سایر منابع:
سایر خبرها
هفت قدم برای جلوگیری از طلاق
جلوگیری از طلاق موفق عمل کنید لیستی از نکات و نقطه نظرات منفی که همسرتان تاکنون در مورد شما گفته است تهیه کنید و با درک و دیدی باز، تلاش کنید تا در جهت جلوگیری از جدایی، آن ها را تغییر دهید. این لیست باید شامل همه ی شکایت ها، انتقادات و نظراتی که همسرتان در عصبانیت درمورد شما داده است باشد. باید بدانید که محتویات این لیست باعث شده اند تا کار به جدایی بکشد. لیست را چند متربه مرور کنید و
سه جنایت به خاطر سوء ظن به همسر
همراهم بود سه ضربه به او زدم بعد همسرم رادیدم.او را هم با چاقو زدم وبعد حمید از داخل خانه بیرون آمد که او را هم زدم. متهم پس از شرح ماجرا گفت: من پشیمانم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود والان سخت پشیمانم. الان چند سال است که در زندان با کابوس سه جنایت روزها وشبهایم سیاه شده است.همیشه به همسرم خدمت می کردم .حتی وقتی دو سال قبل از این ماجرا دست به خودکشی زد سعی کردم رعایت حالش را بکنم وهمه جوره مراقبش بودم اما وقتی پیامک هایش را با این مرد غریبه دیدم نتوانستم کنار بیاییم ودستم به خون آلوده شد.پس از پایان جلسه هیأت قضایی وارد شور شدند. ...
تهران| روایت جانباز 70 درصد عملیات بیت المقدس از آزادسازی خرمشهر ؛ روی دشمن را کم کردیم +فیلم
/> هواپیمایی را آماده کردند و قرار شد ما را به تهران ببرند، اما وقتی که ما را از هواپیما خارج کردند از لهجه افراد متوجه شدیم که در اصفهان هستیم، در ابتدا نمی دانستم قطع نخاع یعنی چه، ازاین رو گفتم خوب می شوم و به خانواده اطلاع ندادم. *تسنیم: چه زمانی وضعیت خود را به خانواده اطلاع دادید؟ چند روزی از حضورم در بیمارستان اصفهان گذشت که چند نفر از دوستان به سراغ من آمدند تا به خانواده
از بی خوابی دانشمند گمنام تا خواب خوش دیپلمات ها!
؛ چون همه ما را می زنند! شوخی آن استاد عزیز، در دل خود حرف های زیادی داشت. هم حساسیت کار را نشان می داد، هم شدت دشمنی ها را و هم کوتاهی نهادهای مرتبط با حفاظت از دانشمندان هسته ای را. به یاد دارم که روزی در اتاق کار یکی از دانشمندان هسته ای بودم که برایم تعریف کرد: چند روز قبل، یک نفر با شماره ناشناسی به من زنگ زد. من را تهدید کرد که اگر می خواهی خودت و خانواده ات در امان باشید
سلبریتی های نیم قرن پیش چه بودند چه شدند؟
. فیلم به دلیل حضور یک متهم نفتی در مقام سرمایه گذار مدتی بلاتکلیف بود و در اکران عمومی هم چندان جدی گرفته نشد. بهمن مفید؛ من بودم، حاجی نصرت، ناصر فرصت، آره و اینا، خیلی بودیم، کریم آقامونم بود... با همین دیالوگ آهنگین در قیصر بود که بازیگری به نام بهمن مفید در سینمای ایران چهره شد و بعدها در فیلم هایی چون رضا موتوری و داش آکل هم ایفای نقش کرد. هر چند، بیشتر فیلم های او در مقام بازیگر
ملأ حسنی امام جمعه ارومیه چهره معتدلی که از نو باید شناخت
