سایر منابع:
سایر خبرها
شهادت دختر سه ساله مادر را راهی بیمارستان کرد
بیمارستان طوس و سپس مدتی را نیز در بیمارستان فیروزگر بستری بود بعد از 6 ماه که به خانه بازگشت سراغ نوگل سه ساله اش را گرفت و نمیدانست که سمیه به شهادت رسیده زمانی که قضیه را فهمید شوک عصبی بهش وارد شد ومجدداٌراهی بیمارستان شد. پدر سمیه گفت: الان این مادر مهربان و رنجیده با داشتن ترکش های زیاد که در بدن دارد 50 درصد جانباز می باشد و به همراه من و دیگر فرزندانش در شهر ازنا لرستان ساکن هستیم. سمیه تاباک درتاریخ 30/6/1366 در میدان راه آهن ازنا بر اثر بمباران هوایی رژیم بعثی عراق به شهادت رسید . روحش شاد و یادش گرامی باد انتهای پیام/ ...
نحوه شهادت یکی از 175 شهید غواص
. آنها سنگ تمام گذاشتند، من اصلاً باورم نمی شد که آرزوی من درباره تشییع شهیدم، محقق شده باشد. دخترم می گفت: مامان من دیگر وجود پدر را احساس می کنم. دیگر پدردار شدم. دیگر تنها نیستم. روزی دو بار برای زیارت مزار پدرش می رود. انگار بچه ها تازه متولد شده اند. آنها شهید را از آن خود می دانستند و همینطور هم هست. شهید متعلق به همه ملت است.
اهدا عضو، حیات دوباره یک پلیس جوان +عکس
. خانه مان با وجود بچه های قد و نیم قد رونق خاصی داشت. سخت بود اما امیدی که در دلم بود، باعث شده بود روزهای خوبی را در کنار پسرانم داشته باشم. رضا در 16 مهرماه سال 72 به دنیا آمد. پسر ششم خانواده بود. جنگ تمام شده و مردها به خانه برگشته بودند. زندگیمان شور دیگری پیدا کرده بود. روزها می گذشت و پسران کوچکم برای خودشان مردی شده بودند. تا 13 سال پیش که همسرم عمرش را به شما داد. بهار زندگیم به
از غواصی در مرداب های یخ زده تا دل سپردن به موج های اروند/ چرا غواصان پشت جبهه دشمن تنها شدند +تصاویر
/> وقتی صدام بر تبل جنگ کوبید و اولین گلوله توپ را به نشان آغاز جنگ به سوی ایران پرتاب کرد، هنوز نمی دانست قرار است با چه دلیر مردانی روبرو شود. جنگ آن هم درست به فاصله چند سال از انقلاب و دگرگونی بزرگ در مدیریت کشور، صدام را به پیروزی زود هنگام در آن امیدوار می کرد، اما همین خرمشهر ، تنها توانست 34 روز در برابر متجاوزان مقاومت کند و 20 ماه بعد دوباره به آغوش میهن بازگردد. در این میان ایمان قوی
افزایش اختلال بیش فعالی در گلستان/ نیاز مقاطع ابتدایی به مشاوره
گوید: یک شیطانی در مغز من است و نمی گذارد که من کار های خوب انجام بدهم. مرا گول می زند که حرف های شما را گوش ندهم. می گوید که بچه ها او را به بازی راه نمی دهند و مجبور است از اول تا آخر بازی گوشه دیوار بایستد. از آرزوهایش می گوید. دوست دارد یک روز بعدازظهر از خانه بیرون برود و به عنوان کاپیتان تیم به او سلام کنند و بازی با فرمان او شروع بشود. یکی از رایج ترین صحنه های مراکز
همه ی مصائب مسکن مهر فسا
آمدآقای "م" قول داد تا عید فطر گاز وصل شود ولی خبری نشد. به طبقه بالاتر می روم اولین چیزی که چشم مرا به خود جلب می کند سیم های برق آویزانی است که بدون حفاظ و چسب برق رها شده اند و چند بچه کوچک در راهرو ایستاده اند و هر لحظه احتمال شیطنت و برق گرفتگی آنها وجود دارد - این هم از سیستم برق شان- از یکی از بچه ها که در راهرو است میخواهم پدر یا مادرش را صدا بزند. او می رود و چند لحظه بعد خانم
راهنمای خرید عینک آفتابی برای کوچولوها
