سایر منابع:
سایر خبرها
آثار بدیع هنرمند بدون دست آذربایجانی/ وقتی دل و پا یکی می شود
بافتن فرش بود که برای بازی کردن با بچه ها بیرون رفت. در حین بازی رحیم را برق فشار قوی گرفته بود که بعد از رفتن به بیمارستان های مختلف و مشورت با پزشکان همه گفتند باید دست های فرزندم قطع شود.مادر رحیم ادامه می دهد: چند ساعتی از رفتن رحیم می گذشت که با صدای جیغ و داد بچه های همسایه ها و کمک خواستن آنها هراسان به کوچه دویدم، تا از خانه بیرون آمدم فرزند معصومم را دیدم که روی زمین دراز کشیده و
یک اختلاف ادبی تاریخی که هنوز از خاکسترش آتش می بارد!
شد. بنای سُخره و تحقیر را گذاشت. پر و بالِ بی حرکتِ او را، با منقارش زیرورو می کرد. وقتی که روی شانه ی آن جسد می نشست و به ریزه خوانی های خودش می پرداخت، از دور چنان وانمود می شد که عقاب روی کمرها برای جستجوی صید و تعیین مکان، در آن حوالی سرش را تکان می دهد. پادشاه توانای پرندگان، یک عقاب مهیب، از بالای قلّه ها به این بازیِ بچّگانه تماشا می کرد. گمان بُرد لاشه ای بی حرکت که به واسطه ی آن پرنده به
گفت وگوی زائری و درویش درباره رستاخیز
موضوعی است مشترک میان ما و همه اهل فرهنگ شیعه و اهل بیت (ع) و هر کس به نحوی و با زبانی سعی دارد آن را ترویج کند؛ یکی از طریق رسانه منبر و دیگری با زبان شعر و یکی هم با زبان نقاشی و دیگری با نوشتن و تاریخ. سینما هم زبان و کارکرد خودش را دارد و نفی کننده زبان های دیگر نیست؛ همان طور که دیگر رسانه ها کارکرد خود را دارند و این ها مکمل یکدیگرند؛ از این رو فکر کردیم که چه کنیم تا این خیمه برای همه توشه
ناگفته های یک دیدار پس از 24 سال
شهر را. پرده چهارم، دیدمش... صدای شلوغی که اوج می گیرد و پاها برای دویدن قوت، یعنی آقا وارد مسیر شده است، سمت و سوی همه نگاهها یک نقطه را نشانه گرفته است، تلاش می کنیم که زیارتش کنیم ولی انگار قسمت نیست. مرد جوانی از وسط شلوغی ها به زحمت بیرون می زند، چشم هایش قرمز شده و انگار متوجه دانه های اشکی نیست که حالا صورتش را بارانی کرده است؛ آرام زیر لب با لهجه خاص محلی می
جزئیات تازه از دستگیری و فرار 3 فوتبالیست
بنویسید تکذیب می کنم. من این حرف ها را زدم که خودتان متنی بنویسید و به این جوانان کمک کنید. از قول من اگر می خواهید مصاحبه چاپ کنید، فقط بنویسید فلانی گفت اصلاً چنین چیزی نیست، اتفاقی رخ نداده و تکذیب می کنم و اگر اتفاقی هم افتاده، من در جریان نیستم. انگار به همه گفته اند شما فقط تکذیب کنید! دغاغله: م.د من نیستم، من برای کار شخصی رفتم دادگاه از آنجایی که گفته می شد م.د همان مهدی دغاغله است
بازخوانی خیزش انقلابی روستائیان در سال 57
منزل شخصی ... ضمن موعظه و دعا به خمینی و شریعتمداری، در پایان سخنانش به صاحب خانه می گوید: تو که این عکس ها را به دیوار چسبانده ای عکس شاه اگر در اینجا نماز بخوانی باطل است. شخص اخیرالذکر با شنیدن این وضع سرش را پایین انداخته وسپس به سوی ... رئیس خانه ی انصاف قریه ی مزبور می گوید: حاج آقا عکس های شاهنشاه را می گوید و به دنبال آن بلند می شود و عکس ها را پاره می کند . حمایت روستاییان از
کودکی که مرده به دنیا آمده اما زندگی می کند!