موقعیت حساس منطقه و استان، مسلح بودن را بر ایشان تحمیل کرد واین سبب شد که وی در ظاهر خشن جلوه کند و روحیه اعتدالگرایی وافراط ستیزی اش در هاله ای از ابهام به ورطه فراموشی سپرده شود. علاوه در هشت سال حاکمیت دوم خردادی ها، روزنامه های زنجیره ای و افراطی با فضاسازی ها وتحریفاتی که مرتکب شدند، شخصیت او را غیر منطقی وخشن معرفی کردند واین مزید بر علت شد تا شخصیت اعتدالی ایشان کاملاً تحریف شود. در این فرصت، شخصیت واقعی این روحانی مبارز و معتدل را از زبا
سبک زندگی امیرمؤمنان علی (ع)
او و ابراهیم و بردباری او و موسی و هیبت او و عیسی و عبادت او بنگرد، به علی بن ابی طالب بنگرد. (ارشاد القلوب، ص. 217) ایشان پرورده دامان رسول الله (ص) است؛ چنانکه خودش می فرماید: شما خود در پیوند با رسول خدا هم به دلیل خویشاوندی و هم به سبب موقعیت ویژه من، جایگاه مرا می شناسید. او مرا از روزگاری که نوزادی بودم در دامن خود می نشاند و بر سینه می چسبانید و از عطر دلپذیرش بهره مندم می ساخت
یک پکیج کامل
واقع اگر بخوایم با استانداردهای تیرامیسو نظر بدیم کیکش کم و پنیرش کمتر بود، بیشتر طعم خامه داشت و نمیشه گفت یک تیرامیسوی به تمام عیاره اما خوب بود خب! اینجا جزو معدود جاهاییه که تو عمرم رفتم و از همه چی اش راضی بودم. ظرف ها و بسته بندی و طعم و پرسنل اینجا واقعا خوب بود. خیلی جاها غذاشون خوبه و همه انرژی رو هم روی غذا می ذارن اما یک پکیجی که همه چیز رو با هم ارائه بده واقعا جای تقدیر داره چون به همه نیازها با هم توجه میشه و احساس مطلوبیت خوبی به مشتری میده.
تاکتیک تجارت عسگراولادی
چند دوست تاجر دارم که قبلا از من پسته می خریدند، ولی الان نمی توانند. از آنها پرسیدم الان که شما از ما پسته نمی خرید و از آمریکا می خرید وضعیت چگونه است؟ خب وقتی صبح پشت میزم می نشینم همه این اطلاعات را از رقبایم می دانم. این اطلاعات من را در تصمیم گیری هایم احیا می کند و برای آینده برنامه ریزی می کنم. همان طور که گفتم، من ستون ضرر ندارم چون با دقت کار می کنم. شعاری هم دارم که به همه می گویم: هیچ
شکارچی دختران و زنان پایتخت در تله پلیس
پارک قیطریه می رفتم. در 5 سالی که با فرانک دوست بودم او مرا عاشق خودش کرد البته نخستین بار او مرا با شیشه و پایپ آشنا کرد و باعث شد تا به مواد مخدر معتاد شوم. می خواستم با او ازدواج کنم اما به من خیانت کرد و با پسر دیگری دوست شد. کینه بدی از او به دل گرفتم.اما نمی خواستم از او انتقام بگیرم. از همه دخترها متنفر شدم و تصمیم گرفتم تلافی کنم. بعد از آن ماجرا به سراغ فرانک نرفتی؟ هرگز. سوژه
چند روایت ناگفته درباره امام جمعه فقید ارومیه
را حسنی داده است. امام جمعه مسلح، در حالی این سخن را گفت که با دست راست بر قبضه اسلحه اش می کوبید تا همه بدانند که آنچه می گوید، شوخی و تعارف و تهدید توخالی نیست. پایان این سخنان کوتاه همان بود و پایان سرقت ها همان. ارومیه ای ها می گویند شهرشان هیچ گاه تا بدان اندازه امن نبوده است. چند روز بعد از این ماجرا، وقتی حسنی در شهر تردد می کرد، وضعیت قرمز می شود و او به زیرزمین یک