اگر این روزها با خارج شدن از خانه، آفتاب تند اذیت تان می کند و بدون عینک قادر به ماندن در محیط بیرون نیستید، مطمئن باشید که بچه ها هم همین شرایط را دارند آنها فقط در عالم کودکانه خود به سر می برند و متوجه حرکت ناخودآگاه شان در تنگ کردن چشم ها برای جلوگیری از ورود اشعه های خورشید نیستند. به گفته پزشکان وقتی شما و فرزندتان ساعات مشترکی را در خیابان، پارک و. . . سپری می کنید، بچه ها سه برابر
روایت علی خوش لفظ از عملیات رمضان
آنجا رفتم به شهرک المهدی. در آنجا تمام فکر و ذکرم حبیب بود و می اندیشیدم که با دیدن او شاید روزنه ای برای رفتن به لبنان پیدا کنم. شهرک پر بود از بچه هایی که نزدیک به یک سال با عراقی ها جنگنده بودند. شاد بودند و سرخوش. بیشتر به این سبب که ارتفاعات قراویز و بازی دراز و تنگه کورک را که با چنگ و دندان حفظ کرده بودند حالا خالی از نیروهای دشمن می دیدند. آن ها گروه گروه آماده می شدند تا برای پیدا
از تغییر تویئت روحانی و دستور وام 10میلیونی ازدواج تا آواز خوانی ضرغامی و راز پرسپولیسی نشدن سیدجلال
***شکایت وزارت ارشاد از وطن امروز وزارت ارشاد از روزنامه وطن امروز به اتهام انتشار اسناد دولتی و محرمانه شکایت کرد. یک پایگاه خبری مدعی شد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از روزنامه وطن امروز به دلیل انتشار اسناد دولتی و محرمانه شکایت کرده است . براساس خبر سایت ناطقان ، این شکایت روز 12 مرداد ماه جاری در دادسرای عمومی و انقلاب تهران ثبت شده و علت آن انتشار و افشای نامه محرمانه وزارت ارشاد به مدیران رسانه ها در
هاشمی رفسنجانی: مجلسی ها جرأت نمی کنند در توافق هسته ای مشکل ایجاد کنند!
خواهد با کشورهای دنیا تعامل و همکاری داشته باشد. دیدید و به خاطر دارید که علاوه بر تعامل سازنده با کشورهای منطقه، بسیاری از طرح های مهم ما در زمان سازندگی که تأثیرات زیادی برای آماده کردن زیربناها داشت، از طرف آنان فاینانس شد و حتی برای اجرای طرح در ایران با هم مسابقه می گذاشتند. الان هم در چنین شرایطی همه دنیا باید بدانند که ایران و ایرانیان متمدن و با فرهنگ که پیروان مکتب اهل بیت ع
مظلومی: جنگ روانی به راه انداخته اند / امید ابراهیمی: مدیون قلعه نوعی هستم
خوشحال به خانه های خود رفتند ما هم خوشحالیم. وی ادامه داد: برای کسب این سه امتیاز تلاش زیادی کردیم و امیدواریم این روند ادامه داشته باشد. ابراهیمی درباره گلزنی اش گفت: من وظیفه ام گلزنی نیست بلکه در این پیروزی به استقلال کمک کرده ام، هر چند که با تلاش بچه ها تیم موفق شد. هافبک استقلال در مورد اینکه از وی به عنوان پسر قلعه نویی نام می بردند که حتی فصل گذشته تا روزهای
با چهره های ایرانی هالیوود آشنا شوید +عکس
و کسل یکیک از نقش های اصلی سریال پربیننده قهرمانان را هم برعهده داشت. 8-نسیم پدراد : (به انگلیسی: Nasim Pedrad) ( متولد 18 نوامبر 1981 تهران) بازیگر، هالیوود و عضو کادر برنامهٔ ساتردی نایت لایو است. او اهل ارواین، کالیفرنیا است، و دانش آموخته رشته تئاتر از دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس است. نام پدر او پرویز پدراد و مادر او آراسته امانی است،انها در سال 1984 زمانی که نسیم 2 ساله
خاطرات شیخ حسین انصاریان درباره براندازی مراکز فحشا؛ماجرای پاک کردن لانه های فحشا و کاباره ها از دامن ...
