سایر منابع:
سایر خبرها
روایت پدر نخستین شهید فتنه 88 از دردهای خانواده شهدای بصیرت: بنیاد شهید ما را فراموش کرده است
شما را همه جا ببرم . همین هم شد. بعد از شهادتش ما را همه جا بردند. بیت رهبری، قم، اهواز، مشهد و... . خودش به خواسته هایش نرسید اما آرزویی که داشت بعد از شهادتش محقق شد. حسین روز انتخابات نمی توانست رأی بدهد اما از صبح به همه بچه های پای صندوق کمک کرد. وقتی خواستند آراء را بشمارند گفتند تو بیرون باش. وقتی شمارش تمام شد به حسین گفتند حسین! همانی که تو می خواستی شد. آقا گفتند مقام شهید شما
روی کودکتان در کارهای خانه حساب کنید
برچسب های منفی نظیر بی دست و پا، خرابکار، بی مسئولیت، ترسو، تنبل و... پرهیز کنید. برای ترغیب کردن آنها از روش هایی نامحسوس استفاده کنید. مثلا پدر یا مادر می تواند بگوید برای رفتن به خانه خاله جان لازم است تا قبل از ظهر ماشین رو بشویم، اما دخترم، ممکنه تو و برادرت با هم این کار رو انجام بدید؟ در غیر این صورت بعید می دونم به موقع برسیم و نمی تونید با دخترخاله هاتون بازی کنید. 9 مستقیما نگویید
پای صحبت زنانی که از رابطه زناشویی خود ایدز گرفته اند
صاحب فرزند شوم. از همان دوران ازدواج تحت نظر پزشک هستم تا باردار شوم و تمام تلاش خودم را برای بچه دار شدن می کنم. با این شرایط هیچ وقت ناشکری نکردم و تسلیم رضای خداوند بودم. بعد از این که فهمیدم که از طریق شوهرم مبتلا شدم هیچوقت علاقه ام را نسبت به او از دست ندادم زیرا که او از عمد مرا به این بیماری مبتلا نکرده بود و خودش هم نمی دانست که بیمار است. خوشبختانه حالم بهتر است از
لطفا مرا گاز نگیرید!
داشته است؛ ممکن است دیده باشد که پدر یا مادر وقت خشم یا ترس فرد دیگری را گاز گرفته اند یا اینکه اصلا وقتی پدر و مادرش از مسئله ای ناراحت یا عصبانی بوده اند، کودک را گاز گرفته اند. از سر محبت هم کودک را نباید گاز گرفت؟ عده ای به خاطر محبتی که به کودک دارند و از فرط دوست داشتن کودک را گاز می گیرند. این رفتار ها معمولا غریزی هستند و در چنین شرایطی راهی برای ابراز علاقه به شمار می
سرایی که خانه خود آدم نمی شود
دور نشده ام که با زبان آذری صدایم می کند حسین، حسین. بالا سن سن؟ (حسین، حسین پسرم تویی؟) برمی گردم و می گویم پدرجان من حسین نیستم اگرکاری داری بگو برایت انجام بدهم؟ اشک در چشمانش حلقه می زند: تو را با پسرم اشتباه گرفتم، پسرم حسین شباهت زیادی به تو دارد خیلی وقت است منتظرم به ملاقاتم بیاید یک لحظه فکر کردم حسینم آمده! پسرم را چند هفته ای است ندیده ام دلم برای او و بچه هایش خیلی تنگ شده است
آخرین خواسته ای که اجابت نشد!