رهبری حتی شخصیت های کتابم را می شناختند
مجلس حضور داشت، شماره همسرم را پیدا کرده و پیامک داده بود که من در چنین جلسه ای بودم و چنین اتفاقی افتاده است. فکرش را می کردید که خاطرات شما مورد توجه رهبر انقلاب قرار گیرد و آن را به دیگران پیشنهاد کنند؟ قطعاً نه، نه به این دلیل که چاپ اول کتاب اردیبهشت سال 96 با تیراژ بسیار محدود برای ارائه در نمایشگاه کتاب منتشر شد. آن چاپ طرح جلدی داشت که اصلاً کششی برای خواننده جلب توجه
مصاحبه اولین گزارشگر زن فوتبال ایران
به گزارش مجله فارس پلاس گزارشگری ورزشی زنان، حالا چند روزی می شود که سوژه فضای مجازی شده و واکنش هایی را هم در پی داشته. ماجرایی که مهناز افشار را هم با عنوان فعال حقوق زنان، پشت خود می بیند و او در ویدیوی کوتاهی مقابل ورودی اصلی استادیوم آزادی، از خط شکنی زنان می گوید و آزاده نامداری هم در گفتگو با یکی از روزنامه ها، می گوید که با این کمپین می خواهند کاری را آغاز کنند که در خاورمیانه سابقه
چون معتقد بودم موسیقی حرام است، به گلها نرفتم/غصه می خورم که چرا نگذاشتم صدایم شنیده شود
نرفتم... حمیدی افزود: آن زمان ما فکر می کردیم باید چیزهایی بخوانیم که جایگزین برنامه هایی شود که بعضی آن ها را مبتذل می نامیدند که قطعا همه اش هم مبتذل نبود و خیلی هایش باحال و رو به راه بود. من با گلها همکاری نکردم، چون اصرار داشتم با همراهی ساز نخوانم و این همکاری نکردن شده است غصه الانم که 76 سالم است و به این فکر می کنم که چرا نگذاشتم صدایم شنیده شود. او تصریح کرد: البته در
خاطرات یک تکفیری فصل اول قسمت 4/ داستان ماموستای روستای یک شه وه / چرا به آنها می گویند وهابی؟
: یک روز برای اینکه در مورد حرف های خالد تحقیق کنم با یکی از دوستان طلبه ام که یک ماهی می شد اجازه ماموستایی و یا به قول معروف عمامه گذاری گرفته بود، تماس گرفتم. ماموستا باسط شروع کرد به گله کردن که چرا مدتی است خبری از من نیست؟ اما بعد از اینکه جریان مسجد را برایش گفتم حرفش را پس گرفت و قرار گذاشت تا با چند نفر دیگر از هم دوره ای هایش به مناسبت ماموستا شدنشان، برای شام بیرون برویم. شب
روزگار غمبار کلونی های شادآباد
با یک تبعه می گوید: پدر و مادرم فوت کردند. ندار بودیم. اولین خواستگارم بود و بله را گفتم. او حالا مادر 2 فرزند است که عکس هایشان را روی دیوار خانه نشانمان می دهد: یک پسر 14 ساله دارم و یک دختر 9 ساله. 8سال است اینجا زندگی می کنیم. همسرم کارگر یک کارگاه کوچک تولیدی است و 800 هزار تومان حقوق می گیرد. او و فرزندانمان شناسنامه ندارند. برگه هویت دارند. دفترچه بیمه نداریم و فقط من یارانه می
ماجرای دیالوگ حاجی سیدتو کشتن!