مالکان و درحالی که از خطای گذشته خود اشک می ریختند، به نحو احسن پایان پذیرفت. بعضی نیز سند را به نام ما زدند و اصلاً پولی نگرفتند و گفتند که ما می خواهیم در این امر خیر سهمی داشته باشیم تا بلکه خداوند از سر تقصیرات ما درگذرد. پس از آن، موقعی که دیگر تمام خانه ها در اختیار ما قرار گرفته بود، با اعلامیه ای همه زنان آنجا را فراخواندیم؛ البته آن ها سه دسته جوان، میانسال و سالمند بودند. برای
آیت الله شهید مرتضی مطهری ، از تولد تا شهادت
تا به تلاش علمی اش بیفزاید و از فرصتها حداکثر استفاده را ببرد . به گونه ای که حجرة واقع در طبقه فوقانی مدرسه فیضیه سالها، کانون توجه و زبانزد طلاب و استادان حوزه شد و آمد و رفت استادان و مدرسان بنام حوزه به ویژه استاد بزرگ آن زمان حضرت آیت الله خمینی نظر همه را به خود جلب می کرد. در تابستان سال 1322 مطهری آوازه حضور فقیه اهل بیت مرحوم آیت الله بروجردی را که در بروجرد ساکن بود، شنید بدان دیار
کوتاه و گویا 4
حسین معلم، معلم و نویسنده الف) خاطره: معلّم مدّتی بود که هوس کرده بودم بروم مدرسة ابتداییِ ده را ببینم که بیش از چهل سال قبل در آن جا درس می خواندم. وقتی وارد مدرسه شدم، اصلاً توجّهی به قسمتِ نو ساز آن نکردم و یکراست رفتم سراغ آن قسمت که قدیمی ساز بود. روبروی کلاس ها قبل از حیاط وسیع مدرسه دو باغچة بزرگ بود که هرکدام سه درخت سرو داشت و سطح زمین آن را لایة سبزی از چمن پوشانده بود. بعد نمای آجری ساختمان دیده می شد که اسکلت خشت و گلی خود را با آجر های کهنه و رنگ و رو رفتة رو کار مخفی می داشت. سپس از چپ به راست، کلاس های اوّل تا پنجم دیده می شد که یکی پس از دیگری ساخته شده بود. همة کلاس ها نسبتاً بزرگ بود، با سقف های هلالی بلند و در و پنجره های کهنه و رنگ باخته که از تسمه های نازک آهن ساخته شده بود. و دیوار های گچی درون کلاس ها که گَرد و خاک سال ها تلاش سپیدیشان را خاک آلود کرده بود. و کف کلاس ها که با آجرهای چهار گوش قدیمی فرش شده بود. و سر انجام، مهمترین جای کلاس یعنی نزدیک درِ ورودی تخته سیاهی بود که حالا رنگ سبز آن را پوشانده بود، و میز و صندلی آقا معلّم که هنوز در کنار آن دیده می شد. بعد از این که نگاهی کلّی به همة ساختمان انداختم، ابتدا رفتم سراغ کلاس اوّل: آرام و آهسته در را باز کردم؛ میز ها و نیمکت ها درست مثل گذشته در سه ردیف چیده شده بود. خیلی آرام و آهسته وارد کلاس شدم و رفتم میز دوّم نشستم و نگاهم را دوختم به تخته سیاه و میز آقا معلّم. سپس خود را به خیال سپردم و برگشتم به حدود چهل سال قبل و این صحنه را به یاد آوردم: آقا معلّم وارد کلاس شد. وپس از سلام واحترام بچّه ها، همه را خوب نگاه کرد. بعد رو به من کرد و گفت: حسین! بالاخره یاد گرفتی اسم بابات را بنویسی؟! من با کمی تردید گفتم: بَ... بله آقا...! آقا معلّم گفت: خب! برو بنویس ببینم... من رفتم پای تخته سیاه و با خطِّ نسبتاً درشت نوشتم؛ عبّاس آقا معلّم که کنارم ایستاده بود و کنجکاوانه نگاه می کرد تا ببیند چه می نویسم با دیدنِ واژة عبّاس ، گفت: آفرین پسرم! درست نوشتی، خدا بیامرزه بابات را... بعد برخاستم و کلاس ها را یک پس از دیگری با دقّت و کنجکاوی تمام نگاه کردم تا... رسیدم به کلاس پنجم. رفتم داخل و روی نیمکتِ میز اوّل نشستم و دوباره به جایگاه آقا معلّم و تخته سیاه خیره شدم. و خیلی زود صحنه ای دیگر از آن روزها به یادم آمد: آن روز پس از پایان درس، آقا معلّم مرا صدا زد و من رفتم پای تخته سیاه. آقا معلّم گفت: حسین! بگو ببینم وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی؟! من خیلی سریع گفتم: آقا معلّم! اجازه می دهید جوابم را روی تخته سیاه بنویسم؟ آقا معلّم کمی مکث کرد، سپس گفت: بله! چه اشکالی داره بنویس... من پرانتزی بزرگ باز کردم و داخل آن نوشتم: معلّم آقا معلّم چشمانِ درشتش، درشت تر شد! و با تعجّب نگاهی به من انداخت و نگاهی به نوشتة روی تخته سیاه! و بعد شعری خواند که من آن روز معنایش را نفهمیدم، امّا امروز شاید: کس گفت؛ چونی چنین رنج بَر، به تعظیمِ استاد بیش از پدر؟! بگفتا؛ زد آن نقش آب و گِلم و زین تربیت یافت جان و دلم! عبدالرحمان جامی(بهارستان) * ب) درس امروز: من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 1 معلّم خوب، سخنش تعلیم و رفتارش تربیت است. 2 کوچک ترین رفتارِ معلّم از هزار نصیحتِ او مؤثّرتر است. 3 روی معلّم به آفتاب است، زیرا روی آفتاب به معلّم است! 4 به پاس احترام معلّمان، سروهای آزاد تا ابد برپا هستند!؟ 5 اگر نوازش دست های معلّم نبود، همة گل های باغ می مُردند! 6 من برای برتری و بزرگی، هیچ راهی جز راهِ معلّم نمی شناسم! 7 هر نوزادی که متولّد می شود، باری بر دوش معلّمان افزوده می شود. 8 اگر معلّم ها خوب درس بدهند، دانش آموزان خوب یاد می گیرند! 9 معلّم خوب حتّی نگاهش را بین دانش آموزان به تساوی تقسیم می کند. 10 هیچ کس مقامش والاتر و برتر از مقام معلّم نیست، از پسِ مقام نبوت(بعد از نبی، مقام معلّم بوَد بلند/ بعد از رسول، بهرِ بشر پیشوا بوَد/نیکو همّت). *البتّه صاحبان همة شغل ها محترم اند(قصّاب، بقّال، نجّار، پلیس، پرستار، دکتر، مهندس... به ویژه رفتگر زحمت کشی که با پاکیزه کردن کوچه و خیابان نان حلال به خانه می برد امّا از همه محترم تر معلّم است، زیرا همه از سفرة معلّم تغذیه کرده اند). پ) سرود:کی بود اثر...؟! ...