باردیگر پدر صدام را در می آوریم و تو و مادر را می فرستیم کربلا. آیا شهید ذوالفقاری همیشه همین گونه به منزل می آمد یا چون زمان عملیات بود. کار ایشان عملیات و غیرعملیات نمی شناخت. همیشه همین گونه بود. شاید همان زمان بعضی ها تصور می کردند که شهید ذوالفقاری ما را برد اهواز تا بتواند هر روز ما را ببیند ولی اصلاً این گونه نبود، گاهی می شد که یک هفته به منزل نمی آمد یا اگر می آمد آخر شب
بهداد سلیمی دوست دارد نقشش را مهران غفوریان بازی کند
. تلاش می کنم زودتر لیسانسم را بگیرم. قبل از ورود به عرصه ورزش درسم خوب بود اما بعد از آن دیگر نه. سلیمی تأکید کرد: سال 86 در اردو تیم ملی قهرمانی کشور دوم شدم و از طرف حسین توکلی و قاسمی به فدراسیون دعوت شدم. 100 درصد وقتم را برای ورزش میگذارم وی در پاسخ به این سوال ضیا که آیا ممکن است بخواهد سیاست را تجربه کند، گفت: من تمام وقت و انرژی ام را برای ورزش می گذارم. هدف
شهیدی که با پیام امام(ره) تصمیم به ازدواج گرفت
و یک قرص کامل به او می دهند. سید محمد پس از مدتی رنگ و رویش عوضش می شود. دکتر را صدا می زنند. دکتر می آید و دوباره قرص هایی برای مداوا می دود. دکتر وقتی به خانه می رود به همسرش می گوید بچه امشب می میرد. مادرش می گوید سیدمحمد آن شب حالش خیلی خراب شد. چند بار تا سرحد مرگ رفت اما دست تقدیر این بود که پسرم زنده بماند و در راه خدا شهید شود. سید محمد تا سال اول راهنمایی در انار رفسنجان ماند
شوق قصه های خاله جایزه
؛ یعنی اینکه دوران درمانش تمام شد و این نوجوان 17ساله که 3 سال و نیم طول درمان داشت بهبود یافت. دیروز دکتر به او گفت که درمانت تمام شده و می توانی با خیال راحت زندگی کنی؛ در واقع سرطان را شکست داده بود. خانواده ام، همراه من هستند 2و فرزند دارم؛ دخترم پیش دانشگاهی و پسرم کلاس هشتم است. بچه ها کاملا با کار داوطلبانه من کنار آمده اند و حتی گاهی خودشان می گویند مامان برو به کارت
در سوگ یازدهمین پیشوا
و ظلم پر شده باشد. ابوبکر فهفکی می گوید: امام هادی(ع) به من نوشت: پسرم ابو محمد حسن عسکری(ع) میان افراد و خاندان پیامبر(ص) از نظر خلقت، صحیح ترین فرد و از نظر منطق و استدلال، استوارترین آنان است و او ارشد فرزندان من می باشد و جانشین من خواهد بود و سلسله ی امامت و احکام به او منتهی می شود. پس آنچه از من می پرسیدی از او بپرس و آنچه به آن نیازمندی، نزد اوست. امامت کوتاه امام
نویسنده نباید تابع مخاطب باشد/ در ادبیات مذهبی در حال سیاه مشق کردن هستم
مادی فرق می کنددر این زمینه واقعا پدر و مادر نقش تعیین کننده ای دارند. هر چند مشغله کاری سبب شد تا کمی و کاستی هایی در زندگی داشته باشم ولی اعضای خانواده کاستی های من را نادیده گرفتند و با تلاش و همفکری به هم کمک کردند. خوشبختانه پسرم سید علی شجاعی در زمینه ادبیات کهن، ادبیات دینی و ادبیات معاصر مطالعات خوبی دارد و کتابهای او از لحاظ محتوا تاثیر گذار است. اول خود فرد باید به معرفت برسد بعد آن را
اس ام اس خنده دار و سرکاری
