشمی هم همین داستان سرش آمد. ایشان را هم سرباز کردند. محل خدمت شان هم تهران شد. من هم در خانه برادرم که آنجا بود ساکن شدم و هفته ای یک بار به ملاقات
کشاورزان دیروز دوره گردان امروز
دیگر بر نمی گردد. علی و موسی هنوز خانه نشینند، کاری برای شان نیست. می رفتند اصفهان برای کارگری، اما نشد، تا جوان ها بیکار هستند پیرها را که به کار می برد؟ خرج شان را بچه های شان می دهند . چند ماه بعد از آن چهارشنبه و آخرین وداع با روستا، راننده جاده ها شد. از این شهر به آن روستا: اول باربری می کردم، اما جانش را نداشتم. یک روز در جاده مردی را دیدم. وانتش را سقف زده بود، مثل یک فروشگاه. بین
ناگفته های جنجالی محمد هاشمی از درگذشت برادرش
/> در بعد کشوری و برای مردم هم انتخابات را داشتیم که با توجه به نظراتی که ایشان بیان کرده بودند مردم به طور جدی دنبال پیگیری خواسته های ایشان بودند و تاثیرشان در انتخابات کمتر از زمان حیاتشان نبود. مردم برای سپاسگزاری و قدردانی با میزان بالایی در انتخابات حضور یافتند و حتی تا ساعت 12 شب هم که وقت انتخابات تمدید شد، مردم در حوزه های انتخابیه بودند که در نوع خود اتفاقی استثنایی بود، تاحدی که در