فارابی و افلاطُن و سُقراط و ارسطو کردند به بَر، کسوت زیبای معلّم شاهانِ جهانگیر و وزیرانِ جهاندار سودند سرِ خود به کفِ پای معلّم کی بود اثر هیچ ز تقوا و ز دانش، هرگاه نبُد دانش و تقوای معلّم؟! کی بود به گیتی هنر و حکمت و صنعت، هرگاه نبُد جانِ هنرزایِ معلّم؟! کی بود نشانیّ و ترقّی و تمدّن، هرگاه نبُد فکر توانای معلّم؟! کی بود بشر این همه در اوجِ تعالی، هرگاه نبُد همّتِ والای معلّم؟! کی بود ز غوغای صنایع، اثر امروز، هرگاه نبُد جُنبشِ غوغای معلّم؟! کی بود پزشکی و دواهای شفابخش، هرگاه نبُد مُعجزِ عیسای معلّم؟! ...قاضی و مهندس نبُد و عالِمِ شاعر، هرگاه نبُد درسِ دلارای معلّم؟! *این شعر را سال ها پیش از معلّم زحمت کش و نجیبم شادروان استاد دکتر خسرو فرشید ورد گرفتم. روحش شاد. ...و با آرزوی دلخشی معلّمان(حسین معلّم) ...
بررسی آسیب شناسانه معضلی به نام آقازادگی / آقازاده ها
و پدر فاضل تعارضی بارز و بسیار عمیق نیز دارند)، می کوشند تا منویات بعضاً مشکوک خود را به نام افکار پدر نامدار خود، به جامعه حقنه کنند! و اما در پایان مرحوم حاج سید احمد خمینی که به اذعان همگان علاوه بر انتساب به حضرت امام، از لحاظ فردی نیز شخصیتی برجسته بوده و در حد یکی از رجال طراز اول نظام مطرح بودند، علی رغم آن همه فضائل و امتیازات، اما در ابتدای رنجنامه معروف خود خطاب به قائم مقام سابق
خاطرات هاشمی رفسنجانی در مورد سقوط فاو و جنگ/دفاع سردار قربانی: اشتباه کرده است !!با تحلیل های آبدوغ ...
ای در اروند بزنیم. در این مدت ما فقط از طریق قایق تدارک می دیدیم و بچه های ما در این وضعیت بعضی هایشان تا عمق 30 کیلومتر در خاک دشمن پیاده روی کرده بودند. مشکل دیگری که ما در فتح فاو داشتیم این بود که فردای آغاز عملیات عراق بی مهابا روی نیروهای ما بمب های شیمیایی ریخت و در هفته اول قریب به 5000 هزار نفر رزمندگان ما شیمایی شدند. البته خیلی از بچه ها که مجروح می شدند دوباره به خط بر می گشتند
خاطره ای آموزنده از مشاور رییس جمهور/آبروی مومن (حتما بخوانید)
بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فرادا می خوانیم . این ماجرا بین متدینین پیچید. من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مردم کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائیکه بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی، پدر را ترک کردند . دیگر همه جا صحبت از مشکوک
فرشتگان دلشکسته
میزدند: شیطان برو دور شو... شعله انقدر زبانه می کشید که تمام خانه را فرا گرفته بود حتی ازدوردستها دود سیاه واتش سرخ نمایان بود .مادر ودختران بعد از استراحتی دوباره به راه خود ادامه دادندوتا نزدیکی شب راه رفتندتا اینکه از کوه گذشتنداما دیگر توان نداشتند،بناچارشب دیگری را درپناهگاهی سپری کردندوچون صبح رسیدبا حالتی جنون وار ووحشت زده وخسته در حالی که بیماری جانشان را رنجور وپیاده روی توانشان
خاطرات دکتر حسن روحانی ازعلمای نجف وسیاست های شاه و مواضع آیت الله بروجردی وتثبیت مرجعیت امام/وضعیت صدا ...