دختر : برو گمشو دیگه نمیخوام ببینمت پسره : نه ... تورو خدا ... تنهام نذار ... بی تو میمیرم ! دختر : به جهنم ... ول کن دستمو ! پسره با گریه : بی تو دنیا برام معنی و مفهوم نداره ! دختر : به درک ... من ازت خوشم نمیاد ... بفهم ... مامان دختره : پاشو لنگ ظهره ___________________ دیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال بابام با چوب افتاد به جونمو هی داد
راه های مقابله با استرس در کودکان
ناامنی کند و دچار استرس شود. وقتی کودکتان از مدرسه یا کلاس آموزشی و... به خانه برمی گردد، بهتر است به استقبالش بروید، او را در آغوش پرمهر و محبت تان بگیرید و ببوسید و کمتر از او سوال بپرسید. این کار بهترین روش برای از بین بردن استرس در کودکتان است. حتما برای فرزندتان وقت کافی در نظر بگیرید، حتی هنگامی که بزرگ تر شد، باز هم کیفیت زمان اهمیت دارد. برای بعضی از والدین سخت است که بعد از یک
پدر شهید: ذره ای برای کمال گریه نکردم
از شهرستان سوادکوه رفتیم، گفت وگو با پدر و مادر این شهیدان حاج ملک ثابت رحیمی و حاجیه خانم شوکت فلاح تقدیم به مخاطبان می شود. فارس: حاجیه خانم! از فرزندان شهیدتان و نحوه اعزام شان به جبهه بگوئید؟ جنگ که شروع شد، کمال الدین پسر بزرگ ما مشغول تحصیل در کلاس دوازدهم بود و می خواست خودش را برای ورود به دانشگاه آماده کند. بچه های سربه زیری داشتیم و نگران آینده آنها نبودیم، می
نیمی از عمرم در انتظار گذشت
دختر هستم. مظاهرم در راه خدا رفت و شهید شد. پدرش سبزی فروشی داشت. پدر بچه ها اهل رزق حلال و نان پاک بود و اعتقادش به عاقبت بخیری بود، تا درآمد زیاد. وقتی پسرم مظاهر دیپلمش را گرفت، می خواست به دانشگاه برود که جنگ شروع شد، برای همین تصمیمش را تغییر داد و راهی جبهه شد. رفت تا به فرمان امام زمان خودش در دانشگاه جبهه شرکت کند. می گفت: مامان الان وقت درس خواندن نیست. دیگرنمی شود درس خواند
مادر داغ دیده قاتل پسرش را بخشید
پسرم گذشتم. او که سال ها بی هیچ کم و کاستی خواستار قصاص بود، به یکباره پای چوبه دار، بعد از انداختن طناب دار بر گردن قاتل، تنها یک کلام گفت: بخشیدم! کلمه ای که پژواکش در آن سحرگاه، در آستانه اربعین حسینی(ع) همه را شوکه کرد، حتی قاتل که حالا در یک قدمی مرگ، به زندگی برگشته بود. مادر مقتول گفت: وقتی طناب را به گردن قاتل انداختم، نگاهم کرد و آرام گفت تو را به حسین (ع) ببخش، انگار نوری به
سناریوی بازی برای یک قتل در زمین فوتبال
اطراف کاملاً قابل مشاهده بوده است اما رهگذران در تصور اینکه بچه ها با هم شوخی می کنند و در حال بازی فوتبال هستند در این صحنه دخالتی نکرده اند. این بازی نبود جنایت بود. در چندصد متری زمین فوتبال یک نانوایی قرار دارد و شاطر نانوایی پدر محمدامین است. شمس الله کوهی پدر پسرک 9 ساله به خبرنگار شوک گفت: پسرم محمدامین را کشته اند و این تصور که وی قربانی بازی کودکانه شده اشتباه است. ادعای مرا نظریه
نقض حریم خصوصی در فضای مجازی/ توصیه های پلیس به والدین در خصوص استفاده از اینترنت
مشکل شک کنید. 2- به فرزندان خود بیاموزید، یک نام الکترونیکی به همان اندازه که می تواند جدی باشد فریبنده نیز هست و گاه عمل به محتویات و درخواست آن، مشکلات بزرگی را به بار می آورد. 3- اسامی واقعی، تلفن و آدرس دوستان فرزندتان را به دست آوردید. 4- آگاه باشید، وقتی فرزندتان از منزل شما به شبکه متصل می شود مسوولیت هرگونه فعالیت او برعهده شماست. 5- با فرزندان خود