فیلم را برایم در نظر گرفته است؛ یک خواننده ایتالیایی بود به نام دومینو مدیچی. البته درباره فامیلش مطمئن نیستم. به هر حال برای اولین بار بود که رل اول را می گفتم و خیلی هول شده بودم، اما ژاله کاظمی خیلی کمکم کرد. به من می گفت: بگو پسر! تو می تونی! فکر کردی این ها کی هستن؟ فکر نکن این ها آدم های گنده ای هستن! خودت را کوچک نبین! اگر خودت را حقیر ببینی از کار حذف می شی ها! * ژاله کاظمی بعد
تخریبچی هایی که خرمشهر را نجات دادند
به گزارش دیار آفتاب ؛ به نقل از خبرگزاری تسنیم - جعفر طهماسبی شهیدی که سالهاست نامش آذین کوچه محل زندگی ماست رو بارها شنیده بودم. رضا در عملیات فتح خرمشهر کار بزرگی کرده بود که بزرگی این کار باورش رو مشکل می کرد و شاید به همین خاطر هم بود که کسی گرد این افسانه ها نمی رفت. سالها ذهنم مشغول بود که این حماسه مستند بشه و جسته و گریخته از زبان آدم های متفاوتی شنیده بودم تا اینکه
مردم از احزاب اصلاح طلب جلو افتادند/ باید پوست بیاندازیم/ عملکرد مجلس ششم به اصلاحات صدمه نزد
کردید؟ چون همه تلاش خود را کردیم. من هنوز از تحصن دفاع می کنم. علت این بود که با هرکسی که فکر کنید، صحبت کرده بودیم. حتی پیشنهاد دادیم گفتیم هیچ کدام کاندیدا نمی شویم ولی ردصلاحیت را قانونی انجام دهید یعنی بر اساس همان چهار بند. چه اتفاقی افتاد؟ مجلس دستچینی را تشکیل دادند. خاتمی به من گفته بود دست از تحصن بردارید، مسئله حل می شود. گفتم چه حل می شود؟ 169 حوزه اصلا رقیب ندارد. شما فکر کنید 169
امام زمان از منظر آیات و روایات
داریم، هشتاد تومان را می گوید هرطور دوست داری خرج کن. راه هایی که حلال است. اما بیست میلیونش را توسط کسی خرج کن که هوس ندارد. چون مرجع تقلید چند شرط دارد یکی اینکه باید عادل باشد. یعنی هیچکس یک گناه کبیره از او ندیده باشد. یکی باید باسوادترین آدم ها باشد، با تقواترین، یکی هم مخالفاً لهوی دنبال هوسش نباید باشد. مرجع تقلید اگر یک کاری را روی هوس انجام داد دیگر به درد مرجعیت نمی خورد. هشتاد تومان با دست
هوا را از من بگیر، جام جهانی را نه!
جام جهانی به جای پوشش فوتبال ها می آید فوتبالها رو قطع می کنه! واقعا حیرت انگیزه خیلی خسته نباشید. محسن بلندی روستای قلعه جوق: یک جمله میگم دردناک البته این جمله ها و کلمات فقط برای ما دردناکه نه برای مسؤولان. فکر نکنم کسی به فکر ما باشه که باز بخواد دردشونم بیاد از حرفای ما. من محسن بلندی الان 30 سالمه. بچه بودیم اون زمان تو روستا دکل نداشتیم. هر روز رو پشت بوم بودیم و آنتن
دستگیری مدیر شرکت در مقابل عشوه گری منشی
بیگانه بود. حالش گواهی درد و رنجش را می داد. لحظه ای چند آرام شد. دستی به صورتش کشید و اشک چشمانش را پاک کرد و گفت: به راستی شما می توانید به من کمک کنید. فایده ای داره؟ دیرنشده؟ خنده ای پرمعنا کردم و گفتم: ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است. باز هم سکوت کرد. سرانجام پس از مدتی لب به سخن گشود. هیجده ساله بودم که خبرهای رسیده حکایت از قبول شدنم در دانشگاه داشت. از بچگی عاشق کارهای فنی
به نام پدر
شاید این هم پیمانی از صبح همان روزی بسته شد که استاد غلامعلی پورعطایی دار فانی را وداع گفت، پیمانی بین برادرها که دنباله هنرخانوادگی شان را در کار حرفه ای بگیرند تا به شرکت در جشنواره ها، هم نشینی با استادان بزرگ، گردآوری مطالب پدر، به دست آوردن عناوین مختلف، بیرون دادن آلبوم و راه اندازی موزه موسیقی منجر شد. حالا سه پسر استاد یعنی جمشید، هادی و علی موضوع گزارش ما هستند در فضایی پر از ساز و صدا، درحالی که جای هادی پورعطایی، پسر دوم خانواده، خالی است.
به حال و روز خدا گریه می کنم!