ندرت نمره ی نوزده می گرفتم . در این سه سال ، من شاگرد اول مدرسه بودم ، ضمن اینکه به دلیل همان سوابقی که پدر و مادربزرگم داشتند، با مسائل دینی به خوبی آشنا بودم ، ازاین رو در فرصت هایی که در کلاس پیش می آمد، مسائل دینی و یا تاریخ اسلام و انبیا را برای بچه ها بیان می کردم . افزون بر این ، امام جماعت مدرسه هم بودم ، چون نماز ظهر و عصر دانش آموزان به جماعت برگزار می شد. قبلاً دانش آموزان کلاس ششم
از زندان تا نیاوران همراه با آیس پک
. البته یک نکته بسیار مهم برای رسیدن به موفقیت و شکل دادن رؤیاهایمان، دور کردن افکار منفی و سیاه از ذهن و قلبمان است که آنها مخل و مزاحمی هستند برای زایش اندیشه های نو و ایده های بکر در ذهنمان. لذت موفقیت در پیمودن مسیر است بابک بختیاری در اختیار گذاشتن تمام امکانات به فرزندان را نادرست می داند و می گوید: اگر بدون زحمت همه چیز برای بچه ها مهیا شود، زندگی برایشان بی معنا می
مریلین مونرو، جذاب ترین زن قرن بیستم
/> دوران کودکی و نوجوانی مریلین مونرو با نام اصلی نورما جین بیکر در تاریخ 1 ژوئن 1926 میلادی در لس آنجلس به دنیا آمد. در 9 سالگی به یتیم خانه سپرده شد و سپس در طول سال ها سرپرستی وی به 11 خانواده مختلف سپرده شد. مادرش از بیماری روان گسیختگی رنج می برد. بر اساس نوشته های کتابی به نام شور و تضاد (Passion and Paradox) از لویس بنر، استاد تاریخ مطالعات زنان در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی
فیل مشروطه در تاریکخانه ذهن ایرانیان
طول این یک صد سال ساخته شده است، بنابراین اگر می خواهیم امروز را بشناسیم، باید گذشته مان را بشناسیم. اینکه خواسته مشخص داشته باشیم، به همین معناست. وضعیت کنونی ما محصول گذشته است. تاریخ چیزی تمام شده نیست، همین الان با میراث دوره هخامنشی زندگی می کنیم، ما مراسم نوروز را زندگی می کنیم، خیلی از خانواده ها جشن سده و مهرگان می گیرند. بنابراین این گذشته ها بخشی از هویت ما است. ما برای مرتکب نشدن
صابر ابر: آدم بزرگ ها دارند گم می شوند
بر نمایشگاه خود نوشته است: ما همه گم شده ایم/ روزی جایی/ دور یا نزدیک/ این نمایشگاه را تقدیم می کنم به همه کسانی که گم شده اند و با تشکر از کسانی که با هنرشان به گمشدگان پرداخته اند. امین دوایی، گردآورنده و احسان رسول اف، تهیه کننده این نمایشگاه است. نمایشگاه گالری محسن بهانه ای شد تا پیام رضایی گفت وگویی صمیمانه و روانشناختی با این هنرمند داشته باشد که در ادامه می خوانید. در گوشه دیگر این صفحه
ورزشی نویسان لرستان مطرح کردند: توجه به مشکلات تیم خیبر خرم آباد یک نیاز مهم برای لرستان است