شهادت در میدان هفت تیر تهران
بیمارستان جم بردند، ساعتی بعد پسرم به بیمارستان امام خمینی(ره) منتقل شد اما به خاطر خونریزی شدید جان سپرد. تا روز بعد کسی خبر شهادت ادموند را به من نگفت. آن روز همسرم زود به خانه برگشت هرچه از او سراغ ادموند را گرفتم پاسخی نداد. روز بعد وقتی از ادموند خبری نشد، خیلی گریه کردم تا اینکه همسرم ماجرای شهادت او را به من گفت. باید مادر باشید تا آن لحظه را درک کنید، با شنیدن این خبر شوکه شدم
تشویق منفی ، تنبیه مثبت
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از روزنامه خرسان، فرقی نمی کند که خودتان پدر و مادر باشید و کودکی داشته باشید یا به دلایلی مجبور باشید چند روزی از یک کودک نگهداری کنید؛ در هر دو صورت درد دلهایتان شنیده میشود که میگویید: واقعا ماندهام چه کار کنم؟ این بچه نه با تشویق رفتارهای اشتباهش را درست میکند و نه به خاطر ترس از تنبیه اصلاح می شود. همه راه حلهای ممکن را بررسی کرده ام اما بی فایده
33 سال است همسرم برایم خرید می کند
هیکل درشتی داشته است ویلچر با خصوصیات او آماده نبوده و برایش ساخته اند. حالا تجسم کنید، از صبح که بیدار می شوید با چه جاهایی برخورد دارید؟ بانک، سازمان دولتی و غیره... حال انسانی که به این موارد دسترسی ندارد و بر روی ویلچر نشسته است، باید چه کار کند؟ من امیدوارم تمام این موضوعاتی که از طرف جانبازان مطرح شد مسئولان بشنوند، زمانی، آقای مشکینی که خدا رحمتشان کند، می گفت: بعد از اتمام
ناگفته ها و رازهای فوتبالی محمد خاکپور
لذت نمی برد و همه دور هم جمع می شوند و یک بازی مهم را استرس و تنش برگزار می کنند و با تنش هم به خانه می روند. واقعا هیچ کس را نمی بینی که از فوتبال لذت ببرد و این تفاوت فوتبال ما با فوتبال بیرون از ایران است. *چه عواملی باعث شده این وضعیت در فوتبال ما بوجود بیاید؟ در واقع این بحث نتیجه گرایی و هزینه کردن در جاهای بی مورد است. البته من مخالف هزینه کردن نیستم و می گویم یک
سالار عقیلی: خوانندگی را کنار می گذارم
داری و همسرداری من احساس کند و نه پسرم کمبودی از جهت مادر بودن من احساس کند. به تمامی تکالیف مدرسه ماهور خودم به شخصه رسیدگی می کنم. پسر من کلاس موسیقی می رود و بر تمام تمرینات موسیقی هر روز نظارت دارم. هیچوقت نیست که در خانه ما غذا از بیرون تهیه شود و همیشه خودم آشپزی می کنم. در عین حال تمام کارهای حرفه ای در زمینه پذیرش هنرجویان پیانو که هفته ای دوبار است را انجام می دهم. این روزها درحال تمرین
موادمخدر را به خاطر گریه های مادرم ترک کردم
بوق خودرو و یا ویراژ موتوری در بین اتومبیل ها شکسته می شود. نمی دانم چه بگویم. خودش دوباره داستان را ادامه می دهد: رفتم خانه مادرم. همسرم کار پیدا کرده بود، مادرم هم بخشی از حقوقش را به آنها می داد. بدون من زندگی راحتی داشتند. یک روز گریه های مادر رو سرسجاده دیدم. اون داشت به خاطر وجود من از خدا مرگ طلب می کرد. سرخورده شده بودم. دوسال دور از همسر و بچه هام بودم. آن ها دیگر من را دوست نداشتند. حالم