مفرط روشنفکری، همه چیز طبیعی هستند؟ آیا واقعیت به همین تلخی است و آیا دست آن جناب نویسنده از دور هم پیدا نیست که در زندگی فرو رفته تا برای هر چه روشنفکرانه تر شدن اثر، هر چه بیشتر آن را تلخ کند؟ کوچ از سیاه نمایی به سیاه بینی مطلق روزگاری می گفتند؛ سیاه نمایی. اما حالا سیاه نمایی کجایی که یادت بخیر... آن روزها عده ای می رفتند و زیر پونز نقشه را پیدا می کردند تا زاویه هایی تاریک
خاطرات شجریان از لغو کنسرت هایش
سپیده را به رادیو داده بود اعتراض کرد که تو داری پنهان کاری می کنی و حق نداری از جانب من تصمیم بگیری. اینکه تو سرپرست گروه هستی جای خود را دارد اما نمی توانی دربارۀ من هم تصمیم بگیری. من نمی خواهم صدایم از صدا و سیمای دولتی پخش شود. تا سال 1361 شجریان به قول خودش در خانه با قناری ها و گل ها و زندگی و سازش کارهای خودش را داشت تا اینکه با پرویز مشکاتیان کنسرتی برگزار کرد؛ کسی که درباره اش می گوید: من
ویدا جوان و ایلا تهرانی و قصه زندگی هنری شان
/> با سواد است و فلسفه می داند؛ یعنی همه آن چیزهایی که من دوست دارم در هنرمند باشد در او نیز هست اما چون علاقه خودش به بازیگری است دلم می خواهد واقعا در بازیگری باشد. دلم می خواهد دنبال عشق واقعی اش برود. این را همیشه گفته ام دوست دارم هرکاری بکنم تا او هر کاری را که دوست دارد دنبال کند. رو شدن معدل کارنامه ما ویدا: برای من نظرهای ایلا در زندگی خیلی مهم است. یعنی هر کاری می کنم
روشن؛ کرار یک کلمه درباره من حرف بزند تا از خجالتش دربیایم
اما چرا کسی پشت سرش حرف نمی زند؟ در چند باشگاه هم بازی کرد و همه جا هم خوب بود اما این بشر فقط حاشیه دارد. برای باشگاه استقلال و پرویز مظلومی متاسفم که این بازیکن را نگه داشته اند. او همه استقلال را معطل خودش کرده و دیدید که این هفته هم چطور مصدوم شد. من با مینیسک پاره زانو بازی کردم ولی... حالا هم دوست دارم یک کلمه جلوی من حرف بزند تا از خجالتش دربیایم. او همین حالا هم در تیم استقلال اضافه است
نفت دولتی هدیه مصدق
است که گرچه تلاش های پیرمرد حقوقدان غرور ملی آفرید و تا مرز پایان بخشیدن به سلطنت پهلوی ها هم پیش رفت، اما هدیه کردن نفت به نهاد دولت نقض غرضی بود بس عظیم. نهاد دولت با انحصارنفت لویاتانی شدکه ثروت چشم هایش را کور کرده است و به گفته یکی از مقامهای آمریکایی در آن زمان، کاتالوگ های خرید جنگ افزار را جوری با لذت مطالعه می کرد که انگار مجله های جنسی را ورق می زند. پول نفت در دست دولت های ولخرج دهه
تبدیل خود محوری به خدامحوری هدف نهایی ظهور امام زمان(عج) است