هزینه های میلیادی انجام داده اند و بازیکنان مطرحی را در اختیار گرفته اند. وی عنوان کرد: بعد از چند سال دوباره فوتبال خرم آباد که سرشار از استعداد است، به لیگ دسته اول آمده و باید تلاش شود تا این تیم با یک حضور خوب و منسجم بتواند ابتدا خود را در لیگ دسته اول تثبیت و سپس راهی لیگ برتر کند. دبیر سرویس ورزشی هفته نامه بامداد لرستان تصریح کرد: همه مسئولان لرستان باید به خیبر کمک کنند
آخر هفته با فیلم های تلویزیون سرگرم باشید
کتیلین در کارخانه گیر می افتند. پدر دانی که بسیار نگران فرزندش است به سمت کارخانه می راند. پیت و آلیسون برای فیلمبرداری به سمت طوفان حرکت می کنند و در مسیر خود با پدر دانی مواجه می شوند که همگی برای نجات جان دانی و کتیلین می شتابند. لوله آب در کارخانه می ترکد و بچه دچار دردسر جدی می شوند. لحظاتی قبل از غرق شدن پدر دانی به همراه پیت و آلیسون از را می رسند و آنها را نجات می دهند. با افزایش فشار
کارتون و فیلم برای بچه ها و بزرگ ترها
کارخانه گیر می افتند. پدر دانی که بسیار نگران فرزندش است به سمت کارخانه می راند. پیت و آلیسون برای فیلمبرداری به سمت طوفان حرکت می کنند و در مسیر خود با پدر دانی مواجه می شوند که همگی برای نجات جان دانی و کتیلین می شتابند. لوله آب در کارخانه می ترکد و بچه دچار دردسر جدی می شوند. لحظاتی قبل از غرق شدن پدر دانی به همراه پیت و آلیسون از را می رسند و آنها را نجات می دهند. با افزایش فشار طوفان گروه
بنی صدر از مصاحبه طفره رفت/ شانزده نهاد مهم آرشیو خود را در اختیار ما قرار ندادند/ با افتخار جایزه ام را ...
وتو تمام آرشیو خود در موضوع ایران را به این شبکه داد. آنها در کفر خودشان با هم متحد هستند لکن ما در ایمانمان، نه. مدیریت جدید صداوسیما محدودیت های بیشتری برای آرشیو سازمان و مخصوصاً بخش سیاسی قائل شده است. اسناد طبقه بندی شده ای وجود دارد که دست محققان هم به آنها نمی رسد. ای کاش لااقل به خوبی از آنها نگهداری می شد، که متأسفانه اینطور نیست. *** ظاهراً دلسوزی شما بیشتر از متولیان این اسناد
چرا رادیو منافقین (زمانه) با یک برنامه شاد مخالف است!
هست و ربطی به پایین تر بودن جایگاه زن نداره و برعکس این شوخی هم میتونه بامزه باشه. با مهمان های مرد زیادی هم در مورد آشپزی و بچه داری و پدر بودن صحبت شده مثل آقای فرخ نژاد و عادل غلامی. از فرزندان میهمانان برنامه هم توی تماشاگران استفاده شده و بحث های خانوادگی مطرح بوده..." ویا شخص دیگری چنین عنوان داشته بود که: " اینکه اسم یک خانم را به عنوان شوخی روی یک مرد بگذارید به جنسیت زدگی و
من یک روستایی ام
ما همیشه جشن و سرور بر پاست و به هم دیگر شیرینی می دهیم و شاد هستیم و برعکس در روز های محرم و تاسوعا و عاشورا و روز های شهادت همیشه شور و شعور را با خود داریم و با اشتیاق و علاقه عزاداری می کنیم و به معنای واقعی برای عشق به اهل بیت سنگ تمام می گذاریم. روستای ما جمعیتی ندارد و مطرح نیست اما در هر خانه عکس امام خمینی (ره) و آقای خامنه ای بر روی دیوار ها و حتی در برخی ساعت ها نیز نصب کرده