، با اشاره به این موضوع که حدود 50 سال از این موضوع می گذرد، اظهار داشت: این دبیر زنگ تفریح مراخواست و از من پرسید چرا از روی درس نخواندی و من پاسخ دادم که خجالت می کشم، اما او به من گفت که اگر جای پدر و مادر تو بودم، حتماً تو را به دنبال کار هنری می فرستادم، تا این که من بعد از دانشگاه چون در بین 600 نفر به رتبۀ نهم دست پیدا کردم، من در دبیرستان شرف سابق و شهید مدنی مشغول به تدریس شدم و زمانی که
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (512)
خونه راهمون نمیدادن! 20. کافیه فقط انگشتت بخوره به گوشی پدر یا مادرت از اون به بعد هر مشکلی برا گوشی پیش بیاد میگن تو رفتی تو تنظیماتش ریختیش به هم خراب شد! وقتی نمیخوای قبول کنی همه چی تموم شده 21. دلم سیب زمینی سرخ شده با ته دیگ سیب زمینی با چندتا موز و چند میلیارد پول میخواد. همین!! 22. ما ایرانیا نصف عمرمون که خوابیم یک چهارمش هم که تو دستشویی و
معاون خاتمی: ماجرای مخالفتهای خاتمی و تاجزاده با آزاد سازی "ویدئو"
باخبر بودم، گردشگری را هم مطالعه کرده بودم ولی به ایشان گفتم چون آشنا نیستم اجازه بدهید سرپرست شوم. بعد ایشان حکم سرپرستی داد. در این یکسال آنجا نه بودجۀ درستی داشت، نه بحث گردشگری برای مسئولان مهم بود اما من به بحث گردشگری اهمیت می دادم. الان هم معتقدم که اگر دنیا ما را ببیند نظرش تغییر می کند همۀ تبلیغات علیه ما به این دلیل است که از یک طرف دنیای استکبار نمی خواسته ایران دیده شود، تمام تلاشش این
21 سال بعد/ روزی که حماسه شد تا رقیبی که رفیق شد
با محمدطه عبد خدایی معاون وزارت ارشاد دولت اصلاحات داشته است شاید از معدود رسانه های مربوط به جریان اصولگرایی است که خاطرات آن دوران را ذکر کرده است. عبد خدایی در این مصاحبه می گوید: از اول انقلاب من با ایشان آشنا بودم. پدر ایشان آیت الله حاج روح الله خاتمی بود که از قبل با ایشان آشنا بودیم و جزء مبارزین بود و ایشان هم روحانیِ مورد علاقه امام بود. 11 سال هم من با آقای خاتمی به عنوان مدیرکل ایشان
شکایت بردن از روحانی جوان به آیت الله حائری/ بی دینی های آقاروح الله تکمیل شد!
وجود ندارد؟ در پاسخ گفتم: نه تا به حال در حوزه ها مرسوم نبوده در علم حکمت و یا فلسفه به کسی اجازه ای بدهند. اما چون شما دوست داشته و اصرار دارید من برای شما یک چیزی می نویسم. بعد شب نشستم با اینکه خالی الذهن بودم؛ بسیاری مطالب موعظه آمیز و نصایح اخلاقی و عرفانی در آن اجازه نامه نوشتم و یک اجازه ای دادم که اینها در علم معقول خوب هستند و به مرتبه قابل توجهی رسیده اند و آن را امضاء کرده ام.
روایت هایی جذاب از عکاسی جنگ در عراق، لبنان و بوسنی
آور کشور در این باره می گفت: وقتی جنگ تمام شد، حتی امریه برگشت به تهران را هم به ما ندادند، همین که قطعنامه صادر شد، گفتند خداحافظ شما و تمام. واقعا هم همین طور بود. وقتی جنگ تمام شد، خود من برای برگشتن به تهران درمانده بودم. اینها همه مشکلاتی است که جانبازان نزدیک به چهار دهه است با آنها دست به گریبان هستند. در کشور ما هر روز مراسم زیادی برگزار می شود، بودجه های بسیاری هم صرف این برنامه ها می شود
چهره ها در شبکه های اجتماعی (692)
" نمی گویند؟! پریوش نظریه با عکسی مربوط به روزهای جشنواره کپشنی کوتاه در مورد محیط زیست نوشته، این یعنی عصری جدید در موضوع گودرز و شقایق! گریم باحال زوج همیشه عاشق، نیما فلاح و سحر ولدبیگی در کار جدیدشان. احوال پرسی عجیب محسن چاوشی با این عکسی که در پیاده رو های خارج گرفته شده است. الهام کردا در حال لذت بردن از خوشی های دیگران در یک کافه. ورود