آنها را رفع می کنم آن عدالتی که تو دنبال آن هستی در نسل نبی خاتم روی می دهد. وی، مطالب وصف امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از هر پیامبری تاکید کرد و گفت: در عهد قدیم، عهد جدید، اناجیل اربعه، تورات و هر موعودی که سخنی از آن آمده است همه در وصف آن حضرت سخن گفته اند و در همه موعودها به نحوی تطبیق بر حضرت مهدی(علیه السلام) شده است. به گفته وی،این و عده خدا از حضرت آدم شروع
نیمکت نشینی من ربطی گل خوردن پرسپولیس ندارد
سه روز قبل از شروع لیگ به جمع ما پیوست. مشخص است که این خط دفاعی نمی تواند خودش را در مدت کم سر و سامان دهد. در بازی با استقلال خوزستان، دچار یک اشتباه شدی تا حریف به گل دوم برسد؛ این اشتباه از بازیکن با تجربه ای مثل تو بعید نبود؟ من مقابل آن بازیکن بودم که توپ را روی پای راستش آورد و شوت زد. تکل هم زدم اما ببینید چقدر خوش شانس بود که توپش به آن شکل گل شد. تقصیر من چیست
بچه پولدارها چگونه جای پدیده ها را تنگ می کنند؟
بازیکن بااستعدادی که جذب می کنیم، یک بازیکن پولی هم می گیریم و از پول این بازیکنان خرج آن بچه های بااستعداد می کنیم! روش امتحان پس داده؛ 18 به علاوه سفارش! البته اولین بار این روش را یک سرمربی مثلاً باسواد در این فوتبال باب کرد... همان که مقابل دوربین های تلویزیونی لپ تاپ جلوی خود می گذاشت و پشت سر برای گرفتن نتیجه دنبال رمال می رفت، در تیمی شهرستانی 18 بازیکن برای بازی دادن جذب
حیات دوتار زیر ضرب آهنگ ساز آی محمد /موسیقی ترکمن انتها ندارد
تا نزدیکش بنشینم. دوتارهایش را مرتب و ردیف کنار هم چیده است. یکی از دوتارها را دستم می دهد و می گوید: این اولین دوتاری است که ساختم و می پرسد راستی شما متولد چه سالی هستی؟ انگشتانم را بین تارها تاب می دهم، صدای دوتار که بلند می شود، مشتاق تر برای حرکات بعدی هستم، همان طور که ضرب آهنگ انگشت هایم را بین دوتارها مرتب می کنم می گویم، متولد 65 هستم استاد. خب دوتار من یک سال از تو
"امروز" ، فیلمی در ستایش سکوت
کند که به نظر من خیلی با ارزش تر از این سطح از قضاوت است، که حتی این نوزاد مشروع است یا نامشروع. اصلا به نظر من ذهن نباید به این سمت برود. خداوند خودش دفاع خواهد کرد. تفسیر همان آیه ای از سوره مریم که نیمه شب در تاکسی پخش می شود. همه پیشنهاد فیلم توجه به کرامت انسانی است و آن کرامت ذاتی انسان که می گوید "لقد کرمنا بنی آدم" این آنقدر ماهیتا با ارزش است که به هیچ پیشوند و پسوندی نیاز
تهامی: جناب خان را به خاطر من دوست دارند!
باید به این فکر کنیم که شاید گرفتار هستند. البته اعتصاب هم درست نیست چون به تیم ضربه می زند و دودش به چشم تیم می رود. باید صحبت کرد و قول و قرار گذاشت و البته مسئولان هم بیشتر به مشکلات تیم و بچه ها رسیدگی کنند. اگر آقا سیاوش قبول کند من با این سه بازیکن حرف می زنم تا برابر استقلال تهران بازی کنند و بعد از آن مشکلشان برطرف شود، هر چی باشد بچه ها من را دوست دارند و حرفم را شهید نمی کنند!