اسامی آثار راه یافته به جشنواره فیلم عمار
/ امیرعباس ربیعی پول کثیف / جواد علیزاده نبینیم / علی جعفر آبادی خانه / رضا زهتابچیان تابستان طولانی / علی خزاعی فر عشق ، عادت ، ... / محمد رضا شهیری ثانیه های سربی / سیدمهدی حسینی ایست / مریم ناصری پارک / کبری عباسی بچه و مرد / محمدرضا خردمندان سایه بان / حسن هاشمی نسب کودکی های
پسر جکی چان خبرساز شد
اولین بار خبر را شنیدم بسیار عصبانی شدم. من به عنوان یک چهره سرشناس و پدر او احساس شرمندگی می کنم. من بسیار غمگین هستم. اما کسی که پیش از همه دلشکسته است، مادر اوست. او همچنین در این بیانیه تاکید کرد: دوست دارم از این فرصت استفاده کنم و به پسرم بگویم: تو اشتباه کردی و باید مسوولیت آن را بپذیری. با این حال به عنوان پدرت همیشه در کنار تو هستم. و احساس مسوولیت می کنم. زیرا در قالب یک پدر نتوانسته ام وظیفه خودم را درست انجام دهم و فرزندم را درست تربیت کنم.
سالار عقیلی: خوانندگی را کنار می گذارم
انجام دهم که نه از همسرم به عنوان اینکه شوهرم است کوتاهی در زمینه خانه داری و همسرداری من احساس کند و نه پسرم کمبودی از جهت مادر بودن من احساس کند. به تمامی تکالیف مدرسه ماهور خودم به شخصه رسیدگی می کنم. پسر من کلاس موسیقی می رود و بر تمام تمرینات موسیقی هر روز نظارت دارم. هیچوقت نیست که در خانه ما غذا از بیرون تهیه شود و همیشه خودم آشپزی می کنم. در عین حال تمام کارهای حرفه ای در زمینه پذیرش
رازهای حوزه ولایت به روایت استاد پرورش
/> اگر کسی بخواهد وارد حوزه ایمان شود و در عین حال اختیار خودش را هم در معرض اختیار خداوند قرار دهد این دیگر ایمان نیست. ولایت نیست، شرک است آن کس که در حوزه ولایت است، اختیار امر ولایت را به مولی سپرده است و می گوید: تو برمن حکومت کن، تلخ می خواهی بگو، شیرین می خواهی بگو، من خود را تحت ولایت و تربیت تو قرار داده ام و تلخ و شیرینت را می پذیرم. شاید یکی از علت هایی که ما پیغمبر(ص) و
5 ایستگاه برای بیان خیانت های فتنه گران به انقلاب/ کاروانی با حضور شاهدان و راویان زنده ماجرا
کند و از روزی می گوید که امام جماعت مسجد به دنبال فردی پیگیر برای انجام کاری سخت می گشته و امیر حسام داوطلب می شود؛ ظاهرا روحانی کمبود وقت شهید را به دلیل مسئولیتش، بهانه خوبی برای ندادن این ماموریت به وی می داند، اما امیر حسام می گوید پدرم یادم داده برای هر کاری نیت قرب الهی داشته باشم و خدا نیز به کار و وقتم برکت می دهد مادر و پدر شهید حق دارند اینگونه از امیر حسام صحبت کنند؛ جوانی که
گفت وگوی منتشرنشده با مرحوم مرتضی احمدی
آفتاب : آفتاب: مرتضی احمدی را کسی نیست که نشناسد یا حداقل خاطرات نوستالژیک از او به یاد نداشته باشد؛ کسی که برای بچه محل های تهرانی اش داستان های زیادی از تهران و حال وهوای گذشته آن گفته است. او متولد 10آبان سال 1303 در جنوب تهران است. می گفت: در کوچه دلبخواه (نجم آبادی) زندگی می کردم و همه فامیل هم در آن کوچه بودند. من همان جا درس خواندم و بزرگ شدم. بعد هم در همین محل ازدواج کردم و همسرم نیز در