با خاطراتشان زنده ایم
هوای جبهه به سرش زد... حیدر متولد سال 1346 بود و از همان دوران نوجوانی روحیه مذهبی داشت و در مساجد و تکیه روستا فعال بود تا پنجم ابتدایی درس خواند و برای تامین اقتصاد خانواده در یک خیاطی مشغول به کار شد. خیلی مقید و معتقد به فریضه های دینی و مذهبی بود و علاوه بر این که خود مقید به نماز اول وقت بود دیگران را هم به نماز اول وقت دعوت می کرد. او در سن 17سالگی پس از دوره آموزشی بسیج عازم منطقه عملیاتی
پستی برای تلگرام
/> – تو بگو سیزده وده صدم .امکان ندارد.دقیق حساب کرده ام، نمره ات سیزده است والسلام. نوبرش را آورده بود، با آن نمره دادنش . همان بهتر که گذاشت رفت،امریکا.یک دانشکده از دستش راحت شد . تازه، آقا را باش که روی جلد بهترین کتابش را با موضوع جامعه شناسی سیاسی، هدیه کرده بود به محمد رضا شجریان . با آن خشکی ودیسیپلین،لطافت روحش را نگاه کن .بچه گول می زند انگار! نمره را با ترازوی
جای همسرم بودم تحمل نمی کردم! + تصاویر
شبیه آدم های دیگر هست؟ همانقدر دوست دارید آشپزی کنید، خانه را تمیز کنید یا خیلی کارهای دیگر؟ - واقعا ناخواسته از خیلی چیزها محروم می شوی چون زمان کم می آوری. بعضی وقت ها فکر می کنم که کار خانم های خانه دار خیلی سخت است. یک روز که تصمیم به آشپزی می گیری، قشنگ تا ساعت 4 بعدازظهرت به سرعت می گذرد! چرا دروغ بگویم؟ شاید زندگی من شبیه زندگی همه خانم هایی که در خانه هستند نباشد اما دوست دارم و
همسفر با کاروان معین الضعفا تا بهشت هشتم/ تشرفی که با پای دل انجام شد + عکس
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، در میان سیمای خسته و افسرده شان که نشان از رد پای ایام دارد، شور و حرارتی عجیب موج می زند، گویی زیارت اولی هستند، در نگاهشان اشتیاق و در وجودشان هیجانی و اضطرابی شیرین و وصف ناپذیر به چشم می خورد؛ شوق دیدار اباالحسن علی بن موسی الرضا(ع). یا معین الضعفا عنوان طرح تشرف گروهی سالمندان و افراد ناتوانی است که از اطراف و اکناف شهر مشهد
جزئیات پارتی شبانه و بازداشت ملی پوش
از آن است که با تکذیب حل شود... این اتفاق ساعت یک و نیم تا 2 بامداد شنبه شب در منطقه کیانپارس اهواز رخ داده و کار به جاهای باریک کشیده شده است. این حرف را یک منبع به شرط فاش نشدن اسم خود می زند و می گوید: قرار نبود این موضوع رسانه ای شود. به نظرم یکی، دو نفر از داخل باشگاه این خبر را به رسانه ها داده اند. تیم که در ترکیه اردو داشت، سر لیست مسافران ترکیه اختلافاتی پیش آمد و حالا شاید خواسته اند
روایت قاصدان از یک خبر برای یک مادر شهید
این نوع اطلاع رسانی ها را به خانواده شهدا داشته پیش قدم شده است. مادر با آن چشمان درشت و بدن نحیف خیره به حرف ها توجه می کند. آقا سید رو به مادر می گوید: بعد از خاتمه جنگ برخی مادران شهدا خیلی چشم انتظار ماندند تا خبری از فرزندشان بگیرند. برخی می گفتند که هنوز حتی بخشی از پیکر شهدا و بچه های ما باز نگشته است. حالا اما الحمدلله سال هاست که در مناطق مختلف عملیاتی مثل شلمچه، فکه وطلائیه پیکر بسیاری
تاکسی باغ... و... تاکسی شکلات
/> در ابتدا یک شکلات به مسافران تعارف می کرد وسپس با برگه ای مسافرانی را که برای نخستین بار سوار این تاکسی شده بودند، با اهداف و چگونگی کارش آشنا می کرد، سپس 2 عدد دستکش یکبار مصرف به مسافر جلویی می داد تا برای همه لقمه بگیرد. انگار وقت ناهار هم ناهار می دهد. جالب است که نه تنها کرایه را مثل بقیه راننده ها می گیرد، بلکه هیچ مبلغ اضافه ای هم نمی گیرد. ظاهر تاکسی و خودش و نظافت سفره و ادب راننده و
راز و رمز اسم ها
مورد خیابان ها و شخصیت ها می دهد. صدای راوی تا زمانی که خودش وارد شود، روی تصویر شخصیت ها بود که ما آن چند تکه را درآوردیم. منظور من همان دیالوگی است که ونسان به کلود می گوید و در آن از ویسکونتی و کری گرانت اسم می برد. خب، همه ما ماجرای کری گرانت را می دانیم اما من فکر کردم نکند ویسکونتی را هم به زور چپانده اید در متن. آن هم به خاطر فیلم مرگ در ونیز ش که سرگذشت گوستاو مالر، موسیقی دان
چه کسی به دهکده های ما حمله کرد؟
، قصه جالب دیگری هم راهش را به میان بیدارکننده های ما باز کرده است. فصه ای که شاید چندصد سال پیش، دغدغه پادشاهان و سلاطین هزار و یک شب بوده. قصه ای که امروز دوباره دارد توی ذهن ما جولان می دهد. این که در دهکده چه خبر است؟! سر کلاس درس، در اتوبوس و مترو یا در محل کار، از هر دو سه نفری که گوشی هوشمندی جلوی صورتش گرفته و مشغول است، دست کم یکی دارد به دهکده اش سرک می کشد. دیوار می کشد، سرباز
هنرمند نباید در حصار کلیشه محدود شود
بیشتر از آنهایی که نبوده اند فضای جنگ را می شناسم و می دانم آنجا هم خوب و بد وجود داشت. بهرحال آدم های جنگ معصوم نبودند و اینکه هاله ای از قداست دور همه بپیچیم تکلیف برخورد تماشاگر با اجرا مشخص خواهد بود. اما زمانی که پچپچه های پشت خط نبرد اجرا می شود تماشاگر تلنگر می خورد که تئاتر دفاع مقدس فقط شعار دادن نیست. مفهوم شهادت و جهاد زمانی مخاطب را پس نمی زند که در جای خودش نشسته باشد و در لایه های
شهادت حاج حسن توفیق خدمت به یک جانباز را از من گرفت
کردم که خداوند توفیق خدمت را از من گرفت. روز خاکسپاری می گفتم من خواب بودم و تو بیدار! انگار طوری رفته و جایی را خدا به او داده است که یک بار هم خواب او را ندیدم. سؤال کردم گفتند اینها تعلق به خاک ندارند تا دوباره به دنیای خاکی برگردند. پیش آمده بود که از شهادتش برای شما بگوید؟ حاجی دو سه سال آخر اصلاً خواب نداشت شب تا صبح بیدار بود. روزهای آخر هم حالش وخیم تر شده بود. شب ها
نسل ما، خسته است!
. لعیا: پدر من، طرز فکرش خیلی قدیمی است. همیشه به من که می رسد، می گوید: عمه ات، اندازه تو که بود، سه برادر کوچکترش را نگه می داشت، مادربزرگت اصلا در خانه کار نمی کرد. حالا تو، در خانه می چرخی و مادرت همه کار می کند. مهسا: حالا مقایسه شدن با عمه یک بحث است، مقایسه شدن با همسن درد دارد. عارفه: کارکردن، بیرون رفتن، درس خواندن و حتی شوهرکردن دختر مردم با ما مقایسه می شود. من مانده ام
10 نشانه و خطر درمورد کودک آزاری
کودک آزاری چیست؟ بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، بدرفتاری با کودک که به عنوان کودک آزاری مطرح می شود به برخوردهای نامناسب فیزیکی، عاطفی یا جنسی اطلاق می شود که به سلامت، رشد و شأن کودک آسیب بالقوه یا بالفعل وارد کند. معمولاً کودک آزاری به چهار دسته تقسیم می شود: آزار ناشی از غفلت یا مسامحه این نوع آزار زمانی اتفاق می افتد که والدین یا مراقبان کودک با وجود دسترسی به منابع مالی و آگاهی کافی، عمداً نیازه